Announcement

Collapse
No announcement yet.

Hedieh ''Talagh''

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Hedieh ''Talagh''


    کارم تو اداره تموم شده بود ولی هنوز زمان برای رفتن به خونه داشتم تصمیم گرفتم یه نگاهی به روزنامه بیاندازم چشمم به تیتری از روزنامه خورد که برام جالب بود راستش در مورد رفتار با خانومها مطالبی نوشته بود و بیشترین توصیه برای بدست آوردن دل خانومها رو با دادن هدیه توجیه کرده بود. من هم که تازه عیدی گرفته بودم با خودم گفتم چه خوبه که این توصیه رو عملی کنم و نتیجه اش رو خودم تجربه کنم

    موقع رفتن به خونه به یک فروشگاه شیک رفتم و پس از کلی وارسی فروشگاه چشمم یک کفش خوشگل رو گرفت ولی وقتی قیمت اون رو پرسیدم کم مونده بود پس بیافتم خواستم از خیراش بگذرم ولی باخودم گفتم همسرم بیش از این ارزش داره در ثانی تا کی باید ار این کفشهای پلاستیکی بپوشه دل رو زدم به دریا و اون کفش رو خریدم و از فروشنده درخواست کردم که اونو با یک کادو خوشگل بسته بندی کنه! قدم زنان راهی منزل شدم میدونستم این هدیه خیلی خوشحال اش میکنه وقتی به خونه رسیدم هدیه رو با کلی ناز تقدیم اش کردم و چند تا از اون کلمه های قلمبه سولمه رو هم که تو روزنامه دیده بودم چاشنی کادو کردم همسرم که قافل گیر شده بود پرید بغلم کرد و با صدایی بغض آلود گفت هیچ کی مسعود من نمیشه منم که غرق در شادی بودم تو دلم از نویسنده روزنامه کلی تشکر کردم

    همسرم برای اینکه کفش تو پاش بیشتر جلوه کنه رفت لباسهای پلو خوری اش رو پوشید و بعد کفش رو به پا کرد ولی دیدم به جای خوشحالی یکپارچه غم شد من که فکر کردم حتما" هدیه ام خیلی جالب نبوده حالم بد جوری گرفته شد تو همین حال و روز بودم که همسرم گفت مسعود جون میبینی سر و وضع ام رو این کفش به درد من نمیخوره که آخه این رو من با این لباسها بپوشم همه بهم میخندن کفش به این شیکی ولی لباسهام همه رنگ و رو رفته من که از تعریف کفش خوشحال شده بودم دیدم همچین بیراه هم حرف نمیزنه همسرم گفت مسعود تو که اینهمه خوبی ماهی قربونت برم حالا که این همه سلیقه ات خوبه، میشه برام بلوز و شلوار هم بخری تا با این کفش جور در بیاد من که با تعریفهای همسرم تو فضا سیر میکردم با سر حرفهاش رو تایید کردم و فردای همون روز بعد تعطیلی اداره به همون فروشگاه رفتم و سفارشات همسرم رو انجام دادم وقتی که پول اونها رو حساب میکردم دیدم نصف حقوق ام رو خرج این سه قلم جنس کردم ولی گفتم عیب نداره به خوشحال شدن همسرم می ارزه

    وقتی هدایا رو تقدیم همسرم کردم نمیدونید چه حالی داشت و چقدر از من و سلیقه ام تعریف می کرد ولی وقتی که اونا رو با هم پوشید باز ناراحت شد گفتم دیگه چی شده با حالت خاصی گفت آخه این دک و پوز بدون مانتو روسری شیک جور در میداد؟ من هم بدون دان نظری راهی همون فروشگاه شدم و اطاعت امر کردم. در حالی که فکر میکردم دیگه چیزی رو از قلم نینداختم به خانه برگشتم ولي همسرم بعد از پرو کردن لباسها منقلب شد و گفت من خیلی زن بدبختی هستم گفتم آخه چرا؟ گفت آخه همه زنهای همسایه و فامیل موبایل دارند من حتی پیجر هم ندارم من موبایل میخوام. گفتم آخه من با این حقوق ام که نمیتونم برات موبایل بخرم گفت چرا نمیتونی الان هرجا که بری دارن موبایل قسطی میدن تو هم میتونی با چک کارمندی برام موبایل بخری فکر کنم مابقی قضیه رو خودتون هم بتونید حدس بزنید. بله درسته من بخاطر کشیدن چکهای بی محل در زندان آب خنک میخورم و همسرم هم با صاحب شدن لباس و کفش و موبایل و ماشین... کلی با شخصیت قبلی اش فاصله پیدا کرده بود. آخرین نامه ای که از طرف اون به دستم رسید اینگونه نوشته بود که مسعود جان من با این ریخت و لباس و موبایل و ماشین. قبول کن که به یک همسر با کلاس و خوش تیپ احتیاج دارم نه توی زوار در رفته گدا گشنه پس آخرین در خواست من هم اجرا کن و طلاق من رو بده

  • #2
    that was sad

    Comment


    • #3
      It's cool I can read persian

      Comment

      Working...
      X