Announcement

Collapse
No announcement yet.

Bush Jokes

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Bush Jokes

    سياست آمريكايي
    يکي به پسرش مي گه مي خواهم برايت زن بگيرم. پسر مي گه نه حالا باشه
    ميگه : دختر بيل گيتسه ! نمي خواهي ؟ پسر لبخند ميزنه و ميگه : باشه!
    بعد ميره پيش بيل گيتس و مي گه :دخترتو عروس نمي کني؟ مي گه نه !
    ميگه : پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه :باشه !
    بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه : معاون نمي خواي ! ميگه نه !
    ميگه : اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه :باشه

    سوال از بوش
    جورج بوش در بازديد از يک مدرسه ابتدايي، وارد يک کلاس مي شود و به بچه ها مي گويد که مي توانند هر سووالي دارند از او بپرسند يک پسر بچه دستش را بلند مي کند.
    جورج بوش مي پرسد: اسمت چيه، کوچولو ؟
    اسمم بيلي است و سه تا سووال دارم
    سووال هايت را بپرس عزيزم .
    اول، چرا سلاح کشتار جمعي در عراق پيدا نشد؟
    دوم، چرا با وجود اينکه راي ال گوربيشتر بود، شما رئيس جمهور شديد؟
    سوم، چرا بن لادن پيدا نشد؟
    همان لحظه زنگ تفريح مي خورد و جورج بوش مي گويد که بعد از زنگ تفريح به سووال و جواب ادامه مي دهد. بعد از زنگ تفريح يک پسر بچه ديگر دستش را بلند مي کند .
    جورج بوش از او مي پرسد: اسمت چيه، کوچولو؟
    اسمم جاني است و پنج تا سووال دارم .
    اول، چرا سلاح کشتار جمعي در عراق پيدا نشد؟
    دوم، چرا با وجود اينکه راي ال گوربيشتر بود، شما رئيس جمهور شديد؟
    سوم، چرا بن لادن پيدا نشد؟
    چهارم، چرا زنگ تفريح بيست دقيقه زودتر خورد؟
    پنجم، بيلي کجاست؟

    باهوش ترين رئيس جمهور دنيا


    هواپيمايي درحال سقوط بود و يک چتر نجات کم بود، بنابر اين يک نفر بايد فداکاري مي کرد.
    زين الدين زيدان يک چتر بر داشت و گفت : من بهترين فوتباليست جهان هستم و بايد نجات پيدا کنم اين را گفت و پريد .
    برد پيت هم يک چتر ديگر بر داشت و گفت: من محبوب ترين هنرپيشه جهان هستم و بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد.
    جورج بوش هم يک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترين رئيس جمهور دنيا هستم و بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد .
    فقط دو نفر در هواپيما مانده بودند. يک پسر بچه نه ساله و پاپ ژان پل دوم
    پاپ گفت: فرزندم ! من عمر خودم را کرده ام و آينده پيش روي تو است. بيا اين چتر را بردار و خودت را نجات بده

    راديوي هوشمند


    خانمي يک ضبط صوت هوشمند براي ماشينش خريده بود . مثلا وقتي مي گفت " کلاسيک" راديو به کانال موزيک کلاسيک مي رفت يا وقتي مي گفت "راک" ، راديو روي کانال موزيک راک تنظيم مي شد. يک روز که درحال رانندگي بود، يک ماشين ديگر مي پيچد جلوش و زن داد مي زند:

    جنگ جهاني سوم


    شبي جورج بوش و توني بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. يک نفر کنارشان نشست و پرسيد که دارند راجع به چه موضوعي حرف مي زنند
    جورج بوش گفت: ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصد داريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم
    مرد پرسيد: براي چي مي خواهيد يک دندانپزشک را بکشيد؟
    جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت: ديدي گفتم هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان سووال نخواهد کرد .

    ورود به بهشت
    انيشتين، پيکاسو و جورج بوش با وجود چند دهه اختلاف در سالروز مرگ شان به دروازه بهشت رسيدند .
    انيشتين زودتر از بقيه بالا رفت و به سن پير گفت:من انيشتين هستم . سن پير گفت: ثابت کن .
    انيشتين هم از او خواست يک تخته سياه و يک قطعه گچ به او بدهد. گچ و تخته سياه فورا حاضر شد و انيشتين فرمول نسبيت را روي تخته سياه نوشت و سن پير گفت: آقاي انيشتين! به بهشت خوش آمديد .
    بعد از انيشتين، پيکاسو بالا رفت و به سن پير گفت که کيست و سن پير از او خواست که ثابت کند پيکاسو است. پيکاسو هم نقاشي معروفش گوئرنيکا را روي تخته سياه کشيد و به بهشت رفت.
    نوبت به جورج بوش رسيد. به سن پير گفت: من جورج بوش هستم.سن پير گفت: ثابت کن جرج بوش هستي، همانطور که انيشتين و پيکاسو همين کار را کردند
    جورج بوش پرسيد: انيشتين و پيکاسو چه کساني هستند؟
    سن پير در بهشت را باز کرد و گفت: به بهشت خوش آمدي، جورج !

    روياي بوش


    يک روز صدام به بوش زنگ مي زند و مي گويد: جورج ديشب يک روياي زيبا ديدم. خواب ديدم که برج هاي دوقلو دوباره ساخته شده و نيويورک از هميشه زيبا تر است و روي هر ساختمان بلند يک پرچم بود .
    روي پرچم چي نوشته بود؟
    نوشته بود: الله اکبر
    اتفاقا من هم ديشب خواب بغداد را ديدم که تمام ساختمان ها دوباره ساخته شده بود و بغداد حتي از زمان قبل از جنگ هم زيباتر شده بود. و روي همه ساختمان ها يک پرچم بود .
    روي پرچم ها چي نوشته شده بود؟


    گروگان گيري
    يک شب پسري در بزرگراه هاي آمريکا مشغول رانندگي بود که با ترافيک شديدي متوقف شد.
    همانطور که در ماشين نشسته بود، يکي به پنجره ماشين زد .
    شيشه را پايين کشيد و پرسيد: چه خبر شده است؟
    جورج بوش را گروگان گرفته اند و يک ميليون دلار براي آزادي اش خواسته اند و گفته اند که اگر پول را جمع نکنيم، او را آتش مي زنند .
    چقدر جمع کرده ايد؟
    حدودا بيست ليتر
Working...
X