PDA

View Full Version : Oil Made In Iran


RedWine
05-05-2006, 11:52 AM
Iran took a step on Friday toward establishing an oil market denominated in euros, a plan analysts described as highly unlikely to materialize but which in theory could have serious consequences for the U.S. economy.

Iranian state-run television said the country's oil ministry granted a license for the euro-denominated market, an idea first floated back in 2004, though just who would trade on it remains unclear.

If the market were to succeed -- or if Iran simply demanded payment for its oil in euros -- commodities experts said it could lead central bankers around the world to convert some dollar reserves into euros, possibly causing a decline in the dollar's value.

Oil is currently denominated in dollars around the globe, whether through direct sales between producers and consumers or in trades made on markets in New York and London.

But if one day the world's largest oil producers allowed, or worse demanded, euros for their barrels, "it would be the financial equivalent of a nuclear strike," said A.G. Edwards commodities analyst Bill O'Grady.

"If OPEC decided they didn't want dollars anymore," he added, "it would signal an end of American hegemony by signaling an end to the dollar as the sole reserve currency status."

If the dollar lost its status as the world's reserve currency, that would force the United States to fund its massive account deficit by running a trade surplus, which would increase inflationary pressures.

O'Grady said there are practical reasons why the Iranian threat is an empty one.

For starters, Iran is not a very attractive site for a market, given the volatile nature of its politics, the U.S. sanctions against it and the lack of a fair legal system. Moreover, there is no indication that the European Union is interested in vying to become the world's central bank, which requires a willingness to run large currency deficits, he said. For the U.S., that has meant allowing cheap imports to undermine the strength of some major industries, including textiles, autos and electronics manufacturing.

PFC Energy oil analyst Jamal Qureshi said the fears stirred up by a hypothetical euro-denominated oil market in Iran or anywhere else are overblown, not least because the oil trade is just a small component of the overall global economy.

Iranian legislators earlier this year urged the government to set up the market to reduce the United States' influence over the Islamic republic's economy. They also criticized Oil Minister Sayed Kazem Vaziri Hamaneh, saying he had delayed setting up the bourse.

First floated in 2004 when reformist president Mohammad Khatami was in power, the idea of a euros-traded oil bourse gained new life after the stridently nationalist Mahmoud Ahmadinejad was elected president last summer.

Iran is the fourth-largest oil producing country in the world, the second-largest in the Organization of Petroleum Exporting countries and controls about 5 percent of the global oil supply, so it has a measure of influence over international oil markets. Tehran also partially controls the Persian Gulf's Strait of Hormuz through which much of the world's oil supply must pass.

Iran has sought to wield its oil resources as a bargaining tool in Tehran's ongoing standoff with the West over its nuclear program.

Oil prices jumped above $75 a barrel last month amid escalating diplomatic tensions between Washington and Tehran. On Friday, crude oil futures traded just above $70 a barrel.

Iran's deputy oil minister, M.H. Nejad Hosseinian, said Thursday he doubted the U.N. Security Council would impose sanctions on Iran's oil sector because such a move would drive oil prices higher.

Council members are considering imposing sanctions on Iran for defying their request to halt all uranium enrichment-related activities by late last month.

donsaeid
05-05-2006, 05:19 PM
kheili darbareye in bazar shenide bodam va sohbatesh kheili vaghte dare to iran mishe...

be nazare man in vaghean be US neshon mide ba gorbe(naghsheye iran shabihe gorbe nist?) ziad var beri chang mindaze :D

vali ino bayad begam shak dar in daram ke baghieye keshvarha mayel be anjame in kar daran... hatta dar morede venezuela ham ke allied naftie irane shak daram...
Age OPEC khodesho poshte in bazar bezare kare US sakhte ast...
chera emkane inke opec khodesho poshte in kar bezare hast?
chand roz pish Arabestane saudi dar yek kare monhaser be fard gharardadhaye eghtesadi va nafti va strategic ba China bast... va dar javabe shekayate US ke chera in karo kardi goft: doroste ke ma ba US besorate zano shoharim(be sorati nazdikie in do keshvaro mikhast bege) ama dar eslam behemon ejaze dadan ke zane digeam begirim(manzoresh china bod).

va in gharardadha dar euro anjam mishe...

donsaeid
07-16-2006, 05:54 AM
"نفت و دموکراسی" در گفتگوی داريوش سجادی با مرتضی فيروزی و علی مزروعی، تلويزيون هما
مرتضی فيروزی و علی مزروعی
نفت در واقع هم نوعی تهدید است و هم نوعی فرصت. تهدید است به این دلیل که نه فقط در ایران بلکه در کل خاورمیانه حداقل در ۷۰ سال گذشته، نفت به عنوان یک تهدید جدی برای مردم سالاری خودش را نشان داده...[همچنين] نفت، فرصت بود برای اینکه ما سطح آگاهی و سطح زندگی مردم را بالا ببریم و همین ارتقاء سطح آگاهی در بلند مدت زمینه را برای حضور ما به سمت یک دموکراسی و یک مردم سالاری فراگیر را فراهم کرد
''

داریوش سجادی:
موضوع اين برنامه نسبت نفت و دموکراسی است. همانطور که خودتان مطلع هستید، پدیده نفت طی یکصد سال اخیر نقشی اساسی در تاریخ تحولات سیاسی ایران داشته
مقدمتاً لازم به توضيح می دانم که در طول تاریخ سیاسی ایران از ابتدای تاسیس تا وضعیت فعلی، همواره سه عامل نقش اساسی و تعیین کننده در شکل گیری مبانی قدرت در حکومت های ایران داشته اند
مايلم از این سه عامل تحت عناوين آب، نفت و دین اسم ببرم با این توضیح که طی سالهای حکمروائی در ایران از ابتدای تاريخ تا اواسط دوره قاجار آب نقش اساسی را در تبیین مبانی قدرت به عهده داشت به این معنی که هر حکومتی که سلطه بیشتری بر منابع آبی داشت اين به معنای آن بود که آن حکومت سلطه بیشتری بر مرتع دارد و سلطه بيشتر بر مرتع يعنی برخورداری بيشتر از محصولات کشاورزی و اين با توجه به ساختار کشاورزی ايرانی بمعنای برخورداری حکومت از قدرت بيشتر بود
مقوله دین هم در کنار آب نقش تعیین کننده ای برای تحکيم مبانی قدرت در ايران را عهده داری می کرد
چه درزمانی که ایران زیر سلطه دین زرتشتی قرار داشت و پادشاهان ساسانی مشروعيت خود را از موبدان و مغ ها کسب می کردند و چه بعد از حمله اعراب به ایران و تسری دين اسلام در جغرافيای ايران. دین همواره توانسته بود به عنوان یک مبنای جدی قدرت، نقش بازی کند.
اما از اواسط دوره قاجار که با پدیده کشف نفت در ایران مواجه شدیم. نفت نیز به عنوان عامل سوم خودش را در ساختار حکومتی ایران پُمپ کرد. عاملی که علی الظاهر نقش جدی و مهم تری هم نسبت به دوعامل دیگر پيدا کرد.
اکنون با توجه به این مقدمه، سوال اساسی آن است که آیا در مجموع نفت کمک کننده یا تقویت کننده به مبانی مُلکداری مدنی یا دموکراسی در ایران شده یا آنکه بر خلاف چنين تصوری نفت مقوم دیکتاتوری در ايران بوده؟

علی مزروعی:
من فکر می کنم از زمانی که نفت در ایران پیدا شد و به عنوان یک عامل اقتصادی در سرنوشت ایران نقش بازی کرد اين نقش ،یک نقش دو گانه بوده. یکی اينکه به هر حال این اکتشاف نفت و استخراج و فروش آن یک منبع جدید مالی را در اختیار دولت و حکومت و جامعه ایران قرار داده و به نسبتی که از این ثروت در توسعه کشور استفاده شده، شاهد یک نوع پیشرفت و توسعه اقتصادی در کشور و به تبع آن گسترش آموزش و پرورش و بهداشت و شاخصه هایی که یک نوع مدرنیزم را در ایران بوجود آورده، هستیم
طبعاً از این جهت نفت می توانست مقوم پیشرفت و توسعه و دموکراسی در ایران باشد. ولی در عین حال این نفت همزمان عاملی شد برای اینکه کشورهای بیگانه و استعماری در دورانی برای تسلط براین منبع، سلطه خودشان را بر ایران گسترش دهند. نمونه کودتای 28 مرداد برای مقابله با نهضت ملی شدن صنعت نفت نقطه اوج چنين دخالت ها و سلطه طلبی هائی بود.
در عين حال اين نکته را هم بايد اضافه کرد که حکومتهای متکی بر منابع نفتی هم به هر حال یک نوع احساس بی نیازی و قناع از جامعه را می کردند و با تکیه به نفت و منابع نفتی می توانستند یک حکومت دیکتاتوری و استبدادی را در جامعه شکل بدهند. من فکر می کنم در تقاطع این نقش دو گانه نفت بوده که جامعه ما به اینجا رسیده يعنی از یک طرف توسعه صنعتی باعث گسترش روح دموکراسی خواهی در کشور شده و از طرف دیگر نفت یک منبع عظیمی را در اختیار حکومتها قرار داده که از اين ناحيه حکومتها هیچ تمایلی به اینکه بتوانند این دموکراسی را برسمیت بشناسند و حق رای مردم را و اینکه مردم بتوانند فعالیت های اقتصادی پویایی را داشته باشند را بلاموضوع کنند.

داریوش سجادی:
اینکه نفت می تواند تقویت کننده دیکتاتوری در ایران باشد یا خیر. بر اين اساس است که در حکومتهای مدرن این شهروند است که با تکیه بر مالیات خودش حکومت را اجیر خود می کند و به عبارتی حکومت، مدیون شهروند است. اما در کشورهایی مانند ایران، که پول هنگفت نفت سرریز در خزانه کشور می شود لذا دیگر دولت چندان احساس دینی نسبت به شهروند نمی کند که از ناحیه مالیات متخذه از شهروند، خود را متعهد به انجام تعهداتی بداند. بنابراین این عامل مشدده ای می تواند باشد برای قوام دیکتاتوری و یا حداقل ایجاد مانع برای تکوین دموکراسی در ایران بعنوان مثال در قضیه رژی، بعد از اینکه آیت الله میرزای شیرازی فتوای معروف به تحریم تنباکو را صادرداد، می بینیم حکومت و دربار عقب نشینی کردند، چون تا آن موقع نفتی وجود نداشت که بتواند بودجه خودش را سرریز کند در خزانه حکومت، بنابراین روحانیت براحتی می تواند دربار را به عقب نشیشنی وادار کنند چرا که هنوز در آن مقطع اين خراج مملکت بود که تعیین کننده ملک داری حاکمان بود؟

مرتضی فیروزی:
من با تائید نظر شما و جناب آقای مزروعی، معتقدم نفت در واقع هم نوعی تهدید است و هم نوعی فرصت. تهدید است به این دلیل که نه فقط در ایران بلکه در کل خاورمیانه حداقل در 70 سال گذشته، نفت به عنوان یک تهدید جدی برای مردم سالاری خودش را نشان داده به اين صورت که نفت عامل ايجاد کننده پدیده دولت قدرتمند و فراگیر يا دولت حداکثری بوده، و این مانع از این شده که دولتها خودشان را نیازمند به مردم بدانند. من می خواهم در مورد ایران فراتر از این بروم به اين معنا که که نه فقط در 28 مرداد بلکه حتی در دوران بعد از مشروطیت، وقتی که دیکتاتوری رضا شاهی پا می گیرد یکی از عوامل مهمی که باید به آن اشاره شود، دستیابی دولت به پول نفت است. لذا در روند انقلاب مشروطیت هم اگر ما چند عامل را بخواهیم نام ببریم، یکی از عوامل لاجرم نفت خواهد بود، که دولت را بی نیاز کرد و چون دولت بی نیاز شده، این فرصت پدید آمده است. اما اين بدین معنا نیست که نفت همیشه تهدید باشد. چون همین نفت، فرصت بود برای اینکه ما سطح آگاهی و سطح زندگی مردم را بالا ببریم و همین ارتقاء سطح آگاهی در بلند مدت زمینه را برای حضور ما به سمت یک دموکراسی و یک مردم سالاری فراگیر را فراهم کرد. شما می دانید ما از بعد از انقلاب تا به امروز، نزدیک به 450 میلیارد دلار درآمد نفتی داشتیم و این درآمد نفتی علی رغم همه کاستی ها این شرایط را پدید آورد که شما امروز 75 % جمعیتتان شهرنشین باشند، یعنی چیزی که در ابتدای انقلاب برعکس این بود. یعنی 25% فقط شهرنشین داشتیم. این مسئله به کمک دلارهای نفتی صورت پذیرفته، و یا امروز شما دارای 5/1 میلیون دانشجو هستید، این مقدار دانشجو و اين مقدار دانشگاه جز آنکه به مدد دلارهای نفتی است؟ اصولاً هر توسعه ای در جهان حداقل به دو پارامتر اساسی نیازمند است. یک تکنولوژی و دیگری کاپیتال.در واقع این کاپیتال يا همان سرمایه است که در اختیار یک کشور واقع می شود. لذا در کوتاه مدت نه در ایران بلکه در خاورمیانه، نفت در خدمت استبداد بوده، اما تصور من بر این است که در بلند مدت منجر به جهشی خواهد شد که کمک خواهد کرد تا سرعت و فاصله ما نسبت به کشورهای توسعه یافته کمتر شود و ما بتوانیم حرکتمان را به سمت یک دموکراسی و یک جامعه مدرن همسو نمائيم.

داریوش سجادی:
علی الظاهر هم جنابعالی و هم جناب آقای مزروعی در یک مسئله وحدت نظر دارید و آن اينکه نفت می تواند عامل فرصت زا باشد و اشاره داريد به اين نکته که با تکیه بر نفت بود که توانستیم مدرنیته را وارد کشور کنیم. اما مايلم حاشيه ای به فرمايشات شما بزنم.از يک منظر ذهنی، مدرنیته متکی بر یک سری مبانی انسان شناسانه و معرفت شناسانه است. من اعتقاد دارم از طریق بودجه هنگفتی که نفت وارد خزانه کشور کرد، ما توانستیم زمینه های سخت افزارانه جامعه مدرن را ابتیاع کنیم بدون اینکه کوچکترین تغییری در مبانی اندیشگی انسان سنتی ایران ایجاد کرده باشیم. جامعه ایرانی که به قول آقای فیروزی در آن زمان 25% شهرنشین داشت و در حال حاضر 75% شهرنشین دارد، اما وقتی به محتوای اين جامعه شهری می نگريم، می بينيم که هر چند اين جامعه به صفت ظاهر برخوردار از اقشار آريستوکرات و بوروکرات و استاد دانشگاه، ماشين آخرين مدل و تلويزيون و ماهواره و موبايل و کامپيوتر و دانشگاه ... است اما از نظر مبانی انسان شناسانه می بینیم انسان تيپيک جامعه شهری ايران چندان تفاوتی با پاراديم جامعه و انسان سنتی ندارد.

علی مزروعی:
من کاملا با شما هم نظر هستم، می شود گفت ما از قرن 7 به این طرف از چرخه تمدن و تفکر سازی تقریباً و به تدریج خارج شدیم و از بعد از دوران صفویه می شود گفت، ما یک غیبت مشهودی در جهان داریم و به لحاظ معرفتی و اندیشه ای نتوانستیم، همگام با زمان پیش برویم. طبیعی است که پیدایش نفت و امکانی که نفت برای ما بوجود آورد، نمی توانست این خلا را بپوشاند. ولی در عین حال آن طوفانی که از طرف غرب وزیدن گرفت و همه کشورها از جمله ایران را متاثر کرد، و اندیشه هایی که در آنجا زاده شده بود در جاهای دیگر شروع به رشد و نمو کرد، و همه اينها به هر حال احتیاج به یک زمینه وبستر داشت. من فکر می کنم همین زمینه و بستر را درهمین حدی که ما امروز در ایران با آن روبرو هستیم، نفت فراهم کرد. البته من به بدبینی شما نیستم و فکر می کنم که در سالهایی که ما با این مسئله روبرو بودیم به تدریج پیشرفت داشته ايم و به هر حال به لحاظ معرفتی و اندیشه ای هم جامعه ما هر چند به کندی ولی دارد این مسیر را طی می کند. اما من فکر می کنم در سالهای اخیر و در حوزه انديشه آنچه که به ما ضربه زده نفت نبوده بلکه اين بحث مهاجرت و جابجایی مغز هاست که به آسانی صورت می گیرد و بسیاری از کسانی که در دامن ایران پرورده می شوند و به اندیشه و تفکری می رسند، اینها راه خروج از ایران را پیش می گیرند و طبعاً غیبت اینها در ایران این مسئله ای را که شما عنوان کردید را مشهود تر می کند.

donsaeid
07-16-2006, 05:57 AM
داریوش سجادی:
جناب آقای مزروعی تلقی نگاه بدبینانه از عرایض بنده داشتند، در عین حال که شخصاً معتقدم اين نگاهی واقع بینانه است، به این دلیل که انسان سنتی از لحاظ مختصات شخصیتی تعریف شده و اين شخصيت متکی بر مبانی و شاخصه های تعريف شده ايست از جمله اینکه انسان سنتی، انسانی است زعيم سالار، يا تقديرگرا و مکلف انديش و تا حدود زيادی تابع احساسات خود، و با توجه به اینکه ما با تکیه بر پول نفت، بدون توجه به مبانی ذهنی مدرنيسم تنها توانستیم ظواهر نظام مدرن را ابتیاع کنیم ، لذا در تحلیل نهایی بین آن انسان سنتی و اين انسان به ظاهر مدرن در جامعه ایران، باطناً تغيير مشهودی نمی بينيم.
بعنوان مثال در بحث منجی گرایی می بينيم در دوم خرداد 76 نزد بخش های قابل اعتنائی از شهروندان به صفت ظاهر مدرن ايران همان تصورات قهرمانخواهانه ای از شخصیت آقای خاتمی در دوم خرداد 1376 پمپ شد که از مختصات جامعه سنتی است.
يعنی نگاهشان به ايشان در قواره های انديشه زعيم سالارانه يا قهرمانخواهانه جوامع و انسان سنتی بود.

مرتضی فیروزی:
من تصور می کنم هر دو بزرگوار بحث تان درست است، فقط با یک تفاوت که شما می خواهید این مسیر با سرعت بیشتری طی شود، ولی آقای مزورعی اعتقاد دارند که این سرعت روند طبیعی اش به همین کندی است. چون به هر حال برای ورود به دنیای مدرن عوامل بازدارنده ای وجود دارد یعنی این سنت به اینگونه نیست که یکباره و به سرعت جبهه را خالی کند تا دنیای مدرن بیاید و همه جا را فتح کند.
در غرب هم این مسیر خیلی ساده و راحت در طی یک یا دو دهه صورت نگرفته. در دوران قرون وسطی شاهد این هستیم که ما یک دوران 200 ساله استبداد زمینی داریم. یعنی استبداد آسمانی را وقتی منعزل می کنند نمی توانند به سرعت جامعه مدرن و دموکراسی را جایگزین آن کنند. در آنجا هم می بینیم که 200 سال اسير استبداد زمينی هستند تا بعد از آن خود را مهيای ورود به عصر مدرنيسم و دمکراسی کنند.
به اعتقاد من جامعه امروز ايران هم، جامعه ای است که سرعت حرکتش نسبتاً خوب است و این بدلیل همین وسايل سخت افزاری است که با تکيه بر سرمايه های نفتی تهيه شده.
ما با اتکای بر همين نفت بود که توانستیم به سرعت طبقات مختلف اجتماع را با علم و تحصیل و بهداشت آشنا کنیم، و این مسیر دارد به سرعت طی میشود و من برخلاف آقای مزروعی اعتقاد ندارم که غيبت مغزها در ايران عاملی منفی است بلکه معتقدم اینها در واقع در هر کجائی که هستند ذخیره هایی برای کشور هستند و درشرایطی که ما بتوانیم، پل ارتباطی با اينها برقرار کنیم اینها می توانند برای آینده ایران مفید باشند.مشکل فعلی آنجاست که در حال حاضر با ايشان نوعی حالت قهر وجود دارد اما این حالت قهر، یک قهر پایدار و ابدی نخواهد بود. دیر یا زود این آشتی برقرار خواهد شد و در آنصورت است که بین آنچه که سرمایه های ما محسوب می شوند و در واقع امانتی است که ما از شرق به غرب فرستادیم، با مرکز شاهد جهشی علمی خواهيم بود.
مطلب دیگر اینکه اگر ما بپذيريم که شاخصه مهم دنیای مدرن، عقلانیت است، در آن شرایط ما می بینیم که عقلانیت در درون جامعه تاریخی ایران و کشورهای منطقه همیشه در یک حالت تعليق خاص بوده یعنی اینکه ما گاه به یک عقلانیتی می رسیدیم، که اوج آن را در تفکرات اسلامی در دوران معتزله شاهد شديم و متقابلاً در دوران اشاعره بر عکس، شاهد خردستیزی می شويم و من معتقد نیستم که حتماً بعد از دوران صفویه این وقایع رخ داده، بلکه از دوران سلطنت حکومت عباسی به بعد است که خرد از حوزه انديشگی کشورهای اسلامی رخت بر می بندد و دیگر شما در آنجا اندیشمندان بزرگ را نمی توانید پرورش دهید.همچنانکه ریشه بسیار سنگین ضد تفردی هم در تفکرات این منطقه وجود دارد. اين در حالی است که هم در فرهنگ اسلامی و هم در فرهنگ ایرانی ما، بحث تفرد همواره وجود داشته. اما به اعتقاد من مجموع عوامل امیدوار کننده است اما نه با شتابی که آقای سجادی انتظارش را دارند.

داریوش سجادی:
ظاهراً اينجا موظفم از خودم دفاعی بکنم مبنی بر اینکه منظور من شتاب نبود، بلکه بیشتر تکیه داشتم بر مبانی معرفت شناسانه و انسان شناسانه بحث مدرنيسم. اتفاقاً این بحث تفردی که شما به آن اشاره کردید،بحث درستی است اما لازم است کمی باز شود.
ببینید این بحث تفرد یا اصالت فرد، یک مقدار مورد مغالطه قرار گرفته، حتی در آمریکا که اوج ادعای دموکراسی را دارد، بحث تفرد از منظری واقع بینانه تبدیل به نوعی خودخواهی يا سلفيشيزم شده. بیاد دارم سال گذشته که جناب آقای رورتی فیلسوف سرشناس آمریکایی به تهران سفری کردند، صراحتا اذعان داشتند که در جنگ ویتنامی هم که نهضت ضد جنگ در آمریکا دامن زده شده بود، از این حیث نبود که جامعه آمریکایی یا بخشی از جامعه آمریکایی، از جنگ بدشان می آید. بلکه حرف اساسی این بود که اجازه دهید ما نرویم بجنگیم، ما مایل نیستیم کشته شویم. دولت هر چه می خواهد آن طرف مرز بکند. منظورم این است که نگاه، نگاهی انسان دوستانه يا خيرخواهانه و ضد جنگ نبود بلکه اين نگاهی خودخواهانه بود.این تفّــرد در ایران هم بد تفهیم شده، در ایران مشاهده می کنيم، خودخواهی حرف اول را می زند در عین حالی که ما متکی بر مبانی عارفانه ای در اسلام هستیم که تصادفا تعیین کننده آن فردیتی است که مورد نظر یک جامعه مدرن است. یعنی فردیتی که صرفنظر از تمایزات نژادی و فرهنگی ، اصالت را به نفس وجودی انسان می دهد.

مرتضی فیروزی:
اولاً اینکه فرمودید آمریکائیها این دیدگاه را دارند، من فکر می کنم ریشه در تاریخ مغرب زمین دارد. یعنی ریشه در یونان زمین دارد. در یونان زمین هم اینگونه بود که با وجود آنکه تمدن و دموکراسی آتنی را داشتند اما در دموکراسی آتنی فقط آتنی حق رای داشت و بقیه اقوام وحشی تلقی می شد. آتنی ها حتی اهالی مقدونیه رانيز با اینکه اسکندر از مقدونیه بلند شد به عنوان افراد صاحب حق رای قبول نداشتند. از دیدگاه آنها اسکندر هم خیلی آتنی و متمدن نبود. لذا این دیدگاه همیشه در مغرب زمین وجود داشته. اما بعد از انقلاب کبیر فرانسه، حداقل در اروپا تا حدی اين ديدگاه تعدیل شده اما سیطره تاریخ مبتنی بر همان نوع تفکر تمايزطلبانه بوده. ما هنوز هم می بینیم که غربی ها دموکراسی را برای خودشان می خواهند. در همین قضیه نفت، شاهد بودیم که در 28 مرداد، اولویت را به دموکراسی و مردم سالاری ندادند و آنچه که در انقلاب کبیر فرانسه دنبال می شد در ايران پی گيری نشد و آنچه که اتفاق افتاد این بود که غرب به صراحت اعلام کرد:ما کسی را می خواهیم که در واقع پمپ بنزین چی باشد و بتواند یک ثبات را برای ما بیآورد و اصلا دموکراسی برای این مردم جایز نیست!
لذا این تناقض و تبعيض برخوردار از يک ریشه تاریخی و سیطره تاریخی در اندیشه سیاسی غرب بوده و همین مشکل را ما هم داریم یعنی اینکه وقتی ما به سمت دموکراسی و مردم سالاری حرکت می کنیم، می بینیم که آن تاریخی گری در واقع مانع این قضیه می شود، چرا که در این منطقه همچنان که شما فرمودید، در طی قرون متمادی مسئله آب ایجاد استبداد کرده و لذا این به راحتی صورت نمی پذیرد و من بر این باورم که این یک روندی است که ولو با افت و خيز و شدت و حدت يا کندی و سرعت، در طول تاریخ تداوم خواهد يافت و نفت از این نظر می تواند در بلند مدت به ما کمک شایانی برای تامين پايه های سخت افزارانه آن بکند.

داریوش سجادی:
اجازه بدهيد در اينجا بحث ذهنی نفت را مختومه کنم و کمی وارد مسائل روز مبتلابه نفت شویم.
جناب آقای مزروعی، عنایت دارید که طی یکسال گذشته ما شاهد افزایش چشم گیر قیمت نفت شدیم که این کمک موثری به خزانه کشور کرد خصوصاً در مقطعی که هیئت جديد دولت هم جایگزین شده. تصور می کنید این افزایش قیمت نفت با روی کار آمدن دولت جدید می تواند کمکی به تداوم و تعميق روند دموکراسیزاسيون در ایران بکند؟

علی مزروعی:
من در ابتدا نکته ای را متذکر شوم که با صحبتهائی که برادر عزیزمان آقای فیروزی در ارتباط با فرار نخبگان مطرح کردند، کاملا موافقم و تنها اشاره به اين مطلب داشتم که غیبت آنها در کشور بر سرعت و پيشرفت اندیشه ها تاثیر گذار است.
اما در مورد افزایش درآمد نفتی که نصیب کشور می شود، اين در واقع می تواند نقش دوگانه ای را در اقتصاد ما بازی کند و این نقش دوگانه بستگی به آن دارد که چگونه این در آمد نفتی می خواهد وارد اقتصاد شود و از چه مسیری می خواهد تاثیر گذاری خودش را در اقتصاد ملی پیدا کند. من فکر می کنم که مهمترین گرفتاری هائی که دولت جدید با آن روبرو است، چگونگی استفاده از درآمدهای نفتی است. بخصوص با آن شعارهایی که دولت جدید داده.
ما می توانيم دومسیر را در استفاده از درآمدهای نفتی در اقتصاد ملی تصور کنيم.
مسیر اول: تبدیل دلارها به ریال و تزریق آن به جامعه به صورت حقوق، دستمزد و یارانه است به عبارتی تقاضای ... (نامفهوم) در جامعه ایجاد کردن است که این کار قطعاً به ضرر اقتصاد ملی است و پیامدهای غیر قابل پیش بینی را می تواند به همراه داشته باشد و حتی به فروپاشی اقتصاد ملی نيز منجر شود. مسیر دوم اینکه ما طوری ساز و کار را فراهم کنيم تا این درآمد نفتی از چرخه تولید وارد اقتصاد کشور شود.يعنی همان ساز و کاری که در برنامه سوم به عنوان حساب ذخیره ارزی پیش بینی و تا حدودی اجرا شد و در برنامه چهارم هم این وجود دارد. بسته به اینکه دولت و تصمیم گیران از چه طریقی بخواهند این در آمد را وارد اقتصاد ملی کنند ما نتایجی کاملا متفاوت می گیریم. طبعا من به عنوان یک ایرانی فکر می کنم مسیری که بایستی پیموده شود تا از این درآمدها به نحوه بهینه در اقتصاد ملی استفاده کینم این است که از طریق چرخه تولید و تخصیص این منابع به سرمایه گذاری به ویژه از طریق بخش خصوصی در اقتصاد بتوانيم بهره کامل ببریم. در غیر اینصورت فکر می کنم استفاده از این منابع بسیار خطرناک است چرا که موجب دامن زدن به تقاضا در جامعه خواهد شد و این می تواند آن بیماری معروفی را که به بیماری هلندی در اقتصاد مشهور است به طور کامل در اقتصاد ما ايجاد نمايد و متعاقباً مسائل و مشکلات اساسی را از آنچه که هست، بیشتر کند.

داریوش سجادی:
جناب آقای فیروزی من همین سوال را ازشما دارم منتهی با این توضیح که این افزایش قیمت نفت و تاثیرش در روند دموکراسی با توجه به مبانی فکری هیئت حاکمه جدید که خاستگاهی محافظه کارانه دارد و بعضاً نوع نگاهش نگاهی محروم نوازانه یا فقیر سالارانه نسبت به مسائل اقتصادی است چه چیزی می تواند باشد؟

مرتضی فیروزی:
وقتی در سال 1352 درآمد نفتی از 2 تا 5/2 دلار بناگهان تا 12 دلار افزایش پیدا کرد، کشور با چنین شرایطی مواجه شد ودر آن دوران هم دیدیم که در بعضی از بخشها نسبتاً بد عمل نکردیم و در بعضی از بخشها بسیار بد عمل کردیم و مسائلی پیش آمد که نهايتاً در بروز انقلاب 57 مدخليت داشت. شرایط فعلی هم شرایط مناسبی نیست. برای اینکه درآمد 16 میلیارد دلاری نفت کشور به 42 میلیارد دلار در سال رسيده. با توجه به اینکه در برنامه پنج ساله هم ما پیش بینی کردیم که نرخ رشد 8% را تجربه کنیم و این نرخ 8% در واقع با شرایط امروز کشورطلب می کند که 2 برابر شرایط امروز ما صادرات و هم واردات داشته باشیم (که این مسیر بهترین و کم خطرترین مسیر است) اما سوال اینجاست:برای مديريت اين روند آيا سیستم مدیریتی کارآمد وجود دارد؟

donsaeid
07-16-2006, 05:57 AM
در واقع این علامت سوال بزرگ ما است، برای اینکه همین روشی را که در دوران آقای خاتمی انتخاب کرده بودند که صندوق ذخیره ارزی درست شود و این صندوق ذخیره ارزی بیاید پول را در اختیار تولید کننده قرار دهد، ما عملاً ديديم که چندان موفق نبود، چرا که ما در ايران بدلیل اینکه پدیده دولت بزرگ و حجیم داریم 80% اقتصاد در اختیار دولت و شرکتهای دولتی قرار می گيرد و آنها بیشترین پول را از این سهم می بلعند وبدليل همين بلع است که ما بازار صادرات هم به شکل مطلوب نداریم. مشکل قضیه اینجاست.
اگر ما این پول را در چرخه تولید ببريم و تولید نتواند صادرشود، چون در آنجا بحث سیاسی صادرات پیش می آید. که آیا دنیا سهم بازار را به ما داده یا نداده، آنوقت ما با افزایش تولید داخلی هم، (بدليل آنکه فقط تقاضای داخلی نمی تواند پاسخگو باشد) مواجه با تورم می شویم و تورم هم منجر به اختلافات طبقاتی می شود همچنانکه اين امر به تولید داخلی نيز آسیب جدی می رساند.

قطعاً وقتی تورم افزايش پيدا کند آن نرخ رشد 8% دیگر امکان پذیر نیست. در واقع یک سیکل بسته بسیار پیچیده را دارد طی می کند و من نگران هستم چون دولت شعارهای پوپولیستی داده و تحت عنوان اجراء کردن بعضی از این شعارها به جای اینکه چرخه تولید را افزایش دهد، بیآید مستقیماً این پولها را برای آرام کردن موج تهی دستان جامعه صرفاً در حد یک مسکن وارد جامعه کند.
قطعاً اين امر در بلند مدت اگر قیمت نفت تغییر پیدا کند خطرات عمده ای را متوجه اقتصاد کشور خواهد کرد از جمله آنکه چنين سياستی صد در صد تورم زا خواهد بود و مشکلات جدیدی را پدید خواهد آورد.

داریوش سجادی:
مايلم در اينجا به کاربرد نفت از زاویه سومی هم بپردازيم. در صحبتهائی که شد، به این نکته رسیدیم که نفت هم می تواند فرصت زا باشد و هم تهدید زا، اما نفت کاربرد سومی هم از خود نشان داده و در مقاطعی به عنوان ابزار جنگی نيز از آن استفاده شد.
بعنوان مثال در تحريم نفتی اعراب عليه غرب بدنبال جنگ اعراب و اسرائيل نشان داده شد که نفت بنا به شرائطی می تواند کاربردهای نظامی هم داشته باشد.
الان با توجه به ابتلاء ايران به بحران انرژی اتمی و تهديد به ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت، یکی از مسائلی که مطرح است مسئله تحریم نفتی است. در اين رابطه دو ديدگاه مطرح است.
نخست آنکه در صورتی که ايران مورد فشار قرار بگیرد، از حربه نفت به عنوان یک ابزار برای تامین منافع ملی خودش استفاده کند و با توجه به نیازی که غربیها به نفت دارند از اين طريق به آنها فشار وارد کنند.
اما دیدگاه دوم آنست که اتفاقا با توجه به نیاز ماکزیممی ايران به بودجه ای که از ناحيه نفت تامین می شود، نفت نقش پاشنه آشیل را برای اقتصاد و کلاً مجموعه منافع کشور عهده داری می کند.
این نوع کاربرد نفت در ساختار اقتصاد سیاسی ایران را چگونه می توان ارزيابی کرد؟

علی مزروعی:
ببينيد، حساب ذخیره ارزی که در برنامه سوم تمهید شد، با این نگاه بود که یک لنگر گاه مطمئنی را برای اقتصاد ایران بویژه برای بودجه دولت فراهم کند. این حساب از سال 1379 اجرایی شد و در مجلس ششم بعد از اینکه ما مطمئن شدیم که یک ذخیره نسبتاً خوبی در این حساب جمع شده، یک اصلاحی صورت گرفت (با این نگاه که ما بتوانیم نیمی از ذخیره این حساب را به بخش خصوصی برای سرمایه گذاری بدهیم). خوشبختانه در دوره 5 ساله اجرای برنامه سوم نزدیک به 30 میلیارد دلار مازاد درآمد نفتی داشتیم که در این حساب واریز شد.
تاکنون نزدیک به 3/1 این در آمد به بخش خصوصی برای سرمایه گذاری، وام داده شده و من فکر می کنم یکی از دلایل اصلی که ما توانستیم در طول برنامه سوم از رشد سرمایه گذاری صنعتی در کشور برخوردار شويم، بدلیل امکانی بود که این حساب، برای بخش خصوصی در اقتصاد ایران فراهم کرد.
همچنانکه طبق گزارش آمار بانک مرکزی در این دوره 8/3 میلیون فرصت شغلی ایجاد شد که به هر حال بخش قابل توجهی اش به دلیل اقدامی بود که صورت گرفت. 3/1 این حساب هم تقریباً به خاطر اجرای سیاست دولت در تک نرخی کردن ارز هزینه شد، که این خودش به نظر من اصلاح ساختاری بسیار مهمی در اقتصاد ایران بود و 3/1 بقیه هم در بودجه دولت صرف پروژه های عمرانی در کشور شد. البته آن بخش هزینه ای اش قابل دفاع نیست ولی من می خواهم بگویم که اگر در بودجه دولت این همه هزینه شده، بخش عمده آن صرف پروژه های عمومی بوده. در هر حال این مسیری که به حساب ذخیره های ارزی در طول اجرای برنامه سوم طی شده، بهترین مسیری است که می تواند در دوره جدید هم به آن اتکاء کرد. متاسفانه در یک سال گذشته نوع نگاهی که به این حساب بوده، تغییر کرده و عمده برداشتهائی ª