وقتی حسن حسنی ديد همه دستگاه و ابزار توليد را از کارخانه برده اند، فهميد ديگر از کار خبری نيست، و وقتی که کار نباشد هر روزنه اميدی برای معاش خانواده چهار نفره آنها بسته شده است. و اين يعنی تکرار روزهايی بدتر از اين که همسرش تعريف ميکند: ,يك وقت*هايى در را كه باز مي*كردم ميديدم جلو در ايستاده. خجالت مي*كشيد در بزند و داخل بشود. صبح*ها كه مي*رفت دنبال حق و حقوقش مي*گفت: انشاالله امروز مي*شود. بعدازظهر دست خالى برمي*گشت و جلوى در مي*ايستاد.,.
حسنی چرا خجالت می کشيد؟ آنها که مسوول گرسنگی و مقروض بودن خانواده او هستند، همه مفتخرند و با گردن کلفت شاخ و شانه می کشند. مگر نه اينکه فرزند حسن حسنی از خير دانشگاه "گذشت" و "سرباز وطن شد"، مگر نه اينکه "دولت نهم" رژيم ميتواند ادعا کند در خصوصی کردن ها موفق بوده و تصدی گری دولت را از دوش کارخانه برداشته و آنرا به بخش خصوصی واگذار کرده تا سرمايه را به شيوه ای "غير اقتصادی" به پای کارگر هدر ندهد و آنرا در جايی به کار اندازد که خروار خروار سود به همراه دارد؟ مگر نه اينکه دولت های"هشتم" و "هفتم"و "ششم" و... ميتوانند سرگذشت حسنی را در روزنامه های وابسته به خود منتشر کنند و با خوشحالی علامت پيروزی بدهند که خصوصی کردن ها ی آنها در اجرای فرموده امام حتی قبل از ابلاغيه جديد برای اصل 44 از طريق دلالان گردن کلفت تری صورت می گرفت که مستقيم از همان بالا پول نفت را کش ميرفتند و خودشان انحصار وادار کردن آدم ها به خودکشی و تن فروشی و خود سوزی را در اختيار داشتند و هر خرده پای بی سرو پايی به صرف وابسته بودن به استاندار و فرماندار محلی نميتوانست در هر ده و روستا و شهرستانی خود راسا سر رشته کار آدم کشی بوسيله سرمايه را بر عهده بگيرد ؟ مگر نه اينکه سران دولت های معظم ميتوانند با خوشحالی در خبرهای شان اعلام کنند، تحريم ها خيلی هم موثر است بطوريکه هم دو جناح رژيم بر سر لحاف ملا و نشستن بر اولين طبقه منبر قدرت و چگونگی " راحت شدن از شر کارگر" دعوا ميکنند و هم حسن حسنی ريسمان را چنان محکم به گردنش می بندد که نگهبان ميگويد: ,مجبور شدم ببرمش تا جنازه را پايين بياورم.,

حسنی تو نبايد خجالت می کشيدی و نبايد می مردی. شرم و مرگ شايسته آنهاست که فرزند تو را به "حمالی" وادار می کنند. شرم و مرگ شايسته آنهاست که به بهانه اينکه اين ديوانگان تشنه قدرت و ثروت، بر گرده تو نشسته اند، با تحريم ريسمان دور گردن تو را سفت تر ميکنند.
ای کاش لااقل مادر داغدار دو فرزند حسنی اين حقيقت را در گوش مهران و کارگران کارخانه کنف رشت و کارگران معدن قلعه زری بيرجند و تمام کارگران ايران بازگو کند. شما بايد بمانيد و ريشه اين ديوان آدمخوار را از اين سرزمين برکنيد و سر رشته کار ها را خود بگيريد.
حسنی چرا خجالت می کشيد؟ آنها که مسوول گرسنگی و مقروض بودن خانواده او هستند، همه مفتخرند و با گردن کلفت شاخ و شانه می کشند. مگر نه اينکه فرزند حسن حسنی از خير دانشگاه "گذشت" و "سرباز وطن شد"، مگر نه اينکه "دولت نهم" رژيم ميتواند ادعا کند در خصوصی کردن ها موفق بوده و تصدی گری دولت را از دوش کارخانه برداشته و آنرا به بخش خصوصی واگذار کرده تا سرمايه را به شيوه ای "غير اقتصادی" به پای کارگر هدر ندهد و آنرا در جايی به کار اندازد که خروار خروار سود به همراه دارد؟ مگر نه اينکه دولت های"هشتم" و "هفتم"و "ششم" و... ميتوانند سرگذشت حسنی را در روزنامه های وابسته به خود منتشر کنند و با خوشحالی علامت پيروزی بدهند که خصوصی کردن ها ی آنها در اجرای فرموده امام حتی قبل از ابلاغيه جديد برای اصل 44 از طريق دلالان گردن کلفت تری صورت می گرفت که مستقيم از همان بالا پول نفت را کش ميرفتند و خودشان انحصار وادار کردن آدم ها به خودکشی و تن فروشی و خود سوزی را در اختيار داشتند و هر خرده پای بی سرو پايی به صرف وابسته بودن به استاندار و فرماندار محلی نميتوانست در هر ده و روستا و شهرستانی خود راسا سر رشته کار آدم کشی بوسيله سرمايه را بر عهده بگيرد ؟ مگر نه اينکه سران دولت های معظم ميتوانند با خوشحالی در خبرهای شان اعلام کنند، تحريم ها خيلی هم موثر است بطوريکه هم دو جناح رژيم بر سر لحاف ملا و نشستن بر اولين طبقه منبر قدرت و چگونگی " راحت شدن از شر کارگر" دعوا ميکنند و هم حسن حسنی ريسمان را چنان محکم به گردنش می بندد که نگهبان ميگويد: ,مجبور شدم ببرمش تا جنازه را پايين بياورم.,

حسنی تو نبايد خجالت می کشيدی و نبايد می مردی. شرم و مرگ شايسته آنهاست که فرزند تو را به "حمالی" وادار می کنند. شرم و مرگ شايسته آنهاست که به بهانه اينکه اين ديوانگان تشنه قدرت و ثروت، بر گرده تو نشسته اند، با تحريم ريسمان دور گردن تو را سفت تر ميکنند.
ای کاش لااقل مادر داغدار دو فرزند حسنی اين حقيقت را در گوش مهران و کارگران کارخانه کنف رشت و کارگران معدن قلعه زری بيرجند و تمام کارگران ايران بازگو کند. شما بايد بمانيد و ريشه اين ديوان آدمخوار را از اين سرزمين برکنيد و سر رشته کار ها را خود بگيريد.

Comment