PDA

View Full Version : Who Is Kafar ?


RedWine
07-08-2006, 09:56 AM
تعریف کلمه کافر چیست؟

خوب بستگی به این داره که شما کافر رو چی تعریف کنید، به نظر من کافر یعنی کسی که ......... بنابر این مسیحیان و یهودیان و .... کافر نیستند.



مسلمانان وقتی آیات زشت و غیر انسانی تازينامه را در مورد کشتار و رفتار زشت با مشرکان و کافران ميشنوند (برای خواندن قسمتی از اين آيات به بخش آيات جنايي تازينامه مراجعه کنيد) دوباره خود پیامبر ميشوند و منظور جدیدی برای خداوند قاسم الجبارین ميسازند! نظر شما برای ما محترم است اما ما با نظر شما و اسلامی که شما پيامبرش هستید مشکلی نداریم (به ايران حمله کنید با اسلام جدیدتان بعد اسلام شما را هم بررسی و نقد خواهیم کرد) بلکه ما با اسلام محمد و تازینامه اش اشکال داریم و محمد و تازینامه اش کافر را چنین تعریف میکنند.


--------------------------------------------------------------------------------


فصل اول : شناخت كافر،اهل كتاب و مشرك

1 - معناى لغوى كفر و مصاديق آن
2 - معانى نُه‏گانه كفر در تازينامه
1 - انكار اصول دين
2 - انكار توحيد و يگانگى خدا
3 - انكار رسالت حضرت محمد(ص)
4 - انكار طاغوت
5 - كفران نعمت
6 - ترك فرايض و وظايف دينى
7 - ارتكاب معصيت
8 - بيزارى و برائت
9 - كشاورزى
در پرتو كلام معصوم(ع)
3 - معانى پنج‏گانه كفر در احاديث
1 - انكار يگانگى خداوند يا برخى صفات او، يا شك در آن‏ها
2 - انكار نبوت عامه يا خاصه
3 - انكار معاد يا برخى از خصوصيات آن
4 - انكار امامت
5 - ارتكاب معصيت
4 - معانى پنج‏گانه كفر و كافر در اصطلاح فقه

گفتار اوّل: معناى كفر

1 - معناى لغوى كفر و مصاديق آن

هرچند در اين كتاب خصوص ?اهل كتاب و مشركان? مطمح نظرند، اما از آن‏جا كه فقيهان شيعى در رساله‏هاى عمليه خويش از ?كافر? به عنوان يكى از نجاسات نام‏برده و اهل كتاب و مشركان مشمول اين عنوان هستند، لذا آشنايى با مفهوم عنوان كفر و كافر، به‏ويژه در فرهنگ وقاموس تازينامه و حديث از بايسته‏هاى آغازين تحقيق است تا حدود و مرزهاى موضوع واقعى كتاب مشخص‏تر گردد:
واژه ?كفر? از نظر لغت‏شناسان عرب يك معناى كلى دارد و آن ?پوشاندن? است. معانى ديگر اين واژه، مصداق‏هايى از همين معناى كلى مى‏باشند، از قبيل:
1 - كفر در برابر ايمان كه به معناى پوشاندن و انكار حقايقى، از قبيل خدا، قيامت، نبوت پيامبران، آيات نازل شده بر پيامبران و ... است .
2 - كفران نعمت دربرابر شكر نعمت، كه به معناى ناديده گرفتن نعمت است.
3 - كافر به معناى شب، كه پرده سياه وظلمت را برهمه اشيا مى‏افكند.
4 - كفر به معناى كشاورزى، و كافر؛ يعنى كشاورز، كه بذر را در زمين پنهان مى‏كند.
5 - كفر به معناى پوشيدن زره جنگى كه سربازان بدن خويش را با آن مى‏پوشانند.
بسيارى از لغت شناسان بزرگ عرب اين معانى را مصاديقى از همان معناى كلى دانسته‏اند، از قبيل راغب در ?مفردات?(1)، ابن فارسى در ?معجم مقاييس اللغة?،(2) ابن‏منظور در ?لسان‏العرب?،(3) جوهرى در صحاح اللغة،(4) زبيدى در ?تاج العروس?(5) و طريحى در ?مجمع البحرين?.(6)


2 - معانى نُه‏گانه كفر در تازينامه

اين واژه كه بيش از پانصد بار به شكل‏ها و صيغه هاى گوناگون در تازينامه كريم به كار رفته، با توجه به اشتقاق از معناى كلى لغوى آن در نه معنا استعمال شده است؛ به تعبير ديگر مى‏توان همه موارد استعمال آن را در تازينامه در نه معنا دسته‏بندى كرد:


1 - انكار اصول دين
اين نوع كفر ويژه ملحدان، زنادقه و ماديون است كه به طور كلى منكرِ ماوراى ماده‏اند.
نمونه آياتى كه كفر در آن‏ها بدين معناست، عبارت است از:
- ?كيف تكفرون باللَّه و كنتم امواتاً فاحياكم ...?؛(7)
- ?و مامنعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم كفروا باللَّه...?؛(8)
- ?ان الذين يكفرون باللَّه و رسله...?؛(9)
- ?اولئك الذين كفروا بايات ربهم ولقائه ?؛(10)
- ?... و من يكفر باللَّه و ملائكته و كتبه و رسله واليوم الآخر فقد ضلّ ضلالا بعيداً?.(11)


2 - انكار توحيد و يگانگى خدا
كفر در اين معنا، معادل ?شرك? است و شامل همه مشركان، اعم از ثنويه، قائلان به تثليث، بت‏پرستان و نيز فرقه‏هاى مشرك از بين اهل كتاب نيز مى‏باشد. نمونه آيات:
- ?لقد كفرالذين قالوا انّ اللَّه ثالث ثلثة...?؛(12)
- ?لقد كفر الذين قالوا انّ اللَّه هو المسيح ابن مريم ...?.(13)


3 - انكار رسالت حضرت محمد(ص)
اين نوع از كفر شامل همه مردم - غير از مسلمان - حتى پيروان ديگر اديان آسمانى نيز مى‏شود، كه در آياتى چند مطرح شده است، از جمله:
- ?ويقول الذين كفروا لست مرسلاً?؛(14)
?مايودّ الذين كفروا من اهل الكتاب و لاالمشركين ان ينزّل عليكم من خير من ربكم ...?.(15)


4 - انكار طاغوت
چنين كفرى پسنديده و بر هر مؤمنى بايسته است؛ زيرا لازمه اعتقاد به خداوند -تبارك‏وتعالى- كفر ورزيدن به ديگر خدايان و شركاى ادعايى و طاغوت‏هاست؛ چنان كه ?لااله? ركن مقدم بر ?الّا اللَّه? است؛ به عنوان نمونه:
- ?فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللَّه فقد استمسك بالعروة الوثقى‏...?.(16)


5 - كفران نعمت
كفر بدين معنا در برابر ?شكر? و به مفهوم ناسپاسى و به كارگيرى نعمت درمسير ناخشنودى خداوند و ولىّ نعمت است. نمونه آيات:
- ?و اذتأذّن ربكم لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم انّ عذابى لشديد?؛(17)
- ?هذا من فضل ربّى ليبلونى ءَاشكر ام اكفر18)
- ?فاذكرونى اذكركم واشكروا لى ولاتكفرون?؛(19)
- ?فكفرت بانعم اللَّه فأَذاقها اللَّه لباس الجوع?.(20)


6 - ترك فرايض و وظايف دينى
تازينامه كريم در برخى موارد، ترك واجب و دستورهاى دينى، از قبيل حجّ را كفر ناميده‏است، مانند:
- ?وللّه على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلاً و من كفر فان اللَّه غنى عن العالمين?.(21)


7 - ارتكاب معصيت
تازينامه كريم در چندين مورد، اقدام به محرمات و معاصى را كفر خوانده است، مانند جادوگرى شياطين در زمان حضرت سليمان كه منجر به جدايى زن و شوهر از يك‏ديگر مى‏شد، هم چنين جنايات و جرايم بنى اسرائيل، مثل كشتار و آواره كردن مردم بى‏گناه، اخّاذى و امثال آن.
- ?واتّبعوا ما تتلوا الشياطين على ملك سليمان و ما كفر سليمان ولكن الشياطين كفروا يعلّمون الناس السحر...?؛(22)
- ?ثم انتم هؤلاء تقتلون انفسكم و تخرجون فريقاً منكم من ديارهم تظاهرون عليهم بالإثم والعدوان و ان يأتوكم أسارى‏ تفادوهم و هو محرم عليكم اخراجهم افتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض ...?.(23)


8 - بيزارى و برائت
تازينامه كريم در چند مورد واژه كفر را به معناى بيزارى به كار برده است، از آن جمله:
- ?ثم يوم القيمة يكفر بعضكم ببعض ويلعن بعضكم بعضاً و مأويكم النار و مالكم من ناصرين?؛(24)
- ?قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه اذ قالوا لقومهم انّا بُراؤا منكم ومماتعبدون من دون اللَّه كفرنا بكم و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابداً حتى‏ تؤمنوا باللَّه وحده...?؛(25)
- ?و قال الشيطان لما قضى الامر ان اللَّه وعدكم وعد الحق و وعدتكم فاخلفتكم ... انى كفرتُ بما اشركتمون من قبل ...?.(26)


9 - كشاورزى
تازينامه كريم در يك مورد كفر را به معناى كشت و پنهان كردن بذر در زير خاك به كار برده و بر كشاورزان نام ?كُفّار? اطلاق كرده‏است:
- ?اعلموا انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال والاولاد كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتريه مصفرّاً?.(27)


در پرتو كلام معصوم(ع)
استعمال كلمه كفر در تازينامه كريم ممكن است براى عده‏اى سبب اين ابهام شود كه چرا اين معانى يكسان و سازگار نيستند؟ امام صادق (ع) پاسخ اين سؤال را به صورت تحليلى و تقسيم انواع معانى متعدد كفر براى يكى از راويان بيان داشته و اين شيوه دسته‏بندى آيات و اطلاقات گوناگون را به مسلمانان تعليم داده است. حضرت در اين حديث شريف اكثر معانى ذكر شده را در پنج گروه دسته بندى كرده كه شايسته است آن را به عنوان سند و شاهدى بر تقسيمات معانى كفر و نيز درسى از آن پيشواى بزرگوار نقل كنيم:
زبيرى مى‏گويد به امام صادق (ع) عرض كردم: معانى كفر در تازينامه را بيان فرماييد!
حضرت فرمود: واژه كفر در كتاب خدا به پنج معنا استعمال شده است:
1 - كفر جحود به معناى انكار ربوبيت خداوند و گفته كسانى است كه مى‏گويند نه خدايى است و نه بهشتى و نه جهنمى. اين عقيده دو گروه از زنادقه است كه ادعا مى‏كنند هيچ عاملى جز روزگار، ما را فانى نمى كند. آنان اين دين را بدون تحقيق، با اندك خوشايندى براى خويش برگزيده‏اند، چنان كه خداوند مى‏فرمايد: ?آنان فقط تابع گمان خويش هستند.? و درباره آن‏ها مى‏فرمايد: ?آنان كه كافر شدند - چه آنان را انذار كنى يا نه - ايمان نخواهند آورد.?؛ يعنى يگانه‏پرست نخواهند شد.

RedWine
07-08-2006, 09:57 AM
فقيهان شيعه به پيروى از تازينامه و احاديث پيامبر اكرم(ص) و ائمه(ع)، واژه كفر را در پنج معنا به كار برده و در مجموع، پنج گروه - با توجه به اختلاف فتاوا - در اصطلاح فقه و كلمات فقها كافر شمرده شده‏اند:
1 - منكران خداوند يا ماديون؛
2 - مشركان؛
3 - پيروان ديگر اديان آسمانى، مثل اهل كتاب (يهوديان، مسيحيان و زردشتيان)؛
4 - منكران ضروريات دين با آگاهى از ضرورى بودن آن، حتى خوارج ، ناصبيان و برخى از غلاة؛
5 - منكران امامت.
فقيهان شيعه در كافر بودن سه گروه اول اتفاق نظر دارند، اما نظر آن‏ها درباره گروه چهارم مختلف است؛ زيرا برخى از فقيهان، همه دسته‏هاى نامبرده درآن گروه را كافر و نجس مى‏دانند و برخى ديگر گرچه همه آن‏ها را نجس مى‏دانند، برخى را كافر نمى‏دانند، هم چنان كه گروهى نجاست آن‏ها را هم منكرند.
درباره گروه پنجم هم هر چند تقريباً همه فقهاى شيعه منكران امامت را كافر ندانسته‏اند، تعداد اندكى از آن‏ها، دسته پنجم را كافر به معناى منكر حقيقت امامت شمرده‏اند.
لازم است بر اين نكته تاكيد شود كه گرچه شمار اندكى از علماى شيعه عنوان كافر به معناى خاص نوع پنجم را بر غير امامى اطلاق كرده‏اند، اين استعمال در اصطلاح علم فقه تأثيرى نگذاشته و واژه كافر در اصطلاح فقه و فقهاى شيعه در چهار معناى اوّل منحصر است، و هر جا سخن از كافر و احكام كافر است، مقصود همان گروه‏هاى چهارگانه است.

RedWine
10-03-2007, 06:35 AM
برگردم به سؤالم و در واقع خاص*ترش کنم. بعضی از افراد هستند که مثلاً پدر یا مادرشان مسلمان بوده*اند و از دین برگشته*اند و آن*ها با پدر یا مادر از بلاد اسلامی مهاجرت کرده*اند. فرض کنید در ۹-۸ سالگی، می*دانید که در جوامع غیراسلامی مانند اروپا یا آمریکا مسأله*ی دین*داری مسأله*ای اجتماعی نیست که همیشه در جامعه به آن پرداخته شود. لذا این افراد در جامعه*ای بزرگ می*شوند که اساساً نمی*دانند مفهوم کلی دین و گرایش*های دینی موروثی*شان به چه ترتیب است؟ آیا این افراد هم مرتد محسوب می*شوند؟
نسبت به تبعیت فرزند از پدر و مادر در مبحث فطری بودن یا ملی بودن ارتداد اختلافی بین فقهایی که تابع نظریه*ی رایج هستند وجود دارد. بعضی*ها می*گویند که اسلام فرزند، بعد از بلوغ احراز می*شود و به اصطلاح باید این فرزند در حالی که به بلوغ می*رسد، پدر و مادرش هر دو مسلمان بوده باشند و بعضی*ها می*گویند نه! همان زمانی که متولد شده، اگر پدرو مادرش هر دو مسلمان بودند، مسلمان محسوب می شود و اگر بخواهد الان ارتدادی برایش حاصل شود، باید او را مرتد فطری حساب کرد.
این اختلاف نظر است و اختلاف نظر معمولاً اگر در مقام اجرا بخواهد بیاید، از باب این که کوچک*ترین شبهه*ای در امر اگر وارد بشود که به فرض، نکند این فرد مصداق حکم نیست، خود به خود حکم درباره*ی او نباید اجرا بشود. البته این موضوع را براساس همین نظریات رایج ابراز نظر می*کنم. لذا با این توضیح در شرایط کنونی قطعاً اعتقاد دارم که مسأله*ی حکم ارتداد دیگر در محیط اسلامی و در هیچ محیطی قابل اجرا نیست و موضوعیت ندارد؛ با همین نظریه*ی رایج و با توجه به آن اصل حاکم بر همه*ی قوانین که شبهه*ای بر این که این حکم بر کسی وارد است، نباید باشد.
اگر احتمال بدهند که مرتد فطری آن کسی است که در حین بلوغ فرد پدر و مادرش همچنان مسلمان بوده باشند، طبیعتاً این چیزی که شما سؤال کردید، دیگر عنوان مرتد بر آن صدق نمی*کند؛ عنوان مرتد ملی هم حتی بر آن صدق نمی*کند. به خاطر این که پدر و مادرش در زمانی که او بالغ می*شود، غیرمسلمانند و او هم براساس دین آبا و اجدادی خودش رشد می*کند و آن دین اولیه*ی پدر و مادر به وی منتقل نمی*شود و دین ثانویه*شان هم که خب باز یک چیزی غیر از اسلام هست.
پس انطباق عنوان مسلمان بر فردی که حالا بالغ می*شود، در حالی که پدر و مادرش مسلمان نیستند، از ابتدا درست نیست. یعنی این فرد مسلمان نبوده که حالا بخواهیم بگوییم که از اسلام دست برداشته است. اما صرف نظر از این، از نظر سایر ادله، حتی اگر با همین نظریه رایج مقداری وارد بحث علمی بشویم، اشکالات فراوان*تری هم به نظریه*ی رایج در این خصوص وارد است و آن این است که آیا اسلام تقلیدی از نظر شریعت محمدی (ص) آیا واجد ارزش هست یا نه؟
در متن قرآن این همه در مذمت دین تقلیدی از آبا و اجداد سخن گفته شده. پس چه طور می*شود تهمت زد به این شریعت و بگوییم که اگر فردی در زمانی که بچه بوده و به دنیا آمده، پدر و مادرش مسلمان بودند، بعد هم فرض از اسلام خارج شدند، این فرد ملزم است که همان اندیشه*ی اولیه پدر و مادرش را داشته باشد. اگر هم بخواهد این را ترک بکند، حکمش اعدام است.
آخر این وجه معقولی ندارد! پایش به جایی بند نیست. به اصطلاح ما و به لحاظ علمی با توجه به متن خود قرآن که این را نفی کرده و توبیخ کرده، این دین اساساً واجد هیچ ارزشی نیست، این ایمان ارزشی نداشته است که حالا بخواهد برای از بین رفتنش دل بسوزانند یا بخواهند موانع جدی مثل حکم ارتداد را سر راهش بگذارند.
در اسلام افراد در انتخاب دین آزاد هستند. پس اگر آزاد در انتخاب هستند، چرا چیزی تحت عنوان ارتداد را مطرح می*کنیم. آیا در حال حاضر می*توانیم لفظ مرتد را در مورد فردی به کار ببریم؟
به صورت اصطلاح تسامحی بله. یعنی این که معمولاً ما واژه کم می*آوریم و از بعضی واژگان استفاده می*کنیم که در آن مفهومی که ما می*خواهیم استعمال کنیم، اصالت ندارند. یعنی می*خواهند بگویند از اسلام خارج شده از آن استفاده می کنند.
اگر کسی بیاید بگوید که آقا من مسلمان نیستم؛ رفته*ام مسیحی شده*ام یا هیچ دینی را نمی*پذیرم، خب این را دیگر نمی*شود گفت مسلمان است. او دیگر به معنای تابع شریعت مصطفی نیست. اقرار می*کند خودش که نیست. خب می*توانیم بگوییم که او غیرمسلمان است. از باب این که راحت*ترند، از عنوانی وام می*گیرند که سابق بوده، می*گویند او مرتد شده است.
خب اگر در این زمینه نخواهند حکمی را جاری کنند،* به قول حوزوی*ها در جعل اصطلاح با کسی دعوا نداریم. ولی اگر بخواهند با عنوان مرتد کسی را واجد چنان حکمی بدانند یا مثلاً بازتاب چنین نام*گذاری در بیرون این باشد که یک فردی فکر کند که او مرتد است و حکمش اعدام است، حق نداریم از این کلمه استفاده کنیم. می*توانیم بگوییم این فرد غیرمسلمان است.
یک مسلمان می*تواند غیرمسلمان بشود. همان*طوری که یک غیرمسلمان براساس استدلال، مطالعه، یافتن حقیقت یا گفتن یک حقیقت می*تواند مسلمان بشود. ضمن آن که در دوران غیبت ما روایتی داریم که این روایت کمتر مورد توجه علمای ما قرار گرفته است. در آن روایت رسماً تجویز شده،* این را خوب دقت کنید روی کلمه،* تجویز شده که مردم به صورت عادت و عموم حق دارند اصلاً ایمان نداشته باشند و ایمان خودشان را حفظ نکنند. یعنی شرایط زمانه به گونه*ای رقم می*خورد که ایمان داشتن امر تعجب*آوری است. من و شما می*دانیم که تعجب مال جایی* است که یک اتفاق استثنایی بیفتد. تعجب مال یک امر استثنایی است؛ یعنی امور غیرتعجب*آور امور عادی هستند.
وقتی ما در متن روایت داریم که پیامبر خدا می*گوید: «من تعجب می*کنم از قومی که در آخر الزمان به یک نوشته*ی روی کاغذ! ایمان می*آورند» یعنی این ایمان تعجب*آور است. پس اگر کسی اینجا بی*ایمان باشد، امر تعجب*آوری* نیست؛ یک امر عادی است.
امور عادی و عمومی را که نمی*شود واجد حکم شدیدی مثل حکم مرتدی که الان در لسان فقهای ما رایج است، قرار بدهند. حفظ چنین ایمانی در این مقطع زمانی که این دوران را اسمش را می*گذارند دوران فتنه، جزو استثنائات است. یعنی انسان*های استثنایی می*توانند ایمان حقیقی خودشان را حفظ کنند. البته بقیه ممکن است یک ایمان لق*لقه لسان و همین طور ظاهری و تقلیدی داشته باشند.
اما ایمان تقلیدی در متن روایت ما نه تنها هیچ کرامتی برایش ذکر نشده، بلکه تحقیر شده است. مثلا اشاره*هایی شده که آن افراد را با چنین ایمانی را با حیوانات یکسان دانسته*اند؛ کسانی که متعبدانه یک چیزی را می*پذیرند.
فردی که جستجو و چون و چرا بکند،* ممکن است نتیجه*ی که از قبل تعیین شده و فیکس است، نرسد. چون و چرا می*کند؛ جواب پیدا نمی*کند. طبیعتاً دست برمی*دارد؛ مردد می*شود؛ شک برایش حاصل می*شود. خب وقتی چنین اتفاقی افتاد، شما چه می*گویید؟ می*خواهید بگویید او مرتد شده و باید اعدامش کنیم.
آقایان می*آیند مقیدش می*کنند که تفکر فی ذات*الله. تفکر در رابطه با احکام خدا. نه! تفکر یعنی انسانی که فکر خودش را به*کار می*گیرد، راجع به مسایل می*اندیشد، در پیشگاه خدا ارزشمند است. نمی*خواهم بگویم امور منفی، در امور مثبت راجع به هرچی می*خواهد فکر کند.
حالا کسی دارد فکر می*کند، می*خواهد ببیند واقعاً خدایی وجود دارد یا ندارد. به هر دلیلی به این نتیجه برسد که خدا وجود ندارد و از باورهای آبا و اجدایش دست بردارد. شما به چه حسابی، به چه حقی می*خواهید حیاتش را ازش بگیرید؟ کمی به او مهلت بدهید، چه بسا با تحقیقاتش به این نتیجه برسد که خدایی هست. متأسفانه این دقت*ها نمی*شود.
ما در خصوص قتل چرا که حکم اعدام یعنی قتل، این*همه دستورالعمل از جانب شریعت داریم، با تأکید که اشاره می کند اسراف نکنید. اما حکمی که امروز آقایان در رابطه با ارتداد در کتاب*هایشان نوشته*اند، اگر با همان گستردگی که می**گویند بخواهد در جامعه بشری اجرا بشود، بیشتر از خونی که در جنگ جهانی اول و دوم ریخته شد، باید خون ریخته شود. واقعاًً کسی می*تواند بگوید خدا یک چنین درخواستی را دارد؟ یک چنین مطلوبی را ندارد؟ مطمئن*ایم که این مطلوب خدا نیست. پس معلوم می*شود در برداشت*مان ما اشتباه کرده*ایم.
در متن روایاتمان با صراحت گفته شده است. مرتد کسی است که جحد (انکار) کند، کسی که یک حقیقتی را می*داند؛ خودش این ور و آن ور اقرار می*کند؛ یعنی دارد توطئه می*کند؛ یعنی می*خواهد حقیقتی را انکار بکند و دیگران را متزلزل بکند. بارها همین را تکرار می*کند و به یک بار و دو بار بسنده نمی*کند. چون اگر یک بار اتفاق بیفتد و همه تصور طبیعی بودن می*کنند. ولی وقتی چند بار این مسأله تکرار می*شود، می*فهمد که طرف توطئه*ای دارد و می*خواهد دیگران را متزلزل بکند؛ می*خواهد فساد ایجاد بکند. خب آن موقع با این عنوان، ممکن است عنوان مرتد بر او صدق کند.
ارتداد در ابتدای اسلام که دوران تثبیت ایمان مؤمنان بود، خطر داشت. به هر حال ما در آنجا به یک نفر هم نیاز داشتیم. ولی الان که این همه مسلمان وجود دارد، فرض کنید با آمدن هیچ کس، هیچ رونقی در جناح اسلام پدید نمی*آید که با رفتن او بخواهد مشکلی برای اسلام پدید بیاید. هم مؤمن متعهد و متفکر در اسلام الحمدلله زیاد است؛ هم متفکران غیرمسلمان زیادند.
باید زمینه*ی فکر را آماده نگه داشت و آزاد گذاشت تا افراد بیایند بررسی کنند و حقیقت را یافتند، ایمان بیاورند. نیافتند، راحت بتوانند از اینجا بروند. وقتی خود شما این آزادی را در متن اندیشه*تان ابراز کردید، این یک جاذبه است.

RedWine
10-03-2007, 06:35 AM
آقای قابل یک سؤال برایم پیش آمده. آیا در مورد افرادی که خودشان با عنوان این که شخصاً تشخیص می*دهند کسی مهدورالدم است و حکم را جاری می*کنند، اسلام مجازاتی را در نظر می*گیرد؟
من یک توضیح مختصری راجع به مهدورالدم بدهم. ما در متن روایات معتبرمان داریم که حتی آن کسی که حقیقتاً عندالله حکمش اعدام است، مثلاً یک کسی مطمئن هست که این فرد عزیزش را کشته و حق قصاص دارد؛ فقط خودش دیده و مدرک دیگری هم ندارد برای این که اثبات کند. این فرد از نظر خدا اگر برود و قصاص بکند، پیش خدا بخشیده است. چرا؟ به خاطر این*که خدا که می*داند این اتفاق افتاده و این هم از حق قانونی خودش استفاده کرده است. یعنی قانونی که حالا در شریعت ما هست، استفاده کرده. درست!
اما همین آدم را اگر دستگاه قضایی دستش برسد، باید اعدام بکند. چرا؟ چون بدون این که بتواند اثبات بکند، رفته یک نفر را کشته است. این در متن روایات ما هست. مثلاً در روایتی نقل شده در یک قضیه*ای فردی از پیامبر سؤال می*کند که فردی با ایمانی که من دارم یکی از نزدیکانم را کشته است، آن فرد باید کشته بشود. حضرت می**گوید تو این کار را می*توانی بکنی، اما به شرط این که بتوانی بعد جواب دیگران را بدهی و اگر نمی*توانی جواب دیگران را بدهی، این کار را نکن.
یعنی اگر مدرک داری که اثبات کنی که این حقش اعدام بوده، خب این کار را می*توانی بکنی، چون جان خودت در خطر نمی*افتاد وگرنه معقول نیست. او یک عزیز تو را کشته، بعد به خاطر کشته شدن او، تو هم کشته بشوی. یعنی دو به یک می*شود و در عمل اینجا منفعتی نبرده*ای.
اسلام راهش را این گذاشته است که اگر این فرد می*خواهد قصاص کند، به اندازه*ای که از نظر قانونی توانست اثبات بکند، باید بتواند قصاص کند، آن هم با حکم قاضی. یعنی در محکمه ثابت بکند و بعد از این که ثابت شد، حق قصاص دارد. ولی اگر کسی می*گوید که می*داند نمی*تواند اثبات کند، حداکثر این است که بین خود و خدا برای قیامت*اش فقط مسأله حل است، اما برای دنیایش اگر رفت و این کار را کرد و نتوانست اثبات بکند، حکمش اعدام است، بدون شک! هیچ تردیدی در این نکنید.
در مجازات اسلامی متأسفانه آقایان آمده*اند این قسمت اخروی*اش را به قانون تبدیل کرده*اند و قسمت دنیوی*اش که در متن روایت هم آمده که اگر این فرد نتوانست اثبات بکند، باید کشته بشود، را در قانون نیاورده*اند. انصافاً خیلی چیز عجیبی شده است. من این جوری بگویم در اسلام به هیچ عنوان اجازه داده نشده است بدون اثبات قانونی، کسی، کسی را از پا در بیاورد.
تنها جایی این مسأله صدق می*کرده که حکومت*های ملوک*الطوایفی و قرون وسطایی بوده که هرکسی خودش باید حکم را اجرا می*کرده. نه در این زمانی که همه چیز در همه جای دنیا حداقل یک نظم مختصری دارد و می*شود از راه*های مشخصی رفت و این حق را احقاق کرد.
در این زمان، من براساس متون روایی خودمان معتقدم که هیچ کس مهدورالدم به این معنا که هر کسی دستش رسید او را از پا دربیاورد نیست و ما چنین حکمی در اسلام برای این زمان نداریم.

RedWine
04-08-2008, 08:52 AM
برادر کوچکتر بنیانگذار اخوان المسلمین مصر مدعی شد تغییر دین مسلمانان به ادیان یهودی ومسیحی کفر وخروج ازدین محسوب نمیشود.
به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل از البرز، البرجمال البناء ازاندیشمندان دینی مصر بااین اظهارنظرموجب بروز جنجالی تازه دراین کشورشد.

وی گفته است :افرادی که ازاسلام خارج و به دیگرادیان گرایش پیدامیکنند ، اگراسلام را بعنوان یک دین آسمانی قبول داشته باشند کافرمحسوب نمیشوند .

خبرگزاري كردزبان "پي يو كي مديا" وابسته به اتحاديه ميهني كردستان عراق به نقل از"البناء" گزارش داد: شخصي كه تغيير دين مي دهد از اين رو كه تنها از يك آئين آسماني به آئين آسماني ديگري مي گرود،كافر نمي باشد.



جمال البناء چندين كتاب مشهور منتشرکرده که محتویات برخی ازاین کتب مورد اعتراض علمای بزرگ جهان اسلام شده است .

وی براین باور است که فقه اسلامی باید نوسازي شود و گفته های ﭖیامبر مسلمانان نيز بر اساس دو كتاب " صحيح البخاري" و "صحيح المسلم" انتخاب شوند.