Announcement
Collapse
No announcement yet.
Kordestan
Collapse
X
-
Since WWI, Kurds have been divided between several states, in each of which they are minorities. Many Kurds have campaigned for independence or autonomy, often through force of arms. But there has been no support by any of the regional governments or by outside powers for changes in regional boundaries. A sizable Kurdish diaspora exists in Western Europe that participates in agitation for Kurdish issues, but most of the governments in the Middle East have historically banned open Kurdish activism.
In Turkey, Iran, and Iraq, Kurdish guerrilla groups, known in the Kurdish culture as 'Peshmerga', have fought for a Kurdish state. In Northern Iraq, Peshmerga fought against the Iraqi government before and during the 2003 Invasion of Iraq and now police the Kurdish Autonomous Region there. Another terrorist group, the Kurdistan Workers Party (PKK) have fought an armed campaign in Turkey, Iraq, Syria and Iran. In Turkey, more than 30,000 Turkish and Kurdish people have died as a result of the war between the state and the PKK, with alleged atrocities being committed by both sides. There are also some casualties in Iran, Syria and Iraq.
Comment
-
بسياری از مردم ايران علاقه زيادی به رفتن بر سر مزار امامان و امامزاده ها دارند. در شهر مياندواب واقع در آذربايجان غربی، آرامگاه امام زاده باقر نقش بسيار مهمی در مراسم مذهبی ماه محرم و جمعه هر هفته بر دوش دارد. به گفته ساکنان ترک زبان، او از نوادگان امام علی می باشد. مردم اين محل شال سبز اين امام زاده را به صورت بچه های تازه متولد شده می مالند تا به باور آنها، از بلا و مصيبتهای روزگار در امان باشد.
گاهی مقبره سيدها را نزديک جاده های ميان شهری می شود ديد. مسافران برای نماز و دعا به آنجا می روند.
نزديک شهر کردنشين مهاباد، سيد گمنامی وجود دارد که مردم برای گرفتن "چهل دانه" به اين مکان روی می آوردند: از چهل خرده سنگ که به تعداد سه و پنج تايی در گروههای مختلف جدا می کنند. سنگ مفرد که از آن گروه ها جدا می ماند پيغام آور نذر صاحبش است.
مقبره بداق سلطان (مربوط به 1062 هجری) از محبوب ترين زيارتگاه های موجود در منطقه مکريان کردستان است. بنا به روايتی، بداق سلطان حاکم شهر مهاباد بوده است. چهارشنبه هر هفته تعداد بيشماری از زنان و دختران جوان از شهرها و روستاهای اطراف برای زيارت و چسباندن سنگ بر روی ديوار خارجی مقبره به آنجا می آيند.
بداق سلطان و محبوبيتش در ميان زنان از اين است که بنا بر اعتقاد محلی، زنان نازا بعد از زيارت اين مقبره می توانند باردار شوند و همچنين نذر دختران شوهر نکرده را نيز برآورده می کند. دختران و زنان بعد از زيارت و خواندن دعا سنگ های کوچک را به روی آجر ديوارش فشار می دهند گه اگر سنگ روی ديوار بچسبد و باقی بماند نذر صاحبش برآورده می شود.
بعد از آن زنان و دختران در حياط مقبره ساعت های طولانی می نشينند و با ديگر زنان به گفتگو می پردازند. معمولا چهارشنبه ها خيابان های انتهايی به بداق سلطان مملو از پسرهای جوان است که برای ديدن دخترها در آن اطراف قدم می زنند.
مقبره "کوسه هجيج" در يکی از روستاهای هورامان، در نزديکی شهر پاوه در استان کردستان قرار دارد. هورامی ها می گويند کوسه هجيج، پسر امام محمد باقر، امام پنجم شيعيان، است که در راه برگشت از عراق در روستای هجيج (نام سابق روستا) سکونت اختيار کرده و به درست کردن مسجد مشغول بوده تا اينکه در 28 سالگی وفات می کند. او ريش و سبيل نداشته و برای همين علت به او کوسه می گويند.
کوسه هجيج زايران بسياری را از نقاط مختلف کشور ايران، از شيعه و سنی، به خود جذب می کند. اکثر هفته ها گروه زنان پيرو شيخ سنعان ( که در شهر سنندج سکونت دارد) به زيارتگاه کوسه هجيج آمده، نوحه و ذکر خوانی مذهبی که همراه با نواختن دف است اجرا می کنند.
اکثر اوقات در موقع ذکر خوانی زنان از خود بی خود می شوند و شروع به انداختن روسری هايشان می کنند، موی سرشان را پريشان می کنند و به حالت رقص خود را تکان می دهند.
Attached Files- 20060816170655pilgrimage3.jpg (29.7 KB, 1 view)
- 20060816170723pilgrimage4.jpg (14.4 KB, 0 views)
- 20060816170741pilgrimage5.jpg (24.7 KB, 0 views)
- 20060816170758pilgrimage6.jpg (31.5 KB, 1 view)
- 20060816170821pilgrimage7.jpg (25.4 KB, 1 view)
- 20060816170841pilgrimage8.jpg (25.3 KB, 0 views)
- 20060816171000pilgrimage9.jpg (30.5 KB, 0 views)
- 20060816170632pilgrimage1.jpg (28.7 KB, 1 view)
- 20060816171154pilgrimage10.jpg (11.1 KB, 0 views)
- 20060816170643pilgrimage2.jpg (24.5 KB, 1 view)
Comment
-
کردستان در غرب ايران مسکن 10 درصد جمعيت کشور است. کردها در سوريه، ترکيه و ايران و عراق زندگی می کنند. در ساليان اخير فشار بيکاری افراد جوان بسياری از خانواده ها را مجبور به کار و مهاجرت به شهرهای بزرگتر ايران از جمله تهران کرده است.
در کردستان هنوز تعداد کمی عشاير وجود دارند که ييلاق و قشلاق می کنند. خانواده کاک حسين، دامدار، 12 عضو دارد. برادر کاک حسين، کاک فتاح به همراه سه پسرش، کشاورزی را به دامداری ترجيح می دهند.
سه خواهر کاک حسين کارهای اصلی دامداری، دوشيدن شير، درست کردن کره و ماست و پخت و پز خانواده را انجام می دهند. با وجود اينکه دو تا از سه خواهر ازدواج کرده و بچه دار هستند، همه افراد خانواده هنوز در خانه پدرشان زندگی می کنند. هر خواهر و برادر سهم مشخص خود را دارد و از مجموع گوسفندان به هر کس تعداد مشخصی که با رنگ های جدا از هم تشخيص داده می شوند تعلق يافته است.
گوهر خانم، با وجود سن زيادش هنوز شوهر نکرده است و پا به پای دو خواهر ديگرش، امور خانواده را می گرداند. گوهر می گويد: "من خواستگاران زيادی داشتم. من به يک مرد علاقمند بودم که برادرم قبول نکرد. از آن تاريخ به بعد من و برادرم هرگز در اين باره سخن به زبان نياورده ايم و من هم قيد شوهر کردن را زدم."
اواخر تابستان پشم گوسفندان را می زنند. بريدن پشم گوسفندان را به پسرها از سنين کم ياد می دهند و دختران نيز ياد می گيرند که چگونه شير دوشی کنند.
Attached Files- 20060816160400kurd8.jpg (24.4 KB, 0 views)
- 20060816160151kurd1.jpg (29.2 KB, 0 views)
- 20060816160205kurd2.jpg (23.9 KB, 0 views)
- 20060816160218kurd3.jpg (29.0 KB, 0 views)
- 20060816160232kurd4.jpg (22.8 KB, 0 views)
- 20060816160301kurd5.jpg (25.2 KB, 0 views)
- 20060816160329kurd6.jpg (24.4 KB, 0 views)
- 20060816160340kurd7.jpg (18.8 KB, 0 views)
- 20060816160415kurd9.jpg (27.8 KB, 0 views)
- 20060816160433kurd10.jpg (13.8 KB, 0 views)
Comment
-
حصار تاریخی دیاربکر، بزرگترین شهر کردنشین ترکیه، همچون مرزی بافته شده از سنگهای کبود، این شهر را به دو نیم قسمت کرده است، یک سو اسیر فقری آشکار و سوی دیگر در تقلای سر پوش گذاردن بر "نداری" پنهان.
در سمت فقیرنشین شهر انبوهی از خانه های کوچک و بی شکل در کنار خیابانها و کوچه هایی نه چندان مرتب صف کشیده اند و زباله هایی که هر ساعت شبانه روز کنار پیاده روها روی هم انباشته شده خبر از بی توجهی شهرداری به این بخش می دهد.
این تصویر کمابیش در مجاورت هر دو طرف حصار مشابه است اما با دور شدن از این دیوار، تفاوت این سو و آن سو هم رخ می نمایاند.
در آن طرف، آپارتمانها و ساختمانهای نسبتاً مدرن جای خانه های حقیر پشت حصار را گرفته و فروشگاهها ورستورانهای لوکس، خیابانهای منظم شهر را زینت داده اند
حتی نحوه پوشش مردمان دو سمت شهر نیز به گونه ای فاحش از یکدیگر متمایز است.
در بخش به ظاهر مدرن شهر دیگر بندرت می توان اثری از لباسهای محلی کردی را دید، گویی آن البسه مختص ورای حصار است و تداعی گر فقری که در این سو همه سعی در فراموش کردنش دارند.
با این حال، مینی بوسهای کوچک و فرسوده ای که هر روز بارها و بارها از این سو به آن سوی شهر می روند به نسیان فقر غالب در دیاربکر مجالی نمی دهند و دو سمت آن را خواه ناخواه به هم پیوند می دهند.
اما این شرایط فقط حکایت شهر دیاربکر نیست، بلکه فصلی است کوتاه از روایتی که در ترکیه جریان دارد.
گرچه در میانه این کشور حصاری این چنین مشهود کشیده نشده، چهره های بغایت متفاوت غرب و شرقش، آن را به نوعی به دو بخش تقسیم کرده است، وضعیتی که شاید جاده های ترکیه بهترین راوی آن باشند.
هرچه از غرب به شرق این کشور نزدیک می شوید اتوبانهای بین شهری با استراحتگاههای مدرن و پیشرفته جای خود را به جاده هایی با آستفالتهای ناهموار و گاه حتی گذرگاههای شوسه می دهند که جز قهوه خانه ها و رستورانهای بین راهی هیچ آسایشگاهی در آنها پذیرای مسافران نیست.
در شهرهای جنوب شرقی ترکیه همچون دیاربکر، حکاری، ماردین و ... نیز دیگر هیچ اثری از آن زرق و برقها و استانداردهای اروپایی شهرهای غربی این کشور وجود ندارد.
انگار این شهرها جایی در رؤیای اروپایی شدن ترکیه نداشته اند و سالیان سال است که به دست فراموشی سپرده شده اند.
مدرنترین خیابان دیاربکر تقریباً مشابه یکی ازمعمولی ترین محله های استانبول یا آنکاراست و با این که در این شهر هم آثار باستانی بسیاری جای دارد، غیر از نصب چند نورافکن در اطراف آنها تلاش چندانی برای نگهداری یا شناساندنشان به توریستها دیده نمی شود.
البته این فقط یک روی سکه است و روی دیگر آن مسائلی بس ریشه دارتر را شامل می شود که در طول دهه های پیشین، ترکیه در این مناطق با آن دست به گریبان بوده است، مشکلاتی که در رأس آن "معضل کردها" قرار گرفته و دولت ترکیه تمام بی اقبالی اش به این نواحی را با همین مناقشه توجیه می کند.
هرچند این معضل از بدو تولد جمهوری ترکیه وجود داشته است در اواخر دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاد میلادی رنگ جدی تری به خود گرفت و با جوانه زدن جنبش استقلال طلبی کردها در آن سالها به اوج خود رسید.
دولت ترکیه به بهانه سرکوب این حرکت، لوله تفنگهایش را بسوی شهرهای کردنشین نشانه گرفت و بدین ترتیب جنگی تمام عیار میان "کردها و ترکها" آغازشد، نبردی که کمابیش تاکنون هم ادامه دارد.
با این حال در کوچه پس کوچه های شهرها و روستاهای جنوب شرق ترکیه تمام این مسائل به گونه ای دیگرنمایان می
شود و زمزمه ها و نجواهای مردم، تاریخ را طور دیگری بازگو می کند.
معضلی به نام 'کردها'
بر بالای دروازه قدیمی شهر دیاربکر که یادگار هزاروششصد ساله دوران سلطه رومیان است، با لامپهای نئون جمله معروف مصطفی کمال پاشا بنیانگذار جمهوری ترکیه نوشته شده است: "خوشا به حال آنکه می گوید ترک هستم".
این در واقع پایه اصلی تعریفی است که قانون اساسی ترکیه درباره شهروندانش بیان می کند و بر اساس آن تمامی هموطنان را فارغ از قومیتشان "ترک" می خواند.
البته به نظر می رسد دلیل اصلی پافشاری آتاتورک و یارانش بر این اصل شرایطی است که در زمان پایه گذاری جمهوری با آن مواجه بودند.
ترکیه جدید در تکه ای کوچک از امپراطوری پهناور عثمانی تولد یافت، سرزمینی که قسمت عمده آن به واسطه وجود مذاهب و قومیتهای گوناگون به خاک دیگر کشورها پیوست یا بستر زایش کشورهای جدید شد و احتمالاً اگر ساکنان جمهوری ترکیه هم زیر چتر"ترک بودن" قرار داده نمی شدند، شاید اکنون نواحی شرقی این کشور نیز دیگر بخشی از خاک ترکیه نبود.
با این حال به رغم آنکه این اصل آغازین قانون اساسی ترکیه به مقتضای آن زمان شکل گرفته، در طول هشتاد سال گذشته همین اصل زمینه ساز بسیاری از مناقشه ها و کشمکشها میان دولت و قومیتهای مختلف این کشور بوده است، چرا که این تعریف به نوعی هویت دیگر قومها را نادیده گرفته و به عبارتی آنها را درون "هویت ترک" ذوب کرده است.
از طرفی، این اصل همواره ابزار برتری جویی ملی گرایان افراطی ترک را فراهم آورده و در حکم چماقی بوده که برای سرکوب دیگر قومیتهای ساکن این کشور بارها به کار آمده است.
معضل کردهای ترکیه نیز تا حد زیادی ریشه در این تعریف دارد که هنوز یکی از اصلی ترین مشکلات این کشور به شمار می رود.
فاروق بالیقچی، روزنامه نگار کرد و رئیس انجمن روزنامه نگاران جنوب شرق ترکیه با اشاره به این موضوع می گوید: "هشتاد سال است که کردها در ترکیه نادیده گرفته می شوند و از حقوق واقعی خود محرومند، آنها کرد هستند نه ترک و دوست دارند با هویت خودشان شناخته شوند".
فاروق از خانواده هایی سخن به میان می آورد که از سر لج با همین قوانین ترکیه فرزندانشان را به مدرسه نفرستاده اند زیرا تا مدتها بسیاری از والدین کرد بر این باور بوده اند که فرزندانشان در این مدارس از هویت خود فاصله گرفته، زبان مادری شان رافراموش خواهند کرد.
با اینکه کردهای ترکیه تعداد خود را جمعیتی بیش از سی میلیون نفر عنوان می کنند، تا همین چند سال پیش نه ترانه هایشان از تلویزیونهای این کشور پخش می شد و نه اجازه انتشار نشریه و کتاب به زبان کردی داشتند.
در این میان سربرآوردن حزب کارگران کرد (پ ک ک) در این نواحی به عنوان یکی از دلائل اصلی سختگیری و فشار دولت ترکیه بر کردها بیان شده است، حزبی که عبدالله اوج آلان در سال۱۹۷۸ پایه آن را گذارد و آغازگر مبارزه مسلحانه کردهای ترکیه شد.
این نبرد ظرف بیست سال هزاران کشته نظامی و غیرنظامی بر جای گذاشت و ترکیه را در وحشت حملات تروریستی فرو برد.
معصوم، جوان ۲۸ ساله ای که شاگرد کباب پزخانه ای در مرکز دیاربکر است و گویا سربازی اش را در بندر ازمیر در غرب ترکیه گذرانده و مدتی هم در همان شهر کار کرده می گوید: "همه جای ترکیه ما شهروند درجه دوم محسوب می شویم، بسیاری از ترکها حاضر نیستند به ما کار بدهند، حتی در دوران سربازی هم وقتی شهر محل تولدمان را می فهمیدند طوری رفتار می کردند که انگار ما دشمن بقیه ایم".
سلیمان که با محمد و بحری در قهوه خانه ای ورق بازی می کند می گوید بیکاری در نهایت کینه ای عمیق در دل جوانان این منطقه ایجاد می کند و زمینه ساز تمایل آنها به گروههایی مانند پ ک ک می شود
به گفته معصوم این برخوردها بر زندگی خصوصی شان هم گاهگاهی سایه افکنده و بعضی وقتها باعث شده دخترانی که با وی در ازمیر آشنا شده اند به این دلیل که او کرد است، ترکش کنند.
زبیده، خانم میانسالی که کنار ما ایستاده و صحبتهایمان را گوش می کند نیز با تأکید به اینکه کرد نیست اما چندین سال در این شهر به آموزگاری مشغول بوده می گوید: "اگر در اینجا زندگی نمی کردم شاید بسیاری از این حرفها را غلو شده می پنداشتم ولی واقعاً این مسائل وجود دارد".
او یادآور می شود که کرد نیست و اکنون هم در شهر بورسا در غرب ترکیه زندگی می کند اما دوران جوانی اش در دیاربکر گذشته و الآن برای تجدید خاطره به این شهر آمده و بعد می افزاید: "دختر من زاده دیاربکر است و به رغم اینکه تنها شش سال در این شهر زندگی کرده و دوران تحصیلش را از ابتدایی تا دانشگاه در آنکارا به پایان رسانده، هنگام کاریابی به علت اینکه زادگاهش دیاربکر بوده بارها مانع استخدامش شده اند".
معصوم در ادامه به طعنه می گوید: "آنها به همه ما به چشم پ.ک.ک می نگرند".
این دقیقاً یکی از مهمترین مسائلی است که ساکنان شهرهای جنوب شرقی ترکیه با آن دست به گریبانند و بارها به همین دلیل به تعبیر فاروق، روزنامه نگار کرد، "تنبیه" شده اند.
Comment
-
وحشتی که هرگز فراموش نمی شود
خیابانهای شهر دیاربکر به گونه ای ملموس با مفهوم ترس در هم آمیخته اند، این را از واکنش مردم نسبت به کنجکاوی بیگانگان می توان حس کرد.
کمتر کسی حاضراست به سؤالات یک غریبه پاسخ دهد و در مقابل لنز دوربین او قرار گیرد، در نگاه مردم، بخصوص کسانی که در محله های فقیر نشین شهر زندگی می کنند، تردیدی همراه با دلهره به چشم می خورد، گویی هر پرسشگری را به دیده بازجو و مأمور امنیتی می نگرند که ممکن است برای آنها دردسرآفرین باشد.
علت این را باید در شرایطی جست که نزدیک به پانزده سال بر این شهر و نواحی اطرافش حاکم بوده و امکان زندگی عادی را از ساکنانش ربوده است، وضعیت فوق العاده ای که از سال ۱۹۸۷ به دنبال اوجگیری فعالیت پ ک ک در مناطق جنوب شرقی اعلام شد و شهرهایش را به پادگانی بزرگ مبدل کرد.
اما با آنکه این حکومت نظامی گسترده در سال ۲۰۰۲ پایان یافت هنوز رد پای آن روزها در نهاد بسیاری از مردم باقی مانده است.
آدم خان، جوان سی ساله ای که همراه دوستانش بر نیمکتهای کنار حصار نشسته، آن روزها را بخوبی در خاطر دارد، وی در زمان اعلام وضعیت فوق العاده تقریباً پانزده سال داشته و معتقد است تا آخر عمر آن شرایط را فراموش نخواهد کرد.
آدم خان می گوید: "نیمی از عمرم را همیشه در وحشت به سر برده ام، این را دوستانم هم تجربه کرده اند، وقتی هر صبح چشم باز می کردید اطراف شهر را پر از سرباز و ماشینهای نظامی می دیدید، به شما به چشم تروریست نگاه می کردند".
شیروان ۲۴ ساله هم در حالی که به دوستانش با حرکات چشم و ابرو اشاره می کند مبادا اجازه عکاسی از آنها را بدهند، خاطراتش از آن دوران را چنین باز گو می کند: "هر وقت از روستا به شهر می آمدیم در جای جای خیابانها و جاده ها بارها سربازها جلوی ماشین ما را می گرفتند و من و پدرم را پیاده می کردند و بعد مورد بازرسی بدنی قرار می گرفتیم، همیشه طوری با ما رفتار می شد که انگار جرممان اثبات شده است اما من آن موقع خیلی کوچک بودم و نمی توانستم دلیل این رفتارها را بخوبی بفهمم".
در ان سالها این مناطق شاهد درگیریهای خونین میان ارتش ترکیه و اعضای پ ک ک بود، درگیریهایی که در اوائل دهه ۱۹۹۰ شدت بیشتری یافت و منجر به کوچ اجباری هزارن نفر از دهات اطراف به شهر دیاربکر و دیگر شهرهای بزرگ شد، به طوری که طبق آمار رسمی شورای امنیت ملی ترکیه در سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۵ حدود ۹۵۳ هزار و ۶۸۰ نفر ناچار به ترک روستاهای خود شدند اما این رقم را سازمانهای غیردولتی بیش از یک و نیم میلیون اعلام کرده اند.
صلاح الدین چوپان، رئیس شعبه سازمان حقوق بشر و حمایت از مظلومان (مظلوم در) در شهر دیاربکر با اشاره به اینکه در دهه نود بیش از سه هزار روستا در اطراف این شهر تخلیه شده است می گوید: "قطعاً در آن دوران بسیاری از خانواده ها برای ثبت تعدادشان به استانداریها سر نزده اند برای همین تعداد واقعی قطعاً از تعداد رسمی بیشتر است".
علت اصلی کوچاندن مردم از روستاها در برگه ها ی شورای امنیت ملی ترکیه، ممانعت از حمایت و پشتیبانی روستاییان ار اعضای پ ک ک عنوان شده است.
مردان که ۴۶ سال از عمرش می گذرد و خود از روستایی در اطراف حکاری به دیاربکر آمده یاد آور می شود که در آن موقع مردم دهات دو راه بیشتر نداشتند، یا باید در ده مانده به عنوان محافظان شخصی با ارتش همکاری می کردند یا باید خانه و کاشانه شان را ترک می گفتند.
او می گوید: "در هر دو حالت مردم ضربه ای سخت می خوردند زیرا اگر در ده مانده، با ارتش همگام می شدند، پ ک ک مجالشان نمی داد و اگر می رفتند، سرگردان شهرها می شدند، در آن سالها پ ک ک صدها نفر را به جرم همکاری با ارتش به قتل رساند، حتی در گلوی بسیاری از اجساد به میزان حقوقی که از ارتش دریافت می کردند اسکناس فروشده بود".
اما شرایط فوق العاده، شکافی بس عمیق هم میان مردم این منطقه و نظامیان ترکیه ایجاد کرده است.
قدیر که به همراه خانواده اش روستای خود را ترک کرده است در این باره می گوید: "کسانی که مانند من آن روزها را تجربه کرده اند اصلاً نمی توانند به سربازان ترک به چشم سربازان وطن خود نگاه کنند، چون در آن دوران حتی مادرها برای ترساندن کودکانشان و وادار کردن آنها به خواب از این جمله استفاده می کردند: "بخواب وگرنه سرباز می آید" ما با این ترسها بزرگ شده ایم".
این نگرش را تورقای، مهندس ۲۹ساله ای که اهل آنتالیا در غرب ترکیه است و دوره سربازی اش را در دیاربکر سپری کرده تأیید می کند.
به گفته او، با اینکه سربازها بیرون از پادگان یونیفرم بر تن ندارند، مردم از نحوه تراش موهایشان سرباز بودنشان را تشخیص می دهند و کمتر حاضر می شوند با آنها هم صحبت شوند.
هرچند وضعیت فوق العاده در سال ۲۰۰۲ از این مناطق رخت بربست، بسیاری ازمردم آن را باور نکرده اند.
محمدعلی، صاحب یکی از قدیمی ترین هتلهای دیاربکر می گوید: "تا وقتی پ ک ک هست و دولت هم گام مهمی در راه حل معضل کردها برنداشته است، وضعیت اضطراری در این نواحی همچنان ادامه خواهد داشت، گرچه الآن دیگر ایست بازرسیها را مثل سابق نمی بینید، هنوز همه مردم این شهر تحت نظر چشمهای پنهانند".
بیکاری و فقر، مهمترین معضل مردم جنوب شرق
در ایستگاه قطار شهر دیاربکر انبوهی از مردم با بقچه ها و چمدانهایشان در انتظار سوار شدن به قطاری اند که بسوی منطقه دریای سیاه خواهد رفت.
پیرو جوان و مرد و زن تلاش می کنند با هل دادن یکدیگر زودتر به سر صف برسند و هر چه سربازها به آنها اخطار می کنند که نظم را رعایت کنند گوششان بدهکار نیست.
جانان، خبرنگار محلی خبرگزاری دوغان می گوید که این تصویر مانند فیلمی تکراری هر سال از سر در این محل اکران می شود و مردم برای آنکه بتوانند در باغهای فندق کناره دریای سیاه کاری پیدا کنند حاضرند یکدیگر را تکه و پاره کنند.
جالب آنکه پلیس اجازه نزدیک شدن خبرنگاران را به کارگران نمی دهد و تأکید می کند کسی عکس نگیرد.
جلیل، یکی دیگر از خبرنگاران محلی که توانسته پنهانی عکس بگیرد علت ممانعت سربازان را چنین بازگو می کند: "این هم قسمتی از معضل کردها دراین کشور است که مانند بقیه مشکلاتشان همواره از سوی برخی مراکز قدرت با سانسور مواجه می شود".
با آنکه پدر و مادر ملک کرد هستند او اصلاً زبان کردی را نیاموخته و حتی برخی از محاوره های عادی را هم متوجه نمی شود، می گوید خود را در درجه اول ترک می داند و دلیلی نمی بیند بر کرد بودنش پافشاری کند
در اطراف این شهر و دیگر نواحی جنوب شرقی ترکیه تنها تعداد انگشت شماری کارخانه به چشم می خورد.
در واقع بیست سال وضعیت فوق العاده و درگیریهای خونین مانع از آن شده که سرمایه داران ترک به این مناطق جذب شوند.
از سوی دیگر، خیل مهاجرانی که از روستاهای اطراف بناچار به شهرهایی مانند دیاربکر کوچ کرده اند نیز بیکاری را در این نواحی افزایش داده است.
علاوه بر این، با اینکه مدتی است باز گشت به روستاها آغاز شده بسیاری از جوانان کرد روستایی دیگر تمایلی به ماندن در دهات ندارند.
سلیمان، محمد و بحری، سه جوانی که در قهوه خانه ای مشغول ورق بازی کردنند می گویند هیچ کاری پیدا نکرده اند و نتوانسته اند برای فندق چینی هم بروند.
آنها هر روز صبح از روستا به شهر می آیند و با ماشینی که شراکتی خریده اند مسافر از دهات به دیاربکر می آورند اما مجبورند تمام روز را در این قهوه خانه بگذرانند تا شب که چند مسافر دیگر را به ده برگردانند.
Comment
-
کردستان عراق محل تلاقي امواج سياسي فرهنگي سه حوزه قدرتمند جغرافيايي است که منطقه کردها را فرا گرفته است. نفوذ زبان فارسي و فرهنگ ايراني، ترکي و عربي از شرق، شمال و جنوب همواره زبان و رفتار کردها را با خود درگير کرده و متاثر ساخته است. قدرت سياسي جذب و دفع و حتي سرکوب اين سه حوزه نيز معادلات قدرت را در روابط دروني و خارجي کردها همواره تحت تاثير قرار داده است. به عبارت ديگر، هويتي که امروزه در کردستان عراق شکل گرفته يا در حال شکل گيري است، همواره گوشه هايي از فرهنگ ايراني، عرب و ترک را با خود داشته است. با اين حال ايرانيت و تمايل به فرهنگ ايراني به دليل ريشه هاي تاريخي همواره نقشي ثابت و دامنه دار در تعريف کردها از فرهنگ داشته است و حداقل بسياري از سران حکومت خودمختار کردستان بي محابا از آن سخن مي گويند.
سرو قادر مسوول بخش فرهنگي حزب دموکرات کردستان مي گويد ما با عرب ها و ترک ها هيچ اشتراک زباني نداريم در حالي که 70 درصد لغات ما فارسي است. کردها در بسياري از مراسم و سمبل هاي مهم سنتي از جمله نوروز و رستم و اسفنديار ايراني ايراني اند و بيشترين روابط و طولاني ترين و امن ترين مرز را نيز با کردهاي ايران دارند.
سرو قادر معتقد است ايران، افغانستان، تاجيکستان و کردستان عراق يک حوزه زباني و فرهنگي واحد را تشکيل مي دهند و همان طور که فرانسه با جديت به تقويت و تحکيم حوزه هاي فرهنگي خود مي پردازد و زبان فرانسه را ترويج مي دهد، دولت ايران نيز به عنوان يک مرکزيت فرهنگي بايد به چنين امري اهتمام ورزد.
مسوول بخش فرهنگي حزب دموکرات معتقد است کردها به عنوان قلمروي که هنوز در حال شکل گيري است و هويتي نسبتاً مستقل و خودمختار را پي مي ريزند، هيچ قرابتي با ترک ها يا عرب ها ندارند و به نوعي خود را بخش يا گوشه يي از حوزه فرهنگ ايراني مي دانند. در گفت وگو با بسياري از کساني که در شهرهاي اربيل، دهوک و زاخو با آنان برخورد داشتيم شاهد آن بوديم که تمايل به ايران و فرهنگ ايراني در کنار گريز از و حتي ستيز با فرهنگ ترکي و عربي گرايش غالب کساني است که دغدغه هاي هويتي دارند. اکثريت رهبران سياسي دولت خودمختار کردستان عراق ساليان درازي از عمر خود را در ايران گذرانده اند. مسعود بارزاني، جلال طالباني و ده ها رهبر سياسي ديگر کردستان عراق در خاک ايران پا به ميانسالي گذاشتند. فرزندان بسياري از آنان در ايران به دنيا آمدند و بزرگ شدند. بسياري از اين جوانان فارسي را بدون لهجه و کاملاً سليس صحبت مي کردند. برخي از آنان اطلاع جامعي از روند انتشار کتب و مجلات ايراني داشتند. عکس خواننده هاي ايراني در ميان تصوير خوانندگان کرد يا ترک و عرب حضوري قابل توجه داشت. در خيابان هاي شهرهاي کرد با تعداد زيادي مغازه مواجه مي شويد که عرضه کننده موسيقي کردي هستند و جالب اينکه کردها - به زعم خودشان - به افراط ترانه گوش مي کنند. وقتي از کنار اين مغازه ها عبور مي کنيد، صدا و عکس هاي خوانندگان ايراني توجه شما را جلب مي کند و به يکباره احساس مي کنيد در سنندج يا يکي از شهرهاي ايران هستيد. مردم کردستان عراق به شدت به اعتقادات مذهبي پايبند هستند. آنان هويتي کردي براي خود قائل هستند که در موارد قابل توجهي به فرهنگ ايراني شانه مي سايد.با مشاهده تمايل قابل توجه کردستان عراق به ايران و نيز زمينه هاي مستعد و بسيار قابل توجه حضور ايران در اين منطقه، ارزيابي از تلاش رسمي ايران براي حضور در کردستان عراق و نيز تعريف برنامه ريزان سياست خارجي ايران از «جنس» نفوذ و حضور ايران ايران در اين منطقه اهميت بسزايي مي يابد. در دنيايي که رقابت براي ارسال امواج ماهواره يي براي صدور فرهنگ و نيز تبليغ نوع خاصي از رفتار اجتماعي از طريق فيلم، موزيک، نشريات و برنامه هاي راديويي يکي از اساسي ترين عرصه هاي رقابت در سطح بين الملل است، حضور فرهنگ ايران در کردستان عراق اهميت بسزايي مي يابد، هر چند در سطح رسمي بسيار کم رنگ و نحيف مي نمايد. فضاي استقبال از زبان فارسي و نيز توليدات فرهنگ ايران و بالطبع برقراري روابط گسترده سياسي و استراتژيک با ايران در شرايطي است که کردها از يک سو به دلايل امنيتي امکان نزديک شدن به ترکيه را ندارند و از سوي ديگر به نظر مي رسد تلاشي سازماندهي شده براي عرب زدايي و فاصله گرفتن از عربيت را سامان مي دهند. در ميان نسل جوان کردها، تعداد کساني که توانايي صحبت کردن به عربي را دارند به شدت در حال کاهش است و به نظر مي رسد به تدريج به نوعي ضدارزش تبديل مي شود. تمايل به غرب و رواج زبان انگليسي در ميان جوانان و تحصيلکرده ها قابل توجه است در حالي که تمايل به زبان فارسي به عنوان حامل فرهنگ ايراني و نيز امتداد حضور استراتژيک ايران در اين منطقه حساس جغرافيايي بسيار قابل توجه است.
در شرايطي که امنيت يا ناامني کردستان عراق بي هيچ مانعي از طريق مرزهاي طولاني با عراق به خاک ايران سرايت مي کند به نظر مي رسد به غير از دغدغه هاي امنيتي هيچ تلاشي براي حمايت، تقويت يا سازماندهي حضور ايران يا تقويت فرهنگ ايراني در اين منطقه صورت نمي گيرد. ناديده گرفتن اين ضرورت استراتژيک در شرايطي است که ملت ايران طي ساليان طولاني هزينه هاي زيادي را براي حمايت از کردهاي عراق پرداخته است و غفلت از بهره برداري از چنين سرمايه گذاري تاريخي يک خطاي استراتژيک است. در بسياري از شهرهاي کردستان عراق نه تنها آثاري از حضور کالاي ايراني يا تبليغ مصنوعات ايراني وجود ندارد، بلکه هيچ مرکز فرهنگي فعال يا دانشسرا يا دانشکده زبان فارسي نيز وجود ندارد. ايران توانايي آن را دارد تا براساس ملاحظات درازمدت مراکز آموزشي، هنرستان يا کارگاه هاي حرفه و فن را در شهرهاي اين منطقه احداث کند؛ امري که فقدان آن و نيز غفلت از آن به شدت احساس مي شود، در حالي که مراکز فرهنگي و تجاري ترکيه اين جاي خالي را پر مي کنند. طي چند روز ديدار از کردستان عراق شاهد بمباران مناطق شمالي منطقه از سوي جنگنده هاي ترکيه بوديم و از کنار روستاهايي رد شديم که پياده نظام ارتش ترکيه از وسط آنها رد مي شدند. با اين حال وقتي به سر مزار ملامصطفي بارزاني در روستاي بارزان رسيديم يک ساختمان مدور عظيم و بسيار مدرن را مشاهده کرديم که تقريباً بر فراز مزار ملامصطفي در حال برافراشتن بود، جالب اينکه يک پيمانکار ترک ساختن اين مرکز يادبود فرهنگي را برعهده داشت.ترک ها هيچ گاه جز با گلوله و زندان از کردها استقبال و ياد نکرده اند و ايراني ها جز با آغوش باز و ميهمان نوازي؛ با اين حال امروز که کردستان عراق به امنيت و آرامش نسبي رسيده است، بناي يادبود مزار ملامصطفي بارزاني را ترک ها مي سازند نه ايراني ها. و البته اين تقصير متوجه کردها نيست غفلت از ما ايراني ها است که تخيلات امنيتي مان بر عقلانيت استراتژيک مان غلبه دارد. بسياري از کساني که در شهرهاي مختلف کردستان عراق ملاقات کرديم سالياني از عمر خود را در تهران گذرانده بودند. عمر بارزاني از پسرعموهاي مسعود بارزاني حدود 20 سال در اصفهان زندگي کرده است. شش دختر و پسر او که بين 15 تا 31 سال دارند همگي به لهجه اصفهاني، فارسي صحبت مي کنند و در اصفهان بزرگ شده اند. «محمد عبدالله ملو» هفت فرزند دارد که شش نفر از آنان در يزد به دنيا آمده اند. همه فرزندان او به لهجه يزدي فارسي صحبت مي کنند. جالب اينکه 16 خانواري که در اصفهان زندگي کرده اند همگي در کنار هم محله يي را ساخته اند که خودشان به آن اصفهان مي گويند. 9 خانواري نيز که در يزد روزگار گذرانده اند در کنار هم زندگي مي کنند و محله يي يزدي از تجمع آنان در بارزان شکل گرفته است. «هدايت بارزاني» دختر خانمي که خبرنگار يک روزنامه محلي و نيز از فاميل بزرگ بارزاني که راهنماي خريد ما از بازار اربيل بود، با ته لهجه يزدي، فارسي صحبت مي کرد و جالب اينکه کليه متلک ها، شوخي ها و شيطنت هاي کلامي اش با جوانان تهراني تفاوتي نداشت. وقتي با او شوخي مي کرديم پاسخ او حاکي از اين بود که در دوران دبيرستان همانند همه دختران ايراني کتاب هاي فارسي خوانده و ادبيات شيطنت آميز دختران جوان ايراني را همچنان با خود داشت.
چه ميزان سرمايه ايراني صرف شده است تا «هدايت بارزاني» به کسوت کامل و تمام يک دختر ايراني با لهجه يزدي درآيد. کساني که پيگير بازدهي اين سرمايه هاي ايراني نيستند احتمالاً اطلاع چنداني از گسترش يا حفاظت از دامنه هاي فرهنگي ندارند و از اين اصل بنيادين غافلند که حفاظت از منافع ايران و گسترش دامنه نفوذ ايران صرفاً ارتباط با سازمان هاي سياسي نيست. آمار جرم و جنايت حتي در ميان جوانان و اقشار بيکار کردستان عراق بسيار نازل است و اساساً در ميان کردها معضلي به نام اعتياد تاکنون فرصت عرض اندام نيافته است. عوامل فوق زمينه بسيار مساعدي براي سرمايه گذاري اقتصادي و فرهنگي در اين منطقه است. ممکن است سرمايه داران بخش خصوصي ايران همچون ترک ها تحمل ريسک هزينه سرمايه گذاري در اين منطقه را نداشته باشند، اما احداث کارگاه هاي حرفه و فن هنرستان هاي فني يا دانشکده هاي زبان نوعي سرمايه گذاري درازمدت و کم هزينه است که زمينه بسيار مساعدي در کردستان عراق دارد و ريسک آن نيز در حداقل قرار دارد. توجه به اين امر موجب تحکيم امنيت و آسايش در کردستان عراق مي شود و امواج مثبت آن در مرزهاي غربي ايران نيز تاثير مي گذارد.
تا آنجا که من دريافتم، کردستان ايران و زيبايي شهرهاي آن در کنار امنيت و آسايش نسبي و نيز حضور معجزه هاي شهري همچون آب، برق، تلفن و گاز دائم معياري است که نگاه آمال گونه آن سوي مرز را به کردهاي اين سوي مرز موجب مي شود. اين نگاه مثبت يک سرمايه عظيم و در ظاهر لايزال است. سرمايه گذاري بر بنيادهاي اين نگاه مثبت که خود ثمره سرمايه گذاري هاي گذشته ملت ايران است، امنيت و آرامش را در کردستان ايران تثبيت مي کند و گرايش هاي خشونت طلبانه را که سال ها از تاريخ مصرف آن گذشته هرچه بيشتر نخ نما مي کند.`
Comment

Comment