Announcement

Collapse
No announcement yet.

Hesadat (An Iranian Story)

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Hesadat (An Iranian Story)

    تنهایی دردی نبود که من نتونم درمان کنم اما چطور شد که امروز درمانده و تنها هستم نمی دونم!! وقتی درست فکر میکنم می بینم این تنهایی به حوادث یک سال پیش برمیگرده ، در اوج شیطنت و جوانی بودم دوستهای زیادی داشتم یک لحظه هم تنها نبودم تمام روز با دوستان و همکلاسی ها خوش می گذراندم بعدشم توی خونه با خواهر و برادرم ساعات خوشی داشتم تا اینکه اون سر راهم سبز شد اون موقع ها به هر چیزی فکر میکردم الا به عشق. با دوستاهام صحبت میکردم همیشه میگفتم من به این سادگی ها عاشق نمی شوم این به صورت ادایی در اومد و میبینم که خیلی هم گران و به ضررم تمام شد

    بین دوستهام اعظم دختری بود که همیشه با من مخالف بود هر حرفی میزدم اون مخالفت میکرد اون می گفت: تو به اولین کسی که ببینی عاشق میشی هنوز برات موقعیتش پیش نیامده ولي اگر پيش بياد نمی تونی مقاومت کنی بزرگتر از دهنت حرف نزدن! و من با سماجت میگفتم نه اصلا چون من نمی خواهم تا حالا عاشق نشدم و اون می گفت: یک روز بهت ثابت میکنم که تو ضعیف تر از اونی که دیده می شی هستی اینقدر مغرور نباش! برای هر کسی پیش میاد همچین دوستی داشته باشه اما من اونو درست یک سال بعد شناختم

    گفتم اون سر راهم سبز شد ماجرا این طور شروع شد، سال آخر دبیرستان بودیم درس و کلاس کنکور خیلی من را خسته کرده بود دنبال هیجان بودم اما از هر چیزی که من را از درس جدا کنه دوری میکردم کلاس کنکور تمام شد و فقط برای تست زدن جمعه ها به موسسه می رفتم یک روز با اعظم برای سوار شدن به اتوبوس توی ایستگاه نشسته بودیم و داشتیم تند تند درباره تست اون روز صحبت میکردیم پسر جوانی از راه رسید و اجازه خواست تا کنار ما بشینه اعظم با آرنجش به پهلوی من زد و با اشاره ابرو از من خواست تا پسره را نگاه کنم سرم را بلند کردم پسر اتو کشیده و خوشگلی بود بی تفاوت نگاهم را برگرداندم اعظم دوباره مشتی به پهلوم زد اینبار که به پسره نگاه کردم دیدم داره من را نگاه می کنه نگاهش طور خاصی بود به نگاهش جواب دادم، لبخندی زد اعظم بلند شد و گفت: من برم بلیط بخرم بلیط نداریم به محض اینکه اعظم رفت پسره از جاش بلند شد و گفت: ببخشید اسم من فرشید اسم شما چیه؟ متوجه نشدم و گفتم: چی گفتید: گفت: اسمم را گفتم فرشید از آشنایی با شما خوشبختم دست توی جیبش کرد کاغذی بیرون آورد به دست من داد و گفت: این شماره منه اگر فرصت کردید تماس بگیرید بهتر آشنا بشیم این را گفت و با عجله از ایستگاه اتوبوس دور شد

    وقتی اعظم برگشت گفت: پسر خوشگله چی شد؟ گفتم رفت. چون با اعظم زیاد بحث عشق وعاشقی و دوست شدن کرده بودیم صلاح ندیدم شماره را بهش نشان بدم اون روز گذشت وسوسه تلفن کردن ولم نمی کرد شنبه شب بود که گوشی را برداشتم و شماره را گرفتم خودش گوشی را برداشت و فورا من را شناخت و گفت: همان خانم مرموز که اسمشو نگفت: خندیدم و گفتم :اسم من بهاره پشت تلفن کلی گفتیم و خندیدم به من خیلی خوش گذشت فرشید بزله گو و بشاش اونقدر پشت گوشی حرفهای قشنگ و جوکهای خنده دار گفت اصلا دلم نمی خواست قطع کنم با اومدن برادرم توی اتاق ناچارقطع کردم تلفن های من به فرشید از همان شب شروع شد مرتب با هم تماس داشتیم حتی یک بار هم از من نخواست بیرون بریم از این کارش خیلی خوشم اومد پیش قدم شدم و با هم قرار گذاشتیم همدیگر را ببینیم سه ماه از آشنایی ما میگذشت و ما فقط یک بار همدیگر را دیده بودیم آنهم روز آشناییمان توی ایستگاه اتوبوس. روز موعود اعظم خونه ما اومد میخواستم بیرون برم رسید ارتباطم با فرشید را هنوز به او نگفته بودم دلم نمی خواست مسخره کنه انگار اعظم منتظر بود حرفی بهش بزنم اما من خودداری کردم و با اعظم از خونه بیرون اومدم بیرون خونه از هم جدا شدیم، توی خونه همه فکر کردند با اعظم رفتم


    فرشید یک شاخه گل سرخ به من هدیه داد با هم رفتیم پارک قدم زدیم اونقدر حرفهای قشنگ زد که نگو خیلی خوش صحبت و بزله گو بود از بودن با او سیر نمیشدم در تمام مدت بارها توی صورتش نگاه کردم اما یک بار هم به من نگاه نکرد ازش پرسیدم چرا از نگاه من فرار میکنه بی رودربايستي گفت: میترسم عاشقت بشم و قدمهاشو سریع تر کرد سرجام خشک شدم اون میترسید عاشق من بشه پس این عشق بود که بین ما تردد میکرد صدام کرد پیشش رفتم و گفتم: اگه عاشق بشی چی میشه؟ گفت: نه من نباید عاشق بشم و به هر ترتیبی بود حرف را عوض کرد بارها و بارها با هم بیرون رفتیم نزدیک یک سال بود با هم دوستی ساده و بی ریایی داشتیم این دوستی در دل من تبدیل به عشق شده بود و خودم حس میکردم فرشید هم منو دوست داره و عاشق منه اما جرات بروز اون را نداشتیم من معلوم بود اما اون چرا ابراز عشق نمیکرد سر در نمیاوردم تا اینکه یک روز اعظم خونه ما اومد و تمام ماجرا را برایم تعریف کرد

    به من گفت: یادت میاد پز میدادی من عاشق نمی شم و جلب توجه میکردی من هم برای اینکه پوز تو را به خاک بمالم با فرشید پسر عموم که دوستش داشتم و دوستم داشت تبانی کردم تا با تو دوست بشه و کاری بکنه که تو عاشقش بشی فرشید اوایل به من گزارش می داد کم کم دیگه از تو حرفی نمیزد و همه اش به من می گفت درباره بهاره حرف نزن سرت به کار خودت باشه، با من هم زیاد دوست نداشت روبرو بشه همه اش بهانه میاورد من با لجی که از تو به دل داشتم زیاد متوجه نبودم که فرشید را از دست دارم ميدم فکر می کردم به محض اینکه تو نشون بدی عاشقش شدی تو را پیش من رسوا میکنه و من به خواسته ام میرسم و بعد با فرشید درحالی که به تو میخندیم از تو جدا می شیم

    اما همه اینها خواب و خیال شد این وسط من فرشید را از دست دادم تو برنده شدی اون عاشق تو شده امروز پیشش بودم ازش خواستم تا با من بیاد و این قصه رو تمام کنیم فرشید به من چی بگه خوبه، گفت: از جلوی چشمم دور شو تو دیگه کی هستی اینقدر کور و نفهم که عشق من نسبت به بهاره را نمی بینی اعظم میگفت و گریه میکرد از ته دل هم اشگ می ریخت شوکه شده بودم من بازیچه دست اعظم و فرشید بودم از خودم بدم اومد به اعظم گفتم تو چقدر ظالمی مگه من چی گفته بودم که منو لایق همچین سرنوشتی دیدی من گفته بودم الان نمیخواهم عاشق بشم نگفتم که اصلا عاشق نمیشم تو با من میدونی چه کردی؟حالا نوبت من بود اشگ بریزم هر دو با هم گریه کردیم اون به خاطر اینکه فرشید عاشقش نبود و من به خاطر اینکه فهمیدم فرشید عاشقم شده


  • #2
    Second Part


    دنیای غریبی است آخرین حرفم به اعظم این بود که به فرشید بگو دیگه حتی اسم من را به زبان نیاره دیگه نمی خواهم ریختشو ببینم در ضمن حتی نمی خواهم ریخت تو را هم ببینم اون دوستی که بین ما نبوده تمام شد اعظم رفت و من تنها شدم دیگه حوصله نداشتم از همه بدم میامد با خودم فکر کردم دوست صمیمی این باشه دوستهای دیگه وای وای اوقاتم تلخ بود. تصمیم تازه ای در زندگی گرفتم با کسی صمیمی نشوم و به کسی اجازه ندم به حریمم وارد بشه از همه دور شدم حتی با خانواده ام هم دیگه خوش نیستم خوشی من با اعتراف اعظم تمام شد اعظم به خواسته اش رسیده بود تنهام و از این تنهایی و غمی که عایدم شده راضی نیستم من استحقاق این را نداشتم از فرشید هم خبری نشد حتی به خودش زحمت نداد از من عذر خواهی کنه

    دلم برای خودم می سوزه من بازیچه دست اعظم و فرشید شده بودم حسی در من نبود حتی حس انتقام، از کی انتقام بگیرم از اعظم که خود به خود این میان تنبیه شده بود یا از فرشید!! هر چه فکر میکنم به این نتیجه نزدیکتر میشوم که فرشید را دوست دارم اما کو عشق کو عاشق امروز بعد از ظهر ساعت پنج است و من این نوشته ها را در حالی می نویسم که از تنهایی خسته شدم با کسی ارتباط ندارم و تصمیم گرفتم به این تنهایی خاتمه بدم دفتر خاطراتم ای تنها دوست و یاورم به تو رازی را میگویم آن را پیش خود به امانت داشته باش

    کلی قرص تهیه کردم بعد از نوشتن خاطراتم اونها را میخورم و به این تنهایی خاتمه میدم عشق یعنی همین یعنی نرسیدن به یار و من بدون فرشید مرگ را انتخاب کردم. زنگ در میاد برمی گردم و بقیه را برات می نویسم و با تو خداحافظی میکنم. دفتر عزیزم امروز بعد از سالها میان وسایل قدیمی تو را پیدا کردم عجب چیزهایی نوشتم اون روز که میخواستم خودم را بکشم تو را بستم و ده سال بعد پیدات کردم. لابد دلت ميخواد بدونی اونی که پشت در بود کی بوده؟ دفتر را که بستم در را باز کردم با تعجب دیدم فرشید یک دسته غنچه گل سرخ همراه مادرش اجازه خواست وارد خونه بشه کنار رفتم وارد شدند مادرم را صدا کردم با روی باز از اونها پذیرایی شد مادرش گفت: مدتی است که این فرشید ما شیفته دختر شما شده هر کاری میکردم به من نمی گفت کیه که قاپ دلشو دزدیده امروز تا از زیر زبونش بیرون کشیدم راه افتادم و اومد اگه اجازه بدید جوانها با هم صحبت کنند من و شما هم در این میان بیشتر با هم آشنا بشیم با اشاره مادرم من و فرشید به اتاقم رفتیم یک ربعی گذشت و یک کلمه هم بین ما رد و بدل نشد تا فرشید زبان باز کرد و گفت: ازت معذرت میخواهم من نمی خواستم اینظور بشه روزی که اعظم از تو برام حرف زد و عکست را نشانم داد خیلی دلم خواست با تو آشنا بشم و تو را عاشق خودم کنم اما کارها اونطور که نقشه من و اعظم بود پیش نرفت و من عاشق تو شدم و توی این بازی من باختم امروز فقط برای عذر خواهی اومد اگر عشق من را قبول کنی سکوت کرد بقیه را من ادامه دادم گفتم: آره راست می گی تو را قبول کنم و تو تا آخر عمر وقت داشته باشی با من بازی کنی نه عزیزم من ساده هستم نه دیگه اونقدر!! دستش خورد به جعبه قرصها افتاد از زمین برداشت نگاهی بهش کرد وگفت: تو هم!!!! از این کلمه خنده ام گرفت پرسیدم مگه تو هم!! گفت: آره منم، چه تفاهمی منم تصمیم داشتم اگر امروز از تو جواب منفی بگیرم رسیدم خونه از همین قرصها بخورم

    فردا صبح توی روزنامه ها مینوشتند از دو محل مختلف دو جوان دست به خودکشی زدند از شنیدن حرفهای فرشید خنده ام گرفت اون بلد بود چطور من را سر حال بیاره سرحال و بشاش شده بودم و با هم به قرصها خندیدیم فرشید بقدری زبان ریخت و عذر خواست تا ناچار برای اینکه از دستش خلاص بشم گفتم: بخشیدمت پرسید زنم میشی گفتم: اگه قول بدی دیگه با من بازی نکنی هزار بار قول داد. دفتر عزیزم امروز از اون روز ده سال می گذره و من هنوز مثل روز اول عاشق فرشید هستم فرشید هم من را دوست داره و عاشق منه دفتر عزیزم اینبار تو را می بندم با این تفاوت که خیالت راحت باشه من خوبم و به خواسته ام رسیدم

    Comment


    • #3
      aww, che ghashang! moral of the story here is tell your friends you wont fall in love so they can play matchmaker and hook you up? haha, daram shookhi mikonam. pesaraye irooni khoob baladan mokhe dokhtararo bezanan!

      Comment


      • #4
        Originally posted by golgol85
        aww, che ghashang! moral of the story here is tell your friends you wont fall in love so they can play matchmaker and hook you up? haha, daram shookhi mikonam. pesaraye irooni khoob baladan mokhe dokhtararo bezanan!

        Shomaha ham keh az Khoda touneh keh mokhetoun ro bezaran touyeh havang,bekoubounan. hahaha

        Comment


        • #5
          Originally posted by RedWine
          Shomaha ham keh az Khoda touneh keh mokhetoun ro bezaran touyeh havang,bekoubounan. hahaha
          akh che harfaye romantici mizani, delamo bordi ba imageh mokh toye havang! hehe

          Comment


          • #6
            Originally posted by golgol85
            akh che harfaye romantici mizani, delamo bordi ba imageh mokh toye havang! hehe
            man doust-e to hastam,bezar harfayeh romantic ro your boy friend bezaneh !

            Comment


            • #7
              Originally posted by RedWine
              man doust-e to hastam,bezar harfayeh romantic ro your boy friend bezaneh !
              haha, which one? the imaginary one you made up for me?

              Comment


              • #8
                Originally posted by golgol85
                haha, which one? the imaginary one you made up for me?
                Imaginary chieh !? azizam,bekhai ya nakhai,in chiza ''ash-e khaleh'' hast, bahas shuar koni junam ! mikham amou besham ba bacheh hayeh to beram park .

                Comment


                • #9
                  Originally posted by RedWine
                  Imaginary chieh !? azizam,bekhai ya nakhai,in chiza ''ash-e khaleh'' hast, bahas shuar koni junam ! mikham amou besham ba bacheh hayeh to beram park .
                  you've lost your mind, migi miyam khastegari migam na. chon be to goftam na dalil nemishe ke be kasi dige begam areh. bayad ye fekre dige be hale khodet bokoni age mikhai be bachehey beri park, man nemidoonam che fekri.

                  Comment


                  • #10
                    Originally posted by golgol85
                    you've lost your mind, migi miyam khastegari migam na. chon be to goftam na dalil nemishe ke be kasi dige begam areh. bayad ye fekre dige be hale khodet bokoni age mikhai be bachehey beri park, man nemidoonam che fekri.
                    Gol goli joun, azizam, shoma gofti ke nemikhai shuar kuni, man ham zadam beh sim-e akhar ! vai Gol goli jounnnn, shab-e arousit har ja basham,miam hatman !

                    Comment


                    • #11
                      Originally posted by RedWine
                      Gol goli joun, azizam, shoma gofti ke nemikhai shuar kuni, man ham zadam beh sim-e akhar ! vai Gol goli jounnnn, shab-e arousit har ja basham,miam hatman !
                      hala nemikhad ghati koni bezani be sime akhar. ey baba, az dastet nemidoonam chi kar konam! aval injoori boodi bad injoori shodi, what next?

                      Comment


                      • #12
                        Originally posted by golgol85
                        hala nemikhad ghati koni bezani be sime akhar. ey baba, az dastet nemidoonam chi kar konam! aval injoori boodi bad injoori shodi, what next?
                        Ufff, Dokhtar to keh mano koshti! shuar nakon khoub... uffffffff . hehehehe

                        Comment


                        • #13
                          Originally posted by RedWine
                          Ufff, Dokhtar to keh mano koshti! shuar nakon khoub... uffffffff . hehehehe
                          haha, hala namir, then i have to do CPR on you and my certification is due to expire in July, im going to classes next week to renew so majboori ye zare sabr koni bad ba khiale rahat har kari khasti bokon. (btw, it looks like we have an audience, look at the bottom of the page, there are 4 other lurkers here other than you and me). haha, i wonder why they wont post? i guess they are getting a kick out of our posts

                          Comment


                          • #14
                            Originally posted by golgol85
                            haha, hala namir, then i have to do CPR on you and my certification is due to expire in July, im going to classes next week to renew so majboori ye zare sabr koni bad ba khiale rahat har kari khasti bokon. (btw, it looks like we have an audience, look at the bottom of the page, there are 4 other lurkers here other than you and me). haha, i wonder why they wont post? i guess they are getting a kick out of our posts
                            LoL... !

                            Alan montazereh yek video confrence hastam ba yek khanoum-i az Iran keh baram ta'arif koneh az jaryanat-e dirouz dar Tehran ! ba in hal to ro keh didam inja, kolli halam khoub shod .

                            Comment


                            • #15
                              Originally posted by RedWine
                              LoL... !

                              Alan montazereh yek video confrence hastam ba yek khanoum-i az Iran keh baram ta'arif koneh az jaryanat-e dirouz dar Tehran ! ba in hal to ro keh didam inja, kolli halam khoub shod .
                              baram migi when you hear anything? I just read your posts about what happened and kheili kheili narahat shodam. im glad i have that much of an effect on you, you sure faghat dooste mani? haha

                              Comment

                              Working...
                              X