لغت*نامه جوانانه
باور كنيد براي خودش دنيايي است. هر طوري خلاصه*اش كرديم، باز هم زياد آمد. ناچار شديم به قدر جايي كه داريم، بي*رحمانه بعضي اصطلاحات را قيچي كنيم. در نهايت، ايني شد كه مي*بينيد.
آويزون: به كسي گفته مي*شود كه به كسي وابسته است ؛ انگل
اسگل: خل، مشنگ، كسي كه رفتارهايش مسخره است
اوشكول: غربتي، گيج، معادل پپه برو جلو بوق بزن: زياد ادعا نكن، زياد حرف نزن
چلغوز: عقب*مانده، گيج
چمنتيم: مخفف چاكرتيم، نوكرتيم، مخلصتيم
خيالي نيست: مهم نيست، مسأله*اي نيست
جيك*ثانيه: زود، سريع
دودره: كلك زدن، حقه*بازي، كلاه گذاشتن ، سر كار گذاشتن كسي
ديفار: ديوار
سيريش: سمج
سوتي دادن: ضايع كردن، خراب كردن، انجام دادن كاري بر خلاف قاعده معقول
سيابازي: حقه بازي، شارلاتان بازي
شاسكول: مسخره، خل
شاسي بلند: قد بلند
قات* زدن: قاتي كردن، جوش آوردن، آشفته و عصباني شدن
قزميت: آدم عقب افتاده
آخرشه، تهشه، ِاندشه: پايان، نهايت، در كار مورد نظر خبره و تمام بودن
آلبالو: تقريبا معناي خاصي ندارد و براي ضايع كردن طرف مقابل به كار برده مي*شود
آنتي حال زدن: ضد حال زدن، حال طرف را در شرايط خاص گرفتن
آواكس: خبرچين
آينه بغل اتوبوس: به گوش*هاي پهن و ايستاده و بزرگ گفته مي*شود
آي كيو: باهوش، زرنگ يا براي مسخره*كردن هوش طرف به كار مي*رود
اتو كشيده: آدم شق و رق
اجمالتيم: كوچك شده شما هستيم
اخرابتيم: خرابتيم
ارجينال: اصيل، منحصر به فرد
اشتب: مخفف اشتباه
افتض: مخفف افتضاح
افقي شدن: مردن
اوت: پرت
با اتيكت: با شخصيت
باتري قلمي: لاغر، مردني
باحال: بامعرفت، بامرام
با دنده سنگين رفتن: عجله نداشتن، آرام و با طمانينه راه رفتن
بچه راكفلر: بچه پولدار
بچه مثبت: آدم سر به راه
بچه پاستوريزه: بسيار تميز و مرتب
بر و بچ: مخفف بر و بچه*ها
پسي: پسر
دخي: دختر
بيلبورد: نهايت تابلو شدن
پاچه*خوار: چاپلوس
پارازيت: اختلال، مزاحمت
تگري، شكوفه: حالت تهوع، بالا آوردن
پايه: اهلش هست، همراهي مي*كند
پيچ پليسي : كشيدن ترمز و دور زدن ماشين
تابلو: انگشت*نما، مشهور
تريپ: قيافه، سبك، شيوه
تي*تيش: به كساني گفته مي*شود كه خيلي وسواس دارند و در هر كاري خيلي حساس هستند
جوات: بي*كلاس
جير جيرك: پرحرف
چراغ خاموش: مخفيانه
حسش نيست: حوصله*اش را ندارم
خالي*بند: دروغگو
خبرگزاري: سخن*چين
خفن: بي*نقص، خوب و تحسين* برانگيز يا براي هر نوع اغراق به كار مي*رود
دور سه فرمان: كسي كه خيلي مشكل دارد؛ بسيار قاتي
كره: خيلي باحال
رادار: جاسوس
سه: مايه شرمندگي
شيرين*عسل: چاپلوس، بادمجان دور قاب*چين
سيرابي: توهيني قديمي از دوره برادران آب*منگل
بر و بكس (يا فقط بكس): همان بر و بچ
نمور (نموره): جزئي، كوچك، كمي
نك و نال: ناله و زنجموره
بريدن: كم آوردن، ناتوان شدن
فك زدن: خيلي حرف زدن، ايضا چانه زدن
فنچ، فنچول: دختر كم*سن و سال
هاگير واگير: گير و دار، شلوغي و پلوغي
قزل قورت: گرسنگي شديد
شله زرد: شل و وارفته
صفا سيتي: كنايه از لذت بردن زياد
قه ثانيه: فورا
كل*كل كردن: لجبازي كردن
گرخيدن: ترسيدن
گير سه پيچ: سماجت بسيار
كف و خون بالا آورد (قاتي كرد): خيلي تعجب كرد، خيلي هيجان*زده
آمپر چسبوند: عصباني شد
مگسي شد: عصباني شد
ريليف (ريليفش كن): آماده (آماده*اش كن)
آنتن: آدم*فروش، خبرچين
يول: گيج، مراجعه كنيد به شاسكول
شلخك: همين*جوري، اله بختكي
خَز: آخر جوات، بي*كلاس بالاي شهري
خز و خيل (خز و پيل): خز و دوستان اجتماع چند خز
زاخار: مزاحم، چيز ضعيف و بي*كلاس
تريپ مرگ: بسيار بدحال و ايضا بسيار باحال
خط خطي*ام: اعصابم خرد است
سيستم: هر چيز الكترونيكي كه به هر وسيله*اي سوار مي*شود
تابيل: نوعي تابلو، ضايع بودن
زابيل: تابلو بودن ضايع
خالتور: موسيقي جوات
زابلو: تلفيقي از تابيل و زابيل با اشاره به ريشه كلمه
بينيم با: بگير بنشين سر جايت، بي*خيال بابا، اين*طورها هم نيست
آژير باش: حواست جمع باشد
كيشميشي: درهم و برهم، قاتي
بزنگ، بتلف: تماس بگير، تلفن كن
تيليف: شماره تلفن، تلفن
باور كنيد براي خودش دنيايي است. هر طوري خلاصه*اش كرديم، باز هم زياد آمد. ناچار شديم به قدر جايي كه داريم، بي*رحمانه بعضي اصطلاحات را قيچي كنيم. در نهايت، ايني شد كه مي*بينيد.
آويزون: به كسي گفته مي*شود كه به كسي وابسته است ؛ انگل
اسگل: خل، مشنگ، كسي كه رفتارهايش مسخره است
اوشكول: غربتي، گيج، معادل پپه برو جلو بوق بزن: زياد ادعا نكن، زياد حرف نزن
چلغوز: عقب*مانده، گيج
چمنتيم: مخفف چاكرتيم، نوكرتيم، مخلصتيم
خيالي نيست: مهم نيست، مسأله*اي نيست
جيك*ثانيه: زود، سريع
دودره: كلك زدن، حقه*بازي، كلاه گذاشتن ، سر كار گذاشتن كسي
ديفار: ديوار
سيريش: سمج
سوتي دادن: ضايع كردن، خراب كردن، انجام دادن كاري بر خلاف قاعده معقول
سيابازي: حقه بازي، شارلاتان بازي
شاسكول: مسخره، خل
شاسي بلند: قد بلند
قات* زدن: قاتي كردن، جوش آوردن، آشفته و عصباني شدن
قزميت: آدم عقب افتاده
آخرشه، تهشه، ِاندشه: پايان، نهايت، در كار مورد نظر خبره و تمام بودن
آلبالو: تقريبا معناي خاصي ندارد و براي ضايع كردن طرف مقابل به كار برده مي*شود
آنتي حال زدن: ضد حال زدن، حال طرف را در شرايط خاص گرفتن
آواكس: خبرچين
آينه بغل اتوبوس: به گوش*هاي پهن و ايستاده و بزرگ گفته مي*شود
آي كيو: باهوش، زرنگ يا براي مسخره*كردن هوش طرف به كار مي*رود
اتو كشيده: آدم شق و رق
اجمالتيم: كوچك شده شما هستيم
اخرابتيم: خرابتيم
ارجينال: اصيل، منحصر به فرد
اشتب: مخفف اشتباه
افتض: مخفف افتضاح
افقي شدن: مردن
اوت: پرت
با اتيكت: با شخصيت
باتري قلمي: لاغر، مردني
باحال: بامعرفت، بامرام
با دنده سنگين رفتن: عجله نداشتن، آرام و با طمانينه راه رفتن
بچه راكفلر: بچه پولدار
بچه مثبت: آدم سر به راه
بچه پاستوريزه: بسيار تميز و مرتب
بر و بچ: مخفف بر و بچه*ها
پسي: پسر
دخي: دختر
بيلبورد: نهايت تابلو شدن
پاچه*خوار: چاپلوس
پارازيت: اختلال، مزاحمت
تگري، شكوفه: حالت تهوع، بالا آوردن
پايه: اهلش هست، همراهي مي*كند
پيچ پليسي : كشيدن ترمز و دور زدن ماشين
تابلو: انگشت*نما، مشهور
تريپ: قيافه، سبك، شيوه
تي*تيش: به كساني گفته مي*شود كه خيلي وسواس دارند و در هر كاري خيلي حساس هستند
جوات: بي*كلاس
جير جيرك: پرحرف
چراغ خاموش: مخفيانه
حسش نيست: حوصله*اش را ندارم
خالي*بند: دروغگو
خبرگزاري: سخن*چين
خفن: بي*نقص، خوب و تحسين* برانگيز يا براي هر نوع اغراق به كار مي*رود
دور سه فرمان: كسي كه خيلي مشكل دارد؛ بسيار قاتي
كره: خيلي باحال
رادار: جاسوس
سه: مايه شرمندگي
شيرين*عسل: چاپلوس، بادمجان دور قاب*چين
سيرابي: توهيني قديمي از دوره برادران آب*منگل
بر و بكس (يا فقط بكس): همان بر و بچ
نمور (نموره): جزئي، كوچك، كمي
نك و نال: ناله و زنجموره
بريدن: كم آوردن، ناتوان شدن
فك زدن: خيلي حرف زدن، ايضا چانه زدن
فنچ، فنچول: دختر كم*سن و سال
هاگير واگير: گير و دار، شلوغي و پلوغي
قزل قورت: گرسنگي شديد
شله زرد: شل و وارفته
صفا سيتي: كنايه از لذت بردن زياد
قه ثانيه: فورا
كل*كل كردن: لجبازي كردن
گرخيدن: ترسيدن
گير سه پيچ: سماجت بسيار
كف و خون بالا آورد (قاتي كرد): خيلي تعجب كرد، خيلي هيجان*زده
آمپر چسبوند: عصباني شد
مگسي شد: عصباني شد
ريليف (ريليفش كن): آماده (آماده*اش كن)
آنتن: آدم*فروش، خبرچين
يول: گيج، مراجعه كنيد به شاسكول
شلخك: همين*جوري، اله بختكي
خَز: آخر جوات، بي*كلاس بالاي شهري
خز و خيل (خز و پيل): خز و دوستان اجتماع چند خز
زاخار: مزاحم، چيز ضعيف و بي*كلاس
تريپ مرگ: بسيار بدحال و ايضا بسيار باحال
خط خطي*ام: اعصابم خرد است
سيستم: هر چيز الكترونيكي كه به هر وسيله*اي سوار مي*شود
تابيل: نوعي تابلو، ضايع بودن
زابيل: تابلو بودن ضايع
خالتور: موسيقي جوات
زابلو: تلفيقي از تابيل و زابيل با اشاره به ريشه كلمه
بينيم با: بگير بنشين سر جايت، بي*خيال بابا، اين*طورها هم نيست
آژير باش: حواست جمع باشد
كيشميشي: درهم و برهم، قاتي
بزنگ، بتلف: تماس بگير، تلفن كن
تيليف: شماره تلفن، تلفن



Comment