Announcement

Collapse
No announcement yet.

Reza Kianian

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Reza Kianian


  • #2
    ايشان* نام* يك* بازيگري* را برد كه* اسكار هم* گرفته* و بازيگر بسيار مشهوري* هم* هست* اما از من* قول* گرفته* كه* نه* نامش* را ببرم* و نه* در كتاب* بنويسم. او شروع* كرد به* فحش* دادن* به* او. گفت* كه* همين* فيلم* آخرش* اعصاب* مرا خرد كرده، كه* در كتاب* اين*ها را نوشته*ام* و يك* صحنه*هايي* را مثال* زد كه* ايشان* طوري* بازي* كرده* كه* نمي*شود درست* تدوين*اش* كرد.
    برايش* جالب* بود كه* يك* بازيگر آمده* و اين* سوال* را از او مي*پرسد. چون* اول* من* خودم* را به* او معرفي* كردم. كارتم* را نشان* دادم* و گفتم* من* يك* بازيگرم* در سينماي* ايران* و يك*سري* سوال* از شما دارم. البته* آنها مي*دانند كه* سينماي* ايران* سينماي* پيشرفته* و خوبي* است. اما به* هر حال* به* ايراني*ها نگاه* خوبي* ندارند. براي* همين* هم* شروع* كرد در ابتدا حرفهاي* خيلي* معمولي* راجع* به* تدوين* براي من* گفت. اما وقتي* به* اينجاها رسيدم* و يك* مقداري* جلو رفت، خيلي* خيلي* حالش* خوب* شده* بود و گفت* كه* تا حالا توي* آمريكا هيچ* بازيگري* اين* سوال* را از من* نپرسيده* بود. شما اولين* بار است* كه* اين* سوالها را از من* مي*پرسيد و باعث* مي*شود كه* در مورد چيزهايي* كه* در ذهنم* بوده* ولي* هيچ* وقت* آنها را نظام* نداده* بودم* فكر كنم*. بعد آخرش* دوباره* از من* پرسيد شما مطمئن* هستيد كه* بازيگريد. گفتم* من* كه* كارتم* را به* شما نشان* دادم* و بعد به* خانم* گيتا طباطبايي* كه* دوست* من* هستند و مترجم* ما هم* بودند گفت* كه* من* فقط* از سينماي* ايران* فيلم*هاي* آقاي* كيارستمي* را ديده*ام* آن* هم* نه* همه*اش. اما مثل* اينكه* در سينماي* ايران* دارد يك* اتفاقاتي* مي*افتد و از شما خواهش* مي*كنم* هر فيلم* ايراني* كه* آمد حتما به* من* خبر دهيد تا من* بروم* آن* فيلم* را ببينيم. در نتيجه* مي*خواهم* آن* سوال* قبلي* شما را هم* يك*جوري* پاسخ* دهم* كه* توي* آمريكا و توي* هاليوود هم* كسي* نرفته* از اين* تدوين*گران* اين*ها را بپرسد و چنين* كتابي* وجود ندارد.
    قبل* از اينكه* اين* گفت**وگوها به* عنوان* يك* كتاب* چاپ* شود در مجله*ي* فيلم* چاپ* مي*شد. از دانشگاه* هنرهاي* دراماتيك گوتنبرگ با من* تماس* گرفتند، خلاصه*ي* اين*ها را يكي* از دوستان* من* كه* ايراني* است* و آنجاست* به* رييس* دپارتمان* تاتر آنجا گفته* بود. ايشان* از من* دعوت* كرد كه* من* بروم* به* دانشكده* هنرهاي* دراماتيك* و يك* كارگاه* آموزشي* براي* آنها بزنم* و راجع* به* آنها صحبت* كنم* و در ضمن* از من* اجازه* خواستند كه* اين* مطلب* را به* عنوان* درس* در كلاس*هايشان* تدريس* كنند.
    به* عنوان* تجربه*ي* شخصي* خودتان* - اصلا اسم* هم* نبريد - اتفاق* افتاده* كه* بعد از اينكه* فيلم* خودتان* را ديديد احساس* كنيد كه* در فيلمبرداري* يا تدوين* مي*توانست* بهتر از اين* در بيايد، يا اشتباهي* صورت* گرفته* و يا اينكه* بازي* تان* از دست* رفته است؟
    ببينيد، مسلم* است هميشه* همه* چيز مي*تواند بهتر بشود. يك* فيلمي* از مارلون* براندو در دوره*ي* دانشجويي* ديدم* كه* اسمش* الان* يادم* نيست، ايشان* نقش* نوكر يك* خانواده*ي* اشرافي* را بازي* مي*كرد كه* آدم* ذاتا شروري* هم* بود. خب* مارلون* براندو كه* اسطوره*ي* بازيگري* است* در آن* فيلم* هم* بازي*اش* بد است* و هم* اين*كه* تدوين*اش* باعث* شده* كه* بازي* بدتري* از او ديده* شود. چون* تدوين*گر است* كه* تعيين* مي*كند كه* بلافاصله* بعد از اينكه* من* حرفم* را زدم* چه* كسي* ديده* شود، يا زماني* كه* من* دارم* حرف* مي*زنم* چي* ديده* شود يا زماني* كه* طرف* مقابلم* حرف* مي*زند، چي* ديده* شود و وقتي چند تا برداشت* در اختيار دارد كدام* برداشت*اش* را انتخاب* كند كه* بهتر باشد و... در واقع* اينها دست* تدوين*گر است* يعني* تدوينگر هم* مي*تواند بازي* بازيگر را خراب* كند هم* مي*تواند به* بازيگر كمك* كند كه* ضعف*هايش* ديده* نشود. مثلا يك* فيلم* آمريكايي* ديگر است* به* اسم* مرگ* فروشنده* كه* داستين* هافمن* بازي* مي*كند. بعضي* از پلان*هاي* فيلم* هست* كه* وقتي* هافمن* حرف* مي*زند سرش* از كادر بيرون* مي*رود كه* به* هر حال* از لحاظ* كادر بندي* و فيلم*برداري پلان*هاي* ناقصي* هم* هست. اما تدوين*گر آنها را در فيلم* گذاشته، چرا؟ مي*خواسته* كارگردان* را خراب* كند؟ نه، مي*خواسته* بازي* بهتري* از داستين* هافمن* نشان* دهد. در همين* مورد من* با آن* خانم كراوتس صحبت* كردم* و تقريبا همه*ي* تدوينگران* خودمان* هم* همين* را مي*گويند كه* ما سعي* مي*كنيم* آن* بازي* خوب* را انتخاب* كنيم* كه* آن* بازي* ديده* شود. چرا؟ به* اين* دليل* كه* فيلم* داستانگو توسط* بازيگر پيش* مي*رود يعني* تماشاگر، بازيگر را مي*بيند با او هم*زاد مي*شود و تا آخر فيلم* هم* مي*رود. پس* براي* اينكه* فيلمي* خوب* شود بايد همه* به* بازيگر كمك* كنندكه* بهترين* بازي* او ديده* شود.
    آقاي* كيانيان، من* به* عنوان* يك* تماشاگر همراه* شما كه* مي*خواستيد از فيلمبرداري* و تدوين* بدانيد بعد از خواندن* اين* كتاب* يك* چيزهايي* متوجه* شدم* كه* زمان* تماشاي* فيلم* شايد به* آنها دقت* هم* كنم. حالا من* به* عنوان* يك* تماشاگر از شما مي*پرسم* كه* بهتر است* چه* ويژگي*هايي* از بازيگري* را بدانم* تا از تماشاي* فيلم* بيشتر لذت* ببرم.
    شما براي* اينكه* تماشاگر خيلي* خوبي* باشي، بايد فيلم* زياد نگاه* كني* و همين* زياد نگاه* كردن* فيلم* باعث* مي*شود كه* شما تماشاگر خوبي* باشيد. در عين* حال* اين* ديگر به* علايق* شما بر مي*گردد كه* به* چه* نكاتي* در فيلم* علاقه*مند هستيد، بالطبع* همانطوري* كه* شما رفتيد اين* دو كتاب* را خوانديد، اگر كسي* هم* به* فيلمبرداري* فيلم* علاقه*مند باشد مي*رود آن* كتابها را مي*خواند يعني* خواندن* و ديدن* در واقع* دو تا راهي* است* كه* بهتر، بهتر و بهتر مي*توانيم* فيلم* ببينيم، هم* ما بهتر بازي* مي*كنيم، همه* شما مي*توانيد بهتر فيلم* ببينيد.
    فكر مي*كنيد اگر يك* زماني* به* سن* آقاي* ملك* مطيعي* رسيديد كدام* يك* از بازيگراني* كه* در حال* حاضر مشغول* فعاليت*اند بيايند و درباره* دوران* بازيگري*تان* از شما چنين* سوالاتي* بپرسند.
    ببينيد، الان* يك*سري* از بازيگرها هستند كه* مشغول* به* كارند، اگر شما در مورد ده بيست سال* ديگر داريد صحبت* مي*كنيد اين* سوال* را همان* موقع* از من* بپرس* تا آن* موقع* بيايم* بگويم* كه* دوست* دارم* چه* كسي* بيايد با من* صحبت* كند.
    مثل* اينكه* شما به* عنوان* نكته*ي* مثبت* هم* از كسي* نام* نمي*بريد آقاي* كيانيان؟
    براي* اينكه* خودت* را بگذار جاي* من. يكي* را انتخاب* كن. هزار تا اما و اگر هست. براي* جواب* اين* سوالت* آن* موقع* سوال* كن.
    قبول* دارم* كه* اين* سوال* من* بسيار ذهني* است. شايد هم* چنين* اتفاقي* اصلا نيفتد.
    حالا من يك سوال از شما مي پرسم .شما چند تا بازيگر سراغ* داريد كه* مي*روند بااين*وآن* مصاحبه* كنند؟
    فكرمي*كنم* خيلي* محدودند شايد شما باشيد و حداكثر يكي* دو تاي* ديگر.
    نه، مي*گويم* شما را چه* كسي* را سراغ* داريد؟
    من* همين* الان* فكر مي*كنم* كه* يك* نفر هست* كه* اگر زماني* اتفاق* بيفتد، مي*آيد سراغ* شما.
    كي؟
    بهرام* رادان*.
    بيايد، قدم*اش* روي* چشم، ولي* چرا الان* شروع* نمي*كند. به* او بگوييد كه* همين* الان* شروع* كن. هميشه* لازم* نيست* كه* زمان* بگذرد، بايد همان* موقع* و در حال* شروع* كرد. ايشان* يك* مقاله*اي* نوشته* بود در مورد خانم* گلشيفته* فراهاني* كه* خيلي* مقاله*ي* خوبي* هم* بود. ولي* من* دوست* دارم* كه* ايشان* و ديگر بازيگران* باز هم* بنويسند از تجربياتشان* و گفت**وگو كنند و وارد اين* عرصه* شوند.




    Attached Files

    Comment


    • #3

      Comment

      Working...
      X