ايران و جنگ جهاني دوم
انفعال حكومت رضاشاه در قبال جنگ جهاني دوم و ورود سهل متفقين به كشور، از فقدان حمايت مردمي و انسجام لازم در ساختار قدرت سياسي پهلوي اول حكايت مي*كند. در اين مقاله، فرايند وقوع جنگ جهاني دوم و موضع*گيري*هاي ايران در قبال آن مرور شده است.
انفعال حكومت رضاشاه در قبال جنگ جهاني دوم و ورود سهل متفقين به كشور، از فقدان حمايت مردمي و انسجام لازم در ساختار قدرت سياسي پهلوي اول حكايت مي*كند. در اين مقاله، فرايند وقوع جنگ جهاني دوم و موضع*گيري*هاي ايران در قبال آن مرور شده است.
با شروع جنگ جهاني دوم در سال 1318.ش/1939.م، اوضاع جهان دگرگونه شد و اغلب كشورهاي جهان به حمايت از متفقين يا متحدين مجبور گرديدند، در اين ميان كشور ايران، با وجودي كه از همان ابتدا سياست بي*طرفي اتخاذ نمود، به*واسطه سياستهاي رضاشاه (1304ــ1320.ش)، مبني بر طرفداري از آلمان هيتلري و نيز به *دليل موقعيت استراتژيك، مورد توجه دول متفق قرار گرفت. از اين *رو، با حمله متفقين در سوم شهريور 1320.ش، ايران عملاً به صحنه منازعه ميان دول متخاصم تبديل گرديد. تاثيرات منفي اين حمله با ناكارآمدي ارتش 127*هزار نفري رضاشاه، چنان جوّ سرخوردگي و يأسي در جامعه ايران، به*ويژه در ميان نظاميان جوان، به وجود آورد كه اغلب ايشان با استفاده از فضاي باز سياسي ناشي از ورود متفقين و سقوط ديكتاتور (رضاشاه)، جذب گروهها و دستجات مختلف گرديدند. ازاين**رو، در ميان نظاميان سه گرايش متفاوت ناسيوناليسم، سلطنت*طلب و چپ*گرا، به*وجود آمد؛ در اين مقاله سعي بر آن است ضمن تشريح اوضاع منتهي به جنگ جهاني دوم و موضع*گيري ايران در قبال آن، به نحوه مواجهه نيروهاي نظامي با اين مساله پرداخته و چگونگي جذب ايشان در سه گروه فوق بررسي گردد.
زمينه*هاي آغاز جنگ جهاني دوم
يگانه پيروز جنگ جهاني اول، دولت بريتانيا بود. در اين زمان، روسيه درگير انقلاب بلشويكي بود، عثماني در بحران تجزيه قلمرواش به سر مي*برد و آلمان نيز سقوط رايش دوم را شاهد بود. ظهور جمهوري وايمار در آلمان و فشار دول پيروز جنگ نوعي حس سرخوردگي و خشم را در ميان آلمانها به*وجود آورده بود. بحران اقتصادي 1929.م، بر شدت ضعف جناح ميانه*رو و قدرت*گيري تندروهاي ناسيونال ــ سوسياليست به رهبري هيتلر افزود؛ به*طوري*كه هيتلر توانست با تصويب رايشتاگ، در سال 1933.م، قانون اساسي جمهوري وايمار را ملغي و ديكتاتوري خود را به مدت چهار سال در آلمان برقرار سازد. با قدرت*گيري هيتلر، سركوب مخالفان و ميليتاريزه*كردن آلمان، كه بر بستر خواست توده*ها نضج مي*گرفت، در دستور كار قرار گرفت.[1] قدرت روزافزون نيروهاي نظامي آلمان با نوعي حمايت ضمني جهان سرمايه*داري همراه بود، زيرا آنان در تحليلهاي خود بر اين باور بودند كه نيروي نظامي قدرتمند نوظهور فاشيسم در آلمان، سرانجام كمونيسم را به ورطه نابودي مي*كشاند.
بدين*ترتيب كشمكشهاي جهان اردوگاهي موجبات به*وجود آمدن دوران صلح نيمه*مسلح (1938ــ1936.م) را فراهم آورد.[2] سال 1938.م را سال پايان دوران صلح نيمه*مسلح دانسته*اند، زيرا در اروپا نيز ميان كشورهاي سرمايه*داري شكاف عميقي به*وجود آمد و اين حكومتها به دو بخش ديكتاتورهاي فاشيست و كشورهاي ليبرال تقسيم شدند.[3]
حادثه آنشلوس (لفظ آلماني به معناي الحاق: Anschluss) يا الحاق اتريش سرآغاز كشورگشايي*هاي آلمان فاشيست گرديد.[4] به*دنبال الحاق اتريش به آلمان، هيتلر واگذاري فوري مناطق آلماني*زبان چك*اسلواكي را تقاضا نمود و تهديد كرد در صورت رد تقاضايش، به جنگ اقدام خواهد كرد. نوئل چمبرلن، نخست*وزير انگلستان، به واسطه سياست محافظه*كارانه خود مصمم شد، حتي به قيمت تسليم چك*اسلواكي به آلمان، مانع از وقوع جنگ گردد و سرانجام در بيست*ونهم سپتامبر 1938.م، كنفرانسي با شركت چهار رهبر آلمان (هيتلر)، ايتاليا (موسوليني)، انگليس (چمبرلين)، و فرانسه (ادوارد دالايه)، در مونيخ تشكيل شد و جزئيات تجزيه چك*اسلواكي معين گرديد. بدين*سان آلمان در اكتبر 1938.م، مناطق آلماني*زبان چك را تصرف كرد.[5] به*رغم اغماضهاي بيش از حد چمبرلن در برابر توسعه*طلبي*هاي هيتلر و پيمان محرمانه عدم تعرض ميان روسيه و آلمان در بيست*وسوم اوت 1939.م،[6] هيتلر در اول سپتامبر 1939.م به لهستان لشكر كشيد و متعاقب آن به انگلستان و فرانسه نيز اعلان جنگ كرد. حمله آلمان به لهستان، انگليس و فرانسه را در موقعيت دشواري قرار داد، زيرا آنها متعهد شده بودند كه متفق خاوري*شان (لهستان) را در صورت حمله آلمان ياري نمايند.[7]
بدين*ترتيب جنگ جهاني دوم در اول سپتامبر 1939.م ميان آلمان و ايتاليا، ازيك*سو، و فرانسه و انگلستان، از سويي ديگر، آغاز شد و ساير كشورهاي اروپايي نيز، به استثناي سوئد، سوئيس، اسپانيا، پرتغال و تركيه، يكي پس از ديگري وارد جنگ شدند. سرانجام با حمله هيتلر به روسيه و نقض پيمان عدم تعرض در ژوئن 1941.م، روسيه نيز، با زيرپا نهادن آرمان سوسياليسم، به فرانسه و انگلستان پيوست.[8]
انفعال حكومت رضاشاه در قبال جنگ جهاني دوم و ورود سهل متفقين به كشور، از فقدان حمايت مردمي و انسجام لازم در ساختار قدرت سياسي پهلوي اول حكايت مي*كند. در اين مقاله، فرايند وقوع جنگ جهاني دوم و موضع*گيري*هاي ايران در قبال آن مرور شده است.
انفعال حكومت رضاشاه در قبال جنگ جهاني دوم و ورود سهل متفقين به كشور، از فقدان حمايت مردمي و انسجام لازم در ساختار قدرت سياسي پهلوي اول حكايت مي*كند. در اين مقاله، فرايند وقوع جنگ جهاني دوم و موضع*گيري*هاي ايران در قبال آن مرور شده است.
با شروع جنگ جهاني دوم در سال 1318.ش/1939.م، اوضاع جهان دگرگونه شد و اغلب كشورهاي جهان به حمايت از متفقين يا متحدين مجبور گرديدند، در اين ميان كشور ايران، با وجودي كه از همان ابتدا سياست بي*طرفي اتخاذ نمود، به*واسطه سياستهاي رضاشاه (1304ــ1320.ش)، مبني بر طرفداري از آلمان هيتلري و نيز به *دليل موقعيت استراتژيك، مورد توجه دول متفق قرار گرفت. از اين *رو، با حمله متفقين در سوم شهريور 1320.ش، ايران عملاً به صحنه منازعه ميان دول متخاصم تبديل گرديد. تاثيرات منفي اين حمله با ناكارآمدي ارتش 127*هزار نفري رضاشاه، چنان جوّ سرخوردگي و يأسي در جامعه ايران، به*ويژه در ميان نظاميان جوان، به وجود آورد كه اغلب ايشان با استفاده از فضاي باز سياسي ناشي از ورود متفقين و سقوط ديكتاتور (رضاشاه)، جذب گروهها و دستجات مختلف گرديدند. ازاين**رو، در ميان نظاميان سه گرايش متفاوت ناسيوناليسم، سلطنت*طلب و چپ*گرا، به*وجود آمد؛ در اين مقاله سعي بر آن است ضمن تشريح اوضاع منتهي به جنگ جهاني دوم و موضع*گيري ايران در قبال آن، به نحوه مواجهه نيروهاي نظامي با اين مساله پرداخته و چگونگي جذب ايشان در سه گروه فوق بررسي گردد.
زمينه*هاي آغاز جنگ جهاني دوم
يگانه پيروز جنگ جهاني اول، دولت بريتانيا بود. در اين زمان، روسيه درگير انقلاب بلشويكي بود، عثماني در بحران تجزيه قلمرواش به سر مي*برد و آلمان نيز سقوط رايش دوم را شاهد بود. ظهور جمهوري وايمار در آلمان و فشار دول پيروز جنگ نوعي حس سرخوردگي و خشم را در ميان آلمانها به*وجود آورده بود. بحران اقتصادي 1929.م، بر شدت ضعف جناح ميانه*رو و قدرت*گيري تندروهاي ناسيونال ــ سوسياليست به رهبري هيتلر افزود؛ به*طوري*كه هيتلر توانست با تصويب رايشتاگ، در سال 1933.م، قانون اساسي جمهوري وايمار را ملغي و ديكتاتوري خود را به مدت چهار سال در آلمان برقرار سازد. با قدرت*گيري هيتلر، سركوب مخالفان و ميليتاريزه*كردن آلمان، كه بر بستر خواست توده*ها نضج مي*گرفت، در دستور كار قرار گرفت.[1] قدرت روزافزون نيروهاي نظامي آلمان با نوعي حمايت ضمني جهان سرمايه*داري همراه بود، زيرا آنان در تحليلهاي خود بر اين باور بودند كه نيروي نظامي قدرتمند نوظهور فاشيسم در آلمان، سرانجام كمونيسم را به ورطه نابودي مي*كشاند.
بدين*ترتيب كشمكشهاي جهان اردوگاهي موجبات به*وجود آمدن دوران صلح نيمه*مسلح (1938ــ1936.م) را فراهم آورد.[2] سال 1938.م را سال پايان دوران صلح نيمه*مسلح دانسته*اند، زيرا در اروپا نيز ميان كشورهاي سرمايه*داري شكاف عميقي به*وجود آمد و اين حكومتها به دو بخش ديكتاتورهاي فاشيست و كشورهاي ليبرال تقسيم شدند.[3]
حادثه آنشلوس (لفظ آلماني به معناي الحاق: Anschluss) يا الحاق اتريش سرآغاز كشورگشايي*هاي آلمان فاشيست گرديد.[4] به*دنبال الحاق اتريش به آلمان، هيتلر واگذاري فوري مناطق آلماني*زبان چك*اسلواكي را تقاضا نمود و تهديد كرد در صورت رد تقاضايش، به جنگ اقدام خواهد كرد. نوئل چمبرلن، نخست*وزير انگلستان، به واسطه سياست محافظه*كارانه خود مصمم شد، حتي به قيمت تسليم چك*اسلواكي به آلمان، مانع از وقوع جنگ گردد و سرانجام در بيست*ونهم سپتامبر 1938.م، كنفرانسي با شركت چهار رهبر آلمان (هيتلر)، ايتاليا (موسوليني)، انگليس (چمبرلين)، و فرانسه (ادوارد دالايه)، در مونيخ تشكيل شد و جزئيات تجزيه چك*اسلواكي معين گرديد. بدين*سان آلمان در اكتبر 1938.م، مناطق آلماني*زبان چك را تصرف كرد.[5] به*رغم اغماضهاي بيش از حد چمبرلن در برابر توسعه*طلبي*هاي هيتلر و پيمان محرمانه عدم تعرض ميان روسيه و آلمان در بيست*وسوم اوت 1939.م،[6] هيتلر در اول سپتامبر 1939.م به لهستان لشكر كشيد و متعاقب آن به انگلستان و فرانسه نيز اعلان جنگ كرد. حمله آلمان به لهستان، انگليس و فرانسه را در موقعيت دشواري قرار داد، زيرا آنها متعهد شده بودند كه متفق خاوري*شان (لهستان) را در صورت حمله آلمان ياري نمايند.[7]
بدين*ترتيب جنگ جهاني دوم در اول سپتامبر 1939.م ميان آلمان و ايتاليا، ازيك*سو، و فرانسه و انگلستان، از سويي ديگر، آغاز شد و ساير كشورهاي اروپايي نيز، به استثناي سوئد، سوئيس، اسپانيا، پرتغال و تركيه، يكي پس از ديگري وارد جنگ شدند. سرانجام با حمله هيتلر به روسيه و نقض پيمان عدم تعرض در ژوئن 1941.م، روسيه نيز، با زيرپا نهادن آرمان سوسياليسم، به فرانسه و انگلستان پيوست.[8]



Comment