زنان عربستان چگونه روزگار می گذرانند
در عربستان بانک ها قسمت زنانه و مردانه جداگانه ای دارند
محدودیت های موجود در زندگی زنان در عربستان سعودی موضوعی است که هر از چندگاهی در اخبار و گزارشها مطرح می شود، ولی تاکنون در کمتر گزارشی جزییاتی از درون جامعه عربستان از دیدگاه یک فارسی زبان داشته ایم. روایت های زیر را از زندگی زنان در عربستان سعودی میترا مکری فرستاده که چند سالی در آن کشور زندگی کرده است:
روبوسی از روی روبند!
شیما را اولین بار دریک مهمانی در یکی از شهرکها دیدم. او مهمان یکی از دوستان ایرلندیم بود که در بانک کار می کند.و دوست من چند نفر از همکاران سعودیش را دعوت کرده بود و تمام دختران مجرد با برادرانشان یا پدرشان آمده بودند و مردان سعودی اگر متاهل بودند تنها بدون همسرانشان و شیما تنها دختری بود که تنها بود . بعضی از خانمها عبا وروسریشان را در آوردند و بعضی محجبه ماندند ولی همگی روبند را در آوردند و مردان همراهشان به نظربا این حرکت مخالفتی نداشتند.البته بعدا شنیدم که بعضی از همکاران مرد روزبعد به همکاران زن بر علیه برداشتن حجاب اعتراض کردند.
در عربستان بانک ها قسمت زنانه و مردانه جداگانه ای دارند و دوست ایرلندی من مسئول قسمت زنان یکی از بانک ها در ریاض است و شیما هم در همان بانک کار می کند. شیما دختر بیست و پنجساله ای است که حاصل ازدواج مادر سعودی و پدر هندی است. شیما بعد از اتمام تحصیلات دبیرستان به لندن رفته و به مدت پنج سال در لندن مشغول تحصیل بوده است. من شیما را وقتی دیدم که تازه از لندن بر گشته بود و دچار شک فرهنگی شده بود. با وجود اینکه در ریاض در یک خانواده کاملاَ مذهبی بزرگ شده بود و با این فرهنگ کاملا آشنا بود، پنج سال زندگی در لندن دنیای جدیدی را به دور از قید و بند به روی او گشوده بود. شیما در میان صحبت هایش به من اعتراف کرد که به هیچ وجه قصد برگشت به عربستان را نداشته است و تنها به اصرار والدینش و به دلیل احترام به آنان باز گشته است. شیما با وجود اینکه بسیار ممنون والدینش بود که چنین امکان بی نظیری را در اختیار او گذارده اند تا در خارج تحصیل کند، احساس می کرد حالا که طعم آزادی را چشیده است منصفانه نیست که او را در منگنه قرار دهند که به عربستان باز گردد. شیما از پدرش به عنوان مردی مومن و روشن فکر یاد کرد که معتقد به رشد زنان در چهار چوب اسلام است واز مادرش به عنوان زنی بسیار سنتی که وظیفه زن را در ازدواج و حفظ خانواده می داند.
من مادر شیما را آخر مهمانی وقتی که به همراه راننده به دنبال شیما آمد دیدم. ما با هم شهرک را ترک کردیم . مادر شیما عقب ماشین نشسته بود و حجاب کامل داشت. سعی کردم تجسم کنم که چه شکلی است اما با وجود روبند و بقیه تشکیلات تخیلم کور شد.شیما من را به مادرش معرفی کرد و در آخر اضافه کرد که من تازه از لندن بازگشته ام و دارم کتابی در مورد عربستان می نویسم.
مادر شیما با خوشرویی با من سلام و علیک و رو بوسی کرد، البته از روی روبند .بعد از پنج سال زندگی در عربستان هنوز هم متوجه نمی شوم که چگونه افراد از روی روبند هم دیگر را تشخیص می دهند به خصوص بچه ها وقتی که مستقیم در مراکز خرید از میان تمام زنان روبسته به سمت مادر خود می روند . در جواب به این سوال من می گویند که " یه احساس است." مادر شیما از اینکه دختر بزرگش هنوز در سن بیست وپنج سالگی مجرد بود احساس نارضایتی کرد وخیلی مودبانه ولی محتاطانه پرسید که من به چه مسایلی در عربستان علاقه مندم. انگلیسی مادر شیما شکسته و بسته بود ولی آنقدر بود که بشود مکالمه را ادامه داد.
من به اوضاع زنان درعربستان علاقه مند بودم و او به زندگی در ایران. او هم مانند اکثر افرادی که ملاقات کرده ام از من پرسید که چرا من مثل بقیه ایرانی ها نیستم (منظورش این بود که من مدرن ترازذهنیتی هستم که او از ایرانیان دارد و مثل معمول پاسخ من این بود که حتماً اخبار زیاد نگاه می کند و مردم ایران بسیار عادی هستند ) و سوال دوم طبق معمول این بود که چرا من مثل بقیه ایرانیان عربی صحبت نمی کنم!
ترس از ازدواج مجدد همسر
شیما برای من توصیف کرد که در تمام این سالها مادرش به دلیل ازدواج با غیر عرب زیر فشار خا نواده اش بوده است و پدرش هیچ وقت به طور کامل توسط خانواده مادرش پذیرفته نشده است. تفاوت طبقاتی، میزان ثروت ،موقعیت اجتماعی، خانواده و قبیله نقش بسیار مهمی در زندگی اجتماعی مردم عربستان بازی می کند.
بر خلاف تصور بسیاری ازافراد همه مردم عربستان ثروتمند نیستند و بسیاری در فقر زندگی می کنند و ثروت و قدرت در اختیار گروه خاصی است.
شیما در جواب سوال من که چرا نمی خواهد ازدواج کند گفت که برای آینده برنامه های بسیاری دارد و می خواهد که در شغلش پیشرفت کند و هنوز هم امیدوار است که به لندن باز گردد.
شیما همچنین گفت که یکی دیگر از دلایلی که از ازدواج با مرد سعودی دوری می کند ترس از این است که بعد از مدتی ممکن است همسرش ازدواج مجدد کند و او نمی تواند با این شرایط زندگی کند.
یکی از دوستان غربی من که حدود هشت سال روانکاو یکی از بیمارستان های ریاض بوده است و برای حفظ امنیت شغلی او نمی توانم اسمش را ببرم به من گفت که بسیاری از زنان تحصیل کرده عربستان از عدم اعتماد به جنس مخالف رنج می برند و همیشه ترس از ازدواج مجدد همسرشان مانع بزرگی بر سرراه تشکیل خانواده برای آنان است.
بسیاری از زنان و دختران عربستان بین انتخاب زندگی مدرن یا سنتی در کشمکش هستند. از طرفی ارزشهای جدید از طریق ماهواره و اینترنت به جامعه تزریق می شود و از طرف دیگر جامعه سنتی و مذهبی عربستان در برابرهرگو نه تغییربسیار مقاوم است و بسیاری از کسانی که در خارج تحصیل کرده اند و به عربستان بازگشته اند دارای دو شیوه زندگی متفاوتند. آنها از ترس عدم پذیرش در جامعه بسیارمحتاطانه رفتار می کنند ولی همگی امیدوار آزادی عمل بیشتری در آینده هستند.
باید با مد پیش رفت اما قشر زنان تحصیل کرده، مدرن و جویای زندگی متفاوت با ارزشهای معمول عربستان در اقلیت است.
شیکر همسر اول شوهرش است و به من گفت که به عنوان هدیه به شوهرش می خواهد برای او همسر دوم انتخاب کند و یکی از شاگردانش را که رابطه بسیار خوبی با او دارد را کاندیدا کرده است
شیما برایم از خواهرش گفت که علاقه ای به تحصیل و کار ندارد و پس از اتمام دوران دبیرستان اکنون در منزل به سر می برد و بیشتر وقتش را به چت کردن در اینترنت می گذراند و منتظر یک شوهر پولدار است.
خواهر شیما، اسما، را با وعده دعوت به ناهار چند روز بعد در برج مملکا در طبقه مخصوص زنان دیدم. رستورانی کوچک ولی مدرن با غذای تایلندی. روبه روی ما چند دختر جوان با آرایش کامل عربی نشسته بودند و قهوه می خوردند و یکی از آنها مشغول سیگار کشیدن بود. خیلی خودم را کنترل کردم که با موبایل ازاو عکس نگیرم . در این طبقه که طبقه مخصوص زنان است عکاسی ممنوع است حتی با موبایل دوربین دار.
اسما گفت که از زندگیش بسیار راضی است و هیچ مایل نیست که مانند شیما ادامه تحصیل دهد. وقتی نظرش را درباره کار کردن پرسیدم گفت که از اینکه صبح زود از خواب بلند شود متنفر است و با خنده گفت که وقتی شیما صبح بلند می شود که سر کار برود او تازه به خواب می رود! اسما تمام دلایلی که شیما برای کار و تحصیل کردن آورد را رد کرد و گفت که دلیلی برای این همه سختی کشیدن وجود ندارد وتا زمانی که خدمتکاران تمام کارهای منزل را انجام دهند و راننده ای در اختیار او باشد تا او را به خرید ببرد او بسیار راضی است.
از اسما پرسیدم چقدر مگر می شود خرید کرد و در جواب کیف آخرین مدل مارک Guess خود را نشان داد و گفت هر روز یک چیز جدید می آید و باید با مد پیش رفت و برای اثبات حرفش با شیطنت به میز روبرو اشاره کرد. اسما توجه من را به موبایلهای آخرین مدلBlackberry دختران جوان میز روبروجلب کرد که مرتب دست به دست می چرخید. و سپس به مانتوهایشان که تنگ تر از مانتوهای معمول بود و کیفهای آخرین مدل مارک دارشان. از توضیحات اسما متوجه شدم کیف نقش مهمی دربازگویی شخصیت و سلیقه صاحب خود دارد!
زنی که به شوهرش همسر دوم، جایزه می دهد!
نقطه مخالف شیما، شیکر (Shaiker ) یکی از زنان تحصیل کرده با طرز فکری کاملا متفاوت است. او به عنوان استاد در یکی از دانشگاه های زنان ریاض کار می کند. در عربستان دانشگاه ها مختلط نیست و استادان زن فقط به دانشجویان دختر درس می دهندو در صورتی که استاد زن در شاخه درسی بخصوصی موجود نباشد دانشجویان ویدیو ضبط شده از استادان مرد را مشاهده می کنند.
شیکر همسر اول شوهرش است و به من گفت که به عنوان هدیه به شوهرش می خواهد برای او همسر دوم انتخاب کند و یکی از شاگردانش را که رابطه بسیار خوبی با او دارد را کاندیدا کرده است و همسرش از این تصمیم او بسیار راضی است! شیکر اعتراف کرد که به همسرش بسیار علاقه مند است و او مرد بسیار خوبی است و شیکر هر کاری برای خوشحالی او می کند.
بسیاری از زنان و دختران عربستان بین انتخاب زندگی مدرن یا سنتی در کشمکش هستند. از طرفی ارزشهای جدید از طریق ماهواره و اینترنت به جامعه تزریق می شود و از طرف دیگر جامعه سنتی و مذهبی عربستان در برابرهرگو نه تغییربسیار مقاوم است و بسیاری از کسانی که در خارج تحصیل کرده اند و به عربستان بازگشته اند دارای دو شیوه زندگی متفاوتند.
وقتی من تعجبم را از تصمیم او ابراز داشتم در جواب من خندید و گفت که این سنت و دین این سرزمین است و او تعجب نمی کند که من این مسأله را درک نمی کنم. شیکر توضیح داد که در عربستان چند همسری برای مردان امری رایج است و نشان توان مالی وسلامت جسمی است. گرچه در میان نسل جدید به دلایل مالی و تغییرات فرهنگی چندان رایج نیست.
شهر زنان
تجربه بازدید از یکی از دانشگاههای زنان برای ملاقات شیکر و یکی از دوستانم که در همان دانشگاه درس می داد بسیار جالب بود و خواندن آن خالی از لطف نیست. بیرون در دانشگاه ده ها راننده منتظر دختران دانشجو ایستاده بودند و در ورودی با یک پرده محافظت می شد و تعداد زیادی خدمتکار فیلیپینی و هندی منتظر خانمهایشان بودند چراکه خانواده ها دوست ندارند دخترانشان تنها خارج از منزل باشند. پشت این در انگار دنیای دیگری بود. دخترانی که بدون عبا و روبند با لباس معمولی روی چمن ها نشسته بودند و مشغول گپ زدن بودند. با خودم فکرکردم اینجا می تواند هر جای دنیا باشد منتها منهای حضور جنس مذکر.
از آنجایی که شیکر هنوز مشغول بود به حیاط دانشگاه بر گشتم و روی چمنها کنار دختران دانشجو نشستم. با خو شحالی از من استقبال کردند و سوالات همیشگی به میان آمد که از کدام کشورم و چرا عربی صحبت نمی کنم و آیا ایران هم مثل عربستان است و آیا زنان در ایران رانندگی می کنند یا نه !
درطی این پنج سال افراد بسیاری را ملاقات کردم که دید جالبی از ایران داشتند. بعضی ایران را قبل از انقلاب دیده اند و آن را با لبنان مقایسه می کردند "البته لبنان چند سال پیش" و بسیاری که ایران را از طریق تلویزیون و روزنامه می شناسند با دیدبسته ای که از ایران دارند من را متعجب کردند.
دوست من که در این دانشگاه درس می داد داستانهای جالبی برای من تعریف کرد. او از یکی ازکشورهای استقلال یافته کمونیستی است و بسیار در تحصیلات جدی است. او شیوه درس خواندن دانشجویانش را تایید نمی کرد و به نظر او آنها تحصیلاتشان را جدی نمی گیرند. به همین دلیل در امتحانات آخر ترم 90% دانشجویان را انداخت و این اقدام او مشکلات بسیاری ایجاد کرد. در عربستان گفتار جالبی در میان خارجیان است که می گوید: "چیزی به عنوان دانشجوی بد سعودی وجود ندارد بلکه معلم بد بوده است!"
از یکی از دختران دانشجو پرسیدم بعد از اتمام تحصیلات چه برنامه ای دارد؟ و همگی زدند زیر خنده و گفتند شوهر پول دار!
در عربستان بانک ها قسمت زنانه و مردانه جداگانه ای دارند
محدودیت های موجود در زندگی زنان در عربستان سعودی موضوعی است که هر از چندگاهی در اخبار و گزارشها مطرح می شود، ولی تاکنون در کمتر گزارشی جزییاتی از درون جامعه عربستان از دیدگاه یک فارسی زبان داشته ایم. روایت های زیر را از زندگی زنان در عربستان سعودی میترا مکری فرستاده که چند سالی در آن کشور زندگی کرده است:
روبوسی از روی روبند!
شیما را اولین بار دریک مهمانی در یکی از شهرکها دیدم. او مهمان یکی از دوستان ایرلندیم بود که در بانک کار می کند.و دوست من چند نفر از همکاران سعودیش را دعوت کرده بود و تمام دختران مجرد با برادرانشان یا پدرشان آمده بودند و مردان سعودی اگر متاهل بودند تنها بدون همسرانشان و شیما تنها دختری بود که تنها بود . بعضی از خانمها عبا وروسریشان را در آوردند و بعضی محجبه ماندند ولی همگی روبند را در آوردند و مردان همراهشان به نظربا این حرکت مخالفتی نداشتند.البته بعدا شنیدم که بعضی از همکاران مرد روزبعد به همکاران زن بر علیه برداشتن حجاب اعتراض کردند.
در عربستان بانک ها قسمت زنانه و مردانه جداگانه ای دارند و دوست ایرلندی من مسئول قسمت زنان یکی از بانک ها در ریاض است و شیما هم در همان بانک کار می کند. شیما دختر بیست و پنجساله ای است که حاصل ازدواج مادر سعودی و پدر هندی است. شیما بعد از اتمام تحصیلات دبیرستان به لندن رفته و به مدت پنج سال در لندن مشغول تحصیل بوده است. من شیما را وقتی دیدم که تازه از لندن بر گشته بود و دچار شک فرهنگی شده بود. با وجود اینکه در ریاض در یک خانواده کاملاَ مذهبی بزرگ شده بود و با این فرهنگ کاملا آشنا بود، پنج سال زندگی در لندن دنیای جدیدی را به دور از قید و بند به روی او گشوده بود. شیما در میان صحبت هایش به من اعتراف کرد که به هیچ وجه قصد برگشت به عربستان را نداشته است و تنها به اصرار والدینش و به دلیل احترام به آنان باز گشته است. شیما با وجود اینکه بسیار ممنون والدینش بود که چنین امکان بی نظیری را در اختیار او گذارده اند تا در خارج تحصیل کند، احساس می کرد حالا که طعم آزادی را چشیده است منصفانه نیست که او را در منگنه قرار دهند که به عربستان باز گردد. شیما از پدرش به عنوان مردی مومن و روشن فکر یاد کرد که معتقد به رشد زنان در چهار چوب اسلام است واز مادرش به عنوان زنی بسیار سنتی که وظیفه زن را در ازدواج و حفظ خانواده می داند.
من مادر شیما را آخر مهمانی وقتی که به همراه راننده به دنبال شیما آمد دیدم. ما با هم شهرک را ترک کردیم . مادر شیما عقب ماشین نشسته بود و حجاب کامل داشت. سعی کردم تجسم کنم که چه شکلی است اما با وجود روبند و بقیه تشکیلات تخیلم کور شد.شیما من را به مادرش معرفی کرد و در آخر اضافه کرد که من تازه از لندن بازگشته ام و دارم کتابی در مورد عربستان می نویسم.
مادر شیما با خوشرویی با من سلام و علیک و رو بوسی کرد، البته از روی روبند .بعد از پنج سال زندگی در عربستان هنوز هم متوجه نمی شوم که چگونه افراد از روی روبند هم دیگر را تشخیص می دهند به خصوص بچه ها وقتی که مستقیم در مراکز خرید از میان تمام زنان روبسته به سمت مادر خود می روند . در جواب به این سوال من می گویند که " یه احساس است." مادر شیما از اینکه دختر بزرگش هنوز در سن بیست وپنج سالگی مجرد بود احساس نارضایتی کرد وخیلی مودبانه ولی محتاطانه پرسید که من به چه مسایلی در عربستان علاقه مندم. انگلیسی مادر شیما شکسته و بسته بود ولی آنقدر بود که بشود مکالمه را ادامه داد.
من به اوضاع زنان درعربستان علاقه مند بودم و او به زندگی در ایران. او هم مانند اکثر افرادی که ملاقات کرده ام از من پرسید که چرا من مثل بقیه ایرانی ها نیستم (منظورش این بود که من مدرن ترازذهنیتی هستم که او از ایرانیان دارد و مثل معمول پاسخ من این بود که حتماً اخبار زیاد نگاه می کند و مردم ایران بسیار عادی هستند ) و سوال دوم طبق معمول این بود که چرا من مثل بقیه ایرانیان عربی صحبت نمی کنم!
ترس از ازدواج مجدد همسر
شیما برای من توصیف کرد که در تمام این سالها مادرش به دلیل ازدواج با غیر عرب زیر فشار خا نواده اش بوده است و پدرش هیچ وقت به طور کامل توسط خانواده مادرش پذیرفته نشده است. تفاوت طبقاتی، میزان ثروت ،موقعیت اجتماعی، خانواده و قبیله نقش بسیار مهمی در زندگی اجتماعی مردم عربستان بازی می کند.
بر خلاف تصور بسیاری ازافراد همه مردم عربستان ثروتمند نیستند و بسیاری در فقر زندگی می کنند و ثروت و قدرت در اختیار گروه خاصی است.
شیما در جواب سوال من که چرا نمی خواهد ازدواج کند گفت که برای آینده برنامه های بسیاری دارد و می خواهد که در شغلش پیشرفت کند و هنوز هم امیدوار است که به لندن باز گردد.
شیما همچنین گفت که یکی دیگر از دلایلی که از ازدواج با مرد سعودی دوری می کند ترس از این است که بعد از مدتی ممکن است همسرش ازدواج مجدد کند و او نمی تواند با این شرایط زندگی کند.
یکی از دوستان غربی من که حدود هشت سال روانکاو یکی از بیمارستان های ریاض بوده است و برای حفظ امنیت شغلی او نمی توانم اسمش را ببرم به من گفت که بسیاری از زنان تحصیل کرده عربستان از عدم اعتماد به جنس مخالف رنج می برند و همیشه ترس از ازدواج مجدد همسرشان مانع بزرگی بر سرراه تشکیل خانواده برای آنان است.
بسیاری از زنان و دختران عربستان بین انتخاب زندگی مدرن یا سنتی در کشمکش هستند. از طرفی ارزشهای جدید از طریق ماهواره و اینترنت به جامعه تزریق می شود و از طرف دیگر جامعه سنتی و مذهبی عربستان در برابرهرگو نه تغییربسیار مقاوم است و بسیاری از کسانی که در خارج تحصیل کرده اند و به عربستان بازگشته اند دارای دو شیوه زندگی متفاوتند. آنها از ترس عدم پذیرش در جامعه بسیارمحتاطانه رفتار می کنند ولی همگی امیدوار آزادی عمل بیشتری در آینده هستند.
باید با مد پیش رفت اما قشر زنان تحصیل کرده، مدرن و جویای زندگی متفاوت با ارزشهای معمول عربستان در اقلیت است.
شیکر همسر اول شوهرش است و به من گفت که به عنوان هدیه به شوهرش می خواهد برای او همسر دوم انتخاب کند و یکی از شاگردانش را که رابطه بسیار خوبی با او دارد را کاندیدا کرده است
شیما برایم از خواهرش گفت که علاقه ای به تحصیل و کار ندارد و پس از اتمام دوران دبیرستان اکنون در منزل به سر می برد و بیشتر وقتش را به چت کردن در اینترنت می گذراند و منتظر یک شوهر پولدار است.
خواهر شیما، اسما، را با وعده دعوت به ناهار چند روز بعد در برج مملکا در طبقه مخصوص زنان دیدم. رستورانی کوچک ولی مدرن با غذای تایلندی. روبه روی ما چند دختر جوان با آرایش کامل عربی نشسته بودند و قهوه می خوردند و یکی از آنها مشغول سیگار کشیدن بود. خیلی خودم را کنترل کردم که با موبایل ازاو عکس نگیرم . در این طبقه که طبقه مخصوص زنان است عکاسی ممنوع است حتی با موبایل دوربین دار.
اسما گفت که از زندگیش بسیار راضی است و هیچ مایل نیست که مانند شیما ادامه تحصیل دهد. وقتی نظرش را درباره کار کردن پرسیدم گفت که از اینکه صبح زود از خواب بلند شود متنفر است و با خنده گفت که وقتی شیما صبح بلند می شود که سر کار برود او تازه به خواب می رود! اسما تمام دلایلی که شیما برای کار و تحصیل کردن آورد را رد کرد و گفت که دلیلی برای این همه سختی کشیدن وجود ندارد وتا زمانی که خدمتکاران تمام کارهای منزل را انجام دهند و راننده ای در اختیار او باشد تا او را به خرید ببرد او بسیار راضی است.
از اسما پرسیدم چقدر مگر می شود خرید کرد و در جواب کیف آخرین مدل مارک Guess خود را نشان داد و گفت هر روز یک چیز جدید می آید و باید با مد پیش رفت و برای اثبات حرفش با شیطنت به میز روبرو اشاره کرد. اسما توجه من را به موبایلهای آخرین مدلBlackberry دختران جوان میز روبروجلب کرد که مرتب دست به دست می چرخید. و سپس به مانتوهایشان که تنگ تر از مانتوهای معمول بود و کیفهای آخرین مدل مارک دارشان. از توضیحات اسما متوجه شدم کیف نقش مهمی دربازگویی شخصیت و سلیقه صاحب خود دارد!
زنی که به شوهرش همسر دوم، جایزه می دهد!
نقطه مخالف شیما، شیکر (Shaiker ) یکی از زنان تحصیل کرده با طرز فکری کاملا متفاوت است. او به عنوان استاد در یکی از دانشگاه های زنان ریاض کار می کند. در عربستان دانشگاه ها مختلط نیست و استادان زن فقط به دانشجویان دختر درس می دهندو در صورتی که استاد زن در شاخه درسی بخصوصی موجود نباشد دانشجویان ویدیو ضبط شده از استادان مرد را مشاهده می کنند.
شیکر همسر اول شوهرش است و به من گفت که به عنوان هدیه به شوهرش می خواهد برای او همسر دوم انتخاب کند و یکی از شاگردانش را که رابطه بسیار خوبی با او دارد را کاندیدا کرده است و همسرش از این تصمیم او بسیار راضی است! شیکر اعتراف کرد که به همسرش بسیار علاقه مند است و او مرد بسیار خوبی است و شیکر هر کاری برای خوشحالی او می کند.
بسیاری از زنان و دختران عربستان بین انتخاب زندگی مدرن یا سنتی در کشمکش هستند. از طرفی ارزشهای جدید از طریق ماهواره و اینترنت به جامعه تزریق می شود و از طرف دیگر جامعه سنتی و مذهبی عربستان در برابرهرگو نه تغییربسیار مقاوم است و بسیاری از کسانی که در خارج تحصیل کرده اند و به عربستان بازگشته اند دارای دو شیوه زندگی متفاوتند.
وقتی من تعجبم را از تصمیم او ابراز داشتم در جواب من خندید و گفت که این سنت و دین این سرزمین است و او تعجب نمی کند که من این مسأله را درک نمی کنم. شیکر توضیح داد که در عربستان چند همسری برای مردان امری رایج است و نشان توان مالی وسلامت جسمی است. گرچه در میان نسل جدید به دلایل مالی و تغییرات فرهنگی چندان رایج نیست.
شهر زنان
تجربه بازدید از یکی از دانشگاههای زنان برای ملاقات شیکر و یکی از دوستانم که در همان دانشگاه درس می داد بسیار جالب بود و خواندن آن خالی از لطف نیست. بیرون در دانشگاه ده ها راننده منتظر دختران دانشجو ایستاده بودند و در ورودی با یک پرده محافظت می شد و تعداد زیادی خدمتکار فیلیپینی و هندی منتظر خانمهایشان بودند چراکه خانواده ها دوست ندارند دخترانشان تنها خارج از منزل باشند. پشت این در انگار دنیای دیگری بود. دخترانی که بدون عبا و روبند با لباس معمولی روی چمن ها نشسته بودند و مشغول گپ زدن بودند. با خودم فکرکردم اینجا می تواند هر جای دنیا باشد منتها منهای حضور جنس مذکر.
از آنجایی که شیکر هنوز مشغول بود به حیاط دانشگاه بر گشتم و روی چمنها کنار دختران دانشجو نشستم. با خو شحالی از من استقبال کردند و سوالات همیشگی به میان آمد که از کدام کشورم و چرا عربی صحبت نمی کنم و آیا ایران هم مثل عربستان است و آیا زنان در ایران رانندگی می کنند یا نه !
درطی این پنج سال افراد بسیاری را ملاقات کردم که دید جالبی از ایران داشتند. بعضی ایران را قبل از انقلاب دیده اند و آن را با لبنان مقایسه می کردند "البته لبنان چند سال پیش" و بسیاری که ایران را از طریق تلویزیون و روزنامه می شناسند با دیدبسته ای که از ایران دارند من را متعجب کردند.
دوست من که در این دانشگاه درس می داد داستانهای جالبی برای من تعریف کرد. او از یکی ازکشورهای استقلال یافته کمونیستی است و بسیار در تحصیلات جدی است. او شیوه درس خواندن دانشجویانش را تایید نمی کرد و به نظر او آنها تحصیلاتشان را جدی نمی گیرند. به همین دلیل در امتحانات آخر ترم 90% دانشجویان را انداخت و این اقدام او مشکلات بسیاری ایجاد کرد. در عربستان گفتار جالبی در میان خارجیان است که می گوید: "چیزی به عنوان دانشجوی بد سعودی وجود ندارد بلکه معلم بد بوده است!"
از یکی از دختران دانشجو پرسیدم بعد از اتمام تحصیلات چه برنامه ای دارد؟ و همگی زدند زیر خنده و گفتند شوهر پول دار!


Comment