Announcement
Collapse
No announcement yet.
USA - Century of Changing Countries (End Of Emperialism)
Collapse
X
-
.د
ر دوران جدید ، عین همین الگو پردازی را داریم ملاحظه می کنیم . برای آن که همیشه می خواهیم یک فرد را عمده کنیم و از او دیو بسازیم . نظری که پشت این طراحی کلاسیک و مدرن خوابیده است، این است که همه مردم دنیا در طبیعت خود ، دموکراسی آمریکائی را دوست می دارند ، پس می خواهند دوست ایالات متحده باشند . اگر چنین نباشد ، پس باید آدم خاص ، یا جریانی در آن کشور وجود داشته باشد که توانسته است طبیعت و تمایل مردم کشورش را که باید عاشق دموکراسی و طالب دوستی آمریکائی باشد ، دست کاری کند . این آدم بخصوص است که توی کار سیاست ها و اقتصاد آمریکائی می گذارد و مانع دوستی مردم کشورش با ایالات متحده می شود
.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
افشاي ارتباط دولت آمريكا با گروه تروريستي منافقين
يك هفتهنامه آمريكايي فاش كرد كه مقامهاي نومحافظه كار آمريكا با وجود ادعاهاي خود مبني بر مبارزه با تروريسم، از گروهك تروريستي منافقين براي ايجاد ناامني در برخي مناطق مرزي ايران استفاده ميكند.
"امريكن مانيتور" در گزارشي به قلم "دولين باكلي" نوشته است "وزارت دفاع آمريكا تحت رهبري "ديك چني" معاون رييس جمهوري و "دونالد رامسفلد" وزير دفاع، از گروهك تروريستي موسوم به مجاهدين خلق (منافقين) براي هماهنگ كردن حملات و جمعآوري اطلاعات در داخل ايران استفاده ميكند".
به نوشته امريكن مانيتور، اين خبر كه نخستين بار توسط خبرگزاري ""UPI منتشر شده است از برخي مقامات كنوني و سابق در ادارههاي ارتش، اطلاعات، دولت و سازمان ملل، به عنوان منابع خبري استفاده كرده است.
""به گفته منابع دولتي و ديگران، اين گروه نظامي با هدايت پنتاگون در استان خوزستان فعاليت ميكند. اين استان در سال گذشته با چندين حمله تروريستي و گلولهباران مواجه بود.
اين گروه همچنين در استان سيستان و بلوچستان كه مرز اصلي براي قاچاق ترياك است، فعاليت دارد و ماه مارس امسال عدهاي از ايرانيان به دست افرادي كه مظنون به ارتباط با عاملان آمريكايي هستند در همين استان به قتل رسيدند"".
امريكن مانيتور در ادامه گزارش خود نوشته است: گروه مجاهدين خلق (منافقين) كه مسئوليت اجراي اين عمليات را برعهده دارد و به دنبال سرنگون كردن حكومت ايران است در حال حاضر در عراق مستقر و است و با توجه به فعاليتهاي خرابكارانه و ترور مقامهاي و مردم عادي در ايران به عنوان يك سازمان تروريستي شناسايي شده است.
اين هفتهنامه با اشاره به اينكه اين گروه سابقه طولاني در خشونت و كشتار دارد، نوشته است: "اين گروه ۷۰تن از مقامهاي ارشد ايران را با بمبگذاري در دفتر نخست وزيري در سال ۱۹۸۱به قتل رسانده است. مجاهدين (منافقين) همچنين در سركوب خشونت آميز شيعيان و كردهاي عراق در دهه ۱۹۹۰ دست داشته و در سال ۱۹۹۲نيز در ۱۳كشور مختلف منافع ايران را مورد بمبگذاري قرار داد.
اين گروه طي يك دهه گذشته نيز چندين مورد حمله و ترور را در داخل ايران انجام داده است".
به نوشته امريكن مانيتور، اين درحالي است كه آمريكا در نخستين مرحله از حملات خود به عراق در سال ،۲۰۰۳دو پايگاه گروه منافقين را از بين برده و بخش چشمگيري از تسليحات اين گروه را كه شامل ۳۰۰تانك، ۲۵۰نفربر زرهي، ۲۵۰توپخانه و ۱۰هزار اسلحه كوچك بود، ضبط كرد.
اين هفته نامه نوشته است: هرچند گروه منافقين در سال ۲۰۰۳توسط شوراي حكومتي عراق از اين كشور اخراج شد ولي حدود سههزار و ۸۰۰تن از اعضاي اين گروه تحت نظارت نيروهاي آمريكايي در اين كشور باقي ماندند.
گروه مجاهدين (منافقين) تنها گروه تروريستي در جهان است كه در سال ۲۰۰۴ توسط دولت آمريكا مورد حفاظت قرار گرفته است.
"هرچند اعضاي اين گروه ظاهرا توسط تشكيلات نظامي آمريكا در شمال شرقي بغداد حبس شدهاند ولي به گفته برخي از منابع دولت آمريكا و وزارت دفاع از اعضاي اين گروه عليه ايران استفاده شده است."
امريكن مانيتور نوشته است: هرچند هنوز جزئيات اينكه آمريكا از اعضاي منافقين براي انجام چه عملياتي استفاده ميكند مشخص نيست ولي يكي از مقامات سازمان ملل كه در جريان اقدامات شوراي امنيت است گفته است آمريكا از سربازان گروه منافقين كه نامهاي جديدي براي آنها انتخاب شده به عنوان تيمهاي پيشرفته نظامي استفاده ميكند.
اين افراد با اميد به اينكه بتوانند جمعيت سنينشين ايران را به مبارزه با حكومت مجبور سازند به انجام اقدامات خشونت آميز دست ميزنند.
"عمليات گروه منافقين كه تحت حمايت آمريكا انجام ميگيرد شامل يك سلسله بمبگذاريهاي تروريستي است كه پيش از انتخابات رياست جمهوري ايران در سال ۲۰۰۵به كشته شدن دست كم ۱۲و زخمي شدن ۹۰تن ديگر منجر شده بود".
به گفته مقامات دولت آمريكا، اعضاي اين گروه همچنين در ماه مارس در استان سيستان و بلوچستان به مقامهاي ايراني حمله كردند و ۲۲تن از آنان را به قتل رساندند.
بنابر اين گزارش، گروه منافقين از ژانويه ۲۰۰۵حملات خود را از طرف آمريكا از اردوگاه حبيب در بصره انجام ميداد و از طريق پاكستان اجازه داشتند از منطقه بلوچي اين كشور براي انجام عمليات خود استفاده كنند.
يكي از مقامهاي اطلاعاتي آمريكا در گفت وگو با "را استوري" تهيهكننده گزارش UPIگفته بود "استفان كامبون" معاون اطلاعات دفاعي آمريكا و ديگران ، اعضاي سازمان منافقين را مجبور كردند به يك پيمان قسم بخورند و به اين ترتيب نيروهاي ما (آمريكا) آنهارا وارد يگانهاي خود كرده و به آنها آموزش (نظامي) دادند.
يكي از مقامهاي اطلاعاتي آمريكا گفته است يگانهاي منافقين كه توسط نيروهاي آمريكايي آموزش ديدهاند، علاوه بر انجام حملات، براي جمع آوري اطلاعات و هدف يابي از برنامه هستهاي ايران به اين كشور اعزام ميشوند.
به گفته مقامات كنوني و پيشين اطلاعاتي آمريكا، نيروهاي منافقين از جنوب ايران وارد اين كشور ميشوند و نيروهايي كه توسط اسراييل آموزش ديدهاند براي انجام عملياتهاي موازي از شمال وارد ايران ميشوند.
هر دو گروه كه از سوي دولت بوش ماموريتهاي خود را اجرا ميكنند، وظيفه كارگذاري سنسورها(حسگرها) يا "اسنيفرها" را در نزديكي تاسيسات مظنون به برنامه تسليحات هستهاي ايران برعهده دارند.
يكي از مقامات دولت آمريكا ميگويد "دست كم از نظر بازهاي دولت آمريكا، نياز فوري به دستيابي به اين اطلاعات وجود دارد."
امريكن مانيتور افزوده است: اين درحالي است كه سازمان مجاهدين خلق (منافقين) كه در گذشته نيز مشغول جمعآوري اطلاعات از ايران بوده است، بخاطر نيرنگهايي كه براي دستيابي به اهداف خود استفاده كرده كاملا شناخته شده است.
اين گروه گاهي به همراه حاميان آمريكايي خود توطئههايي را برنامهريزي كرده بود.
"به عنوان مثال، به گزارش روزنامه نيويورك تايمز، اين گروه در سال ۲۰۰۲با ارائه اطلاعاتي در مورد وجود دو تاسيسات هستهاي، جامعه كنترل تسليحات جهاني و دولت ايران را تكان داد. ولي به گفته يكي از مقامهاي سازمان سيا، اين اطلاعات در حقيقت توسط برخي از منابع در داخل پنتاگون كه به دنبال مشروعيت بخشيدن به گروه منافقين بود در اختيار آنها قرار داده شده بود".
اين هفته نامه آمريكايي نوشتهاست در اكتبر سال ۲۰۰۴نيز گروهك منافقين به اشتباه بخاطر افشاي تاسيسات فرآوري اورانيوم در ايران براي خود اعتبار كسب كرده بود زيرا وجود اين نيروگاه دو سال پيش از آن به اطلاع آژانس بينالمللي انرژي اتمي رسيده بود.
امريكن مانيتور افزوده است: مقامات ارشد كنوني و پيشين امنيت ملي آمريكا نيز در گفت وگو با هفتهنامه نيوزويك گفتهاند تمامي اطلاعاتي كه سازمان مجاهدين خلق (منافقين) علنا در مورد پيشرفتهاي هستهاي ايران افشا كردهاند، پيش از اين از طريق ديگر منابع به صورت محرمانه در اختيار سياستمداران آمريكا قرار گرفته بود.
يكي از رهبران پيشين منافقين نيز گفته بود تمامي اطلاعاتي كه مجاهدين (منافقين) در اختيار رسانههاي غربي قرار داده بودند دروغ محض و ساختگي بودهاست تا حكومت ايران را بياعتبار سازد و به آمريكا و اسراييل كمك كند فشار بيشتري به ايرانيان وارد نمايند.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
هفتهنامه آمريكايي امريكن مانيتور درادامه افشاگريهاي خود نوشته است:
"يكي ديگر از رهبران پيشين مجاهدين (منافقين) نيز گفته تمامي اطلاعاتي كه مجاهدين در اختيار رسانههاي غربي قرار ميدادند دروغ محض و ساختگي بود تا حكومت ايران را بياعتبار و به آمريكا واسراييل كمك كند تا فشار بيشتري بر ايرانيان وارد كنند.
اين هفتهنامه در ادامه با يك سري فصل بنديها به توضيح چگونگي هدايت گروهك منافقين در راستاي اهداف سازمان سيا ميپردازد.
**زيرساختارهاي مخفيانه
امريكن مانيتور در توضيح زيرساختارهاي مخفيانه نوشته است: يكي از متصديان قديمي سازمان سيا در گفت و گو با UPIاعلام كرده است آمريكا همچنين در تلاش است تا زير ساختارهاي مخفيانهاي درايران تشكيل دهد كه توانايي حمايت از اقدامات واشنگتن را داشته باشد.
اين اقدامات شامل اسراييليها و ديگر اندوختههاي آمريكا است كه با استفاده از گذرنامههاي يك كشور ثالث، شبكههايي از شركتهايي را كه آنها مالك آن هستند، تشكيل دادهاند.
يكي از مقامت دولت آمريكا گفت: اين يك زيرساختار مخفيانه است و اين شبكه ميتواند پول، تسليحات و نيروهاي مورد نظر آمريكا در داخل ايران را جابجا سازد.
امريكن مانيتور افزوده است: يكي از افسران پيشين سازمان سيا نيز در گفت وگو باروزنامه انگليسي گاردين گفته بود آنها جنگجويان كهنه كار زيادي را از دوران رياست جمهوري ريگان و روزهاي ايران كنترا وارد اين تشكيلات كردهاند تا سياستهايي كه در مورد ايران بايد اتخاذ گردد، تهيه كنند.
اين افسر سابق سازمان سيا كه با درخواست براي نظارت بر عمليات برون مرزي سازمان منافقين مخالفت كرده بود اين طرحها را "فريبنده" خوانده است.
**جنايات صدام
امريكن مانيتور نوشته است: استفاده از سازمان مجاهدين (منافقين) توسط دولت آمريكا و پنتاگون همانند تاكتيكهايي است كه زماني توسط رژيم صدام حسين مورد استفاده قرار ميگرفت و آمريكا براي جلب حمايت از حمله به عراق ، آنها را محكوم كرده بود.
در حقيقت آمريكا حمايت صدام از گروه منافقين را مدركي بر نقض قطعنامه -هاي شوراي امنيت توسط عراق تلقي ميكرد و جرج بوش رييس جمهوري آمريكا نيز در سخنراني سال ۲۰۰۲خود در مقابل مجمع عمومي سازمان ملل گفته بود ارائه پناهگاه به سازمان مجاهدين خلق كه عليه ايران حملات تروريستي انجام داده و در دهه ۱۹۷۰نيز چندين نيروي نظامي و غيرنظامي آمريكا را به قتل رسانده است نشاندهنده حمايت آمريكا از عمليات ضد تروريسم است.
**قانوني بودن
امريكن مانيتور در تشريح فصل قانوني بودن نوشته است: استفاده دولت بوش از سازمان مجاهدين (منافقين) براي انجام برخي عمليات ويژه نيز علاوه بر رياكارنه بودن، ممكن است غيرقانوني نيز باشد.
زماني كه وزارت امور خارجه آمريكا در سال ۱۹۹۷فهرستي از سازمانهاي تروريستي تهيه كرد، فورا سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را در اين فهرست قرار داده و همانند گروه القاعده، هرگونه مورد حمايت قرار گرفتن از سوي مردم آمريكا را ممنوع اعلام كرد.
وزارت دارايي آمريكا نيز در اوت ۲۰۰۳به صورت رسمي سازمان منافقين و وابستگان آن را به عنوان عناصر ويژه تروريست جهاني معرفي كرد و تمامي داراييها و املاك اين افراد را مسدود و هرگونه نقل و انتقال مالي ميان اين افراد و مردم آمريكا را ممنوع اعلام كرد.
امريكن مانيتور نوشتهاست: به همين خاطر، طرح رامسفلد وزير دفاع آمريكا براي مجبور كردن نيروهاي گروه مجاهدين (منافقين) بهاداي سوگند ظاهرا براي توجيه استفاده از اين گروهها توسط پنتاگون صورت گرفته است.
اين درحالي است كه بر اساس گزارشي كه "سيمور هرش" گزارشگر هفته نامه نيوزويك در ژانويه سال گذشته اعلام كرده بود پنتاگون ممكن است از اجراي برخي محدوديتهاي قانوني استاندارد اجتناب كند زيرا بر اساس قانون، تمامي عمليات جاسوسي سازمان سيا در خارج از اين كشور بايستي داراي مجوز رياست جمهوري بوده و به اطلاع كميتههاي اطلاعاتي مجالس سنا و نمايندگان برسد.
اين هفته نامه آمريكايي نوشته است: اين درحالي است كه به گفته منابع نظامي و اطلاعاتي، هيچ گونه اقدامات حقيقت يابي در مورد عمليات سازمان مجاهدين (منافقين) وجود ندارد و در نتيجه اين عمليات تحت نظارت كميتههاي اطلاعاتي كنگره آمريكا نخواهد بود.
يكي از مقامهاي ارشد اطلاعاتي سابق آمريكا ميگويد: پنتاگون خود را موظف نمي داند كه چنين عملياتي را به كنگره آمريكا گزارش كند آنها حتي انجام اين عمليات را به رييس فرماندهان ارتش نيز گزارش نميدهند، آنها هر اقدامي كه ميخواهند انجام ميدهند و هيچ نظارتي بر آنها وجود ندارد.
به گفته "سام گاردينر"، سرهنگ بازنشسته نيروي هواي آمريكا، رييس جمهوري آمريكا هيچ گزارشي مبني بر انجام عمليات توسط نيروهاي آمريكايي در داخل ايران به كنگره ارائه نكرده است، بنابراين، اين يك مساله بسيار مهم در مورد چارچوب قانون اساسي است.
**رايزني كردن
امريكن مانيتور در ادامه به بحث "رايزني " پرداخته و نوشته است: گروه مجاهدين (منافقين) علاوه بر جلب حمايت دولت آمريكا و وزارت دفاع، رايزني هاي نسبتا موفقي را نيز در واشنگتن انجام داده است و به اين ترتيب حمايت برخي از گروههاي سياست خارجي با نفوذ آمريكا و چندين تن از اعضاي كنگره را جلب كرده است.
كميته سياست ايران " "IPCكه از حمايت كميته آمريكايي روابط عمومي اسراييل موسوم به ايپك ( (AIPACبرخوردار است، به عنوان حامي اصلي گروه مجاهدين (منافقين) در واشنگتن تلقي ميشود.
به نوشته اين هفته نامه آمريكايي، يكي از رهبران سابق منافقين اخيرا در گفت وگو با آسيا تايمز گفته بود اگر اين سازمان توسط لابي حامي اسراييل مورد حمايت قرار نميگرفت، از توانايي رايزني قدرتمندي برخوردار نبود زيرا اگر براي اعمال نفوذ بر سياستهاي آمريكا در قبال ايران به يك هزار نيروي رايزني احتياج داشته باشيم، ۹۹۹تن ازآنها توسط لابي حامي صهيونيسم يا دولت آمريكا تامين ميشود و يك مورد باقي مانده توسط گروههاي مخالف ايران كه بسيار ضعيف و شكننده هستند تامين ميشود.
امريكن مانيتور نوشته است: وي اظهار داشت ما ميدانستيم كدام يك از اعضاي كنگره تحت نفوذ آيپك است و به همين خاطر هنگامي كه به امضاء كنندگان احتياج داشتيم مستقيما به آنها مراجعه ميكرديم.
به نوشته هفته نامه "فرانت پيج"، حاميان گروه منافقين در راهروهاي كنگره پرسه ميزنند و به دنبال جلب حمايت اعضاي كنگره ازاين گروه هستند.
اين درحالي است كه در سال ۲۰۰۲نيز ۱۵۰تن از اعضاي كنگره آمريكا طي نامهاي خواستار حذف نام گروه منافقين از فهرست سازمانهاي تروريستي وزارت امور خارجه اين كشور شدند.
امريكن مانيتور افزوده است: در همين حال "گري آكرمان" نماينده دمكرات ايالت نيويورك نيز در دسامبر ۲۰۰۱در گفت و گو با ""The Village Voice گفته بود باتوجه به اينكه مجاهدين يك گروه تروريستي است و ايران نيز در جبهه مخالف آمريكا قرار دارد، بهتر است به آنها كمك كنيم كه آنقدر با يكديگر بجنگند كه نابود شوند، به اين ترتيب ما ميتوانيم دو برابر بيشتر ابراز خوشحالي كنيم.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
دسيسههاي آمريكا بار ديگر دولت تايوان را قرباني ميكند
تحولات اخير تايوان و تظاهرات احزاب و گروههاي مخالف دولت در اين جزيره از دسيسههاي آمريكا براي دامن زدن به تنشها در تايوان و به ثمر رساندن نقشههاي واشنگتن با استفاده از اين فضا ، خبر ميدهد .
دولت تايوان روزهاي بحراني را پشت سرميگذارد و در هفتههاي گذشته بارها مخالفان دولت و طرفداران آنها برضد " چن شويي بيان " رييس حكومت تايوان دست به اعتراض زده و خواستار كنارهگيري وي از قدرت شدهاند .
دامنهتنشها به حدي گسترده شده كه احزاب مخالف و قدرتمند درمجلس تايوان لايحه عزل رييس حكومت را ارايه كرده و خواستار معزول كردن " چن" شدهاند.
احزابي چون حزب"كومين تانگ" و حزب "اول خلق" درتايوان پرچمدار اعتراضات محسوب ميشوندو با گذشت شش سال از حاكميت حزب دمكراتيك ترقيخواه بر تايوان اكنون احزاب و گروههاي مخالف خواستار در دست گرفتن اهرمهاي قدرت هستند.
اعتراضات اززماني شروع شد كه اخبارمربوط بهرسوايي مالي دامادرهبر تايوان در رسانههاي اين جزيره منتشر شد و رسانههاي گروهي چين نيز بهطور گسترده به آن پرداختند .
اگرچهپرداختن چين بهاين اخبار بهاين دليل است كه حزب دمكراتيك ترقيخواه يك حزب استقلال طلب ميباشد و با دولت چين روابط خوبي ندارد ، اما برنامه- ريزي آينده پكن نيز بايد به گونهاي باشد كه حزب " كومين تانگ " به عنوان حزب قدرتمند مخالف ، در صورت رسيدن به قدرت ، روابط رو به رشد خود با چين را ادامه دهد .
رسوايي مالي داماد " چن شويي بيان " ماجرايي اگرچه تازه است ، اما شكل -گيري آن يادآور خاطرات قبل از انتخابات رياست جمهوري تايوان در سال ۲۰۰۰ ميلادي ميباشد كه با كمك آمريكاييها پروندهسازيهايي بر ضد مخالفان " چن شويي بيان " مبني بر فساد مالي انجام شد و در نهايت با دسيسههاي آمريكا حزب دمكراتيك ترقيخواه تايوان به رياست " چن شويي بيان " قدرت را در دست گرفت .
با اين وصف به نظر ميرسد اصل "" به پايان رسيدن نسخه " چن شويي بيان"" براي آمريكاييها تحقق پيدا كردهاست و اينك نوبت به آن رسيده است كه روابط آمريكا با حزب " كومين تانگ " به عنوان حزب بزرگ مخالف دولت تايوان بهينه -سازي شود.
اصولا در آستانه انتخابات رياست جمهوري و يا هر زماني كه يك حزب تايواني به بهبود روابط با چين روي ميكند ، آمريكا بهسرعت وارد عمل شده و ابتكار عمل را از چين ميگيرد.
مقامهاي حزب كومين تانگ دريكي دو سال گذشته سفرهاي زيادي به چين انجام دادند و خواستار توسعه روابط دو سوي تنگه تايوان هستند .
اگرچه وحدت با چين دردستور كار اين حزب نيست ، اما مخالفت اين حزب با اعلام استقلال تايوان و سفر مقامهاي آن به چين و ديدار آنان با " هو جين تائو"رييس جمهوري خلق چين حاكي از مناسبات بسيار خوب پكن و تايپه ميباشد.
روابطي كه حزب كمونيست چين و حزب دمكراتيك ترقيخواه حاكم برتايوان در شش سال گذشته هرگز تجربه نكردند .
در واقع پيشبيني ميشد كه با قدرت گرفتن حزب كومين تانگ و نزديك شدن اين حزب به دولت چين ، برنامه آمريكا براي تضعيف دولت فعلي تايوان به رياست "چن شويي بيان " ، به اجرا گذاشته شود .
توطئهها و دسيسههاي واشنگتن براي سرنگون كردن دولت فعلي تايوان كه ديگر كاربردي جز مزاحمت براي آمريكا نداردوروابط خوبي نيز با چين برقرار نكرده است ، اشكال عملي به خود گرفته است.
دعوت از مقامهاي حزب كومين تانگ بهآمريكا، انتقادهاي مكرر دولت آمريكا از دولت "چن شويي بيان" ، همراهي آمريكا با چين در زمينههايي چون مخالفت با استقلال تايوان و پايبندي به اصل چين واحد و دامن زدن به تظاهرات حزبي و مردمي عليه دولت تايوان ، برنامههاي مدون و دستور كار كاربردي است كه واشنگتن براي تضعيف تدريجي دولت تايوان تنظيم كرده است.
براساس اين برنامه دريك دورهگذاري نهچندان بلند مدت ، اصول اين برنامه با هدف روي كارآمدن يك حزب مخالف در تايوان و برقراري روابط خوب ميان اين حزب و دولت آمريكا ، اجرا ميشود و با اين ابتكار ، آمريكا نه تنها نفوذ خود در تنگه تايوان را حفظ كرده،بلكه موفق به حفظ برتري خود در اين منطقه شده و مناسبات با دولت جديد تايوان را نيز به شكلي برقرار خواهد كرد كه وضعيت موجود با هدف حراست از منافع آمريكا و در عين حال جلوگيري از وحدت چين و تايوان ، تغيير نكند.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
آمريكا: ابرقدرت يا ببر كاغذي؟
ادعاها و بلوفهاي بيپايه و اساس دولت آمريكا باعث شده است تا اين كشور به ببري كاغذي تبديل شود كه به لاف زدنهاي بي اساس عادت كرده است و در عمل قادر به انجام هيچ كاري نيست.رهبران و دولتمردان آمريكا همواره سعي كردهاند به مردم اين كشور چنين القا كنند كه آمريكا تنها ابرقدرت جهان است و وظيفهي استقرار دموكراسي در سراسر جهان به عهدهي آنها ميباشد.
ادعاها و بلوفهاي بيپايه و اساس دولت آمريكا باعث شده است تا اين كشور به ببري كاغذي تبديل شود كه به لاف زدنهاي بي اساس عادت كرده است و در عمل قادر به انجام هيچ كاري نيست.رهبران و دولتمردان آمريكا همواره سعي كردهاند به مردم اين كشور چنين القا كنند كه آمريكا تنها ابرقدرت جهان است و وظيفهي استقرار دموكراسي در سراسر جهان به عهدهي آنها ميباشد.
آنها همواره درصدد اشاعهي اين باور نادرست بودهاند كه چون قدرت دارند پس هميشه حق با آنهاست. دولتمردان آمريكا به غلط چنين تصور ميكنند كه تنها نژاد برتر جهان هستند و به واسطه برخورداري از قدرت ميتوانند خواستههاي خود را بر تمام مردم كره زمين تحميل كنند.
چنين تفكري كاملاً نادرست و خودخواهانه است. قطعاً اگر مردم آمريكا از حقايق باخبر شوند ديگر چنين ادعاهايي را نخواهند پذيرفت و با امپرياليسم آمريكا به مقابله برخواهند خواست.
لازمه هر امپراطوري داشتن ملتي است كه اولاً آمادهي پذيرش مصائب و عواقب تلخ سياستهاي امپرياليستي دولت خود باشد و ثانياً بتواند در صورت لزوم تمام اصول اخلاقي و انساني را كنار بگذارد.
قطعاً مردم آمريكا هرگز حاضر نيستند بيدليل و فقط به واسطه ي سياستهاي نادرست دولتمردان اين كشور، زندگي خود را به خطر بياندازند. شايد آنها در مواقع ضروري و در صورت حمله دشمن، به دفاع از خود بپردارند، اما هرگز از دست دادن جوانان و فرزندان خود را آن هم در جنگهاي نامشروع و بيهدفي كه دولت آمريكا همواره درصدد برافروختن آتش آنهاست، تحمل نميكنند.
جنگهاي كره و ويتنام به خوبي عواقب تلخ دخالت در امور داخلي ديگر كشورها را به مردم آمريكا نشان داده است. اگر چه مردم آمريكا را نميتوان از لحاظ سياسي، منفعل دانست، اما بايد گفت جنگهاي نامشروع دولتهاي پيشين، آنها را از دخالت در امور كشورهاي خارجي منزجر كرده است.
قطعاً اگر مردم آمريكا از حقايق حوادث 11 سپتامبر آگاه بودند، فريب رسانهها و دولتمردان خود را نميخوردند و با كشورهاي افغانستان و عراق وارد جنگ نمي شدند.
دولت عوامفريب آمريكا براي جنگ افغانستان و عراق با عوامفريبي، به مردم آمريكا چنين القا كرد كه اين جنگها براي گسترش دموكراسي در خاورميانه و نابود كردن كانون تروريستها در اين منطقه انجام ميگيرند. مردم آمريكا نيز همانند مردم اروپا، به دليل برخورداري از رفاه و آسايش بيش از حد به آساني طعمهي عوامفريبيهاي دولت خود قرار ميگيرند و حاضرند به هر قيمتي كه هست آسايش و آرامش خود را حفظ كنند.
به همين دليل با كوچكترين تهديدي عليه امنيت و صلح، بينش و بصيرت خود را از دست ميدهند و بازيچهي دست دولت قرار ميگيرند. اما نكتهي مهمي كه ذكر آن ضروري است اين است كه مردم آمريكا همانند تمامي مللي كه تمايل شديدي به آسايش و رفاه دارند، به آساني تن به جنگ نميدهند و مصائب و مشكلات آن را تحمل نميكنند. بنابراين بايد گفت با چنين ملتي امكان تبديل شدن به يك امپراطوري جهاني، رويايي بيش نيست.
براي مردم آمريكا جنگ با كشوري كه هيچ تهديدي عليه آنها نداشته است، چندان آسان نيست. مردم آمريكا هرگز به دلوتهاي خود براي برقراري دموكراسي در جهان، آن هم با توسل به زور، رأي ندادهاند و به همين دليل تحمل عواقب جنگهايي نظير ويتنام و عراق براي آنها غير ممكن بوده است. عدم توانايي مردم آمريكا در پذيرش اين جنگها باعث شده آمريكا هميشه بازنده باشد.
پس از جنگهاي 1944 و 1945 ايدهي حفظ امنيت جهاني مطرح شد و كشورهاي جهان تصميم گرفتند از يكديگر در قبال تهديدهاي جهاني محافظت كنند. اين امر باعث شد تا دولتمردان سلطهگر آمريكا، اين كشور را به يك پليس جهاني تبديل و در امور تمام كشورهاي جهان مداخله كنند. تشكيل ائتلاف جهاني در حمله به عراق نيز در راستاي اين توهم پوچ صورت گرفت.
هم اكنون اين توهم باعث شده تا دولت پوشالي آمريكا خيال مقابله با ايران را در سر بپروراند. ايران نيز همانند عراق هيچ تهديدي براي امنيت جهاني نبوده و بر اساس همين واقعيت وزير خارجه انگليس هرگونه حمله به ايران را بيهوده و نادرست خواند. هم اكنون غير از آمريكا، تمامي كشورهاي جهان با هرگونه اقدام عليه ايران مخالفند و اين سؤال براي مردم آمريكا مطرح است كه چرا فقط دولت كشور متبوعشان ميپندارد خطري از سوي ايران جهان را تهديد ميكند؟
آمريكا از سال 1916 تاكنون، آتش پنج جنگ خونين را بر افروخته است كه جنگ تحميلي عراق عليه ايران را نيز شامل ميشود. آمريكا در تمام اين جنگها بازندهي اصلي بود و نه تنها به اهداف خود نرسيد، بلكه متحمل زيان و خسارتهاي مالي و جاني فراواني نيز شد.
آمريكا در هيچ يك از اين جنگها مورد تهاجم قرار نگرفته بود و تنها به دليل غرور كاذب و تصور موهوم از قدرت خود، آتش آنها را برافروخت.
به نظر ميرسد اين غرور كاذب و تصور پوچ دربارهي قدرت اسطورهاي آمريكا، گاه و بيگاه گريبانگير دولتمردان اين كشور ميشود و آنها را وارد جنگ ميكند، جنگهايي كه هرگز براي آنها پيروزي به دنبال نداشته است.
دولتمردان آمريكايي قصد ندارند اين واقعيت را بپذيرند كه كشور به اصطلاح ابرقدرت آنها يك ببر كاغذي بيش نيست و ملت كم طاقت آنها ظرفيت پذيرش تبعات سياستهاي يك كشور امپرياليستي را ندارند.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
لابي صهيونيسم و تاثير بر سياست خارجي آمريكا
دو تن از اساتيد برجسته دانشگاه هاي آمريكا به نام هاي استفان وولت استاد رشته علوم سياسي دانشگاه هاروارد و جان ميرشماير استاد رشته علوم سياسي دانشگاه شيكاگو اين گزارش مستند را كه به بررسي علل روابط ويژه و بسيار نزديك آمريكا و رژيم صهيونيستي و نقش لابي "اسرائيلي" در سياست هاي آمريكا پرداخته است، تهيه و تدوين كرده اند.
پس از انتشار اين گزارش مستند و به رغم علمي و بي طرفانه بودن آن، اين دو استاد برجسته دانشگاهي آمريكا به شدت هدف حملات خصمانه و سازمان يافته و گسترده قرار گرفتند. علت اين واكنش ها را بايد به پرداختن اين دو تن به موضوعاتي دانست كه درباره رابطه ميان آمريكا و رژيم صهيونيستي وجود دارد. لابي صهيونيستي (يهودي) آمريكا در برقراري اين رابطه نقش مهمي ايفا كرده است. اين لابي فشار توانسته است در مراكز حساس تصميم گيري در دولت آمريكا نفوذ كرده و سياست هاي آمريكا را در راستاي سياست هاي رژيم صهيونيستي هدايت كنند.
دانشگاه هاي هاروارد و شيكاگو از دفاع از اين دو استاد دانشگاه خودداري كرده و سازمان اداري آنها آرم مخصوص اين دانشگاه ها را از سربرگ گزارش اين دو استاد حذف كردند. آنها همچنين جمله معروف " مطالب مندرج در اين پژوهش فقط منعكس كننده نظرات نويسندگان آن است" را از سربرگ پژوهش برداشتند. اين اقدام نشان دهنده آن است كه لابي اسرائيل" تا چه حد در عمق مراكز تصميم گيري آمريكا و حتي مراكز علمي و آكادميك آن نفوذ كرده است. هدف از حملاتي كه وولت و ميرشماير با آن هدف قرار گرفته اند تهديد همه كساني است كه به خود جرأت مي دهند واقعيت ها و حقايق مربوط به نفوذ لابي اسرائيل در آمريكا را بررسي و افشا كنند. اين جريان با چنين اقداماتي حتي جامعه علمي را نيز هدف حملات "تروريسم فكري" خود قرار مي دهد.
رژيم صهيونيستي يك مشكل راهبردي است
سياست خارجي آمريكا شكل دهي به حوادث و ايجاد حوادث در تمام نقاط دنياست. اين وضع به ويژه براي خاورميانه كاملا صادق است. اين منطقه از اهميت استراتژيك زيادي برخوردار است و آشوب ها در اين منطقه آن قدر زياد و موجب شده است كه اين منطقه هيچ گاه روي آرامش به خود نبيند. در تازه ترين اين حوادث و رخدادها تلاش بوش رئيس جمهور آمريكا براي تبديل اين منطقه به جامعه اي دمكراتيك موجب شده است كه چنان بلوايي در منطقه شكل بگيرد كه كنترل آن ـ براي آمريكا ـ ناممكن شود و به محض آنكه يك بار آتش كاملا خاموش گرديد، بار ديگر از دود و غبار آن آتش ديگري روشن مي شود. تلاش بوش همچنين در افزايش بهاي جهاني نفت نيز تاثيرگذار بوده است و زمينه را براي انفجارهاي تروريستي در شهرهاي مادريد و لندن و امان فراهم ساخته است. از آنجا كه چنين وضعي براي شمار زيادي از مردم خطرات بسياري دارد همه كشورهاي جهان بايد از نگرش گروه هايي كه در پس پرده سياست هاي آمريكا درباره خاورميانه دخالت داشته و آن را تحريك مي كنند، آگاهي يابند. مصلحت ملي آمريكا بايد در اولويت سياست هاي خارجي اين كشور قرار گيرد، اما در طول دوره هاي گذشته به ويژه از زمان جنگ سال 1967م. روابط آمريكا و اسرائيل به اصلي ترين شاكله سياست هاي آمريكا در خاورميانه بدل شده است. همزماني و تلفيق سياست حمايت هاي مستمر و نامحدود آمريكا از اسرائيل و تلاش براي گسترش دمكراسي در نقاط مختلف اين منطقه موجب شده است كه افكار عمومي جهان عرب و اسلام به شدت از اين وضع خشمگين باشند و امنيت ايالات متحده را نيز تهديد كنند.
اين وضع هيچ گاه در تاريخ ايالات متحده سابقه نداشته است. بنابراين اين پرسش مطرح مي شود كه چه چيزي سبب شده است كه ايالات متحده آمريكا امنيت ويژه خود را به عنوان يك كشور بزرگ و يك دولت عظمي در خدمت به يك كشور ديگر به خطر اندازد. ممكن است چنين به نظر آيد كه نزديكي دو كشور بر مبناي منافع و مصالح راهبردي مشترك يا بر اساس ارزش ها و اصول اخلاقي است كه پايبندي به آن و تاكيد بر ابعاد آن لازم و ضروري است.
اما همانطور كه پس از اين خواهيم گفت و نشان خواهيم داد، نمي توان هيچ يك از اين دو تفسير را براي تشريح و تعيين سطح استثنايي و ممتاز حمايت هاي مادي و ديپلماتيك و نظامي آمريكا به "اسرائيل"، صحيح دانست و بر آن تاكيد كرد.
در ادامه بحث راه ها و روش هايي را كه اين گروه فشار براي به كرسي نشاندن نظرات خود در آمريكا استفاده كرده اند، بر خواهيم شمرد. اين گروه از اين راه بود كه توانست چنين موفقيت خيره كننده اي كسب كند. همچنين بيان خواهيم كرد كه فعاليت هاي اين گروه فشار نگرش ها و سياست هاي آمريكا در منطقه حساس خاورميانه را جهت داده است. چنانچه به اهميت بسيار زياد منطقه خاورميانه و تاثيرات و پيامدهاي تحولات آن بر كل جهان واقف باشيم بر همگان به ويژه آمريكايي ها آشكار خواهد شد كه تاثير اين لابي بر سياست هاي آمريكا تا چه اندازه است.
ما به خوبي مي دانيم كه اين تحليل شايد برخي از خوانندگان را ناراحت يا خشمگين سازد، اما آنچه در اينجا گرد آورده ايم حقايقي است كه در محافل علمي و در ميان پژوهشگران و آگاهان جاي مناقشه ندارد و بخش اعظم اسنادي كه ما در اين گزارش به آن استناد كرده ايم گفته ها و نوشته هاي شماري از دانشمندان و روزنامه نگاران "اسرائيلي" است كه بايد از آنان به خاطر افشاي اين قضايا و روشن ساختن آنها تشكر كرد. ما در اين پژوهش همچنين به گزارش ها و نظرات نهادهاي حقوق بشر و سازمان هاي بين المللي فعال در اين عرصه در "اسرائيل" و مناطق ديگر استناد كرده ايم. ما در اين مقاله همچنين از سخنان و اعترافات برخي از اعضاي لابي فشار "اسرائيل" در آمريكا درباره تاثير اين لابي بر سياست هاي آمريكا نيز ذكر كرده ايم. مضاف بر آنكه از آوردن اظهارات شماري از سياستمداراني كه با اين لابي همكاري داشته اند نيز بهره جسته ايم. طبيعي است كه برخي از خوانندگان اين نتيجه گيري ما را نپذيرند، اما بايد توجه داشت كه مستنداتي كه ما بر آن تكيه داشته ايم، هيچ جاي شك و ترديدي ندارد.
از زمان جنگ اكتبر 1973م. واشنگتن كمك هاي گسترده اي روانه "اسرائيل" كرده است. اين كمك ها بسيار فراتر از كمك هر كشوري به يك كشور ديگر در جهان بوده است. "اسرائيل" در اين دهه بزرگ ترين دريافت كننده كمك هاي آمريكا بود و اعطاي اين كمك ها پس از جنگ جهاني دوم در هيچ نقطه از جهان سابقه نداشته است. مجموع كمك هاي آمريكا به رژيم صهيونيستي تا سال 2003 ميلادي بيش از 140 ميليارد دلار بالغ شده است. "اسرائيل" سالانه 3 ميليارد دلار كمك مستقيم از آمريكا دريافت مي كند كه اين ميزان يك پنجم كمك هاي خارجي آمريكا به تمام كشورهاي جهان است. اگر اين مقدار كمك را به تعداد جمعيت يهودي "اسرائيل" تقسيم كنيم در مي يابيم كه آمريكا به هر يهودي سالانه به صورت مستقيم 500 دلار كمك اعطا مي كند. شگفتي هنگامي بيشتر مي شود كه دريابيم "اسرائيل" امروز يك كشور صنعتي است كه ميانگين سرانه هر فرد ساكن ان در سال برابر با سرانه فردي در كشورهاي كره جنوبي يا اسپانياست.
حمايت از صنايع نظامي
"اسرائيل" از انواع ديگري از كمك هاي آمريكا نيز برخوردار است. با آنكه ديگر دريافت كننده هاي كمك از آمريكا به صورت سه ماه يك بار مقداري از كمك هاي تعيين شده را دريافت مي كنند، اما "اسرائيل" همه كمك هايش را در ابتداي سال و آن هم به مقدار كامل و بدون تاخير دريافت مي دارد و به اين ترتيب سود فراواني نيز از اين امر مي برد. نيز، از بسياري از دريافت كننده كمك هاي نظامي آمريكا خواسته مي شود كه همه كمك هاي دريافت شده را در آمريكا به مصرف برسانند، اما "اسرائيل" اجازه دارد كه 25 درصد از اموال اختصاص يافته را براي حمايت از صنايع نظامي خود پرداخت كند. به اين ترتيب رژيم صهيونيستي تنها دريافت كننده كمكي از آمريكاست كه هيچ گاه از آن خواسته نمي شود گزارشي از محل مصرف كمك هاي دريافتي به آمريكا ارائه دهد. چنين وضعي موجب مي شود كه نظارت بر محل مصرف اين كمك ها به ويژه در جايي كه مغاير با سياست هاي آمريكاست ـ از جمله ساخت شهرك هاي اشغالي در كرانه باختري ـ ناممكن شود.
علاوه بر آن، ايالات متحده آمريكا 3 ميليارد دلار به رژيم صهيونيستي براي توسعه سيستم هايي پيشرفته در هواپيماها مانند "سيستم لاوي" پرداخت كرده است. پنتاگون نه اين سلاح را وارد كرد و نه نيازي به آن داشت. ايالات متحده آمريكا همچنين به رژيم صهيونيستي اين امكان را داد كه از پيشرفته ترين و مرگبارترين سلاح هاي زرادخانه جنگي اين كشور از جمله بالگردهاي " بلك هوك" و هواپيماهاي اف 16 برخوردار باشد. ايالات متحده اخيرا به " اسرائيل" اجازه داده است تا از سري ترين اطلاعاتي كه اين كشور در اختيار دارد استفاده كند، مضاف بر آنكه آمريكا از موضوع سلاح هسته اي رژيم صهيونيستي صرف نظر كرده است (و در همه مجامع از اين رژيم دفاع مي كند).
مضاف بر همه اينها، واشنگتن به صورت مستمر از رژيم صهيونيستي حمايت ديپلماتيك به عمل مي آورد. دولت آمريكا از سال 1982 تاكنون 32 قطعنامه شوراي امنيت را كه در انتقاد و عليه رژيم صهيونيستي صادر شده بود، وتو كرده است. اين ميزان از تمام قطعنامه هاي وتو شده از سوي چهار كشور ديگر صاحب حق وتو در شوراي امنيت بيشتر است. آمريكا همچنين تلاش هاي كشورهاي عربي براي بررسي موضوع سلاح هاي هسته اي رژيم صهيونيستي در آژانس انرژي هسته اي را با مانع مواجه ساخته و از طرح اين موضوع در اين سازمان بين المللي جلوگيري كرده است.
ايالات متحده از هيچ كمكي در هيچ زماني به "اسرائيل" دريغ نمي كند و به ويژه در زماني كه اين رژيم در جنگي درگير مي شود، آمريكا به كمك آن مي شتابد و در زمان مذاكراتي كه براي تحميل صلح مورد نظر رژيم صهيونيستي به طرف هاي ديگر نيز برگزار مي شود، اين آمريكاست كه كاملا در كنار "اسرائيل" قرار مي گيرد. دردوره رياست جمهوري نيكسون و در زماني كه جنگ اكتبر سال 1973 رخ داد، سيل كمك هاي نظامي آمريكا به سوي رژيم صهيونيستي سرازير شد. آمريكا در اين زمان از رژيم صهيونيستي در برابر تهديد اتحاد جماهير شوروي سابق كاملا حمايت كرد و در زماني كه پس از جنگ مذاكراتي انجام شد، آمريكا با قدرت وارد اين مذاكرات گرديد، مضاف بر آنكه آمريكا در طرحي موسوم به گام به گام كه پس از مذاكرات صلح به اجرا در آمد، همكاري كاملي با رژيم صهيونيستي داشت. دولت آمريكا همچنين در مذاكرات پيش از توافقات اسلو در سال 1993م نقشي محوري ايفا كرد و چنانچه اختلافي نيز ميان مقامات آمريكايي و اسرائيلي بروز مي كرد، اين آمريكا بود كه مواضع خود را با اين رژيم هماهنگ مي كرد و هميشه از مواضع رژيم صهيونيستي در مذاكرات پشتيباني مي كرده است. يكي از مقامات آمريكايي حاضر در مذاكرات كمپ ديويد در سال 2000 مي گويد: ما در بيشتر حالات نقش حامي "اسرائيل" را بازي مي كرديم.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
واشنگتن همچنين به رژيم صهيونيستي امكان داد كه در مناطق اشغالي كرانه باختري و نوار غزه كاملا آزادانه و بدون وجود ناظري به اقداماتي كه مناسب مي بيند، دست بزند تا جايي كه حتي مخالفت با سياست هاي اعلام شده آمريكا نيز براي اين رژيم مشكلي محسوب نمي شد. مهم تر از همه اينها، راهبرد دولت بوش آن بود كه در خاورميانه از همان ابتداي جنگ عراق، بهبود وضعيت راهبردي "اسرائيل" مد نظر باشد و صرف نظر از ائتلاف هاي زمان جنگ، دشوار است كه بتوان نمونه ديگري يافت كه در آن كشوري به كشور ديگر كمكي به اندازه كمك آمريكا به رژيم صهيونيستي ارائه كرده باشد. خلاصه اينكه، كمك هاي آمريكا به "اسرائيل" بي نظير بوده است.
اين سخاوتمندي بي نظير زماني قابل درك بود كه "اسرائيل" مي توانست منبع يك قدرت استراتژيك باشد يا آنكه يك قضيه اخلاقي مهم كمك هاي آمريكا را توجيه مي كند، اما هيچ يك از اين دو موضوع در بحث كمك هاي آمريكا به رژيم صهيونيستي وجود نداشته است.
هزينه بي فايده
بنا بر آنچه در پايگاه اينترنتي ايپاك آمده است، آمريكا و " اسرائيل" براي مقابله با تهديدات راهبردي فزاينده درخاورميانه يك اتحاد بي نظير شكل داده اند. اين همكاري فوايد زيادي براي دو طرف در بر دارد". اين نگرش يكي از نظريه هاي مهم حاميان "اسرائيل" در آمريكاست و هميشه به آن استناد مي شود و به صورت معمولي از سوي سياستمداران اسرائيلي ه و آمريكايي حامي اسرائيل مطرح مي شود.
هر چند كه ممكن است اسرائيل در زمان جنگ سرد كمكي راهبردي بوده باشد، زيرا رژيم صهيونيستي به نمايندگي از آمريكا در برخي مأموريت هاي اين كشور در سال هاي پس از جنگ سال 1967م. شركت كرد و نقش فعالي در مهار توسعه طلبي اتحاد جماهير شوروي در منطقه داشت و شكست هاي سختي به مشتريان شوروي در منطقه (مانند مصر و سوريه) وارد آورد و هر از چند گاهي نيز اسرائيل كمك هايي به همپيمانان آمريكا ارائه مي كند و برتري نظامي "اسرائيل" شوروي را مجبور كرد كه كمك هاي زيادي به مشتريان شكست خورده خود ارائه دهد. "اسرائيل" اطلاعات نظامي مفيدي از توانايي هاي شوروي سابق در اختيار آمريكا قرار مي داد.
نبايد در نشان دادن ارزش اسرائيل در آن دوره براي آمريكا مبالغه شود، زيرا همكاري هاي "اسرائيل" كم هزينه نبوده است، بلكه هزينه زيادي بر آمريكا تحميل مي كرد. مضاف بر آنكه اين روابط موجب پيچيده شدن روابط آمريكا با كشورهاي جهان عرب شده است. براي نمونه كمك 2/2 ميليارد دلاري آمريكا به رژيم صهيونيستي در اثناي جنگ اكتبر 1973م آن هم در غالب كمك هاي نظامي فوري، خشم جهان عرب را بر انگيخت و موجب شد كه سازمان اوپك به تحريم نفتي دست بزند كه اين امر زيان زيادي براي جهان غرب در پي داشت. مهم تر از اين، نيروي نظامي "اسرائيل" نتوانست پوشش مناسبي براي منافع آمريكا در منطقه فراهم آورد. براي نمونه، هنگامي كه انقلاب (اسلامي) ايران در سال 1979 شكل گرفت و نگراني زيادي براي آمريكا ايجاد كرد، ايالات متحده نمي توانست به رژيم صهيونيستي تكيه كند و نگراني هاي غرب درباره ادامه انتقال نفت منطقه خليج به غرب تشديد شد و به جاي آن مجبور شد "نيروي واكنش سريع" تشكيل دهد.
حتي چنانچه كه اسرائيل در زمان جنگ سرد يك همپيمان استراتژيك براي آمريكا بوده باشد، اما جنگ اول خليج در سال هاي 1990 و 1991 نشان داد كه اسرائيل در حال تبديل شدن به مشكل راهبردي براي آمريكاست، زيرا نه تنها آمريكا نمي توانست از پايگاه هاي نظامي اسرائيل در خلال جنگ استفاده كند ـ تا مبادا خشم جهان عرب بر انگيخته شد و ائتلاف عليه عراق را فرو پاشد ـ بلكه مي بايست منابع و تجهيزات پيشرفته خود (مانند موشك هاي پاتريوت) را در اختيار تل آويو قرار دهد تا اسرائيل از دست زدن به اقدامي كه ائتلاف عليه صدام حسين را نابود يا سست كند، خودداري كند. همين موضوع يك بار ديگر و در سال 2003 تكرار شد. به رغم آنكه اسرائيل به شدت از اقدام آمريكا در حمله به عراق خشنود بود، اما بوش نمي توانست از اين رژيم بخواهد كه به آمريكا در جنگ كمك كند مبادا كه خشم جهان عرب بر انگيخته شود به همين سبب "اسرائيل" از مشاركت مستقيم در جنگ كنار ماند.
از آغاز دهه نود ميلادي به ويژه پس از حوادث 20 شهرويور 1380 (11 سپتامبر) يكي از مهم ترين بهانه هايي كه براي توجيه ادامه كمك هاي آمريكا به رژيم صهيونيستي مطرح شد اين بود كه هر دو دولت از سوي گروه هاي تروريستي پراكنده در جهان عرب و جهان اسلام و كشورهاي "محور شرارت" حامي اين گروه هاي تروريستي تهديد مي شوند. اين بهانه به ظاهر منطقي از آنجا شكل گرفته است كه آمريكا بايد دست اسرائيل را در تعاملش با فلسطينيان باز بگذارد تا هر كاري كه صلاح بداند در حق آنان انجام دهد و از اعمال هر گونه فشار عليه "اسرائيل" براي امتياز دهي به آنها خودداري كند تا به اين ترتيب همه تروريست هاي فلسطيني زنداني يا كشته شوند.
اين منطق بر اين اساس استوار است كه آمريكا بايد كشورهايي مانند ايران و عراق به رهبري صدام حسين و سوريه به رهبري بشار اسد را تحت فشار قرار دهد و آنان را به محاصره درآورد. به اين ترتيب "اسرائيل" نقش يك همپيمان راهبردي در مبارزه عليه تروريسم پيدا مي كرد، زيرا دشمنان اسرائيل همان دشمنان آمريكا هستند.
به نظر مي رسد كه اين بهانه ها قابل پذيرش باشد، اما "اسرائيل" در جنگ عليه تروريسم بيشتر يك مشكل و بار اضافي است تا يك همپيمان مناسب، علاوه بر آنكه اين رژيم يكي از موانع بر سر راه تعامل با كشورهاي به اصطلاح ياغي تلقي مي شود.
بايد در نظر داشت كه "تروريسم" بيشتر تاكتيكي است كه گروه هاي سياسي آن را بهانه مي كنند، زيرا تروريسم دشمني داراي يك ويژگي مشخص نيست و گروه هاي تروريستي كه اسرائيل را تهديد مي كنند (مانند حماس يا حزب الله) ايالات متحده را تهديد نمي كنند، مگر آنكه آمريكا عليه آنان وارد عمل شود ( همان گونه كه در سال 1982 در لبنان اتفاق افتاد). همچنين، تروريسم در فلسطين يك خشونت بي قاعده عليه "اسرائيل" يا غرب نيست، بلكه واكنشي به حملات اسرائيل عليه فلسطينيان است كه از مدت ها پيش آغاز شده و هدف اسرائيل از اين حملات استعمار مناطق كرانه باختري و نوار غزه است.
در سال 2004م. نيز مناقشه ديگري به هنگام افشاي جاسوسي يكي از مسئولان بلندپايه پنتاگون به نام لاري فرانكلين براي صهيونيست ها، بروز كرد. او اطلاعات بسيار محرمانه و سري آمريكا را به يك ديپلمات "اسرائيلي" كه دو تن از مسئولان ايپاك او را همراهي مي كردند، انتقل مي داد. اسرائيل تنها دولتي نيست كه عليه آمريكا جاسوسي مي كند، اما آمادگي كامل اين رژيم براي جاسوسي عليه بزرگ ترين شريكش، ترديدهاي زيادي درباره ارزش هاي راهبردي اين رژيم براي آمريكا ايجاد مي كند.
حاميان "اسرائيل" ـ به دور از آنكه اين رژيم ارزش راهبردي براي آمريكا ندارد ـ مدعيش شده اند كه اين رژيم به چند دليل مستحق كمك هاي بي قيد و شرط آمريكاست: اول، اسرائيل دولت ضعيفي است كه همسايگانش دشمن آنند. دوم، دمكراتيك است، زيرا از نظر دمكراتيك كمك به آن اخلاقا لازم است! سوم، ملت يهود در گذشته از تجاوزاتي عليه اين ملت رنج برده اند و به همين سبب بايد تعامل ويژه اي با آنان صورت پذيرد. چهارم، "اسرائيل" در تعامل با دشمنانش اخلاق را بيشتر رعايت كرده است!
اما هنگامي كه اين دلايل را بررسي مي كنيم، متوجه مي شويم كه هيچ يك از آنها قانع كننده نيستند. هر چند كه دفاع از "اسرائيل" از نظر اخلاقي لازم نشان مي دهد، اما موجوديتش با تهديد مواجه نيست. چنانچه به صورت علمي موضوع را بررسي كنيم در مي يابيم كه رفتارهاي "اسرائيل" در گذشته و در حال حاضر، هيچ ويژگي اخلاقي ندارد كه ما آن را بر فلسطينيان ترجيح دهيم.
ياري قرباني تحت فشار
در رسانه هاي يهودي، "اسرايل" به دولتي ضعيف و بيچاره و در محاصره تعبير مي شود و عرب ها به سال جالوت متجاوز تعريف شده اند. سران "اسرائيل" و نويسندگان حامي اين رژيم از همان ابتداي تأسيس اين رژيم تلاش كرده اند كه چهره اسرائيل را اين گونه نشان داده و آن را ترويج كنند. آنان به شدت تمايل داشته اند اين تعريف از "اسرائيل" و همسايگانش در اذهان عموم (غربي ها) نهادينه شود. اما حقيقت كاملا عكس اين وضع است، زيرا بر خلاف تصور عمومي، اسرائيل نيرويي نظامي به مراتب قدرتمندتر و با تجهيزاتي بهتر و فرماندهي عالي تر در جنگ سال 1948 ميلادي داشت و ارتش اسرائيل پيروزي هاي آساني عليه مصر در جريان تجاوز سه گانه عليه اين كشور در سال 1956 كسب كرد. اين رژيم در جنگ سال 1967 نيز قاطعانه بر مصر و اردن و سوريه پيروز شد. اين پيروزي ها حتي پيش از برقرار شدن پل هوايي كمك هاي نظامي و تسليحاتي و غيره آمريكا آغاز شد. اين پيروزي ها دليل قاطعي بر اين نكته است كه "اسرائيل" كاملا خوي ملي گرايانه و توان سازماندهي و برتري نظامي بالاي دارد. اين پيروزي ها همچنين يك نكته ديگر را نيز آشكار مي سازد و آن اينكه "اسرائيل" در سال هاي بعد قدرتمندتر از زمان تأسيس بوده است.
امروزه نيز اسرائيل برترين قدرت نظامي خاورميانه است و نيروي كلاسيك اين رژيم برتري زيادي بر همسايگانش دارد و تنها كشوري است كه در خاورميانه سلاح هسته اي در اختيار دارد. مصر و اردن با اين رژيم پيمان صلح امضا كرده اند و دولت عربستان نيز پيشنهاد كرده است كه همين راه را ادامه دهد و سوريه نيز با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، حامي بسيار مهم خود را از دست داده است و عراق نيز در سه جنگ ويرانگر كه در آن شركت كرد، كاملا مضمحل شده است و ايران نيز صدها مايل از "اسرائيل" فاصله دارد و فلسطيني ها نيز تنها چيزي كه دارند يك نيروي پليس بسيار ضعيف دارد كه آن هم از نظر تجهيزات نظامي كاملا ضعيف و ناتوان است و حتي نمي تواند امنيت در مناطق تحت فرمان خود ايجاد كند، چه رسد كه بخواهد تهديدي براي "اسرائيل" باشد.
در پژوهش مركز جافي وابسته به دانشگاه تل آويو كه يك مركز تحقيقات و مطالعات راهبري است، آمده است كه "توازن راهبردي در منطقه به نفع "اسرائييل" است و فاصله زيادي ميان توان نظامي كشورهاي عربي و توانايي هاي "اسرائيل" در اين بخش وجود دارد و اين فاصله همچنان در حال افزايش است. قدرت بازدارندگي "اسرائيل" نيز همچنان در حال گسترش است و اين رژيم برتري زيادي بر همسايگانش دارد. بنابراين اگر ياري طرف ضعيف و ستمديده و پر شكسته و تحت فشار يك قاعده منطقي باشد كه نظام اخلاقي آن را ايجاب مي كند، آمريكا بايد دشمنان "اسرائيل" را ياري كند و براي كمك به آنها بسيج شود.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
اسرائيل نخستين عامل تروريسم دولتي
بسياري اوقات بهانه كمك به رژيم صهيونيستي اين گونه توجيه مي شود كه اين رژيم يك دولت دمكراتيك است كه در محاصره حكومت هاي ديكتاتوري اطراف خود قرار گرفته است. شايد اين منطق قانع كننده به نظر برسد، اما نمي تواند ميزان حمايت هاي كنوني آمريكا از رژيم صهيونيستي را توجيه كند، زيرا در جهان كشورهاي دمكراتيك بسياري وجود دارد، اما هيچ يك از آنها از چنين كمك هاي سخاوتمندانه آمريكا بهره مند نيستند و از آن گذشته ايالات متحده در گذشته دولت هاي دمكراتيك متعددي را ساقط كرده است و از ديكتاتورهاي ستمگري به جاي آنها حمايت كرده است زيرا گمان مي كرد كه اين ديكتاتورها از مصالح و منافع آمريكا حمايت مي كنند، مضاف بر آنكه آمريكا امروزه هم با شماري از ديكتاتوري هاي حال حاضر جهان نيز روابطه حسنه اي دارد و به همين سبب دمكراتيك بودن "اسرائيل" توجيه مناسبي براي حمايت ها و كمك هاي آمريكا به اين رژيم نيست.
بهانه دمكراسي همسان همچنين با برخي از ويژگي هاي دمكراسي موجود در "اسرائيل" توجيه ناپذير است، زيرا ايالات متحده آمريكا يك دمكراسي ليبرال دارد و بر اساس آن منتسبين به همه اديان يا گروه هاي ساكن در اين كشور از حقوق مساوي برخوردار مي گردند.، اما در مقابل "اسرائيل" آشكارا بر اساس آنكه يك دولت يهودي باشد، شكل گرفته است و حق شهروندي در اين رژيم بر اساس نزديكي نژادي اعطا مي شود. بايد توجه داشته باشيم كه اين گونه با توجه به چنين تفسيري از حق شهروندي، شگفت آور نيست كه عرب "اسرائيل" كه تعدادشان 3/1 ميليون نفر است، شهروندان درجه دو محسوب شوند يا كميته اي حكومتي شكل بگيرد كه اعلام كند كه "اسرائيل" در تعامل با آنان بر اساس ناديده گرفتن عمدي حقوق آنان و تبعيض عليه آنان رفتار كند.
براي نمونه، اسرائيل به فلسطينياني كه با دختران شهروند اسرائيل ازدواج مي كنند، تابعيت نمي دهد و حتي اجازه زندگي در اسرائيل را نيز به آنان نمي دهد. سازمان حقوق بشر اسرائيل (بتسليم) اين مانع تراشي را "قانوني نژادپرستانه"توصيف كرده است كه زندگي در اين سرزمين را بر اساس معيارهاي نژادي تعريف مي كند. هر چند كه اين گونه قوانين را مي توان با توجه به اصول تشكيل "اسرائيل" دريافت، اما هيچ گاه نمي توان با تصوري كه در آمريكا از دمكراسي وجود دارد، متناسب دانست.
دمكراسي اسرائيل همچنين به سبب مخالفتش با اعطاي حق تأسيس دولت قابل حيات به فلسطينيان محدودتر مي شود، زيرا اسرائيل بر 8/3 ميليون فلسطيني در غزه و كرانه باختري حكم مي راند و حال آنكه فلسطينيان از هزاران سال پيش در اين سرزمين زندگي مي كنند. هر چند كه اسرائيل رسما دمكراتيك شناخته مي شود، اما ميليون ها فلسطيني تحت حاكميت اين رژيم از حقوق سياسي خود كاملا محرومند و به همين سبب بهانه قرار دادن منطق "دمكراسي همسان و مشترك" ميان آمريكا و "اسرائيل" كاملا بي اساس است.
غرامت گرفتن به خاطر جنايت هاي گذشته
بهانه اخلاقي ديگري كه مورد استناد اسرائيل قرار مي گيرد، تاريخ پر رنج يهودي در غرب مسيحي به ويژه حوادث تاسف بار يهودي سوزي (در زمان آلمان هيتلري) است و از آنجا كه يهوديان در طول قرن هاي گذشته زير فشار قرار گرفته اند و فقط در سرزميني متعلق به خود امنيت خواهند داشت، برخي پنداشته اند كه "اسرائيل" مستحق چنين برخوردي از جانب آمريكاست.
بدون ترديد يهوديان در گذشته از "يهودي ستيزي" ستم هايي برده اند، و ايجاد "اسرائيل" واكنشي مناسب به سلسله جنايت هايي بوده كه عليه اين قوم انجام شده است و همان گونه كه گفتيم اين تاريخ مي تواند بهانه اخلاقي مناسبي براي حمايت از موجوديت "اسرائيل" فراهم آورد، اما ايجاد "اسرائيل" نيز خود جنايت هاي زيادي عليه طرف ديگري مانند فلسطينيان كه غالبا از اين جنايت ها بري بوده است، ايجاد كرد.
تاريخ اين حوادث مشخص است. هنگامي كه صهيونيسم سياسي فعاليت خود را آغاز كرد، فقط حدود 15هزار يهودي در فلسطين زندگي مي كردند و در سال 1893 (براي نمونه) عرب ها 95 درصد جمعيت ساكنان اين سرزمين را تشكيل مي دادند و به رغم آنكه آنها تحت سيطره عثماني ها بودند، اما در طول 1300 سال گذشته هميشه اين منطقه در اختيار خود آنان بود و در زماني كه "اسرائيل" تاسيس شد، يهوديان فقط 35 درصد جمعيت اين سرزمين را تشكيل مي دادند و فقط 7 درصد از اراضي اين سرزمين را در اختيار داشتند.
سران صهيونيسم در آن زمان حاضر به پذيرش طرح تأسيس دولتي با نژادهاي مختلف يا تقسيم دائمي فلسطين نبودند. سران صهيونيست گاهي طرح تقسيم را به عنوان طرحي اوليه مي پذيرفتند، اما اين كار فقط يك مانور تاكتيكي بود و بس و هدف اصلي آنان چيز ديگري بود. ديويد بن گوريون در اواخر دهه سي (قرن بيستم ) ميلادي اين موضوع را اين گونه مطرح كرده است كه " پس از تأسيس ارتشي بزرگ بعد از تأسيس دولت، ما طرح تقسيم را ملغي و همه فلسطين را از آن خود خواهيم كرد".
براي تحقق اين هدف، صهيونيست ها شمار زيادي از عرب ها را از مناطقي كه در نهايت قرار بود دولت اسرائيل در آن تشكيل شود، راندند. بايد گفت كه آنها راهي جز اين براي تحقق مقاصد خود نمي يافتند و بن گوريون مشكل را در سال 1941 پيش بيني كرده و در كتاب خود اين گونه آورده بود: " نمي توان خيال كرد كه بدون اجبار و اجبار وحشيانه مي توان ساكنان عرب اين سرزمين را از آن خارج كرد". بيني موريس نيز اين موضوع را اين چنين گفته است:" طرح ترانسفر (كوچ اجباري فلسطينيان عرب) از زمان تأسيس صهيونيسم مطرح بوده است و همزمان با رشد و اجراي اين تفكر در قرن گذشته، رشد كرده است.
اين فرصت در سال هاي 1947 و 1948 هنگامي كه نيروهاي يهودي بيش از 700 هزار فلسطيني را به تبعيدگاه فرستادند، فراهم شد. مقامات "اسرائيلي" از مدت ها پيش مدعي بودند كه عرب ها فرار كرده اند زيرا رهبرانشان از آنان چنين خواسته بودند، اما بررسي دقيق تر مسأله (كه در بيشتر اوقات از سوي خود مورخان "اسرائيلي" انجام شده است) نشان مي دهد كه اين اسطوره پايه و اساسي ندارد.
حقيقت آن است كه بسياري از رهبران عرب ها از فلسطينيان مي خواستند كه در سرزمين خود بمانند، اما نگراني و ترس از مرگ خشن به دست نيروهاي صهيونيستي بسياري از آنان را مجبور به فرار از سرزمين خود كرد و پس از جنگ نيز "اسرائيل" مانع از بازگشت آنان به سرزمينشان شد.
ايجاد اسرائيل جنايت اخلاقي ديگري عليه ملت فلسطين به شمار مي رفت و اين را سران "اسرائيل" كاملا مي دانستند. بن گوريون به ناحوم گلدمن رئيس كنگره يهوديان جهان گفت: اگر من يك رهبر عرب بودم هيچ گاه با اسرائيل توافق نمي كردم و اين طبيعي است زيرا كه ما كشورشان را گرفتيم و خود را به "اسرائيل" منتسب مي دانيم، اما اسرائيلي كه دو هزار سال پيش مي زيسته است و اين امروز براي آنان قابل درك نيست. يهودي ستيزي وجود داشته است و نازي ها و هيتلر و آشوويتز وجود داشته اند، اما آيا آنها فلسطيني بودند، آنها فقط يك باور دارند و آن اينكه ما اينجا آمده ايم و سرزمين شان را غصب كرده ايم، بنابراين چرا بايد چنين چيزي را قبول كنند؟"
از همان زمان سران "اسرائيل" تلاش كرده اند كه فلسطينيان را از تحقق آرمان هاي ملي شان باز دارند. گلدا ماير نخست وزير سابق رژيم صهيونيستي در سخناني معروف اظهار داشت كه " چيزي به نام فلسطيني وجود ندارد". اسحاق رابين يكي ديگر از نخست وزيران "اسرائيل" هم كه توافقات اسلو را در سال 1993 امضا كرد، به رغم امضاي اين پيمان با تأسيس دولت قابل حيات فلسطينيان مخالفت كرده است و فشار ناشي از خشونت هاي تندروانه و افزايش شمار فلسطينيان، سران "اسرائيل" را بر آن داشت تا به صورت يكجانبه از برخي مناطق فلسطيني نشين خارج شوند و سازشي داخلي با آنان شكل دهند، اما هيچ يك از كابينه هاي پياپي صهيونيست ها تمايلي بدان نداشتند كه دولتي قابل حيات به فلسطينيان اختصاص دهند. ايهود باراك هم كه گفته مي شود در كمپ ديويد در سال 2000 ميلادي پيشنهادهاي سخاوتمدانه اي به فلسطينيان ارائه كرد، نمي خواست جز چند منطقه تكه تكه شده و دور از هم و خلع سلاح شده و تحت سيطره عملي اسرائيل به فلسطينيان بدهد.
جنايت هاي اروپا عليه يهود بهانه اخلاقي آشكاري براي موجوديت "اسرائيل" فراهم كرده است، اما بقاي اسرائيل جاي ترديد نيست ـ حتي اگر برخي از اسلامگرايان تندرو سخناني غير واقعي مبني بر "برچيده شدن اسرائيل از نقشه سياسي" بر زبان برانند ـ و تاريخ اسفناك يهوديان نبايد سبب شود كه ايالات متحده آمريكا بدون در نظر گرفتن اقدامات فعلي اسرائيل به آن كمك كند.
"اسرائيلي هاي فاضل" و "عرب هاي شرور"!
بهانه اخلاقي آخر نيز هميشه بر اين مبنا استوار بوده است كه "اسرائيل" دائما خواهان صلح بوده و خويشتن داري زيادي از خود نشان داده است تا آنكه تحريك نشود و گفته مي شود كه عرب ها در مقابل هميشه اقداماتي شرورانه و خبيثانه در پيش گرفته اند. اين داستان ـ كه سران اسرائيل مدام آن را تكرار مي كنند و برخي از آمريكايي ها مانند آلان دير آشوويتز نيز از آن حمايت مي كنند ـ داستان غير واقعي ديگري است.
در عمل، عملكرد اسرائيل در عرصه اخلاقي تفاوتي با رفتار دشمنانش ندارد.
پژوهش هاي انجام شده حتي از سوي "اسرائيلي ها" نشان مي دهد كه صهيونيست هاي بنيانگذار "اسرائيل" آن گونه كه شايع است سخاوتمند نبودند. ساكنان عرب با تجازوات صهيونيست ها مقابله مي كردند كه درك اين مسأله هم چندان دشوار نيست، زيرا صهيونيست ها تلاش مي كردند كه دولت خاص خود را در اراضي عرب ها تأسيس كنند و در مقابل مقاومت عرب ها با خشونت تمام واكنش نشان مي دادند و در اين دوره هيچ يك از طرف ها از نظر اخلاقي برتري نداشت. همين پژوهش ها و تحقيقات نيز نشان مي دهد كه ايجاد اسرائيل در سال هاي 1947 و 1948م. بر اساس اقدامات پاك سازي نژادي از جمله اعدام هاي دسته جمعي و عمليات تجاوز به عنف از سوي يهوديان، صورت پذيرفت.
علاوه بر آن، رفتارهاي بعدي "اسرائيل" نيز در مقابل دشمنان عرب و مردم فلسطين، بسيار وحشيانه بود و اين امر برتري اخلاقي "اسرائيل" را غير وارد مي سازد. براي نمونه، نيروهاي امنيتي اسرائيل در سال 1949م. و 1959م. حدود 2700 تا 5000 هزار عرب را بيشترشان غير مسلح بودند و تلاش مي كردند وارد اراضي فلسطين شوند، كشتند. ارتش اسرائيل حملات زيادي را در مرزها عليه همسايگانش در اوايل دهه پنجاه قرن گذشته ميلادي انجام داد و به رغم آنكه تلاش شد اين حملات واكنش دفاعي تبليغ شود، اما در واقع بخشي از تلاش هاي فراگير براي توسعه مرزهاي "اسرائيل" بود. مضاف بر آنكه آرزوهاي توسعه طلبانه اسرائيل اين رژيم را به همراهي با انگليس و فرانسه براي حمله به مصر در سال 1956م. واداشت و اين رژيم فقط پس از فشارهاي شديد آمريكا از اراضي اشغالي عقب نشيني كرد.
ارتش اسرائيل همچنين صدها اسير جنگي مصري را در جنگ هاي سال هاي 1956 و 1967م. به قتل رساند و در سال 1967م. حدود 100 تا 260 هزار فلسطيني را از كرانه باختري ـ كه در جنگ آن سال اشغال كرده بود ـ اخراج كرد و 80 هزار سوري تبار نيز پس از اشغال بلندي هاي جولان به دست نيروهاي اسرائيلي از اين منطقه اخراج شدند. اين رژيم همچنين در كشتار بيش از 1000 فلسطيني بي گناه در اردوگاه هاي صبرا و شتيلا كه پس از تجاوز اسرائيل به لبنان در سال 1982 رخ داد، دست داشته است و كميته تحقيقي از داخل "اسرائيل" آريل شارون را كه در آن زمان وزير جنگ بود، مسئول مستقيم اين رسوايي ها معرفي كرد.
اسرائيلي ها بسياري از زندانيان فلسطيني را همچنان شكنجه مي دهند و شهروندان فلسطيني را تحقير مي كنند و به صورت سازمان يافته آنان را مورد آزار و اذيت قرار مي دهند و در بسياري از مناسبت ها از قوه قهريه عليه آنان استفاده مي كنند و در اين ميان هيچ تفاوتي ميان متهم و غير متهم قائل نمي شود. در انتفاضه اول (سال هاي 1987 تا 91) ارتش اسرائيل ميان نيروهايش باتوم توزيع كرد و به آنان فرمان داد تا استخوان هاي فلسطينيان معترض را بشكنند.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
يك سازمان سوئدي در حمايت از كودكان در گزارشي اعلام كرد كه حدود 23600 تا 29900 كودك در دو سال اول انتفاضه به سبب ضرباتي كه به آنان وارد آمده بود به درمان پزشكي نياز داشتند و يك سوم از آنان از شكستگي استخوان رنج مي بردند و سن يك سوم از اين كودكان كتك خورده و مورد آزار قرار گرفته تقريبا ده سال يا كمتر بود.
واكنش "اسرائيل" به انتفاضه دوم فلسطينيان (2000 تا 2005 ميلادي) بسيار خشن تر بود. اين امر روزنامه عبري زبان هاآرتص را بر آن داشت كه اعلام كند "ارتش اسرائيل" اكنون به ابزار كشتار تبديل شده است و اقداماتش ترس و وحشت مي آفريند. اين ارتش يك ميليون گلوله را در روزهاي نخست انتفاضه شليك كرده بود و اين واكنش از تعادل بسيار به دور بوده است. از آن زمان به بعد "اسرائيل" در مقابل هر "اسرائيلي" كه كشته مي شود 4/3 فلسطيني را مي كشد كه بيشتر اين فلسطينيان از عابران و بي گناهان بوده اند. ميزان كشتار كودكان فلسطيني هم در مقابل كودكان اسرائيلي بسيار بيشتر بوده است ( در مقابل هر يك كودك يهودي 7/5 كودك فلسطيني كشته شده اند). نيروهاي اسرائيلي همچنين شمار زيادي از فعالان صلح طلب خارجي را نيز كشته اند كه يك دختر 23 ساله آمريكايي از آن جمله است كه يك دستگاه بولدوزر "اسرائيلي" وي را در مارس 2003 ميلادي زير گرفت و له كرد.
بسياري از سازمان هاي حقوق بشر از جمله گروه هاي برجسته حامي حقوق بشر در خود اسرائيل اين حقايق درباره رفتار اسرائيل را ثبت و ضبط كرده اند و هيچ يك از ناظران ميانه رو اين موضوع را انكار نمي كند. اين امر چهار تن از افسران سابق شين بت (سازمان امنيت داخلي اسرائيل) را بر آن داشت تا رفتار اسرائيل در طول انتفاضه دوم را به شدت محكوم كنند. يكي از آنان گفته است:" اقدامات ما وحشيانه است" يكي ديگر نيز رفتار اسرائيل را "به شدت غير اخلاقي" خوانده است
اما آيا اسرائيل مسئول تلاش براي حفظ امنيت شهروندان خود نيست؟ و آيا شرارت تروريسم آن ادامه كمك هاي آمريكا به اين رژيم را توجيه مي كند؟
در واقع، اين بهانه نيز توجيه اخلاقي قانع كننده اي نيست، زيرا فلسطيني ها از تروريسم عليه اشغالگران "اسرائيلي" خود استفاده مي كنند و تمايل آنان به حمله به غير نظاميان اشتباه است، اما اين رفتار تعجب آور نيست، زيار فلسطيني ها معتقدند كه راه ديگري براي مجبور كردن اسرائيل به كوتاه آمدن از اقداماتش در اختيار ندارند. ايهود باراك نخست وزير اسبق اسرائيل نيز يك بار به اين موضوع اعتراف كرده و گفته است كه اگر او در ميان فلسطينيان متولد مي شد به يك سازمان تروريستي (مقاومت) ملحق مي شد.
همچنين نبايد فراموش كنيم كه صهيونيست ها هنگامي كه مانند فلسطينيان ضعيف بودند، خود از تروريسم استفاده كرده اند و تلاش مي كردند كه از اين راه دولت خود را بنا كنند. آنها ميان سال هاي 1944 تا 1947م. بارها و بارها از عمليات هاي تروريستي براي وادار كردن انگليسي ها به خروج از فلسطين استفاده كردند و جان بسياري از شهروندان غير نظامي و بي گناه را به اين وسيله گرفتند. تروريست هاي "اسرائيلي" همچنين كنت فولك برنادوت ميانجي سازمان ملل را در سال 1948م. به قتل رساندند، زيرا با پيشنهاد وي براي اداره بين المللي بيت المقدس مخالف بودند. مجريان اين گونه اقدامات تندروهاي منزوي نبودند، زيرا در پايان رهبران همين گروه هاي تروريستي رهبري و هدايت "اسرائيل" را براي چند دهه به دست گرفتند، برخي از آنان نيز به عضويت پارلمان درآمدند، كما اينكه اسحاق شامير نخست وزير مستعفي رژيم صهيونيستي يكي از آن سران گروهك هاي تروريستي صهيونيستي بود كه بدون آنكه به محاكمه كشانده شود، مدتي نخست وزير رژيم صهيونيستي بود. شامير علنا گفت كه " نه اخلاق يهود و نه سنت هاي يهودي تروريسم را وسيله بدي براي جنگ نمي دانند! بلكه ترو ريسم نقش مهمي در جنگ ما عليه "انگليسي ها" دارد. بنابراين اگر استفاده فلسطينيان از تروريسم امروزه چيزي است كه از نظر اخلاقي بايد از آن اجتناب كرد، بايد به ياد داشته باشيم كه "اسرائيل" خود در گذشته از آن استفاده كرده اند و به همين سبب نمي توان كمك آمريكا به اسرائيل را بر اساس عملكرد گذشته اش به بهانه اخلاقي بودنش، توجيه كرد.
شايد اسرائيل در اقداماتش بدتر از برخي كشورهاي ديگر نبوده باشد، اما يقينا بهتر از آنان هم رفتار نكرده است، اما اگر بهانه هاي راهبردي يا اخلاقي نمي تواند توجيه مناسبي براي كمك هاي آمريكا به رژيم اسرائيل باشد، پس چگونه بايد اين موضوع را تحليل كنيم؟
لابي "اسرائيلي"
اين موضوع را مي توان با آگاهي توان و قدرت ونفوذ بي همتاي لابي "اسرائيل" در آمريكا تحليل كرد، زيرا اگر اين لابي نمي توانست بر نظام سياسي آمريكا سيطره داشته باشد، روابط ميان "اسرائيل" و آمريكا بسيار كمتر از آن چيزي بود كه اكنون وجود دارد.
لابي چيست؟
ما از لابي به عنوان اصطلاحي ساده براي تعريف ائتلاف ميان گروه ها و افرادي كه به شدت براي جهت دهي به سياست خارجي آمريكا به سمت حمايت از "اسرائيل" تلاش مي كنند، استفاده مي كنيم و منظورمان اين نيست كه اين لابي جنبشي متحد و با رهبري منسجم و يكپارچه اي است يا افرادي هستند كه در هيچ موضوعي با يكديگر اختلاف ندارد.
اصلي ترين پيكره اين لابي، يهوديان آمريكايي هستند كه در زندگي روزمره خود تلاش زيادي براي جهت دهي به سياست هاي خارجي آمريكا بكار مي گيرند. اين يهوديان از مصالح "اسرائيل" حمايتمي كنند و فعاليت هاي آنان از راي دادن به نامزدهاي حامي اسرائيل فراتر است و به انتشار نامه ها و اعطاي كمك هاي مالي و حمايت از سازمان هاي حامي اسرائيل نيز گسترش مي يابد، اما همه يهوديان آمريكا جز اين لابي نيستند، زيرا "اسرائيل" مهم ترين قضيه شمار زيادي از آنان نيست. در نظرسنجي كه در سال 2004 انجام شد، 36 درصد از يهوديان آمريكا گفتند كه از نظر عاطفي هيچ ارتباطي با "اسرائيل" احساس نمي كنند.
كما اينكه يهوديان آمريكا در زمينه سياست هاي گوناگون "اسرائيل" نيز متحد نيستند و بسياري از سازمان هاي اصلي حامي اسرائيل و جزو اين لابي از جمله ايپاك و كنگره سران سازمان هاي يهودي از سوي تندروهايي كه عادتا از سياست هاي توسعه طلبانه حزب ليكود "اسرائيل" حمايت مي كنند، رهبري مي شود و اين حزب دشمني سرسختانه اي با توافق صلح اسلو دارد و از سوي ديگر بيشتر يهوديان آمريكا به امتيازدهي به فلسطينيان تمايل دارند و گروه هاي اندكي از آنان از جمله "گروه صداي يهودي حامي صلح" با قدرت از اين اقدامات حمايت مي كنند و به رغم اين اختلافات، ميانه روها و تندروها از حمايت هاي ثابت آمريكا از "اسرائيل" پشتيباني مي كنند.
به همين سبب شگفت انگيز نيست كه رهبران يهودي آمريكايي در بسياري از مسائل با مقامات اسرائيلي مشورد مي كنند و اين رهبران مي توانند بيشترين نفوذ را در آمريكا داشته باشند. يكي از فعالان يك سازمان بزرگ يهودي مي نويسد:" ما معمولا مي گوييم كه اين سياستما در قبال يك قضيه خاص است، اما بايد بدانيم كه "اسرائيلي ها" در اين باره چه مي گويند".
ما جامعه اي هستيم كه هميشه چنين كرده ايم، همچنين معيارهاي قاطع ديگري در ضديت با انتقاد از سياست هاي "اسرائيل" وجود دارد و بسيار اندك اتفاق مي افتد كه رهبران يهودي آمريكا با فشار بر اسرائيل موافقت مي كنند و به همين سبب ادگار برونفمن رئيس كنگره يهوديان جهان را هنگامي كه در نيمه ساله 2003 ميلادي نامه اي به بوش نوشت و در آن بوش را به فشار بر اسرائيل براي توقف ساخت ديوار حايل مناقشه برانگيز ترغيب كرد، به دروغگويي متهم كرد. منتقدان اعلام كردند كه تشويق بوش از سوي رئيس كنگره جهاني يهود به مقابله با سياست هاي حمايت آميز از "اسرائيل" از فحش بدتر است. براي مثال، هنگامي كه سيمور راش رئيس كنفرانس سياست "اسرائيل" كونداليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا را به تحت فشار قرار دادن "اسرائيل" جهت بازگشايي گذرگاه رفح در نوار غزه در نوامبر سال 2005 تشويق كرد، منتقدان اين اقدام وي را به عنوان يك رفتار غير مسئولانه، محكوم واعلام كردند كه در محافل يهودي مجالي براي مخالفت با سياست هاي "اسرائيل" در مسائل امنيتي وجود ندارد. پس از آن بود كه راش از اين انتقادات دست برداشت و مدعي شد كه " اگر موضوع به اسرائيل ربط داشته باشد، كلمه فشار جزو قاموس لغات من نيست!"
آمريكايي هاي يهودي براي تاثيرگذاري بر سياست هاي آمريكا سازمان هاي متعددي را تاسيس كرده اند كه ايپاك يكي از مشهورترين و قوي ترين اين سازمان هاست. مجله فورچون در سال 1997 از اعضاي كنگره يهوديان و كاركنان آن خواست كه قوي ترين گروه فشار در واشنگتن را نام ببرند و نام ايپاك پس از جمعيت بازنشستگان آمريكا، به عنوان دومين گروه فشار قدرتمند در واشنگتن معرفي شد و نام گروه هاي فشار با جايگاهي مهم مانند اتحاديه كارگران آمريكايي و كنگره سازمان هاي صنعتي و جمعيت ملي تفنگداران پس از اين سازمان مطرح شد. مجله نشنال ژورنال نيز در تحقيقي كه در ماه مارس سال 2005 ميلادي انجام داد به نتيجه اي مشابه دست يافت، زيرا اين تحقيق نيز سازمان ايپاك را دومين سازمان قدرتمند و با نفوذ در واشنگتن معرفي كرد.
علاوه بر اين لابي، مسيحيان پروتستاني برجسته اي مانند جري بوير و جري فالول و رالف ريد و پت روبرتسون و ديك آرمي و تام ديلي ( دو رئيس سابق اكثريت مجلس نمايندگان آمريكا) نيز معتقدند كه تولد دوباره "اسرائيل" بخشي از اخبار غيبي تورات است و به همين سبب از توسعه طلبي هاي اين سازمان حمايت و گمان مي كنند كه فشا بر "اسرائيل" با خواست خدا در تضاد است، مضاف بر آنكه بسياري از نو محافظه كاران آمريكا مانند جان بولتون و رابرت بارتلي سردبير سابق مجله وال استريت ژورنال و ويليام بينت وزير سابق آموزش دولت آمريكا و جين كريك پاتريك سفير سابق آمريكا در سازمان ملل و جورج ويل از نويسندگان و روزنامه نگاران آمريكايي عضو اين سازمان هستند.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
اقدامات غير معمول براي "اسرائيل"
ايالات متحده آمريكا در حكومت دچار انقسام است و اين امر راه هاي فراواني براي تاثير بر روند سياسي آن ايجاد مي كند. به همين سبب گروه هاي صاحب منافع مي توانند سياست آمريكا را از راه هاي مختلف شكل دهند واين كار با گردآوري حامياني در ميان نمايندگان منتخب و اعضاي شاخه هاي اجرايي و كمك به تبليغات انتخاباتي و راي گيري در انتخابات و جهت دهي به افكار عمومي و غيره امكان مي يابد.
مضاف بر آنكه، گروه هاي مشخص صاحب منافع هنگامي كه در قضيه مشخصي فعال مي شوند كه عموم جمعيت آمريكا توجه چنداني به آن ندارند، قدرتي فراتر از حجم خود برخودار مي شوند. سياستگذاران آمريكايي هنگامي كه دريابند عموم مردم نسبت به مسأله اي حساس نيستند و با آنان برخورد نمي كنند، بيشتر تمايل مي يابند تا كار افرادي را كه موضوع خاصي را دنبال مي كنند ـ با آنكه ممكن است تعدادشان اندك باشد ـ تسهيل كنند.
قدرت لابي اسرائيلي نيز از آنجا سرچشمه مي گيرد كه در بازي هاي سياسي گروه هاي صاحب منافع، همانند و رقيبي ندارند. اين گروه در فعاليت هاي اصلي خود با ديگر گروه هاي صاحب نفع مانند "لابي مزرعه" و لابي كارگران صنايع فولاد و نساجي و ديگر گروه هاي فشار نژادي تضادي ندارد. تنها تفاوت لابي "اسرائيل" با همه آنها تاثيرگذاري غير عادي اين لابي است، اما چيزي نامناسب يهوديان آمريكا و همپيمانان مسيحي آنان در تلاش براي جهت دهي سياست آمريكا به سوي "اسرائيل" وجود ندارد، زيرا فعاليت هاي اين لابي از نوع توطئه اي نيست كه كتاب هاي تبليغ عليه يهودي ستيزي مانند كتاب پرتكل هاي دانشوران صهيون تبليغ مي كنند. در بيشتر اوقات، افراد و گروه هايي كه لابي يهودي را تشكيل مي دهند، همان كارهايي را انجام مي دهند كه ديگر گروه هاي فشار انجام مي دهد، اما با شيوه اي بسيار بهتر. مضاف بر آنكه، گروه هاي فشار حامي عرب يا بسيار ضعيف يا اصلا وجود خارجي ندارند كه اين امر كارهاي لابي يهودي را آسان تر مي سازد.
راهبردهايي براي موفقيت
لابي يهودي براي تقويت حمايت آمريكا از "اسرائيل" دو راهبرد گسترده را در پيش گرفته است، اول نفوذ گسترده اي بر واشنگتن اعمال مي كند و اين كار نيز با فشار بر كنگره و شاخه اجرايي آن جهت حمايت مداوم از اسرائيل صورت مي پذيرد. نظرات ويژه هر يك از قانونگذاران يا سياستمداران هر چه باشد، لابي يهودي تلاش مي كند هوشمندانه از آنان براي پشتيباني از "اسرائيل" استفاده كند.
راهبرد دوم اين است كه اين لابي براي تضمين چهره مثبت "اسرائيل" مبارزه مي كند و اين موضوع را با تبليغ اسطوره هايي از "اسرائيل" و تأسيس آن و تبليغ وجهه اسرائيل در همه مناقشات سياسي روزمره انجام دهد. هدف از اين كار جلوگيري از انتقادات از "اسرائيل" است تا به اين ترتيب عرصه سياسي هميشه در سيطره و كنترل باشد، زير ا سيطره بر مناقشات و حفظ آنها براي تضمين حمايت هاي آمريكا از "اسرائيل" لازم و ضروري است، زيرا مناقشات سالم درباره روابط آمريكا و اسرائيل ممكن است آمريكايي ها را به ترجيح سياستي ديگر وادار كند.
تاثير بر كنگره
يكي از ستون هاي اصلي تاثير لابي يهودي آمريكا، نفوذ آن بر كنگره است، زيرا "اسرائيل" در عمل به صورت بي نظيري بر كنگره سيطره دارد، زيرا اين پارلمان هر مسأله اي را از موضوع سقط جنين گرفته تا تلاش مثبت (افزايش نسبت نمايندگي زنان و اقليت ها در ادارات يا دانشگاه ها يا غيره) يا مسائل بهداشتي و پزشكي يا رفاه مورد بررسي قرار مي دهد و به همين سبب است كه لابي "اسرائيل" تلاش مي كند حضوري فعال در كنگره داشته باشد، البته هنگامي كه موضوع به اسرائيل ربط داشته باشد و در اين صورت است كه همه سكوت مي كنند و هيچ مناقشه اي در اين باره صورت نمي گيرد.
يكي از علل موفقيت هاي لابي در كنگره اين است كه برخي از اعضاي مهم هوادار صهيونيسم مسيحي آمريكايي هايي مانند ديك آرمي هستند. او در سپتامبر سال 2002 ميلادي گفت: اولويت اول من در سياست خارجي حمايت از "اسرائيل" است، شايد برخي گمان كنند كه اولويت اول هر عضو كنگره آمريكا حمايت از آمريكاست، اما گفته آرمي چيز ديگري است. برخي سناتورها و اعضاي كنگره يهودي هستند و تلاش مي كنند كه سياست هاي خارجي آمريكا را در مسير حمايت از اسرائيل هدايت كنند.
اعضا كنگره حامي "اسرائيل" يكي ديگراز منابع قدرت اين لابي به شمار مي آيند. موريس اميتاي يكي از رهبران سابق ايپاك اين موضوع را چنين تاكيد كرده است:" شمار زيادي از كساني كه در دفتر كنگره كار مي كنند و آن هايي كه يهودي هستند تمايل دارند كه مسائل از زاويه يهودي بودن آنان نگريسته شود، همه آنها افرادي هستند كه در جريان تصميم گيري هاي مربوط به سناتورها نقش دارند و مي توان ميزان زيادي از فعاليت را كه در سطح هيأت هاي فعال در كنگره انجام مي شود، لمس كرد.
اما ايپاك خود پايه نفوذ لابي يهودي بر كنگره است. گفته مي شود كه موفقيت ايپاك به توان اين گروه براي پاداش دادن به اعضاي مجلس قانونگذاري و نامزدهاي كنگره باز مي گردد، البته آن دسته از افرادي كه برنامه هاي اين لابي را اجرا مي كنند و در مقابل افرادي كه اين لابي را به چالش مي كشند نيز مجازات مي شوند. پول عنصر مهمي در انتخابات آمريكاست (براي مثال رسوايي جك آبراموف عضو ايپاك و معاملات مشكوك وي كه اخيرا بر ملا شده است) سازمان ايپاك به آن دسته از دوستانشان كه از حمايت هاي مالي شماري از كميته هاي سياسي حامي اسرائيل برخوردارند، كمك مي كند. اما كساني كه به دشمني با "اسرائيل" مشهورند بايد بدانند كه ايپاك حتما از دشمنان سياسي آنها حمايت مي كند. ايپاك همچنين نامه هايي منتشر و نويسندگان روزنامه ها را به حمايت از نامزدهاي حامي "اسرائيل" تشويق مي كند.
ترديدي درباره تاثير اين تاكتيك ها وجود ندارد و براي نمونه يك مثال مي زنيم. در سال 1984ميلادي سازمان ايپاك در شكست سناتور چارلز بيرسي از الينوي شكست خورد، زيرا نه تنها درباره مصالح ما حساسيت نداشت بلكه دشمني هم با آن نشان داد. يكي از اعضاي برجسته لابي يهودي به اين موضوع اعتراف كرده است. توماس دين رئيس سازمان وقت ايپاك اين موضوع را شرح داده و گفته است كه، همه يهوديان آمريكا از شرق تا غرب اين كشور، با كنار گذاشتن بيرسي موافق بودند. سياستمداران آمريكا هم پيام را دريافتند، همان هايي كه امروز مناصب مهمي دارند يا آرزوي داشتن آن را دارند. ايپاك معمولا به دشمني قدرتمند خود با ديگران افتخار مي كند، زيرا نشان داده است كه هر موضوعي را كه بخواهد عملي مي سازد.
اما تاثير ايپاك بر كنگره از اين هم فراتر مي رود. به گفته داگلاس بلومفيلد يكي از اعضاي سابق كادر اداري ايپاك، بسياري اوقات اعضاي كنگره يا معاونان آنها هنگامي كه اطلاعاتي نياز دارند پيش از تماس با دفتر كنگره يا مركز خدمات پژوهشي كنگره به ايپاك يا يكي از كميته هاي آن يا كارشناسان اداره آن مراجعه مي كنند. مهم تر از آن، گفته مي شود كه بسياري از اوقات از ايپاك براي تنظيم سخنراني ها يا تلاش براي تصويب قوانين يا مشورت درباره تاكتيك ها يا سازماندهي به مباحث يا گردآوري حاضران يا نظم بخشي به آراي انتخاباتي استفاده مي شود.
علت آن است كه ايپاك در عمل مزدور يك دولت بيگانه است كه اين دولت خرخره كنگره آمريكا را در دست دارد، زيرا مناقشه علني درباره سياست هاي آمريكا در قبال "اسرائيل" در آنجا انجام نمي شود، هر چند كه اين سياست ها پيامدهاي مهمي بر تمام جهان دارد. به اين ترتيب يكي از سه بخش اصلي دولت آمريكا هميشه بر پشتيباني از "اسرائيل" پايبند است. سناتور سابق ارنست هوليگ (از اعضاي دمكرات كنگره از ايالت كاروليناي جنوبي) به هنگام پايان دوره نمايندگي اش گفت: نمي توان در قبال اسرائيل سياست خاصي داشت، مگر آن چيزي كه ايپاك در اينجا خواسته باشد. بنابراين جاي تعجب نيست كه آريل شارون نخست وزير "اسرائيل" در مقابل مردم آمريكا بگويد كه "هنگامي كه مردم از من مي پرسند كه چگونه مي توانند به"اسرائيل" كمك كنند، من به آنان مي گويم كه به ايپاك كمك كنيد.
تاثير بر بخش اجرايي
لابي يهودي همچنين بر بخش اجرايي دولت آمريكا نيز نفوذ گسترده اي دارد. اين سيطره از تاثير راي دهندگان يهودي كمتر نشأت گرفته است، زيرا شمار راي دهندگان يهودي بسيار اندك است (كمتر از 3 درصد مجموع ساكنان آمريكا)، اما آنان اموال زيادي را در تبليغات انتخاباتي براي نامزد هر دو حزب صرف مي كنند. روزنامه واشنگتن پست يك بار اعلام كرد كه نامزدهاي دمكرات رياست جمهوري 60 درصد از اموال خود را از هواداران يهودي خود دريافت مي كنند. مضاف بر آنكه، يهوديان در ايالت هاي اصلي مانند كاليفرنيا، فلوريدا، الينوي، نيويورك و پنسيلوانيا حضور گسترده تري دارند و از آنجا كه نظر راي دهندگان يهودي در انتخابات پاياني اهميت زيادي مي يابد، به همين سبب نامزدها تلاش زيادي براي عدم خشمگين كردن آنان صرف مي كنند.
لابي يهوديان همچنين ادارات دولتي را كه قدرت را در دست دارند، هدف قرار مي دهند. براي نمونه، گروه هاي حامي "اسرائيل" تلاش مي كنند كه منتقدان دولت يهودي به هيچ پست مهمي در بخش سياست خارجي دولت آمريكا دست نيابند. جيمي كارتر تصميم گرفت جورج پل را به عنوان وزير امور خارجه خود منصوب كند، اما مي دانست كه پل منتقد سياست هاي "اسرائيل" است ولابي با او مخالفت خواهد كرد.
اين قيدها هنوز هم تاثير گذار است، بنابراين هنگامي كه هوارد دين از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري از حزب دمكرات از آمريكا خواست كه نقشي مؤثرتر در مناقشه عربي اسرائيلي ايفا كند سناتور جوزف ليبرمن او را به فريب "اسرائيل" متهم كرد و گفت كه اين اظهارات وي غير مسئولانه است. واقعيت اين است كه همه دمكرات هاي برجسته در كنگره نامه اي شديد اللحن براي دين فرستادند و از اظهارات وي انتقاد كردند. روزنامه شيكاگو جويش استار گزارش داد، مهاجمان ناشناس پست هاي الكترونيكي رهبران يهود را در اين كشور مورد حمله قرار داده اند و بدون اعلام دليل هشدار دادند كه دين براي سياست اسرائيل بد است.
اما اين نگراني غير عقلاني بود، زيرا دين يكي از حاميان سرسخت "اسرائيل" به شمار مي رفت. رئيس سابق ايپاك از اعضاي ارشد ستاد تبليغاتي اش بود. دين گفت كه نظراتش درباره مناقشه خاورميانه در مقايسه با نظرات آمريكايي هاي ميانه روتر در سازمان "اينك صلح" تاثير بيشتري از ايپاك گرفته است.
هوارد دين فقط اين راه به واشنگتن پيشنهاد داده بود كه براي نزديك تر كردن دو طرف، به عنوان يك ميانجي بي طرف عمل كند. اين تفكر را نمي توان راديكال تلقي كرد، اما از نظر لابي يهودي سخني بسيار بد است، زيرا اين سازمان در مسئله اي مانند مناقشه عربي ـ اسرائيلي حتي نمي تواند در فكر بي طرفي هم باشد.
هنگامي كه افراد حامي اسرائيل در مناصب مهم اجرايي قرار مي گيرند، اهداف لابي بهتر اجرا مي شود. براي نمونه سياست آمريكا در دوره ريگان درباره خاورميانه، به صورت زيادي به وسيله مسئولاني كه روابط نزديكي با اسرائيل يا گروه هاي حامي اسرائيل داشتند، رقم مي خورد. از جمله اين افراد مارتن انديك معاون سابق پژوهش هاي ايپاك بود. وي از مؤسسان مركز سياست هاي خاور نزديك "واشنگتن" بود كه از مراكز حامي "اسرائيل" به شمار مي رفت. دنيس راس نيز كه پس از ترك دولت در سال 2001 به اين مركز پيوست و نيز اوهارون ميللر كه در "اسرائيل" زندگي كرده و سفرهاي زيادي به آن دارد نيز از جمله اين افراد بودند.
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
اين افراد از نزديك ترين مشاوران كلينتون در دوره اي بودند كه وي كنفرانس كمپ ديويد را تشكيل داده بود. به رغم آنكه اين سه تن از روند صلح اسلو حايت مي كردند و با تأسيس يك دولت فلسطيني هم مخالفت چنداني نمي كردند، اما اين كار را نيز فقط در چارچوب سياست هاي اسرائيل انجام دادند. هيأت آمريكايي حاضر در اين كنفرانس نظر ايهود باراك نخست وزير اسرائيل را جويا مي شد پيش از مذاكرات، مواضع خود را با اسرائيل هماهنگ مي كرد و هيچ گاه پيشنهادهاي اختصاصي خود را درباره حل مناقشه مطرح نكرد. در چنين وضعي عجيب نيست كه مذاكره كنندگان فلسطيني از اين كه با دو گروه مذاكره كننده يكي كه پرچم اسرائيل را برافراشته و ديگري كه پرچم آمريكا را بر افراشته، مذاكره مي كند، شكايت كند.
وضع به هنگام زمامداري بوش كاملا آشكارتر شد، زيرا افرادي كه شديدا از اسرائيل حمايت مي كردند وارد دولت بوش شده اند. از جمله آنها اليوت آبرامز و جان بولتون و داگلاس فيث و لويس اسكاتر ليپي و ريچارد پرل و پل ولفوويتز و ديويد وارمزر هستند. آن گونه كه در بخش هاي بعدي خواهيم گفت، اين مقامات همچنان در مسير حمايت از سياست هاي مورد تاييد اسرائيل در دولت آمريكا حركت مي كردند واز حمايت هاي لابي يهودي نيز برخوردار بودند.
سيطره بر رسانه ها
لابي يهودي علاوه بر تاثير مستقيم بر سياست هاي دولت آمريكا، تلاش گسترده اي براي ايجاد مفاهيم و نگرش عمومي درباره "اسرائيل" و خاورميانه بكار مي گيرد. اين لابي تمايلي به مناقشه علني درباره قضاياي مرتبط با "اسرائيل" ندارد، زيرا مناقشه علني ممكن است آمريكايي ها را به اين پرسش وا دارد كه آمريكا چه ميزان كمك به اسرائيل ارائه مي دهد. به همين سبب سازمان هاي حامي اسرائيل تلاش مي كنند كه بر رسانه ها و مطبوعات و مراكز كارشناسي و محافل آكادميك نيز تاثير بگذارند، زيار اين مؤسسات در شكل دهي به افكار عمومي نقش مهمي دارند.
نظرات لابي حامي "اسرائيل" در رسانه ها انعكاس گسترده اي دارد، زيرا بسياري از تحليل گران آمريكايي از "اسرائيل" حمايت مي كنند و مناقشه كارشناسي درباره مسائل خاورميانه فقط از سوي افرادي انجام مي شود كه هيچ گاه انتقاد از اسرائيل را در ذهن خود نيز نمي پرورند. اريك الترمن با افشاي اين نكته همچنين از 61 نويسنده دائمي و تحليلگر روزنامه هاي آمريكا نام مي برد كه به صورت مطلق و بدون اراده از "اسرائيل" حمايت مي كنند و در مقابل فقط پنج كارشناس وجود دارد كه هميشه از رفتار اسرائيل انتقاد مي كنند يا مواضعي در حمايت از عرب ها اتخاذ مي كنند. هر چند كه برخي از روزنامه ها هر از چند گاهي نظراتي در به چالش كشيدن سياست هاي اسرائيل منتشر مي كنند، اما كفه ترازو به نظرات حامي اسرائيل تمايل كامل دارد.
اين تفاوت در حمايت از "اسرائيل" در سرمقاله هاي روزنامه هاي اصلي آمريكا كاملا مشخص است. رابرت بارتلي سردبير سابق مجله وال استريت ژورنال مي گويد، هر چه شامير و شارون و بيبي (نتانياهو) بگويند، از نظر من پذيرفته شده است. اين مجله و روزنامه هاي برجسته آمريكايي مانند دي شيكاگو سان تايمز و واشنگتن تايمز نيز دائما سرمقاله هايي در حمايت از اسرائيل منتشر مي كنند. مجله هايي مانند كامنتري و نيو ريليك و ويكلي استاندارد نيز با هيجان و در هر مناسبي از اسرائيل تعريف و تمجيد مي كنند.
روزنامه هايي مانند نيويورك تايمز نيز كاملا نظراتي در حمايت از اسرائيل در سرمقاله هاي خود مطرح مي كنند و انتقاد از سياست هاي اسرائيل در اين روزنامه بسيار اندك است. براي نمونه مكس فرانكل سردبير سابق اين روزنامه اعتراف كرده است كه تاثيرپذيري اش از اصل حمايت از اسرائيل موجب شده است كه اين مسأله در گزينش مطالب وي نيز تاثير داشته باشد. او گفته است: من چنان حامي "اسرائيل" بودم كه جرات تاكيد آن را ندارد. او مي افزايد، با توجه به شناختم از اسرائيل و علاقه ام به آن، بسياري از تحليل ها درباره خاورميانه را خودم مي نگاشتم و همان گونه كه خوانندگان عرب بهتر از خوانندگان يهودي مي دانند من اين تحليل ها را در حمايت از "اسرائيل" مي نوشتم.
لابي يهودي براي آنكه اخبار مخالف با خواست اسرائيل را بپوشاند، نامه هاي زيادي مي نگارد و تظاهرات هاي متعددي برگزار مي كند و به تحريم عليه رسانه هايي كه مضاميني مخالف با خواست اسرائيل پخش كنند، دست مي زند. يكي از مسئولان شبكه سي ان ان گفت كه گاهي روزانه 6 هزار نامه اينترنتي و نامه پستي كوتاه در انتقاد از خبر خاصي كه در آن با "اسرائيل" مخالفت شده است، به دست من مي رسيد. براي نمونه كميته " دقت در خبرهاي مربوط به خاورميانه" كه يك گروه حامي اسرائيل است در ماه مه سال 2003 ميلادي در 33 شهر تظاهراتي را در خارج از ساختمان راديوي ملي برگزار كرد. اين گروه همچنين تلاش كرد كه از كمك هاي داوطلبان به اين راديو جلوگيري كند تا آنكه اخبار آن در مسير حمايت از اسرائيل قرار گرفت. گفته شد كه ايستگاه اين راديو در بوستون بيش از يك ميليون دلار از كمك هاي خود را به سبب همين تلاش ها از دست داد. حاميان اسرائيل در كنگره نيز فشارهايي بر راديوي ملي آمريكا وارد كرده و از اين راديو خواستند كه نظارت بيشتري بر اخبار خاورميانه آن داشته باشد!
حضور اسرائيل در مراكز تحقيقاتي و پژوهشي
گروه هاي حامي اسرائيل در همه مراكز پژوهشي و تحقيقاتي و برنامه ريزي راهبردي و فكري امريكا حضور و بر آنها سيطره دارند. پوشيده نماند كه اين مراكز علمي و فكري نقش مهمي در شكل دهي به افكار عمومي و روند آنها در مراكز مهم و نظم دهي به سياست هاي آمريكا دارد. لابي يهودي در سال 1985 زرادخانه فكري خود را ايجاد كرد. مارتين انديك با تاسيس مركز سياست هاي خاور نزديك "واشنگتن" در اين امر تاثير زيادي داشت. به رغم آنكه مركز ارتباط خود را با اسرائيل اندك مي داند و مدعي است كه نگاهي متعادل و واقعي را درباره مسائل خاورميانه ارائه مي دهد، اما واقعيت خلاف آن را نشان مي دهد. اين مركز از سوي افرادي تغذيه و اداره مي شود كه از فرق سر تا نوك پا در حمايت از "اسرائيل" و خدمت به برنامه هاي "اسرائيل" غرق شده اند.
سيطره بر مراكز علمي و آكادميك
به سبب آزادي موجود در دانشگاه ها، لابي يهودي در تلاش هاي خود براي متوقف كردن مناقشات درباره اسرائيل و فلج كردن فعاليت هايي كه در اين زمينه در دانشگاه ها انجام مي شود با دشواري هاي زيادي مواجه بوده است. از سوي ديگر بستن دهان استاتيد بزرگي كه در دانشگاه ها حضور فعال دارند يا تهديد آنها بسيار دشوار است. به رغم اين مشكلات، اما "اسرائيل" در اين مراكز نيز انتقادات زيادي را عليه خود شاهد نبوده است. پس از شكست روند صلح و به قدرت رسيدن شارون در اسرائيل در اوايل سال 2001 ميلادي، انتقادات از اسرائيل به ويژه پس از آنكه ماشين جنگي اسرائيل كرانه باختري را در بهار 2002 اشغال كرد و از قوه قهريه زيادي براي سركوب انتفاضه دوم استفاده كرد، فزوني گرفت.
به همين سبب لابي يهودي با اقدامي خصمانه وارد نبرد شد و بار ديگر جهان آكادميك را با ممنوعيت هايي مواجه ساخت. اين لابي بار ديگر وارد حريم دانشگاه ها شد و گروه هاي جديدي مانند "كاروان دمكراسي" كه به عنوان سخنگوي اسرائيل عمل مي كرد، به دانشگاه ها آمدند و در دانشكده ها ودانشگاه هاي آمريكايي به حمايت از اسرائيل برخاستند. طولي نكشيد كه گروه هاي ريشه دار يهودي مانند شوراي عمومي يهوديان و "گروه هيليل" و غيره به اين كاروان پيوستند و گروه هاي جديد به نام "ائتلاف اسرائيل در دانشگاه ها" را تاسيس كردند تا ميان گروه هاي مختلفي كه هم اكنون تلاش گسترده اي براي حمايت از اسرائيل به كار مي گيرند، انسجام و هماهنگي ايجاد كنند. در پايان نيز ايپاك اموال بيشتري تزريق كرد و اين اموال براي اجراي برنامه هايي در جهت تشديد نظارت ها بر فعاليت هاي دانشگاهي صرف شد و گروهي از جوانان حامي اسرائيل پرورش يافتند تا شمار بيشتري از دانشجويان وارد عرصه تلاش براي حمايت از "اسرائيل" شوند.
لابي يهودي همچنين بر نوشته ها و اظهارنظرهاي اساتيد دانشگاه ها نيز نظارت زيادي دارد. براي نمونه دو تن از متعصب ترين حاميان اسرائيل در ميان محافظه كاران جديد آمريكا، به نام هاي مارتن كرامر و دانيل بابيس در شبكه اينترنت پايگاهي ساخته اند كه كامبوس ووچ نام دارد و در آن فهرستي از نام و زندگي اساتيد دانشگاهي كه شبهاتي در مخالفت آنان با اسرائيل وجود دارد، انتشار مي يابد. دراين پايگاه همچنين به دانشجويان توصيه شده است كه اظهارات يا رفتار اين اساتيد را كه در آنها مخالفتي با اسرائيل به چشم مي خورد، گزارش دهند. اين اقدامات زشت براي باج خواهي از اساتيد و كارشناسان و تهديد آنان واكنش هاي شديدي در ميان آنها برانگيخت كه اين امر كرامر و بايبس را بر آن داشت تا بعدها اين پرونده ها را از اينترنت بردارند، اما پايگاه اينترنتي آنها هنوز فعال است و از دانشجويان مي خواهد كه گزارش هايشان را درباره رفتارهايي در دانشگاه ها را كه احتمال مخالفت با اسرائيل در آنها وجود دارد به اين سايت گزارش دهند.
گروه هاي تحت امر اين لابي، همچنان به تلاش هاي خود براي حمله به اساتيد مشخصي در دانشگاه ها ادامه مي دهند و هر استادي كه لابي از آن راضي نباشد آماج حملات توپخانه اي اين لابي قرار دارد. دانشگاه كلمبيا كه استاد پروفسور ادوارد سعيد در آن به تدريس مشغول بود، هميشه هدف حملات وحشيانه گروه هاي حامي اسرائيل قرار داشت. جاناتان كول رئيس سابق اين دانشگاه مي گويد:" همه ما يقين داشتيم كه هر سخني كه منتقد بزرگ ادبي استاد ادوارد سعيد در حمايت از ملت فلسطين بر زبان مي آورد، سيلي از نامه ها و صدها نامه الكترونيك و مقالات مطبوعاتي را عليه ما روانه مي كرد و از ما مي خواست كه پروفسور سعيد را محكوم كنيم و يا او را محدود يا از دانشگاه اخراج كنيم. اين حملات نشان مي داد كه چه كينه هايي در دل آنها وجود دارد.
هنگامي كه استاد رشيد الخالدي از مورخان بنام عرب از دانشگاه كلمبيا به دانشگاه شيكاگو رفت، كول مي گويد كه "شكايت ها عليه اين مرد از سوي كساني كه نظراتي مخالفت نگرش سياسي اين استاد داشتند سرازير شد. دانشگاه برينستون هم كه چند سال بعد درصدد به خدمت گرفتن اين استاد بود، با همان مشكلات روبرو شد.
اخيرا گروهي از ثروتمندان يهودي مركزي تحقيقاتي "اسرائيلي" ( غير از 130 مركز پژوهش هاي يهودي كه هم اكنون فعال هستند) بنا كردند و هدف آنان از اين كار افزايش شمار دانشمندان حامي "اسرائيل" در دانشگاه ها بود. دانشگاه نيويورك نيز اعلام كرد كه "مركز تاب" را براي پژوهش هاي "اسرائيل" تاسيس مي كند. اين مركز در ماه مه سال 2003 تاسيس شد. دانشگاه هاي ديگري هم مانند بركلي و برانديز و ايموري به كارهاي مشابهي دست زدند.
فريد لاويه رئيس مؤسسات تاب آشكارا اظهار داشته است كه اين مؤسسه مركز مطالعات وابسته به دانشگاه نيويورك را به هدف ضربه زدن به "نگرش هاي عربي" كه به گمان وي در اين دانشگاه در حال افزايش است، مورد حمايت مالي قرار داد.
لابي يهودي آمريكا در جلوگيري از انتقاد از اسرائيل در محافل دانشگاهي و مراكز علمي اقدامات زيادي انجام داده است.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
بزرگ ترين سلاح صدا خفه كن!
بدون توجه به قوي ترين سلاح لابي يهودي كه همان سلاح "اتهام يهودي ستيزي" است نمي توان به چگونگي فعاليت و ابزارهاي تاثيرگذاري اين لابي پي برد. از اين رو هر كس كه از اقدامات اسرائيل انتقاد كند يا بگويد كه گروه هاي حامي اسرائيل در سياست آمريكا در قبال خاورميانه تاثير زيادي دارند ـ همان تاثيري كه ايپاك به آن مباهات و افتخار مي كند ـ به احتمال قوي به يهودي ستيزي متهم خواهد شد.
هر كس كه بگويد گروه هاي فشاري حامي منافع اسرائيل يا لابي اسرائيل وجود دارد بايد مخاطرات مربوط به متهم شدن به يهودي ستيزي را نيز به جان بخرد. وي اين در حالي است كه حتي رسانه هاي صهيونيستي هم به "لابي يهودي آمريكا" اشاره مي كنند. در حقيقت اين لابي به توان و قدرت خود افتخار مي كند، اما با هر كس هم كه تلاش كند توجه عموم را به اين قدرت و اين گروه هاي فشار جلب كند، از در مبارزه و تهديد وارد مي شود. اين تاكتيك به شدت تاثيرگذار است، زيرا يهودي ستيزي در غرب به شدت مورد تنفر است و هيچ مقامي دوست ندارد كه به آن متهم شود.
اروپايي ها در سال هاي اخير آمادگي بيشتري براي انتقاد از "اسرائيل" داشتند، برخي همين تفاوت اندك ميان اروپا و آمريكا را به برانگيخته شدن روحيه يهودي ستيزي در اروپا منسوب مي كنند. سفير آمريكا در اتحاديه اروپا در اوايل سال 2004 گفت: ما به راه خود ادامه مي دهيم و احتمالا به همان جايي خواهيم رسيد كه در دهه سي (قرن بيستم) شاهد آن بوديم. ارزيابي يهودي ستيزي بسيار پيچيده است، اما دلايل نشان مي دهد كه موضوع چيز ديگري است. براي نمونه در بهار سال 2004 ميلادي هنگامي كه در آمريكا اتهامات مربوط به تقويت يهودي ستيزي در اروپا همه جا را گرفته بود، نظرسنجي هاي مختلف و مستقل از افكار عمومي اروپايي ها كه از سوي مؤسسات مبارزه با تخريب چهره ها و مركز پژوهش هاي "بيو" انجام شد، نشان مي داد كه يهودي ستيزي در حال نابودي است.
براي نمونه به بخشي از اين نظرسنجي درباره فرانسه كه از نظر گروه هاي حامي اسرائيل مهم ترين كشور يهودي ستيز است نظرسنجي از شهروندان فرانسوي نشان داد كه درصد انها نمي توانند تصور كنند كه با يك يهودي زندگي مي كنند. درصد از انها نيز معتقدند كه نوشتن شعارهايي در مخالفت با يهوديان جنايتي بزرگ است. 87درصد از انها نيز معتقدند كه حمله به معابد يهوديان در فرانسه رسوايي اور است. 85 درصد از مسيحيان كاتوليك فرانسه هم با اين اتهام كه يهوديان از نفوذ گسترده اي در جهان برخوردارند مخالفند.
عجيب نيست كه رهبر جامعه يهوديت فرانسه در تابستان 2003 اعلام كند:" تفكر ضديت عليه يهود در فرانسه از آمريكا شديدتر نيست". بر اساس مقاله اي كه اخيراً در روزنامه "اسرائيلي" هاآرتص به چاپ رسيده است، پليس فرانسه اعلام كرد كه حوادث ضد يهوديت در فرانسه در سال 2005 تقريباً تا 50 درصد كاهش يافته است و اين در حاليست كه شمار مسلمانان در فرانسه بيش از هر كشور ديگري در اروپاست.
اگر تأثير لابي صهيونيستي بر كمك هاي اقتصادي آمريكا به "اسرائيل" كم بود نفوذ آن تا اين حد نگران كننده نبود. كمك هاي خارجي باارزشمند است اما به آن اندازه كه قدرت هاي بزرگ جهان امكانات فراواني را در اختيار "اسرائيل" قرار مي دهند، مفيد نيست. بنابر اين لابي تلاش مي كند كه چهارچوب كلي سياست آمريكا را در زمينه خاورميانه پي ريزي كند و به طور ويژه بكوشد كه رهبران آمريكايي را قانع سازد از زورگويي هاي پياپي "اسرائيل" در قبال فلسطنييان حمايت و ديدگاه خود را نسبت به دشمنان اصلي "اسرائيل" در منطقه يعني ايران، عراق و سوريه اصلاح كنند.
چسباندن برچسب شرارت به فلسطينيان
از جمله اموري كه به فراموشي سپرده شده اين است كه دولت بوش در تابستان سال 2001 به ويژه بهار 2002 تلاش كرد از احساسات ضد آمريكايي در جهان عرب بكاهدو از حمايت گروه هاي تروريست همچون جنبش القاعده دست بكشد و بكوشد سياست هاي توسعه طلبانه "اسرائيل" را در سرزمين هاي اشغالي متوقف و بر تشكيل دولت جديد تأكيد كند.
بوش از نفوذ نهفته و بالايي برخوردار و قادر بود كه تهديد به كاهش حمايت اقتصادي آمريكا از "اسرائيل" كند و به طور حتم تقريباً همه مردم آمريكا به او در اين كار ياري مي رساندند. نظر سنجي مه 2003 نشان داد كه بيش از 60% از آمريكايي ها خواستار عدم حمايت از "اسرائيل" شدند. اين ميزان در ميان فعالان سياسي امريكا حدود 70 درصد است. 73% هم گفتند كه بهتر است آمريكا از هيچ يك از طرفين جانبداري نكند.
با اين وجود دولت بوش در تغيير سياست هاي "اسرائيل" شكست خورد و در پايان نيز واشنگتن مجبور شد كه به جاي آن از روش تندرويانه "اسرائيل" حمايت كند. با گذشت زمان دولت آمريكا همان توجيهاتي را كه "اسرائيل" ارائه مي داد، تكرار كرد تا جايي كه موضع آمريكا و "اسرائيل" يكسان گرديد. در فوريه 2003 در تيتر اصلي روزنامه واشنگتن پست وضعيت مذكور اين گونه تشريح شد:"موضع بوش و شارون در قبال خاورميانه كاملاً به هم نزديك است ". و سبب اصلي اين تحول لابي صهيونيستي است.
داستان از اينجا آغاز گرديد كه در اواخر سپتامبر 2001 هنگامي كه بوش رئيس جمهور آمريكا شارون نخست وزير "اسرائيل" را تحت فشار قرار داد تا در مناطق اشغالي خوددار باشد و اجازه دهد كه شيمون پرز وزير امور خارجه "اسرائيل" با ياسر عرفات رهبر فلسطينيان ديداري داشته باشد اين در حالي بود كه بوش شديداً از رهبري عرفات انتقاد مي كرد. همچنين بوش علناً اعلام كرد كه با تشكيل دولت فلسطيني موافق است. شارون از تحولات احساس خطر كرد و بوش را متهم كرد كه مي كوشد " از حساب ما عرب ها را خشنود سازد" و هشدار داد كه "اسرائيل" هرگز چكسلواكي نخواهد بود".
بوش از تشبيه وي به نويل چامبرلين ( نخست وزير انگليس كه سياست جلب رضايت آلمان نازي را در تاريخ 1869ـ 1940 در پيش گرفت) خشمگين شد و آري فليشر مسئول دفتر مطبوعاتي كاخ سفيد اين اظهارات شارون را "غير مقبول" خواند. نخست وزير "اسرائيل" عذرخواهي صوري انجام داد اما بلافاصله دست به دامن لابي شد تا بوش و مردم آمريكا را قانع سازند كه آمريكا و "اسرائيل" به طور مشترك از سوي تروريسم تهديد مي شوند و مقامات "اسرائيلي" و نمايندگان لابي به طور مكرر تأكيد كردند كه بين عرفات و اسامه بن لادن تفاوت چنداني وجود ندارد و اصرار ورزيدند كه بهتر است ايالت متحده آمريكا و "اسرائيل" رهبر منتخب فلسطينيان را طرد كنند و با آن تعامل نكنند.
لابي نيز در كنگره به تكاپو افتاد و در 16 نوامبر 89 سناتور را با نامه اي به نزد بوش فرستادند و او را به خاطر مقابله با عرفات ستودند و همچنين از ايالت متحده خواستند كه مانع انتقام جويي "اسرائيل" از فلسطينيان نشود و اصرار داشتند كه دولت آمريكا علناً يادآور شود كه از "اسرائيل" حمايت مي كند . بر اساس نوشته روزنامه نيويورك تايمز اين نامه در نشستي كه دو هفته پيش بين رهبران جامعه يهوديان آمريكا و اعضاي برجسته مجلس سنا برگزار شد تهيه گرديد. در اين روزنامه يادآورد شده است كه تنظيم كننده اصلي اين نامه سازمان "ايپاك" بود.
در اواخر نوامبر روابط بين تل آويو و واشنگتن بسيار بهبود يافت كه بخشي از آن به تلاش هاي لابي باز مي گشت كه براي سوق دادن سياست آمريكا به سمت " اسرائيل" كوشش فراوان كرد و بخش ديگر به پيروزي اوليه آمريكا در افغانستان مربوط مي شد كه نياز به حمايت عرب ها در تعامل با جنبش القاعده را كمتر كرد. شارون در اواليل دسامبر از واشنگتن ديدن كرد و نشست دوستانه اي با بوش برقرار ساخت.
اما در آوريل 2002 پس از آغاز عمليات سپر دفاعي ارتش رژيم صهيونيستي و سيطره دوباره بر مناطق اصلي فلسطين در كرانه باختري از سوي اين رژيم بار ديگر مشكلات بروز كرد. بوش مي دانست كه اين كار "اسرائيل" به وجهه آمريكا در جهان عرب و اسلام ضربه مي زند و به جنگ با تروريسم زيان مي رسدند از اين رو در 4 آوريل از شارون خواست كه تهاجمات را متوقف و عقب نشيني را آغاز كند. بوش دو روز پس از ارسال اين درخواست براي شارون گفت يعني اينكه "عقب نشيني بدون تأخير". كونداليزا رايس مشاور امنيت ملي بوش در 7 آوريل به خبرنگاران گفت"منظور از عبارت بدون تأخير يعني بدون تأخير است يعني اينكه هم اكنون بايد اجرا شود. در همان روز كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا به خاورميانه آمد تا طرف هاي درگير را تحت فشار قرار دهد تا جنگ را متوقف و مذاكرات را آغاز كنند."اسرائيل" و لابي فعاليت را آغاز كردند. يكي از اهداف اصلي كالين پاول كه از سوي مسئولان حامي "اسرائيل" در دفتر ديك چيني و در پنتاگون و همچنين از سوي كارشناسان نو محافظه كار همچون رابرت كاجان و ويليام كريستول كه وي را متهم كرده بود بين تروريست ها و كساني كه با تروريست ها مقابله مي كنند، تفاوتي قائل نيست، همين بود. هدف دوم شخص بوش بود كه از سوي رهبران يهود و مسيحيان تندرو كه از مهم ترين عناصر تشكيل دهنده سياست به شمار مي رفتند، تحت فشار بود. تام ديلي و ديك آرمي به طور صريح تأكيد كردند كه بايد از "اسرائيل" حمايت گردد همچنين ديلي و ترينت لوت رهبر اقليت ها در مجلس سنا از كاخ سفيد ديدن و شخصاً به بوش رئيس جمهور آمريكا گوشزد كردند كه بايد از موضع خود بازگردد.
از نخستين نشانه هاي عقب نشيني بوش از موضع خود اين بود كه در 11 آوريل يعني يك هفته پس از اينكه بوش از شارون در خواست كرد نيروهايش را به عقب ببرد، اين بود كه آري فليشر اظهار داشت كه رئيس جمهور معتقد است كه شارون "مرد صلح" است. بوش اين عبارت را هنگام بازگشت پاول از مأموريت نافرجامش تكرار كرد و به خبرنگاران گفت كه شارون به روش راضي كننده اي به درخواست او براي بازگشت فوري و كامل پاسخ داده است. شارون به اين اقدام دست نزده بود، اما رئيس ايالت متحده ديگر تمايل نداشت اين قضيه را دنبال كند.
جنگ عليه عراق به خاطر "اسرائيل"
در اين خلال كنگره آمريكا به حمايت از شارون برخاست و در دوم مه كنگره اعتراضات دولت را ناديده گرفت و با تصويب دو لايحه بر حمايت از "اسرائيل" تأكيد كرد در هر دو لايحه تأكيد شد كه ايالت متحده آمريكا پشتيبان "اسرائيل" خواهد بود و اين دو كشور با توجه به تصويب مجلس نمايندگان به طور مشترك در دفاع از اسرائيل شركت خواهند كرد". در مجلس نمايندگان همچنين "حمايت ياسر عرفات از تروريسم" محكوم گرديد. چه بسا لابي و تبليغاتي كه وي از آن كمك گرفت ياسر عرفات را قطب اصلي مشكلات تروريسم جلوه داد. در پي آن چند روز بعد اعلام گرديد كه هيئتي از اعضاي كنگره تشكيل شده اند تا حقايق را در "اسرائيل" برملا سازند و شارون بايد در برابر فشارهاي آمريكا براي كشيده شدن به پاي ميز مذاكرات با عرفات مقاومت كند. در نهم مه كميته اعتبارات مالي وابسته به كنگره تشكيل جلسه داد تا اعطاي اعتبار اضافي بالغ بر 200 ميليون دلار را به رژيم صهيونيستي براي مبارزه با تروريسم بررسي كند. كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا به اين معامله اعتراض كرد اما لابي از آن حمايت كرد و مانند دو مصوبه گذشته كنگره پاول از ميدان به در شد.
خلاصه اينكه شارون و لابي با رئيس جمهور آمريكا شاخ به شاخ شدند اما آن دو بر وي پيروز شدند. جيمي شاليف روزنامه نگاري كه براي روزنامه "معاريو" مطلب مي نويسد در گزارشي آورده است كه همكاران شارون "تلاش نكردند كه خوشحالي خود را در برابر شكست پاول مخفي كنند". شارون معتقد بود كه اين شكست در نظر بوش شكست بزرگي است، هر دو به آن افتخار مي كردند وهر يك انگشت ديگري را مي گزيد. از آن روز به بعد وضعيت هيچ تغييري نكرده است. دولت بوش هر گونه همكاري مجدد با عرفات را كه در ماه نوامبر 2004 از دنيا رفت مردود شمرد. دولت بوش پس از آن با محمود عباس رهبر جديد فلسطينيان گفت و گو كرد اما وي كمك چنداني براي تشكيل دولت مستقل فلسطين نكرد.
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment


Comment