سال اول ازدواج
- نگاه پر تمنا به همسر، یعنی "عزیزم خیلی دوستت دارم. عاشقتم. دلم می*خواهد بوست کنم."
- دست انداختن در دست همسر موقع پیاده روی، یعنی "عزیزم من افتخار می*کنم که تو مال منی. زودتر بریم خونه تا بتونم بوست کنم."

- دست نوازش کشیدن بر سر زن. یعنی "تو چقدر نازی. بیا یه بوس قندی بده به حاجیت."
- موقع ظرف شستن زن، ظرف را از دست او گرفتن، یعنی "حیف ِ دستات نیست که خرابش کنی. چه موقع این کاراست؟ بیا که الان موقع بوس و کناره."
- وقت خرید به زور تمام بارها را حمل کردن، یعنی "یه*وقت خسته نشی عزیزم. می*ترسم برسیم خونه حال بوس و کنار نداشته باشی!"
- وسط سریال تلویزیونی تلویزیون خاموش کردن و دست عیال رو کشیدن به سمت اتاق خواب، یعنی" فیلم رو وللش، بوس و کنار خوبه"

و اما سال*های بعد
- موقع برگشتن از سر کار،خریدن یک*کیلو سیب و یک کیلو پرتقال و به محض رسیدن دراز کردن پاها ، یعنی" من عجب مرد زندگی*ام! پس این چایی چی شد؟"
- خرید 5 کیلو سیب و پرتقال و 4 کیلو سبزی آش و 3 کیلو سیب*زمینی پیاز درهم و لک*دار(چراغانی کردن بازار به علت انداختن هر چه جنس بنجل به او)
و موقع ورود با کون در باز کردن و با لگد در را بستن، یعنی: " ما اینیم داداش، بهترین شوور دنیا! زن! زود تشت آب*گرمو حاضر کن که پاهامو توش بمالی!"
- شب یک ساعت زود آمدن به منزل و یک*راست رفتن سراغ تلویزیون و در حال دیدن مسابقه فوتبال تخمه شکستن و پوست*هاشو رو قالی تف کردن، یعنی
" می*بینی اومدم ور دلت فوتبال تماشا کنم. اگه مرد بدی بودم رفته بودم با دوستام استادیوم"
- موقع راه رفتن در خیابان یک*قدم جلوتر از زن حرکت کردن یعنی " عزیزم برای اینکه از مردهای غریبه تنه نخوری دارم برات راه باز می*کنم!"
- از سرشب تا بوق سگ روزنامه خوندن با اخمی روی پیشانی و حتی نیم*نگاهی بر زن ننداختن یعنی: "عزیز دلم، من مجبورم به*خاطر آینده*ی خانواده از مسائل مملکتی سردرآرم تا بهتر بتونم مواظبتون باشم."
- زمانی*که زن دارد درددل می*کند به نقطه*ای خیره شدن و سگ محلی یعنی: " عزیزم من در طول روز اون*قدر به خاطر شما گرفتاری برام پیش میاد که موقع حرف زدن تو هم مشغول تجزیه تحلیل اونام."
- داد زدن بی*خودی یعنی: " زن جان، چند وقته به من حالی ندادی. زود بیا بریم تو رختخواب."
- در را به هم کوبیدن یعنی: " بابا به چه زبونی بگم من بوس و کنار می*خوام."
- بهانه*ی بیخودی و ایراد گرفتن از کم نمکی یا شوری غذا و پرت کردن کاسه بشقاب تو حیاط، یعنی: " دارم می*میرم از بی بوس*و کناری"
- از مدل آرایش و لباس جدید زن ایراد گرفتن و دعوا راه انداختن یعنی: " نه، مثل اینکه حالیت نیست، من یه غرایزی هم دارم."

- شب تا نصفه*شب به خانه نیامدن و پیدا کردن شناسنامه*ی المثنی در جیب او یعنی: " آخه چقدر به این زن خواسته*مو حالی کنم و جوابی نشنوم. بالاخره صبر آدم لبریز می*شه دیگه."
- فرستادن دادخواست طلاق بر در خانه یعنی" ببین، من همه*جوره با تو راه اومدم و بهت محبت کردم اما تو قدر ندونستی و زدی همه چیزو خراب کردی. اما این زن*های جدیدم هم دست کمی از تو ندارن. خدایا چرا این زنا رو این*قدر احمق و نادون و قدرنشناس آفریدی؟!"
- نگاه پر تمنا به همسر، یعنی "عزیزم خیلی دوستت دارم. عاشقتم. دلم می*خواهد بوست کنم."
- دست انداختن در دست همسر موقع پیاده روی، یعنی "عزیزم من افتخار می*کنم که تو مال منی. زودتر بریم خونه تا بتونم بوست کنم."

- دست نوازش کشیدن بر سر زن. یعنی "تو چقدر نازی. بیا یه بوس قندی بده به حاجیت."
- موقع ظرف شستن زن، ظرف را از دست او گرفتن، یعنی "حیف ِ دستات نیست که خرابش کنی. چه موقع این کاراست؟ بیا که الان موقع بوس و کناره."
- وقت خرید به زور تمام بارها را حمل کردن، یعنی "یه*وقت خسته نشی عزیزم. می*ترسم برسیم خونه حال بوس و کنار نداشته باشی!"
- وسط سریال تلویزیونی تلویزیون خاموش کردن و دست عیال رو کشیدن به سمت اتاق خواب، یعنی" فیلم رو وللش، بوس و کنار خوبه"

و اما سال*های بعد
- موقع برگشتن از سر کار،خریدن یک*کیلو سیب و یک کیلو پرتقال و به محض رسیدن دراز کردن پاها ، یعنی" من عجب مرد زندگی*ام! پس این چایی چی شد؟"
- خرید 5 کیلو سیب و پرتقال و 4 کیلو سبزی آش و 3 کیلو سیب*زمینی پیاز درهم و لک*دار(چراغانی کردن بازار به علت انداختن هر چه جنس بنجل به او)
و موقع ورود با کون در باز کردن و با لگد در را بستن، یعنی: " ما اینیم داداش، بهترین شوور دنیا! زن! زود تشت آب*گرمو حاضر کن که پاهامو توش بمالی!"
- شب یک ساعت زود آمدن به منزل و یک*راست رفتن سراغ تلویزیون و در حال دیدن مسابقه فوتبال تخمه شکستن و پوست*هاشو رو قالی تف کردن، یعنی
" می*بینی اومدم ور دلت فوتبال تماشا کنم. اگه مرد بدی بودم رفته بودم با دوستام استادیوم"
- موقع راه رفتن در خیابان یک*قدم جلوتر از زن حرکت کردن یعنی " عزیزم برای اینکه از مردهای غریبه تنه نخوری دارم برات راه باز می*کنم!"
- از سرشب تا بوق سگ روزنامه خوندن با اخمی روی پیشانی و حتی نیم*نگاهی بر زن ننداختن یعنی: "عزیز دلم، من مجبورم به*خاطر آینده*ی خانواده از مسائل مملکتی سردرآرم تا بهتر بتونم مواظبتون باشم."
- زمانی*که زن دارد درددل می*کند به نقطه*ای خیره شدن و سگ محلی یعنی: " عزیزم من در طول روز اون*قدر به خاطر شما گرفتاری برام پیش میاد که موقع حرف زدن تو هم مشغول تجزیه تحلیل اونام."
- داد زدن بی*خودی یعنی: " زن جان، چند وقته به من حالی ندادی. زود بیا بریم تو رختخواب."
- در را به هم کوبیدن یعنی: " بابا به چه زبونی بگم من بوس و کنار می*خوام."
- بهانه*ی بیخودی و ایراد گرفتن از کم نمکی یا شوری غذا و پرت کردن کاسه بشقاب تو حیاط، یعنی: " دارم می*میرم از بی بوس*و کناری"
- از مدل آرایش و لباس جدید زن ایراد گرفتن و دعوا راه انداختن یعنی: " نه، مثل اینکه حالیت نیست، من یه غرایزی هم دارم."

- شب تا نصفه*شب به خانه نیامدن و پیدا کردن شناسنامه*ی المثنی در جیب او یعنی: " آخه چقدر به این زن خواسته*مو حالی کنم و جوابی نشنوم. بالاخره صبر آدم لبریز می*شه دیگه."
- فرستادن دادخواست طلاق بر در خانه یعنی" ببین، من همه*جوره با تو راه اومدم و بهت محبت کردم اما تو قدر ندونستی و زدی همه چیزو خراب کردی. اما این زن*های جدیدم هم دست کمی از تو ندارن. خدایا چرا این زنا رو این*قدر احمق و نادون و قدرنشناس آفریدی؟!"
