دموكراسى يا مردم سالارى
رنه گنون دانشمند فرانسوى، نيز بر اين عقيده بود كه اگر
چكيده
امروزه كمتر كسى است كه نداند، دموكراسى ابزارى سياسى براى بايكوت سياسى ساير كشورهاست. به راستى ماهيت و تعريف واقعى دموكراسى چيست، ملاك دمكراتيك بودن كشورها چيست؟ آيا حكومت دمكراتيك، حكومت كل مردم است يا حكومت بخشى از مردم؟ مدل هاى حكومت دموكراتيك چندگونه است؟ به چه ميزان در حكومت هاى دمكراتيك، انسان داراى قدر و منزلت است؟ اين ها و سؤالاتى از اين دست، چيزى است كه نويسنده در پى پاسخ به آن برآمده است. در پايان نيز منزلت دموكراسى را از منظر اسلام مورد بررسى قرار داده و بهترين جايگزين و مدل حكومتى را مردم سالارى دينى براى يك جامعه دينى پيشنهاد مى كند.
ماهيت واقعى دموكراسى
اين نويسندگان همچنين بر اين نكته تأكيد مىورزند كه وجود دموكراسى مستلزم دو اصل كلى نظارت همگانى بر تصميم گيرى جمعى و داشتن حق برابر در اعمال اين نظارت است. هر قدر اين دو اصل بيش تر باشد، در نتيجه، آن اجتماع دموكراتيك تر خواهد بود.6
به نظر وى با اين تعريف، حتى مى توان ميزان دموكراتيك بودن نظام ها را سنجيد. مثلاً، افريقاى جنوبى كه 70% از سياهان را در انتخابات راه نمى دهد يا كشور سوئيس كه 50% از زنان يا امريكا كه 10% از سياهان جنوب را از شركت در انتخابات منع مى كنند، غير دموكراتيك هستند. همچنين كشورهايى كه به مخالفان اجازه شركت در انتخابات نداده و آنان را در فشار گذاشته و از فعاليت هاى آنان جلوگيرى و انتشارات آنان را سانسور مى كنند و يا مانع پخش آن ها مى شويد و يا در رأى ها و شمارش آراءا تقلّب مى كنند دموكراتيك نيستند.8
علاوه بر اين، مى توان گفت: اگر تنها به بزرگ سالان حق رأى بدهيم، چنان كه در تعريف وى ذكر شده است، حقوق خردسالان يا سال خوردگان ناتوان را رعايت نكرده ايم; چون بى درنگ، با اين سؤال مواجه مى شويم كه آيا در جوامع دموكراتيك، حاضران نسبت به غايبان، و بزرگ سالان نسبت به خردسالان و سال خوردگان ناتوان چه مزيّتى دارند؟ آيا بر آن ها وكالت دارند يا ولايت يا هيچ كدام؟
جووانى سارتورى پاسخ مى دهد كه اگر به اصل لغت مراجعه كنيم، بهتر است متذكر شويم كه اين شكل از حكومت ـ به معناى دقيق كلمه ـ وجود ندارد. مسلماً شعارها و اقوال و مقدمات قانون هاى اساسى پُر است از اشارات دهان پُركن و اغراق آميز درباره قدرت مردم كه بايد توسط آن ها و براى آن ها اعمال شود. اما در هيچ جاى جهان به راستى يك قدرت مردمى فعّال، كه توده شهروندان، قدرت را مستقيماً در دست داشته باشند، وجود ندارد، حتى در استان هاى كوچكِ كوهستانى كشور سوئيس هم مردم بيش از يك بار در سال براى انتخابات بخشدارى ها گردهم نمى آيند و حال آن كه در اين فاصله، حق حاكميت خود را در اختيار نمايندگانى مى گذارند كه مسؤوليت هاى جارى را بر عهده دارند. سپس اين گونه نتيجه گيرى مى كند كه دموكراسى لزوماً چهره ساختارى و نمادينى به خود گرفته است كه البته حاكميت انتزاعى ـ در مجموع ـ به مردم نسبت داده مى شود و فرض بر اين است كه قدرت به نام و به سود آن ها اعمال مى گردد، اما قدرت واقعى و مشخصى در اختيار ايشان نيست، بلكه در اختيار فرمان روايانى است كه برگزيده اند.11
چنان كه مشاهده مى شود، اينان ابتدا حكومت كل مردم را به عنوان يك آرمان مطرح كرده اند، اما بلافاصله، اعتراف نموده اند كه اين يك تصوير خيالى و مدينه فاضله از دموكراسى است، در حالى كه در عمل، چيزى جز حكومت اكثريت نمى باشد. به همين دليل، اين بهترين تعريفى است كه مى توان براى دموكراسى ارائه داد.
رنه گنون دانشمند فرانسوى، نيز بر اين عقيده بود كه اگر
چكيده
امروزه كمتر كسى است كه نداند، دموكراسى ابزارى سياسى براى بايكوت سياسى ساير كشورهاست. به راستى ماهيت و تعريف واقعى دموكراسى چيست، ملاك دمكراتيك بودن كشورها چيست؟ آيا حكومت دمكراتيك، حكومت كل مردم است يا حكومت بخشى از مردم؟ مدل هاى حكومت دموكراتيك چندگونه است؟ به چه ميزان در حكومت هاى دمكراتيك، انسان داراى قدر و منزلت است؟ اين ها و سؤالاتى از اين دست، چيزى است كه نويسنده در پى پاسخ به آن برآمده است. در پايان نيز منزلت دموكراسى را از منظر اسلام مورد بررسى قرار داده و بهترين جايگزين و مدل حكومتى را مردم سالارى دينى براى يك جامعه دينى پيشنهاد مى كند.
ماهيت واقعى دموكراسى
اين نويسندگان همچنين بر اين نكته تأكيد مىورزند كه وجود دموكراسى مستلزم دو اصل كلى نظارت همگانى بر تصميم گيرى جمعى و داشتن حق برابر در اعمال اين نظارت است. هر قدر اين دو اصل بيش تر باشد، در نتيجه، آن اجتماع دموكراتيك تر خواهد بود.6
به نظر وى با اين تعريف، حتى مى توان ميزان دموكراتيك بودن نظام ها را سنجيد. مثلاً، افريقاى جنوبى كه 70% از سياهان را در انتخابات راه نمى دهد يا كشور سوئيس كه 50% از زنان يا امريكا كه 10% از سياهان جنوب را از شركت در انتخابات منع مى كنند، غير دموكراتيك هستند. همچنين كشورهايى كه به مخالفان اجازه شركت در انتخابات نداده و آنان را در فشار گذاشته و از فعاليت هاى آنان جلوگيرى و انتشارات آنان را سانسور مى كنند و يا مانع پخش آن ها مى شويد و يا در رأى ها و شمارش آراءا تقلّب مى كنند دموكراتيك نيستند.8
علاوه بر اين، مى توان گفت: اگر تنها به بزرگ سالان حق رأى بدهيم، چنان كه در تعريف وى ذكر شده است، حقوق خردسالان يا سال خوردگان ناتوان را رعايت نكرده ايم; چون بى درنگ، با اين سؤال مواجه مى شويم كه آيا در جوامع دموكراتيك، حاضران نسبت به غايبان، و بزرگ سالان نسبت به خردسالان و سال خوردگان ناتوان چه مزيّتى دارند؟ آيا بر آن ها وكالت دارند يا ولايت يا هيچ كدام؟
جووانى سارتورى پاسخ مى دهد كه اگر به اصل لغت مراجعه كنيم، بهتر است متذكر شويم كه اين شكل از حكومت ـ به معناى دقيق كلمه ـ وجود ندارد. مسلماً شعارها و اقوال و مقدمات قانون هاى اساسى پُر است از اشارات دهان پُركن و اغراق آميز درباره قدرت مردم كه بايد توسط آن ها و براى آن ها اعمال شود. اما در هيچ جاى جهان به راستى يك قدرت مردمى فعّال، كه توده شهروندان، قدرت را مستقيماً در دست داشته باشند، وجود ندارد، حتى در استان هاى كوچكِ كوهستانى كشور سوئيس هم مردم بيش از يك بار در سال براى انتخابات بخشدارى ها گردهم نمى آيند و حال آن كه در اين فاصله، حق حاكميت خود را در اختيار نمايندگانى مى گذارند كه مسؤوليت هاى جارى را بر عهده دارند. سپس اين گونه نتيجه گيرى مى كند كه دموكراسى لزوماً چهره ساختارى و نمادينى به خود گرفته است كه البته حاكميت انتزاعى ـ در مجموع ـ به مردم نسبت داده مى شود و فرض بر اين است كه قدرت به نام و به سود آن ها اعمال مى گردد، اما قدرت واقعى و مشخصى در اختيار ايشان نيست، بلكه در اختيار فرمان روايانى است كه برگزيده اند.11
چنان كه مشاهده مى شود، اينان ابتدا حكومت كل مردم را به عنوان يك آرمان مطرح كرده اند، اما بلافاصله، اعتراف نموده اند كه اين يك تصوير خيالى و مدينه فاضله از دموكراسى است، در حالى كه در عمل، چيزى جز حكومت اكثريت نمى باشد. به همين دليل، اين بهترين تعريفى است كه مى توان براى دموكراسى ارائه داد.




Comment