Announcement
Collapse
No announcement yet.
Hope
Collapse
X
-
Divinity
Divinity and divine (sometimes 'the Divinity' or 'the Divine'), are broadly applied but loosely defined terms, used variously within different faiths and belief systems - and even by different individuals within a given faith - to refer to some trancendent or transcendental power, or its attributes or manifestations in the world. The root of the words is literally 'Godlike' (from the Latin 'Divus,' closely related to Greek 'Deus'), but the use varies significantly depending on the underlying conception of god that is being invoked. This article outlines the major distinctions in the conventional use of the terms.
Comment
-
Optimism
Optimism, the opposite of pessimism, exemplifies a lifeview where one looks upon the world as a positive place. Optimists generally believe that people and events are inherently good. They have a so-called "positive" outlook on life, believing that things will work out in the end. A common conundrum illustrates optimism versus pessimism with the question, does one regard a given glass of water as half full or as half empty? Conventional wisdom expects optimists to reply with half full and pessimists to respond with half empty.
Philosophers often link the concept of optimism with the name of Gottfried Leibniz, who held that we live in the "best of all possible worlds," a theodicy which Voltaire famously mocked in his satirical novel Candide. The philosophical pessimism of, for instance, Arthur Schopenhauer, provides an opposite pole to philosophical optimism.
The anarchist philosopher William Godwin demonstrated perhaps even more optimism than Leibniz. He hoped that society would eventually reach the state where calm reason would replace all violence and force, that mind could eventually make matter subservient to it, and that intelligence could discover the secret of immortality. (Some express surprise to learn that a freedom-loving anarchist like William Godwin disapproved of suicide, but his disapproval came from his optimistic view of suicide as almost always a mistake.)
Overoptimism, or strong optimism, is the overarching mental state wherein people believe that things will more likely go well for them than go badly. Compare this with the valence effect of prediction, a tendency for people to overestimate the likelihood of good things happening rather than bad things.
Personal optimism correlates strongly with self-esteem, with psychological well-being and with personal health. Martin Seligman, in researching this area, criticises academics for focusing too much on causes for pessimism and not enough on optimism. He points out that in the last three decades of the 20th century journals published 46,000 psychological papers on depression and only 400 on joy.
Ideologically convinced optimists may defend failures in their hoped-for outcomes by discussing "misplaced optimism" rather than abandoning optimism altogether.
A number of scholars have suggested that, although optimism and pessimism might seem like opposites, in psychological terms they do not function in this way. Having more of one does not mean you have less of the other. The factors that reduce one do not necessarily increase the other. On many occasions in life we need both in equal supply. Antonio Gramsci famously called for "pessimism of the intellect, optimism of the will": the one the spur to action, the other the resilience to believe that such action will result in meaningful change even in the face of adversity.
Hope can become a force for social change when it combines optimism and pessimism in healthy proportions. John Braithwaite, an academic at the Australian National University, suggests that in modern society we undervalue hope because we wrongly think of it as a choice between hopefulness and naivity as opposed to scepticism and realism.
Comment
-
كشور ژاپن در شرقي*ترين نقطه قاره آسيا كه رشد صنعتي و اقتصادي آن ستايش جهانيان را به*دنبال داشته، در طول چند دهه اخير با مشكل افزايش*سطح خودكشي روبه رو شده، مشكلي كه*امروز تبديل به يك بحران براي اين كشور گرديده است.
با آنكه تدابير دولت ژاپن در زمينه كاهش آمار مرگ و ميرناشي از تصادفات رانندگي وتبهكاري*هاي سنگين وبسياري ديگراز معضلات اجتماعي دستاوردهاي خوبي به دنبال داشته، اما اين تدابير دربخش جلوگيري از خودكشي تاكنون بي*نتيجه بوده است.
آمارهاي رسمي پليس ژاپن نشان مي*دهد، در سال گذشته ميلادي ( (۲۰۰۵در اين كشور ۱۲۷ميليون نفري با وجود حركت حدود ۸۰ميليون دستگاه خودرو در راه*هاي اين كشور، فقط شش هزار و ۸۷۱نفر در تصادفات رانندگي جان خود را از دست داده*اند.
اين در حالي است كه در طول اين سال، ۳۲هزار و ۵۵۲نفر در ژاپن دست به خودكشي زده*اند كه ۲۲۷نفر بيشتر از سال ۲۰۰۴ميلادي بوده است.
از سوي ديگر اين براي هشتمين سال پياپي است كه*آمار خودكشي در ميان مردم ژاپن از مرز ۳۰هزار نفر فراتر مي*رود.
اين آمار بدين معني است كه شمار افرادي كه در سال گذشته در ژاپن خودكشي كرده*اند،حدود پنج برابر افرادي*است كه در تصادفات رانندگي در اين كشور جان خود را از دست داده*اند.
با توجه به اين كه در سال ۲۰۰۵ميلادي يك هزار و ۳۹۲مورد قتل در ژاپن انجام گرفته، اين آمار نشان مي*دهد كه شمار آمار خودكشي در اين كشور نزديك به ۳۰برابر آمار قتل*هاي انجام گرفته است.
آمار پليس ژاپن نشان مي*دهد، ميزان خودكشي در ميان افراد سالمند بالاي ۶۰ سال در بالاترين رده قرار داشته است به طوري كه بر اساس آمارهاي منتشر شده ، حدود ۱۱هزار نفر از ژاپني*هايي كه در سال پيش خودكشي كرده*اند را افرادي با سنين بالاي ۶۰سال تشكيل مي*دهند.
برپايه اين آمار سن ۲۳/۳درصد از كساني كه در سال پيش در ژاپن خودكشي كرده*اند نيز در سطح ۵۰سال مي*باشد.
بنابراين مي*توان گفت نزديك به ۵۷درصد از ژاپني*هايي كه*در سال گذشته در اين كشور خودكشي كرده*اند، افراد مسن و يا سالمند بوده*اند.
بسياري از كارشناسان بر اين باورند كه بخش بزرگي از انگيزه خودكشي، در عوامل اقتصادي چون بدهكاري، بيكاري و اميد نداشتن به آينده*اي روشن ريشه دارد.
نودا يكي از استادان روانشناسي دانشگاه كانساي ژاپن در مصاحبه اخير خود با روزنامه ماينيچي گفته است كه مشكلات مالي و گسترش فاصله طبقاتي از مهمترين عوامل رشد پديده خودكشي در ژاپن است.
اين استاد ژاپني مي*افزايد: تشديد رقابت در جامعه و كاهش يافتن پيوند افراد با يكديگر و شرم از نشان دادن ضعف*هاي دروني خود به يكديگر، سبب شده است تا افراد مشكل*دار به آساني نتوانند با اطرافيان خود درباره مشكل*ها و ضعف*هايشان مشورت كنند و اين وضعيت رواني حاد درنهايت آنها را بسوي خودكشي راهنمايي مي*كند.
يكي از نمونه*هاي خودكشي كه تلويزيون سراسري ژاپن (ان.اچ.كي) بتازگي به آن پرداخته است، خودكشي يك نيروي مسووليت پذير پليس اين كشور مي*باشد.
"كن ايچي تاناكا" ۳۴ساله كه در شهر سنداي در شمال شرقي توكيو در اداره پليس در راهنمايي و رانندگي كار مي*كرده به طور ناگهاني دست به خودكشي زده است.
خانواده وي مي*گويند: كار فراوان و مسووليت پذيري زياد كه او را از فرار كردن از كار بر حذر مي*داشت، سبب شد تا خستگي بدني و روحي در او انباشته شده و بتدريج دلبستگي او به اين جهان از ميان برود.
پديده خودكشي در ژاپن فقط به افراد بالغ محدود نبوده و بتازگي*اين موضوع در ميان دانش*آموزان دبستاني و راهنمايي ژاپن نيز كم و بيش به چشم مي*خورد.
انگيزه خودكشي در ميان افراد بالغ و غيربالغ در ژاپن با يكديگر تفاوت داشته و بايد بگونه جداگانه*اي به آنها نگاه كرد.
شايد بتوان گفت: آزارهاي روحي*از سوي هم كلاسي*هاي دانش آموزان كه آسيب*هاي عميق رواني براي آنان به*دنبال دارد،از انگيزه*هاي بزرگ در ميان دانش*آموزان ژاپني باشد كه دست به خودكشي زده*اند.
برخي كارشناسان مسايل اجتماعي نيز معتقدند كه آزار و اذيت در كانون*هاي آموزشي در همه جاي جهان از دوران قديم وجود داشته، اما در آن دوران احساس انزواگري در ميان دانش آموزاني كه مورد آزار قرار مي*گيرند،تا به حد امروز قوي نبوده است.
امروزه در ژاپن بچشم مي*خورد كه بسياري از دانش آموزان ژاپني كه با دست خود به زندگي*اشان پايان داده*اند، هنگامي كه مورد آزار واذيت همكلاسي*هايشان قرار مي*گيرند، با كسي حتي با خانواده خود نيز مشورت نمي*كنند و يا در صورت مشورت، اطرافيان مشكل رواني*او را جدي نگرفته و آن را يك مشكل زودگذر تلقي مي*كنند.
گسترش خودكشي در ميان دانش*آموزان ژاپني براي جامعه*اين كشور يك شوك بزرگ به همراه آورده، به*طوري كه اين موضوع تبديل به يكي*از بحث*هاي*اصلي در جامعه عمومي ژاپن شده است.
شبكه*هاي تلويزيوني ژاپن با دعوت از دانش آموزان، والدين و كارشناسان ساعت*ها و روزها در اين زمينه بحث و گفت وگو كرده و به دنبال آن هستند كه اين موضوع را ريشه*يابي نموده و راهي براي خروج از اين معضل پيدا كنند.
دولت ژاپن نيز اين موضوع را جدي گرفته و باايجاد يك كميته مشورتي متشكل از انديشمندان، به دنبال پيداكردن راهي براي مقابله با خودكشي دانش*آموزان است.
مجلس ژاپن هم بتازگي قانون ويژه*اي را به تصويب رساند كه در آن بر ضرورت انديشيدن تدابيري براي پيشگيري از خودكشي گنجانده شده است.
در اين قانون علاوه بر موظف كردن دولت به تدبيرانديشي براي پيشگيري از خودكشي، كمك به خانواده*هاي خودكشي*كنندگان نيز گنجانده شده است.
دراين قانون جديد آمده است كه*در پشت پرده خودكشي عوامل گوناگون اجتماعي وجود دارد و به*همين دليل دولت موظف است كه اين عوامل را ريشه يابي كرده و تدابير مربوط به پيشگيري از خودكشي را بيانديشد.
برپايه اين قانون دولت ژاپن موظف است كه همه ساله، حركت*هاي انجام داده براي پيشگيري از خودكشي را به مجلس و مردم گزارش دهد.
احساس خطر از گسترش پديده خودكشي در ژاپن مردم اين كشور را هم به جنبش درآورده، به طوري كه علاوه بر سازمان*هاي دولتي، سازمان*هاي غيردولتي اين كشور نيز با ايجاد كانون*هاي گوناگون، به طور مستمر كار مشورت دادن رايگان به افرادي كه مشكلات روحي دارند را انجام مي*دهند.
گروه*هاي مردمي داوطلب در ژاپن نيز با جمع*آوري بيش از ۱۰۰هزار امضا، خواستار تلاش دولت براي مقابله با اين معضل اجتماعي شده*اند.
اين گروه*ها كه درميان آنها خانواده*هاي خودكشي*كنندگان نيز حضور دارند از دولت ژاپن خواسته*اند كه نگذارد از اين پس غم ناشي از خودكشي بر هيچ خانواده*اي سايه افكند.
نيشيدا رييس سازمان مردمي حمايت از خانواده*هاي افرادي كه خودكشي مي*كنند با حضور در يك برنامه تلويزيوني در ژاپن گفت كه غم ناشي از مرگ افراد خودكشي*كننده ، غم و بار بزرگ رواني براي خانواده*هاي آنها به دنبال دارد.
او تاكيد كرد: پشتيباني رواني از اين خانواده*ها كه عزيزان خود، بويژه فرزندانشان را از دست داده*اند امري بسيار ضروري است.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment



Comment