Announcement

Collapse
No announcement yet.

Feminism (Farsi Lang)

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Feminism (Farsi Lang)

    فمينيسم ( 1 ) Feminism


    آمارهاي تقريبي نشان مي دهد كه يك سوم نيروي كار انساني و هفتاد درصد فقرا و دو سوم بي سوادان و كم سوادان دنيا را زنان تشكيل مي دهند ؛ اما تنها يك درصد مالكيت ها و ده درصد مديريت ها در اختيار آنان مي باشد و بيشترين درصد قربانيان خشونت را در اختيار دارند .
    اين آمارها و ساير موارد مشابه حاكي از اين است كه جنبش هاي زنان و بخصوص فعاليت هاي بين المللي فمينيست ها در طي ساليان ناكام مانده است .
    به نظر عده اي ، فمينيست نتيجه يك اعتراض طبيعي عليه افكار و نظرات تحقير كننده و ضد زن افلاطون و ارسطو مي باشد كه در جوامع مختلف زمينه تحقير فرهنگي ، عرفي ، اخلاقي ، قانوني و جنسي زنان را فراهم آورده و نسل به نسل بدون هيچ اعتراض جدي پذيرفته شده و تا انقلاب فرانسه كه اولين جرقه قابل ملاحظه ايجاد آن زده شد ، ادامه داشته است .
    اما عده اي ديگر اين روند را قديمي تر مي دانند ؛ در روم باستان زنان از حقوق اجتماعی برخوردار نبودند و از ارث محروم بودند. پس از مرگ شوهر ، زن نيز مانند ساير اشياء به ورثه منتقل می شد. با آنکه روميان در عرصه قوانين و حقوق پيشرفت کرده بودند ، افکار عامه نسبت به زنان، متمايل به خشونت و سخت گيری بود . بيشترين دوران تهاجم به كرامت زن وحقوق مادي و معـنوي او در غرب بعد از رنسانس بود . دوراني كه از آن به مرگ مدني زن ياد مي شود . در اين دوران زنان خلاق در عرصه هنر ،علم وادبيات مجبور بودند كه آثارشان را با نامهاي مردانه امضاء كنند . با سقوط امپراطوری روم، فضای اجتماعی به تدريج تحت تأثير آموزه های مسيحيت قرارگرفت. قرون وسطی دوران راحت باش برای زن اروپايی قديم بود چرا كه در قرن های ششم و هفتم ميلادی که با گسترش تعاليم مسيحيت همراه بود، زنان حتی در ديرها و کليساها به اندازه مردان سهم داشتند و به رياست برخی ديرها هم نائل می شدند. در حقيقت می توان گفت مسيحيت نگاهی کرامت گونه به زن داشت به طوری که توانست نگاه جاهليت قبل از مسيحيت را نسبت به زن تغيير دهد. چرا كه اين دين بر پايه زنی بزرگ به نام مريم بنا نهاده شده بود. در قرن دهم و يازدهم ميلادی زنان آرام آرام وارد مسائل سياسی حكومتی و قضايي شدند ، اين دوره مقارن بود با ورود و نفوذ اسلام به اروپا که ره آورد آن افزايش حرمت حقـوق زن در جامعه و فرهنگ اروپا می‏باشد ؛ به هر حال نظريات مختلفي در اين زمينه وجود دارد كه از حوصله اين بحث خارج است .
    واژه فمينيسم در سال 1837 ميلادي به زبان فرانسه وارد شد . Femmeبه معني موجود انساني با جنسيت مؤنث است و ريشه لاتين (Femmena ) دارد . Ism هم نشانه وجود مكتب فكري است . فمينيسم ( Feminism) يك مفهوم واحد ندارد اما در بين تعريف هاي متعدد و متنوع آن خصلت هاي مشتركي وجود دارد ؛ از جمله اينكه اساس همه اين مفاهيم و تعاريف توضيح شايستگي هاي زنان و موقعيت فرودست زنان در جامعه و تبعيضي است كه زنان به دليل جنس خود با آن روبرو مي شوند و يا كاهش تبعيض عليه زنان و غلبه بر آن و همچنين تغيير در نظم اجتماعي واقتصادي و سياسي و فرهنگي به نفع زنان .
    المپ دوگوژ نويسنده فرانسوی در 1789 ميلادي در اعلاميه حقوق زن و شهروندزناندر سال 1792 ميلادي ( 3 سال بعد از انقلاب كبير فرانسه ) نخستين مقاله رسمي فمينيستي ( بيانيه 300 صفحه اي ) با عنوان دادخواستي براي زنان توسط مري ولستون كرافت ( متولد ۲۷ آوریل ۱۷۵۹ ميلادي در ناحیه اسپیتال فیلد در حومه لندن - درگذشت ۱۰ سپتامبر ۱۷۹۷ ميلادي) در انگلستان منتشر شد . البته انگيزه وي از اين تأليف ، كتاب معروف اِميل اثر ژان ژاك روسو بود . روسو در اين كتاب منتقد همه بي عدالتي هاي جامعه بود و فقط يك چيز را عين عدالت مي دانست و آن مسئله زنان و موقعيت آنان در جوامع بود . كرافت از تمايز طبيعي روسو بيزار بود و بر توانايي عام هر دو جنس براي فكر و عمل عقلاني اصرار داشت . اين تاريخ را مي توان آغاز موج اول فمينيسم ناميد .

  • #2

    Comment


    • #3

      Comment


      • #4
        Arman jan,pls search the subject before openin the other thread ! thx .


        Comment


        • #5
          loool,khob man be zabane farsi neveshtam,hala age mikhay bebandesh

          Comment


          • #6
            ويژگي هاي زن عصر مدرن و زن مسلمان

            زن مسلمان ، زني است كه هم به جنبه انساني او توجه مي شود و هم به جنبه حقوقي او و در اين عين حال خداوند او را از سختي هاي كار جسماني معاف نموده و سختي هاي كار را از دوش آنان برداشته است . زن معاصر و متاثر از مدرنيته به مراتب نقد پذيرتر از زن مسلماني است كه در قرآن و سنت توصيف شده است.


            در اين مقاله مي خواهيم ميان زن عصر جديد ، كه شخصيت او بيشتر تحت تاثير عناصر مدرنيسم و دوران پس از رنسانس است ، و زن مسلمان مقايسه كنيم و خصوصيات هريك از آن دو را بر شماريم.

            .جامعه شناسان معتقدند اواخرقرن بيستم جهان مواجه با دو تفكرو نهضت بزرگ اجتماعي بوده كه يكي تفكر پست مدرنيسم و ديگري جنبش زنان يا فمنيسم است . منظور وهدف از جنبش زنان يا فمنيسم استيفاي حقوق زنان و ايجاد تساوي ميان دو جنس زن ومرد مي باشد. كه در دوره جديد بر اساس همين جنبش ، بسياري از انديشمندان و اهل فرهنگ به خاطر احقاق حق زنان و ايجاد تساوي حقوقي ميان زن ومرد ، به تكاپو افتاده اند و در بسياري از زمينه هاي فرهنگ به توليد محصولاتي پرداخته اند كه داراي ريشه هاي فمنيستي است از جمله توليد فيلم با مضمون و محوريت زن ، رمان، نمايشنامه ، عكس و نقاشي ، اعطاي جوايز جهاني به زن در بسياري از زمينه هاي علمي ، هنري و صنعتي ، اعطاي منصب ها و پست هاي مديريتي و كليدي در سطوح بالاي دولت و وزارت ، به وجود آوردن فرصت هاي تحصيلي در تمامي سطوح از جمله دانشگاه ، تاسيس موسسات و سازمان هاي فرهنگي با اسم و مديريت زنان و پرداختن به حقوق زنان ، تغيير قوانين حقوقي و جزايي در دادگاه ها و نظام حقوقي كشورها به نفع زنان ، دادن اختيارات بيشتر به زنان در زندگي مشترك با مردان ، اعطاي فرصت هاي شغلي ، حق راي و انتخاب در مسايل اجتماعي و سياسي، حق شركت در انتخابات و احراز كرسي هاي مجلس و دولت و بسياري از موارد ديگر كه در همه اين امور، به خلاقيت ها و كوشش هاي زنان پرداخته شده و به شخصيت آنان احترام گذارده شده است .
            بايد گفت در يك جمع بندي كلي تمامي موارد برشمرده شده كه از مصاديق ايجاد تساوي حقوقي ميان زن ومرد است ، قابل تقدير و احترام است و ما در اينجا بدون آنكه به تحليل حقوقي آن امور بپردازيم ، به ديده حرمت و ارزش به آنها مي نگريم ، اما پرسشي جدي در اينجا مطرح است كه آيا مقصود از جنبش زنان اين بوده كه تنها به تساوي حقوقي ميان زن و مرد بپردازد و با ناديده گرفتن تفاوت هاي موجود ميان زن و مرد تساوي ميان زن و مرد را اعلام كند ؟ و پرسش دوم اينكه آيا تساوي حقوقي ميان زن و مرد لزوماً تامين كننده تساوي انساني ميان زن ومرد هم مي باشد ؟ يعني اگر ما توانستيم با ناديده گرفتن تفاوت هاي خلقتي ، جسمي و روحي ميان زن و مرد ، به تساوي حقوقي ميان آن دو حكم كنيم ، در اين صورت توانسته ايم به تساوي انساني هم حكم دهيم ؟
            به نظر مي رسد زنان در دهه هاي اخير هر چند توانسته اند به مقداري از حقوق از دست رفته خويش دست يابند ، اما به نظر مي رسد كه كوشش جنبش زنان يا فمنيسم بيش از آنكه در مسير ايجاد تساوي انساني ميان زن و مرد و احترام به فضيلت هاي زنان باشد ، در مسير تحقق اين فكر بوده كه زن و مرد در همه امور مساوي هستند و هيچ تفاوتي ميان آنان وجود ندارد . در واقع مثل اين مي ماند كه در يك اداره اعلام بكنيم كه از جنبه حقوق و مزايا از اين به بعد هيچ فرقي ميان اعضاي اين اداره نيست و تمامي افراد چه آنان كه تحصيل كرده اند و داراي تخصص و اهميت بيشتري براي اداره هستند و چه آنها كه در پايين ترين سطح اداره هستند همه بايد از حقوق يكسان برخوردار باشند و رئيس اداره و مستخدم آن بايد همه از حقوق يكسان برخوردار باشند و استدلال هم اين باشد كه به اين دليل ميان همه افراد اداره به تساوي حقوقي حكم كرده ايم چون تساوي انساني ميان آنها بايد رعايت شود . در واقع اين كار مبتني بر اين فكر است كه اگر معتقد به تفاوت حقوقي شويم ، به منزله اين است كه زن و مرد از جهت انساني با يكديگر يكسان نيستند و ما براي تحقق تساوي انساني ميان زن و مرد ، بايد تمام فرق ها را برداريم .
            از قضا فمنيسم به ويژه در كشورهاي كمونيستي و بلوك شرق همين نتيجه را داد و در دل معدن ، صد مترداخل زمين زنان با تمام آسيب پذيري و ضعف جسماني نسبت به مردان ، در كنار مردان مشغول به كار هستند و اين عمل را عدالت مي دانند و تصور مي كنند كه عدالت به معناي تساوي تمامي فرصت ها ميان زن ومرد است .
            اما بايد گفت كه عدالت به معناي تساوي نيست ، بلكه به معناي قرار گرفتن هر چيز در جايگاه خويش است يعني اگر رئيس اداره با مستخدم اداره يكسان حقوق گرفتند اين تساوي است ، اما عدالت نيست زيرا عدالت اين است كه هر كس به ميزان استحقاق و شايستگي خود حقوق بگيرد نه آنكه تفاوت ها را ناديده بگيريم و همه را يكسان بدانيم ، همچنين در جنبش زنان هم اينچنين است و بعضي تصور كرده اند كه اگر زن و مرد هر دو يكسان به يك كار بپردازند و حقوق مساوي بگيرند ، به تساوي ميان آن دو حكم كرده ايم ، در حالي كه عدالت اقتضا مي كند كه هر يك به ميزان شايستگي و توانمندي خويش كار كند و حقوق بگيرد نه آنكه هر دو به يك كار يكسان بپردازند در واقع زن ومرد بايد در زندگي و اجتماع نسبت به هم مكمل باشند و اگر هر يك به وظايف و توانايي خود عمل كرد ، عادلانه مي باشد.
            متاسفانه بايد گفت زن عصر جديد كه محصول فكر او جنبش زنان يا فمنيسم است شايد به تساوي با مردان رسيده باشد كه البته ممكن است هنوز در بسياري از جوامع هم تحقق نيافته باشد اما در آن جوامعي هم كه زن و مرد به تساوي حقوقي رسيده اند هنوز ، به تساوي انساني نائل نشده اند و همچنان زن عصر جديد بازيچه دست انسانهاي هوس ورز است . آن روز كه زن در خانه تحقير شد و به بيرون از خانه كشيده شد ، بيسوادي براي او زجرآور بود و به تحصيل پرداخت و نيمي از دانشجويان دانشگاه ها را تشكيل داد ، عنوان خانه داري را نمي پسنديد و به اين خاطر به دنبال كار در بيرون خانه رفت ، در آن روز او تصور مي كرد كه اگر اين و ضعيت را تغيير دهد و مانند مردان لباس بپوشد ، تفريح كند، دوشادوش او در ادارات كار كند ، در اين صورت مي تواند به عدالت ميان زن و مرد نزديك شود و حق خود را از مردان بستاند اما او گمان نمي كرد كه تنها با اين كار توانسته به تساوي حقوقي برسد اما تساوي انساني و احترام به كرامت و فضيلت زن هنوز متحقق نشده است .
            هنوز در تمامي جوامع مدرن كه سخن از تساوي زن و مرد بيان مي گردد، استفاده از جنسيت زن براي آنان مد نظر است و زنان با تمامي آزادي ها مورد تحقير جنسي واقع مي شوند. اگر از همه زنان عالم پرسيده شود كه آيا دوست دارند كه تنها به خاطر زن بودن و به جهت جنسيت، به آنان توجه شود ، قطعاً همه آنها جواب منفي خواهند داد و اين را ناپسند مي دانند و همه آنها دوست دارند تا به خاطر فضيلت ها و كرامت هايشان مورد احترام مردان باشند نه به خاطر زن بودنشان . اما يك نگاه به دنياي امروز بيانگر اين است كه مدرنيته در اين زمينه دوگانه عمل مي كند و استفاده از زنان در عرصه تكنولوژي به خاطر زور بازو و دانش علمي آنان نيست بلكه بيش از اين مي خواهد از زن استفاده هاي ديگري هم بكند . امروزه ما مي بينيم كه قرار دادن عكس يك زن هنرپيشه يا خواننده خوش سيما در ابتداي مجله ، يا استخدام يك دختر جوان و آرايش كرده در شركت ها و يا توليد لباس ها و وسايل تزيين و آرايش زنانه ، به خاطر كرامت و احترام به زنان نيست بلكه اين محصولات عصر مدرن به دنبال سود، لذت جويي، هوس ورزي و تحقق يك دنياي مبتني بر لذايذ و شهوات است و انسان مدرن كه فكر او محصول رنسانس و تكنولوژي است ، اگر هم جنبش زنان يا فمنيسم را مطرح مي سازد انگيزه او غير ازانگيزه پاك و بي الايش زناني است كه مي خواهند مورد تحقير واقع نشوند .
            سزاوار بود كه زنان در جنبش خود تنها به احقاق حقوق خويش نمي انديشيدند و به اين امر هم توجه مي كردند كه مردان در عين حال كه بايد حقوق از دست رفته آنان را بدهند ، همچنين بايد نگاهي انساني به آنان داشته باشند و همچنين خوب بود خود زنان به كاستي هاي جسماني خود اعتراف مي كردند و ميدانستند كه مجبور نيستند تا در مشاغل سخت كار كنند ، بلكه مردان موظف به حمايت مالي از آنان مي باشند و در عين حال كه در كار سختي همچون معدن كار نمي كند ، همچنين داراي حقوق مالي مي باشد و اين عين عدالت است . اما ما مي بينيم هم زن در كارهاي سخت شركت كرد و با اين راه از زحمت مردان كاست و هم مانند گذشته مورد سوء استفاده مردان قرار گرفت .
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7

              زن در دوره گذشته به جهت روحيه مرد سالاري مورد ستم قرار مي گرفت و با بچه أي كه به پشت خود گره بسته بود در زمين هاي كشاورزي كار مي كرد اما مردان در قهوه خانه ها چاي مي خوردند و سيگار مي كشيدند . اما امروزه كه زنان به مقداري از حقوق خويش رسيده است ، باز مورد سوء استفاده قرار مي گيرد و در عين حال كه از بار مالي و زحمت مردان مي كاهد ، اما همچنان در نگاه اجتماعي به خاطر جنسيتش و زن بودن مورد توجه قرار مي گيرد . سزاوار بود كه در جنبش زنان به اين امر توجه مي شد كه بايد براي زنان زمينه رشد و كمال را فراهم نمود ، نه آنكه به بهانه آزادي زنان از سنت هاي ديني و بومي آن مقدار احترامي را هم كه زنان به واسطه مذهب و آداب و رسوم عرفي دارا بودند ، از دست دهند ، به نظر مي رسد مقداري از آن ستم كه امروز زنان به خود مي بينند ، به خاطر كوتاهي خودشان است ، اگر زنان خود در برابر سوء استفاده هاي موجود از آنان در عرصه تجارت، تبليغات ، زمينه هاي فرهنگي ، اينترنت ، ماهواره ها و دنياي انفورماتيك از خود عكس العمل نشان مي دادند،‌ به مراتب براي آنان بهتر بود و بايد گفت مهمترين ويژگي زن كه درعصر مدرن ، مورد توجه قرار مي گيرد، جنيسيت و زن بودن او است و اين خصوصيت بيش از همه ديگر عناصر ، حتي در ايجاد جنبش زنان يا فمنيسم هم دخالت دارد.
              اما مهمترين ويژگي زن در اديان روح لطيف و پاك اوست و زن در نگاه اديان مظهر صفت زيبايي ، لطف و رحمت خداوند است . اگر زن مسلمان مورد توجه متون ديني قرار مي گيرد به خاطر جنسيت او نيست و هيچگاه در سخن اديان زن به خاطر زن بودن ، مورد توجه قرار نگرفته است ، حتي اگر زن با صفات و وظايفي همچون تربيت فرزند ، مادر بودن ، شوهر داري و يا صفاتي از اين دست مورد خطاب قرار مي گيرد اين امور در حوزه وظايفي است كه هم بر دوش مردان نهاده شده است و هم بر دوش زنان .همانطور كه در دين براي مردان يك سري وظايفي بر شمرده شده است براي زنان هم اينچنين است . اما هر گاه مردي يا زني در دين مورد توجه و تجليل قرار گرفته است و از او به نيكي ياد مي شود به خاط ارزش هاي انساني او است كه اين امر در واقع همان بها دادن به كرامت و فضيلت هاي انساني است . و همانطور كه بيان شد فضيلت ها و ارزش هاي انساني امري فرا جنسيت است و هيچ ربطي به جنس زن و يا مرد ندارد ، هرگاه زني يا مردي به تكاليف انساني و بر آمده از آفرينش خويش عمل كند ، مورد تجليل قرار مي گيرد و به عظمت ياد مي شود .
              در اديان زنان بزرگي پا به عرصه وجود گذاشته اند كه اگر دقت شود ، عظمت آنان به خاطر صفاتي است كه دارا هستند ، زناني همچون فاطمه زهرا سلام الله عليها، مريم مقدس ، آسيه ، زينب كبري، ترزا ، برنادت سوبيرو، عدويه رابعه و بسياري از زنان ديگر كه اگر بخواهيم به صفات مشترك در همه آنها اشاره كنيم بايد به پاكي ، پارسايي، بندگي، و صفاي باطن آنها اشاره كنيم ، كه همه اين ويژگي ها ، جداي از جنسيت و زن بودن است .
              زن در اديان داراي كرامت و ارزش وجودي است ، نگاهي به تاريخ اسلام ، بيانگر اين است كه زماني پيامبر اسلام برانگيخته شد كه زن در فرهنگ عرب به صورت مال التجاره و بي ارزش تلقي مي شد ، وقتي به يك مردي خبر مي دادند كه همسر تو دختر زائيده است، به تعبير قرآن صورت او از ناراحتي سياه مي شد و از شدت عصبانيت او را زنده به گور مي كرد . در واقع دختر و جنس زن فقط براي مردان آن دوران داراي ارزش مالي وكالا تلقي مي شد و هيچگونه ارزش انساني و حقوقي نداشت .
              در اين جامعه ، پيامبر ص تساوي انساني زن و مرد را اعلام نمود و قرآن فرمود كه بهترين فرد از زن ومرد نزد خداوند ، كسي است كه تقوي پيشه كند . درزماني پيامبرص دست دختر خويش را بوسيد كه داشتن دختر حقارت تلقي مي شد و درزماني پيامبرص فرمود كه نسل من از دخترم ادامه مي يابد كه دختران درنظام حقوقي آن دوران از هيچگونه استقلال مالي برخوردار نبودند . بنابراين اگر مي خواهيم نظر دين و پيشوايان دين را به جنس زن مورد توجه قرار دهيم ، بايد انسان شناسي و افكار مردم آن دوران را مورد توجه قرار دهيم تا بفهميم كه پيامبر ص چه سنت هايي را تغيير داده است .

              اسلام علاوه برآنكه براي آنان كرامت معنوي و انساني قائل شد و به آنان استقلال مالي داد بلكه به مردان توصيه نمود كه در كارهاي سخت جسمي و بدني نبايد به آنان فشار آورند و اين امر خود نقدي است بر آنان كه در جنبش زنان خواستند سختي هاي كار جسماني را بر دوش زنان بگذارند و با اين وجود از تساوي مرد و زن سخن راندند ، اما اسلام علاوه برآنكه براي زنان نظام حقوقي قائل شد، آنان را از كارهاي سخت و تامين معيشت معاف نمود و اين كار را از وظايف مردان دانست. پيامبرص در سخني به مردان مي گويد ، زنان اسيران دست شما هستند پس با آنان مدارا نماييد كه اين سخن حاكي از عظمت و شرافتي است كه زنان مومن ومسلمان در دين دارا هستند
              بنابراين زن مسلمان ، زني است كه هم به جنبه انساني او توجه مي شود و هم به جنبه حقوقي او و در اين عين حال خداوند او را از سختي هاي كار جسماني معاف نموده و سختي هاي كار را از دوش آنان برداشته است . از اينرو به نظر مي رسد كه زن معاصر ومتاثر از مدرنيته به مراتب نقد پذيرتر از زن مسلماني است كه در قرآن و سنت توصيف شده است و زن عصر مدرن بيش از هر چيز شخصيت او تحت الشعاع جنسيت و زن بودن قرار گرفته است.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                baba farsi khundam sakht bidddddddddddddddddd
                eLLy kHoShKeLe


                boT daram ke gerde gel ze sonbol sayeban darad
                bahare aarezash khaT be khune arghavan darad
                ghobare khat napushanid khorshide rokhash
                yarab hayate javdanash deh ke hosne javdan darad

                - Hafez

                Comment


                • #9
                  man bayad e***o estekhtam konam ta vasam inaro bekhune!! chon age khodam bekham bekhunam ta farda bayd beshinam!! lol :P
                  eLLy kHoShKeLe


                  boT daram ke gerde gel ze sonbol sayeban darad
                  bahare aarezash khaT be khune arghavan darad
                  ghobare khat napushanid khorshide rokhash
                  yarab hayate javdanash deh ke hosne javdan darad

                  - Hafez

                  Comment


                  • #10
                    man 500$ migiram saati
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11

                      چكيده

                      اين نوشتار ابتدا به اختصار توضيحى پيرامون رشد و گسترش فمينيسم به قلم آنى فيرر اسكات و سپس مقاله فمينيستى و تعليم و تربيت اخلاقى اثر بى. اى. سيچل را ارائه مى كند. وى در اين مقاله ابتدا پيشرفت نظريه هاى اخلاق فمينيستى و در ادامه اخلاق فمينيستى ليبرال و تعليم و تربيت اخلاقى را تشريح كرده، آنگاه به نقل اخلاق زنانه محبت و تعليم و تربيت اخلاقى مى پردازد. وى پس از ارائه نظريه هاى مِيِر و گيليگان به عنوان دلالت هاى نظريه زنانه محبت پرداخته، سرانجام جهات عمومى اخلاق فمينيستى و تعليم و تربيت اخلاقى را مورد بحث و بررسى قرار مى دهد.

                      الف. فمينيسم1


                      اعتقادات فمينيستى در طول تاريخ به تدريج به وجود آمده است، اما فمينيسم تا اواسط سده هجدهم گسترش چندانى نيافت. در آن زمان، بسيارى از مردم، زنان را كهتر و كم اهميت تر از مردان مى دانستند. چنين مردمى بر اين باور بودند كه بهترين جاى مناسب براى بانوان خانه است. قانون چنين ديدگاهى را منعكس مى كند. به عنوان نمونه، زنان توسط قانون از رأى دادن در انتخابات ممنوع شده بودند. هم چنين بيش تر مشاغل تخصصى به روى بانوان بسته بود. به رغم مخالفت شديد، فمينيسم طى سده هاى 1800 و 1900 با قدرت رشد كرد و شمارى از حقوق جديد را براى زنان به ارمغان آورد. بسيارى از مردم به نهضت فمينيستى ـ و تغييرات حاصل از آن درباره زنان ـ به عنوان نقطه تحولى در تاريخ اجتماع نگريسته اند.

                      يكى از نخستين كتاب هاى فمينيستى كتاب اثبات حقوق زن2 (1792) متعلق به نويسنده انگليسى، مرى ولستنكرافت است. ولستنكرافت در اين كتاب، حالت ناديده انگاشتن زنان در جامعه را توصيف كرده است. او هم چنين فرصت هاى تربيتى بهترى را درخواست نموده است. ديگر نويسنده فمينيسم، سارا ام. گريمك(Sarah M. Grimke)، رهبر ضدبردگى امريكايى بود. او رساله اى به عنوان نامه هايى در مورد تساوى جنسيت ها و شرايط زن (183 نوشت. گريمك استدلالى قوى در مقابل رهبران مذهبى آن زمان، كه مدعى يافتن حمايت از انجيل از موضع تحقيرآميز زنان بودند، ارائه كرد. هم چنين او تصريح كرد كه زنان بايد از حقوق مساوى برخوردار باشند; زيرا هر دو جنس وظيفه اى يكسان براى كاركردن در جهت مصلحت انسانيت دارند.


                      پس از آن كه زنان به حق رأى رسيدند، نهضت فمينيستى تقريباً محو شد. اما طى اواسط سده 1900 تعداد زنانى كه وارد بازار كار شدند، افزايش يافت. آنان پى بردند كه بسيارى از شغل هاى با دستمزد بالا به روى آن ها بسته است.

                      علاقه اى نو به تساوى اقتصادى موجد دوباره نهضت فمينيستى در دهه 1960 شد. سازمان ملى زنان (NOW)4 و ديگر گروه هاى فمينيستى براى پايان دادن به تبعيض شغلى در مورد بانوان مبارزه كردند. در نتيجه، شمار زيادى از زنان وارد رشته حقوق، طب، سياست و ديگر عرصه هاى سنّتى مردان شدند. فمينيست ها هم چنين مشاركت مردان و زنان را در مراقبت از كودك و ديگر مسؤوليت ها تقاضا كردند.


                      ب. اخلاق فمينيستى و تعليم و تربيت اخلاقى5

                      پيشرفت هايى كه از دهه 1960 در اخلاق فمينيستى حاصل شده، سؤالاتى را درباره تأثيرات اين ديدگاه ها در تعليم و تربيت اخلاقى برانگيخته است.

                      مطالب فمينيستى در اخلاق، بدواً بر نظريه هاى اخلاقى ليبرال و عمدتاً نظريه هاى فايده نگر و نو كانتى بنيان نهاده شد. اما يك دگرگونى محرز در زمينه ها و مطالعات اخلاق فمينيستى به وجود آمد. يك ديدگاه نافذ مدعى است كه نظريه اخلاقى ويژه جنسيت بوده، رشد اخلاقى وابسته به جنسيت است و مردان و زنان با منحنى هاى گوناگون اخلاقى رشد مى كنند. اگر چه طرح هايى درباره چگونگى تأثيرگذارى اخلاق ويژه جنس زن بر تعليم و تربيت اخلاقى وجود داشته، اما اين نظريه هاى جديدتر تأثيرات عملى فراوانى بر تعليم و تربيت اخلاقى نداشته است. با وجود اين نيل به تصميم هاى راهبردى تعليم و تربيت اخلاق عملى، كه بر اخلاق فمينيستى بنيان نهاده شده، لازم است.


                      پيشرفت نظريه هاى اخلاق فمينيستى


                      دومين موج نظريه هاى فمينيستى، كه به عنوان نظريه هاى زنان شناخته مى شود، پژواك درخواست ويرجينيا ولف در كتاب اتاقى براى خودش از زنان براى طرد شيوه هاى متقدم تعليم و تربيتى است كه با مردان سازگارى دارد.

                      استدلال نظريه پردازان زنان آن است كه نظريه اخلاقى و تعليم و تربيت اخلاقى نيازمند سازمان دهى مجدّد براى شناخت زبان اخلاقى منحصر به فرد بانوان است. به جاى سرمشق گرفتن از نظريه هاى اخلاقى ليبرال، در نظريه هاى جديدتر زنانه، صداهاى نمايانگر مادران طنين انداز شد.

                      در بخش هاى بعدى مقاله، اولين موج اخلاق فمينيستى ليبرال و تعليم و تربيت اخلاقى، بررسى مى شود. دومين موج نظريه هاى اخلاقى زنان و تعليم و تربيت اخلاقى را مطرح مى كنيم، اخلاق فمينيستى به نقد گذاشته مى شود، زمينه هايى براى دستور كار تحقيق آينده ارائه مى گردد. سرانجام، در مورد سير تحول عمومى اخلاق فمينيستى و تعليم و تربيت اخلاقى پيشنهادهايى عرضه مى شود.


                      اخلاق فمينيستى ليبرال و تعليم و تربيت اخلاقى


                      طى اين مدت، نويسندگان فمينيست براى بسط طبقات اجتماعى و مشكلاتى كه قبلاً توسط نظريه اخلاقى ليبرال ايجاد شده بود، تلاش كردند. در آغاز، فمينيست ها در شايستگى هاى نظرى آراء راولز، اعتبار پوشش جهالت، ترتيب واژگانى اصول، مفهوم عدالت يا برترى حق بر نيكى ترديد نكردند، اما در زمان كوتاه، هرچند هنوز فمينيست ها به بسيارى از جنبه هاى نظريه راولز وفادار بودند، بخشى از حوزه اى را كه در آن در مورد عدالت و انصاف گفت و گو شده بود، با اين ادعا كه برابرى به مفهوم تصور كوركورانه عدالت با نيازها و علايق بانوان مواجه نشده و مهم تر اين كه منطقى نيست، دگرگون كردند. به عنوان نمونه، وُلگاست (1980 Wolgast مدّعى است كه هر نظريه مربوط به عدالت و حقوق بايد تفاوت هاى بين زنان و مردان و نيازها و علايق منحصر به فرد بانوان را ارج نهد; به طور خاص، به دليل تفاوت هاى زيست شناختى، زنان به منابعى براى باردارى و پرورش فرزند نياز دارند.

                      نظريه هاى ليبرال عدالت و حقوق بنيان مهمى براى كارهاى فمينيستى در اخلاق عملى، براى توجيه تلاش بانوان در كسب حقوق، برابرى، عدالت و توزيع منصفانه كالاهاى كمياب در آموزش و پرورش و جامعه فراهم كرده است. اين نكته مورد تأكيد قرار گرفته است كه اخلاق فمينيستى بايد براى زنان باشد و پاسخ هايى براى مسائلى بيابد كه به دنبال فهم آن هستند و شرايطى كه زنان خواستار تغيير آن هستند. به نظر جاگار (Jaggar)، در ساختار اجتماعى معاصر، كه در آن زنان به طور منظم زيردست باقى مانده اند، يك رويكرد فمينيستى به اخلاق بايد به جاى تأكيد چنين تابعيتى، راه نمايى به فعاليتى را كه استعداد واژگون كردن ]شرايط را [دارد، ارائه نمايد. از اين رو، چنين رويكردى بايد عملى، انتقالى، غيرخيالى و در جهت توسعه سياست ها به جاى عقب نشينى از آن باشد.

                      نوشته هاى فمينيستى ليبرال درباره اخلاق و موضوعات اخلاقى دلالت هاى ديگرى براى تعليم و تربيت اخلاقى نيز داشته است. بر حسب تقسيمات اخلاقى سنّتى، شايد اين طرح ها را نتوان به عنوان تعليم و تربيت اخلاقى طبقه بندى كرد. به عنوان مثال، نيوچى (1982) بين فعاليت ها و قضاوت هاى اخلاقى و اجتماعى و سپس بين تعليم و تربيت اخلاقى و اجتماعى تمايزى سنّتى قايل مى شود. هنگامى كه اين دوگانگى بين مسائل اخلاقى و اجتماعى پذيرفته شد، تعليم و تربيت اخلاقى يك حوزه گفت و گوى محققانه متمايز و نيز روشن مستقلى خواهد شد كه صرفاً با تسامح به تعليم و تربيت اجتماعى مرتبط شده است. ديگر دوره هاى آموزشى هم چون ادبيات و فعاليت هاى گوناگون مدرسه اى نيز تنها نتايجى جانبى براى رشد اخلاق خواهد داشت. بررسى مطالعات تجربى درباره تأثير دوره ها و برنامه هاى گوناگون كولبرگى بر رشد اخلاقى شاگردان نشان مى دهد كه فقط دوره هاى رشد اخلاقى تأثير چشم گيرى داشته است.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12



                        به جاى پذيرش بسط نظريه اخلاق ليبرال سنّتى در حداقل و طرح هاى آن براى آموزش و پرورش اخلاقى، فمينيست ها اصلاح نظريه هاى مهم اخلاق ليبرال را با شيوه هاى مستقل تر آغاز كردند. اين تجديد شكل نظريه هاى اخلاق ليبرال توسط نظريه پردازان اخلاق فمينيستى نه تنها در خدمت اهداف بانوان بوده، بلكه هم زمان به ضعف نخستين نظريه هاى ليبرال اشاره شده است. از اين رو، فمينيست ها عوامل شتاب دهنده اى براى ارائه مجدد نظريه هاى سنّتى حقوق و عدالت در نظر گرفتند. اكنون فمينيست هاى ليبرال چگونگى سازگارى فوق العاده دل بستگى و احساسات را با نظريه هايى كه طبق سنّت، انصاف، تجرّد، لياقت، جهان شمولى و استدلال عينى را مى ستود، مورد تحقيق قرار مى دهند.






                        هرمن هم زمان با پايبندى به كانت، به مرز نظريه نو كانتى و تعليم و تربيت اخلاقى نزديك مى شود.



                        به طور كلى، اخلاق فمينيستى ليبرال معيارهاى نظريه هاى اخلاق روشن فكرى را تغيير داده، براى فرض چهارچوب و دستوركار مفهومى يگانه كه شامل موارد ذيل باشد، تلاش مى كند: الف. گسترش و تجديد ساختار مرزهاى قلمرو اخلاقى; ب. تجديدنظر در انواع موضوعات و مسائل بررسى شده توسط نظريه اخلاق; ج. بسط و اصلاح طبقه بندى ها، مفاهيم و انديشه هايى كه در نظريه اخلاق گنجانده شده است كه به عنوان نمونه، مى توان از ايجاد فضايى براى عواطف و احساسات نام برد; د. تغيير در تدوين ضوابط استدلال اخلاقى; هـ. ترديد درباره ماهيت علم اخلاق.

                        اخلاق زنانه احتياط و تعليم و تربيت اخلاقى

                        طى يك دهه پس از انتشار نظريه راولز (1972)، در تلاش براى ايجاد رشته هاى يگانه در اخلاق و الگوهاى مختلف براى فهم پديده اخلاقى، زنان بافتن بسيارى از تصميمات جديد را آغاز كردند. اين رشته ها اصول كلّى انتزاعى و استدلال خطى را رد كرده، تشخّص،عينيت، بافت اجتماعى، اهميت عواطف، احساسات، نگرش ها و تعدد و افزايش موقعيت هاى اخلاقى را مورد تأكيد قرار مى دهد.

                        مطالعات روان شناسانه گيليگان (Gilligan) راهنماى اين تغيير عمده در اخلاق فمينيستى بوده است. به نظر گيليگان (1982)، مردان و زنان به زبان هاى گوناگون اخلاقى سخن مى گويند; مردان به زبان انتزاعى عدالت، انصاف، برابرى و حقوق و زنان به زبان احتياط، دل سوزى، و مسؤوليت يا تأثيرپذيرى. به نظر گيليگان، مشكلات اخلاقى موقعيت هاى خاص و يگانه اى است كه در آن هر فرد و از جمله عامل رفتار اخلاقى هويت متمايز خود را حفظ مى كند. كسانى كه از زبان احتياط سخن مى گويند، شبكه هاى ارتباطى و ارتباط بين اشخاص و اجتناب از اذيت و خيانت به خود و ديگران را مورد تأكيد قرار مى دهند. فرد خودمختار تنها، اهل رقابت است كه توسط بلا و همكاران او(1985 Bellah et al) توصيف و به كمك نظريه قراردادى عدالت حمايت شده و در زبان احتياط آميز همتا ندارد.

                        زيبايى شناس و تأثيرگذارنده، داستان زندگى و تاريخ يك شخص و عواطف نوع دوستانه خود را در زبان محبت براى تحول به عنوان عوامل حوزه اخلاقى القا مى كند.


                        در مقاله اى ديگر، گيليگان اظهار مى دارد: اين دو خط اخلاقى قرن ها در سرتاسر سنّت غربى سرگردان بوده اند و در مقايسه بين عقل و عاطفه، انصاف و گذشت، عدالت و رحمت ظاهر شده ـ و ظهور پياپى آن ها، هر چند به هيچوجه انحصارى نيست، اما مقايسه بين مردان و زنان بوده است. اين تمايزها بر تفكيك مؤكّدى بين تفكر و احساس و نوعى جدايى بين فرايند قضاوت و توان پاسخ دلالت دارد. (گيليگان، 1984، ص 77 و 7

                        از اين جا، معلوم مى شود كه به نظر گيليگان، نه زبان اخلاقى زنانه ممتاز است و نه مردانه، بلكه بايد هر دو زبان در ارتباطى جدلى (ديالكتيك) و در كشمكشى تعاملى و در جريان مورد تأكيد قرار گيرد.

                        گيليگان تنها كسى نيست كه اهميت محبت، حساسيت و عاطفه را مى ستايد، بلوم (1980Blum; ) نيز معتقد است كه علاوه بر اصول نخستين كانت، بايد جايى براى عواطف نوع دوستانه در نظر گرفته شود. در مقالات بعدى، بلوم انديشه هاى گيليگان را توسعه داده، ادعا مى كند كه نظريه حقوق و عدالت نمى تواند مدّعى تقدم منطقى بر محبت و مسؤوليت يا حساسيت باشد.

                        نودينگز (1984 Noddings انديشه اخلاقى احتياط براى ديگرى را مورد بررسى قرار داده، نوعى مفهوم پردازى فلسفى براى اخلاق احتياطى در نظر مى گيرد. اين اخلاق زنانه از قابليت، ارتباط و تابعيت ريشه گرفته است. (نودينگز; 1984; ص 20) و تعهد، ارتباط بين مراقبت كننده و مراقبت شونده و يك شكل استدلال اخلاقى را، كه از لحاظ منطقى بر انديشه محبت مقدم نبوده و دوستانه تر از استدلال عينى كانت مى باشد، در برمى گيرد. هماهنگ با نظريه ارتباط مكالمه اى بابر (Buber)، اخلاق نودينگ انديشه هاى مخاطره و شجاعت يك فرد نوع دوست براى ديگرى را شامل مى شود.



                        چون هرگاه اخلاق محبت مورد بحث قرار گرفته، مكرراً گيليگان مطرح شده، لازم است برخى از طرح هاى مشاركت او در نظريه اخلاق فمينيستى و تعليم و تربيت اخلاقى معرفى شود. اگر كار گيليگان بر اساس معيار سنّتى براى تشخيص اعتبار يك نظريه اخلاقى ارزيابى شده بود، شايد او به طور ويژه نمره بالايى به دست نمى آورد. به جاى استفاده انحصارى از معيار فلسفى سنتى براى داورى دستاوردهاى او، تأثير كار گيليگان بايد ابزار ارزيابى داورى باشد.


                        به عنوان مثال، اُكين (Okin) مدعى است كه نظريه عدالت ]راول[ به درستى به عنوان ساختارى اخلاقى، كه بر مبناى التفات متقابل اشخاص با ديگران همانند ارتباط با خودشان استوار است، تفسير شده. در اين نظريه هم دردى و محبت به ديگران به انضمام آگاهى از تفاوت هاى شان، عناصر قاطعى را تشكيل مى دهد. (اُكين، 1989، ص، 24

                        به نظر اُكين، نظريه عدالت راول با وجود زبان كانتى اش، براساس چهارچوب كانتى بنا نشده، بلكه بر يك نظريه محبت استوار است.

                        از بيان بسيارى از دلالت هاى نظريه هاى زنانه محبت بر تعليم و تربيت اخلاقى در اين جا، تنها به تعداد كمى اشاره شده است:

                        الف.

                        ب. گيليگان در صف مقدم بسط موضوعاتى كه مى تواند به فهم توسعه اخلاقى كمك كرده، در تعليم و تربيت اخلاقى به كار رود، قرار داشته است. سابقاً موضوعات غير سنّتى، كه اكنون پيشاپيش مطالعات اخلاقى قرار دارد، مورد غفلت قرار گرفته بود. اين موضوعات سفرنامه ها، داستان ها، شعر، (ناسباوم8، 1990، ص 42 ـ 43، ش 760) نقاشى ها، نامه ها و حتى تأليفات اقتباس شده را شامل مى شود. اكنون اين گسترش موضوعات به مربيان، نظريه پردازان و سياست گذاران اجازه مى دهد پيچيدگى و غناى توسعه اخلاقى و تعليم و تربيت اخلاقى را دريابند و با داشتن اهميت مشابه، اين موضوعات منابع مناسبى براى يك برنامه آموزشى و درسى تعليم و تربيت اخلاقى به دست مى دهد.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #13
                          ج. با تأثير و تغيير اخلاق حرفه هاى پزشكى، حقوق، پرستارى، تدريس و كارهاى اجتماعى، نظريه هاى اخلاقى محبت نيز در جستوجو براى شكل هاى تعليم و تربيت اخلاق حرفه اى نقش داشته است. جك و رند (1989 Jack & Rand) طبقه بندى هاى اخلاق محبت را براى ارائه چهره اى جديد حاكم بر ارزش ها و اخلاق قانونى به كار گرفتند. به همين صورت، مقالات و مطالعات زيادى نيز در مورد دلالت هاى اخلاق محبت براى اخلاق پزشكى و پرستارى به عمل آمده است. اما در مورد سودمندى پذيرش يك اخلاق هم راه با محبت براى مسائل اخلاق حرفه اى و تعليم و تربيت اخلاق حرفه اى وحدت نظر وجود ندارد. در برخى حرفه ها مانند مددكارى اجتماعى، درباره نتايج به كارگيرى اخلاق محبت و سؤالاتى در اين مورد كه آيا مفروضات اعتقادى اخلاق زنانه محبت دستاوردهاى صفات پيشهورى را به تحليل مى برد، ناسازگارى وجود دارد. (گولد، 1989

                          د.

                          هـ. با اين كه آنان از برنامه هاى آموزش و پرورش اخلاقى كه شامل نمونه سازى، نوآموزى محبت و گفت و گو مى شود حمايت مى كنند، حاميان اخلاق محبت هم چنين تغييرات ساختارى وسيع ترى را در مدارس و برنامه آموزشى و درسى تأييد مى كنند. (نودينگز، 1991) به عنوان مثال، مدارس ايالات متحده امريكا داراى تشريفات ادارى بوده، رقابت بيش از حدّى در بين شاگردان گسترش مى دهد. هنگامى كه نيازمندى هاى برنامه آموزشى و درسى با ارزش هايى كه با محبت و حساسيت در تضاد است، توافق دارد، پرورش ارتباطات محبتى با يك معلم، براى توسعه محبت كافى نيست. ترفيع وابستگى هاى محبت آميز نيازمند تغييرات وسيع ترى است; از جمله اصلاح در روش ارتباط كاركنان مدرسه با يكديگر، توجه به اهداف تعليم و تربيت، اصلاح برنامه آموزشى و درسى، روش شناسى و ارزيابى به منظور سازگارى با معيار اخلاق محبت و ارتباطات محبت.


                          نقد اخلاق زنانه محبت

                          اخلاق زنانه محبت از انتقاد رهايى نيافته، اما اين انتقادها غالباً به عنوان زمينه هايى كه نياز به تحقيق اضافى دارد، ارائه مى شود. بعضى از منتقدان مدعى اند كه يك نظريه محبت بايد به گذشته بازگردد و ارزش هاى كليشه اى و سنّتى را كه فمينيست ها براى محو آن مبارزه كرده بودند، بپذيرد. آيا تعليم و تربيت اخلاقى كه بر محبت تأكيد مىورزد، از آماده سازى بانوان براى كسب مهارت ها و نگرش هاى موردنياز براى ايفاى نقش هاى سنتى محبت پايين تر قرار خواهد گرفت؟ به نظر ديگر منتقدان، گيليگان به زمينه ها و عوامل اجتماعى بسيار كم توجهى مى كند. هم چون ديگر نظريه ها كه احساسات را در مركز قرار مى دهند، اخلاق زنانه با مشكلات شناختى مواجه است: نظريه محبت تنگ نظرانه بوده، به جمعيتى صميمى كه در اطراف يك عامل اخلاقى محدود شده اند، مرتبط است و اين كه اين نظريه به صورت بالقوّه، همان نظريه اصول نو كانتى است. هم چنين مشكلات ديگرى درباره نظريه زنانه محبت وجود دارد. به عنوان نمونه، نوشته هاى مربوط به اخلاق محبت تا كنون ابعاد سياسى اندكى را پيش برده و به گونه اى مستقيم با سياسى سازى كنونى تعليم و تربيت در بسيارى از كشورها ارتباط ندارد.

                          در نهايت، سؤالاتى مطرح است مبنى بر اين كه آيا جنسى ساختن نظريه اخلاقى حقيقتاً با وجود گروه هاى مذهبى و قومى مختلف، فرهنگ هاى گوناگون و افرادى كه همه اساساً با زبان هاى اخلاقى گوناگون سخن مى گويند، در را به روى نسبيت گرايى مى گشايد؟


                          جهات عمومى اخلاق فمينيستى و تعليم و تربيت اخلاقى


                          اگر اخلاق فمينيستى بايد به عنوان شمارى از شيوه هاى هم پوش شناخته شود، اشاره به تأثير يگانه نوشته هاى اخلاق فمينيستى و دلالت هاى آن ها بر تعليم و تربيت اخلاقى ضرورت دارد:

                          الف. اگر چه كارهاى آن ها به نفع جزئيات پيچيده، خاص و به هم پيوسته است، اما ناسازگارى يك سويه نسبت به عموميات ومجرّدات وجود ندارد.

                          از اين رو، تعليم و تربيت اخلاقى حد فاصل بين عام و خاص است.

                          ب. مفاهيم اخلاقى رو به توسعه بوده است. زنان به جاى منحصركردن نظريه اخلاقى به استدلال اخلاقى و اصول انتزاعى، دامنه مفاهيم اخلاقى را چنان گسترش داده اند كه جنبه هاى عاطفى، زيبايى شناختى، فضايل، مناسبات و ديگر انديشه هاى مشخص را شامل شود. بر اين اساس، تعليم و تربيت اخلاقى نمى تواند صرفاً توسعه شناختى باشد، بلكه پرورش مراتب محبت، ارتباطات و عمل با فضيلت را شامل مى شود.

                          ج. زنان مى پرسند: آيا فلسفه اخلاق سنّتى نيازمند تجديدنظر است؟

                          آيا اين فلسفه مى تواند براى ادّعاى موقعيت برترش تداوم يافته، گوناگونى گسترده منابع، ترتيبات و موضوعات را ناديده بگيرد؟ به گونه اى مشابه، آموزش و پرورش اخلاقى، حتى آن گونه كه توسط كولبرگى ها توضيح داده شده، براى شمول ابعاد اخلاق فمينيستى در حال گسترش است.

                          د. اخلاق فمينيستى تقسيم هاى دو بخشى و مرزهاى متفاوتى را كه نظريه اخلاقى از ديرباز پذيرفته بود، مورد نقد قرار مى دهد. فيلسوفان زنان اغلب مدعى اند كه اين مرزها و تقسيمات دوگانه بنيان هاى اعتقادى و بازتاب هاى سياسى داشته است. در اين صورت، تعليم و تربيت اخلاق فمينيستى از طبقه بندى هاى تعليم و تربيت اخلاق سنّتى فراتر رفته، به خط مشى هاى متعدد مدرسه و برنامه ريزى آموزشى و درسى سرايت مى كند.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #14
                            Originally posted by donsaeid
                            man 500$ migiram saati
                            Saeid jan ba in aksi ke gozoshti, ta sa@ee $1000 ham man moshtariam

                            Comment


                            • #15
                              Originally posted by Armageddon
                              Saeid jan ba in aksi ke gozoshti, ta sa@ee $1000 ham man moshtariam
                              vay shoma cheghadr lotf dari aziz...

                              migam ye seri maghale neveshtam inja... age hoselat gereft ye nega bendaz...
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...
                              X