تسلیمی، فعالیت سینمایی خود را با بازی در فیلم چریکه تارا ساخته بیضایی در سال ۱۳۵۷ آغاز کرد. فیلم شاید وقتی دیگر آخرین بازی او در سینمای ایران به*شمار می*آید.
شروع فعالیت سینمایی تسلیمی، همزمان شد با دوره انقلاب ایران. در زمان فیلمبرداری چریکه تارا، اعتراض*های اجتماعی به اوج خودش رسیده بود. او می*گوید: "بعد از انقلاب، سدی که در برابر ابراز اندیشه*ها وجود داشت برای مدت زمان کوتاهی برداشته شد. ولی آن شیرینی آزادی بیان، امید به عدالت اجتماعی پایدار نبود و خیلی سریع جای خود را به نگرانی داد و قوانین جدیدی وضع شد که آثار هنری آن دوره را که سعی در مطرح کردن مسائل انسانی و اجتماعی داشتند زیر سئوال برد."

فیلم چریکه تارا پس از انقلاب به نمایش عمومی در نیامد. در زمان فیلمبرداری مرگ یزدگرد هم در سال ۱۳۶۰، بحث اجباری شدن حجاب برای زنان مطرح شد: "ما فکر می*کردیم می*توانیم زیر بار این تحمیل نرویم ولی فیلم توقیف شد. این فیلم فقط در سال ۱۳۶۰ در جشنواره نشان داده شد. بعد از آن، آقای بیضایی هر فیلمنامه*ای را که برای تصویب دادند، رد شد."
در آن دوره، سوسن تسلیمی به عنوان بازیگر در استخدام تئاتر شهر بود. وی سال ۱۳۵۹ در پی اعتراضی به سیاست فرهنگی این مرکز، به اتهام "کم*کاری" پس از ۱۲ سال کار، اخراج می*شود: "آن سال در نمایشی بازی نکرده و به پیشنهاد مدیر وقت آنجا به جای بازیگری در کتابخانه مشغول کار شده بودم. در پایان سال مدیر جدیدی آمد. اولین کاری که کرد این بود که حقوق ماهیانه مرا که ۲۴۰۰ تومان بود قطع کرد.پرسیدم علت چیست؟ جواب آمد که باید گزارش بدهی چرا در طی این سال بازی نکرده*ای. من نوشتم که پیشنهادی در بهار همان سال داده*ام که رد شده. تئاتر شهر هم به دلیل تعمیرات تعطیل بوده. طی تابستان و پاییز آن سال هم دو بار توسط افراد معترض اشغال و بار آخر برای مدتی تعطیل شده... به این دلایل توجهی نشد و حکم اخراج من داده شد. پس از آن هم تا اسمی از من برای بازی در کاری پیشنهاد می*شد مورد مخالفت قرار می*گرفت."
وی ادامه می دهد: "تا اینکه سال ۱۳۶۲ بازی در مجموعه "سربداران" ساخته محمدعلی نجفی را شروع کردم. نقش "فاطمه" را بازی کردم که زن پرقدرتی بود. او مردپوشی می*کرد و سوار اسب می*شد و رهبر گروهی از جنگجویان بود. اما بی توجه به زحمتی که برای این نقش کشیدم، تعداد زیادی از صحنه*هایی را که در آن بازی کرده بودم کوتاه کردند. در مجلس آن زمان اعتراض شده بود که نقش فاطمه برای زنان ما گمراه* کننده است."
نگاه به مرد ممنوع
پس از مجموعه "سربداران"، علی ژکان، برای بازی در فیلم مادیان(۱۳۶۳) به تسلیمی پیشنهاد همکاری می*دهد: "باز از سوی مسئولان با حضور من مخالفت و سپس، با شرط و شروطی موافقت شد. در اواسط فیلمبرداری، فیلم متوقف شد. چون مسئولین راش*های بخشی از فیلم را دیده بودند و به نظرشان "حضور" من در صحنه*ها خیلی زیاد بود. گفتند هنرپیشه را عوض کنید. خودم هم به آقای ژکان گفتم کسی را برای این نقش بیاورد ولی سرانجام، ایشان موفق شدند اجازه بازی مرا بگیرند. شرط این شد که در پوششم از رنگ*های زنده استفاده نکنم، تار مویی از من بیرون نباشد. و زاویه دوربین هم به گونه*ای نباشد که حضور مرا در صحنه برجسته کند. شخصی را هم برای نظارت، به محل فیلمبرداری فرستادند. گفته بودند هنگام بازی با بازیگران مرد نباید توی صورتشان نگاه کنم."
وی می گوید: "در آن سال داوران جشنواره فجر اعلام کردند که به هیچ بازیگر زنی جایزه نمی*دهند چون هیچکدام از نقش*ها با موازین اسلامی منطبق نبوده. ای کاش شخصیت*های زن فیلم*های آن سال، از سوی یک پژوهشگر مورد بررسی قرار بگیرد تا بدانیم شخصیت*های زن فیلم*ها در آن دوره واقعاً چگونه بوده*اند."
در ستایش صلح و دوستی
سال ۱۳۶۴، در گیرودار جنگ ایران و عراق، تسلیمی ایده فیلم باشو غریبه کوچک را در طرح کوتاهی، با بیضایی در میان می *گذارد و او هم که در آن زمان در اندیشه ساخت فیلمی درباره بچه ها بوده، آن را می* پذیرد و پرورش می* دهد: زنی گیلانی، بچه جنگ*زده *ای از جنوب را در پناه خودش می *گیرد: "این فیلم را با تمام وجودم می* فهمیدم. البته به دلیل اینکه نقش اول فیلم زن بود، همان مشکلات همیشگی در کار وجود داشت. محدودیت*های فراوان در سینمای ایران نمی*گذارد بازیگر زن با خودش و طبیعت جسمانی*اش راحت باشد. یادم می*آید در این فیلم، نوعی از دویدن را اختراع کردم که بدنم تکان نخورد تا صحنه*های فیلم سانسور نشود!"
باشو غریبه کوچک، در سال ۱۳۶۹، پس از پنج سال توقیف، اکران می*شود: "من آن موقع دیگر در ایران نبودم. این فیلم، به دلیل نگاه انتقادی به اصل و نفس جنگ، در زمان خودش نمایش داده نشد. فیلمی بود در ستایش صلح و دوستی. خیلی دلم می*خواست آن را در ایران و در میان تماشاگران ایرانی می*دیدم. بخصوص اهالی گیلان، چراکه اولین بار بود که در تاریخ سینمای ایران، در یک فیلم ایرانی به طور جدی از زبان گیلگی استفاده می*شد. بدون اینکه از این زبان به عنوان وسیله*ای برای ایجاد خنده و شوخی استفاده شود. برای من بازی در این فیلم، ابراز ستایش و قدردانی*ای بود از مادربزرگم که مرا از کودکی و پس از مرگ نابهنگام مادرم، منیره تسلیمی که از بازیگران مهم تئاتر و سینمای ایران در سال*های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ بود، بزرگ کرد. برایم این فیلم ادای احترامی بود به همه بازیگران زن تئاتر گیلان که در آن سال*ها با وجود همه مشکلاتی که برای بازیگران زن وجود داشت روی صحنه رفتند و تهمت*های ناروا را به جان خریدند ولی به دلیل عشق به حرفه نمایش به راهشان ادامه دادند.
این را هم بد نیست بگویم که من به جز فیلم مادیان، دیگر فیلم*هایی را که در ایران بازی کرده*ام در شرایط معمولی و در کنار تماشاگران عادی روی پرده ندیده*ام. فیلم شاید وقتی دیگر را در سال ۱۹۹۰ در جشنواره فیلم گوتنبرگ دیدم که گرچه در جمع تماشاگران ایرانی بودم اما دلم می*خواست شرایط حاکم بر وطنم معمولی بود و می*توانستم کارم را در ایران ببینم".
نقشی راحت و خودی
تسلیمی، پس از باشو غریبه کوچک در سال ۱۳۶۴، در فیلم طلسم ساخته داریوش فرهنگ بازی می*کند؛ در نقشی متفاوت با دیگر کارهای او؛ زنی تسلیم و افسرده: "در طلسم آقای فرهنگ مایل بود که من نقش یک عروس روستایی جوان را بازی کنم و نه آن عروس اشرافی را. اما من چنین نقشی را در فیلم "مادیان" و "باشو غریبه کوچک" کار کرده بودم. نمی*خواستم تجربه*ای را تکرار کنم. نقشی که در این فیلم بازی کردم با تمام نقش*های من تفاوت داشت. یک زن بسیار آرام و از طبقه اشرافی که هیچ حرکت پر شتابی ندارد. زنی قربانی، که در نهایت، انتقام سال*های از دست*رفته*اش را می*گیرد و در لحظه آزادی*اش نوکر خانه را که باعث محبوس شدن او در زیرزمین بود به قتل می*رساند و قصر را به آتش می*کشد. در آن دوره که افسردگی بر من غلبه داشت، این نقش برایم خیلی راحت و خودی بود."
زنان متفاوت
سوسن تسلیمی، وقتی شروع به بازی در فیلم شاید وقتی دیگر (۶۶- ۱۳۶۵) کرد، سه فیلم توقیفی در کارنامه خود داشت: چریکه تارا، مرگ یزدگرد و باشو غریبه کوچک: "وقتی آقای بیضایی متن شاید وقتی دیگر را برای گرفتن تائید به وزارت ارشاد و امور سینمایی پیشنهاد دادند، جواب شنیدند که با ساختن این فیلم مخالفتی نیست ولی به شرطی که من در آن بازی نکنم. فعالیت هنری همه زندگی من بود و خانه*نشینی، ضربه بزرگی که نمی*دانستم چگونه آن را تحمل کنم. من در آن زمان ۳۶ سال داشتم. سال*هایی را که در پشت سر داشتم از دست رفته می*دیدم و برای آینده امیدی نبود. به چیزی که توجه نمی*شد این بود که وقتی بازیگر در نقش فرو می*رود، و خود را به دست نقش می*سپرد، نقش جذاب و دیدنی می*شود. ربطی هم به زیبایی چهره ندارد. من با معیارهای متعارف در جامعه زیبا نیستم. این گره خوردن من با نقش بود که منجر به "حضور"م در صحنه می*شد. من اصلاً در آن دوره نمی*دانستم مشکل چیست. همزمان هم می*دیدم چهره*ی درشت دیگر بازیگران زن روی پرده وجود دارد و از آنها تقدیر هم می*شود."
تسلیمی ادامه می دهد: "انگار دلیل اصلی*ای که وجود داشت حضور 'نقش زن فعال و مستقل' در سینمای ایران بود. من در یک خانواده مادرسالار بزرگ شده*ام. طبیعی است که سرچشمه الهام من در شکل بازیگری*ام زنانی باشند که از کودکی با آنها بزرگ شده*ام. در واقع مشکل به چگونگی نقش زن در فیلم*های آقای بیضایی برمی*گشت. او زن کمال*گرا را به تصویر می*کشد که شرایط موجود زندگی*اش را نمی*پذیرد، پرسشگر است، به قضا و قدر تن نمی*دهد، تصمیم*گیرنده است، و دنباله*روی سنت نیست. در آن دوره که زن ایده*آل را تسلیم در برابر سرنوشت خود می*خواستند این نوع "زنان متفاوت"، مورد پذیرش مسئولان حاکم قرار نمی*گرفتند. اینگونه زنان را غیر زنانه و "مردگونه" خطاب می*کردند."
او ادامه می*دهد: "حس کردم به پایان خط رسیده*ام. یا باید به شرایط تن می*دادم. یا باید کار بازیگری را برای همیشه کنار می*گذاشتم. تصمیم خود را گرفتم که ایران را ترک کنم. اما در همین زمان، ناگهان با بازی من در این فیلم موافقت شد. آقای بیضایی اصلاً از ساختن این فیلم اعلام انصراف کرده بود. گفته بود یا باید این بازیگر باشد یا اینکه فیلم را نمی*سازم. پس فیلمبرداری را شروع کردیم. کوششم این بود که همه تمرکزم را به کارم بدهم. باید نقش سه زن را در این فیلم بازی می*کردم که برایم بسیار جذابیت داشت. ولی بزرگترین مشکل شاید وقتی دیگر برای من، مسئله حجاب زن در خانه بود. اینکه زن در خانه با روسری راه برود و با روسری بخوابد، غیر طبیعی و غریب بود. حتی وقتی فیلم را در سوئد نشان دادند تعدادی از تماشاگران از من پرسیدند: شما موقع خواب هم روسری سر می*کنید؟ دچار وسواس فکری هم شده بودم. هم باید در نقش فرو می*رفتم و هم باید حواسم به روسری می*بود تا مبادا تار مویی بیرون بزند که زد. این نگرانی تاثیرش را روی بازی من گذاشت. گاه فکر می*کنم که می*توانستم در صحنه*هایی جور دیگری بازی کنم؛ اگرچه شاید وقتی دیگر را از بهترین آثار آقای بیضایی می*دانم و خوشحالم که با وجود تمام مشکلات این فیلم ساخته شد."
شروع فعالیت سینمایی تسلیمی، همزمان شد با دوره انقلاب ایران. در زمان فیلمبرداری چریکه تارا، اعتراض*های اجتماعی به اوج خودش رسیده بود. او می*گوید: "بعد از انقلاب، سدی که در برابر ابراز اندیشه*ها وجود داشت برای مدت زمان کوتاهی برداشته شد. ولی آن شیرینی آزادی بیان، امید به عدالت اجتماعی پایدار نبود و خیلی سریع جای خود را به نگرانی داد و قوانین جدیدی وضع شد که آثار هنری آن دوره را که سعی در مطرح کردن مسائل انسانی و اجتماعی داشتند زیر سئوال برد."

فیلم چریکه تارا پس از انقلاب به نمایش عمومی در نیامد. در زمان فیلمبرداری مرگ یزدگرد هم در سال ۱۳۶۰، بحث اجباری شدن حجاب برای زنان مطرح شد: "ما فکر می*کردیم می*توانیم زیر بار این تحمیل نرویم ولی فیلم توقیف شد. این فیلم فقط در سال ۱۳۶۰ در جشنواره نشان داده شد. بعد از آن، آقای بیضایی هر فیلمنامه*ای را که برای تصویب دادند، رد شد."
در آن دوره، سوسن تسلیمی به عنوان بازیگر در استخدام تئاتر شهر بود. وی سال ۱۳۵۹ در پی اعتراضی به سیاست فرهنگی این مرکز، به اتهام "کم*کاری" پس از ۱۲ سال کار، اخراج می*شود: "آن سال در نمایشی بازی نکرده و به پیشنهاد مدیر وقت آنجا به جای بازیگری در کتابخانه مشغول کار شده بودم. در پایان سال مدیر جدیدی آمد. اولین کاری که کرد این بود که حقوق ماهیانه مرا که ۲۴۰۰ تومان بود قطع کرد.پرسیدم علت چیست؟ جواب آمد که باید گزارش بدهی چرا در طی این سال بازی نکرده*ای. من نوشتم که پیشنهادی در بهار همان سال داده*ام که رد شده. تئاتر شهر هم به دلیل تعمیرات تعطیل بوده. طی تابستان و پاییز آن سال هم دو بار توسط افراد معترض اشغال و بار آخر برای مدتی تعطیل شده... به این دلایل توجهی نشد و حکم اخراج من داده شد. پس از آن هم تا اسمی از من برای بازی در کاری پیشنهاد می*شد مورد مخالفت قرار می*گرفت."
وی ادامه می دهد: "تا اینکه سال ۱۳۶۲ بازی در مجموعه "سربداران" ساخته محمدعلی نجفی را شروع کردم. نقش "فاطمه" را بازی کردم که زن پرقدرتی بود. او مردپوشی می*کرد و سوار اسب می*شد و رهبر گروهی از جنگجویان بود. اما بی توجه به زحمتی که برای این نقش کشیدم، تعداد زیادی از صحنه*هایی را که در آن بازی کرده بودم کوتاه کردند. در مجلس آن زمان اعتراض شده بود که نقش فاطمه برای زنان ما گمراه* کننده است."
نگاه به مرد ممنوع
پس از مجموعه "سربداران"، علی ژکان، برای بازی در فیلم مادیان(۱۳۶۳) به تسلیمی پیشنهاد همکاری می*دهد: "باز از سوی مسئولان با حضور من مخالفت و سپس، با شرط و شروطی موافقت شد. در اواسط فیلمبرداری، فیلم متوقف شد. چون مسئولین راش*های بخشی از فیلم را دیده بودند و به نظرشان "حضور" من در صحنه*ها خیلی زیاد بود. گفتند هنرپیشه را عوض کنید. خودم هم به آقای ژکان گفتم کسی را برای این نقش بیاورد ولی سرانجام، ایشان موفق شدند اجازه بازی مرا بگیرند. شرط این شد که در پوششم از رنگ*های زنده استفاده نکنم، تار مویی از من بیرون نباشد. و زاویه دوربین هم به گونه*ای نباشد که حضور مرا در صحنه برجسته کند. شخصی را هم برای نظارت، به محل فیلمبرداری فرستادند. گفته بودند هنگام بازی با بازیگران مرد نباید توی صورتشان نگاه کنم."
وی می گوید: "در آن سال داوران جشنواره فجر اعلام کردند که به هیچ بازیگر زنی جایزه نمی*دهند چون هیچکدام از نقش*ها با موازین اسلامی منطبق نبوده. ای کاش شخصیت*های زن فیلم*های آن سال، از سوی یک پژوهشگر مورد بررسی قرار بگیرد تا بدانیم شخصیت*های زن فیلم*ها در آن دوره واقعاً چگونه بوده*اند."
در ستایش صلح و دوستی
سال ۱۳۶۴، در گیرودار جنگ ایران و عراق، تسلیمی ایده فیلم باشو غریبه کوچک را در طرح کوتاهی، با بیضایی در میان می *گذارد و او هم که در آن زمان در اندیشه ساخت فیلمی درباره بچه ها بوده، آن را می* پذیرد و پرورش می* دهد: زنی گیلانی، بچه جنگ*زده *ای از جنوب را در پناه خودش می *گیرد: "این فیلم را با تمام وجودم می* فهمیدم. البته به دلیل اینکه نقش اول فیلم زن بود، همان مشکلات همیشگی در کار وجود داشت. محدودیت*های فراوان در سینمای ایران نمی*گذارد بازیگر زن با خودش و طبیعت جسمانی*اش راحت باشد. یادم می*آید در این فیلم، نوعی از دویدن را اختراع کردم که بدنم تکان نخورد تا صحنه*های فیلم سانسور نشود!"
باشو غریبه کوچک، در سال ۱۳۶۹، پس از پنج سال توقیف، اکران می*شود: "من آن موقع دیگر در ایران نبودم. این فیلم، به دلیل نگاه انتقادی به اصل و نفس جنگ، در زمان خودش نمایش داده نشد. فیلمی بود در ستایش صلح و دوستی. خیلی دلم می*خواست آن را در ایران و در میان تماشاگران ایرانی می*دیدم. بخصوص اهالی گیلان، چراکه اولین بار بود که در تاریخ سینمای ایران، در یک فیلم ایرانی به طور جدی از زبان گیلگی استفاده می*شد. بدون اینکه از این زبان به عنوان وسیله*ای برای ایجاد خنده و شوخی استفاده شود. برای من بازی در این فیلم، ابراز ستایش و قدردانی*ای بود از مادربزرگم که مرا از کودکی و پس از مرگ نابهنگام مادرم، منیره تسلیمی که از بازیگران مهم تئاتر و سینمای ایران در سال*های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ بود، بزرگ کرد. برایم این فیلم ادای احترامی بود به همه بازیگران زن تئاتر گیلان که در آن سال*ها با وجود همه مشکلاتی که برای بازیگران زن وجود داشت روی صحنه رفتند و تهمت*های ناروا را به جان خریدند ولی به دلیل عشق به حرفه نمایش به راهشان ادامه دادند.
این را هم بد نیست بگویم که من به جز فیلم مادیان، دیگر فیلم*هایی را که در ایران بازی کرده*ام در شرایط معمولی و در کنار تماشاگران عادی روی پرده ندیده*ام. فیلم شاید وقتی دیگر را در سال ۱۹۹۰ در جشنواره فیلم گوتنبرگ دیدم که گرچه در جمع تماشاگران ایرانی بودم اما دلم می*خواست شرایط حاکم بر وطنم معمولی بود و می*توانستم کارم را در ایران ببینم".
نقشی راحت و خودی
تسلیمی، پس از باشو غریبه کوچک در سال ۱۳۶۴، در فیلم طلسم ساخته داریوش فرهنگ بازی می*کند؛ در نقشی متفاوت با دیگر کارهای او؛ زنی تسلیم و افسرده: "در طلسم آقای فرهنگ مایل بود که من نقش یک عروس روستایی جوان را بازی کنم و نه آن عروس اشرافی را. اما من چنین نقشی را در فیلم "مادیان" و "باشو غریبه کوچک" کار کرده بودم. نمی*خواستم تجربه*ای را تکرار کنم. نقشی که در این فیلم بازی کردم با تمام نقش*های من تفاوت داشت. یک زن بسیار آرام و از طبقه اشرافی که هیچ حرکت پر شتابی ندارد. زنی قربانی، که در نهایت، انتقام سال*های از دست*رفته*اش را می*گیرد و در لحظه آزادی*اش نوکر خانه را که باعث محبوس شدن او در زیرزمین بود به قتل می*رساند و قصر را به آتش می*کشد. در آن دوره که افسردگی بر من غلبه داشت، این نقش برایم خیلی راحت و خودی بود."
زنان متفاوت
سوسن تسلیمی، وقتی شروع به بازی در فیلم شاید وقتی دیگر (۶۶- ۱۳۶۵) کرد، سه فیلم توقیفی در کارنامه خود داشت: چریکه تارا، مرگ یزدگرد و باشو غریبه کوچک: "وقتی آقای بیضایی متن شاید وقتی دیگر را برای گرفتن تائید به وزارت ارشاد و امور سینمایی پیشنهاد دادند، جواب شنیدند که با ساختن این فیلم مخالفتی نیست ولی به شرطی که من در آن بازی نکنم. فعالیت هنری همه زندگی من بود و خانه*نشینی، ضربه بزرگی که نمی*دانستم چگونه آن را تحمل کنم. من در آن زمان ۳۶ سال داشتم. سال*هایی را که در پشت سر داشتم از دست رفته می*دیدم و برای آینده امیدی نبود. به چیزی که توجه نمی*شد این بود که وقتی بازیگر در نقش فرو می*رود، و خود را به دست نقش می*سپرد، نقش جذاب و دیدنی می*شود. ربطی هم به زیبایی چهره ندارد. من با معیارهای متعارف در جامعه زیبا نیستم. این گره خوردن من با نقش بود که منجر به "حضور"م در صحنه می*شد. من اصلاً در آن دوره نمی*دانستم مشکل چیست. همزمان هم می*دیدم چهره*ی درشت دیگر بازیگران زن روی پرده وجود دارد و از آنها تقدیر هم می*شود."
تسلیمی ادامه می دهد: "انگار دلیل اصلی*ای که وجود داشت حضور 'نقش زن فعال و مستقل' در سینمای ایران بود. من در یک خانواده مادرسالار بزرگ شده*ام. طبیعی است که سرچشمه الهام من در شکل بازیگری*ام زنانی باشند که از کودکی با آنها بزرگ شده*ام. در واقع مشکل به چگونگی نقش زن در فیلم*های آقای بیضایی برمی*گشت. او زن کمال*گرا را به تصویر می*کشد که شرایط موجود زندگی*اش را نمی*پذیرد، پرسشگر است، به قضا و قدر تن نمی*دهد، تصمیم*گیرنده است، و دنباله*روی سنت نیست. در آن دوره که زن ایده*آل را تسلیم در برابر سرنوشت خود می*خواستند این نوع "زنان متفاوت"، مورد پذیرش مسئولان حاکم قرار نمی*گرفتند. اینگونه زنان را غیر زنانه و "مردگونه" خطاب می*کردند."
او ادامه می*دهد: "حس کردم به پایان خط رسیده*ام. یا باید به شرایط تن می*دادم. یا باید کار بازیگری را برای همیشه کنار می*گذاشتم. تصمیم خود را گرفتم که ایران را ترک کنم. اما در همین زمان، ناگهان با بازی من در این فیلم موافقت شد. آقای بیضایی اصلاً از ساختن این فیلم اعلام انصراف کرده بود. گفته بود یا باید این بازیگر باشد یا اینکه فیلم را نمی*سازم. پس فیلمبرداری را شروع کردیم. کوششم این بود که همه تمرکزم را به کارم بدهم. باید نقش سه زن را در این فیلم بازی می*کردم که برایم بسیار جذابیت داشت. ولی بزرگترین مشکل شاید وقتی دیگر برای من، مسئله حجاب زن در خانه بود. اینکه زن در خانه با روسری راه برود و با روسری بخوابد، غیر طبیعی و غریب بود. حتی وقتی فیلم را در سوئد نشان دادند تعدادی از تماشاگران از من پرسیدند: شما موقع خواب هم روسری سر می*کنید؟ دچار وسواس فکری هم شده بودم. هم باید در نقش فرو می*رفتم و هم باید حواسم به روسری می*بود تا مبادا تار مویی بیرون بزند که زد. این نگرانی تاثیرش را روی بازی من گذاشت. گاه فکر می*کنم که می*توانستم در صحنه*هایی جور دیگری بازی کنم؛ اگرچه شاید وقتی دیگر را از بهترین آثار آقای بیضایی می*دانم و خوشحالم که با وجود تمام مشکلات این فیلم ساخته شد."

Comment