donsaeid
07-05-2006, 01:30 AM
امروزه ، وسايل نقليه مدرن و سريعالسير ، مردم را بىاحساس رنجسفر از يك گوشه جهان به اقصى نقاط عالم منتقل مىسازد. دستگاههاى مدرن مخابراتى نيز ارتباطات را سهل نموده و انسان را از بسيارى رفت و آمدها بىنياز ساخته است.
رشد ابزار توليد، اتوماسيون (خودكارشدن) كارخانهها و ساختهشدن ماشينآلات بزرگ نياز مؤسسات را به داشتن نيروى انسانى كم و كمتر نموده است.
زندگى ماشينى ، محدود شدن سالهاى فعاليتبه 30 يا حداكثر 40 سال و بالاخره عرضه انواع و اقسام اطعمه و اشربه آماده و بستهبندى شده ، همگى در زمره عواملى هستند كه باعث افزايش ايام و ساعاتى شدهاند كه به اوقات فراغت معروف است.
تاريخ جديد بشر كه با رنسانس مغرب زمين آغاز شد، تاريخ جدايى انسان از دو امر جدى حيات بود. زيرا ، آدمى از سويى به تبع اين جريان - رنسانس - بىتاريخ ، بىگذشته و بىبنياد شد و از ديگر سو فاقد آيندهاى روشن.
يعنى انسان ، در اين دوره تاريخى همه تلاش خويش را مصروف درك «حال» نمود. اين رويگردانى از هويت دينى و معنوى و مورد ترديد قرار گرفتن همه دريافتهاى گذشته ملتها به وسيله انديشمندان غربى موجب شد تا وجه صرفا جسمانى دريافتهاى عقل تجربى و بالاخره «اصالتحال» وجه نظر انسان شود و بدين وسيله گذشتههاى خويش را با همه ويژگيهايش به دست فراموشى سپارد.
چشمپوشى از عالم ماوراء ماده و انكار عالم غيب نيز موجب بود تا اين دو پاى عجول به جهان پس از مرگ با ديده ترديد بنگرد. ترديدى كه آينده را نيز از اين موجود گرفت.
اين انسان ديگر دريافتهاى خود را - بر اساس اصل ترقى - مطمئن و كافى مىدانست و بر مدار آن به كندوكاو در زمين وسلطهجويى خويش ادامه مىداد. ضمن آنكه راز مرگ و جهان پس از آن برايش تبديل به سرنوشتى محتوم و مخوف شده بود، به گونهاى كه همه تلاشش را مصروف عقب انداختن آن مىكرد.
گفتيم كه اوقات فراغت عارضه عصرى انسان است. انسانى كه سرخود و رها در كوير برهوت طى طريق مىكند. حال بايد پرسيد كه صاحبان كدام انديشه و كدام تعريف از مرگ براى آدم اوقاتى را به عنوان «اوقات فراغت» قائلند!؟
فراغ از چه!؟ از رفتن!؟ از كشتن!؟ از مهيا شدن!؟ فراغت از سرنوشت محتوم پس از مرگ!؟ فراغت از دغدغه دهشتناك فرود پيك مرگ!؟ فراغت از ذكر ، تسبيح و تهليل!؟ فراغت از خود ، هويت و حقيقت گرفتار آمده در طاق نسيان!؟ فراغت از خصم درونى «نفس»!؟ فراغت از خصم بيرونى «شيطان»!؟ فراغت از جوانى زودگذر و پيرى زودرس كه بسرعت همه فرصتها رااز بين مىبرد!؟ فراغت از تعليم و تعلم اصول و فروعى كه اين مسافر را در رفتن به سر منزل مقصود يارى مىدهد!؟ فراغت از تحكيم بنيان عمل!؟ فراغت از تبيين مفاهيم اخلاقى كه آدمى را مهياى كسب معرفت مىكند!؟ فراغت از همه معارفى كه پشت مردان مرد را در كسب اين فضيلتخم مىسازد!؟ فراغت از بار بزرگى كه آدمى بر دوش گرفته و بايد به سر منزل برساند!؟
جا دارد تا از مناديان و مبشران «اوقات فراغت» و غنىسازان آن اوقات سؤال شود كه آيا از آنچه گفته شد غفلت كردهاند يا مفروض خود را استغنا انسان از آن همه قرار دادهاند!؟
آيا جز اين است كه نسخههاى پركننده اوقات فراغتى كه مىپيچند در زمره بازيها و لهو و لعبى هستند كه كودكان را مىفريبد و كودك صفتان را به هلاكت مىاندازد؟
به نظر مىرسد كه «اوقات فراغت» را كه محصول ابتلا انسان معاصر در فلكزدگى است ضرورت وجود آدمى فرض كردهاند كه براى پر كردن آن برنامهريزى مىكنند و گر نه مىبايستبر عكس عمل مىكردند.
چه بايد كرد تا انسان معاصر از ابتلاء به اوقات غافلكننده فراغتخلاصى يابد و مهياى گذر از عقبهها و گردنههاى مهيب حيات كوتاه مدتش شود؟
انسان فارغ ، فراموشكارى است كه تصوير و سياهه شهر دور دست آرمانى را از تير رس نگاه خويش دورساخته است و در ميان ابتلائات زمان ، جوياى اسبابى براى تحمل دوران غفلتخويش است.
در اين ميان نبايد فراموش كرد كه بسط علوم غربى و از جمله «علم الاجتماع» و «روانشناسى» تاثير بسزايى در بسط تعاريف ايدئولوژيها، مفروضات ، پرسشها و دستهبندى امور مختلف و مبتلابه داشته است.
ابتلاء مهلك غربزدگى و گسترش آن در ميان ملل غيرغربى نيز خود موجب نشر آن مباحث در ميان اينگونه اقوام شده است. بويژه تحصيلكردگان علوم جديد به هيچ روى از تبعات اين آموختهها در امان نبودهاند.
ضعف اعتقادات مذهبى و در حاشيه قرار گرفتن علوم دينى خود در قوام بخشيدن آن مباحث و رسميتيافتن آنها در ميان معلمان و مجريان امور فرهنگى و مدنى ملتهاى به اصطلاح امروز جهان سومى مؤثر بوده است اگر نگارنده را متهم به بدبينى نفرمايند، عمل سردمداران استكبار و امپرياليسم نيز نقش بسزايى در ايجاد وضعيت درهم ريخته فرهنگى و مدنى مردم جهان داشته است.
وقتى «جهان ولايى» عارض بر حال و روز انسان شد و «دنيامدارى» چشمهاى معادانديش آخرتگرايان را بست، تنها راه گريز از نگرانى روح كمال طلب و دغدغه نفس فرصتطلب، روى آوردن به انواع ابزار و وسايلى است كه در هنگام فراغت از كار طاقت فرسا كه به تبع وضع دوران حول محور اصالتسود مىچرخد - لحظهاى آدمى را از غلتيدن در اضطراب ناشى از طغيان و خودمحورى برهاند.
انواع و اقسام وسايل سرگرم كننده - كه به اقتضاى زيستن در عالم غربى حاصل آمدهاند - همچون تلويزيون ، ماهواره ، ويدئو و انواع و اقسام بازيها كه با عنوان فنون ورزشى امكان سرگرمكردن اين انسان را فراهم مىآورند. همان كه راز پنهان همه برنامههاى ورزشى و همه محصولات كمپانيهاى فيلمسازى است. «غافل ساختن عموم از آنچه در پنهان مىگذرد.»
نبايد از اين نكته غفلت كرد كه يكى از وظايف ورزش امروز جهان، «سياستزدايى» است. بدين معنى كه در ميان غوغاى مسائل ورزشى همگان از كنار رخدادهاى سياسى و اعمال استكبارىدولتهاى قدرت طلب بسادگى مىگذرند. زيرا، هوشيارى سياسى و فرهنگى همواره ، مانع بزرگى بر سر راه عوامل خودكامه استكبار صهيونيستى و دست نشاندههاى آنان بوده است.
حال اگر هوشيارى در صفحه ذهن و قلب جوانان خانه كند، خطرات بسيارى براى قدرتهاى استكبارى به وجود خواهد آورد پس چه بهتر كه با انواع و اقسام وسايل ، ابزار و راههاى ايجاد غفلتسدى در مقابل هوشيارى سياسى و فرهنگى ايجاد شود.
تعمق و غور در اين مساله روشن مىسازد كه طرح موضوع «اوقات فراغت» و گفتگو درباره «نحوه پر كردن اين اوقات» از سويى به نوع تفكرى بر مىگردد كه بر جهان امروز مستولى شده و انسان را در مدار تنگ دنيا و دنيامدارى اسير ساخته است و از ديگر سو به مجموعه عوامل سياسى و اقتصادى بر مىگردد كه به سبب جايگير شدن آن تعاريف و علمى شدن آنها سعى در استفاده از اين وضع دارند تا انواع اطعمه ، اشربه و البسه خود را به فروش رسانده و سيطره سياسى خود را نيز گسترش دهند.
بر همه «دين باوران» آشكار است كه هر انسان مكلف اعم از زن يا مرد تنها براى تنظيم روابط مادى حيات خود و مهيا كردن جسمش براى مؤدب شدن به ادب دين نيازمند آگاهى از حدود 3000 مساله شرعى و عمل بدانها ست تا مباد كه در ورطه حرام و مكروه افتد و حيات اخروى خود را به مخاطره اندازد.
آيا مىتوان تعليم اين مسائل و ايجاد امكانات لازم براى عمل به آنها را تا سن 60 و 70 سالگى به تعويق انداخت. چنان است كه مردى را به ناگاه بر تشك كشتى رو در روى حريفى قوى و زيرك قرار دهند. هيچ كشتىگيرى در وقت رويارويى با حريف قادر به آموختن فنون كشتى ، اجرا آنها و كسب پيروزى نبوده است.
حريفى چون نفس اماره فرصتطلب و شيطانى كه آدمى را خوار و ذليل مىطلبد و مرگى كه دير يا زود فرا خواهد رسيد و قيامتى كه آدمى را به پاى ميز محاسبه مىكشد و انسان ، غافل از همه امور، چنان در بند حيات اين جهانى گرفتار آمده است كه آمادگى جسمانى خود را تا دم مرگ به تاخير مىاندازد.
اين در حالى است كه مؤدب شدن جسم به ادب شريعت تنها مقدمه مؤدب شدن نفس است و از آن پس تنها در مدرسه اخلاق است كه مراتب رشد و صعود نفس فراهم مىآيد.
آيا اين همه حكايت از غفلت انسان امروز و دست اندركاران امر تعليم و تربيت نمىكند؟ مگر اينكه در تعريف «انسان» و بيان «نقش و جايگاه او در ميانه هستى» در ميان منابع دينى و بيانات معصومين(ع) تجديد نظر كرده باشيم و انسان را حيوانى بپنداريم كه در طول حيات از تنعمات حيوانى بهره مىبرد و در سرانجامى سياه و تاريك به فراموشى سپرده مىشود.
بايد گفت «فراغت» تنها براى اين انسان معنى پيدا مىكند.
سالهاست كه همگى از بحرانى دم مىزنيم كه اساس اخلاق و زندگى مردم را به خطر انداخته است.
آيا هيچ پرسيدهايم كه اين بحران از ميان كدام بستر برخاسته است؟
مگر نه اين است كه بحران ، محصول طبيعى درگيرى نيروهاى متناقض است؟
آيا هيچ پرسيدهايم كه ميان آنچه براى انسانها عرضه مىكنيم و خاستگاه نهاد آدمى چه نسبتى وجود دارد!؟
آيا هيچ پرسيدهايم كه اين همه دستورالعملهاى اجتماعى و اخلاقى و ... را از ميان كدام منابع و با كدامين مبانى استخراج كردهايم!؟
آيا اينها در جايى انسان را با خود و با فرايند حاصله از تناقض و كشمكش نيروها درگير نمىسازد!؟
پس چگونه است كه خود از بحران دم مىزنيم و در همان حال عاملى براى بسط بحرانها مىشويم بايد توجه كرد كه بحران مخربى كه بسيارى از مناسبات مادى و فرهنگى ملتهاى مسلمان را در برگرفته ناشى از خلاء مطالعات فرهنگى است.
هيهات كه برنامهريزان، سياستگذاران و مجريان پيش از مطالعه فراگير درباره مسايل نظرى و فرهنگى و كشف رابطه ميان اعمال و مناسبات خرد و كلان و در باب سابقه تاريخى موضوعات، برنامههاى اجرايى را تدوين نموده و امر به اجراء دادهاند.
هشدار كه تا غول بيابان نفريبد به سرابت
رشد ابزار توليد، اتوماسيون (خودكارشدن) كارخانهها و ساختهشدن ماشينآلات بزرگ نياز مؤسسات را به داشتن نيروى انسانى كم و كمتر نموده است.
زندگى ماشينى ، محدود شدن سالهاى فعاليتبه 30 يا حداكثر 40 سال و بالاخره عرضه انواع و اقسام اطعمه و اشربه آماده و بستهبندى شده ، همگى در زمره عواملى هستند كه باعث افزايش ايام و ساعاتى شدهاند كه به اوقات فراغت معروف است.
تاريخ جديد بشر كه با رنسانس مغرب زمين آغاز شد، تاريخ جدايى انسان از دو امر جدى حيات بود. زيرا ، آدمى از سويى به تبع اين جريان - رنسانس - بىتاريخ ، بىگذشته و بىبنياد شد و از ديگر سو فاقد آيندهاى روشن.
يعنى انسان ، در اين دوره تاريخى همه تلاش خويش را مصروف درك «حال» نمود. اين رويگردانى از هويت دينى و معنوى و مورد ترديد قرار گرفتن همه دريافتهاى گذشته ملتها به وسيله انديشمندان غربى موجب شد تا وجه صرفا جسمانى دريافتهاى عقل تجربى و بالاخره «اصالتحال» وجه نظر انسان شود و بدين وسيله گذشتههاى خويش را با همه ويژگيهايش به دست فراموشى سپارد.
چشمپوشى از عالم ماوراء ماده و انكار عالم غيب نيز موجب بود تا اين دو پاى عجول به جهان پس از مرگ با ديده ترديد بنگرد. ترديدى كه آينده را نيز از اين موجود گرفت.
اين انسان ديگر دريافتهاى خود را - بر اساس اصل ترقى - مطمئن و كافى مىدانست و بر مدار آن به كندوكاو در زمين وسلطهجويى خويش ادامه مىداد. ضمن آنكه راز مرگ و جهان پس از آن برايش تبديل به سرنوشتى محتوم و مخوف شده بود، به گونهاى كه همه تلاشش را مصروف عقب انداختن آن مىكرد.
گفتيم كه اوقات فراغت عارضه عصرى انسان است. انسانى كه سرخود و رها در كوير برهوت طى طريق مىكند. حال بايد پرسيد كه صاحبان كدام انديشه و كدام تعريف از مرگ براى آدم اوقاتى را به عنوان «اوقات فراغت» قائلند!؟
فراغ از چه!؟ از رفتن!؟ از كشتن!؟ از مهيا شدن!؟ فراغت از سرنوشت محتوم پس از مرگ!؟ فراغت از دغدغه دهشتناك فرود پيك مرگ!؟ فراغت از ذكر ، تسبيح و تهليل!؟ فراغت از خود ، هويت و حقيقت گرفتار آمده در طاق نسيان!؟ فراغت از خصم درونى «نفس»!؟ فراغت از خصم بيرونى «شيطان»!؟ فراغت از جوانى زودگذر و پيرى زودرس كه بسرعت همه فرصتها رااز بين مىبرد!؟ فراغت از تعليم و تعلم اصول و فروعى كه اين مسافر را در رفتن به سر منزل مقصود يارى مىدهد!؟ فراغت از تحكيم بنيان عمل!؟ فراغت از تبيين مفاهيم اخلاقى كه آدمى را مهياى كسب معرفت مىكند!؟ فراغت از همه معارفى كه پشت مردان مرد را در كسب اين فضيلتخم مىسازد!؟ فراغت از بار بزرگى كه آدمى بر دوش گرفته و بايد به سر منزل برساند!؟
جا دارد تا از مناديان و مبشران «اوقات فراغت» و غنىسازان آن اوقات سؤال شود كه آيا از آنچه گفته شد غفلت كردهاند يا مفروض خود را استغنا انسان از آن همه قرار دادهاند!؟
آيا جز اين است كه نسخههاى پركننده اوقات فراغتى كه مىپيچند در زمره بازيها و لهو و لعبى هستند كه كودكان را مىفريبد و كودك صفتان را به هلاكت مىاندازد؟
به نظر مىرسد كه «اوقات فراغت» را كه محصول ابتلا انسان معاصر در فلكزدگى است ضرورت وجود آدمى فرض كردهاند كه براى پر كردن آن برنامهريزى مىكنند و گر نه مىبايستبر عكس عمل مىكردند.
چه بايد كرد تا انسان معاصر از ابتلاء به اوقات غافلكننده فراغتخلاصى يابد و مهياى گذر از عقبهها و گردنههاى مهيب حيات كوتاه مدتش شود؟
انسان فارغ ، فراموشكارى است كه تصوير و سياهه شهر دور دست آرمانى را از تير رس نگاه خويش دورساخته است و در ميان ابتلائات زمان ، جوياى اسبابى براى تحمل دوران غفلتخويش است.
در اين ميان نبايد فراموش كرد كه بسط علوم غربى و از جمله «علم الاجتماع» و «روانشناسى» تاثير بسزايى در بسط تعاريف ايدئولوژيها، مفروضات ، پرسشها و دستهبندى امور مختلف و مبتلابه داشته است.
ابتلاء مهلك غربزدگى و گسترش آن در ميان ملل غيرغربى نيز خود موجب نشر آن مباحث در ميان اينگونه اقوام شده است. بويژه تحصيلكردگان علوم جديد به هيچ روى از تبعات اين آموختهها در امان نبودهاند.
ضعف اعتقادات مذهبى و در حاشيه قرار گرفتن علوم دينى خود در قوام بخشيدن آن مباحث و رسميتيافتن آنها در ميان معلمان و مجريان امور فرهنگى و مدنى ملتهاى به اصطلاح امروز جهان سومى مؤثر بوده است اگر نگارنده را متهم به بدبينى نفرمايند، عمل سردمداران استكبار و امپرياليسم نيز نقش بسزايى در ايجاد وضعيت درهم ريخته فرهنگى و مدنى مردم جهان داشته است.
وقتى «جهان ولايى» عارض بر حال و روز انسان شد و «دنيامدارى» چشمهاى معادانديش آخرتگرايان را بست، تنها راه گريز از نگرانى روح كمال طلب و دغدغه نفس فرصتطلب، روى آوردن به انواع ابزار و وسايلى است كه در هنگام فراغت از كار طاقت فرسا كه به تبع وضع دوران حول محور اصالتسود مىچرخد - لحظهاى آدمى را از غلتيدن در اضطراب ناشى از طغيان و خودمحورى برهاند.
انواع و اقسام وسايل سرگرم كننده - كه به اقتضاى زيستن در عالم غربى حاصل آمدهاند - همچون تلويزيون ، ماهواره ، ويدئو و انواع و اقسام بازيها كه با عنوان فنون ورزشى امكان سرگرمكردن اين انسان را فراهم مىآورند. همان كه راز پنهان همه برنامههاى ورزشى و همه محصولات كمپانيهاى فيلمسازى است. «غافل ساختن عموم از آنچه در پنهان مىگذرد.»
نبايد از اين نكته غفلت كرد كه يكى از وظايف ورزش امروز جهان، «سياستزدايى» است. بدين معنى كه در ميان غوغاى مسائل ورزشى همگان از كنار رخدادهاى سياسى و اعمال استكبارىدولتهاى قدرت طلب بسادگى مىگذرند. زيرا، هوشيارى سياسى و فرهنگى همواره ، مانع بزرگى بر سر راه عوامل خودكامه استكبار صهيونيستى و دست نشاندههاى آنان بوده است.
حال اگر هوشيارى در صفحه ذهن و قلب جوانان خانه كند، خطرات بسيارى براى قدرتهاى استكبارى به وجود خواهد آورد پس چه بهتر كه با انواع و اقسام وسايل ، ابزار و راههاى ايجاد غفلتسدى در مقابل هوشيارى سياسى و فرهنگى ايجاد شود.
تعمق و غور در اين مساله روشن مىسازد كه طرح موضوع «اوقات فراغت» و گفتگو درباره «نحوه پر كردن اين اوقات» از سويى به نوع تفكرى بر مىگردد كه بر جهان امروز مستولى شده و انسان را در مدار تنگ دنيا و دنيامدارى اسير ساخته است و از ديگر سو به مجموعه عوامل سياسى و اقتصادى بر مىگردد كه به سبب جايگير شدن آن تعاريف و علمى شدن آنها سعى در استفاده از اين وضع دارند تا انواع اطعمه ، اشربه و البسه خود را به فروش رسانده و سيطره سياسى خود را نيز گسترش دهند.
بر همه «دين باوران» آشكار است كه هر انسان مكلف اعم از زن يا مرد تنها براى تنظيم روابط مادى حيات خود و مهيا كردن جسمش براى مؤدب شدن به ادب دين نيازمند آگاهى از حدود 3000 مساله شرعى و عمل بدانها ست تا مباد كه در ورطه حرام و مكروه افتد و حيات اخروى خود را به مخاطره اندازد.
آيا مىتوان تعليم اين مسائل و ايجاد امكانات لازم براى عمل به آنها را تا سن 60 و 70 سالگى به تعويق انداخت. چنان است كه مردى را به ناگاه بر تشك كشتى رو در روى حريفى قوى و زيرك قرار دهند. هيچ كشتىگيرى در وقت رويارويى با حريف قادر به آموختن فنون كشتى ، اجرا آنها و كسب پيروزى نبوده است.
حريفى چون نفس اماره فرصتطلب و شيطانى كه آدمى را خوار و ذليل مىطلبد و مرگى كه دير يا زود فرا خواهد رسيد و قيامتى كه آدمى را به پاى ميز محاسبه مىكشد و انسان ، غافل از همه امور، چنان در بند حيات اين جهانى گرفتار آمده است كه آمادگى جسمانى خود را تا دم مرگ به تاخير مىاندازد.
اين در حالى است كه مؤدب شدن جسم به ادب شريعت تنها مقدمه مؤدب شدن نفس است و از آن پس تنها در مدرسه اخلاق است كه مراتب رشد و صعود نفس فراهم مىآيد.
آيا اين همه حكايت از غفلت انسان امروز و دست اندركاران امر تعليم و تربيت نمىكند؟ مگر اينكه در تعريف «انسان» و بيان «نقش و جايگاه او در ميانه هستى» در ميان منابع دينى و بيانات معصومين(ع) تجديد نظر كرده باشيم و انسان را حيوانى بپنداريم كه در طول حيات از تنعمات حيوانى بهره مىبرد و در سرانجامى سياه و تاريك به فراموشى سپرده مىشود.
بايد گفت «فراغت» تنها براى اين انسان معنى پيدا مىكند.
سالهاست كه همگى از بحرانى دم مىزنيم كه اساس اخلاق و زندگى مردم را به خطر انداخته است.
آيا هيچ پرسيدهايم كه اين بحران از ميان كدام بستر برخاسته است؟
مگر نه اين است كه بحران ، محصول طبيعى درگيرى نيروهاى متناقض است؟
آيا هيچ پرسيدهايم كه ميان آنچه براى انسانها عرضه مىكنيم و خاستگاه نهاد آدمى چه نسبتى وجود دارد!؟
آيا هيچ پرسيدهايم كه اين همه دستورالعملهاى اجتماعى و اخلاقى و ... را از ميان كدام منابع و با كدامين مبانى استخراج كردهايم!؟
آيا اينها در جايى انسان را با خود و با فرايند حاصله از تناقض و كشمكش نيروها درگير نمىسازد!؟
پس چگونه است كه خود از بحران دم مىزنيم و در همان حال عاملى براى بسط بحرانها مىشويم بايد توجه كرد كه بحران مخربى كه بسيارى از مناسبات مادى و فرهنگى ملتهاى مسلمان را در برگرفته ناشى از خلاء مطالعات فرهنگى است.
هيهات كه برنامهريزان، سياستگذاران و مجريان پيش از مطالعه فراگير درباره مسايل نظرى و فرهنگى و كشف رابطه ميان اعمال و مناسبات خرد و كلان و در باب سابقه تاريخى موضوعات، برنامههاى اجرايى را تدوين نموده و امر به اجراء دادهاند.
هشدار كه تا غول بيابان نفريبد به سرابت