Announcement

Collapse
No announcement yet.

Ali Parvin

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Ali Parvin

    Aghaye Ali Parvin akhar dast az sare in perspolis bar dasht
    Attached Files
    Last edited by Rival; 12-30-2005, 11:16 PM.

  • #2
    hanoz chizi official nis bebinim chi mishe

    Comment


    • #3
      valy khoda kone rast bashe
      he was good at one time, but hes time is over
      its been over for a minute now
      man, hes gotta go
      pERSPOLIS

      Comment


      • #4
        i don't like that man







        God made Coke,
        God made Pepsi,
        God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

        ~Zende Bad Iran Va Irani~

        Comment


        • #5
          Ali parvin yeki az eftekhrate keshvar va varzeshe iran hast...

          ama alan dige pir shode va yekamam moshkel dare ke kheili zod atishi mishe vali marde bahalie... yebar bache ke bodam ba pedaram rafte bodim azadi va man ba ali parvin dast dadam az khodam eftekhar darvakonam...
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            Originally posted by donsaeid
            Ali parvin yeki az eftekhrate keshvar va varzeshe iran hast...

            ama alan dige pir shode va yekamam moshkel dare ke kheili zod atishi mishe vali marde bahalie... yebar bache ke bodam ba pedaram rafte bodim azadi va man ba ali parvin dast dadam az khodam eftekhar darvakonam...
            ghorboonet beram man ye rooz mirafty sare tamrinash bebini che fohshai ke nemideh :P

            Comment


            • #7
              foshasham shenide bidam jigaaar.... hichki nemitone mesle soltan alie parvin fohsh bede....

              man khodam esteghlalie 2 atisheam ama parvin dar zamane khodesh vaghti bazi mikard va vaghti morabi bid (melataye asia 1990 ke be ghahremanie iran baraye avalin bar bad az enghelab) eftekhar afarini karde
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                khob engar jenabe aghaye ali parvin dobareh daran bar miagardam :P
                ishoon goftan man hastam ta moghei ke morabi khareji biad

                Comment


                • #9
                  پروين: با حساب‌ و کتاب‌ می‌شود از پرتغال‌ امتياز گرفت‌، حجازی: ‌يک‌ نيمه‌ برزيل‌ بوديم‌ و يک‌ نيمه‌ مالديو! خبر ورزشی
                  حرف های علی پروين:

                  توقع‌ها بالاست، بعد از شکست‌ سنگين‌ مقابل‌ مکزيک‌ همه‌ از پيروزی‌ برابر پرتغال‌ حرف‌ می‌زنند و شکست‌ آنگولا را حتمی‌ می‌دانند.
                  البته‌ اعتقاد داريم‌ اگر برانکو قدری‌ شجاع‌تر عمل‌ می‌کرد و در تعويض‌هايش‌ دقيق‌ و هوشيارتر بود، شايد می‌توانستيم‌ برابر مکزيک‌ نبازيم. طی‌ چند روز اخير همه‌ کارشناسان‌ اهل‌ فن‌ نظرات‌ فراوانی‌ درخصوص‌ چگونگی‌ تاکتيک‌ تيمی‌ برابر پرتغال‌ به‌ زبان‌ آورده‌اند. به‌طور حتم‌ حرفهای‌ علی‌ پروين‌ مرد شماره‌ يک‌ پرسپوليس‌ که‌ زمانی‌ رهبری‌ تيم‌ملی‌ فوتبال‌ کشورمان‌ را نيز برعهده‌ داشت‌ بسيار شنيدنی‌ است.
                  پروين‌ ابتدا بهانه‌ آورد و به‌ اطرافيانش‌ گفت‌ بگو پروين‌ مشغول‌ تماشای‌ بازی‌ خودش‌ با هلند در جام‌جهانی‌ ۱۹۷۸ آرژانتين‌ است. شبکه‌ سوم‌ دقايقی‌ از آن‌ بازی‌ را به‌ نمايش‌ گذاشته‌ بود، اما به‌هرحال‌ به‌ سئوالات‌ ما پاسخ‌ داد.

                  علی‌آقا نظر شما درخصوص‌ شکست‌ ايران‌ برابر مکزيک‌ چيست؟
                  به‌ عقيده‌ من‌ اين‌ بازی‌ را بيش‌ از حد بزرگ‌ کردند توقع‌ مردم‌ را بيش‌ از پيش‌ بالا بردن‌ اشتباه‌ محض‌ است. شما يقين‌ بدانيد اينطور هم‌ که‌ می‌گويند نيست، پرتغال‌ به‌ مراتب‌ قوی‌تر و سخت‌تر از مکزيک‌ است. گاهی‌ اعتماد به‌ نفس‌ زياد هم‌ "سم" است. تيتر روزنامه‌ شما را می‌خواندم‌ که‌ ملی‌پوشان‌ گفته‌ بودند "پرتغال‌ را شکست‌ می‌دهيم" البته‌ داشتن‌ اين‌ روحيه‌ خوب‌ است‌ اما بايد با واقعيت‌ها درست‌ برخورد کنيم‌ شما ببينيد تيم‌ مکزيک‌ ۲۰ دقيقه‌ فوتبال‌ کرد و ۲ گل‌ پياپی‌ زد

                  يعنی‌ شما معتقديد در نيمه‌ اول‌ تيم‌ ما خوب‌ نبود؟
                  چرا اتفاقاً‌ تيم‌ ما در نيمه‌ اول‌ خيلی‌ خوب‌ فوتبال‌ کرد اما بچه‌ها عجول‌ بودند بعد از آن‌ ۲۰ دقيقه‌ ابتدايی‌ که‌ ۲ موقعيت‌ خوب‌ را خلق‌ کردند، تمام‌ انرژی‌ خود را هدر دادند. به‌ جای‌ ۴۵ دقيقه‌ ۶۰ دقيقه‌ دويدند و همين‌ عامل‌ سبب‌ شد، نيمه‌ دوم‌ کم‌ بياورند. در حالی‌ که‌ بايد انرژی‌ بچه‌ها تقسيم‌ می‌شد.

                  فکر نمی‌کنيد برانکو بايد در آن‌ دقايق‌ تعويض‌ می‌کرد و اگر چنين‌ می‌شد ممکن‌ بود ما شکست‌ نخوريم؟
                  ببينيد اينطوری‌ هم‌ نيست‌ که‌ شما می‌گوييد فوتبال‌ پيچيدگی‌های‌ خاص‌ خودش‌ را دارد. من‌ معتقدم‌ که‌ فاصله‌ زيادی‌ ميان‌ فوتبال‌ ما با مکزيک‌ و پرتغال‌ وجود دارد و ما بايد آنقدر زحمت‌ بکشيم‌ و سالها با برنامه‌ريزی‌ و امکانات‌ بسيار قوی‌ تلاش‌ کنيم‌ تا فاصله‌ خود را با آنها کم‌ کنيم‌

                  اين‌ روزها از دايی‌ انتقادات‌ شديدی‌ می‌شود شما با منتقدين‌ موافقيد يا اينکه‌ مخالف؟
                  من‌ مخالف‌ صد در صد منتقدان‌ هستم، دايی‌ بيچاره‌ اينقدر که‌ انتقاد می‌کنند گناهکار نيست‌ که‌ همه‌ کاسه‌ کوزه‌ها را سر او بشکنيم. همه‌ بازيکنان‌ تيم‌ در ميدان‌ مسابقه‌ راه‌ رفتند، دايی‌ هم‌ مثل‌ يکی‌ از آنها، اينطور نبود که‌ بقيه‌ بچه‌ها عالی‌ و خوب‌ باشند و فقط‌ دايی‌ بد باشد. اتفاقاً‌ او در کارهای‌ دفاعی‌ هم‌ شرکت‌ می‌کرد، دايی‌ استحقاق‌ اين‌ همه‌ کم‌ لطفی‌ را ندارد، فکر می‌کنم‌ به‌ اين‌ بچه‌ ظلم‌ شد.

                  نظرتان‌ راجع‌ به‌ پرتغال‌ چيست؟
                  پرتغال‌ تيمی‌ بزرگ‌ و قوی‌تر از مکزيک‌ است‌ بايد با حساب‌ و کتاب‌ مقابل‌ آنها بازی‌ کنيم‌ و هوشيار باشيم‌ تا از آن‌ امتياز بگيريم‌

                  نسخه‌ شما برای‌ تيم‌ملی‌ در اين‌ بازی‌ چيست؟
                  حسن‌ بزرگ‌ تيمهای‌ بزرگ‌ توان‌ فيزيکی‌ و قدرت‌بدنی‌ بالای‌ آنهاست، شما نگاه‌ کنيد ببينيد بازيکنان‌ تيمهای‌ مدعی‌ چقدر می‌دوند به‌ نظر من‌ ما بايد با يک‌ مهاجم‌ مقابل‌ پرتغال‌ به‌ ميدان‌ برويم‌ و در عوض‌ تمام‌ فضای‌ بازی‌ را با پرس‌کردن‌ از آنها بگيريم‌ و سعی‌ کنيم‌ گل‌ نخوريم‌ چون‌ آنها برای‌ شکست‌دادن‌ ما می‌آيند و اگر ما بتوانيم‌ مانع‌ از به‌ ثمررسيدن‌ گل‌ آنها شويم‌ می‌توانيم‌ رفته‌ رفته‌ حاکم‌ بازی‌ شويم

                  در مورد آنگولا چه‌ نظری‌ داريد؟
                  فکر می‌کنم‌ برای‌ ما آنگولا سخت‌تر از مکزيک‌ و پرتغال‌ است‌ چون‌ همه‌ فکر می‌کنند ما به‌ آنها ۴ گل‌ می‌زنيم‌ و همين‌ مسئله‌ برای‌ ما دردسر درست‌ می‌کند

                  پروين‌ طرفدار چه‌ تيمی‌ است؟
                  من‌ طرفدار پروپا قرص‌ برزيل‌ هستم‌ و فکر می‌کنم‌ آنها قهرمان‌ جهان‌ شوند در کنار آنها آرژانتين‌ هم‌ قوی‌ است‌ و شانس‌ دارد.

                  کی‌ به‌ آلمان‌ می‌روی؟
                  احتمالاً‌ ۱۰ روز آخر می‌روم‌ تا فينال‌ را از نزديک‌ ببينم‌


                  Comment


                  • #10

                    Comment


                    • #11
                      صحبتهاي جديد علي پروين:
                      *سپاهان در ليگ قهرمانان با مشكل مواجه خواهد شد. من چندان به موفقيت اين تيم خوشبين نيستم. آنها با بازى هاى ضعيف شان در هفته هاى اخير نشان دادند نمى توانند نماينده خوبى براى فوتبال كشورمان باشند.
                      * حضور يونگ تأثيرى در موفقيت فعلى استقلال نداشته است. او در ادامه هم نمى تواند تأثيرگذار ظاهر شوند.
                      * من نمى توانم بگويم فرهاد كاظمى در حد سرمربيگرى پرسپوليس هست يا نه اما فكر مى كنم گزينه هاى بهتر از او هم وجود دارد.
                      * محمد (پسرم) مى گفت به اين دليل تيم ملى اميد را رها كرده است كه مى خواسته جايگاهش را در پرسپوليس حفظ كند. فراموش نكنيد كه او تازه ۱۸ سال واقعى دارد. در همين بازى با استراليا اميدهايى به ميدان رفتند كه ۲۷ سال داشتند.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12
                        صحبت كردن با علي پروين تحت هر شرايطي جذابيت*هاي خاص خودش را دارد. سرمربي اسبق تيم ملي و پرسپوليس اين روزها به دور از هياهوي فوتبال، در آرامش به سر مي*برد. البته پروين قصد دارد با خريد امتياز يك تيم دسته اولي بار ديگر به فوتبال باز گردد.


                        با علي پروين درخصوص پرسپوليس، تيم ملي، تيم اميد و بازگشت او به مستطيل سبز گفت و گويي انجام داده كه در زير مي*خوانيد:





                        عدم برگزاري بازي تداركاتي براي تيم ملي تبديل به دغدغه بزرگي شده است. نظر شما در اين باره چيست؟


                        به عقيده من تيم ملي در شرايط كنوني اصلا نبايد ديدار تداركاتي برگزار كند!

                        چرا؟

                        وقتي بازي تداركاتي مي*تواند مفيد باشد كه مربي تيم اصلي خود را در اختيار داشته باشد اما حالا كه بازيكنان داخلي درگير مسابقات ليگ و لژيونرها هم درگير بازي*هاي خود هستند، بازي تداركاتي هيچ فايده*اي ندارد.

                        پس معتقديد بايد تا پايان ليگ و جام حذفي صبر كنيم؟

                        بله، چون چاره ديگري نداريم و قلعه*نوعي الان به هيچ عنوان نمي*تواند 22 بازيكن مورد نظرش براي جام ملت*ها را دور هم جمع كند پس بايد منتظر ماند.


                        پيش*بيني شما از نتايج ايران در جام ملت*هاي آسيا چيست؟

                        من فكر مي*كنم با لژيونرهاي آماده*اي كه در اختيار داريم و بازيكنان با انگيزه*اي كه برخواسته از دل ليگ در تيم ملي توپ مي*زنند مشكل خاصي براي كسب نتايج در خور نام ايران نداشته باشيم.

                        تيم اميد هم اين روزها حال و روز خوشي ندارد ...


                        بله، بيچاره بگوويچ گرفتار باشگاه*ها شده و نبود بازيكن براي انجام تمرينات منظم مشكل اصلي اوست اما به هر شكل مشكل اين تيم كادر فني و بازيكنان آن نيستند و از سوي ديگر هم نمي*توان منكر حق باشگاه*ها شد.

                        به نظر شما بايد چه كرد؟

                        هيچي، اگر اردن را ببريم كه انشاء*الله 70، 80 درصد شانس صعود خواهيم داشت و الا بايد از سال*هاي آتي به برنامه*ريزي بهتري براي اين تيم فكر كرد.

                        خب اگر موافقيد وارد بحث پرسپوليس مي*شويم. قطعا شما از برتري پرگل اين تيم مقابل مس كرمان شاد هستيد ...
                        بله، پرسپوليس در اين بازي بسيار خوب و عالي كار كرد همان طور كه مقابل استقلال پر فروغ ظاهر شده بود و ديديد كه 4، 5 موقعيت مسلم آن بازي را هم گل نكرده بود. در اين بازي به خوبي موفق به گلزني شد. اين تيم نويد روزهاي خوبي را مي*دهد كه حتي مي*توان به جرات از قهرماني*اش در جام حذفي هم صحبت كرد.

                        اما سپاهان هم همانطور كه مطلعيد شديدا پر روحيه است و فوتبالي متفاوت با قبل را ارائه مي*كند ...

                        درست است، آنها هم با پيروزي*هايشان به ليگ قهرمانان آسيا بسيار پرقدرت و با روحيه شده*اند اما پرسپوليس را هم با اين سر و شكل نبايد دست كم گرفت.

                        پرسپوليس بعد از شكست سنگين مس اين دلهره را به وجود*آورده كه همانند شكست استقلال اهواز در ابتداي فصل به يك باره با افتي شديد روبه رو شود. فكر مي*كنيد اين اتفاق باز هم رخ دهد؟

                        به عقيده من اكنون اين هنر دنيزلي است كه مانع تكرار آن اتفاق شود هر چند كه من در همين بازي با مس هم ديدم كه آنها پس از گل چهارم به يك باره عقب*نشيني كردند و ...


                        زياد شعبو هم در اين بازي گلزني كرد، بازيكني كه خيلي*ها به او اعتقادي نداشتند.

                        پرسپوليس امسال بازيكنان خارجي خوبي خريداري كرد كه حقيقتا بي*نظيرند و شعبو هم يكي از بازيكنان تأثيرگذار در ميان آنها*ست با اين وجود بازي الونگ الونگ و رابرت ساها را بسيار مي*پسندم.


                        كنار گذاشته شدن سه بازيكن پرسپوليس بعد از اين بازي خبر چندانم جالبي نبود ...

                        خب اين هم عقيده سرمربي تيم است و مطمئن باشيد بي*دليل اين كار را انجام نداده است هر چند كه فكر مي*كنم مشكل اصلي اين چند نفر بي*نظمي بوده است. اين را هم بگويم كه اگر همين محمد پسرم نيز نيم ساعت ديرتر به تمرينات تيم اضافه شود يقينا به مشكل برخواهد خورد.

                        در جرايد هم هر دو هفته يك بار خبر از بركناري انصاري*فرد منتشر مي*شود، نظر شما چيست؟

                        خب اين طبع استقلال و پرسپوليس است كه مطبوعات مانوري عظيم بر آنها دارند و شايعات زياد است اما بايد گفت انصاري*فرد مرد زحمتكشي است كه با جيب خالي در باشگاه پرسپوليس را باز نگه داشته و با تلاش فراوان سعي در حل امورات اين باشگاه دارد با اين حال آرزو مي*كنم وي با قهرماني پرسپوليس در جام حذفي مزد زحماتش را بگيرد.

                        گويا بازگشت دوباره علي پروين به عرصه فوتبال و اين بار در دسته اول جدي شده، اين اخبار را تأييد مي*كنيد؟


                        هنوز همه چيز در حد حرف است اما يكي از دوستانم كه از توانايي مالي بسيار خوبي نيز برخوردار است علاقه زياد به وارد شدنم به عرصه فوتبال دارد و تصميم گرفته تا امتياز يك تيم دسته اولي را خريداري كند.

                        پس تلاش براي جذب بازيكن و مربي هم صحت دارد؟

                        نه هنوز هيچ اقدامي در اين خصوص انجام نداده*ام اما اگر شرايط مهيا شد تصميم دارم تا باشگاه*داري واقعي را به همه نشان داده و يك تيمداري درست كنم چرا كه دغدغه*اي از لحاظ مشكلات مالي هم گريبانگيرم نخواهد بود

                        Comment


                        • #13
                          چهار سال پیش، وقتی پروین سه هزار و صد متر زمین توی لواسان كوچك خرید، حتی نقشه ساختمان را هم كشیده بود.

                          یك حسینیه در زیرزمین ساختمان، برای او از نان شب هم واجب*تر بود. همكف را جوری طراحی كرده بود كه خودش و حاج خانم در آن باشند. در طبقه دوم، دو سوئیت ناقابل 250 متری برای دو تا دخترش و دست آخر طبقه آخر كه یك جوری پنت*هاوس ویلا هم به حساب می*آید، برای پسرش محمد. حالا در لواسان همه دور هم جمع*اند.

                          همه اینجا هستند. دختر بزرگ*ترش لیدا همراه شوهرش حسام و دختر سه ساله*شان نازگل و دختر كوچك*ترش لادن با همسرش آرش و پسر سه ساله*شان والارضا، زیر سایه سلطان زندگی می*كنند. البته خود پروین، خریدن این خانه را یك شكست اقتصادی می*داند:

                          «خونه تو زعفرانیه رو 250 میلیون فروختیم تا این*جا رو بگیریم. الان اون خونه 4 میلیارد تومن شده. می*دونستم این*جوری می*شه، اصلا نمی*فروختم اون*جا رو.»

                          با وجود این، جو خانه به قدری دوست*داشتنی است كه پروین نمی*خواهد تا آخر عمرش جای دیگری برود. او كه برای فرار از آلودگی هوای تهران به لواسان فرار كرده، هر روز با راننده*اش، «مجتبی تاكسی» از لواسان به دفتر جدیدش در گاندی می*رود و هر شب برای برگشتن، بالای دو ساعت توی ترافیك می*ماند. پروین از وقتی پروین شده، مجتبی تاكسی را داشته. كمتر كسی او را پشت فرمان ماشین دیده

                          ال كلاسیكو در لواسان
                          آرش فرزین داماد كوچك*تر سلطان را همه می*شناسند؛ پسر «فرزین» خواننده سال*های دور كه سال*ها در آلمان زندگی كرده. او پیش از این*كه به ایران برگردد، توی شهر كلن رستوران*دار بود.

                          رستوران «قصرطلایی»كه سال*ها پاتوق ایرانی*های مهاجر به آلمان بود. البته فوتبالیست*ها هم به آن*جا رفت و آمد داشتند. از خداداد عزیزی گرفته تا مهدی پاشازاده و علی موسوی كه همه یك روزهایی در كلن زندگی می*كردند، از مشتریان دائمی رستوران او به حساب می*آمدند. در بین آن*ها مهدی پاشازاده بیشتر، از رستوران آرش خوشش آمده بود.

                          برای همین، وقتی آرش می*خواست به ایران برگردد، رستوران را از او خرید. فرزین حالا در لواسان زندگی می*كند و برخلاف حسام داماد دیگر سلطان كه توی دیباجی كافی*شاپ دارد، پس از مترجمی سوبل، سراغ شغل دیگری نرفته. هر چند كه پروین هنوز از شغل آن یكی دامادش چندان سر در نمی*آورد: «كافی*شاپ یعنی چی؟»

                          پس نباید تعجب كنید كه پروین، حسام را پیش دیگران صاحب یك آبمیوه*فروشی جا بزند. اصلا انگار پروین سر شوهر دادن دخترهایش چندان سخت*گیری نكرده. مثلا وقتی آرش فرزین برای ازدواج با دختر كوچك پروین پا پیش گذاشته، سلطان تنها یك جمله به او گفته: «مرد باش و خوشبختش كن.»

                          اما گویا سلطان با این*كه همه را زیر سایه خودش جمع كرده، گاهی احساس تنهایی هم می*كند. «این*جا همه تك پرند! شب*ها هر كی توی خونه خودش زندگی می*كنه. ما كه جوون بودیم، شب به شب همه جمع می*شدیم دور سماور مامان نصرت. اما حالا ممد كه شب می*آد می*ره تو سوئیت خودش. دو تا دامادها هم كه حسابی درگیرن. فقط این دو تا نوه هستند كه صبح تا شب برای خودشان بدو بدو می*كنند.»

                          تفریح شبانة پروین، تماشای تلویزیون است و به خاطر این*كه شبكه سوم حسابی روی دور پخش مستقیم مسابقات فوتبال افتاده، پروین تمام مسابقات فوتبال را تماشا می*كند. البته دیگر ذائقة فوتبالش از آلمان و بایرن مونیخ برگشته به سمت اسپانیا و بارسلونا. الان هر مسابقه*ای از بارسلونا پخش می*شود، پروین پای تلویزیون 21 اینچ حسینیه می*نشیند تا حركات رونالدینیو را ببیند. البته در خانه چند سینمای خانوادگی هم هست.

                          ولی به خاطر این*كه شب*ها حاج خانم می*رود حسینیه تا قرآن بخواند، علی آقا هم در حسینیه فوتبال می*بیند تا احساس تنهایی نكند. پروین از چلسی اصلا خوشش نمی*آید. احتمالا دلیلش را باید خودتان حدس بزنید. «رنگ*شون آبیه. اصلا خوشم نمی*آد!» از سوی دیگر، آرش هم یك رئال مادریدی تمام عیار است و با این حساب، تماشای ال كلاسیكو توی ویلای لواسان حسابی هیجان*انگیز است.

                          پروین غیر از تماشای فوتبال، گوش دادن به مداحی را هم دوست دارد. برای همین، یك ضبط یك كاسته توی حسینیه گذاشته كه هر شب آن را بغلش می*گذارد. عاشق مداحی*های حاج منصور ارضی است. همه نوارهایش را دارد. علی انسانی را هم دوست دارد. پروین می*گوید: «علی انسانی، علی پروین مداح*هاست. خیلی مشتیه!»

                          كل*كل با علی فهیمی
                          پروین توی ویلای لواسان یك زمین والیبال هم جور كرده. دیگر همه می*دانند كه والیبال پس از فوتبال عشق سلطان است. كری*هایی كه پروین سر والیبال با رفقایش دارد، شهره شده.

                          علی فهیمی راد یكی از آن*هاست؛ كسی كه سال*هاست دوش به دوش پروین ایستاده و تا حالا پشت او را خالی نكرده. فهیمی حتی روزهایی كه پروین همراه تیم آذربایجان در مسابقات دسته دوم ایران بود، هم سلطان را تنها نگذاشت و شد سرپرست تیم.

                          به هر حال، آن*ها هر وقت با هم تنها می*شوند، یاد سفرهای همراه آذربایجان می*افتند و البته یاد والیبال*هایی كه با هم بازی كرده*اند. اگر بخواهیم به فهیمی راد اطمینان كنیم، پروین تا حالا نتوانسته او را شكست دهد و اگر پای حرف پروین بنشینیم، می*شنویم كه فهیمی سر والیبال می*بازد

                          هنوز كسی نفهمیده كه كدام یك از آن*ها توی والیبال قوی*تر است. هر چند كه فهیمی همیشه از پروین تعریف می*كند: «با این*كه قدش كوتاه است، ولی سر والیبال فوق*العاده بازی می*كند. همیشه پاسور می*ایستد. استادِ جا خالی انداختن است.

                          سرویس*هایی هم می*زند كه كسی نمی*تواند بگیرد.» چیزی كه در این چند سال ثابت شده، برتری پروین توی والیبال با نفرات كم است. پروین هیچ*وقت مسابقات دو به دو و سه به سه را نمی*بازد. به قدری باهوش است كه جاهای خالی زمین حریف را می*بیند و توپ را دقیقا می*اندازد آن*جا.

                          برای همین، همه می*دانند با سلطان باید شش به شش بازی كنند. البته بهنام محمودی از این ماجرا خبر نداشت. یك بار به ویلای لواسان آمده بود تا با پروین والیبال بازی كنند. هر كدام یك یار كشیدند و دست آخر پروین توانست محمودی را ببرد.

                          پنج*شنبه*ها برنامه والیبال توی حیاط ویلای لواسان برقرار است. خواهرزاده*های پروین كه همه توی بازار طلافروش*های تهران مغازه دارند، می*آیند تا با رفقای سلطان رقابت كنند. البته در این بین، سلطان همیشه كاری می*كند كه پسرش توی تیم خودش بیفتد.

                          «ممد خیلی خوب والیبال بازی می*كنه. دستش خیلی سنگینه. اسپك كه می*زنه، فكر می*كنی توپ داره می*تركه.» پروین عاشق بردن است؛ حتی توی والیبال دوستانه. باوركردنی نیست، ولی وقتی كه پروین توی والیبال*های دوستانه می*بازد، تا صبح خوابش نمی*برد.

                          خودش می*گوید: «مفت*باز نیستم. آدم باید به تیمش تعصب داشته باشه. حتی اگر با رفقاش بازی می*كنه.» یك بار پرسپولیس در جام باشگاه*های آسیا در كره جنوبی با پاختاكور ازبكستان مساوی كرده بود. آن روز پروین به قدری عصبانی بود كه تا 24 ساعت از اتاقش توی هتل بیرون نیامد.

                          Comment


                          • #14
                            سلطان غیر از والیبال، پینگ*پنگ هم بازی می*كند. البته توی ویلای لواسان، خبری از میز پینگ*پنگ نیست. ولی در ویلای رامسر، یك میز پینگ پنگ هست كه همیشه پروین با آن، جای خالی زمین والیبال را پر می*كند. در كودكی پیش از این*كه فوتبالیست بشود، توی سالن كشتی محله قیاسی، كشتی می*گرفت

                            استخر این*جا جرثقیل ندارد
                            از وقتی سلطان پرسپولیس را ول كرده، وقت بیشتری برای استراحت دارد. برای این*كه بفهمید او توی اوقات بیكاری چه می*كند، كافی است به حیاط پشتی ویلای لواسان سری بزنید تا ببینید پروین آن*جا چه باغچه*ای درست كرده.

                            از ریحان و ترب و گوجه فرنگی گرفته تا كدو و بادمجان، توی آن باغچه می*بینید. پروین هر وقت بیكار است، به كمك باغبان می*رود و چهار تا شاخه خشك بوته*ها را بر می*دارد. البته غیر از باغبانی، پروین تفریح*های دیگری هم دارد.

                            یك استخر توی زیرزمین ویلاست كه پروین روزی یك ساعت توی آن شنا می*كند؛ استخری كه باز هم ایدة طراحی آن را خود سلطان داده. استخر را جوری ساخته*اند كه والارضا و نازگل راحت تویش شنا كنند. برای همین، ارتفاع گوشه استخر به نیم متر می*رسد.

                            بغل استخر، سونای خشك و بخار هم هست. پروین اصرار می*كند كه حتما استخر ویلایش را به مهمان*ها نشان بدهد، بس كه برایش شایعه ساخته*اند: «توی روزنامه*ها دروغ می*نویسن خونه علی پروین استخرش جرثقیل داره و چهار طبقه بالا و پایین می*ره.» پروین شب*ها ساعت هشت بر می*گردد خانه. البته گاهی او را توی ماشین «مجتبی تاكسی»

                            می*شناسند و دور ماشین را می*گیرند.هر وقت موقع برگشتن به لواسان او را در خیابان بشناسند، نیم ساعتی دیرتر به ویلا می*رسد. البته پروین یك ماجرای بامزه هم دارد. «یه بار یكی از این آكاردئونی*ها ما رو تو ماشین شناخت. بند كرده بود كه علی آقا دشت بده.

                            ما هم هر چی دست كردیم توی جیبمون، دیدیم پول نداریم. به مجتبی گفتم كه یك پولی خردی به*اش بده و ردش كنه. اما مجتبی هم فقط یك دو هزار تومانی داشت. بالاخره مجبور شدیم دو هزار تومانی به*اش بدیم. ولی قبلش تمام دشت اون روزش رو كه دویست سیصد تومان بود، گرفتم و دادم مجتبی!»

                            یاران پروین
                            توی اتاق علی محمد، خدمتكار ویلا، یك پوستر بزرگ از پروین به دیوار زده شده. روی دیوارهای ویلای لواسان، هیچ پوستری از پروین نیست؛ هرچند كه جلد یكی از مجلات خانوادگی كه عكس پروین و دو تا نوه*هایش را روی جلد برده بود، به در یخچال آشپزخانه چسبانده*اند.

                            به جای آن تا دلتان بخواهد می*توانید عكس محمد را روی دیوارها ببینید. توی یكی از هال*ها، یك پرترة بزرگ از محمد را به دیوار زده*اند. هر چند كه محمد اصلا خودش در آن طبقه زندگی نمی*كند و توی سوئیت 200 متری طبقه دوم برای خودش می*چرخد.

                            خود سلطان چندان چشمش آب نمی*خورد كه پسرش فوتبالیست خوبی بشود. طبق تئوری پروین، وقتی فوتبالیست به پول نیازی نداشته باشد، چندان فوتبالیست خوبی نمی*شود. با وجود این، محمد پروین فعلا تا تیم المپیك ایران و نیمكت*نشینی پرسپولیس پیشرفت كرده.

                            البته هنوز هم حرف*هایی پشت سرش می*زنند؛ این*كه سلطان سفارش محمد را به دنیزلی می*كند. خود پروین همه چیز را از بیخ و بن تكذیب می*كند: «از ترس این*كه برای ما حرف در نیارن، حتی جرأت نمی*كنیم با این آقای دنیزلی، یه ناهار بخوریم.» البته محمد چند وقت یك بار به تیم یاران پروین توی زمین طرشت سر می*زند.

                            بازیكنان تیم یاران پروین، هر چند روز یك مرتبه سر زمین طرشت جمع می*شوند تا فوتبال بازی كنند. توی این تیم، علی انصاریان، بهروز رهبری*فرد، محمد نوازی، كاظم برجلو، سیاوش اكبرپور، سید مهدی رحمتی و چند تا فوتبالیست بزرگ دیگر بازی می*كنند.

                            البته مدتی پیش، سر این*كه بازیكنان استقلال توی تیم یاران پروین بازی می*كنند، از سوی باشگاه جریمه شدند. انگار عصر همان روزی كه استقلال در ورزشگاه آزادی مقابل پیكان ناكام شده بود، تعدادی از بازیكنان استقلال، می*روند طرشت تا برای یاران پروین هم بازی كنند. خود پروین می*گوید: «اون روز خود من هم ناراحت شدم. باور نمی*كردم كه تیمشون توی آزادی نبرده باشه و اونا بیان طرشت كركر خنده راه بندازن.»

                            پس از آن روز، از باشگاه استقلال با نوازی و رحمتی و اكبرپور و انصاریان تماس می*گیرند و آن*ها را جریمه می*كنند. البته این پایان داستان نبود. هفته بعد كه آن*ها رفتند طرشت، پروین نیامده بود.

                            سلطان دیگر نمی*خواست این سه چهار نفر به خاطر او توی دردسر بیفتند و برای همین، آن روز را غیبت كرد. توی طرشت، فوتبال قوانین جدیدی دارد. مثلا آن*جا آفساید وجود ندارد. دلیلش را هم باید از خود سلطان شنید: «دیگه پیر شدیم. نمی*تونیم مثل جوونی بدویم. واسه همین، قرار گذاشتیم توی طرشت آفساید رو برداریم.

                            تو طرشت، من بازیكن دم گلی*ام. از دم دروازه حریف تكون نمی*خورم.» البته فعالیت*های تیم یاران پروین به همین جا محدود نمی*شود. انگار اخیرا یك دعوت*نامه از امارات رسیده كه آن*ها تیم را بردارند و ببرند آن*جا برای بازی.

                            دكوراسیون سلطانی
                            دكوراسیون ویلای سلطان، هیچ شباهتی به مسلك زندگی او ندارد. كافی است یك بار به دفتر پروین توی گاندی رفته باشید تا بفهمید پروین چندان به نشستن پشت میز و تكیه دادن روی مبل و پوشیدن جوراب اعتقادی ندارد

                            عاشق نشستن روی زمین و لم دادن به پشتی است. عاشق دو زانو نشستن است. با وجود این، توی ویلا خبری از پشتی نیست. سالن*ها با مبل* پر شده و با دكوراسیون مدرن.

                            البته خود سلطان، این دم و دستگاه را حاصل زور و فشاری كه حاج خانم و دو تا دخترش وارد كرده*اند، می*داند: «وقتی كه ساختن ویلا تموم شد، یه كسی رو آوردیم كه دكور این*جا رو بچینه. یارو دو ماه تموم اومد و رفت. قرار بود با صد میلیون كارشو تموم كنه. اما بعد از تحویل دادن خونه، یك فاكتور جلوی ما گذاشت كه همون جا یه سكته خفیف زدیم. دویست و هشتاد میلیون شده بود. مرد حسابی فقط سی میلیون پول پرده از ما گرفت.»

                            البته این رقم، هیچ ارتباطی به خرید لوازم نداشت. تمام فرش*های دستباف ویلا را پروین خودش در سال*های گذشته از بازار تهران خریده. انگار او خیلی فرش دستباف دوست دارد و برای همین، چند وقت یك بار به بازار تهران سر می*زند برای خریدن فرش. باید پیش سلطان باشید و ببینید چطور از طرح و نقش فرش*هایی كه خریده، تعریف می كند.

                            سوگلی فرش*های دستباف سلطان، یك فرش سرمه*ای است كه آن را توی سالن پذیرایی انداخته. البته پروین چندان در سالن**های مجلل ویلا زندگی نمی*كند. او تا حالا تنها سه مرتبه پشت میز ناهارخوری مجلل سالن پذیرایی ویلایش شام خورده و بیشتر ترجیح می*دهد پشت یك میز معمولی یا حتی سر سفره روی زمین غذا بخورد.

                            Comment


                            • #15
                              سلطان شب*ها را هم توی حسینیه سر می*كند؛ جایی كه حسابی به روحیه*اش می*خورد. آن*جا تعدادی فرش ماشینی انداخته*اند و دور تا دورش را پشتی گذاشته*اند.

                              پروین شب*ها را با لم دادن به پشتی*های آن*جا می*گذراند. البته سلطان یك گوشة حسینیه هم یك شهربازی كوچك برای والارضا و نازگل جور كرده.

                              یك سرسره، چند ماشین، چند تا تاب و كلی چیز دیگر در آن*جاست تا همه بفهمند پروین چقدر به نوه*هایش علاقه دارد. البته اسباب*بازی*های والارضا و نازگل به امكانات توی حسینیه ختم نمی*شود. توی هر طبقه از ویلا و توی هر اتاق، چشمت به تعدادی اسباب*بازی می*خورد كه برای نوه*هاست.

                              قلبم كدام طرف است؟
                              پروین یك ماه پیش، سری به بیمارستان زد كه آن موقع یك روزنامه تیتر زده بود: «پروین در CCU». اما انگار ماجرای آن سی*سی*یو رفتن، خیلی هم جدی نیست.

                              گویا داستان، یك چك*آپ معمولی بوده كه پروین برای آن، 24 ساعت توی بیمارستان بستری شده؛ وگرنه سلطان هرجور بیماری قلبی و گوارشی را تكذیب می*كند: «تا چند سال پیش، اصلا نمی*دونستم قلبم كدوم طرف بدنمه، بس كه مث ساعت كار می*كرد و ما رو اذیت نمی*كرد.

                              اما حالا چند سالی می*شه كه قلبم رو حس می*كنم. دیگه یك كم می*دویم، صدای تالاپ تولوپش در می*آد. سلطان مدت*هاست كه صبح*ها توی حیاط ویلای لواسان می*دود. روزی یك ساعت. پس اصلا بیراه نیست كه وقتی از سعید راد می*پرسند «بهترین بازیكن حاضر فوتبال ایران چه كسی است؟» بدون فكر كردن می*گوید: «علی پروین!»

                              البته پروین خودش هم مراعات سلامتی*اش را می*كند. سر سفره، سلطان كمتر سراغ برنج می*رود. دست به شیشة نوشابه نمی*زند. شب*ها فقط چند تكه جوجه كباب یا ماهی یا چیزهای سبك دیگر می*خورد و به جایش ظهر سر ناهار، حسابی از خجالت كباب كوبیده و دیزی در می*آید.

                              با این*كه پدر سلطان* سال*ها پیش توی بازار كله*پاچه*ای داشته، اما او دیگر سمت كله*پاچه نمی*رود. بالاخره اقتضای سن پروین، او را به سمتی كشانده كه كمی مراعات كند؛ كاری كه فوتبالیست*های الان نمی*كنند. پروین با چشم*های خودش دیده كه یك فوتبالیست ظهر مسابقه فوتبال، آبگوشت خورده.

                              كمك*خرج پایین شهری*ها
                              از وقتی كه پروین از دفتر توانیر اثاث*كشی كرد و رفت دفتر گاندی، پیرزن*هایی كه از سلطان مقرری می*گرفتند، دربه*در شدند. البته پروین خودش تك تك دنبال آن*ها فرستاد و ماهیانه*شان را به آن*ها داد.

                              اما غیر از پیرزن*ها، آدم*های دیگری هستند كه پروین به آن*ها كمك می*كند. پیرمردی كه دلاك حمام است، هر ماه به دفتر گاندی سر می زند و سلطان سی هزار تومان می*گذارد كف دستش.

                              ضمنا دو تا دختر سلطان و حاج خانم مأمور شناسایی آدم*های مستحق هستند. آن*ها مستحق*ها را پیدا می*كنند و آدرس*شان را به سلطان می*دهند. دیگر پروین همة كارها را انجام می*دهد.

                              توی پاركینگ ویلای لواسان، پر است از گونی*های برنج و حلب*های روغن كه ماه به ماه دم در خانه مستحق*ها می*فرستند. چند ماه پیش هم لادن یك خانم دانشجویی را پیدا كرده بود كه اصلا توانایی پرداخت شهریه دانشگاه آزاد را نداشت. برای همین، او را به پدرش معرفی كرد و الان سلطان هر سه ماه یك مرتبه، صد و پنجاه هزار تومان به این خانم كمك*خرج می*دهد.

                              آدم*هایی كه از پروین كمك*خرج می*گیرند، یكی دو تا نیستند. تعدادشان به حدی است كه سر ماه به سر ماه، دم دفتر گاندی صف می*كشند. كسی هم نمی*تواند خودش را بین آن*ها جا بزند، چرا كه پروین همه آن*ها را به اسم می*شناسد.

                              البته سلطان به وصیت مامان نصرت، به دیوانه*ها هم می*رسد. هر روز سال، هر دیوانه*ای كه ببرید پیش او، می*توانید مطمئن باشید كه خرج آن روز او از جیب پروین پرداخت می*شود. البته بماند كه سفره سلطان توی حسینیه هم باز است و روز تولد حضرت علی(ع) و تولد حضرت زهرا(س) توی لواسان خرج می*دهند. شب21 ماه رمضان، پروین در مسجد گمرك میزبان است، 28 صفر در رامسر خرج می*دهد و در تمام شب*های ماه رمضان می*توانید بروید دفتر كار او تا همراه باقی دوستانش افطار كنید.

                              مامان نصرت، بابای ممد مایلی رو برد!

                              هنوز هم پنج*شنبه*ها سر خاك مامان نصرت می*روید؟
                              آره، زمستونا پنج*شنبه عصر سر خاكیم. تابستونا هم چهارشنبه*ها. قطعه 80 بهشت زهراست. اگر خواستید، بیایید با هم بریم.

                              الان ده سالی می*شود كه مامان نصرت مرده، ولی انگار خیلی دوستش دارید.
                              دوستش دارم؟ عاشقش*ام. مامان نصرت بهترین رفیق جوونی من بود. با بچه*محل*ها توی عارف یه تیم فوتبال راه انداخته بودیم. مامان نصرت با فوتبال بازی كردن ما حال می*كرد. جمعه*ها هم پیرهن*های ما رو می*گرفت و می*شست.

                              وقتی فوتبالیست شدید چطور؟ همین*قدر با مامان نصرت رفیق بودید؟
                              تیم ملی كه بودم، كمتر مامان نصرت*رو می*دیدم. همه*اش توی مسافرت بودیم. از هر سفری هم كه برمی*گشتم، توی محل برایم جشن می*گرفتند. این*قدر برای ما تو محل جشن گرفته بودند كه مامان نصرت می*گفت دیگه لازم نیست برای عروسی جشن بگیریم.

                              حالا واقعا بدون جشن ازدواج كردید؟
                              آره، ما حرف مامان نصرت رو زمین نمی*زدیم.

                              تا كی با مامان نصرت زندگی می*كردید؟
                              تا وقتی زن بگیرم. توی عارف یه خونه سه طبقه داشتیم. مامان نصرت همیشه توی طبقه اول بغل دست سماور بود. ما اون وقت زن نداشتیم و عشق می*كردیم. شب*ها می*رفتیم بیرون تا صبح.

                              علی پروین توی زندگی*اش خلاف كرده؟
                              نه.

                              اصلا خلاف سنگین علی پروین چیه؟
                              نداریم. توی این همه سال نه دست به سیگار زدم نه لب به مشروب.

                              سر خاك با مامان نصرت حرف هم می*زنید؟
                              آره، من تا حالا هر چی از مامان نصرت خواستم به*ام داده. یه بار روز بازی با سایپا رفتم سر خاك و گفتم كه مامان نصرت كمك كن سایپارو ببریم. به*اش گفتم اگر سایپا رو نبریم دیگه سر خاكت نمی*آم. اصلانیان كه تو عمرش برای پرسپولیس گل نزده بود، تو اون بازی دو تا زد و پرسپولیس 4 بر 2 برد. بعد از بازی آقای مایلی*كهن(مربی سایپا) اومد سمت من و گفت، واسه بردن این بازی رفته بودم سر خاك بابام و ازش كمك خواسته بودم. من خنده*ام گرفته بود. بعد از بازی یه راست رفتم سر خاك مامان نصرت.

                              روزی كه مامان نصرت مرد را یادتان هست؟
                              با تیم ملی می*خواستیم بریم یونان تا با كویت بازی كنیم. روزی كه تیم پرواز داشت، حال مامان نصرت خراب شد. بردیمش بیمارستان. ما اصلا باور نمی**كردیم حالش بد شده.

                              نمی*خواستم برم یونان، ولی آقا مجید ما را راهی كرد. چند روزی اون**جا بودیم. بعد كه برگشتم و رفتم پیش مامان نصرت،* دیدم جون داد. منتظر من بود.

                              علی آقا! صبح*ها چه ساعتی از خواب بلند می*شوید؟
                              اگر كار داشته باشم، 10 پا می*شم. ولی اگر كاری نباشه، تا 12 افتاده*ام تو جام.

                              تفریح علی پروین چه چیزی است؟
                              تفریحی نداریم ما.

                              بالاخره از چیزی خوشتان نمی*آید؟
                              از هیچی.

                              آن*وقت علی پروین از چه چیزی بدش می*آید؟
                              از برف. صبح كه پا می*شم می*بینم برف اومده، غصه*ام می**شه. لامسب این*جا تو لواسون همیشه یه وجب برف نشسته. از سرما خیلی بدم می*آید.

                              باغچة توی حیاط كار خودتان است؟
                              آره، زدیم تو كار گل و گیاه. یه باغبون داریم كه كار می*كنه و ما بیشتر مدیریت می*كنیم!

                              سینما می*روید؟
                              آخرین باری كه رفتم سینما، یه فیلم ایرج قادری بود. نمی*دونم اسمش انگار «می*خواهم زنده بمانم» بود. بعد از اون دیگه سینما نرفتم.

                              توی جوانی هم این*طور بوده؟
                              نه، وقتی جوون بودیم عاشق سینما بودیم. قیصر را 15 بار دیدم. یك سینما تو بی*سیم بود كه همیشه پاتوق ما بود. با ساك می*رفتیم اون*جا فیلم می*دیدیم. فیلم كه تموم می*شد، می*رفتیم سر تمرین. عاشق ناصر ملك*مطیعی و فردین و بهروز وثوق بودم.

                              چه فیلم*هایی دوست داشتید؟
                              گفتم كه؛ قیصر. گنج قارون رو هم دوست داشتم. صادق كرده رو هم. اون موقع عاشق فیلم*های بزن بزن بودم.

                              البته چند سال پیش، خودتان هم توی فیلم «فوتبالیست*ها» بازی كردید.
                              گول*مون زدند. اولش گفتند، ممد رو می*خوایم. گفتیم، بفرمایید مال شما. پول آژانس*اش رو هم خودمون می*دادیم. بعدش هم ما رو كشیدن جلو. گفتند مال بهزیستی یه؛ ما هم قبول كردیم. یك مرتبه هم یه نوار از صدای ما ضبط كردن كه چند روز بعد دیدیم جلوی دانشگاه تهران دارند می*فروشند.

                              هنوز هم دیوانه*ها به دفتر كارتان می*آیند؟
                              آره، قبلا كه اهل و عیال نداشتم، هفته*ای یه بار می*رفتم امین*آباد و براشون سیگار و خرت و پرت می*خریدم اما الان دیگه خودشون می*آن دفترمون.

                              چی شده كه دیوانه*ها را دوست دارید؟
                              من اصلا اهل گریه مریه نیستم بیرون، ولی وقتی چند تا از این منگل*ها رو می*بینم، اشكم در می*آد. می*آن دفتر، یك كمكی به*شون می*كنیم و می*رن. اینقدر دوستشون دارم كه مامان*نصرت به همه وصیت كرده بود برای من دیوونه بیارن.

                              با حاج خانم رابطه خوبی دارید؟
                              راستشو بخواید، این حاج خانم ما دو دقیقه یه جا بند نمی*شه. مگه سریالی چیزی داشته باشه كه بشینه با هم ببینیم.

                              چه سریالی می*بینید؟
                              زیر تیغ. خیلی عالیه. عاشقش*ام. قشنگ اعصاب آدم رو داغون می*كنه. اونقدر خوشم اومد ازش كه زنگ زدم از كارگردانش آخرش رو پرسیدم.

                              غیر از این، چه سریال دیگری می*بینید؟
                              نرگس رو هم خیلی دوست داشتم. دوست دارم فیلم پیچیده باشه و كاری كنه كه آدم آخرش رو حدس بزنه. ولی نرگس زیاد خوب تموم نشد.

                              الان علی پروین سینما چه كسی است؟
                              نداریم.

                              بالاخره یك بازیگری هست كه شما خوشتان می*آید.
                              پرویز پرستویی.

                              سال85 برای شما چه جور سالی بود؟
                              برای ما كه سال خوبی نبود. دو سه تا كلاهبردار به تورمون خوردند. برادرمون هم فوت كرد. پدر زنمون هم كه الان حالش زیاد خوب نیست. خودت می*بینی كه چه بساطی داریم.

                              Comment

                              Working...
                              X