PDA

View Full Version : Book & Persian Literature


Pages : 1 [2] 3

RedWine
07-12-2006, 12:29 PM
امکانات و محدوديت*های اصلاح شريعت اسلام

اين بخش به*معرفی سه چهره*ی کاملاً متفاوت از شخصيت*های سرشناس و با نفوذ جهان اسلام می*پردازد که در تأليفات خود کوشيده*اند مرزها و محدوديت*های تحول و اصلاح شريعت اسلام را ترسيم کنند: محمدحسين فضل*الله، یوسف قرضاوی و خالد ابوالفضل.

از سيد محمدحسين فضل الله، مرجع شيعيان لبنان، در رسانه*های غربی اغلب به*عنوان "رهبر معنوی جنبش حزب*الله لبنان" ياد می*شود که به اقدامات تروريستی و عمليات استشهادی گروه*های تندرو اسلامی به*ديده*ی اغماض می*نگرد. اما او در کنار چهره*ی انقلابی، فقيه ورزيده*ای است که با قرائتی نو و تفسيرهای تازه از قرآن كوشيده است مفاهيم بنيادين و پوياى قرآن را استخراج كند.

او معتقد است که از متن کتاب مقدس قواعد بسيارى مى توان استخراج نمود که زندگی مسلمانان امروز را بهبود *بخشد. محمدحسين فضل*الله، برای مثال ديدگاه آن گروه از مسلمانان را که بر نامشروع بودن دموكراسى و انتخابات تأکيد دارند، ناروا می*داند و اين دو را در تقابل با اصول و مبانى اسلام نمی*داند. او تا آنجا پيش می*رود که نظام حزبی در آمريکای شمالی را دمکراتيک و درخور تحسين می*خواند.



"حکومت دينی" و "حکومت اسلامی"

شايد اگر در اسلام نيز منصبی همطراز پاپ وجود می*داشت، يوسف قرضاوی می*توانست يکی از مستعدترين شخصيت*ها برای احراز اين مقام باشد. اين روحانی مصری*الاصل اهل سنت و مفتی بزرگ قطر که رياست "اتحادیه جهانی علمای مسلمان" را به*عهده *دارد، در حال حاضر سرشناس*ترين عالم اهل سنت در حقوق اسلام است. گستره تأليفات او تقريباً تمام مسايل مهم و مورد توجه مسلمانان معاصر را در برمی*گيرد.

قرضاوی در مورد "حکومت دينی" و "حکومت اسلامی" و تفاوت و نسبت اين دو نظراتی جالب و درخور تأمل دارد. او معتقد است که بر مبنای راهنمودها و با توجه به*تاريخ اسلام، "حكومت اسلامی" حكومتی است مدنی که تسلط و کسب قدرت در آن بر اساس «شورا و بيعت» و اصل انتخاب است.

رهبر يا رئيس جمهور نيز در آن به*مثابه وكيل و كارگزار امت*اند. امت محور چنين حکومتی است و می*تواند تصميمات و افعال رهبر را زير نظارت داشته باشد و به او امر و نهی کند. هرگاه رئيس حکومت به*کژراهه و خطا رفت، امت حق دارد از راه*هايی مسالمت*آميز و در صورت نياز با انقلاب او را برکنار کند.

"حكومت دينی" اما همان "تئوكراسی" است كه در قرون وسطی برپا شده بود و روحانيان مسيحی در آن زمام امور را در دست داشتند. روحانيونی که خود و افعال و اعمال خود را "به*نام خدا" و به*عنوان "نمايندگان خدا بر روی زمين" بر جان و مال مردم تحميل می*کردند. آنان به*مردم اين نظر را تلقين کرده بودند كه هر آنچه روحانيان در زمين روا بشمارند، خداوند هم در آسمان آن را تاييد می*كند. قضاوی سپس نتيجه می*گيرد که چنين حکومتی هيچ نسبتی با اسلام ندارد و به هيچ وجه مورد تاييد قرآن نيست.



تساهل در اسلام

خالد ابوالفضل، استاد مصری*تبار حقوق دانشگاه کالفرنيا و کارشناس حقوق اسلام، شخصيتی علمی و دانشگاهی و در عين حال از چهره**های جنجالی و بحث*انگيز رسانه*های آمريکا در سال*های اخير است. او که در اين ميان تابعيت آمريکايی را پذيرفته است، درست سه روز پس از رويداد يازده سپتامبر سال 2001 ميلادی، با انتشار مقاله*ی معروف و جنجالی خود در روزنامه "لس*انجلس تايمز" با عنوان " بر سر تساهل و مدارای اسلامی چه آمده است؟" توجه افکار عمومی را به*خود جلب نمود.

کتاب "تساهل در اسلام" يکی از مشهورترين آثار اوست که به*زبان فارسی نيز ترجمه و منتشر شده است. خالد ابوالفضل در اين کتاب می*کوشد تا از زمینه اجتماعی و تاریخی متن قرآن، اصول جهانشمول آن را کشف و تعهد اخلاقی اسلام را اثبات کند. او در تفسير*های خود بر *سنت تساهل و مدارا در اسلام تأکيد دارد.

او در رساله "جايگاه تساهل در اسلام" نيز خاطر نشان می*کند که تمدن اسلامی، فرقه های متعصب و افراطی را به*طور سنتی به*حاشیه *رانده است. با اين همه، استدلال می کند که به*سبب سوءاستفاده گروه*های افراطی از نمادهای اسلامی و نيز رکود در حیات مدنی و زندگی اقتصادی جوامع اسلامی، در حال حاضر اسلام با بحران مرجعیت دینی روبروست.



خالد ابوالفضل معتقد است که دموكراسی با تعيين حق بيان، حق تشکیل انجمن وحق رأی برای همگان، بيشترين قابليت را برای ترغيب عدالت و حمايت از شأن انسانی داراست؛ بی*آنكه خداوند را مسئول بی*عدالتی*های بشر يا كوچك شمردن متقابل انسان*ها بداند. يكی از ايده*های بنيادين در قرآن اين است كه خداوند با قرار دادن تمام آدميان به*عنوان نایب خود بر روی زمين، به*تمام بشريت نوعی الوهيت اعطا كرده است.



نتيجه* کلی

چهره*هايی که در اين کتاب با نظرات آنان آشنا می*شويم، از کشورهای مصر، ترکيه، ايران، سوريه، لبنان، مراکش، قطر، اندونزی و آفريقای جنوبی برخاسته و برخی نيز در اروپا و آمريکای شمالی ساکن*اند.

تأملی کوتاه در انديشه*های اين شخصيت*ها و نيز نگاهی گذرا بر سلوک و سابقه*ی آنان کافی است تا آشکارا به*تفاوت*های اساسی در ديدگاه *ها و نظرات آنان پی*برد. از اين رهگذر شايد بتوان به*وضوح مشاهده کرد که به*دست دادن قرائتی واحد از قرآن و يافتن روشی يکتا و برداشتی يگانه از ديانت اسلام ميسر نيست و هر کس از ظن خود در اين وادی طی طريق می*کند و پايبند ايمان و اعتقادات خويش است. يعنی در واقع آنچه تاکنون دين اسلام را از خطر تبديل شدن به*ايدئولوژی مصون داشته است.

RedWine
07-13-2006, 10:36 AM
Azar Nafisi's new book, Reading Lolita in Tehran, is perhaps one of the most imaginative and entertaining books written in recent modern Iranian literature. This delicious memoir, based on Azar's own experiences as a woman and a professor at the Universities in Tehran, is a funny, refreshing and down-to-earth account of what went on, when Azar was faced with the Iranian revolution and its consequences.

The story begins with the start of Ms. Nafisi's career in Iran as a professor at the University, teaching English literature to Iranian students. Classroom discussions and Azar's own inquisitive eye reveal a confused and tumultuous youth that perhaps gives the reader a small understanding of what went on behind the scenes of the 1979 Islamic revolution. Ms. Nafisi teaches the same students who take to the street to revolt against the Shah and is in constant battle with herself and her students to answer questions of morality and justice. The diverse group of students debate which books should be read in her lectures




and take particular offense with reading the Great Gatsby. In a bold and creative move, Ms. Nafisi orders to put the book on trial in class, choosing the offended students as the lawyers prosecuting the book. The resulting Gatsby trial and discussions, as well as her detailed analysis of other important works of literature such as Lolita, make the reader see the common threads of human nature. Through this work, we realize that human issues and dilemmas are one at the core and can never be attirbuted to a single race, religion, or sex.

Not wanting to wear the hejab at university, Ms. Nafisi refuses to go to work and decides to hold her own sessions for willing students in her home. The result is an energetic and intelligent group of students who come from different walks of life. In a transformation similar to the one in Dead Poet Society, the students have an extraordinary life experience through Ms. Nafisi's literature classes. For the first time, they dare to dream and to explore their own individuality, needs and desires in a society that often times shuns self-expression and free thought.

RedWine
07-13-2006, 05:13 PM
سيروس نيرو معتقد است: شايد امروز ظرف قصيده و غزل پر شده باشد، اما هنوز ظرف شعر نيمايي به نيمه هم نرسيده است.

اين شاعر در ادامه گفت*وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عنوان كرد: شاعران گذشته ما در قصيده و غزل هر چه مي*خواستند بگويند، طي بيش از هزار سال گفته*اند. ما بايد جلو مي*آمديم و از قالب ديگري مانند قالب نيمايي در شعر استفاده مي*كرديم. نيما يوشيج از غول بزرگ ادبيات كلاسيك عبور كرد و كاري قانونمند در شعر فارسي را پي نهاد، اما به اندازه كافي روي آن كار نشد. در حالي*كه شاعران ما يك*باره از اين قالب به قالب ديگري پريده*اند و گمان مي*كنند كه اين سبك ديگر جاي كار كردن ندارد و حالا بايد روي قالب*هاي نوتري كار كرد.

وي تصريح كرد: امروز هنوز بايد روي شعر نيمايي كار كنيم و بگذاريم 40 يا 50 سال از آن بگذرد، آن*وقت شعر ما خواه ناخواه به جلوتر حركت خواهد كرد و از اين قالب نيز عبور مي*كند؛ ولي امروز هنوز زمان گذشتن از آن نرسيده است.

اين شاعر با بيان اين مطلب كه جامعه ما چگونه وقتي از مدرنيسم نگذشته به پست*مدرنيسم رسيده است، يادآور شد: اگر غربي*ها شعر يا داستان مدرن و پست*مدرن دارند به اين دليل است كه مقدمات آن را داشته*اند و اين موضوع با فرهنگ آن*ها عجين شده است. اما اگر امروز چيزهايي را كه از غرب به كشور ما آمده، از ما بگيرند، جز چراغ موشي، چه خواهيم داشت؟! اول بايد مدرنيته در كشور ما جا بيفتد و با چيزهايي مثل كامپيوتر و صنعت مدرن آشنا شويم و اين*ها با فرهنگمان سازگار شوند؛ آن*وقت سراغ شعر مدرن گفتن برويم.

او با تاكيد دوباره بر اين موضوع كه شعر نيمايي هنوز ظرفيت كاركردن دارد، افزود: شاعران بايد اول اين قالب را به خوبي ياد بگيرند و آن*وقت خواهند ديد كه دستشان براي كار كردن بسيار باز است. اين نظر را اصلا قبول ندارم كه مضامين اجتماعي، سياسي را نمي*توان در اين قالب به كار برد؛ چرا كه اگر به شعرهاي نيما دقيق شويم، خواهيم ديد كه او به غير از چند شعر، بقيه شعرهايش داراي مضامين اجتماعي و سياسي است. پس جاي كار كردن هست؛ اما شاعران امروز تنبلي مي*كنند.

نيرو ادامه داد: اگر شعر نيمايي در جامعه ما رو نيامده است، به اين دليل بوده كه عده*اي نگذاشته*اند. زمان زنده بودن نيما كه كتابي از او منتشر نشد و جوانان به آن دسترسي نداشتند، بعد هم شاعراني آمدند و سبك*هاي ديگري را پيشنهاد كردند و عده*اي جوان نيز به دنبال آن*ها راه افتادند؛ اين شد كه قالب نيمايي مغفول ماند. نگذاشتند ما هم توضيح دهيم كه قالب نيمايي چيست و چه ظرفيتي دارد.

او همچنين گفت: امروز شعرهايي كه به اسم شعر نيمايي سروده مي*شوند، به هيچ*عنوان شعر نيمايي نيستند و ديگر هم نمي*توان به كسي فهماند كه شعر نيمايي چيست؛ چرا كه امروز هر كه شعر نو مي*گويد، گمان مي*كند كه شعر نيمايي سروده است.

RedWine
07-14-2006, 11:13 AM
گلي ترقي - نويسنده*ي ايراني ساكن فرانسه - از ترجمه* و انتشار تعدادي از داستان*هاي كوتاهش در آمريكا خبر داد.

ترقي در گفت*وگويي به خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت كه پيش*تر شش داستان را براي انتشار به نشر نورتون در آمريكا فرستاده بود كه آن*ها تعداد داستان*هاي بيش*تري را خواستار شده*اند. در ميان اين داستان*ها، «اناربانو» نيز انتخاب شده است كه ترقي احتمالا همين عنوان را براي اين اثر برمي*گزيند.

او اين روزها نگارش رماني را با عنوان «بازگشت» در دست دارد.

ترقي همچنين گفت كه «بزرگ*بانوي هستي» - كتابي شامل كليه مقاله*ها و نيز كار 10ساله*اش در بررسي شعر فروغ فرخزاد - يك سال است در انتشار كسب مجوز نشر است.

از كتاب*هاي اين داستان*نويس، «دو دنيا» با عنوان «خانه شميران» به زبان فرانسه دوبار منتشر شده و جايزه*اي را هم برده است.

همچنين «خاطره*هاي پراكنده» و «جايي ديگر» او نيز به*تازگي در ايران تجديد چاپ شده*اند.

گلي ترقي 17 مهرماه سال 1318 در تهران به دنيا آمده است.

تا 15 سالگي در تهران درس خوانده، سپس به آمريكا رفته و در رشته فلسفه تا مقطع فوق ليسانس تحصيل كرده است.

پس از بازگشت به ايران تا سال 1357 در دانشكده هنرهاي دراماتيك دانشگاه تهران در رشته تمثيل*شناسي و شناخت اساطير تدريس *كرده است.

در سال 1358 براي اقامتي كوتاه به فرانسه رفت، اما در آن*جا ساكن شد.

نخستين مجموعه داستان او - «من هم چه گوارا هستم» - در سال 1348 منتشر شد. رمان «خواب زمستاني»، كتاب شعر «دريا پري، كاكل زري» و مجموعه* داستان «دو دنيا» هم از ديگر آثارش هستند.

RedWine
07-15-2006, 06:11 AM
فصلنامه فرهنگی - ادبی باران منتشر شد
شماره ی ۱۱و۱۲ فصلنامه ی فرهنگی- ادبی باران منتشر شد.
فصل نخست اين شماره از فصلنامه*ی باران، که با يادداشت مسعود مافان، مدير مسئول اين فصلنامه و پاره*ای از يک گفت و گوی بلند با آدونيس آغاز می شود، نامه*ی منتشر نشده ای از صادق هدايت (همراه با يادداشتی از محمد بهارلو)، روايتی روانکاوانه از رمان بوف کور نوشته*ی رضا کاظم زاده و بحثی درباره*ی زن اثيری و زن واقعی در ادبيات ايران (حسين مرتضائيان آبکنار) را در بر گرفته است.
در اين شماره، هم چنين گفت و گويی بلند با خسرو شاکری، پژوهشگر تاريخ معاصر ايران در مورد مشروطيت (ناصر رحيم خانی)، تاملی در سخنرانی پينتر در ميزگردی با ناصر مهاجر، هايده دراگاهی و سبحان محمدی، گفت و گو با احمد موسوی، نويسنده*ی کتاب شب بخير رفيق (شيوا اقبالی) ارائه شده است.
در بخش داستان، «شعر، خاطره» نيز آثاری از مهرانگيز کار، پيمان وهاب زاده، مانا آقايی، ليلا فرجامی و همچنين پاره*ای از خاطرات يک سوئدی از تهران دوره ی رضاشاه (با ترجمه ی کمال لطيف پور) چاپ شده است.



در بخش «نقد، نظر مقاله» نيز اسد سيف به بررسی رمان ماجراهای ساده و کوچک روح درخت نوشته*ی شهرنوش پارسی پور، نوشين شاهرخی به بررسی رمان عادت می کنيم نوشته*ی زويا پيرزاد، و بهروز شيدا به بررسی فضای دهه ی ۴۰ و چهار رمان فارسی و هشت فيلم بلند ايرانی پرداخته*اند. در همين بخش محمود فلکی، تاملی دارد بر پست مدرنيسم ايرانی با عنوان «نه من» روشنفکر ايرانی؛ و علی شفيعی نيز خاطرات عطاء صفوی با عنوان در ماگادان کسی پير نمی*شود را مرور کرده است.
در اين شماره* خسرو ناقد، و علی صديقی به ترتيب يادی از محمدعلی جمالزاده و کريم کشاورز(مترجم) کرده*اند.
در بخش «انديشه»، احمد علوی (پژوهشگر و استاد دانشگاه) به معرفت*شناسی تصوير زن در ادبيات کلاسيک فارسی پرداخته و اکبر عسگرپور، در مقاله ای با عنوان «خدا، ولايت فقيه و اسلام» بحثی را درباره*ی مدرنيسم و مدرنيته در ايران طرح کرده است.
در بخش «زندان»، مطلبی با عنوان «گورهای جمعی: ميراث فرهنگ استبدادی» (مسعود مافان) و گزيده*ای از خاطرات زندان شهرنوش پارسی*پور به اتنخاب منيره برادران، به بهانه*ی درگذشت خانم والا، مادر شهرنوش پارسی پور که در دهه ی شصت همراه با دختر خود، در اسارت زندان های حکومت اسلامی بود، چاپ شده است

برای حمايت از انتشار اين فصلنامه، آن را به آشنايان خود معرفی کنيد.
باران را از کتابفروشی*های محل زندگی خود تهيه کنيد و يا در صورت تمايل آن را مشترک شويد و با اشتراک ساليانه ی خود، ما را در انتشار آن ياری دهيد.
قيمت اشتراک برای اشخاص با احتساب هزينه ی پستی برای اسکانديناوی و اروپا ۲۸۰ کرون يا ۳۰ يورو و برای کانادا و امريکا معادل ۳۵ يورو.
قيمت اشتراک برای کتابخانه ها و موسسات در اروپا ۳۸۰ کرون يا ۴۰ يورو، در امريکا و کانادا معادل ۴۵ يورو.
شماره*ی حساب پستی باران pg 7-251759
شماره*ی حساب جیرو بانکی: 8720-5944
نام بانک: Skandinaviska enskilda banken
شماره*ی حساب بانکی: 1006792-5287
کد بانک برای ارسال پول خارج از سوئد: ESSESESS :bic
نشر باران
www.baran.st
info@baran.st

RedWine
07-15-2006, 07:16 AM
آزرم در گفت*وگويی با خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، به ارايه نظرياتش درباره وضعيت شعر امروز ايران، مخاطب داشتن يا نداشتنش، دغدغه شاعران امروز، روشنفکری و روشنفکران در ايران، انتخاب شاعر ملی و... پرداخت.

اين شاعر پيشکسوت البته با اشاره به ناگزيری*های غربت و آگاه نبودن کافی و کامل از آن*چه که در ايران اکنون می*گذرد، يادآور شد: يعنی من، آن نعمت آزرم نشسته در تهران يا دانشگاه تهران يا خيابان فردوسی و خانه اميرآباد شمالی نيستم؛ آن*چه می*دانم، از طريق سايت*هاست و می*دانيد که سايت*ها هميشه هم يک روند را ندارند، پس داوری من داوری استقرايی نمی*تواند باشد؛ بلکه قياسی است.

ميرزازاده يادآور شد: در هر جامعه*ای تا همه فرآورده*های ذوقی هنری و به*طور مشخص شعر امکان يکسان و برابر برای عرضه نداشته باشند، داوری ما درباره*ی شعر امروز در هر دوره*ای دقيق نخواهد بود.

اين شاعر تاکيد کرد: فصل نوی در ميان امواج و انواع شعر امروز (منظور نوشته*هايی که با عنوان شعر منتشر می*شوند)، آغاز شده است. اين فصل به*وسيله جوان*هايی که معدل سنی*شان زير ۳۰ سال است، ورق خورده و شگفتا که اين شعر اصيل و اين فصل تازه در يکی از سنتی*ترين قالب*های شعر فارسی، يعنی قالب غزل شروع شده و آدم چيزهايی می*بيند که گاه نوپرداز*های غزل معاصر هم در برابرش اصلا شاعر به*حساب نمی*آيند، مثل اين نمونه :«بيا گناه* ندارد به هم نگاه کنيم / و تازه داشته باشد، بيا گناه کنيم /...». در نمونه*هايی مثل اين غزل می*بينيد که هيچ*گاه شعر فارسی تا اين* حد به زبان گفت*وگو و زبان زنده موجود نزديک نبوده است. تحولی شروع شده که می*توانيم پيشينه*اش را البته در حسين منزوی و جلوتر از او در منوچهر نيستانی ببينيم؛ اما ناگهانی اين تحول مال همين سال*های اخير است.

او در ادامه گفت: رضا براهنی هم - از دست*اندرکاران شعر معاصر - سال*ها با داعيه نقد ادبی در ايران* با عنوان «ضرورت معنا*زدايی از شعر امروز ايران» درباره ضرورت بی*معنا بودن شعر تدريس می*کرده. در زمانی هم که خودم در ايران بودم، سال*ها يدالله رؤيايی با دسترسی هفته*ای دو شب به تلويزيون دولتی، درباره تلقی نو از «هنر و شعر حجم» صحبت می*کرد.

ميرزازاده با تاکيد مجدد گفت: شعر امروز ايران در پوسته*ی بيرونی*اش و در فرم همان قالب شناخته*شده*ی بسيار قديمی غزل فارسی است، اما درون*مايه*اش سرشار از جهانی نو و پر از نبض و تپش زندگی امروز است و خوشبختانه مال نسل بسيار جوان ماست و خوشبختانه*تر اين*که اغلب سروده دختران اين سرزمين* است. رسالت اين شناسه*ی فرهنگی به دوش دختران است و آن*ها را از مردان جلوتر می*بينم.

او خاطرنشان کرد که در فضای درونی، شعر، اولا به زبان گفتار چندان نزديک شده است که آن تعريف دقيق سهل و ممتنع که نمونه عالی*اش در ادب کلاسيک*مان و آثار سعدی بوده است، امروز در زبان جوانان ما هم هست؛ با اين تفاوت *که نبض*آهنگ زندگی امروز را دارند و زبان کوچه به معنايی که در شعر نصرت رحمانی بوده، نيست؛ زبان زنده*ای است، بويژه در قالب غزل. مثلا مجموعه «آدم و حوا» شهره يوسفی يا آثاری از مهدی خطيبی يا شعرهايی از لاله ايرانی که به*راستی اشکم را درآورد و تکان*دهنده بود. پس درباره اين بخش که صحبتش را کردم، شعر امروز از مردم فاصله نگرفته است.

او در پاسخ به اين*که در سال*های اخير، چاپ مجموعه شعر جوانان با مشکل روبه*رو شده است و اين امر گاه به مساله*ی مخاطب نداشتنش ارتباط داده می*شود، گفت: درست است، اما در هر جامعه*ای بنا به پيشينه*های تاريخی و اقليمی و فرهنگی، گاه يک يا دو تا از هنرهای شناخته*شده در هنرهای هفتگانه می*شوند هنر غالب؛ هنری که نسبت به ديگر هنرها غلبه دارد، مثلا موزيک در آلمان و پيکرتراشی در ايتاليا، اما شعر در ايران يکی از هنرها نيست. اولين حرفی که بايد بدانيم اين است که هنر هنرهاست و هنر ملی ماست، بنابراين من به عنوان آدمی که به هر روی بيش*ترين زمان عمرش را يعنی ۵۰ سال دانشجوی تمام*وقت فرهنگ و ادبيات ايران بوده*ام، به*صراحت ادعا می*کنم شعر فارسی چندان با فرهنگ و تاريخ ما آميخته است که اگر کسی تمام عمرش را صرف شناخت تاريخ ايران بکند، بی آن*که شعر فارسی را از آن*سوی رودکی تا اين*سوی فروغ فرخزاد به*درستی و به*دقت خوانده باشد، از تاريخ ايران هيچ چيزی دستش نخواهد آمد. بنابراين اول بايد بدانيم که خود شاعر شدن در سرزمين ايران کاری بسيار دشوار است. هر کسی که يک مقدار در خودش توان و ذوق و استعداد نوشتن احساس می*کند، از ميان انواع فرم*ها و موضوعات نوشتنی يکراست به سراغ شعر می*رود.

او همچنين در توضيح اين مطلب که بی*اعتنايی جامعه به بخشی از شعر معاصر از کجا می*تواند سرچشمه بگيرد، اظهار داشت: اين*ها با هيچ معياری شعر نيستند. از نسل استادان خودم، عبدالحسين زرين*کوب و محمدعلی اسلامی ندوشن، همه با شعر آغاز کردند و کتاب*های شعرشان هم موجود است. بعد فهميدند که نه؛ بهتر است تشريف ببرند به عرصه تحقيق، که هر دو هم شخصيت*های فراملی در عرصه*ی فرهنگ و هنر هستند. يا از هم*نسلانم، هوشنگ گلشيری با کتاب شعر آغاز کرد، اما اگر شعرش را ادامه می*داد، لابد يکی از همين دو سه هزارتايی می*شد که امروز از نداشتن مخاطب گله*مندند. سطح شعری ما خيلی بالاست. از آن*سوی رودکی تا اين سوی فروغ فرخزاد، همين*طور غول*ها ايستاده*اند و اين ميدان، مين*گذاری شده است. خيال نکنيد هر کسی که ذوقی داشت، شاعر می*شود. بله؛ چيزهايی هست که به درد انشای مدرسه می*خورد. ولی نکته اين*که اين دقيقا مثل ورزش کشتی ماست که ورزش ملی*مان است و هر کسی نيرويی در بدنش احساس می*کند، از ميان انواع ورزش*های جهان يکراست می*رود سراغ کشتی. اما مثلا در خراسان ما تا فلان قريه نزديک قوچان، تا انتخاب شدن و رفتن لباس تيم ملی به تن، چند جای دست و پای شخص می*شکند و ممکن است تا آخر عمر هم نتواند کشتی بگيرد. از هر هزارتای*مان شايد چند نفر برسند. به قول نيما که گفت، آن*که غربال در دست دارد، از ته صف می*آيد؛ يعنی همه را می*سنجند و آن*هايی که بايد باقی بمانند، می*مانند.

م. آزرم تاکيد کرد که البته اين مساله را يک وقفه*ی گذرا می*بيند و معتقد است که در آينده نه*چندان دور استعدادهای درخشانی خودشان را به هر صورت نشان می*دهند، اما بايد يادمان هم باشد که برای شاعر شدن در کشوری مثل ايران خيلی جان کندن لازم است و به* نقل قولی از گوته درباره شعر ايران بسنده کرد که: ايرانيان شاعران بسيار خوبی هستند؛ به*خاطر همين است که شعر را خوب می*شناسند. از ميان اين همه، تعدادی را انتخاب کرده*اند و شعرشان را می*خوانند، اما ما آلمان*ها هر کسی که چهار خط نوشت، خيال می*کنيم که او شاعر است و به نامش دانشکده و بيمارستان درست می*کنيم. از «لباب*الاباب» عوفی تا امروز نگاه کنيد؛ کجايند آن ۱۰هزار شاعری که در ديوان*ها خوابيده*اند؟ اما می*بينيد تنها عده معدودی هستند که در ذهن و زبان فارسی، مانايی دارند؛ پس اين چيز تازه*ای نيست.

اين شاعر سپس درباره دغدغه*های شاعران امروز ايران توضيح داد: دغدغه*ی يک شاعر قبل از هر چيزی طبيعتا به عنوان يک هنرمند پيوند با مخاطب به عنوان امری ترديدناپذير است. هنرمند می*خواهد با مردم در تماس باشد و انعکاس صدای خودش را بشنود. اما در جامعه*ای با شرايط خاص چقدر توقع داريم که نوجوان شاعر حتما دغدغه*های اجتماعی- تاريخی داشته باشد؛ در جايگاه فردوسی، سنايی، عطار و مولوی نه، که حداقل جای نيما بنشيند؟ اين*ها را بايد در نظر گرفت. دغدغه شاعر اين است که او را بشناسند و شعرش را بخوانند. خيلی از شاعران معاصر در شعرشان بيش*تر به مسائل شخصی توجه دارند و از مسائل اجتماعی در شعرشان کم*تر اثری هست، ولی همه اين*گونه نيستند. دغدغه شاعر آزادی است، در همه ابعاد و معانی اين واژه.

او در ادامه*ی گفت*وگو با ايسنا درباره*ی پرطرفدار بودن قالب غزل و سربلند بيرون آمدن اين قالب در امتحانات شعری، درباره آينده غزل امروز گفت: با ديدن غزل*های جوانان و نمونه*هايی، چندباره می*گويم آن هوای تازه که بامداد سال ۳۶ با کتاب معروفش درآورد، اين جوان*ها اين هوای تازه را به اين قالب دميدند و اصلا شما حس نمی*کنيد که اين قالب هزار و۱۰۰ ساله شعر فارسی، اين هوای آزاد احساس و ادراک آن*ها را حبس کرده باشد. اين قالب به اندازه پوسته بسيار نازکی است که اصلا شما وزن و قافيه و رديف را حس نمی*کنيد؛ به قدری که صميمانه عميق و ساده و در عين حال دلنشين صحبت می*کنند.

آزرم درباره*ی اميدواری*اش به ظهور چهره*هايی در غزل و شعر امروز گفت: درحقيقت چهره*های جوان حتا نسبت به پيشکسوتان بسيار خوب ما هم به لحاظ آوردن فضايی به*کلی متفاوت و برگرفته از زندگی امروز در قديمی*ترين و سنتی*ترين قالب شعر فارسی موفق*تر بوده*اند.

اين شاعر البته تاکيد کرد: ولی تا پخته شدن و کمالشان راه زيادی است. اما يادتان باشد شعر فارسی در طول تاريخ هم اگر کارشناسانه به آن بنگريم، بعد از حافظ نيز قرن*هايی سکون دارد. پس مدار صعود جريانات هنری يک چيز مشخص و يکسان نيست و بالا و پايين دارد. دهه ۴۰ را داريم که تا نزديک به انقلاب جلو می*آيد و هر چه چهره قابل نام بردن داشته باشيد، بيش*ترشان در همين دهه ظهور می*کنند؛ يعنی آنتولوژی شعر معاصر را که ببينيم، کاملا قابل درک است؛ اما اين معنايش اين نيست که همين*طور به طور خطی اين حرکت بايد ادامه پيدا کند. يک دفعه اتفاقی می*افتد. ذهنيت جامعه دچار سرگيجه می*شود و مدتی وقت لازم است و به قول شاعر «مهلتی بايست تا خون شير شد».

به اعتقاد او، نسل جوان غزل*سرا در راه است و بايد نمونه*ها را ديد.

ميرزازاده در ادامه در پاسخ به ديدگاهش درباره*ی کارکرد اجتماعی شعر در کشور تصريح کرد که عمده*ترين کارکرد اجتماعی شعر را دعوت به عشق، دوستی و مهربانی می*داند که از عمده*ترين عناصر فرهنگی ما هم به*شمار می*روند و توضيح داد: حتا در مشکل*ترين شرايط تاريخی که بر ميهن ما آوار شد، در دشوارترين شرايط و بحبوحه*ی خونريزی و حمله مغول، جان شيفته جهان در زبان مولوی حلول کرد. بنابراين معتقدم شعر امروز حتما لازم نيست پيام مستقيم داشته باشد؛ همين پيام عشق از مهم*ترين پيام*هايش می*تواند باشد که هيچ نه سياست*زده است و نه شعارزده و نه ادعای تغيير جهان دارد و اين هيچ عيبی هم ندارد.

او سپس گفت که به آينده شعر ايران اميدوار است، چون اين مهم*ترين شناسنامه فرهنگی ماست که امتحانش را بارها پس داده و دوران ضعف و افت را گذرانده و هر از چندگاهی باز غولی سر برکشيده است.

م. آزرم که زمانی درباره*ی شعر و شاعری و رسالتش مکاتباتی را با دکتر علی شريعتی داشته است، در اين*باره اشاره*وار توضيح داد: بدون ترديد شريعتی يک انديشه*گر بزرگ است. او آرمانگرايی است که سر بر آسمان و پای در واقعيت زمينی دارد. در اين*باره می*توان به کتاب «مسلمانی در جست*وجوی ناکجاآباد» مراجعه کرد

RedWine
07-15-2006, 07:16 AM
ميرزازاده گفت که از شعر هم*نسلانش بيش*تر شعرهای محمدرضا شفيعی کدکنی و آخرين اثرش - «هزاره دوم آهوی کوهی» - و برخی شعرهای سيمين بهبهانی را می*خواند. «اما شاعر البته زنده و مرده ندارد. من از همان نوجوانی*ها با شعر اخوان و شاملو و فروغ انس بيش*تری داشتم تا سپهری و توللی و نادرپور، در عين حال هميشه هم آدم در همه احوال هم يک شعر يک تاثير برايش ندارد.

اين شاعر درباره*ی تئوری*پردازی*های برخی شاعران با عنوان*هايی همچون پست*مدرن وغيره نيز گفت: اين*ها توفانی است در ته ليوان؛ ما از اين نمونه*ها در ذهن و زبان فارسی زياد ديده*ايم. اگر هر نوع تقلبی در کشور ما بشود، انجام داد، با شعر نمی*شود تقلب کرد. اگر بدانيد در چه سال*هايی چه آدم*هايی با چه دستگاه*ها و بوق و کرناها و امکانات وسيع تبليغاتی کوشيده بودند که زبان فارسی، آن*ها را شاعر خوب و بزرگ بشناسد، اما اين*ها مطلقا شناخته نشدند. زبان فارسی اين هوشمندی را داشته است و در درازمدت هرگز اشتباه نکرده است. از کتاب «آخر شاهنامه» اخوان اول سال ۱۳۳۸ ، ۵۰۰ نسخه چاپ کرد و فروغ برايش نامه نوشت که اين اثر باارزش است و توصيه می*کنم در اين زمينه چهار جزوه گفت*وگوی فروغ را که سيروس طاهباز و م. آزاد با او انجام دادند، بخوانيد.

نعمت ميرزازاده درباره نامگذاری روز ملی شعر وادب در تقويم به نام محمدحسين شهريار نيز گفت: شاعر ملی در دوران خودش تعيين نمی*شود. هيچ*وقت فردوسی نيامد تا يک عده دورش جمع شوند. ملت طی زمان عنوان*هايی را به آن*ها دادند. اين آيندگان هستند که انتخاب می*کنند. من با برگزيدن شاعر ملی از ميان شاعران معاصر، با توجه به تنوع، اين کار را از بيخ و بنياد نادرست می*دانم. ارزش اصلی شاعران بزرگ زبان فارسی را محک درازنای زمان تعيين می*کند. خوشبختانه در عصری زندگی می*کنيم که شاعران بسيار خوبی از فروغ تا اخوان و سپهری و شهريار داريم. در همين حد بيش از اين عملی نيست.

*********

نعمت ميرزازاده متخلص و معروف به (م. آزرم) اول اسفند ۱۳۱۷ در مشهد زاده شد. زبان و ادبيات فارسی و علوم اجتماعی را تحصيل، تحقيق و تدريس کرده و دوره*ی دکتری مردم*شناسی و جامعه*شناسی را در دانشگاه پاريس گذراند. فعاليت*های فرهنگی*اش را از سال ۱۳۳۹ با انتشار روزنامه «خراسان ادبی» و «هيرمند ادبی» آغاز کرد و حاصل آن تاکنون، افزون بر نوشتارهای پژوهشی در حوزه*ی فرهنگ و ادب فارسی، ۱۶ مجموعه شعر است.

نعمت ميرزازاده در پيامدهای انتشار «سحوری» در پاييز ۱۳۴۹ و آغاز مبارزه مسلحانه، فاصله*ی سال*های ۱۳۵۰ تا انقلاب بهمن ۱۳۵۷ را به*نوبت در زندان*های سياسی مشهد و تهران گذراند. او در تمام اين سال*ها ممنوع*القلم بود و *گويا - به*گواه اسنا