چرا در ایران زندگی خصوصی معنی ندارد؟
یک نماینده مجلس ایران از وزارت ارشاد درخواست کرد تا با ساماندهی مراسم عروسی قوانینی را تنظیم کند که از این به بعد مراسم عروسی براساس قوانین وزارت ارشاد تنظیم و اجرا شود. در پی این اظهار نظر، سووالی جدی در ذهن همگان بوجود آمد: چرا در ایران زندگی خصوصی معنا ندارد؟
تولد: وقتی به دنیا می آئید، اسم شما کاملا به دولت مربوط است، اگر در سال 1315 به دنیا آمده بودید اسم تان را می گذاشتند اشرف و شمس و مملکت و کشور و ایران، اگر در سال 1345 بدنیا آمده بودید اسم تان را می گذاشتند فرحناز و شهناز و شهدخت و شهریار، اگر در سال 1360 بدنیا آمده بودید اسم تان را می گذاشتند ابوذر و میثم و سمیه و روح الله و آزاده و سپیده.
جوانی: جوانی شما اصولا یک موضوعی است که مستقیما به دولت مربوط است، اگر اهل خوشگذرانی باشید، تبدیل می شوید به اراذل و اوباش و به کمیته منکرات می روید، اگر اهل درس خواندن باشید در دانشگاه به عنوان عنصر مخالف امنیت ملی شناخته می شوید، اگر اهل عرفان و دین باشید سازماندهی می شوید و باید از دولت دفاع کنید، اگر نابغه باشید پدر و مادرتان و دوستان تان به شما گیر می دهند و شما به عنوان مغز از کشور بیرون می روید، اگر هیچ چیز خاصی نباشید و هیچ گناهی هم نکرده باشید و هیچ نبوغی هم نداشته باشید، می توانید وزیر بشوید، بنابراین باز هم با دولت سروکار دارید.
ازدواج: در مرحله آشناییT شما با اداره منکرات سروکار دارید، در مرحله نامزدی با بسیج یا بسیج دانشجویی و کمیته انضباطی سروکار دارید، در مرحله ازدواج با شهرداری سروکار دارید، در غیر این صورت برای تهیه مخارج ازدواج یا پدرتان و یا خودتان در حین سرقت بازداشت می شوید و با قوه قضائیه سروکار دارید، در روز ازدواج شما با ارشاد سروکار خواهید داشت، چون قرار است ازدواج شما براساس بخشنامه ارشاد انجام شود.
بعد از ازدواج: اگر طلاق گرفتید که بیچاره می شوید، چون زیاد با جنایتکار فرقی ندارید، اما اگر زندگی موفقی داشتید همسرتان یا بیکار است یا کار دارد، اگر بیکار بود تصمیم می گیرید به خارج بروید و تا به خارج برسید بیچاره می شوید. اگر همسرتان کار داشت؛ یا کارش در بخش خصوصی است یا دولتی، اگر در بخش خصوصی کار می کرد پرونده اش به بخش غارتگران بیت المال می رود، و اگر در بخش دولتی بود به دادگاه کارکنان دولتی باید سربزنید تا با شوهرتان ملاقات کنید، اما اگر شوهرتان خودش جزو مقامات باشد در این صورت باید تا ساعت سه نیمه شب بیدار بمانید تا وقتی از اداره آمد او را ببینید.
در هنگام مرگ: شما ممکن است به چند دلیل بمیرید؛ اگر در تصادفات جاده ای یا سقوط هواپیما بمیرید با وزارت راه سروکار دارید که وزیرش با تجربه است، اما اگر شانس نداشته باشید و به دلیل شنیدن اخبار و حضور بیش از حد در خیابان و دیدن دعواهای خیابانی سکته کنید در این صورت می توانید مطمئن باشید که بیرون از حاکمیت بخش خصوصی زندگی تان را گذرانده اید، اما ممکن است زلزله بیاید، در این صورت موفق می شوید در آخرین لحظات زندگی تان مسوولان عالیرتبه کشور را که برای حضور در فیلم های خبری می آیند، ببینید. حالت دیگر این است که شما به مرگ طبیعی بمیرید، در این حالت یا دچار افسردگی شدید هستید یا در زندان با بازجو حرف تان شده است و به مرگ طبیعی مرده اید.
توضیح نهایی: بخش وسیعی از آنچه مردم جهان فکر می کنند جزو مسائل خصوصی افراد است، در ایران جرم است.
یک نماینده مجلس ایران از وزارت ارشاد درخواست کرد تا با ساماندهی مراسم عروسی قوانینی را تنظیم کند که از این به بعد مراسم عروسی براساس قوانین وزارت ارشاد تنظیم و اجرا شود. در پی این اظهار نظر، سووالی جدی در ذهن همگان بوجود آمد: چرا در ایران زندگی خصوصی معنا ندارد؟
تولد: وقتی به دنیا می آئید، اسم شما کاملا به دولت مربوط است، اگر در سال 1315 به دنیا آمده بودید اسم تان را می گذاشتند اشرف و شمس و مملکت و کشور و ایران، اگر در سال 1345 بدنیا آمده بودید اسم تان را می گذاشتند فرحناز و شهناز و شهدخت و شهریار، اگر در سال 1360 بدنیا آمده بودید اسم تان را می گذاشتند ابوذر و میثم و سمیه و روح الله و آزاده و سپیده.
جوانی: جوانی شما اصولا یک موضوعی است که مستقیما به دولت مربوط است، اگر اهل خوشگذرانی باشید، تبدیل می شوید به اراذل و اوباش و به کمیته منکرات می روید، اگر اهل درس خواندن باشید در دانشگاه به عنوان عنصر مخالف امنیت ملی شناخته می شوید، اگر اهل عرفان و دین باشید سازماندهی می شوید و باید از دولت دفاع کنید، اگر نابغه باشید پدر و مادرتان و دوستان تان به شما گیر می دهند و شما به عنوان مغز از کشور بیرون می روید، اگر هیچ چیز خاصی نباشید و هیچ گناهی هم نکرده باشید و هیچ نبوغی هم نداشته باشید، می توانید وزیر بشوید، بنابراین باز هم با دولت سروکار دارید.
ازدواج: در مرحله آشناییT شما با اداره منکرات سروکار دارید، در مرحله نامزدی با بسیج یا بسیج دانشجویی و کمیته انضباطی سروکار دارید، در مرحله ازدواج با شهرداری سروکار دارید، در غیر این صورت برای تهیه مخارج ازدواج یا پدرتان و یا خودتان در حین سرقت بازداشت می شوید و با قوه قضائیه سروکار دارید، در روز ازدواج شما با ارشاد سروکار خواهید داشت، چون قرار است ازدواج شما براساس بخشنامه ارشاد انجام شود.
بعد از ازدواج: اگر طلاق گرفتید که بیچاره می شوید، چون زیاد با جنایتکار فرقی ندارید، اما اگر زندگی موفقی داشتید همسرتان یا بیکار است یا کار دارد، اگر بیکار بود تصمیم می گیرید به خارج بروید و تا به خارج برسید بیچاره می شوید. اگر همسرتان کار داشت؛ یا کارش در بخش خصوصی است یا دولتی، اگر در بخش خصوصی کار می کرد پرونده اش به بخش غارتگران بیت المال می رود، و اگر در بخش دولتی بود به دادگاه کارکنان دولتی باید سربزنید تا با شوهرتان ملاقات کنید، اما اگر شوهرتان خودش جزو مقامات باشد در این صورت باید تا ساعت سه نیمه شب بیدار بمانید تا وقتی از اداره آمد او را ببینید.
در هنگام مرگ: شما ممکن است به چند دلیل بمیرید؛ اگر در تصادفات جاده ای یا سقوط هواپیما بمیرید با وزارت راه سروکار دارید که وزیرش با تجربه است، اما اگر شانس نداشته باشید و به دلیل شنیدن اخبار و حضور بیش از حد در خیابان و دیدن دعواهای خیابانی سکته کنید در این صورت می توانید مطمئن باشید که بیرون از حاکمیت بخش خصوصی زندگی تان را گذرانده اید، اما ممکن است زلزله بیاید، در این صورت موفق می شوید در آخرین لحظات زندگی تان مسوولان عالیرتبه کشور را که برای حضور در فیلم های خبری می آیند، ببینید. حالت دیگر این است که شما به مرگ طبیعی بمیرید، در این حالت یا دچار افسردگی شدید هستید یا در زندان با بازجو حرف تان شده است و به مرگ طبیعی مرده اید.
توضیح نهایی: بخش وسیعی از آنچه مردم جهان فکر می کنند جزو مسائل خصوصی افراد است، در ایران جرم است.

Comment