Announcement

Collapse
No announcement yet.

**Tobeh**

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • **Tobeh**

    شخصي در حضور امام علي (ع) گفت "استغفر الله" حضرت فرمود : آيا مي داني استغفار چيست ؟


    آن گاه فرمود : استغفار درجه والا مقامان است و براي آن شش چيز لازم است:


    ۱- پشيماني و ندامت از گذشته


    ۲- عزم برترک آن براي هميشه


    ۳-اداي حقوق ديگران به طوري که هنگام مرگ پاک باشي و در حالي خدا را ملاقات کني که حقوقي بر عهده ات نباشد


    ۴-هر فريضه که ضايع کرده اي ، جبران کني


    ۵-گوشتي که از حرام بر تن تو روييده ، با حزن و اندوه آب کني تا پوست به استخوان بچسبد و گوشت جديد در پوست پيدا شود .


    ۶-زحمت و سختي عبادت را بر بدنت بچشاني همچنان که شيريني گناه را چشانيده اي


    و هر گاه چنين کردي بگو "استغفر الله"


    البته دو بند آخر ، از شرايط کمال توبه است و در اين صورت شخص به مراتب و درجات کامل توبه نايل آمده است







    God made Coke,
    God made Pepsi,
    God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

    ~Zende Bad Iran Va Irani~

  • #2
    haj mehdi shirazi:har shakhs dar zendegi mitavand toobe konad amma khosha be hale kasi ke khod ra pak negah darad,ya agar eshtebah kard 1 bar tobe konad.
    shakhsi porsid:haj agha ,man bar ha toobe kardeam vali baz be rahe khalaf keshideh shodeham.
    haj mehdi shirazi goft:az tahe del toobe kon ke khoda tobe ye hame ra mipazirad,choon khoda khodaie adam haie bad ham hast.

    Comment


    • #3
      smaller font plz my eyes hurt

      Comment


      • #4
        MAJBOOR NISTI NEVESHTE HAIE MANO BEKHOONI...

        Comment


        • #5
          Originally posted by BehnazNaNaz
          MAJBOOR NISTI NEVESHTE HAIE MANO BEKHOONI...
          oh so ur parinaz too?
          baba ke ba to bood caps lockam bardar baba man mitarsam

          Comment


          • #6
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7
              نتيجه: در تمام آيات, فرض شده است كه هر چيزى به خودى خود پاك و پاكيزه است, از اين روى بايد پليديها را ياد كرد, آن هم نه تمام پليديها را, بلكه آنچه را كه اگر بيان نشوند, ممكن است, عرف پليد نداند.
              پس با توجه به آياتى كه ياد شد و مقايسه اى كه بين آيات صورت گرفت, روشن شد همين كه قرآن, چيزهاى پليد را ياد كرده و از ديگر چيزها يادى نكرده است, پاكى ديگر چيزها را مى رساند, مشروط به اين كه خود عرف, چيزى را پليد نداند; زيرا اگر خود عرف چيزى را پليد مى دانست و از آن اجتناب مى كرد, ديگر نيازى به ذكر مجدد ندارد. دسته ديگر از آيات كه از آنها قاعده طهارت به دست مى آيد, آياتى است كه خوردن چيزهايى را بر انسان حلال كرده است; زيرا به جهت ملازمه اى كه بين حلال بودن و طهارت وجود دارد, حلال بودن در خوراكيها مستلزم طهارت آنهاست; چون چيز پليد و نجس را نه انسان مى خورد و نه شرع اجازه خوردن مى دهد. پس آياتى مانند: * (يا ايّها الذين آمنوا كلوا مما فى الارض حلالاً طيباً19.)
              اى اهل ايمان, از چيزهاى موجود در زمين به گونه حلال و طيب بخوريد. * (ويحلّ لهم الطيبات ويحرّم عليهم الخبائث20.)
              و پيامبر اكرم, طيبات را بر آنان حلال مى كند و خبيثها را بر آنان حرام مى كند.
              و به طور كلى جميع آياتى كه در مقدمه بحث ذبايح اهل كتاب آورده شد و دلالت بر حلال بودن چيزهاى خوردنى مى كردند, به طور ملازمه دلالت بر طهارت آنها نيز دارند

              .
              خلاصه: از آيات قرآن, به دو بيان مى توان قاعده طهارت را استنباط كرد:
              1 . آيات قرآن, تنها پليدها را معرفى كرده و بحثى از پاكيزه ها به ميان نياورده است, پس معلوم مى شود كه پليدها از اين روى نياز به بيان دارند; زيرا اگر بيان نشوند, ممكن است عرف آنها را پاكيزه و طيّب بداند.
              2 . راه ملازمه, يعنى از ملازمه اى كه بين حلال بودن و طهارت وجود دارد, هر جا چيزى را بر ما حلال دانست, فوراً طهارت آن را نيز استفاده كنيم.
              اشكال: راه ملازمه, تنها طهارت در چيزهاى خوردنى را اثبات مى كند, در حالى كه قاعده طهارت, قاعده اى است عام كه در تمام چيزهاى خوردنى و غيرخوردنى جارى است.
              پاسخ: اين اشكال, ضربه اى به اصل بحث نمى زند, چون راه نخست, راه خوب و بى اشكالى است و اين راه هم به عنوان مؤيد راه نخست, مى تواند مورد استفاده قرار گيرد. افزون بر اين كه در مورد خوردنيها, اشكال را كاملا رفع مى كند.
              نكته: با اين كه اصل قاعده طهارت در جاى خود ثابت شده است و درخورِ خدشه نيست, ذكر آن در اين جا براى اين است كه اگر ما در مورد انسان, يا بعضى از انسانها, دليلى بر طهارت و يا نجاست نداشتيم, به اين قاعده تمسك كنيم و طهارت آن انسان يا انسانها را ثابت كنيم; امّا خوشبختانه در مورد انسان آيه اى وجود دارد كه اطلاق آن, طهارت انسان را به طور مطلق مى رساند; يعنى مى رساند كه مطلق بنى آدم پاك و طاهرند. حال هر جا كه دليلى بر نجاست وجود داشت, از اين اطلاق رفع يد مى شود, ولى در موارد مشكوك, اين اطلاق كارساز و مفيد خواهد بود: (ولقد كرّمنا بنى آدم وحملناهم فى البرّ والبحر ورزقناهم من الطيّبات وفضّلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا21.)
              به يقين ما فرزندان آدمى را گرامى داشتيم و در خشكى و دريا براى آنان وسيله سوارى قرار داديم و از خوراكهاى خوب روزى داديم و به صورتى شايسته بر جمع بسيارى از آفريده هاى خود, برترى و فزونى بخشيديم.
              درباره اين آيه, بحثهاى فراوانى وجود دارد, از جمله:
              چگونه خداوند انسان را كرامت بخشيده است؟ آيا همان وسيله سير و سياحت در خشكى و دريا كه براى انسان قرار داده شده, كرامت اوست؟ آيا مستقيم القامه بودن كرامت اوست؟
              آيا عقل و فكر و شعور و نطق داشتن كرامت اوست؟
              آيا مجموعه اينها كرامتهاى انسان است؟
              همچنين مباحث ديگرى در اين آيه مطرح است, از جمله:
              مراد از (فضلناهم على كثير ممن خلقنا) چيست؟
              از كلمه (مَن) در (مِمَن خلقنا) كه به طور معمول براى موجودات داراى شعور و عقل به كار مى رود, معلوم مى شود بنى آدم بر زيادى از موجودات داراى عقل و شعور برترى دارد.
              حال آيا آن موجودات داراى شعور و عقل ملائكه يا جنّيان, يا هر دو گروهند؟ آيا مراد از (كثير) همه است, يا نه22؟
              به هر حال آنچه مهم مى نماد, اين است كه محور بحثهاى مفسران, درباره برترى انسان بر ملائكه و يا برترى ملائكه بر انسان است و همه بر اين مسأله اتفاق دارند كه نوع انسان, بر تمام حيوانات تقدم و برترى دارد.
              مطلب ديگر كه بايد اضافه شود تا مقدمات استدلال كامل شود اين است كه: بنى آدم در (لقد كرّمنا بنى آدم) مطلق است و جنس بنى آدم را در نظر دارد و كرامتهايى كه به او شده, از جمله عقل, شعور, استواى قامت و استفاده از وسائل سياحت, كه منحصر به مؤمنان و خداپرستان نيست و در اساس, سياق اين آيات همه انسانها, بويژه كافران و ناسپاسان را در نظر دارد.
              در آيات پيش سخن از انسانهايى است كه در درياها به تجارت و دادوستد اشتغال دارند و هنگام گرفتارى و دچار طوفان شدن, خداى يگانه را مى خوانند, ولى پس از نجات يافتن گردنكشى و كفران مى كنند. و آيات بعد, مربوط به قيامت است كه هر امتى به همراه امام و راهبر خويش محشور مى شود و آنان دو دسته مى شوند:
              1 . آنان كه كتابشان به دست راستشان است.
              2 . آنان كه در اين دنيا از ديدن حق كور بودند و آن جا كور محشور مى شوند.
              به هر حال, آيات قبل و بعد و خود لفظ (بنى آدم) همه و همه مى رساند كه مقصود از بنى آدم, فرد خاصى نيست و اين نوع انسان است كه بر انواع ديگر و دست كم بر حيوانات برترى دارد. آيا مى توان گفت: انسان, چه مؤمن و چه كافر, با تمام كرامتها و فضيلتها و برتريهايى كه دارد بر حيوانات, از لحاظ طهارت و نجاست, از آنها پست تر باشد و همه حيوانات (غير از سگ و خوك) پاك باشند, ولى انسان, بر خلاف تمامى كرامتها و برتريها نجس باشد؟
              به هر حال, طهارت ذاتى انسان تا اين مرحله شايد ثابت باشد و نياز به بحث بيشترى نداشته باشد, امّا ممكن است كسى ادعا كند كه عقايد و اعمال و گفتار انسان امكان دارد در او اثر بگذارد و باعث نجاست جسم او شود. مثلاً كسى كه شرك و كفر و به طور كلى, غيراسلام را دين و روش خود قرار دهد, اين عقايد باعث نجاست جسم او مى شود. يا كسى عملى انجام دهد, مانند قتل نبيّ يا وليّ, اين عمل باعث نجاست بدن و جسم او مى شود.
              يا گفتارى نظير كلمات غلوّآميز و يا دشنام به نبيّ و وليّ موجب ارتداد و نجاست شخص مى شود.
              روشن است كسى كه چنين ادعايى را مى كند, در اصل بحث با ما موافق است كه اصل در انسان طهارت است, ولى به هر حال ادعا مى كند كه به واسطه دليل خاص از مقتضاى اصل و قانون اوليه رفع يد مى شود كه در بحث از استدلالهاى كسانى كه به نجاست نظر دارند, جواب اينها خواهد آمد و ربطى به قاعده طهارت كه اكنون مورد نظر است, ندارد.
              اشكال: اين كه انسان از حيوانات بالاتر و برتر دانسته شد و نتيجه گرفته شد, همان طور كه حيوانات پاكند پس مسلماً انسان با آن همه كرامت و فضيلتى كه دارد, پاك و خالى از پليدى است, با آيات ديگرى از قرآن كه بعضى انسانها را از حيوانات پست تر مى داند, ناسازگارى دارد: (اولئك كالأنعام بل هم اضل23.) (ان هم الاّ كالانعام بل هم اضل24.) (مثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث25.)
              جواب: در آيه (لقد كرّمنا بنى آدم) متعلق تكريم و متعلق تفضيل, هر دو, حذف شده اند; يعنى در چه جهتى انسان تكريم شده و يا در چه جهتى تفضيل داده شده است, روشن نيست و حذف متعلق, به اصطلاح علماى معانى و بيان, براى اين است كه عموميت را برساند و ذهن شنونده به يك جهت خاص منصرف نشود. پس در نتيجه, انسان در زمينه هاى گوناگون مورد تكريم واقع شده و از جهات گوناگون هم, بر ديگران برترى پيدا كرده است, ولى در آيات سه گانه اى كه انسان همانند حيوانات يا بدتر از آنان معرفى شده, يك جهت مطرح است و آن هدايت پذيرى و استفاده صحيح از اسباب و ابزار شناخت است. كسانى كه اسباب شناخت و عقل و شعور خود را به كار نگيرند, مانند حيوانند و بلكه پست ترند, چون حيوان امكانات ندارد, ولى اين شخص امكانات دارد; امّا به كار نمى گيرد: * (ولقد ذرأنا لجهنم كثيراً من الجن والانس, لهم قلوب لايفقهون بها ولهم اعين لايبصرون بها ولهم آذان لايسمعون بها, اولئك كالأنعام بل هم اضلّ اولئك هم الغافلون26.)
              به يقين, بسيارى از [نطفه هاى] جن و انس را براى جهنم بر زمين افشانديم. آنان كه دل دارند, ولى نمى فهمند, چشم دارند, ولى نمى بينند, گوش دارند, ولى نمى شنوند, همانند چارپايانند, بلكه سرگشته و نادان تر. آنان همانا بى خبرانند. * (ام تحسب ان اكثرهم يسمعون او يعقلون, ان هم الاّ كالانعام, بل هم اضل سبيلا27.)
              آياتصور مى كنى كه بيشتر اين مردم گوش شنوا دارند و يا اهل انديشه اند كه تعقّل كنند؟ اينان فقط همانند چارپايان و بلكه از آنان نيز گمراهترند.
              روشن است كه در اين آيات, از جهت راه نايابى و استفاده نكردن از قدرت شناخت و اسباب شناخت, بعضى انسانها با حيوانات مقايسه شده اند و اين دليل نمى شود كه اين انسانها از تمام جهات, از آن حيوانات پست تر باشند و تازه چارپايان كه نجس و پليد نيستند, بلكه استعمال اين لفظ و اين نوع تشبيه, براى بيان نفهمى و كم عقلى اين گونه انسانهاست. * (واتلُ عليهم نبأ الذى آتيناه آياتنا فانسلخ منها فأتبعه الشيطان فكان من الغاوين ولو شئنا لرفعناه بها ولكنه اخلد الى الارض واتبع هويه فمثله كمثل الكلب, ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث ذلك مثل القوم الذين كذبوا باياتنا فاقصص القصص لعلهم يتفكرون28.)
              بر اين مردم, حكايت آن مرد را تلاوت كن كه آيات خود را به او عطا كرديم و او از پوشش آيات ما به درآمد و شيطان را به دنبال خود كشيد و به صف گمراهان پيوست. اگر مى خواستيم او را به درجات بالا مى برديم, ولى او به زندگى خاكى دل بست و از هواى نفس پيروى كرد. حكايت او, حكايت سگى است كه اگر بر او حمله كنى لَه لَه مى زند و اگر او را وانهى لَه لَه مى زند. حكايت كسانى كه آيات ما را تكذيب مى كنند, اين چنين است. اين مثال را براى همگان بازگو كن شايد كه بينديشند.
              در اين آيه نيز, تمثيل يك انسان منحرف و تكذيب كننده آيات الهى است به سگى كه پيوسته لَه لَه مى زند, چه مورد حمله قرار گيرد و چه يله رها شود. در اين جا نيز خصوصيتى از يك انسان, بر صفت و خصوصيتى از يك سگ تشبيه شده است و كارى به ساير صفات انسان و ساير صفات سگ ندارد.
              پس به طور كلى, همانندى انسان از بعضى جهات, به بعضى از حيوانات باعث نمى شود كه از تمام جهات مانند آن حيوان باشد و كرامتها و فضايل او ناديده گرفته شود و به طور مسلم, انسانى كه از جهات گوناگون بر موجودات عاقل و داراى شعور برتر است, هيچ گاه از لحاظ جسمى پليد و كثيف نيست و در ذات, پاك است.
              افزون بر اين, در آيه ديگر همين افراد عالم بى عمل, به الاغ همانند شده اند: (مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفاراً29.)
              مثل انسانهايى كه تورات را آموختند و به مقتضاى آن عمل نكردند, مثل الاغى است كه كتابها را حمل مى كند.
              و الاغ هم, از لحاظ فقهى پاك است.
              به هر حال, استدلال به آيه (ولقد كرمنا) براى طهارت ذاتى انسان استدلال تمامى است. قاعده طهارت در كلام فقيهان و لسان روايات
              قاعده طهارت, تقريباً, مورد اتفاق همگان است و به اجمال, مخالفى در اصل مسأله وجود ندارد. سيد يزدى مى نويسد:
              (كل مشكوك طاهر سواء كانت الشبهه لاحتمال كونه من الاعيان النجسة او لاحتمال تنجسه مع كونه من الاعيان الطاهرة30.)
              هر مشكوكى, پاك است, حال فرق نمى كند كه شبهه به اين جهت باشد كه احتمال دارد اين چيز مشكوك ازچيزهاى نجس باشد, يا شبهه به اين جهت باشد كه احتمال دارد اين چيز, با اين كه از چيزهاى پاك است, ولى به واسطه ملاقات با نجس, نجس شده باشد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #9
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12
                        2 . چون كه نجاست مشركان امرى ثابت در ذهنهاى مسلمانان بوده است, بايد ببينيم آنان از نجاست مشركان چه مى فهميده اند و به چه معنايى آنان را نجس مى دانسته اند.
                        آياجلوگيرى از نشستن ابوسفيان بر تشك و جايگاه رسول اللّه(ص) به خاطر ترى و رطوبت بدن ابوسفيان بود كه فرش را نجس مى كرد, يا براى تحقير مشرك و بزرگداشت مقام رسالت بود؟
                        هر دو احتمال مى رود, ولى احتمال تر بودن و نجس شدن فقهى, احتمال ضعيفى است و بر فرض هم چنين احتمالى باشد, همان گونه كه در داستان وفد ثقيف, چنين احتمالى (احتمال ترس از نجس شدن مسجد) قوى تر است, ولى پيامبر اكرم(ص) با اين فرموده: نجاستهاى افراد بر زمين منتقل نمى شود, ما را ارشاد مى كند بر اين كه نجاست انسان, از سنخ نجاستهاى ديگر نيست كه به زمين منتقل شود.
                        5 . اين اشكال, از سويى مؤيد اشكالهاى پيشين است و از سويى, مهم ترين اشكال بر حكم به نجاست كافران است. از اين روى, ائمه ما ـ عليهم السلام ـ ما و اصحاب آنان, هيچ كدام در مباحث خويش به اين آيه تمسك نكرده اند, با اين كه بحث نجاست مشركان, يكى از بحثهايى است كه شديداً بين ما و اهل سنت مورد اختلاف بوده است و چطور اگر چنين دليل روشنى داشتيم, ائمه(ع) و اصحاب آنان به كلى از اين دليل غافل شدند, با اين كه ائمه(ع) هر چيزى را مستند به قرآن مى كردند و مى فرمودند:
                        (هر چه را ما گفتيم, دليلش را بخواهيد تا از قرآن برايتان بيان كنيم) و اصحاب هم, ريزترين امور را كه به نظر مى رسد در قرآن وجود ندارد, يا قرآن درصدد بيان آن نيست, از ائمه(ع) مى پرسند و آنان به آيه قرآن استدلال مى جويند; مثلا, آيا در وضو, مسح تمام سر لازم است همان گونه كه اهل سنت برآنند, يا مسح بعضى از سر كافى است؟
                        امام باقر مى فرمايد: مسح به بعضى از سر كافى است.
                        زراره مى پرسد: مرا آگاه نمى كنى كه از كجا دانستى؟
                        امام مى خندد و مى فرمايد: هم قول پيامبر(ص) است و هم كتاب قرآن آن را مى گويد, آن گاه كه مى فرمايد: (فاغسلوا وجوهكم) مى فهميم كه همه صورت بايد شسته شود, آن گاه كه مى فرمايد: (وامسحوا برؤوسكم) كه رؤوس را با حرف جرّ (ب) مى آورد, مى فهميم كه مسح به بعضى از سر است: (ان المسح ببعض الرأس لمكان الباء85.)
                        يا در باب ذبايج اهل كتاب, اصحاب به آيه (وطعام الذين اوتوا الكتاب حل لكم) تمسك مى جويند و امام(ع) به آن جواب راضى نمى شود86 و همين گونه در ديگر بابها, حال چه شده است كه در اين بحث, نه ائمه(ع) نه اصحاب به اين آيه تمسك نجسته اند.
                        اگر كسى بگويد: چون دلالت آيه بر نجس بودن مشركان روشن بوده, به اين جهت, هيچ كدام به آن تمسك نجسته اند.
                        جواب مى گوييم: حكم حرام بودن خمر هم, بسيار روشن تر از اين بود, ولى باز در روايات درباره حرام بودن آن, به قرآن, تمسك شده است و تازه اگر حكم روشن بود, چطور اهل سنت آنان را پاك مى دانند و نخستين فقيه از شيعه كه به آيه تمسك كرده است, آيه را ظاهر در نجس بودن مشركان دانسته نه نص در نجس بودن آنان87.
                        به هر حال, تمسك نكردن ائمه(ع) واصحاب آنان به اين آيه, با اين كه هم به عهد نزول نزديك تر بوده اند و هم از قرآن بيش از ما خبر داشته اند و هم با اهل سنت بيشتر محشور بوده اند وجوّ فقهى آنان بر جامعه حاكم بوده است و هم آنان اهل استدلال و اثبات مطالب مكتب خويش بوده اند, روى هم رفته, معلوم مى كند كه دلالت آيه بر نجس بودن مشركان, خدشه دار است, امّا آيا اشكالها همانهايى است كه ياد شد, يا اشكالهاى ديگرى هم مطرح است, معلوم نيست. خلاصه:
                        1 . لفظ نجس, مصدر است و بر ذات حمل نمى شود, كه جوابش داده شد.
                        2 . مشرك نجس است, يعنى شرك او نجس است و تأثير آن نجاست و نجس بودن بدن مشرك دليل مى خواهد.
                        3 . به قرينه ترس از فقر, معلوم مى شود مراد از مسجدالحرام, كل حرم است و نجس كردن و نجس شدن حرم, مسلما, اشكالى ندارد, پس نجاست در آيه, غير از نجاست فقهى است.
                        4 . نجس بودن مشركان امرى ثابت در ذهنهاى مسلمانان بوده و آيه درصدد بيان حكم نجاست مشركان نيست, بلكه درصدد مترتب كردن ثمره هايى, مانند منع ورود به مسجدالحرام است.
                        5 . تناسب حكم و موضوع, نشان مى دهد كه نجاست در آيه, معنايى مقابل با مقدس بودن مسجد دارد, چون بردن نجاست فقهى به مسجد, در صورتى كه اهانت به مسجد نباشد, اشكال ندارد.
                        6 . حقيقت شرعيه, براى لفظ نجس, ثابت نيست و به بيان ديگر, معلوم نيست نجاست در آيه, به معنايى كه اكنون در فقه مطرح است, بوده باشد.
                        7 . هيچ كدام از ائمه(ع) و اصحاب آنان, به اين آيه براى اثبات نجس بودن مشركان, تمسك نكرده اند. معناى آيه (انما المشركون نجس) و موارد استعمال آن
                        تا كنون, اشكالهايى كه بر دلالت آيه, در مورد نجس بودن مشركان وارد بود, مطرح شد و به طور اجمال, معلوم شد كه آيه دلالتى بر نجاست فقهى مشركان ندارد; امّا معناى (انما المشركون نجس) چيست, معلوم نشد.
                        براى روشن شدن اين جمله كوچك, بايد معناى دو كلمه (مشرك) و (نجس) معلوم شود و افزون بر اين, مواردى كه اين جمله در كتابهاى روايى يا غير آن, به كار رفته و استفاده هايى كه از آن شده, معلوم گردد, تا بتوان معناى اين جمله را فهميد.
                        راجع به (المشركون) بحثهاى زيادى است; مثلاً:
                        آيا مشرك, تنها به بت پرست اطلاق مى شود, يا كسانى كه براى خدا, فرزند قائلند, مانند يهود و نصارا هم مشركند.
                        آيا مقصود شرك در آفرينش يا در پروردگارى يا در عبادت يا مجموعه اينها و يا چيز ديگرى است؟
                        آيا (الف و لام) در (المشركون) براى جنس است, تا تمام مشركان را در همه زمانها و مكانها در بر بگيرد و بگوييم جمع محلّى به (الف و لام) افاده عموم مى كند, يا الف و لام عهد است كه تنها شامل مشركان سال نهم هجرت, كه سال نزول اين آيه و ابلاغ آن است, بشود؟
                        اينها همه مباحثى است كه در ذيل كلمه (المشركون) بايد بحث و بررسى شود.
                        راجع به (نَجَس) هم بايد فرق آن با نجس مشخص شود و مقايسه اى بين آن و رجس انجام گيرد و معلوم شود كه حقيقت شرعيه است, يا متشرعه و به هر حال, در زمان نزول آيه, چه معنايى از آن مى فهميده اند و زمان ائمه اطهار(ع) چه معنائى از آن مى فهميده اند.
                        اما درباره اين تركيب كه چه معنايى از اين تركيب استفاده مى شده است, بايد موارد آن را پيدا كرد و معناى آن را بدست آورد و اين جاست كه كارآيى كامپيوتر در يافتن اين تركيب در كتابهاى گوناگون معلوم مى شود و ما بحث را از همين آخرى, شروع مى كنيم, تا معناى اين جمله روشن شود و سپس معناى نجس را بررسى مى كنيم و اگر معلوم شد كه نجس به معناى فقهى است, آن گاه نوبت مى رسد به اين كه موضوع اين حكم را مشخص كنيم كه چگونه كسانى هستند وگرنه پيش از روشن شدن موضوع و حكم, همه كسان, به حكم قاعده اوليه اى كه بيان شد, محكوم به پاكى هستند. موارد استعمال (انما المشركون نجس) در بحارالانوار
                        پس از اين كه در كتاب من لايحضره الفقيه و كتاب كافى عبارت (انما المشركون نجس) نه در كلام ائمه(ع) و نه در كلام پرسش كنندگان يافت نشد و به سراغ تهذيب الاحكام شيخ طوسى رفتيم و معلوم شد كه ايشان اين آيه را در دو جاى تهذيب به كار برده است كه پيش از اين بحث آن گذشت و در هر دو مورد, ايشان آيه قرآن را ظاهر در نجاست مشركان دانسته بود88, به سراغ منابع دست دوم از قبيل بحارالأنوار, كه تقريباً, دائرةالمعارف شيعه است و مصنف آن سعى كرده در حدّ توان, احاديث و اقوال را جمع آورى كند, مى رويم.
                        1 . علامه مجلسى درباره اين كه پدران پيامبر اكرم و اجداد وى, كافر نبوده اند, از مفاتيح الغيب دليلهايى نقل مى كند كه يكى از آنها چنين است: (و مما يدل على ان احدا من آباء محمد(ص) ماكانوا مشركين قوله(ص) لم ازل انقل من اصلاب الطاهرين الى ارحام الطاهرات) و قوله تعالى (انما المشركون نجس) و ذلك يوجب ان يقال انّ احداً من اجداده ماكان من المشركين89.)
                        مى گويد: از جمله دليلهايى كه دلالت مى كند هيچ كدام از پدران پيامبر اكرم(ص) مشرك نبوده اند, قول خود آن حضرت است كه مى فرمايد: پيوسته از صلب مرد طاهرى به رحم زن طاهرى منتقل مى شدم و از طرفى قرآن مى فرمايد: مشركان نجسند. از كنار هم گذاردن اين دو جمله, معلوم مى شود كه هيچ كدام از پدران پيامبر اكرم(ص) مشرك نبوده اند.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #13
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #14
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #15
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...
                              X