Announcement

Collapse
No announcement yet.

Democracy or Rule Of People

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Democracy or Rule Of People

    دموكراسى يا مردم سالارى

    رنه گنون دانشمند فرانسوى، نيز بر اين عقيده بود كه اگر


    چكيده

    امروزه كمتر كسى است كه نداند، دموكراسى ابزارى سياسى براى بايكوت سياسى ساير كشورهاست. به راستى ماهيت و تعريف واقعى دموكراسى چيست، ملاك دمكراتيك بودن كشورها چيست؟ آيا حكومت دمكراتيك، حكومت كل مردم است يا حكومت بخشى از مردم؟ مدل هاى حكومت دموكراتيك چندگونه است؟ به چه ميزان در حكومت هاى دمكراتيك، انسان داراى قدر و منزلت است؟ اين ها و سؤالاتى از اين دست، چيزى است كه نويسنده در پى پاسخ به آن برآمده است. در پايان نيز منزلت دموكراسى را از منظر اسلام مورد بررسى قرار داده و بهترين جايگزين و مدل حكومتى را مردم سالارى دينى براى يك جامعه دينى پيشنهاد مى كند.


    ماهيت واقعى دموكراسى







    اين نويسندگان همچنين بر اين نكته تأكيد مىورزند كه وجود دموكراسى مستلزم دو اصل كلى نظارت همگانى بر تصميم گيرى جمعى و داشتن حق برابر در اعمال اين نظارت است. هر قدر اين دو اصل بيش تر باشد، در نتيجه، آن اجتماع دموكراتيك تر خواهد بود.6



    به نظر وى با اين تعريف، حتى مى توان ميزان دموكراتيك بودن نظام ها را سنجيد. مثلاً، افريقاى جنوبى كه 70% از سياهان را در انتخابات راه نمى دهد يا كشور سوئيس كه 50% از زنان يا امريكا كه 10% از سياهان جنوب را از شركت در انتخابات منع مى كنند، غير دموكراتيك هستند. همچنين كشورهايى كه به مخالفان اجازه شركت در انتخابات نداده و آنان را در فشار گذاشته و از فعاليت هاى آنان جلوگيرى و انتشارات آنان را سانسور مى كنند و يا مانع پخش آن ها مى شويد و يا در رأى ها و شمارش آراءا تقلّب مى كنند دموكراتيك نيستند.8





    علاوه بر اين، مى توان گفت: اگر تنها به بزرگ سالان حق رأى بدهيم، چنان كه در تعريف وى ذكر شده است، حقوق خردسالان يا سال خوردگان ناتوان را رعايت نكرده ايم; چون بى درنگ، با اين سؤال مواجه مى شويم كه آيا در جوامع دموكراتيك، حاضران نسبت به غايبان، و بزرگ سالان نسبت به خردسالان و سال خوردگان ناتوان چه مزيّتى دارند؟ آيا بر آن ها وكالت دارند يا ولايت يا هيچ كدام؟

    جووانى سارتورى پاسخ مى دهد كه اگر به اصل لغت مراجعه كنيم، بهتر است متذكر شويم كه اين شكل از حكومت ـ به معناى دقيق كلمه ـ وجود ندارد. مسلماً شعارها و اقوال و مقدمات قانون هاى اساسى پُر است از اشارات دهان پُركن و اغراق آميز درباره قدرت مردم كه بايد توسط آن ها و براى آن ها اعمال شود. اما در هيچ جاى جهان به راستى يك قدرت مردمى فعّال، كه توده شهروندان، قدرت را مستقيماً در دست داشته باشند، وجود ندارد، حتى در استان هاى كوچكِ كوهستانى كشور سوئيس هم مردم بيش از يك بار در سال براى انتخابات بخشدارى ها گردهم نمى آيند و حال آن كه در اين فاصله، حق حاكميت خود را در اختيار نمايندگانى مى گذارند كه مسؤوليت هاى جارى را بر عهده دارند. سپس اين گونه نتيجه گيرى مى كند كه دموكراسى لزوماً چهره ساختارى و نمادينى به خود گرفته است كه البته حاكميت انتزاعى ـ در مجموع ـ به مردم نسبت داده مى شود و فرض بر اين است كه قدرت به نام و به سود آن ها اعمال مى گردد، اما قدرت واقعى و مشخصى در اختيار ايشان نيست، بلكه در اختيار فرمان روايانى است كه برگزيده اند.11









    چنان كه مشاهده مى شود، اينان ابتدا حكومت كل مردم را به عنوان يك آرمان مطرح كرده اند، اما بلافاصله، اعتراف نموده اند كه اين يك تصوير خيالى و مدينه فاضله از دموكراسى است، در حالى كه در عمل، چيزى جز حكومت اكثريت نمى باشد. به همين دليل، اين بهترين تعريفى است كه مى توان براى دموكراسى ارائه داد.

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2




    چنان كه مشاهده مى شود، اينان ابتدا حكومت كل مردم را به عنوان يك آرمان مطرح كرده اند، اما بلافاصله، اعتراف نموده اند كه اين يك تصوير خيالى و مدينه فاضله از دموكراسى است، در حالى كه در عمل، چيزى جز حكومت اكثريت نمى باشد. به همين دليل، اين بهترين تعريفى است كه مى توان براى دموكراسى ارائه داد.




    نظام هاى سياسى از زمان هاى دور، با انديشه دموكراسى بيگانه نبوده اند. در بسيارى از نقاط جهان، در طول قرن ها، رؤساى قبايل انتخابى بودند و در بعضى جاها، در سطح نهادهاى سياسى مدت هاى طولانى وجود داشتند. در سده هاى چهارم و پنجم پيش از ميلاد، انديشه دموكراسى در آتن به شكل سنّتى ـ دموكراسى مستقيم ـ تبلور يافت.

    از اوايل قرن پنجم پيش از ميلاد به بعد ـ يعنى زمانى كه شرط دارا بودن ثروت براى احراز مقام هاى دولتى منسوخ شد ـ هر فرد آتنى در مجلس داراى حقى برابر براى شركت مستقيم در مباحث مربوط به قانون گذارى، قضاوت، عضويت در شوراى اجرايى و سياست گذارى هاى جامعه گرديد. اعضاى اين شوراها نيز به صورت گردشى، از طريق قرعه كشى تعويض مى گشتند.16

    اين اولين گام هايى بود كه براى دموكراسى برداشته مى شد. البته دموكراسى آتنى در مقايسه با دموكراسى هاى امروز از جهتى دموكراتيك تر و از جهتى غير دموكراتيك تر بود; زيرا دموكراسى آن ها مستقيم بود و افراد جامعه، خود به صحن مجلس مى آمدند و نيازى به فرستادن نماينده نداشتند. اما امروزه انجام چنين كارى ممكن نيست. اين نكته براى آن نوع دموكراسى امتيازى به حساب مى آمد. از سوى ديگر، چون آنان به زنان و بردگان اجازه مشاركت نمى دادند، مى توان گفت: دموكراسى آن ها كامل نبود.

    دموكراسى از همان اوايل، با مخالفت دانشمندانى همچون توسيديد (حدود 460 ـ 399 ق. م)، افلاطون (حدود 427 ـ 347 ق. م) و ارسطو (384 ـ 322 ق. م) روبه رو بود.17



    انقلاب كبيرفرانسه نقطه عطف بزرگى در تاريخ پيروزى دموكراسى است. اين انقلاب شعارهاى اساسى دموكراسى (آزادى، برابرى، برادرى) را اعلام كرد كه از آن پس در سراسر جهان به كار گرفته شد.

    فيلسوفان هوادار حقوق طبيعى در بسط نظرى دموكراسى، تأثير عميقى داشتند. مشهورترين ايشان جان لاك در انگليس، ژان ژاك روسو و منتسكيو در فرانسه بودند. كتاب قرارداد اجتماعى روسو مشهورترين كتابى است كه مبانى حقوق اساسى افراد را در برابر دولت تشريح مى كند.19

    ساموئل هانتينگتون فرايندهاى دموكراسى شدن را محصول سه موج دانسته است; آنچه را گذشت موبوط به موج اول دموكراسى قلمداد مى كند.

    او معتقد است: با آغاز جنگ دوم جهانى، موج كوتاه دوم دموكراسى شدن سربلند كرد. اشغال نيروهاى بيگانه نهادهاى دموكراتيك را در آلمان غربى، ايتاليا، اتريش، ژاپن و كره افزايش داد، در حالى كه فشار روسيه و شوروى جرقه هاى دموكراسى را در چكسلواكى و مجارستان خاموش كرد. تركيه و يونان در اواخر دهه 1940 و اوايل دهه 1950 به دموكراسى روى آوردند. در امريكاى لاتين، اروگوئه در زمان جنگ و برزيل و كوستاريكا در اواخر دهه 1940 به دموكراسى پيوستند. در چهار كشور ديگر امريكاى لاتين ـ آرژانتين، كلمبيا، پرو و ونزوئلا ـ برگزارى انتخابات 46 ـ 1945 راهنما و مقدمه اى براى برقرارى حكومت هاى منتخب مردمى گرديد. او موج دوم دموكراسى شدن را نيز در اواخر دهه 1960 مى داند كه پس از برگشت از رژيم هاى اقتدارگرا به وقوع پيوست.

    سومين موج آن نخست در اروپاى جنوبى سربرافراشت و در اواخر دهه 1970 موج دموكراتيك به سوى امريكاى لاتين روان شد; تا آن جا كه در پايان دهه 1980 اين موج، دنياى كمونيست را فرا گرفت. همچنين دهه 1970 و اوايل دهه 1980 شاهد مرحله پايانى آزادىِ مستعمراتِ اروپايى بود. در افريقا و خاورميانه، در دهه 1980 حركت به سوى دموكراسى محدود بود.20

    در ريشه يابى انديشه دموكراسى، سخن مزبور از آوازه بيش ترى برخوردار است، اما چنانچه دموكراسى را به معناى مشاركت مردمى، آزادى انسان ها از ظلم و استبداد، برابرى فرصت ها براى افراد و در نهايت، امورى بدانيم كه در بعضى تعاريف آمده، آن گاه ريشه دموكراسى واقعى به ظهور اسلام و حتى پيش از آن ـ يعنى زمان بعثت هر يك از انبيا(عليهم السلام) ـ باز مى گردد; زيرا ظهور هر يك از پيامبران خدا(عليهم السلام)براى دور نمودن انسان ها از طاغوت و پرستش خداى يكتا،21 در كمال آزادى، برادرى و برابرى بوده است.

    با آن كه پرسش اخير به لحاظ تاريخى بودن، زمينه زيادى براى طولانى شدن پاسخ دارد، به همين مقدار بسنده مى شود، اگر چه مباحث مربوط به دموكراسى بسيار است. بحث از اصول و مبانى دموكراسى، انواع دموكراسى، جامعه مدنى و دموكراسى، احزاب و دموكراسى، حقوق مدنى و دموكراسى، دولت شفّاف و پاسخگو در دموكراسى و ده ها سؤال ديگر پرسش هايى است كه پاسخ به آن ها ضرورى مى نمايد، اما آنچه در اين مختصر، توجه به آن لازم تر است اين كه اولاً، آيا بايد براى دموكراسى ارزشى قايل شويم؟ چرا؟ ثانياً، مردم سالارى دينى يعنى چه؟ سرانجام، ميان اسلام و دموكراسى چه رابطه اى برقرار است؟
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      در آنچه گذشت، تا حدى به تاريخچه دموكراسى اشاره شد و ضمناً روشن گرديد كه انسان اجتماعى از ابتدا با سلطه گرى و زورگويى موافق نبوده، اگرچه هميشه در نفى ستم نيز نمى كوشيده، اما از آن بيزار بوده است. بر اساس همين اصل مسلّم و مفروض بايد به جستوجوى پاسخ اين پرسش پرداخت

      ارزش انسانى دموكراسى


      اگر كسانى چنين نظام هايى را محترم شمرده، بر آن ها ارج مى نهند، به دليل آن است كه مى گويند هدف اين گونه نظام ها برابرى در حقوق شهروندى، برآوردن نيازهاى عمومى مردم، كثرت گرايى (Pluralism) و مصالحه، تضمين آزادى هاى اوليه، نوسازى اجتماعى22 و احياناً چيزهايى از اين قبيل است كه مسلماً برخى از موارد يادشده ارزش و از هنجارهاى اجتماعى مى باشند. عده اى ديگر مى گويند: پشتيبانى از دموكراسى بدان روست كه دموكراسى تنها مشى خردمندانه است; زيرا چنين نظامى به توزيع عادلانه در رفتار اجتماعى مى انجامد و همچنين موجب ارتقاى آزادى بيان گرديده، رشد فكرى را افزايش مى دهد. و از همه مهم تر آن كه دموكراسى داراى ارزش ذاتى بوده، آزادى، برابرى را شعار خود ساخته و در نهايت، دموكراسى در حكم خودمختارى است.23


      برخى ديگر ارزش هاى دموكراسى را وفادارانه حول سه انديشه خلاصه كرده اند: آزادى، برابرى و برادرى.

      اينان معتقدند: دموكراسى در درجه نخست، والاترين مشروعيت خود را از دو اصل بديهى كسب مى نمايد: اول آن كه حاكميت متعلق به مردم است، نه هيچ كس ديگر; تمام افرادى كه اين مردمِ حاكم را تشكيل مى دهند از لحاظ حق، به ويژه آنچه مربوط به حقوق شهروندى آن ها مى شود، با يكديگر برابرند. افزون بر آن،كثرت و گوناگونى مردم حاكم،بدون هيچ زيان قابل توجهى بر وحدت ايشان، قواى سياسى خود را قاطعانه اعمال مى كنند.25

      اين، چكيده اى بود از ديدگاه هاى كسانى كه احترام به دموكراسى را واجب مى شمارند. بر آگاهان پوشيده نيست كه در مورد هر يك از فرازهاى مزبور، بحث هاى فراوانى وجود دارد. اما ظاهراً نگرانى هاى ميل و كوهن و امثال آن ها تنها به دليل نبودن يك مجرى خوب و كارامد و عدم ضمانت در اجراست و چنانچه آنان را به وجود چنين مجريانى در دين مقدس اسلام، آگاهى و اميد دهيم، احتمالاً از فحاشى و حَمَلات خود دست برداشته، حقيقت را بپذيرند، به ويژه آن كه مخالفان و حتى تعدادى از موافقان دموكراسى نيز جمله هاى مشابهى بر بعضى از مبانى دموكراسى دارند.

      جان استوارت ميل، كه سخن پيشين از او آمد، معتقد بود: مردمى كه قدرت را اعمال مى كنند هميشه همان مردمى نيستند كه قدرت بر آن ها اعمال مى شود!

      ليمين نيز معتقد بود كه مردم نمى توانند به اداره حكومت بپردازند!26





      ارمه مى گويد: پاسخ، بر حسب فضاهاى مذهبى و اوضاع و احوال فرق مى كند.31 او، كه منظورش از دين، دين مسيحيت است، گاه از نزديكى زياده از حدّ اين دو (دين و دموكراسى)، يا وحدت ارزش هاى دينى و مدنى اظهار خطر نموده، قصه پاپ ها و قرون وسطا را هشدار مى دهد.32 و گاه بر اين نكته، كه مذاهبى هم وجود دارند كه مى توانند ارزش هاى ايمانى و ارزش هاى دموكراسى را به طور جداگانه تأكيد كنند، صحه گذاشته، معتقد است: هيچ دينى ـ به طور مطلق ـ استقلال لااقل نسبى قدرت سياسى را نهى نمى كند، اما در سطحى ديگر مشكل دارد.33


      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        قدر دموكراسى در ترازوى اسلام


        اين نظريه ارمه و امثال او با نگاهى اجمالى به وضع موجود كشورهاى اسلامى است، در حالى كه آنان از وضعيت مطلوب مسلمانان بى خبر بوده، اطلاعات دقيق و مطالعات عميقى از اسلام ندارند. البته او در نهايت، نظر محمدشريف و برخى از افراد همچون ابن رشد، ابن خلدون و پس از آنان، طاهر حدّاد، قاسم امين، على عبدالرزاق و احسان نراقى را به اين معنا مى داند كه فرهنگ اسلامى بنا بر ذات خود، چيزى راكد و ايستا نيست.37 در عين حال، او همچنين مى كوشد تا اسلامى را موافق دموكراسى جلوه دهد كه تقريباً از قالب نخستين خود بيرون آمده و بتواند بر دموكراسى مصطلح، منطبق و در واقع، مطيع آن شود و انواع آزادى ها را نيز آن گونه تبيين كند كه اين دموكراسى بخواهد.

        هانتينگتون نيز در كتاب موج سوم دموكراسى، فصلى باز كرده كه در آن از اسلام و دموكراسى بحث مى كند.38 در آغاز، سخنى از ارنست كلنر مى آورد مبنى بر اين كه اسلام با تجدّد و نوگرايى سر سازگارى ندارد; چرا كه دين از سياست جداست.39 اما سپس اين گونه قضاوت مى كند كه آيين اسلام داراى اصولى است كه مى تواند با دموكراسى سازگار باشد يا نباشد; چون در عمل، هيچ كشور اسلامى دموكراتيك نبوده است، حتى در تركيه نيز آتاتورك اسلام را كنار گذاشت تا به دموكراسى برسد! وى فرهنگ هاى اسلامى و كنفوسيوس را موانع سخت و تحمل ناپذيرى در راه توسعه دموكراتيك دانسته، آن ها را تضعيف مى نمايد.40

        اكنون در جوابى كوتاه به اين سؤال، يادآورى اين نكته لازم مى نمايد: همچنان كه در بيان ماهيت دموكراسى تبيين شد، حاكميت اكثريت يك درمان عاجل و اضطرارى است و چنانچه بهتر از آن يافت نشود، به استبدادهاى فردى و يا استبداد اقليت تن دادن از نادانى است، اما در صورتى كه راهى عملى تر و بهتر از حاكميت اكثريت بتوان يافت، تن دادن به چنين حكومتى، نيز بى خردى مى نمايد. اين سخن در ميان خردورزان و انديشهورانِ صادق، مخالفى ندارد.

        دين مبين اسلام بر اين نظر است كه حاكميت را بايد تجزيه نمود و اگر چنين شد، حاكميت مردم در بخش هايى، نه تنها پسنديده و پذيرفته شده، بلكه امرى محتوم و غيرقابل انكار است; همچون مشاركت و حضور جدّى در عرصه سياسى ـ اجتماعى جامعه. تأكيدهاى اسلام و قرآن كريم به برپايى عدل و قسط توسط مردم و اقامه حدود الهى و امثال آن در اجتماع، كم نيست.


        در اين جا، بى پرده مى توان اظهار داشت كه اگر دموكراسى نيز به همين معنا باشد و منظور كسانى كه بر آن پا مى فشارند چيزى جز اين نباشد، به يقين مورد پذيرش اسلام بوده، مى توان ادعا كرد كه مشاركت مردمى در جهان كنونى در هيچ جا به قدر جمهورى اسلامى ايران يافت نمى شود. اما اگر مقصود از دموكراسى حاكميت بى قيد و شرط اكثريت مردم، در همه زمينه هاى قانون گذارى، قضاوت و اجرا باشد، همان چيزى است كه دين، به ويژه دين مقدس اسلام، دست رد بر سينه آن گذاشته است.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5
          هم تبليغات پنتاگون و اشاعه اطلاعات و اخبار دروغ كه پيش از آغاز جنگ عراق براي توجيه حمله آمريكا به اين كشور استفاده مي‌شد، هم اكنون به شكلي گسترده‌تر براي بهبود حيثيت سياسي دولت بوش و حزب جمهوري‌خواه به كار برده مي‌شود. اين حربه هم اكنون به مبارزه‌اي تبليغاتي تبديل شده كه كاملاً بر مبناي دروغ‌پردازي و عوام‌فريبي حركت مي‌كند.


          از روزهاي آغازين جنگ عراق، مقامات پنتاگون براي حفظ اعتبار و آبروي خود از اشاعه اطلاعات نادرست و كذب به عنوان اصلي‌ترين حربه خود در اين جنگ استفاده كردند. مهم‌ترين قربانيان اين حربه نيز مردم و رسانه‌هاي گروهي آمريكا بودند كه به خوبي از اين واقعيت آگاه هستند.
          اما رسانه‌هاي مهم آمريكا (كه از اهداف واقعي دولت براي اشاعه اطلاعات كذب از سوي خبرنگاران و روزنامه‌نگاران آگاهي كامل نداشتند)، همچنان از بيان اين واقعيت كه اشاعه اطلاعات دروغين هنوز يكي از سياست‌هاي اصلي دولت آمريكا و ايادي و رسانه‌اي جيره‌خوار آن به شمار مي‌رود، خودداري مي‌كنند.
          ارتش آمريكا به دنبال يافتن راهي آسان براي دستيابي به اهداف خود و اشاعه هر چه بيشتر اطلاعات و اخبار كذب درباره جنگ عراق، به طور موقت يك ايستگاه راديويي عربي در نزديكي بغداد تأسيس كرد و خبرنگاران و روزنامه‌نگاران عربي را اجير كرد.
          در عين حال ميليون‌ها اعلاميه در كشور عراق و بين مردم خسته از ديكتاتوري صدام پخش شد. در اين اعلاميه‌ها از مردم عراق خواسته مي‌شد در صورتي كه به دنبال آينده‌اي بهتر براي فرزندان خود و استقرار آزادي و دموكراسي و پايان دادن به رنج و عذاب خود هستند، تسليم نيروهاي آمريكايي شوند.
          در حالي كه سه سال پس از حمله آمريكا به عراق دستيابي به امكانات اوليه زندگي همانند برق و آب از دغدغه‌هاي اصلي مردم اين كشور به شمار مي‌رفت، اصحاب رسانه‌اي آمريكا به طور پنهاني، اما كاملاً رسمي ايستگاه تلويزيوني عراق را كه در خدمت حزب بعث بود در عرض چند هفته تغيير داده و به خدمت تبليغات آمريكايي درآوردند.
          مقامات ارتش آمريكا اشاعه اخبار و اطلاعات ساختگي را يكي از تاكتيك‌هاي قابل توجيه هر جنگي تلقي مي‌كنند و مدعي هستند اين تاكتيك در جنگ عراق بسيار مفيد بوده است. در حالي كه بايد گفت استفاده از اين حربه نه تنها باعث پايان دادن به جنگ نشد، بلكه با پنهان‌كاري و اشاعه اطلاعات غلط، مدت اين جنگ را طولاني‌تر كرد. ارتش آمريكا حتا درباره شمار كشته شدگان سربازان آمريكايي نيز به اين حربه متوسل شد و آمار كشته شدگان و زخمي‌ها را كمتر از ميزان واقعي اعلام كرد.
          با بررسي دقيق تبعات منفي ماجراجويي‌هاي ارتش آمريكا و سياست‌هاي نادرست بوش در عراق مي‌توان به خوبي فهميد كه زمان شفافيت و صداقت در اطلاع‌رساني وقايع اين جنگ فرا رسيده است و نياز به ارائه اطلاعات درست در اين زمينه، بيش از گذشته احساس مي‌شود. علاوه بر اين ديگر در عراق دشمني وجود ندارد كه آمريكا به بهانه غافل‌گير كردنش به اشاعه اطلاعات نادرست و كتمان حقايق بپردازد. صدام حسين در حبس به سر مي‌برد و نيروهاي مقاومت و به اصطلاح آمريكايي‌ها، شورشيان، ديگر فرماندهي واحدي ندارند. بنابراين بيش از اين به دروغ‌پردازي رسانه‌اي و آنچه پنتاگون تاكتيك جنگي مي نامد، نيازي نيست و اين تاكتيك ديگر تاثيري نخواهد داشت.
          بعلاوه، مبارزات تبليغاتي و دروغ‌پردازي‌هاي پنتاگون نمي‌تواند مردم عراق را كه از سال 1991 در اثر تحريم آمريكا به شدت در عذاب بوده‌اند، فريب دهد. طبق آمارهاي موجود، اين تحريم‌ها به كشته شدن يك ميليون عراقي منجر شده اشت كه اكثر آنها را كودكان بيگناه تشكيل مي‌دهند. قتل عام روزانه، شكنجه و جناياتي از قبيل فاجعه حديثه از ديگر دلايل بي‌فايده بودن تبليغات دروغ‌ رسانه‌اي پنتاگون در عراق است.
          بنابراين بايد گفت تبليغات دولت آمريكا كه با كمك رسانه‌هاي به اصطلاح مستقل و آزاد اين كشور صورت مي‌گيرد، تنها يك هدف اصلي دارد و آن نيز مردم آمريكا است. چرا كه بدون تأييد و حمايت مردم آمريكا، ماجراجويي‌هاي ارتش اين كشور بار عظيم مالي و اقتصادي بر دولت تحميل خواهد كرد و علاوه بر آن مخالفت‌هاي گسترده‌اي را به دنبال خواهد داشت. اين امر نظام سياسي آمريكا را به شدت دچار بحران خواهد كرد.
          پنتاگون از مرگ زرقاوي، رهبر القاعده در عراق نيز استفاده و آن را دستاويزي براي توجيه جنگ عراق قلمداد كرد. دولت بوش و حزب جمهوري‌خواه كه به شدت محبوبيت و اعتبار خود را در داخل كشور از دست داده بودند براي بهبود وجهه خود واقعه بي‌اهميتي چون مرگ زرقاوي را بزرگترين نقطه‌ي عطف جنگ عراق تلقي كردند و با تبعات وسيع رسانه‌اي پيرامون اين موضوع به پيروزي در انتخابات آتي مجلس دل بستند.
          از ديگر تبليغات پنتاگون كه صرفاً براي توجيه جنايات آمريكا در عراق طراحي شده‌اند مي‌توان به بزرگنمايي وقايعي چون ديدار غيرمنتظره بوش از عراق، اعلام آموزش نيروهاي ارتش و پليس عراقي از سوي نيروهاي آمريكايي براي مقابله با شورشيان اين كشور، اظهارات دولت عراق مبني بر پايان فعاليت القاعده در اين كشور، فراخوان صلح ملي و آزادي تعداد اندكي از زندانيان و ملاقات بوش با مشاوران خود در كمپ ديويد براي يافتن راه حل پايان بحران عراق، اشاره كرد.
          با بررسي دقيق اين وقايع مي‌توان به وضوح فهميد كه هدف پنتاگون از بزرگنمايي چنين مسائلي فقط بهبود وجهه دولت بوش است.
          بايد پرسيد اگر واقعاً مرگ زرقاوي نقطه عطفي در تاريخ جنگ عراق به شمار مي‌رود چرا هنوز شورش‌ها و مقاومت‌ها ادامه دارد. اگر واقعاً زرقاوي عامل تروريسم در عراق بود چرا هنوز روزانه چندين انفجار در اين كشور رخ مي‌دهد، اجساد شكنجه شده در خيابان‌ها رها مي‌شوند، مبارزات مسلحانه مرگ عده‌ي كثيري را به دنبال دارد و شبه نظاميان بيشماري روزانه تحت عناوين و اسامي مختلف پا به عرصه مي‌گذارند؟
          مرگ زرقاوي و حتا تشكيل دولت جديد عراق و تكميل كابينه نيز در وضعيت بحراني عراق تغييري ايجاد نكرد.
          هم تبليغات پنتاگون و اشاعه اطلاعات و اخبار دروغ كه پيش از آغاز جنگ عراق براي توجيه حمله آمريكا به اين كشور استفاده مي‌شد، هم اكنون به شكلي گسترده‌تر براي بهبود حيثيت سياسي دولت بوش و حزب جمهوري‌خواه به كار برده مي‌شود. اين حربه هم اكنون به مبارزه‌اي تبليغاتي تبديل شده كه كاملاً بر مبناي دروغ‌پردازي و عوام‌فريبي حركت مي‌كند.
          بنابراين بايد گفت تنها مسأله‌اي كه تغيير پيدا كرده اين است كه دولت و رسانه‌هاي آمريكا تصميم گرفته‌اند اين بار براي دستيابي به اهداف سياسي داخلي خود به دروغ‌پردازي واشاعه اطلاعات نادرست بپردازند. اين بار شايعات و دروغ‌پردازي‌ها درباره عراق و منطقه امن منتشر نمي‌شوند بلكه هدف تبليغات رسانه‌اي كنگره و سياستمداران ناراضي آن است.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            همراهي ديپلماسي و اقتصاد

            ديپلماسي در اذهان عمومي شامل روابط دوجانبه كشورها و يا مذاكرات سازمان ملل مي شود. بر اين اساس ديپلماسي در دو سطح دو جانبه يا بين المللي بيشتر شناخته شده است. ولي از نيمه دوم قرن بيستم نوع ديگري از مصاديق ديپلماسي مورد توجه قرار گرفته است كه ديپلماسي منطقه اي نام دارد. ديپلماسي منطقه اي كه در واقع فعاليتي بين المللي در سطحي ميانه است بيشتر در سازمان هاي منطقه اي متجلي مي شود. از نظر تاريخي موضوع ديپلماسي منطقه اي در دهه شصت ميلادي مورد توجه قرار گرفت. در فضاي دوقطبي جهان در آن زمان پيمان هاي منطقه اي شكل گرفتند كه بيشتر مبنايي امنيتي داشتند. نمونه اين پيمان هاي كومكن در بلوك شرق و اتحاديه ذغال سنگ در اروپا بود كه هر چند دو پيمان اقتصادي بودند ولي به شدت قطبي شده و سياسي عمل مي كردند.
            به اين ترتيب كشورها از آن زمان دريافتند كه همكاري هاي منطقه اي مي تواند تضميني براي امنيت سياسي و اقتصادي آنها باشد.
            پس از فروپاشي شوروي ظاهراً توجه به مباني ايدئولوژيك در همكاري هاي دوجانبه و چندجانبه كم رنگ تر شد (گرچه در مواقع ليبرال دموكراسي غرب، كمونيسم را از صحنه بيرون كرده بود) و كسب منافع اقتصادي در ديپلماسي مبنا قرار گرفت. در واقع توسعه اقتصادي و پيشرفت هدف اصلي بازيگران روابط بين الملل در نظر گرفته شد. دنيا با عجله و با كمك ابزارهاي ارتباطي به سمت توسعه روي آورد و به اين نتيجه رسيد كه با تربيت تجارت، توسعه ايجاد مي شود و توسعه امنيت را به همراه خواهد آورد. در اين شرايط مصداق ديگري از ديپلماسي در اذهان مورد توجه قرار گرفت كه ديپلماسي اقتصادي خوانده مي شد. ديپلماسي اقتصادي در واقع روابط بين المللي را در خدمت تسريع در همكاري هاي اقتصادي مي خواهد. ديپلماسي اقتصادي به معناي نقطه تلاقي ديپلماسي از ين سو و فعاليت هاي اقتصاد ملي و بين المللي از سوي ديگر است. ديپلماسي اقتصادي فصل مشترك بين منافع اقتصاد ملي و منافع سياسي هر كشور در سطح بين المللي است.
            ديپلماسي اقتصادي فن به كار گيري منافع و ابزار اقتصادي و سياسي است تا محيط اقتصادي و سياسي مناسبي را براي ارتقا، رشد و توسعه اقتصاد ملي فراهم آورد. امروزه جهان شاهد افزايش نقش مبادلات بين المللي و كاهش نقش اقتصادهاي ملي است، كه اين امر خود بر اهميت ديپلماسي اقتصادي مي افزايد.
            ديپلماسي اقتصادي به مجموعه ابزاري گفته مي شود كه براي ايجاد محيطي مناسب جهت رشد اقتصادي، مورد استفاده قرار گيرد. اين بحث تقريباً جديد است.
            از سوي ديگر نظام و مكانيسم حضور در بازارهاي بين المللي نيز نيازمند يك مشاركت بين المللي است كه گرفتن سهم مناسب از بازار جهاني، مستلزم تعامل و تفاهم توأم با تيزهوشي براي جلوگيري از دست دادن منافع با مناطقع مختلف جهان و نيز سازمان ها و اتحاديه هاي منطقه اي و بين المللي است.
            براي توفيق در ديپلماسي اقتصادي بايد به تعريف چشم انداز درستي از منافع خود در سطح منطقه و جهان آگاه گرديم و به ايجاد تعاملي سازماندار بين نمايندگان بخش هاي توليدي كشور با نمايندگان دستگاه ديپلماسي مبادرت ورزيم.
            بدانيم كه چگونه به جذب سرمايه خارجي مبادرت نماييم و با مكانيسم هاي حمايت از صادرات ملي آشنا شويم. چالش هاي فرا روي عرصه رقابت هاي منطقه اي و بين المللي را درك نماييم و با استفاده از ظرفيت هاي ژئوپلتيك و ژئواكونوميك، به فكر بستر سازي لازم براي حضور مستمر در صحنه هاي اقتصاد جهاني و نفوذ بر ديگران باشيم.
            تلفيق دو مفهوم ديپلماسي اقتصادي و ديپلماسي منطقه اي ما را به سمت مجموعه فعاليت هاي كشورها در پيمان هاي اقتصادي منطقه اي رهنمون مي سازد.

            ديپلماسي اقتصادي و منطقه اي ايران

            تا پيش از انقلاب اسلامي، ايران تنها در يك پيمان منطقه اي عضويت داشت كه آن هم يعني پيمان سنتو ماهيتي نظامي داشت. شاخه اقتصادي آن پيمان R.C.D بود كه ميان پاكستان، ايران و تركيه منعقد شده بود. R.C.D هر چند كه ماهيتي اقتصادي داشت ولي شاخه اقتصادي پيمان سنتو به شمار مي رفت كه علاوه بر سه كشور فوق الذكر انگليس و آمريكا نيز در آن حضور داشتند. اين پيمان در واقع براي جلوگيري از توسعه نفوذ شوروي و به عنوان خط محاصره شوروي در جنوب، توسط آمريكا شكل گرفته بود. در سال هاي ابتدايي پس از انقلاب اسلامي با توجه به جهت گيري عدم تعهدي، ايران از آن پيمان خارج شد. در اواسط دهه شصت تقويت همكاري هاي منطقه اي مجدداً در دستور كار سياست خارجي قرار گرفت و ايران روند حضور مؤثر در نهادهاي بين المللي را پيشه ساخت. از جمله اولين اقدامات در اين عرصه ورود به جنبش كشورهاي عدم تعهد بود. پنج سال پس از انقلاب جمهوري اسلامي ايران اقدام براي احياي سازمان عمران منطقه اي (آر.سي.دي) را آغاز كرد. البته همكاري ايران، پاكستان و تركيه اين بار بدون حمايت آمريكا صورت مي گرفت. پس از پايان جنگ تحميلي موضوع از سوي ايران جدي تر دنبال شد. با فروپاشي شوروي در سال 1371 با ابتكار ايران امكان پيوستن جمهوري هاي مسلمان نشين شوروي سابق به اين جمع نيز فراهم شد و به اين ترتيب مذاكرات تشكيل سازمان همكاري هاي منطقه اي (ECO) در سال 1992 در تهران با حضور نمايندگان و سران ده كشور عضو آغاز شد كه فعاليت رسمي اكو از سال 94 را ممكن سازد. دبيرخانه اكو در تهران قرار گرفت و آخرين اجلاس آن نيز در ارديبهشت ماه گذشته در باكو و با حضور دكتر احمدي نژاد برگزار شد، كه ايران نقش بسيار فعالي در آن داشت.
            اكو اولين پيمان منطقه اي بود كه ايران فعاليت در آن را پس از انقلاب آغاز كرده بود. پس از اين پيمان در دهه نود ميلادي پيمان هاي منطقه اي ديگري هم شكل گرفت كه ايران عضوي از آن شد. يكي از اين پيمان ها D8 بود. D8 پيماني اقتصادي است كه هشت كشور مسلمان در حال توسعه با هدف تقويت همكاري اقتصادي و گفت وگو با گروه هشت كشور صنعتي جهان G8 به همت نجم الدين اربكان نخست وزي اسلام گراي تركيه در سال 1997 تشكيل شده است.
            همكاري ايران با هفت كشور ديگر عضو D8 يعني تركيه، پاكستان، بنگلادش، اندونزي، مالزي، مصر و نيجريه در سطحي پايين تر از اكو آغاز شد، ولي به دليل توانايي ساختار اقتصادي كشورهاي عضو فعاليت در D8 به نتايج مثبتي دست يافت. در طول هشت سال تجاري، تجارت ميان كشورهاي عضو D8 دوبرابر شده است و پس از هشت سال در ماه گذشته و در پايان دوره رياست ايران، قرارداد تعرفه ترجيحي كه پايه اساسي همكاري هاي تجاري است در نشست بالي اندونزي بين سران كشورهاي عضو امضا شد. با اقدامات كشورمان در دوره رياست در اين سازمان دبيرخانه كوچك D8 كه در استانبول واقع است ارتقاء يافت.
            پيمان ديگر منطقه اي جمهوري اسلامي ايران كه مراحل عضويت در آن را دنبال مي كند، پيمان شانگهاي است. اين پيمان، هرچند بر اساس مباني امنيتي و با هدف مبارزه با تروريزم شكل گرفته است اما با توجه به تمايل اعضا به حفظ هويت در برابر هژموني آمريكا، توجه به مباحث اقتصادي را هم در دستور كار قرار داده است. روسيه، چين، قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان و ازبكستان از سال 2001 اعضاي دايم و مغولستان، هند، پاكستان و ايران اعضاي ناظر سازمان همكاري شانگهاي هستند. دو كشور بزرگ اين سازمان يعني چين و روسيه علاقه مند به عضويت ايران در سازمان هستند. دكتر احمدي نژاد، اواخر ماه جاري (خرداد) براي حضور در نشست سران كشورهاي عضو سازمان همكاري شانگهاي عازم چين خواهد شد. پيمان ديگري كه ايران عضو آن است پيمان همكاري كشورهاي حاشيه اقيانوس هند با نام اقتصادي IORARC است كه 18 كشور از استراليا تا آفريقاي جنوبي در آن عضو هستند. از بهمن ماه گذشته جمهوري اسلامي ايران با بر عهده گرفتن رياست اين گروه بحث تعرفه هاي ترجيحي را پي گرفته است. در اين دوره پروژه هاي ديگري چون همكاري هاي بخش خصوصي، توريسم و تكنولوژي هاي پيشرفته نيز در دست پيگيري است.
            چهارمين پيمان مهمي كه جمهوري اسلامي ايران در آن همكاري مي كند، كنفرانس گفت وگو براي همكاري آسيايي ACD است. اين پيمان كه با همت دولت تايلند و در سال 2002 شروع به فعاليت كرد با 30 عضو از آسيا، گسترش بازار تجارت و تقويت جايگاه هويتي و اقتصادي آسيا را دنبال مي كند. پنجمين اجلاس وزراي خارجه ACD اوايل خردادماه سال جاري در دوحه قطر برگزار شد و در زمينه موضوعاتي چون انرژي، كشاورزي، محيط زيست و فناوري اطلاعات و از همه مهم تر، تقويت هويت آسيايي به توافقات مهمي دست يافت.
            پنجمين پيمان G15 است كه شامل كشورهايي از اعضاي جنبش غيرمتعهدها در آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين است. رياست دوره اي اين گروه در ماه سپتامبر از الجزاير به ايران واگذار خواهد شد. برنامه وزارتخارجه براي اين گروه فعال سازي و سازماندهي مجدد اعضا است. متأسفانه در هشت سالي كه از تأسيس گروه G15 مي گذرد، اين گروه فاقد دبيرخانه بوده است.

            آينده همكاري هاي منطقه اي

            افزايش همكاري كشورهاي عضو در واقع عامل اصلي تقويت پيمان هاي منطقه اي است. اين اعضاي پيمان هاي منطقه اي هستند كه مي توانند با گسترش تعاملات و همكاري ها جايگاه يك پيمان را در معادلات بين المللي ارتقا بخشند. نمونه روشن اين مسئله مقايسه سطح روابط منطقه اي در اكو و D8 است. سازمان همكاري هاي منطقه اي اكو كه سابقه اي بيشتر از گروه 8 كشور در حال توسعه دارد به دليل همين كم كاري اعضا نتوانسته به جايگاهي در سطح D8 دست يابد.
            اكو كه بر محورهاي همكاري سه كشور ايران، پاكستان و تركيه قرار گرفته، از سوي تركيه به جهت مبناي همكاري در شرق، در ترديد بوده است. اين كشور مبناي فعاليت خود را همكاري با اتحاديه اروپا و تلاش براي عضويت در آن قرار داده است. ايران و پاكستان هم در ابتداي فعاليت اكو نسبت به همكاري تمام عيار با اين سازمان ترديدهايي داشتند كه البته اين نگاه نسبت به اكو از سوي اعضاي اصلي تا حدودي بهبود يافته است. در مقابل D8 كه كمتر از گذشت هشت سال از فعاليتش توانست به توافق مهم در زمينة تعرفه هاي ترجيحي دست يابد.
            موضوع برقراري تعرفه هاي ترجيحي بين اعضاي يك پيمان از نشانه هاي اصلي ارتقاء روابط و گسترش مبادلات اقتصادي در آينده، در اكو نيز بحث تعرفه هاي ترجيحي ذيل عنوان اكوتا در حال پيگيري است كه با ادامه تلاش ها در آينده به تصويب اعضا خواهد رسيد.
            در كنار همكاري كشورهاي عضو فضاي بين الملل نيز در تسريع و يا كند شدن همكاري هاي منطقه اي نقش داشته است. چنانكه پس از فروپاشي شوروي و در اولويت قرار گرفتن منافع اقتصادي در روابط بين الملل پيمان هاي منطقه اي چون آ.سه.آن، سارك، اپك در مناطق مختلف دنيا شكل گرفت.
            از جمله موضوعاتي كه امروزه بسياري از كشورهاي در حال توسعه را به سمت همكاري هاي منطقه اي مي كشاند، فشارهاي اعمال شده از سوي سازمان تجارت جهاني WTO است. WTO از كشورهاي عضو مي خواهد كه پس از طي كامل مراحل عضويت تعرفه هاي واردات و صادرات را به حداقل برسانند و كشورهاي در حال توسعه با طي اين مسير رقابت، كشورهاي توسعه يافته با مشكل مواجه مي شوند. كشورهاي در حال توسعه يا جنوب در واقع با شكل دهي به ترتيبات منطقه اي به دنبال افزايش مزيت نسبي خود در تجارت منطقه اي و همچنين آماده شدن براي كاهش تعرفه ها در چارچوب WTO هستند.
            نگراني از بسط سلطه آمريكا كه به ويژه پس از 11 سپتامبر روية سخت افزاري خود را بروز داده است نيز بسياري از كشورهاي جنوب را به سمت همكاري هاي منطقه اي كشاند. اين نگراني نه فقط از سمت كشورهاي غيرهم پيمان آمريكا، كه حتي از سوي هم پيمانان آمريكا هم جدي گرفته شده است و باعث شده است كه كشورها براي حفظ امنيت خود به تقويت همكاري هاي منطقه اي خود چه از سنخ امنيتي و چه از سنخ اقتصادي دست بزنند.
            به اين ترتيب مزيت هاي همكاري منطقه اي و نيز ضرورت هاي نظام بين الملل نشان مي دهد كه پيمان هاي منطقه اي در آينده بسيار اثرگذارتر خواهند شد و در آينده نه چندان دور شاهد خواهيم بود كه بسياري از سازمان هاي منطقه اي در قالب بازيگران بين المللي به جاي كشورها وارد ميدان خواهند شد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7

              چرايي نياز ايران به گسترش همكاري هاي منطقه اي

              1. براي دستيابي به جايگاه برتر منطقه اي كه طبق سند چشم انداز 20 ساله به عنوان هدف تعيين شده است، لاجرم مي بايد در سال 1404 كشوري باشد كه با توسعه يافتگي و پيشرفت هاي تكنولوژيكي به جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري در منطقة آسياي جنوب غربي نايل آيد. براي رسيدن به اين هدف بايد متوسط نرخ رشد اقتصادي 8 درصد باشد. اين مهم جز از طريق همكاري هاي منطقه اي قابل تحقق نمي نمايد.
              2. تقويت مناسبات خارجي از طريق گسترش روابط دوجانبه، منطقه اي و بين المللي، تلاش براي همگرايي بيشتر ميان كشورهاي اسلامي و تلاش براي تبديل مجموعة كشورهاي اسلامي و كشورهاي دوست در منطقه به يك قطب منطقه اي در ابعاد اقتصادي، علمي، فناوري و صنعتي، در برنامة پنج سالة چهارم مورد تأكيد قرار گرفته است.
              3. سياست هاي دولت جديد نيز بر ضرورت ايجاد توازن و عدالت در روابط بين الملل و نفي نظام سلطه تأكيد دارد. تقويت نگاه به شرق و توسعه مناسبات با همسايگان، كشورهاي اسلامي و جهان سوم نيز از اولويت هاي اين دولت است. دولت جديد همچنين بر تقدم نگاه منطقه اي در روابط بين الملل و تقويت و گسترش سازمان ها و پيمان هاي منطقه اي تأكيد مي نمايد.
              4. در شرايط جديد منطقه اي و جهاني، همكاري هاي منطقه اي مي تواند تضمين كننده امنيت سياسي و اقتصادي كشور باشد. با توجه به تهديدات ناشي از پيگيري پروندة هسته اي ايران توسط آمريكا، ضرورت استفاده از بازدارنده هاي مختلف براي مقابله با اين تهديدات ضروري است.
              در اين رهگذر مهمترين بازدارنده هاي اقتصادي در برابر تهديدات آمريكا و اسرائيل تقويت تعامل با كشورهاي تأثيرگذار بر تحولات جهان به ويژه در جهان سوم است. تقويت تعامل اقتصادي با همسايگان به گره زدن منافع اقتصادي كشورهاي هم جوار با منافع اقتصادي و ثبات سياسي كشور خواهد انجاميد. و بالاخره بايد ضرورت انعقاد قراردادهاي اقتصادي ترجيحاً چندجانبه با همسايگان و تقويت پيمان هاي اقتصادي موجود را مورد توجه قرار داد.

              ديپلماسي اقتصادي منطقه اي در دولت نهم

              از زمان بر سر كار آمدن دولت دكتر احمدي نژاد توجه به همكاري هاي منطقه اي به ويژه با كشورهاي شرق افزايش يافته است و قالب تئوري نگاه به شرق مورد توجه قرار گرفته است. هم سو كردن منافع اقتصادي و سياسي كشور از طريق تطابق دوستان سياسي و طرف قراردادهاي اقتصادي مبناي اصلي اين رويكرد است و تهديدات غرب و آمريكا در مورد پرونده هسته اي نيز شكل گيري اين رويكرد را تسريع نموده است.
              سياست نگاه به شرق دولت نهم فقط در روابط دوجانبه خلاصه نمي شود، بلكه به دنبال تقويت همكاري هاي منطقه اي كشور است كه بر مبناي منافع اقتصادي نيز شكل گرفته است. در واقع بايد گفت همكاري صرف سياسي و امنيتي نمي تواند تضمين كننده آينده همكاري باشد، بلكه بستر اقتصادي براي همكاري مي تواند تضمين كننده آينده روابط منطقه اي و دوجانبه با كشورهاي مختلف گردد.
              دولت جديد اقتصاد را در خدمت ديپلماسي مي خواهد و بر اين اساس مي خواهد كه وابستگي كشور نسبت به بلوك هاي كه همكاري لازم با ايران در مسائل سياسي را ندارند كمتر شود و در مقابل توجه به آسيا و كشورهاي شرقي كه تناسب بيشتري با ما دارند در دستور كار قرار گيرد و بسياري از همكاري ها با كشورهايي مثل مالزي، چين، ژاپن، روسيه صورت گيرد كه البته اين مهم در قالب پيمان هاي منطقه اي پي گيري خواهد شد.

              ديپلماسي اقتصادي فن به كار گيري منافع و ابزار اقتصادي و سياسي است تا محيط اقتصادي و سياسي مناسبي را براي ارتقا، رشد و توسعه اقتصاد ملي فراهم آورد. امروزه جهان شاهد افزايش نقش مبادلات بين المللي و كاهش نقش اقتصادهاي ملي است، كه اين امر خود بر اهميت ديپلماسي اقتصادي مي افزايد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                Mardom salari....vali baraye ma hichi fargh nadare...ta kollan farhangemoono avaz nakonim...chizi fekr nakonam beshiim...

                Comment


                • #9
                  Originally posted by jsmith
                  Mardom salari....vali baraye ma hichi fargh nadare...ta kollan farhangemoono avaz nakonim...chizi fekr nakonam beshiim...
                  be nazaret chie to farhangemon ke bayad avaz beshe?
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11
                      يازده نكته در مورد دمكراسي و آزاديهاي اجتماعي و سياسي

                      1- حق اعتراض به تخريب محيط زيست

                      2- حقوق شهروندي

                      3- جدايي دين از دولت

                      4- حق تشكلهاي كارگري

                      5- حق تشكلهاي صنفي و اجتماعي

                      6- تمركز زدايي دولتي

                      7- خدمت وظيفه داوطلبانه

                      8- حق درخواست رفراندم

                      9- حقوق بشر

                      10- بهداشت و آموزش و پرورش

                      11- حقوق پناهندگي


                      د- دمكراسي و آزاديهاي اجتماعي و سياسي

                      1- هر فرد ايراني حق دارد كه در محيطي سالم زندگي كند. هر فرد مسئوليت حفاظت از محيط زيست براي نسل حاضر و نسل آينده را دارا مي باشد. هر كسي حق دارد در مقابل نابودي محيط زيست اعتراض و ايستادگي كند.

                      2- همه افراد داراي حقوق شهروندي هستند و لذا در برابر قانون صرفنظر از جنس، نژاد، مليت، دين و مذهب و كيش برابر مي باشند.

                      3- جدايي كامل دين و مذهب از دولت براي جامعه ضروري و حياتي است.

                      4- حق ايجاد تشكلهاي كارگري مانند اتحاديه، سنديكا و شوراها بايد به رسميت شناخته شود.

                      5- حق ايجاد تشكلهاي دانشجويي، معلمان، دانش آموزان، كشاورزان، اصناف و پيشه وران و كسبه بايد به رسميت شناخته شود.

                      6- تمركز زدايي قدرت سياسي دولتي از طريق شوراهاي محلي و ديگر نهادهاي اجتماعي در دستور كار قرار گيرد.

                      7- خدمت وظيفه اجباري بايد لغو شود و هر فردي حق دارد كه در صورت عدم تمايل به خدمت از اين كار سر باز زند. وظايف و مسئوليتهاي سربازان كه صرف خدمات داخلي مي شود، بايد به عهده ارگانهاي داوطلب بوجود آمده توسط دولت و با پرداخت دستمزد مناسب واگذار شود.

                      8- شهروندان حق دارند براي برگزاري رفراندم عمومي در هر مورد، پس از آنكه تعدادشان به حد نصاب معيني رسيد، درخواست دهند.

                      9- حقوق بشربايد براي تمامي شهروندان به يكسان تضمين شود. از اينرو مجازات اعدام كه با اوليه ترين حقوق انساني مغايرت دارت، بايد ممنوع شود. شكنجه تخت هر عنوان و هر نام و بهانه اي بايد غير قانوني اعلام گردد. آزادي بيان، گفتار، نوشتار، فيلم، ماهواره، اينترنت، انديشه، مذهب و ايدئولوژي، بي هيچ قيد و شرطي در هر مورد و هر موضوعي توسط هر دولت صرفنظر از عقايد اين يا آن حزب يا فرد بايد مورد احترام واقع شود.

                      10- بهداشت و آموزش و پرورش به عنوان بخشي از سيستم رفاه اجتماعي بايد رايگان باشد.

                      11- حقوق پناهندگي براي تمامي اتباع خارجي در ايران بايد تضمين شود. خارجياني كه در ايران به هر دليلي پناهنده مي شوند، بايد از حقوق كامل يك شهروند ايراني برخوردار شوند.


                      Comment


                      • #12
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #13
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #14
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #15
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...
                              X