Announcement

Collapse
No announcement yet.

Armani's Naughty Jokes

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Armani's Naughty Jokes

    تركه ميره گواهينامه پايه يك بگيره، ازش مي‌پرسن: لرزش پيستون از چيه؟ ميگه: از شل بودن سوتين
    ------------------------------------------------------
    رشتيه زنش رو برد پيش پزشك. دکتر: با توجه به ناراحتي كه خانمتون دارند، براشون 3 روز نزديکي تجويز مي‌کنم! رشتيه مي گه:خانم رو بيارم مطب يا تشريف مياريد منزل؟
    -------------------------------------------------------------
    يه روز يه رشتيه به رفيقش ميگه: خاك بر سر بي غيرتت كنن، زنم خالكوبي عكس خواهرتو روي شكم عباس آقا ديده!
    -------------------------------------------------------------
    يه تركه پتروس فداكار رو با دهقان فداكار قاطي مي‌كنه، ميره انگشت مي‌كنه تو باسن راننده قطار!
    --------------------------------------------------------------
    فتواي قزويني: احتياط واجب آن است كه نماز در قزوين نشسته و شكسته خوانده شود!
    --------------------------------------------------------------
    بچه از باباش ميپرسه: بابا، مامانا چطوري بچه‌دار ميشن؟ باباش ميگه: يه فرشته، بچه رو ميزاره تو دامن مامانا. بچه ميگه: يعني ك... تاثير نداره؟
    --------------------------------------------------------------
    يه تركه مست مي‌كنه و ميگه: ولم كنين، ميخوام برم شورت زنم رو در بيارم! بهش ميگن: حالا چرا مال زنتو؟ ميگه: آخه كشش كمرم رو اذيت مي‌كنه!
    --------------------------------------------------------------
    در راستاي ورود بانوان به استاديوم شعارها اصلاح مي‌گردد: شير سماور / اگزوز خاور / اوا ديدي خواهر؟ / رفت كجاي داور!
    -------------------------------------------------------------
    يارو توي ويترين مغازه‌اش ساعت چيده بوده، تا يه مشتري مياد كه ساعت قيمت كنه يارو ميگه: ما ساعت نمي‌فروشيم، ختنه مي‌كنيم! مشتري ميگه: پس چرا توي ويترينتون ساعت گذاشتيد؟ يارو ميگه: پس ميخواستي ك... بچينيم؟
    --------------------------------------------------------------
    يه تركه تو قرعه كشي بانك شركت مي‌كنه، براش شش ماه زندان در مياد!
    --------------------------------------------------------------
    پسر مي ره خواستگاري ميگن: اومديم از باغچه‌تون گل بچينيم. دختر مي ره خواستگاري ميگن: اومديم شلنگ ببريم، گلمونو آب بديم!
    --------------------------------------------------------------
    به تركه ميگن: پاهات ترك خورده، جوراب بپوش تا خوب بشه. ميگه: برو بابا، 20 ساله شورت مي‌پوشم، هنوز ترك باسنم خوب نشده!

  • #2
    hehe ..........

    Comment


    • #3
      پسر*ِ خطيب*ِ دهيبامداد در پايگاه رفت پدر را ديد كه خر مي*گاييد. پنداشت همه روزه چنان مي*كند. روزجمعه پدرش بر منبر خطبه مي*خواند. پسر بر در ِ* مسجد رفت و گفت: بابا خر را مي*گايييا به صحرا برم؟
      ------------ --------- ------

      مولانا قطب*الدين بهراهي مي*گذشت. شيخ سعدي را ديد كه شاشه كرده و كير بر ديوار مي*ماليد تا استبراكند. گفت: اي شيخ چرا ديوار مردم سوراخ مي*كني؟ گفت: قطب*الدين ايمن باش، اين بدانسختي نيست كه تو ديده*اي.
      ------------ --------- --------- -شخصي در دهليز*ِ خانه زن*ِ خود را مي*گاييد وزن گاه*گاهي سيلي*يِ نرم بر گردن*ِ شوهر مي*زد. درويشي سوآل كرد.
      زن گفت: خيرت باد. گفت: شما هم در اين خانه چيزي مي*خوريدبه من دهيد. زن گفت: من كير مي*خورم و شوهرم سيلي.
      گفت: من رفتم. اين نعمت بدينخاندان ارزاني باد
      ------------ --------- ---

      دختركي را بهشوهر دادند. شب*ِ عروسي فرياد بر*آورد كه من كير*ِ بزرگ را تحمل نتوانم كرد. قراربر آن دادند كه مادر*ِ دختر، كير*ِ داماد را در دست گيرد و به قدري كه تحمل تواندكرد بگذارد و باقي بيرون رها كند. چون سرش در كار رفت دخترك گفت: قدري ديگر رها كن. مادر پاره*اي ديگر رها كرد. گفت: قدري ديگر. هم*چنين مي*گفت تا تمامت در كار رفت. باز گفت: قدري ديگر. مادر گفت: همين بود. دختر گفت: خدا پدرم را بيامرزد. راستمي*گفت كه دست*ِ تو هيچ بركتي ندارد
      ------------ ------

      شخصي پيرزني را در زمستان مي*گاييد. ناگاه ازآن*جا بيرون كشيد. زنك گفت: چه مي*كني؟ گفت: مي*خواهم ببينم تا اندرون*ِ كس*ِ توسرد تر است يا بيرون
      ------------ --------- --------- -----

      شخصي خواست كه پف در آتش كند. بادي از كونشبجست. في*الحال پشت در آتش*دان كرد كون*اش را گفت: اگر تو را تعجيل*استبفرماي
      ------------ --------- ----

      مولانا قطب*الدينشيرازي را عارضه*اي روي نمود. مسهلي بخورد. مولانا شمس*الدين عميدي به عيادت*ِ اورفت. گفت: شنيدم كه دي*روز مسهل خورده بودي. از دي*باز به دعا مشغول بودم. گفت: آرياز دي*باز از شما دعا بود و از ما اجابت
      ------------ --------- ------

      شخصي پيش*ِدانش*مندي رفت و گفت: چون در نماز مي*ايستم كيرم بر مي*خيزد تدبير چه باشد؟ گفت: ازمرگ*ِ پدر و مادر ياد كن. گفت: فايده نمي*كند. گفت: نفس*ِ واپسين، گفت: سودينمي*كند. چندان*كه از اين نوع گفت هيچ درنگرفت. دانشمند ملول شده گفت: اي مردك بيادر كون من بسپوز. گفت: من نيز به خدمت مولانا از آن بهر آمدم تا هر چه فرمايد چنانكنم
      ------------ --------- -------

      مولانا قطب*الديندر حجره*يِ مدرسه يكي را مي*گاييد. ناگاه شخصي دست به در*ِ حجره نهاد باز شد. مولانا گفت: چه مي*خواهي؟ گفت: هيچ. جايي مي*خواستم كه دو ركعت نماز بگذارم. گفت: اين*جا جايي هست؟ كوري نمي*بيني كه ما از تنگي*يِ جا دو دو بر سر*ِ هم رفتهايم
      ------------ --------- --------- ----

      زني نزد*ِ قاضيرفت و گفت: شوهرم مرا در جاي*گاه*ِ تنگ نهاده است و من از آن* دل *تنگ*ام. قاضيگفت: سخت نيكو كرده است. جاي*گاه*ِ زن هر چه تنگ*تر به*تر
      ------------ --------- -----

      روستايي ماده گاوي داشت و ماده خري باكره. خربمرد. شير*ِ گاو به كره*خر مي*داد و ايشان را شير ديگر نبود و روستايي ملول شد وگفت: خدايا تو اين كره خر را مرگي بده تا عيالان*ِ من شير*ِ گاو بخورند. روز ِ ديگردر پاي*گاه رفت. گاو را ديد مرده. مردك را دود از سر برفت و گفت: خدايا من خر راگفتم. تو گاو از خر باز نمي*شناسي؟

      Comment

      Working...
      X