Announcement

Collapse
No announcement yet.

Israel (Tourism & Iranian Ppl)

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Israel (Tourism & Iranian Ppl)

    Israel enjoys long, warm, dry summers (April-October) and generally mild winters (November-March) with somewhat drier, cooler weather in hilly regions, such as Jerusalem and Safed. Rainfall is relatively heavy in the north and center of the country, with much less in the northern Negev and almost negligible


  • #2
    اسم کوچکش را مایل نیست بگوید. در معرفی خود به همین چند جمله بسنده می کند که "الیاسی هستم، سنم هفتاد سال است، یک روز بعد از انقلاب به اسرائیل آمدم..."
    آقای الیاسی، به گفته خودش روز دوم فوریه هفتاد و نه از ایران خارج شده است و این یعنی یک روز پس از ورود آیت الله خمینی به ایران. می پرسم این تقارن، تصادفی بوده یا علت خاصی داشت و پاسخ می شنوم "وقتی وضع آلوده شد و اغتشاشات شروع شد، ما هم دیگر راهی برای ماندن نداشتیم."

    به روزهای آغازین انقلاب و آتش سوزی ها و تیراندازی های آن دوران اشاره می کند. می گوید "دو فرزند کوچک داشتم که نمی توانستند در آن فضا طاقت بیاورند. دائم دلهره داشتند و از ترس خوابشان نمی برد. این بود که تصمیم گرفتم بیاییم اینجا."

    می پرسم چطور شد اسرائیل را انتخاب کردید؟ می گوید "زبان عبری را بهتر می دانستم و به همین دلیل، اسرائیل را به عنوان کشور دومم انتخاب کردم." کنجکاو می شوم که هنوز هم اسرائیل را کشور دومش می داند یا نه و پاسخ می شنوم که "من متولد ایران ام، ایران و ایرانی را دوست دارم، در ایران پرورش یافته ام، علم و صنعت و معلومات را در ایران تحصیل کرده ام. مدیون ایران ام. کشور اولم ایران است و کشور دومم اسرائیل." ادامه می دهد: "یکی کشور پدری من است و دیگری کشور مادری ام."

    کمک های آژانس یهود


    خیلی دلم می خواهد ایران را دوباره ببینم ولی با وضع کنونی فکر نمی کنم رفتن به ایران خوش بگذرد



    از انقلاب به این سو، دیگر ایران نرفته است. می گوید "خیلی دلم می خواهد ایران را دوباره ببینم ولی با وضع کنونی فکر نمی کنم رفتن به ایران خوش بگذرد." می گوید "خانه ام در ایران هنوز مانده، زندگی ام آن جاست. تمام ثروت و پول و ماشین ام، همه خاطرات ام آنجا مانده."

    آقای الیاسی می گوید هنگام خروج از ایران، نتوانسته دارایی هایش را از کشور خارج کند. نمی داند چه بر سر خانه اش آمده اما حدس می زند که چون "فعالیت های اجتماعی داشته"، ممکن است "مقام ها مشکوک شده باشند." درباره کم و کیف "فعالیت های اجتماعی اش" می پرسم. می گوید "با همکیشان مان فعالیت می کردیم در امور بهداشتی، اجتماعی، فرهنگی، تعلیم و تربیت، زبان و مذهب..." می گویم این نوع فعالیت ها که نباید قاعدتا مشکلی ایجاد کند. جوابم را کوتاه می دهد: "بعضی ها این را سوءتعبیر ازش می کنند". پاسخ سوالم را نگرفته ام اما می گذرم.

    آقای الیاسی در بدو ورود به اسرائیل در جایی به اسم رامتگن، نزدیکی تل آویو سکونت گزیده و هنوز هم همان جا زندگی می کند. چون عبری بلد بوده، توانسته به سرعت شغلی برای خودش دست و پا کند و بعد با وام بانکی خانه ای بخرد. یک و سال و نیم اول اقامتش در اسرائیل را البته در یک پانسیون شبانه روزی ویژه مهاجرین با "یک و نصفی اطاق" سر کرده است. می گوید برای مدت کوتاهی از کمک های آژانس یهود، استفاده کرده تا زندگی اش در اسرائیل شکل بگیرد.

    آن چه که امروزه به اسم "آژانس یهود" شناخته می شود ریشه در سازمان صهیونیستی "آژانس یهود برای فلسطین" دارد که در سال 1923 تاسیس شد. این سازمان در ابتدا به کار خرید زمین از اعراب فلسطینی و جذب یهودیان از نقاط مختلف جهان و اسکان آن ها در این اراضی مشغول بود. آژانس یهود، شبکه بزرگی از مدارس و بیمارستان ها را اداره می کرد و همچنین گروه میلیشای مسلح به نام هاگانا، تشکیل داده بود که از یهودیان مهاجر در مقابل حملات اعراب بومی دفاع می کرد.

    در سال 1948، دیوید بن گورین، رئیس "آژانس یهود برای فلسطین"، تشکیل دولت جدیدی به نام اسرائیل را اعلام کرد و با استفاده از شبکه وسیعی که این آژانس داشت، اداره کشور جدید را عهده دار شد. پس از تشکیل دولت اسرائیل، این آژانس نام خود را به "آژانس یهود برای اسرائیل" تغییر داد و کماکان در گوشه و کنار جهان به وظیفه اصلی خود که جذب و اسکان یهودیان در اسرائیل باشد، ادامه می دهد.

    "یهودستیزی حکومت ایران"


    ما (یهودیان) از زمان کورش، خود را مدیون ایران و ایرانی می دانیم. بیایید محبت و دوستی و روابط حسنه را دوباره برقرار کنیم



    آقای الیاسی به گفته خودش ایران را به دلیل ناآرامی های اوایل انقلاب ترک کرده، از او می پرسم چطور شد کشوری را برای زندگی انتخاب کرد که تاریخ کوتاهش با چندین جنگ بزرگ همراه بوده و هنوز هم درگیری در آن ادامه دارد. لبخندی می زند و می گوید "در ایران، اگر خرابکاری و اغتشاش بود، سردمداران هم از آن طرفداری می کردند، اما این جا بزرگان کشور با خرابکاری و ناآرامی مبارزه می کنند و این تفاوت بزرگی است."

    می گوید بستگانی در ایران ندارد اما هنوز با دوستان یهودی اش در ارتباط است که "زندگی شان را می گذرانند و از وضعشان در ایران نسبتا راضی اند." آقای الیاسی ادامه می دهد "البته یهودیانی که می گویند در ایران راضی اند، یهود ستیزی حکومت ایران را حس نمی کنند. اگر این را احساس می کردند، مسلما بهتر فکر می کردند."

    می پرسم فکر نمی کنی اگر حکومت ایران یهود ستیز باشد، یهودیانی که داخل ایران زندگی می کنند باید بهتر بتوانند آن را درک و حس کنند؟ لبخندی می زند و می گوید :نه، متاسفانه این طور نیست."

    آقای الیاسی معتقد است "حکومت ایران در داخل این موضوع را پنهان می کند و به خاطر کنترل ها و سانسور شدید، کسی متوجه یهودستیزی حکومت نمی شود اما در اسراییل، دموکراسی حاکم است و همه چیز به طور آزادانه روی کاغذ و روی صفحه تلوزیون می آید و به همین دلیل یهودستیزی حکومت ایران به آسانی قابل تشخیص است."

    آقای الیاسی در پایان می گوید "ما ایرانی ها در اسرائیل و دیگر مردم اسرائیل؛ هیچ گونه ضدیت و دشمنی با مردم و کشور ایران نداریم. ما از زمان کورش، خود را مدیون ایران و ایرانی می دانیم. بیایید محبت و دوستی و روابط حسنه را دوباره برقرار کنیم."

    Comment


    • #3
      در بازار اورشلیم بوی ادویه همه جا را پر کرده است. یهودی و مسلمان و مسیحی در کنار هم فعالیت می کنند. این بازار هیچ نشان از کشوری ندارد که درآمد سرانه اش بیشتر از 18 هزار دلار در سال است.
      فضا، بازار و همهه ای که محیط را پر کرده تصویر اولین سال های تشکیل دولت اسرائیل را به ذهن می آورد. روزهایی که اسرائیل به صورت اشتراکی و به شیوه سوسیالیستی اداره می شد و دولت در آن همه کاره بود. سرمایه داران بخش خصوصی رغبتی به حضور در این فضای انحصاری دولتی از خود نشان نمی دادند.

      سال ها بعد دولت برای جلب مشارکت بخش خصوصی، از این روش فاصله گرفت و به بازار آزاد روی خوش نشان داد. این تغییر روش سبب شد سرمایه داران از این فضا استقبال کنند. فضایی که اسرائیل به شدت به آن نیاز داشت. زیرا دولت این کشور در نبود معادن و منابع طبیعی، به سختی می توانست بدون سرمایه بخش خصوصی موفقیت چندانی به دست آورد.

      تحریم کشورهای عربی در سالهای اولیه شکل گیری و فضای پرتنش داخلی در سرزمین های اشغالی و بروز جنگ، اقتصاد اسرائیل را با فراز و فرود هایی مواجه کرده است. گاه رشد اقتصادی به شش درصد رسیده و برخی اوقات این رقم به چهار درصد نزدیک شده است.

      پیش بینی می شد سال گذشته رشد اقتصادی اسرائیل به حدود پنج و نیم درصد برسد اما جنگ 33 روزه با حزب الله لبنان، تاثیر منفی جدی بر رشد اقتصادی این کشور گذاشت.

      با وجود فضای پرتنش موجود، اسرائیل هر ساله مبالغ زیادی سرمایه خارجی جذب می کند که برخی کارشناسان دلیل آن را حمایت های غرب، اما به خصوص آمریکا می دانند. ایالات متحده آمریکا همواره از اسرائیل حمایت کرده و هر ساله نیز به این کشور کمک مالی می کند.

      صادرات صنعتی




      اسرائیل در زمینه تولید نرم افزارهای کامپیوتری پیشرفت زیادی داشته و شرکت های بزرگ، به خصوص شرکت های کامپیوتری معتبری مانند واحدهایی تولیدی در این کشور دایر کرده اند و صادرات محصولات کامپیوتری یکی از درآمدهای عمده این کشور است.

      از دیگر صنایع مهم اسرائیل صنعت الماس است که معمولا از خارج وارد می شود و در این کشور برش داده شده و دوباره صادر می شود. این صنعت حجم زیادی از صادرات این کشور را تشکیل می دهد.

      صادرات این کشور بیشتر از 30 میلیارد دلار برآورد می شود که بخشی از آن تجهیزات نظامی، تجهیزات کامپیوتری، بیوتکنولوژی، ارتباطات ماهواره ای و محصولات کشاورزی است.

      با آنکه اسرائیل در منطقه خشکی قرار گرفته و از کم آبی رنج می برد اما این کشور با استفاده از روش آبیاری قطره ای، محصولات کشاورزی متنوعی تولید می کند. با این حال، کم آبی یکی از موانع رشد کشاورزی به حساب می آید و مقامات اسرائیلی می گویند اگر اسرائیل به اندازه کافی آب داشت می توانست تولید محصولات کشاورزی خود را با امکانات موجود چند برابر کند.

      با این حال در کنار بزرگراه های منتهی به شهرها تا چشم کار می کند مزارع کشاورزی و انواع باغات میوه احداث شده و صادرات انواع میوه و گل از جمله منبع درآمدهای این کشور است.

      صنعت گردشگری




      نطقه ای که اسرائیل کنونی در آن قرار دارد، خاستگاه سه دین اسلام، یهود و مسحیت است و اماکن مقدسی در این کشور وجود دارد که هر سال مشتاقان زیادی از آن دیدن می کنند.

      صنعت گردشگری این کشور در شرایط عادی پذیرای مسافران زیادی از کشورهای اروپایی و آمریکایی است. اما این صنعت در سال های اخیر با نوسانات زیادی همراه بوده و انتفاضه فلسیطینان آسیب های جدی به آن وارد کرده است.

      در آستانه هزاره جدید شمار جهانگردان به حدود دو میلیون و پانصد هزار نفر در سال رسیده بود اما با وقوع ناآرامی در مناطق فلسطینی و آغاز انتفاضه، این رقم به شدت کاهش یافت و به کمتر از یک میلیون نفر رسید. با این حال از دو سال پیش با برقراری آرامش نسبی در مناطق فلسیطینی، وضعیت تا حدودی بهبود یافته اما تا رسیدن به شرایط گذشته فاصله دارد.

      شهر بیت المقدس (اورشلیم) یکی از مهمترین اماکن دیدنی است که جهانگردان بدون دیدار از آن حاضر نیستند اسرائیل را ترک کنند. هرچند با وجود نمای ساختمان های سنگی و سفید رنگ، شاید این شهر در نظر اول یک دست و بی روح جلوه کند، اما جهانگردان هر چه بیشتر در آن اقامت می کنند غنای تاریخی شهر را بیشتر احساس کرده و از اقامت در آن بیشتر لذت می برند.

      این شهر به دو منطقه یهودی نشین و فلسطینی نشین کاملا از هم مجزا هستند تقسیم شده است و دو طرف معمولا از ورود به منطقه دیگری اکراه دارند.

      در نقطه مقابل این شهر مذهبی، تل آویو قرار دارد که قطب تجاری اسرائیل محسوب می شود. این شهر با ساختمان های بلندش، مدرن به نظر می رسد. برخی صاحب نظران تصویر متفاوت این دو شهر را نماد و نشانه شکاف طبقاتی موجود در اسرائیل می دانند . کشوری که نزدیک به یک پنجم جمعیت آن را اقشار کم درآمد تشکیل می دهند.

      Comment


      • #4
        از همان سال ها که ایران بودم می شیندیم، بعضی ها برای معالجه یا هر دلیل دیگه می رن اسرائیل ولی توی پاسپورتشون روادید یا مهر ورود نمی زنن تا مشکلی در بازگشت به ایران پیدا نکن. تو این سفر چون هر سه ما با پاسپورت های اروپایی به اسرائیل اومدیم، بنا به قرارداد دوجانبه اروپایی ها با اسرائیل احتیاجی به ویزا نداشتیم. اما بهمون گفتن اگه نمی خواین مهر ورود توی پاسپورتتون بخوره قبل از هر چیز به مامور اداره مهاجرت این نکته رو تذکر بدین. برام جالب بود که مگه اروپایی ها هم نگرانی دارن از مهر ورود به اسرائیل که فهمیدم ظاهرا اونایی که به کشورهای عربی سفر می کنن ترجیح می دن این مهر رو تو پاسشون نداشته باشن تا مشکلی براشون پیش نیاد. احتمالا چیزی شبیه مشکلی که آمریکا با رفتن به کوبا داره و کوبایی ها هم مهر رو توی پاسپورت نمی زنن. بهزاد می گه شنیده دوبی مشکل ایجاد می کنه و اینجا هم اسرائیلی ها ازش پرسیدن چرا دوبی رفتی. خلاصه ما هم گفتیم مهر ورود رو تو پاس نزنن و او هم نزد و یه کاغذ داد که روش مهر زده بودن ولی جالب این بود که دو قدم اون طرف تر این کاغذو هم از ما گرفتن و هر چی گفتیم مشکلی پیش نمی آد گفتن نه. و البته یه بار پیش اومد و یه ساعتی دم در دیوار ندبه پلیس ها گیر دادن که اون کاغذ کو؟

        Comment


        • #5
          بیست و شش سالش است و از ده سال پیش در اسراییل زندگی می کند. اولین بار در یکی از کلوب های تل آویو دیدمش. قرار بود با تعدادی از جوانان ایرانی ساکن اسرائیل دیداری داشته باشیم و از زندگی نسل دوم مهاجران ایرانی در این کشور بشنویم.
          میزگرد را در یکی از اطاق های کلوب برگزار و ضبط کردیم. بیست سی نفری از جوانانی ایرانی آمده بودند. برخی شان متولد اسرائیل اند اما خیلی ها در ایران به دنیا آمده اند. از شدت و غلظت لهجه فارسی شان می شد حدس زد چند سال پیش ایران را ترک کرده اند. بعضی فارسی را مثل بلبل حرف می زدند و مدل لباس پوشیدن و نوع رفتار و حرکاتشان، آدم را یاد بالای شهر تهران می انداخت. قصد داشتم پس از میزگرد، با چند نفرشان به تنهایی هم حرف بزنم اما در ازدحام کلوب، صدای تند موسیقی و تاریکی رخوت آورش، فرصت از دست رفت.

          چند روز بعد، در جشن های روز تاسیس اسرائیل، در پارک یارکون به طور اتفاقی دیدمشان. روز تاسیس یا "روز استقلال" اسرائیل، تعطیل عمومی است و مردم هجوم می آورند به پارک های داخل و خارج شهر. به ما گفته بودند در این روز، سراغ ایرانی های تل آویو را باید در پارک عظیم یارکون گرفت که در شمال شهر واقع شده است.

          پدرام و چند دوست دیگرش را در غذاخوری کوچکی دیدم که در وسط پارک واقع شده. ما را شناخت و با خوشرویی سراغمان آمد. لبخند، لحظه ای از چهره اش محو نمی شد. شبی که در کلوب بودیم هم در تمام طول شب، لبخند روی صورتش بود. گفتم که می خواهم برای پخش در رادیو گپی با او بزنم. پذیرفت. تا ضبط را روشن کردم شروع کرد به پیغام فرستادن برای جوانان ایرانی که "بچه ایرونی های عزیز، خیلی باحالید، دوستون داریم، امیدواریم زندگی خوبی داشته باشید و ..."

          دشواری های مهاجرت


          سال های اول که آدم باید شکل بگیرد و عادت کند به فضای جدید، خیلی سخت است



          شانزده ساله بوده که به اتفاق خانواده اش از اصفهان آمده اسرائیل. فوق لیسانس مهندس الکترونیک گرفته از دانشگاه آریل در نزدیکی تل آویو و الان دنبال کار می گردد. می گوید از زندگی در اسرائیل بسیار راضی است چون "اسرائیل خیلی پیشرفته تر از ایران است و امکانات بهتری برای موفقیت در زندگی به آدم می دهد."

          پدرام تاکید می کند که البته مهاجرت، دشواری هایی هم دارد. به مشکلات یادگیری زبان جدید و آشنایی با فرهنگ جدید اشاره می کند. می گوید "سال های اول که آدم باید شکل بگیرد و عادت کند به فضای جدید، خیلی سخت است."

          پدرام در ایران با زبان عبری آشنا نبوده و این در مورد اکثریت قریب به اتفاق یهودیانی که از گوشه و کنار جهان به اسرائیل می آیند، صادق است. حضور در کلاس های آموزش زبان عبری، یعنی زبانی که اندکی بیش از یک صد سال از پیدایش اش نمی گذرد، یکی از نخستین کارهایی است که یهودیان مهاجر به اسرائیل انجام می دهند.

          فکر احیای مجدد زبان عبری، در اواسط قرن نوزدهم با پیدایش جنبش هاسکالا یا روشنگری شکل گرفت. در قرن نوزدهم میلادی الیعاذر بن یهودا، زبانشناس یهودی، متاثر از ایدئولوژی صهیونیزم، کمر به زنده کردن زبانی گرفت که صدها سال بود تنها توسط روحانیون یهودی و برای خواندن کتاب مقدس به کار گرفته می شد. این زبان شناس صهیونیست، ساختارهای اصلی را از عبری کهن گرفته و واژگان جدیدی را که بتواند حامل مفاهیم زندگی مدرن امروزی باشد به آن اضافه کرد و به یک معنا می توان گفت عبری را مجددا اختراع کرد.

          پدرام می گوید سه سالی طول کشید تا بتواند به راحتی عبری صحبت کند. البته به گفته او، خیلی از دانشگاه ها، درس هایشان را به زبان انگلیسی تدریس می کنند و در کنار آن، عبری هم به دانشجویان یاد می دهند تا ندانستن زبان، مانعی در راه پیشرفت تحصیلی مهاجران ایجاد نکند.

          "پیشرفته، قشنگ و متمدن"


          اولین بار پدرام را در یک کلوب شبانه در تل آویو دیده بودم اما فرصت صحبت دست نداد

          به پدرام می گویم اعرابی که ما در بیت المقدس دیدیم، می گویند "یهودیان از کشورهای دیگر آمده و سرزمین ما را اشغال کرده اند". از او می پرسم "به عنوان یک ایرانی که در اسرائیل زندگی می کنی، خود را اشغالگر می دانی؟ "

          لبخندی می زند و می گوید "آن اعرابی که شما باهاشان صحبت کرده اید، واقعیت را نگفته اند." می گوید خود را اشغالگر نمی داند و ادامه می دهد "از اعرابی که در اسرائیل زندگی می کنند بپرسید ترجیح می دهند این جا بمانند یا در اراضی فلسطینی زندگی کنند." پدرام می گوید "چند وقت پیش می خواستند سرزمین هایی که اعراب اسرائیلی در آن زندگی می کنند را ضمیمه فلسطین کنند، اما خود اعراب مخالفت کردند و گفتند می خواهند جزو اسرائیل باشند، چون اسرائیل پیشرفته، قشنگ و متمدن است."

          پدرام می گوید همه شهروندان اسرائیل، اعم از عرب یا یهودی در برابر قانون مساوی اند و هیچ تبعیضی علیه هیچ کس وجود ندارد. می پرسم "فکر می کنی دولت اسرائیل، هیچ اشتباهی نکرده در قبال فلسطینی ها؟" مکثی طولانی می کند و پاسخ می دهد "چرا"

          از نظر پدرام، "اسرائیل باید از همان آغاز حساب خود را صد در صد با فلسطینی ها جدا می کرد و اعراب را در اسرائیل جا نمی داد تا الان نتوانند بهانه گیری کنند و بگویند اسرائیل نمی گذارد آن ها پیشرفت کنند."

          "جنگ عادل نیست"


          امید به خدا وقتی بشود که ایرانی های بیایند در اسرائیل بگردند و اسرائیلی ها بتوانند در ایران بگردند



          در اسرائیل که بودیم در جریان یک درگیری بین فلسطینیان و نیروهای اسرائیلی در کرانه باختری، شش فلسطینی کشته شدند که یکی از آن ها، دختری هفده سله بود. پدرام چند سال پیش خدمت سه ساله سربازی اش را در کرانه باختری گذرانده و می گوید در دوران سربازی اش، درگیری های زیادی دیده است. از او می پرسم اکنون به عنوان یک غیر نظامی، وقتی خبر کشته شدن یک دختر هفده ساله را می شنود، چه حسی دارد.

          نفس عمیقی می کشد و می گوید "احساس خیلی سختی است. واقعا باعث خجالت است، ولی جنگ، عادل نیست. خیلی وقت ها چیزهایی که نمی خواهید اتفاق بیافتد، اتفاق می افتد. و به نظر من باید از جنگ دست کشید و برای صلح کوشید."

          می گوید "همه فلسطینیان بد نیستند. خیلی از آن ها طالب صلح اند اما گروه های تندروی بینشان هست که از این کار جلوگیری می کنند. "

          در فاصله چند صد متری از جایی که ما نشسته ایم کنسرت بزرگی به مناسبت روز تاسیس اسرائیل برپاست. صحبت ما طولانی شد و دوستان پدرام منتظرش بودند. پرسیدم "حرفی برای ایرانی ها داری؟"

          پدرام در حال خداحافظی گفت: "امید به خدا وقتی بشود که ایرانی های بیایند در اسرائیل بگردند و اسرائیلی ها بتوانند در ایران بگردند. حکومت ها این اجازه را نمی دهند ولی امید به خدا زمان همه چیز را حل خواهد کرد."

          Comment


          • #6
            no israeli can travel to iran vice versa right???


            If you wish to be loved, show more of your faults than your virtues. - Edward Bulwer-Lytton


            Comment


            • #7
              Goods
              it is a beutiful country i was there last summer
              very hot drink lots of water the shurama and flafel are the best
              and if you keep kosher its awsome becuase you can go to almost any resturan and its kosher including McDonnald KFC Burger King its dope you feel like everyone else
              nice beach, clubs adn very spiritual

              Cons
              very very voilital one day you are at a club having the time of your life the next hour and i mean hour the country is at war

              to much security profiling



              but either way it is very safe

              definatly recomand


              G-d determines who walks into your life....It is up to you to decide who you let walk away, who you let stay, and who you refuse to let go.


              Comment


              • #8
                سابقه آشنایی ایرانیان با پدیده ای به نام "کیبوتص" به دهه بیست شمسی می رسد. به شهادت جلال آل احمد در "سفر به ولایت عزرائیل"، در آن دوران بخشی از سوسیالیست های ایرانی، به واسطه آشنایی با "کیبوتص"، مجذوب اسرائیل شده بودند. آل احمد در مقاله کوتاه خود که در واقع شرحی بر سفر چهارده روزه اش به اسرائیل است، کیبوتص را "آغاز یک جذبه" توصیف می کند؛ جذبه ای که او را – یا به تعبیر بهتر، بخشی از انشعابیون حزب توده را – "از نظری دیگر به اسرائیل می خواند".
                جلال آل احمد، عاقبت در سال 1341 شمسی، مخاطرات سفر به اسرائیل (یا به تعبیر خودش "ولایت عزرائیل") را به جان می خرد و راهی این دیار می شود. سفر به اسرائیل، در آن دوران نیز از نگاه روشنفکران و دینداران ایرانی، عملی "مکروه" بود. این سفر، معترضان فراوانی داشت که از آن جمله می توان به آیت الله خامنه ای، رهبر کنونی ایران اشاره کرد که پیش از آن هم آثار آل احمد را خوانده بود اما به گفته خودش "بیشتر به برکت مقاله «ولایت اسرائیل»" با او آشنا می شود و در تماسی تلفنی با آل احمد، "مریدانه" به وی اعتراض می کند.

                اما داستان راه یافتن کیبوتص به ذهن و زبان سوسیالیست های ایرانی چه بود؟ آل احمد خود می گوید که در سال 1326 شمسی، به طور اتفاقی در "دکانی در کوچه نکیسای لاله زار"، به جزوه ای درباره کیبوتص بر می خورد و پس از تحقیق درباره آن، به کمک همفکرانی نظیر حسین ملک و خلیل ملکی، مقالاتی درباره اش می نویسند و "سوسیالیزم دهقانی اسرائیل" را به ایرانیان معرفی می کنند.

                همین آشنایی نصفه نیمه با کیبوتص، من را هم علاقه مند کرده بود که در سفر به اسرائیل، از کیبوتص که می توان آن را سنگ بنای این کشور نامید، دیدار کنم و عاقبت در مسیر بین تل آویو و حیفا، این فرصت دست داد.

                کیبوتص هزوریا


                "هزوریا" یعنی "کسی که بذر می پاشد" یا همان "کشاورز"

                از تل آویو که به مقصد حیفا راه بیافتید، حدود ده پانزده کیلومتر مانده به حیفا، در سمت راست جاده، آبادی بسیار سرسبزی می بینید که روی تابلوی بزرگی بر سر دروازه اش، به خط عبری نوشته: "کیبوتص هزوریا".

                از دروازه کیبوتص هزوریا که وارد شدیم، زن لاغر اندام نسبتا قد کوتاهی به استقبالمان آمده بود. الیسا دویر، مدیر هزوریا، که شصت سال را شیرین داشت، به عبری سلام و احوال پرسی کرد و جملاتی گفت که از لحنش پیدا بود در خوشامدگویی است؛ هر چند که ما تنها همان یک کلمه اولش را فهمیدیم: "شالوم."

                محدوده کیبوتص یا دهکده اشتراکی، از همان دروازه آغاز می شد اما برای رسیدن به خانه ها و باقی قضایا، باید هفتصد، هشصد متری جلوتر می رفتیم. خانه ها، در سمت راست بنا شده بود و سمت چپمان، به محاذات خانه ها، ساختمان های بزرگ تری دیده می شد که یکی شان به دلیل رنگ های متنوع نمای جلویش، جلوه بیش تری داشت. در امتداد نگاهم، کوه نسبتا بلندی بود که درختان پرپشتش، آدم را یاد جنگل های شمال ایران می انداخت.

                الیسا توضیح داد که کیبوتص در عبری به معنای "دورهم بودن" یا "تعاون" است و اهالی این روستاهای تعاونی معمولا بین 50 الی 1000 نفر در تغییرند. در کیبوتص، همه چیز از زمین گرفته تا ابزارکار و مسکن و ... اشتراکی است. می گوید هدف اصلی بانیان کیبوتص ها در اسرائیل، تشکیل جامعه ای بوده که اصل برابری اجتماعی در آن حاکم باشد و پرورش و تربیت کودکان در آن، مسئولیتی باشد همگانی و بر دوش همه آحاد جامعه.

                الیسا، متولد واشنگتن است و سی سالی است جلای وطن کرده و در اسرائیل، کیبوتص نشین شده است. به گفته الیسا هم اکنون در اسرائیل حدود 250 کیبوتص وجود دارد که البته همه آن ها به بزرگی و آبادی هزوریا نیستند.

                از الیسا درباره معنای "هزوریا" پرسیدم و پاسخ شنیدم که این کلمه در عبری، اسم فاعل است از مصدر "بذر پاشیدن". به عبارت بهتر "هزوریا" یعنی "کسی که بذر می پاشد" یا همان "کشاورز".

                عکاسی ممنوع!


                قبلا در کیبوتص هزوریا، کارخانه تولید مبل مشغول به کار بوده ولی بعدا جای آن را فروشگاه مبل گرفته است

                تور کیبوتص ما آغاز می شود. جلوتر می رویم، می پیچیم به راست، از مقابل سالنی که ارتفاعش، بیش از سی متر به نظر می رسد عبور می کنیم و وارد ساختمان مجاور می شویم. از پله ها که می رویم بالا، صفحات نایلونی که رویشان تصاویر مواد غذایی مختلف دیده می شود، ملتفتمان می کند که بناست از کارخانه تولید روکش برای بسته بندی مواد غذایی، دیدن کنیم.

                دو طرف راهروی طولانی و تمیزی که در آن ایستاده ایم، اطاق هایی دیده می شوند که در هر کدامشان، چند نفری پشت کامپیوتر نشسته و چشم دوخته اند به مانیتور مقابل. راهرو را ادامه می دهیم و به راست که می پیچیم، شیشه های بزرگی می بینیم که آن طرفش، سوله ای قرار گرفته با دستگاه هایی عظیم در داخلش. لایه های نایلون شفاف از لابلای دستگاه ها می لغزد و در انتها، لوله می شد حول محوری که لابد وقتی قطرش به حد معینی رسید، بناست جایش را به محوری دیگر بدهد.

                مهندسی که لهجه آمریکایی دارد می گوید این نایلون، با وجود نازکی بیش از حدش، 9 لایه است. توضیح می دهد که این تکنولوژی، در اختیار تنها هفت هشت کشور جهان است. این موضوع به قدری برایشان مهم است که اجازه تهیه عکس و فیلم از داخل ساختمان به ما نمی دهند.

                به ساختمان مجاور می رویم که نمایشگاه مبلمان است. توضیح می دهند که پیش تر، در این کیبوتص، کارخانه عظیم طراحی و تولید مبل مشغول به کار بوده اما چند سال قبل، بنا به تصمیم اهالی، کارخانه فروخته می شود و جایش را به نمایشگاه و فروشگاه مبل می دهد.

                پس از نمایشگاه مبل، به دیدن گاوداری کیبوتص رفتیم. الیسا توضیح داد که گاوداری، تخصص اصلی کیبوتص هزوریا نیست، با این حال، تولید شیر در این جا، بسیار بیشتر از گاوداری های دیگر است. می گوید محل زندگی گاوها را از محل دوشیدنشان جدا کرده اند و گاوها، هنگام شیردوشی، به جای مخصوصی منتقل می شوند. به این ترتیب، گاوها، به محض راه افتادن به سمت محل، شروع می کنند به شیر دادن؛ به عبارت بهتر، گاوها را شرطی کرده اند تا بهتر بدوشندشان.

                سنگ بنای اسرائیل


                در ابتدا مایحتاج اهالی این کیبوتص ها، صرفا از محل کشاورزی تامین می شد

                در کیبوتص، هر کسی به اندازه توانش کار می کند و به اندازه نیازش از درآمد عمومی استفاده می کند. همه چیز کیبوتص، مال همه اهالی است و در عین حال، مال هیچ کدامشان نیست. در یک کلام، مالکیت در کیبوتص، اشتراکی است.

                فکر تشکیل کیبوتص، به اوایل قرن نوزده میلادی بازمی گردد. گفته می شود مهاجران یهودی روسیه در سال 1909، یعنی 39 سال پیش از تشکیل دولت اسرائیل، نخستین کیبوتص را در ساحل رود اردن، تاسیس کردند. بعدها، این تفکر که ریشه در صهیونیزم و سوسیالیزم دارد، به تدریج پا گرفت و تبدیل شد به یک نوع شیوه زندگی به خصوص که منحصر به اسرائیل است.

                تشکیل کیبوتص را باید ضرورتی برای امکان ادامه زندگی مهاجران یهودی در آن دوران دانست. این مهاجران یهودی، به سودای تملک زمین و کار بر روی آن، به سرزمین جدید روی آورده بودند و زمین در "ارض موعود"، بسیار خسیس بود. کشاورزی در زمینی که حاصلخیز نبود احتیاج به کار مداوم و تخصص داشت و این چیزی نبود که در توان یک نفر یا یک خانواده باشد. علاوه بر آن، این مهاجران یهودی باید می توانستند در مقابل حملات گاه و بیگاه بومیانی که آن ها را اشغالگر می دانستند، از خود دفاع کنند.

                تشکیل کیبوتص ها، پس از تاسیس دولت اسرائیل، تسریع یافت و تعداد قابل توجهی از آن ها در امتداد مرزهای آن دوره اسرائیل، پایه گذاری شدند. کیبوتص در آن روزگار، علاوه بر آن که مسکن و مامن مهاجران تازه وارد بود، به لحاظ دفاعی هم، برای کشور جدیدالتاسیس، نقشی حیاتی بازی می کرد.

                در ابتدا مایحتاج اهالی این کیبوتص ها، صرفا از محل کشاورزی تامین می شد اما به مرور زمان، صنایع مدرن هم وارد این جوامع شد و در حال حاضر، بعضی کیبوتص های اسرائیل، به لحاظ فناوری مدرن در سطوح بالائی قرار دارند و مالکیت کارخانه های متعددی در این کشور در اختیار کیبوتص هاست.

                موزه ایرانی در هزوریا


                بالغ بر یک صد قطعه اثر ایرانی که قدمت بعضی به دو هزار سال می رسد، متعلق به یک خانم یهودی بوده که برای نمایش در موزه، به کیبوتص اهدا شده است

                الیسا می گوید به نسبت تعداد هر خانوار، خانه هایی در اختیارشان گذاشته می شود. اگر کسی فرزند بیشتری داشت، خانه بزرگ تری نصیبش می شود و به این ترتیب، اهالی تشویق به زاد و ولد می شوند. مقابل کودکستان کیبوتص هزوریا، روی ماسه ها، انبوهی وسایل خانه کهنه و خراب دیده می شود. از پرینتر گرفته تا جاروبرقی و دوربین عکاسی و یخچال و اجاق گاز و ...

                الیسا می گوید "ما در کیبوتص، معتقدیم کودکان به جای اسباب بازی، باید با ابزاری که در زندگی واقعی مورد استفاده قرار می گیرد، بازی کنند." داخل کودکستان هم از تلویزیون و ویدئو و ضبط صوت گرفته تا کتابخانه و اجاق گاز و یخچال و خلاصه هر چیز دیگری که در زندگی عادی مورد استفاده قرار می گیرد وجود دارد.

                صندلی ها و میزهای داخل آشپزخانه، بسیار کوچک اند. بچه های سه الی شش و نیم ساله، هر کدام تختخواب و کمد و وسایل شخصی مخصوص به خود را دارند. الیسا می گوید قبلا هیچ بچه ای از اهالی کیبوتص، پیش پدر و مادر خود زندگی نمی کرد و کودکستان، بیست و چهار ساعته بود. هر چند که این رویه دیگر چند سالی است کنار گذاشته شده.

                کیبوتص هزوریا، موزه هم دارد و از قضا، مجموعه ای از آثار ایرانی هم در این موزه کوچک نگهداری می شود. این آثار ایرانی ( بالغ بر یک صد قطعه) که قدمت بعضی به دو هزار سال می رسد، متعلق به یک خانم یهودی بوده که برای نمایش در موزه، به کیبوتص اهدا شده است. مجموعه ای از کیمونو های نفیس ژاپنی و همچنین تعداد قابل توجهی از مجمسه های بودا هم در دو سالن دیگر موزه نگهداری می شوند.

                وقت ناهار شده. به سالن ناهار خوری بزرگی می رویم که گنجایش دست کم دویست نفر را دارد. اهالی کیبوتص، دورادور میزها نشسته اند و به خوردن غذای نیم روزی مشغول اند. انواع غذاها، در کنار آشپزخانه، روی میزهایی چیده شده و اهالی، غذایشان را می کشند و پس از صرف غذا، ظرف ها را در ماشین ظرف شویی بزرگی قرار می دهند تا شسته شود.

                ناهار را که خوردیم، می رویم به بازدید کارگاه پرورش ماهی کیبوتص. کیبوتص هزوریا، یکی از بزرگترین مراکز پرورش ماهی قرمز در اسرائیل به شمار می رود. این جا اجازه عکسبرداری یا فیلمبرداری به ما نمی دهند. علت را که می پرسم در یک کلمه می گویند "اسرار صنعتی". کیبوتص هزوریا، به کشورهای مختلف جهان و از جمله بریتانیا، ماهی قرمز صادر می کند. سن بعضی از این ماهیان قرمز به پانزده سال و طولشان به نیم متر می رسد. قیمت این ماهی های تزئینی، گاه به هزار و پانصد پوند (حدود سه میلیون تومان) بالغ می شود.



                Comment


                • #9
                  سنگ اول، زیر بنا می ماند؟


                  کیبوتص ها در آغاز مدل موفقی از "سوسیالیزم دهقانی" بودند

                  نظام تصمیم گیری در کیبوتص، دموکراتیک است. هزوریا، سالن اجتماعات بزرگی دارد که علاوه بر تاتر و نمایش فیلم، برای برگزاری جلسات هم از آن استفاده می شود. این جلسات، به صورت زنده از فرستنده تلویزیونی مدار بسته کیبوتص پخش می شود و اهالی روستا اگر حوصله حضور در جلسه را نداشتند، می توانند بحث ها را از خانه دنبال کنند. رای گیری، یک روز پس از جلسات انجام می گیرد و حکم، حکم اکثریت است.

                  کیبوتص در طول حدودا یک صد سال عمر خود، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته و دستخوش تغییرات بسیار شده است. این آبادی های اشتراکی در آغاز، مدل موفقی از "سوسیالیزم دهقانی" بودند و توجه بسیاری از آرمانگرایان چپ را در گوشه و کنار جهان به خود جلب می کردند. با این حال، به مرور زمان و با تثبیت دولت اسرائیل، ضرورت هایی که مهاجران یهودی را مجبور به تشکیل کیبوتص می کرد، از میان رفتند و به دنبال آن، ماهیت کیبوتص ها هم تغییر یافت.

                  در طول ده های گذشته و خصوصا بیست سال اخیر، صابون خصوصی سازی به تن کیبوتص های اسرائیل هم خورده و در عمل، کیبتوص ها، تبدیل به شرکت های خصوصی شده اند و در حال حاضر، از تعاونی بودن، تنها نام آن را به یدک می کشند. البته هنوز در گوشه و کنار اسرائیل می توان کیبوتص هایی مانند هزوریا را پیدا کرد که تا حدودی شکل قدیمی خود را حفظ کرده اند اما به نظر می رسد این موارد هم مسیر خصوصی سازی را دیر یازود خواهند پیمود.

                  جلال آل احمد در سفرنامه اسرائیل، ماجراهای شبی را نوشته که در کیبوتص "ایلات هشاخر" به صبح رسانده است. آن شب، در جلسه کیبوتص، بحث داغی بوده بر سر این که "کیبوتص، دیگر نمی تواند تنها به امر کشاورزی، امورش را بگذراند" و باید نوعی بنیان صنعتی یا جهانگردی یا آموزشی را ضمیمه فعالیت های کشاورزی خود کند.

                  امروز، 45 سال از آن جلسه می گذرد و دیگر هیچ کیبوتصی در اسرائیل نیست که اموراتش را تنها به کشاورزی بگذراند. آل احمد در ادامه از گفتگوی خود با معلم کیبوتص می نویسد؛ معلمی که می گفته "سنگ اصلی بنای اسرائیل، کیبوتص ها هستند که انگار دارند زیر پی می مانند." و نهایتا این که روزی "کیبوتص ورخواهد افتاد."

                  روند خصوصی سازی کیبوتص های اسرائیل را شاید بتوان تحقق پیش بینی آن معلم کیبوتصی در سال 41 شمسی دانست.

                  Comment


                  • #10
                    ايران توريست هاي اسرائيلي را دعوت كرد

                    يك خبرگزاري اسرائيلي نوشت: تنها چند روز پس از اظهارات محمود احمدي نژاد، رييس جمهوري ايران در خصوص آغاز شمارش معكوس براي نابودي اسرائيل، مقامات دولتي ايران "صميمانه" از گردشگران اسرائيلي دعوت كردند كه از كشورشان ديدن نمايند!

                    به گزارش خبرگزاري "اسرائيل تودي" با اشاره به برگزاري كنفرانس اخير گردشگري بين المللي در برلين آلمان مدعي شد: در طول برگزاري اين كنفرانس مقامات سازمان گردشگري ايران نسبت به سفر گردشگران اسرائيلي به كشورشان ابراز علاقه كردند.

                    يك نماينده از برنامه تلويزيوني فرهنگ و گردشگري در اسرائيل با عنوان "زندگي خوب" كه در اين كنفرانس شركت كرده بود، گفت: مقامات ارشد سازمان گردشگري ايران به گرمي با وي رفتار كرده و گفته اند آنها بسيار علاقه مند به سفر گردشگران اسرائيلي به ايران هستند.

                    "شارون لامبرگر" افزود: رفتار بسيار گرم مسئولان ايراني و ابراز علاقه آنها براي سفر گردشگران اسرائيلي به ايران مرا شگفت زده كرد.

                    اين نماينده تلويزيون اسرائيل در ادامه ابراز اميدواري كرد با استفاده از اطلاعاتي كه دوستان جديد ايراني اش در اختيار وي گذاشته اند، اسرائيلي ها را براي روزي آماده كند كه با سفر به ايران از نقاط ديدني اين كشور ديدن كنند.

                    Comment


                    • #11

                      Comment

                      Working...
                      X