PDA

View Full Version : Woman


Pages : 1 2 [3]

RedWine
09-18-2006, 05:49 AM
بگذار ايراني بمانم



«دهنتو باز کن! يالله بچه دهنتو باز کن وگرنه مختو داغون مي کنم!»
کودک اما همچنان متحير مانده بود. ازخواب پريده بود و چنان وحشتزده بود که نمي توانست تشخيص دهد کجاست.
مادر مستاصل التماس کرد: «علي جان، مامان قربونت برم حرفشو گوش کن. گوش کن تا کتک نخوري مامان. طاقت ندارم بازم خون دماغ بشي.»
علي هشت ساله دهانش را گشود و مرد پايش را با کفش درون دهان کودک گذاشت و خنده ي مستانه سر داد. ليلا و مهدي خواهر و برادر بزرگترش هم وحشتزده نگاهش مي کردند و با او همدردي مي کردند.
«کار هر روزشه. شبا دير وقت مياد خونه. يه وقتا اصلا نمياد. يه وقتا هم دم دماي صبح مياد. مثه همون روزي که آفتاب تازه زده بود که با لگد در رو باز کرد و اومد تو و باز هم با لگد طفلک بچه رو اونطوري بيدار کرد و طبق عادت اين چند ماه پاشو با کفش کرد تو دهن بچه. چي کار کنم؟ نمي تونم جلوشو بگيرم. اگه بچه دهنشو باز نمي کرد، با مشت و لگد ميفتاد به جونش و خونين و مالينش مي کرد. نمي تونم ببينم که بچه م هم مثه خودم سرش به در و ديوار کوبيده بشه و عين خودم منگ بشه.»
شوهرش عراقي است. به ايران آمده و همسر ايراني برگزيده است. معتاد شده است. حشيش و ترياک و هر چه دستش بيايد. تازگي ها به مصرف شيشه روي آورده و زن اين يکي را نمي تواند تحمل کند:
«دود و دمش رو تحمل کردم. قماربازي و خلاف کاري هاشو تو کوچه مروي تحمل کردم. کتک خوردم و دم بر نياوردم. از خونه با لباس تو خونه مينداختم بيرون و مي گفت خبر مرگت برو برام پول جور کن بيار. مينشستم کنج خيابون تا مگر کسي دلش بسوزه و پولي کف دستم بذاره تا براش بيارم. اونوقت آقا غيرتي هم بود و مي گفت تو خرابي و هرزه اي. اين حرفها رو جلو بچه ها هم مي گفت. بهشون مي گفت مادرتون خرابه نمي خوام پيشش باشين مثه اون مي شين.
دوستاشو مياورد خونه. وقت و بي وقت با هم مي شستن سر بساط دود يا مشروب يا شيشه. بعد که از حال خودش خارج مي شد، مي گفت تو هرزه اي و اون رفيقام به خاطر تو ميان خونه مون. اشاره مي کرد به پنجره و مي گفت: اوناها الان ديدم که اون مرد از پنجره پريد بيرون؛ و شروع مي کرد به کتک زدن من. توهم وجودشو گرفته، ديوونه شده ... »

پدرش اهل غرب ايران است و قوم و خويشاني در عراق دارد. مادرش عراقي است، از همان قوم و خويشان پدري است. همکيش بودند و قرابت فرهنگي هم داشتند، پدرش مانعي براي ازدواج نديده و دختر را به يک عراقي داده تا در آينده بتواند به عتبات عاليات هم راحت سفر کند. نمي دانسته اند که براي ازدواج با يک مسلمان شيعي مذهب عراقي بايد از اداره اتباع خارجي وزارت کشور اجازه داشته باشند. نسبت به قانون آگاهي نداشتند و به صورت شرعي ازدواج کرده اند. سه فرزندش شناسنامه ندارند، اما با کارت هويت مي توانند اجازه تحصيل داشته باشند. اگر پدرشان بگذارد:
«چند روز پيش حسابي کتکم زد و از خونه انداختم بيرون. گفتم بچه هامو بده و برو. گفت خوابشو ببيني. تازه اگه طلاقت بدم، دختره رو مي برم، نمي ذارم مثه تو فاسد بشه. پسرا اما مال تو. دخترم 15 ساله شه. الانم که فعلا بچه ها رو برداشته و رفته قم. بچه هام هر روز يواشکي تلفن مي کنن و گريه مي کنن که مامان به دادمون برس. نگرانم. بيشتر از همه براي دخترم. حتما اونجا هم با امثال خودش رفت و آمد داره و دخترم در خطره. بچه ها رو خيلي کتک مي زنه.»
از او مي خواهم مدارکشان را ببينم: يک کاغذ پاره پاره شده که سند ازدواجشان بوده. يک روز شوهر تکه تکه اش کرده و گفته «فعلا اينطوري طلاقتو دادم تا بعد...»، چند کارت هويت با تابعيت عراق که از آن شوهر و فرزندان است و يک شناسنامه که مي گويد اين دختر 35 ساله نه شوهر دارد و نه فرزند. به اعتبار آن مي تواند از بار مسئوليت شانه خالي کند و اصلا پي زندگي اش برود، اما وجدان نمي گذارد، عاطفه ي مادري هم:
«يه روز اومد خونه ي پدرم و با چاقو به او حمله کرد. پدرم از ترس اينکه بيش از اين من و بچه هام رو آزار نده، شکايتي به دادگاه نبرد، اما اون وقيح تر شد و هر از گاهي به اينجا مياد و نسبتهاي ناروا به مادر و خواهرام مي ده. فحاشي مي کن و مي ره. چند بار برادرام مي خواستن مداخله کنن اما پدرم اجازه نداد. اون سابقه داره. بارها زندان افتاده اما هر بار خودش رو به يه اسمي معرفي کرده، واقعا نمي دونم چي کار بايد بکنم؟»
مي پرسم چرا شکايت نمي کني؟ مي گويد: «شکايت؟ مي ترسم. طلاق گرفتن از اين مرد سخت نيست، اما نمي تونم از بچه هام بگذرم. قانون شايد براي گرفتن طلاق حمايتم کنه، اما براي گرفتن حضانت بچه ها کارم مشکله. اونها به خاطر اينکه پدرشون عراقيه، نمي تونن تابعيت ايران رو بگيرن و من از آوارگي بچه هام مي ترسم. بچه هايي که چون قانون مادرشون رو هيچ شمرده، نمي تونن تابعيت کشوري رو داشته باشن که توش به دنيا اومدن و بزرگ شدن.»
حرف از قانون که مي زند، زبانم مي گيرد، ديگر چه دارم بپرسم از اين زن؟ قانون ايران درباره ي زني که شوهري افغاني يا عراقي دارد، چه مي گويد؟ «با او برو، يا طلاق بگير و بمان!» و هنوز اين حرف آخر است با اين زن. به کودکانش چه مي گويد قانون؟ کودکاني که مي گويند: «بگذار ايراني بمانم!»
«دهنتو باز کن! يالله بچه دهنتو باز کن وگرنه هر چي ديدي از چشم خودت ديدي ...»
و پايي بزرگ که درون دهان کودک هشت ساله جاي مي گيرد، با کفشي که گام به گام کوچه مروي ـ محله ي عربها ـ را در پي قمار و حشيش و شيشه پيموده و چه راههاي ديگري را که من نمي دانم.

RedWine
09-19-2006, 12:44 PM
The number of women graduating from Iran's universities is overtaking the number of men, promising a change in the job market and, with it, profound social change.


In some subjects 70% of Iran's graduates are women

Twenty postgraduate students are sitting in a plush modern classroom listening to a lecture on environmental management at the Islamic Azad University - a private institution with 1.6 million students across Iran.

The room is darkened so the students can watch the lecturer's slide show comparing energy consumption around the world.

Three quarters of the students in this class are women - the five men in the class are huddled together in a corner.

As Professor Majid Abbaspour explains, this is a far cry from the past:

"When I was doing my bachelor's degree in Iran we had a class of 60 in mechanical engineering with only four women.

"Now the number has changed a lot - I think this may be because the attitudes of families have changed."

Well over half of university students in Iran are now women. In the applied physics department of Azad University 70% of the graduates are women - a statistic which would make many universities in the West proud.

It is a huge social shift since the 1979 Revolution: Iran's Islamic government has managed to convince even traditional rural families that it is safe to send their daughters away from home to study.

Alarm

But in some areas the larger number of women than men is beginning to alarm the authorities.

"As a matter of fact it's starting to get worrying - in some fields maybe they will put some limitations?" says Professor Abbaspour, referring to suggestions that there should be positive discrimination for men in certain key subjects.

We women want to show we are here and we have a lot to say - for years we have lived under the heavy shadow of men - our fathers and brothers and now we want to come out of that

Massoumeh Umidvar
Student and working mother

He explains: "In the oil and gas industries at the present time there is no discrimination but... for example when they want to work on the oil and gas platforms in the Persian Gulf area it might be very hard for women to do so."

Part of the reason for more women in university education seems to be that many young men are more interested in making money.

"We women want to show we are here and we have a lot to say," says Massoumeh Pahshahie Umidvar.

"For years we have lived under the heavy shadow of men, our fathers and brothers, and now we want to come out of that."

Massoumeh holds down a job in a factory, has a child and is doing a postgraduate degree. Her life is completely different from that of her mother who stayed at home, cooking and looking after children.

'Historic opportunity'

"Before the revolution everybody supposed that if you wanted to be a rich person with a good standard of living you needed to be educated," explains journalist and social commentator Sayed Laylaz.

I will choose a person as a husband who lets me work because I love my job...

Sudabeh Shahkhudahee
Nurse

"But after the revolution because of a lot of changes - especially because of the Iran-Iraq war - this mentality changed.

"At the moment boys don't think that if they want to be a successful person they should be educated and because of this they leave free more places for girls to go to university."

Mr Laylaz calls it a historic opportunity for women that they have eagerly seized. He hopes this new generation of educated Iranian women will force social change in the decades ahead.

It will not be long, he argues, before women are in charge of recruitment in offices. Already he sees signs that Iran's politicians recognise the importance of women's votes in elections.

Massoumeh tells her husband that it will not be long before Iranian men will be forced to sit at home while their wives run the country.

Already it has become a problem for women with degrees to find husbands with the same level of education.

Marriage or a career

Another social change is that young women who do have careers are now beginning to think twice about getting married. Especially as under Iranian law a woman needs her husband's permission to go to work.


Graduating women are not accepting traditional social roles

Sudabeh Shahkhudahee has just finished a night shift as a nurse and is relaxing in front of her cousin's satellite TV and reading her horoscope.

After studying at university and finding the right job Sudabeh is nervous about her future - she could lose it all if she marries the wrong man.

"I will choose a person as a husband who lets me work because I love my job," she says.

"I will not give up my job after I get married."

This is a sentiment that is increasingly being heard in a society where a single woman even has trouble hiring an apartment to live alone.

Sudabeh knows it is going to be hard to find a man who will not have a problem with her doing night shifts and being away from home for long periods, especially when she has children.

Working mothers are a relatively new phenomenon in Iran but attitudes are changing among the younger generation of working women, many of whom will no longer accept a husband who does not share the workload at home.

"Our men are coming out of this macho shell and becoming more co-operative," says a young married student.

Many believe Iranian women who have worked hard to overtake Iranian men will be the ones to bring about social and political change.

"Maybe in the near future we can get our rights - at least I hope," says another student.

RedWine
09-19-2006, 03:00 PM
شمار زنان فارغ التحصیل از دانشگاه های ایران در حال پیشی گرفتن از مردان است، این امر نه تنها باعث تغییراتی در بازار کار خواهد شد بلکه دگرگونی های اجتماعی را نیز در پی خواهد آورد.
بیست دانشجوی کارشناسی ارشد(فوق لیسانس) در یک کلاس مدرن و مجلل نشسته اند و به درسهای استاد در باره مدیریت محیط زیست در دانشگاه آزاد اسلامی گوش سپرده اند، دانشگاهی غیردولتی که یک میلیون و شصت هزار دانشجو در سراسر ایران دارد.

اتاق تاریک شده است تا دانشجویان بتوانند اسلایدهایی از میزان مصرف انرژی در جهان را تماشا کنند.

سه چهارم دانشجویان در این کلاس دختر هستند، پنج مرد دانشجو در یک گوشه کلاس کنار هم نشسته اند.

همانگونه که دکتر مجید عباسپور استاد این دانشگاه توضیح می دهد این وضعیت با گذشته به کلی متفاوت است:

"وقتی من درحال گذراندن دوره کارشناسی(لیسانس) خود در رشته مهندسی مکانیک در ایران بودم از شصت دانشجوی کلاس ما فقط چهار نفر زن بودند."

او ادامه می دهد: "شمار زنان اکنون بسیار بیشتر شده است، به تصور من این امر شاید به دلیل تغییرات انگاره های خانواده ها در باره تحصیلات زنان باشد."

بهر روی در حال حاضر بیش از نیمی از دانشجویان دانشگاه ها در ایران زن هستند.

در دانشکده فیزیک کاربردی دانشگاه آزاد هفتاد درصد فارغ التحصیلان زن هستند، آماری که می تواند برای بسیاری از دانشگاه ها در غرب سبب مباهات شود.

از زمان انقلاب 1979 یک دگرگونی چشمگیر رخ داده است: حکومت اسلامی تلاش کرده است حتی خانواده های سنتی روستایی را متقاعد سازد که اجازه ادامه تحصیل به دختران خود بدهند.

هشدار

ولی در برخی زمینه ه فزونی تعداد زنان نسبت به مردان دولتمردان را نگران کرده است.

دکترعباسپور می گوید: "در واقع دولتمردان نگران شده اند و ممکن است در برخی زمینه ها محدودیت هایی را برای زنان اعمال کنند." او به برخی گرایش ها اشاره می کند که خواستار تبعیض به سود مردان است.



مدت زیادی نمانده است که مردان ایرانی ناچار شوند در خانه بمانند و زنان کشور را اداره کنند.



او توضیح می دهد: "در صنایع نفت و گاز در حال حاضر هیچ تبعیضی بین زنان و مردان نیست...ولی به عنوان مثال ممکن است بسیار دشوار به نظر برسد که زنی بخواهد بر یک سکوی نفتی در خلیج فارس کار کند."

به نظر می رسد یکی از دلایل وجود زنان بسیار در دانشگاه ها آن باشد که مردان جوان بیشتر در فکر پول درآوردن هستند.

معصومه که کارش را در کارخانه حفظ کرده است، با وجود بچه دار بودن دانشجوی کارشناسی ارشد است. او می گوید: " ما زنان می خواهیم حضورمان را اثبات کنیم و بگوییم که حرفهای
بسیاری برای گفتن داریم. سال های مدید ما زیر سایه سنگین مردان، پدرانمان و برادرنمان زندگی کردیم ولی اکنون می خواهیم ازاین وضع خارج شویم."

فرصت تاریخی

سعید لیلاز روزنامه نگار ومفسر اجتماعی می گوید: "پیش از انقلاب همه فکر می کردند اگر بخواهی پولدار شوی وزندگی راحتی داشته باشی باید به دانشگاه بروی."

وی ادامه می دهد: "ولی پس از انقلاب به دلیل تغیرات گسترده به ویژه به خاطر جنگ ایران و عراق این ذهنیت تغییر یافت."

آقای لیلاز می گوید: "درحال حاضر پسران فکر نمی کنند که اگر بخواهند فرد موفقی بشوند باید تحصیلات عالی داشته باشند و به همین دلیل جای خالی بیشتری برای دختران برای رفتن به دانشگاه باقی می گذارند."

سعید لیلاز معتقد است این یک فرصت تاریخی برای زنان است که آنها به سرعت آن را دریافتند.

او امیدوار است که این نسل تازه زنان تحصیل کرده ایرانی بتوانند تغییرات اجتماعی در دهه های پیش رو پدید آورند.

به گفته سعید لیلاز، مدت زمان زیادی طول نخواهد کشید که زنان مشاغل عمده درادارات را به تصرف خود درآورند.

او به نشانه هایی ازدرک اهمیت رای زنان در انتخابات توسط سیاستمداران اشاره می کند.

اداره کشور توسط زنان


زنان تحصیل کرده قواعد سنتی را نمی پذیرند

معصومه به همسرش می گوید که دیگر مدت زیادی طول نخواهد کشید که مردان ایرانی ناچار شوند در خانه بمانند و زنان کشور را اداره کنند.

در واقع برای زنان تحصیل کرده مشکل تازه ای رخ نموده است: پیدا کردن شوهرانی در همان سطح از تحصیلات.

ازدواج یا کار

دگرگونی اجتماعی دیگری که در جریان است آن است که زنانی که مشغول به کار هستند به سادگی گذشته به موضوع ازدواج فکر نمی کنند.

به ویژه به دلیل قوانین اسلامی در ایران که زن نیازمند اجازه شوهرش برای رفتن به سرکار است.

سودابه پرستاری که به تازگی پس از شیفت شب ش بازگشته است جلوی تلویزیون ماهواره ای درحال استراحت است و مشغول خواندن فال در یک مجله است.

سودابه پس از گذراندن دانشگاه و یافتن کاری مناسب اکنون او نگران آینده ش است، اگر او با مردی نامناسب ازدواج کنداین ازدواج می تواند به قیمت از دست دادن همه چیز برای او تمام شود.

او می گوید: "من میخواهم کسی را به عنوان شوهر انتخاب کنم که به من اجازه کار کردن بدهد زیرا من عاشق کارم هستم."

او می افزاید: "من پس از ازدواج کارم را ترک نخواهم کرد."

نظیر چنین سخنانی هر روز بیشتر شنیده می شود آن هم در جامعه ای که زنان مجرد حتی برای پیدا کردن یک آپارتمان برای تنها زندگی کردن دچار مشکل هستند.

مردان ما درحال بیرون آمدن از نقاب مردانه سنتی خود و بدل شدن به همراهی برای زندگی هستند


یک دانشجوی دختر

سودابه می داند یافتن مردی که با شیفت های شبانه او مشکل نداشته باشد، بسیار دشوار است.
مردی که بتواند دوری وی از خانه برای مدت طولانی را تحمل کند به ویژه وقتی بچه دار هم بشوند.

مادران شاغل تقریبا پدیده تازه ای در ایران هستند، اما انگاره ها در باره زنان شاغل در نسل جدید زنان در حال تغییر است، بسیاری از آنها تاب شوهرانی که در کار خانه سهیم نشوند را نخواهند آورد.

یک دانشجوی زن متاهل در این باره می گوید: "مردان ما درحال بیرون آمدن از نقاب مردانه سنتی خود و بدل شدن به همراهی برای زندگی هستند."

بسیاری بر این باروند که زنان ایرانی که برای پیشی گرفتن از مردان تلاش بسیاری به خرج داده اند سبب ساز دگرگونی های اجتماعی و سیاسی خواهند شد.

دانشجوی دختر دیگری می گوید: "شاید در آینده نزدیک ما بتوانیم حقوق خود را به دست بیاوریم، حداقل من یکی امیدوارم."

RedWine
09-20-2006, 04:49 AM
جامعه به كجا می رود؟
سرانجام زن ستيزی
عاقبت مردسالاری


شايد وقت در سال 1379 در راهروی يكی از طبقات دادگاه جنائی تهران افراد حاضر فرياد كشيدند «......» بيشترين علت استفاده شان از اين واژه قتلی بود كه مژگان به علت رابطه اش با مرد يك خانواده، متهم به شراكت در آن بود.

....

بر اساس تحقيقات ، 5/22 درصد از زنان روسپی در دوران كودكی قربانی سوء استفاده جنسی بوده اند كه 5/12 درصد از موارد اين عمل توسط نزديك ترين و محرم . اين در حالی است كه تجاوز جنسی از سوی محارم به قدری مذموم و قبيح است كه با اينكه در رده اول انواع خشونت عليه زنان قابل ملاحظه است اما آمار درباره آن وجود ندارد و دولت نيز روی آن سرپوش می گذارد. دولتی كه اين اواخر نيز با اعلام اولويت های پژوهشی اش در «مركز امور زنان و خانواده» بيشترين قوای خود را به رجوع زنان به همين خانواده ها معطوف كرده است. خانواده هايی كه سلسله مراتب قدرت در آن و موقعيت ممتاز مردان خانواده در اين سلسله مراتب و تقويت اين سلسله مراتب از سوی نهادهای اجتماعی ، راه را برای هر نوع خشونت به زنان و از آن ميان خشونت جنسی به آنان باز می گذارد.

بر اساس آمار منتشر شده ، 3/69 درصد روسپيان با ازدواج از خانواده های خود جدا شده اند. يعنی با ورود به خانواده ای ديگر. 1/54 درصد شوهران زنان روسپی يا اعتياد به مواد مخدر دارند و يا در قاچاق آن دست دارند. 27/11 درصد آنها واسطه گر فحشا هستند و 78/15 درصد نيز به ساير جرايم از قبيل دزدی و ... مشغول هستند. اين در حالی است كه اعتياد يكی از عوامل اصلی گرايش زنان به روسپی گری است و بيشتر زنان معتاد، توسط همسران خود به اعتياد روی آورده اند. چرايی تاثير ژرف مردان بر زنانشان را شايد بشود در سيستمی جستجو كرد كه كماكان مرد را قيم زن، زن را تمكين كننده از مرد می خواهد و در اين چرخه معيوب بالا و پايين سازی، زنان را به ورطه ی نابودی می كشاند.

جدا از3/69 درصد زنان روسپی كه با ازدواج از خانواده اوليه خود جدا شده اند، 5/26 درصد روسپيان از خانواده اوليه خود گريخته اند و 8/94 درصدشان در جامعه ای كه دولت هر چه بيشتر سعی در حفظ ظاهر آن با ابزارهای مختلف مثل عدم ايجاد خانه امن دارد، در 48 ساعت اوليه ی پس از فرارشان، روسپيگری خود را آغاز كرده اند، بيشتر آنها برخوردار نبودن از سرپناه را علت عمده گرايش خود به روسپيگری پس از فرار اعلام كرده اند. فرار از خانه در بيشتر موارد يكی از راه های منفعلانه مقابله با نابرابری ها و تبعيض های اعمال شده بر زنان در خانواده ها است. تبعيضاتی كه به علت خاستگاه فرهنگی و پشتوانه قانونی خود، با قرار دادن زنان در موقعيت فرودست، رفتار منفعلانه آنان را رقم می زند.

تنها 7/0 درصد از زنان روسپی دارای سواد دانشگاهی هستند و اكثر اين زنان با هيچ گونه مهارت درآمدزايی كه بتوانند با آن امرار معاش كنند آشنا نيستند. اين هم از تبعات همان چيزی است كه توسط متوليان امر در جهت هر چه بيشتر فرهنگ سازی مردسالاری كردن دامن گير زنان روسپی می شود. مردسالاری ای كه برای حفظ موقعيت برتر خود و استفاده از ابزار های قدرت ، نفقه را پيش بينی و موقعيت های شغلی را از زنان دريغ می كند و زنان را به صورت نهادينه شده هر چه بيشتر وابسته به قدرت اقتصادی مرد خانواده می خواهد.

نهاد دولت و خانواده با هر چه بيشتر فضا را به سوی قدرت مداری مرد و ضف زنان پيش بردن و با تقويت يكديگر در اين راه ، به آسيب اجتماعی ای دامن می زنند كه زن در گرداب آن از سوی دولت مجرم و از سوی خانواده فاحشه تلقی می شود و از سوی هر دو طرد.

RedWine
09-20-2006, 04:53 AM
ميگويند : شهلا جاهد دختر خواهرم را کشته است. ميگويند: شهلا جاهد دوست دختر ناصر محمد خانی بوده است
ميگويند : شهلا جاهد از روی اجبار به قتل لاله اعتراف کرده است .
به خواهرم تلقين شده است که دخترش را شهلا جاهد کشته است . او داغدار است. پسران لاله در مقابل جشمانش قرار دارند. از چنين شخصی و در چنين شرايطی دشوار٬ به سختی ميتوان انتظار قضاوتی درست را داشت.

اگر شهلا جاهد اين عمل شنيع را مرتکب شده باشد و يا به احتمال قزيب به يقين از روی عشق و علاقه شخصی به ناصر محمد خانی اين قتل را به گردن گرفته باشد٬ در ماهيت قضيه تفاوتی ايجاد نميکند. در هر حال ما خانواده لاله نبايد خواهان قصاص شهلا جاهد باشيم. ما چشم در برابر چشم نميخواهيم. باجنايت نميتوان جنايت را ريشه کن کرد. اعدام شهلا جاهد نه مشکلی را برای ما خانواده لاله بر طرف ميکند و نه هيچ مصونيتی برای جامعه در برابر اينگونه اعمال به ارمغان ميآورد. تنها نتيجه اين رفتار٬ رشد جنايت و آسان شدن کشتن انسانها است.

شهلا جاهد دارد تاوان عشق به يک مرد را پس ميدهد. آيا اين همه زندان و شکنجه روحی که تا کنون متحمل شده است برای يک دوست داشتن لازم بود؟ آيا ما بايد شاهد اعدام او هم باشيم و يک انسان ديگر نابود شود. اين چه سيستم و فرهنگی است که با انسانها چنين ميکند؟
من به عنوان يک انسان از کشتن هر انسانی متنفرم. خبر کشتن هر انسانی چه با قتل ناخواسته و چه با اتکا به قوانين عهد عتيق تنم را ميلرزاند. مو بر بدنم سيخ ميشود و به اين قانون و فرهنگ تف ميندازم.

هم من و هم خواهرم , يعنی مادر لاله , خواهان مرگ و اعدام هيچکس نيستيم. ما در قرون وسطی زندگی نميکنيم. مادر دنيايی متمدن و مدرن در قرن 21 زندگی ميکنيم. احکامی چون قصاص و اعدام مربوط به دوره جاهليت بشر ميباشد. بارها وبارها ثابت شده است٬ اجرای اين قوانين نتايج عکس آنچه مجريانش ادعا ميکنند را داشته است. در ايران اينها برای ايجاد وحشت و ترس از حکومت البته خيلی هم موثر بوده است.
برای من تصور لحظاتی که لاله عزيز ما٬ به قتل رسيده ٬ يک شوک و يک زخم عميق است. ولی من آنسوی ماجرا را هم می بينم. هنوز اصلا معلوم نشده موضوع چه بوده و چه کسی قاتل است. و حتی اگر شهلا قاتل باشد٬ من علاقمندم٬ شرايطی که او را به اينجا کشانده٬ نيز دقيقا موشکافی شود. او يک انسان و يک زن است که در ايران زندگی کرده و بطور قطع هزاران مشکل داشته است. شايد در يک فيلم بتوان زندگی کبرا رحمانپورها٬ شهلا جاهدها و نازنين فاتحی ها را نشان داد و در آن فيلم نفرت از فقر٬ نابرابري٬ زن ستيزی و سيستم را جايگزين نفرت از قربانيان و يا قتل قربانيان کرد.
شهلا جاهد و کبری رحمانپور و امثالهم قربانيان اين جامعه بيرحم و نا برابرهستند. متاسفانه زنان تابع علت ها و ناهنجاری های جامعه ای هستند , که به صرف زن بودنشان مجرم شناخته ميشوند. من بعنوان دايی لاله سحرخيزان و عضوی از خانواده وی نه تنها خواهان اعدام و قصاص شهلا جاهد نيستم , بلکه متقاضی آزادی فوری وی و از بين رفتن اين قوانين عصر جاهليت هستم.

RedWine
09-20-2006, 04:53 AM
کمک کنيد عزيزان ما از اعدام نجات يابند!
همنوعان، مردم انساندوست

عزيزان ما را به اعدام محکوم کرده اند و قرار است به دار آويخته شوند. ما خانواده های محکومين به اعدام, هر لحظه نگران شنيدن خبر اجرای حکم اعدام عزيزان خود هستيم.

عزيزان ما قربانی فقر هستند. قربانی نابرابری و تحقير و توهين روزمره هستند. قربانی قوانين ناعادلانه هستند. اگر شرايط زندگی آنها اين چنين دشوار و غيرقابل تحمل نبود امروز هر کدام در دانشگاه مشغول تحصيل بودند و يا در کارخانه اي، در اداره اي، جائی مشغول کار بودند. شرايط دشوار زندگی آنها را به اين روز انداخته است. اين شرايط است که بايد محکوم شود. اين فقر و نابرابری است که بايد محکوم شود. به فقر و نابرابری بايد پايان داده شود و نه به زندگی عزيزان ما. اين عدالت نيست که قربانيان اين شرايط اين چنين بيرحمانه به زندان بيفتند و به چوبه دار آويخته شوند.

ما با در دست داشتن عکس اين عزيزان که در انتظار روزهای پايانی زندگی خود هستند, يکشنبه در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران جمع می شويم. ما ميخواهيم با صدای رسا بگوييم عزيزان ما را اعدام نکنيد. به ياری ما بشتابيد. اين غير قابل تصور است که عزيزترين فرد زندگيت, جگر گوشه ات, طناب دار بر گردنش آويزان کنند و از زندگی محروم کنند. اين وحشتناک است. ما نميخواهيم اين روز را ببينيم. ما آزادی آنها را ميخواهيم.
به ما کمک کنيد, عزيزانمان را نجات دهيم!

روز يکشنبه ٢ مهرماه ساعت ٥ بعدازظهر، مقابل دفتر سازمان ملل – خيابان شريعتی بالاتر از حسينيه ارشاد خيابان قبا بلوار شهرزاد شماره 39 جمع ميشويم و از همه شما ميخواهيم به ما بپيونديد و ما را ياری دهيد.


خانواده کبرا رحمانپور
خانواده نازنين فاتحی
خانواده فاطمه حقيقت پژوه

آدرس: دفتر نمايندگی سازمان ملل در تهران


باز تکثير از کمپين برای نجات جان کبرا
www.Save-kobra.blogfa.com
campagne.kobra@gmail.com
27 شهريور 1385

RedWine
09-20-2006, 04:54 AM
چنانکه ميدانيم سلطنت مثل ولايت "موهبتی است الهی" که فقط به تعداد بسيار بسيار اندکی از فرزندان آدم و حوا اعطا ميشود تا مادام العمر از بقيه آدم ها متمايز باشند و زندگانی خود را در نهايت جاه و جلال و غرق در مال و منال بگذرانند، و تا مردم هم بدانند که در کار خدا حکمتی هست که پنج انگشت انسان را مساوی خلق نکرده، بنابراين مردم علاوه بر افتخار کردن بايد سرشان را پائين بيندازند و گوسفندان مطيعی در ميان رعايای سلطان و يا رمه حضرت ولايت باشند.

اما همه ی اين ها بدان معنا نيست که خداوند باريتعالی موهبت خود را بين شاهان و حاکمان بطور مساوی تقسيم کرده است. بعضی از شاهان در جهان محترم تر و معتبر تر از بعضی ديگر از شاهان هستند و شاهان کمتر محترم نميتوانند در اين مورد گله ای داشته باشند و بايد اين طبقه بندی را "طبيعی" تلقی کنند. زيرا نمی شود با احکام آسمانی به مقامی استثنايی و ناز و نعمت دست يافت و بعد دبه در آورد و بنا بر احکام زمينی و مردمی خواهان برابری با شاهان ديگر شد.

اما طبقه بندی شاهان در جهان کنونی ما قانونمندی ويژه ای دارد. اين قانونمندی را يک ميهماندار هواپيما که در دوره خدمت خود اتفاقا ميزبان چند شاه بود در خاطرات خود به صورت گويا يی به نمايش گذاشته است. البته اين ميهماندار اکنون بازنشسته است و خاطرات او مربوط به سال هايی است که شاهان فقط با هواپيمای اختصاصی خود به سفر نمی رفتند.

ميهماندار مزبور بريتن بلوم نام دارد واز خدمه شرکت SAS? اسکانديناوين ايرلاين ? بوده است. خاطره های او در کتابی که همزمان با 60 ? امين سالگرد شروع پرواز هواپيماهای اين شرکت بين استکهلم و نيويورک منتشر شد، چاپ شده است.

البته قصد ميهماندار مزبور شرح قوانين طبقه بندی شاهان نبود و او فقط خاطرات به يادماندنی خود را تعريف کرده است، اما خاطره ها خودشان زبان دارند و نشان ميدهند:

اولا شاه واقعی يعنی شاه کشور "جهان اولی". اين نوع شاه در همه جای جهان محترم است و کافی است در جايی حضور داشته باشد تا مردم صرفنظر از اين که شهروند کدام کشور جهان باشند، بلافاصله و "بطور طبيعی" به عنوان خدمه اعليحضرت مفتخر شوند. شاه جهان سومی وقتی در کنار اين نوع شاه قرار بگيرد خيلی هم شاه محسوب نميشود و افتخار و اعتبار نمی آفريند.

ثانيا، شاه جهان سومی اگر علاوه بر سر مردم، بر سرچاه های نفت هم نشسته باشد، ميتواند مثل ريگ بيابان پول خرج کند و جای خالی افتخار واعتبار را با برانگيختن مراتب امتنان کسانی که مشمول احسان او قرار ميگيرند، پر کند.

با اين مقدمه نگاهی به خاطرات خانم بريتن بلوم و می اندازيم.

يک شاه ديگر هم اينجا هست
;;وقتی محل کار من در رم بود، يک بار اولاف پادشاه نروژ مسافر ما بود. شاه ميخواست برای يک ديدار رسمی به بانکوک برود. رسم اين است که وقتی شاه سوار هواپيماست، خير مقدم به مسافران با اين جمله شروع ميشود:" اعليحضرت والا مقام، خانم ها، آقايان".
در بخش توريستی هواپيما يک مرد کوچک اندام نشسته بود. او بازوی مرا گرفت و گفت:
" خانم آيا ميدانيد امروز ما دو شاه هستيم که سوار اين هواپيما هستيم؟"
او بعدا برای من شرح داد که شاه کشور بوتان است، که در مقايسه بانروژ کشور کوچکی محسوب ميشود. در صحبت های بعدی او به من گفت به شدت علاقه دارد سلطان نروژ را ببيند. بعد از آن بود که ترتيبی داده شده او به کابين درجه يک دعوت شود و با شاه نروژ به صحبتی طولانی بنشيند. شاه بوتان به خاطر اين مساله آنقدر از ما ممنون شد که همه خدمه هوا پيما را به کشورش بوتان دعوت کرد. ;;

ملاحظه کرديد؟ شاه بوتان از اينکه "موهبت الهی" بين شاهان مساوی تقسيم نشده هيچ گله ای نداشت که هيچ خيلی هم ذوق زده شد که خدمه هواپيما وسيله مصاحبت او را با اعليحضرت قدرقدرت تری فراهم کرده اند. بوتان يک کشور آسيايی همجوار با هند و چين است و خاندان سلطنتی آن بعد از استقلال از هند دوام حکومت خود را مديون دولت علياحضرت ملکه انگلستان بوده است. همين شاهی که خدمه هواپيمای SAS او را "آدم" حساب نکرده بودند، در کشور خود يک حکومت دلبخواهی دارد که تا به حال قانون اساسی نداشته وحالا هم شاهنشاه به ميلی خودش برای آن يک قانون اساسی نوشته که هنوز به رای گيری گذاشته نشده است. البته رای گيری هم در بوتان "لطف" خاصی دارد، مثلا در روستا ها به جای يک فرد يک راي، قاعده يک خانواده يک رای برقرار است.

به هرحال "شاه کوچک" هواپيمای SAS در کشور کوچک حدود 2.5 ميليونی خود بيا و برويی دارد و هر روز مشغول سان ديدن از ارتش شاهنشاهی و اجرای مراسم شاهانه ديگر است.
البته نروژ هم کشور بزرگی نيست و جمعيت آن به 5 ميليون نمی رسد، ولی نروژ در کلوب کشورهای ثروتمند جای دارد وبنابراين شاه آن از اعتبار ويژه ای برخوردار است، هرچند شاه نروژ هم در کشور خود همان وظايفی را دارد که شاه کشور بوتان يعنی يا سان می بيند يا در مراسم تشريفاتی شرکت ميکند يا با پول هايی که از صندوق "موهبت الهی" به او اختصاص داده شده، با پسران و دختران و عروس و دامادها و نوه های خود مشغول عيش و نوش و خوشگذارنی است . اين تفاوت هم بين شاه نروژ و شاه بوتان وجود دارد که عکس عروس و دامادهای زيبا و خوش لباس او مرتبا در نشريات تابلوئيد و مد اروپا و آمريکا چاپ ميشود. موهبتی که خداوند از خانواده شاه بوتان دريغ داشته است.

به خاطرات خانم بريتن بلوم برگرديم. او در خاطرات خود نگفته که آيا خدمه هواپيما دعوت شاه بوتان برای ديدار از کشور او را پذيرفتند يا نه ؟ اما در همين خاط&