محمود جان، پسر عزیزم!
26 اردیبهشت - ابراهیم نبوی، آقای محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری اسلامی ایران - نامه شما را به آقای جرج بوش، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا خواندم.
به نظرم آمد که بدنیست که در مورد این نامه برایت نامه ای بنویسم. پیش از آغاز به من اجازه بده بعد از یک سال که مجبورم روزی بیش از ده ساعت به تو فکر کنم و نوشته های تو را بخوانم و عکسها و کاریکاتورهای تو را ببینم، تو را صمیمانه خطاب کنم. بالاخره ده سال بعد محمود احمدی نژاد تبدیل به کارمند یک سازمان اداری یا خصوصی می شود و هر کس که بخواهد در مورد تو چیزی بخواند، لابد در نوشته های کسانی مانند من نام تو را جستجو خواهد کرد، بنا براین من این حق را دارم که تو را صمیمانه خطاب کنم.
محمود جان عزیزم!
نامه ات را به دقت خواندم. و در شگفت ماندم که چرا یک نفر به تو نگفت که این نامه را ننویس یا حالا که نوشتی بگذار توی کشوی میز یا سر تاقچه خانه تان باشد یا اگر واقعا فکر می کردی این حرف ها را باید نوشت، حداقل کاری می کردی که کسی جز همان جرج بوش نامه را نخواند و اجازه نمی دادی که منتشر شود. آخر عزیزم! چرا این کار را کردی؟ فکر نکردی ممکن است مردم ایران یا مردم آمریکا، یا کسانی که روی کره زمین زندگی می کنند، این نامه را بخوانند؟ دوست من! در زندگی گاهی پیش می آید که آدم حرفی به دهانش می رسد، یا چیزی به قلمش می آید، باید قبل از گفتن و نوشتن حداقل چند دقیقه فکر کند و یا حداقل با یک آدمی که در جمجمه اش چیزی به نام مغز وجود دارد، مشورت کند. البته لابد مشاورین تو هم به دقت انتخاب شده اند و چنین که می شود، دیگر راهی برای نجات و رستگاری نمی ماند. جدا وقتی می خواستی این نامه را بنویسی یا منتشر کنی فکر کردی؟ یا مثل بازدیدهایت از وزارتخانه ها و نمایشگاه کتاب که سرزده می روی، یکباره به ذهنت رسید که کاغذ برداری و برای جرج بوش نامه بنویسی. سنگ مفت و گنجشک مفت! لابد فکر کردی که بدتر از اینکه هست که نمی شود؟ نه؟ پسر خوبم! آخر این چه کاری بود کردی؟ حالا این آمریکایی ها فکر می کنند همه ایرانی ها یا حداقل تعداد زیادی از آنها مشنگ هستند و قاطی دارند و همینطوری یک حرفهایی می زنند.
پسر کوچولوی شلوغ کن نیازمند به توجه!
فکر می کنم به عنوان آدمی که در مورد تو حرف می زند و فکر می کند و سوژه هایی این چنین را سالها دیده است، باید تذکراتی در مورد نامه ات بدهم. اینها را که می نویسم با دقت بخوان و خواهش می کنم در مورد آن فکر کن. بخدا قسم می خورم که من اگرچه اصلا از تو خوشم نمی آید، ولی به شکل خاصی نمی دانم چرا به سرنوشتت علاقمند شدم، شاید به خاطر اینکه زیادی در موردت فکر می کنم، یا شاید بخاطر اینکه در حرف های تو اشتباهات جوانی خودم را می بینم. بیشتر از این توضیح نمی دهم و می روم سر اصل نامه ات. در توضیحاتت گفته ای که برای بوش نامه نوشته ای تا راهی برای مشکلاتی که در جهان موجود است ارائه کنی. خیلی فکر خوبی کردی، اما آیا اصلا به این موضوع توجه کردی که این مشکلی که در جهان ایجاد شده، خود تو هستی؟ آیا می دانی علت بسیاری از بدبختی ها و مکافاتی که الآن ملل آزاد و دولت های جهان گرفتارش شده اند، خود تو هستی و اگر قرار است مشکلی حل شود مشکلی به اسم احمدی نژاد است؟ چی را می خواهی حل کنی؟ این مشکلی که باید حل کنی خودت هستی؟ خودت را می خواهی حل کنی؟
26 اردیبهشت - ابراهیم نبوی، آقای محمود احمدی نژاد ریاست جمهوری اسلامی ایران - نامه شما را به آقای جرج بوش، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا خواندم.
به نظرم آمد که بدنیست که در مورد این نامه برایت نامه ای بنویسم. پیش از آغاز به من اجازه بده بعد از یک سال که مجبورم روزی بیش از ده ساعت به تو فکر کنم و نوشته های تو را بخوانم و عکسها و کاریکاتورهای تو را ببینم، تو را صمیمانه خطاب کنم. بالاخره ده سال بعد محمود احمدی نژاد تبدیل به کارمند یک سازمان اداری یا خصوصی می شود و هر کس که بخواهد در مورد تو چیزی بخواند، لابد در نوشته های کسانی مانند من نام تو را جستجو خواهد کرد، بنا براین من این حق را دارم که تو را صمیمانه خطاب کنم.
محمود جان عزیزم!
نامه ات را به دقت خواندم. و در شگفت ماندم که چرا یک نفر به تو نگفت که این نامه را ننویس یا حالا که نوشتی بگذار توی کشوی میز یا سر تاقچه خانه تان باشد یا اگر واقعا فکر می کردی این حرف ها را باید نوشت، حداقل کاری می کردی که کسی جز همان جرج بوش نامه را نخواند و اجازه نمی دادی که منتشر شود. آخر عزیزم! چرا این کار را کردی؟ فکر نکردی ممکن است مردم ایران یا مردم آمریکا، یا کسانی که روی کره زمین زندگی می کنند، این نامه را بخوانند؟ دوست من! در زندگی گاهی پیش می آید که آدم حرفی به دهانش می رسد، یا چیزی به قلمش می آید، باید قبل از گفتن و نوشتن حداقل چند دقیقه فکر کند و یا حداقل با یک آدمی که در جمجمه اش چیزی به نام مغز وجود دارد، مشورت کند. البته لابد مشاورین تو هم به دقت انتخاب شده اند و چنین که می شود، دیگر راهی برای نجات و رستگاری نمی ماند. جدا وقتی می خواستی این نامه را بنویسی یا منتشر کنی فکر کردی؟ یا مثل بازدیدهایت از وزارتخانه ها و نمایشگاه کتاب که سرزده می روی، یکباره به ذهنت رسید که کاغذ برداری و برای جرج بوش نامه بنویسی. سنگ مفت و گنجشک مفت! لابد فکر کردی که بدتر از اینکه هست که نمی شود؟ نه؟ پسر خوبم! آخر این چه کاری بود کردی؟ حالا این آمریکایی ها فکر می کنند همه ایرانی ها یا حداقل تعداد زیادی از آنها مشنگ هستند و قاطی دارند و همینطوری یک حرفهایی می زنند.
پسر کوچولوی شلوغ کن نیازمند به توجه!
فکر می کنم به عنوان آدمی که در مورد تو حرف می زند و فکر می کند و سوژه هایی این چنین را سالها دیده است، باید تذکراتی در مورد نامه ات بدهم. اینها را که می نویسم با دقت بخوان و خواهش می کنم در مورد آن فکر کن. بخدا قسم می خورم که من اگرچه اصلا از تو خوشم نمی آید، ولی به شکل خاصی نمی دانم چرا به سرنوشتت علاقمند شدم، شاید به خاطر اینکه زیادی در موردت فکر می کنم، یا شاید بخاطر اینکه در حرف های تو اشتباهات جوانی خودم را می بینم. بیشتر از این توضیح نمی دهم و می روم سر اصل نامه ات. در توضیحاتت گفته ای که برای بوش نامه نوشته ای تا راهی برای مشکلاتی که در جهان موجود است ارائه کنی. خیلی فکر خوبی کردی، اما آیا اصلا به این موضوع توجه کردی که این مشکلی که در جهان ایجاد شده، خود تو هستی؟ آیا می دانی علت بسیاری از بدبختی ها و مکافاتی که الآن ملل آزاد و دولت های جهان گرفتارش شده اند، خود تو هستی و اگر قرار است مشکلی حل شود مشکلی به اسم احمدی نژاد است؟ چی را می خواهی حل کنی؟ این مشکلی که باید حل کنی خودت هستی؟ خودت را می خواهی حل کنی؟

Comment