صدای پای تابستان می*آید... اما مطمئن باشید از روی نشانه*های معمولی، نمی*توانید رسیدن فصل گرم به گیلان سابقاً همیشه بهار را حس کنید.
گیلان دیگر گیلان سابق نیست که بهشت گردشگران بود و حالا دیگر برای خودش یک پا بندرعباس است، با این حال فرصت خوبی برای فرار کردن از دود و دم پایتخت و پناه بردن به یک پارکینگ کوچکتر است!
اگر می*خواهید بدون هیچ تقویم و ساعتی دریابید که تابستان چه زمانی رختش را در گیلان پهن می*کند، باید کنار یکی از خیابانها یا چهارراه*های اصلی شهر یا حوالی یک پارک و بوستان مرکز رشت بایستید و منتظر بمانید تا اولین چادر سفری، به پا شود. حالا با خیال آسوده تقویم را نگاه کنید. درست به هدف زدید. تابستان از همین لحظه شروع شده است.
دقیقاً نمی*دانم گیلان چند هتل دارد. استانی که دو میلیون و ۵۰۰ هزار نفر جمعیت دارد و متراکم*ترین نقطه* ایران به لحاظ جمعیتی است، با شهرهایی که شاید مساحت هر کدامشان اندازه* کل محوطه*ی ساختمان جام جم هم نشوند. اما هتل*های چند شهر اصلی گیلان مثل رشت، انزلی، لاهیجان و چابکسر، شاید هر ساله با رسیدن تعطیلات نوروزی و فصل تابستان، از خلوت*ترین نقاط کشور باشند.
هیچ می*توانید باور کنید که رشت یعنی پایتخت فرهنگی و سیاسی سالهای عصر مشروطه، یک شهر ویرانه و زلزله*زده نیست که بازماندگان یک بلای طبیعی فجیع برای در امان ماندن از پس*لرزه*های احتمالی*اش، به کوچه و خیابانها ریخته*اند؟
اما می*توانم به شما تضمین بدهم با هزاران خودروی شخصی پارک شده در میدان*ها، خیابانها و حتی کوچه*های شهر و هزاران هزار چادری که در آنها میلیونها مسافر با لهجه*ها، زبانها و رنگ*های مختلف اطراق می*کنند، بساط چای و قلیان و کوفته تبریزی به پا می*دارند و خلاصه صاحبخانه می*شوند، رشت همچنان یک شهر آرام و بی*سروصدا است که شاید در آن فقط هر از گاهی صدای آژیر یک بنز گشت ارشاد شنیده شود.
چه در ایام نوروز و چه در روزهای تابستان، جمعیت گیلان به طور متوسط سه برابر می*شود یعنی اگر مبنا را ورود سه میلیون مسافر نوروزی سال ۸۶ به استان بدانیم و جمع این تقریباً ۶ میلیون نفر را بر ۱۴ هزار کیلومتر مربع مساحت استان تقسیم کنیم، نتیجه می*گیریم که هر یک کیلومتر مربع را ۴۲۸ نفر به صورت کاملاً محترمانه اشغال کرده*اند و باز با یک تقسیم ساده*ی دیگر درمی*یابیم که به هر نفر، تقریباً ۲۳۰۰ متر مربع فضای زندگی می*رسد.
قاعدتاً از آنجایی که شاید یک درصد مسافران نوروزی یا تابستانی گیلان هم افتخار نمی*دهند تا به هتل*های سطح شهر بروند، در نتیجه در روزهایی که گیلان خودش به یک هتل یا میهمانپذیر بزرگ و طبیعی تبدیل می*شود، تراکم جمعیتی نسبت به روزهای عادی در استان سه برابر می*شود و کافی است تا فقط یک درصد کمی از آنهایی که گیلان را ندیده*اند، همزمان با مسافران استان اراده کنند و به اینجا بیایند، آنگاه یک فاجعه*انفجار جمعیتی رخ می*دهد و دیگر نیروی انتظامی، بیمارستانها و سازمانهای خدمات شهری استانهای مجاور هم نمی*توانند به داد برسند!
دقیقاً نمی*دانم چرا گیلان همه*ی مسافرانش را وسوسه می*کند که به جای سودآوری و کمک به اقتصاد استان، با هر سفر خود، یادگاری دیگری بر درخت قدیمی اما ضعیف و بی*جان گردشگری گیلان حک کنند و آن را فرسوده*تر سازند.
به گفته استاندار، در گیلان ۲۲ هتل و میهمانپذیر ممتاز داریم که امسال ۶۰۰ تخت جدید هم با احداث هتل*های جدید به ظرفیت آنها اضافه شده است.
البته صرف نظر می*کنیم از هتلهایی که غیرفعالند، تعطیل شده*اند، در بحران برف سه سال گذشته فرو ریختند یا آسیب دیدند و هیچگاه نیز به حالت اولیه برنگشتند با این حال فکر می*کنم آنقدر جای تمیز و قابل اسکان و چهار ستاره به بالا هست که مجبور نباشم چادرهای برپاشده*ی مسافران گیلان را هر سال وسط میادین، در فضای سبز حاشیه بلوارها، وسط پارکها، کنار استخرها، کنار درب ورودی ادارات و ترمینالها و جاهایی ببینیم که بعدش مجبور شویم صدای سوت زدن مغزمان را هم تحمل کنیم.
بگذارید یک سوال اساسی مطرح کنم. آیا مسافران و هموطنانی که به امید سفر به "شمال" و بدون اینکه هیچگاه مقصد نهایی خود را بدانند، از سر اتفاق به گیلان می*رسند، حاضر می*شوند هنگام سفر به شهرهای جنوبی و همیشه سوزان ایران، به بنادری مثل کیش و قشم و بندرعباس نیز در کنار دریا چادر طبیعی برپا کنند و با لیوانهای چای و کلوچه، در دمای بالای ۵۰ درجه*ی سانتی*گراد، پذیرای خود و اهالی خانواده*شان باشند؟
هیچ وقت با خودمان فکر کرده*ایم چرا هر ساله فقط آمار مسافرانی که به گیلان آمدند و چادر زدند، به دست رسانه*ها می*رسد؟ هیچ وقت به ذهنمان رسیده است که چرا هر سال فقط میزان خرج*های دولت برای مسافران در گیلان منتشر می*شود و هیچ وقت کسی نمی*فهمد که با سفر یک ایرانگرد به گیلان، مثلاً یک ریال عاید صنعت گردشگری استان شده یا به طور غیرمستقیم مثلاً برای نصف یک انسان اشتغال زایی شده است یا نه؟
هیچ وقت کسی توانسته پاسخ این سوال را بیابد که از ریزترین مایحتاج زندگی اعم از لیوان و بطری آب، فلاسک چای، قرص سردرد و ضدتهوع، گاز پیکنیکی و حتی باتری دوربین برای سفر به گیلان، همیشه بدون کم و کاست در کیف سفری یک مسافر عازم شمال پیدا می*شود و هیچ کس حاضر نمی*شود برای رضای خدا هم که شده، یک آدامس بادکنکی از مغازه*های سطح شهر بخرد؟
در حالی که همه وقتی به شیراز و اصفهان سفر می*کنند، تازه یادشان می*آید که چه طور انتهای دست و دلبازی و ابهت اقتصادی را به رخ بکشند و حتی تا مرحله* کرایه کردن کاخ چهلستون و آپادانا برای اقامت دوروزه *شان هم پیش می*روند!
مطمئناً اگر این سوالها را از یک مقام مسوول بپرسیم، یا تکذیب می*شویم، یا تهدید می*شویم و یا حتی تنبیه!
بگذارید به عنوان یک ایرانی گیلانی از شما هموطن عزیزم دعوت کنم تا امسال را برای سفر به گیلان انتخاب نکنید! به شما اطمینان می*دهم اقامت در زیباترین نقاط ایران، خاطراتی بس به یادماندنی و شاد برایتان باقی خواهد گذاشت.
گیلان دیگر گیلان سابق نیست که بهشت گردشگران بود و حالا دیگر برای خودش یک پا بندرعباس است، با این حال فرصت خوبی برای فرار کردن از دود و دم پایتخت و پناه بردن به یک پارکینگ کوچکتر است!
اگر می*خواهید بدون هیچ تقویم و ساعتی دریابید که تابستان چه زمانی رختش را در گیلان پهن می*کند، باید کنار یکی از خیابانها یا چهارراه*های اصلی شهر یا حوالی یک پارک و بوستان مرکز رشت بایستید و منتظر بمانید تا اولین چادر سفری، به پا شود. حالا با خیال آسوده تقویم را نگاه کنید. درست به هدف زدید. تابستان از همین لحظه شروع شده است.
دقیقاً نمی*دانم گیلان چند هتل دارد. استانی که دو میلیون و ۵۰۰ هزار نفر جمعیت دارد و متراکم*ترین نقطه* ایران به لحاظ جمعیتی است، با شهرهایی که شاید مساحت هر کدامشان اندازه* کل محوطه*ی ساختمان جام جم هم نشوند. اما هتل*های چند شهر اصلی گیلان مثل رشت، انزلی، لاهیجان و چابکسر، شاید هر ساله با رسیدن تعطیلات نوروزی و فصل تابستان، از خلوت*ترین نقاط کشور باشند.
هیچ می*توانید باور کنید که رشت یعنی پایتخت فرهنگی و سیاسی سالهای عصر مشروطه، یک شهر ویرانه و زلزله*زده نیست که بازماندگان یک بلای طبیعی فجیع برای در امان ماندن از پس*لرزه*های احتمالی*اش، به کوچه و خیابانها ریخته*اند؟
اما می*توانم به شما تضمین بدهم با هزاران خودروی شخصی پارک شده در میدان*ها، خیابانها و حتی کوچه*های شهر و هزاران هزار چادری که در آنها میلیونها مسافر با لهجه*ها، زبانها و رنگ*های مختلف اطراق می*کنند، بساط چای و قلیان و کوفته تبریزی به پا می*دارند و خلاصه صاحبخانه می*شوند، رشت همچنان یک شهر آرام و بی*سروصدا است که شاید در آن فقط هر از گاهی صدای آژیر یک بنز گشت ارشاد شنیده شود.
چه در ایام نوروز و چه در روزهای تابستان، جمعیت گیلان به طور متوسط سه برابر می*شود یعنی اگر مبنا را ورود سه میلیون مسافر نوروزی سال ۸۶ به استان بدانیم و جمع این تقریباً ۶ میلیون نفر را بر ۱۴ هزار کیلومتر مربع مساحت استان تقسیم کنیم، نتیجه می*گیریم که هر یک کیلومتر مربع را ۴۲۸ نفر به صورت کاملاً محترمانه اشغال کرده*اند و باز با یک تقسیم ساده*ی دیگر درمی*یابیم که به هر نفر، تقریباً ۲۳۰۰ متر مربع فضای زندگی می*رسد.
قاعدتاً از آنجایی که شاید یک درصد مسافران نوروزی یا تابستانی گیلان هم افتخار نمی*دهند تا به هتل*های سطح شهر بروند، در نتیجه در روزهایی که گیلان خودش به یک هتل یا میهمانپذیر بزرگ و طبیعی تبدیل می*شود، تراکم جمعیتی نسبت به روزهای عادی در استان سه برابر می*شود و کافی است تا فقط یک درصد کمی از آنهایی که گیلان را ندیده*اند، همزمان با مسافران استان اراده کنند و به اینجا بیایند، آنگاه یک فاجعه*انفجار جمعیتی رخ می*دهد و دیگر نیروی انتظامی، بیمارستانها و سازمانهای خدمات شهری استانهای مجاور هم نمی*توانند به داد برسند!
دقیقاً نمی*دانم چرا گیلان همه*ی مسافرانش را وسوسه می*کند که به جای سودآوری و کمک به اقتصاد استان، با هر سفر خود، یادگاری دیگری بر درخت قدیمی اما ضعیف و بی*جان گردشگری گیلان حک کنند و آن را فرسوده*تر سازند.
به گفته استاندار، در گیلان ۲۲ هتل و میهمانپذیر ممتاز داریم که امسال ۶۰۰ تخت جدید هم با احداث هتل*های جدید به ظرفیت آنها اضافه شده است.
البته صرف نظر می*کنیم از هتلهایی که غیرفعالند، تعطیل شده*اند، در بحران برف سه سال گذشته فرو ریختند یا آسیب دیدند و هیچگاه نیز به حالت اولیه برنگشتند با این حال فکر می*کنم آنقدر جای تمیز و قابل اسکان و چهار ستاره به بالا هست که مجبور نباشم چادرهای برپاشده*ی مسافران گیلان را هر سال وسط میادین، در فضای سبز حاشیه بلوارها، وسط پارکها، کنار استخرها، کنار درب ورودی ادارات و ترمینالها و جاهایی ببینیم که بعدش مجبور شویم صدای سوت زدن مغزمان را هم تحمل کنیم.
بگذارید یک سوال اساسی مطرح کنم. آیا مسافران و هموطنانی که به امید سفر به "شمال" و بدون اینکه هیچگاه مقصد نهایی خود را بدانند، از سر اتفاق به گیلان می*رسند، حاضر می*شوند هنگام سفر به شهرهای جنوبی و همیشه سوزان ایران، به بنادری مثل کیش و قشم و بندرعباس نیز در کنار دریا چادر طبیعی برپا کنند و با لیوانهای چای و کلوچه، در دمای بالای ۵۰ درجه*ی سانتی*گراد، پذیرای خود و اهالی خانواده*شان باشند؟
هیچ وقت با خودمان فکر کرده*ایم چرا هر ساله فقط آمار مسافرانی که به گیلان آمدند و چادر زدند، به دست رسانه*ها می*رسد؟ هیچ وقت به ذهنمان رسیده است که چرا هر سال فقط میزان خرج*های دولت برای مسافران در گیلان منتشر می*شود و هیچ وقت کسی نمی*فهمد که با سفر یک ایرانگرد به گیلان، مثلاً یک ریال عاید صنعت گردشگری استان شده یا به طور غیرمستقیم مثلاً برای نصف یک انسان اشتغال زایی شده است یا نه؟
هیچ وقت کسی توانسته پاسخ این سوال را بیابد که از ریزترین مایحتاج زندگی اعم از لیوان و بطری آب، فلاسک چای، قرص سردرد و ضدتهوع، گاز پیکنیکی و حتی باتری دوربین برای سفر به گیلان، همیشه بدون کم و کاست در کیف سفری یک مسافر عازم شمال پیدا می*شود و هیچ کس حاضر نمی*شود برای رضای خدا هم که شده، یک آدامس بادکنکی از مغازه*های سطح شهر بخرد؟
در حالی که همه وقتی به شیراز و اصفهان سفر می*کنند، تازه یادشان می*آید که چه طور انتهای دست و دلبازی و ابهت اقتصادی را به رخ بکشند و حتی تا مرحله* کرایه کردن کاخ چهلستون و آپادانا برای اقامت دوروزه *شان هم پیش می*روند!
مطمئناً اگر این سوالها را از یک مقام مسوول بپرسیم، یا تکذیب می*شویم، یا تهدید می*شویم و یا حتی تنبیه!
بگذارید به عنوان یک ایرانی گیلانی از شما هموطن عزیزم دعوت کنم تا امسال را برای سفر به گیلان انتخاب نکنید! به شما اطمینان می*دهم اقامت در زیباترین نقاط ایران، خاطراتی بس به یادماندنی و شاد برایتان باقی خواهد گذاشت.

Comment