Announcement

Collapse
No announcement yet.

Falsafeh Gonah Va Dost Dashtan

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Falsafeh Gonah Va Dost Dashtan

    دوست داشتن خیلی شبیه احتیاج داشتن است
    يک جور احتياج داشتن مفرط
    و گاهی هم دوست داشتن راهی برای فراموش کردن است
    چند روزیست غریبه ای در زندگیم پیدا شده ... حس میکنم دوستش دارم ...
    و خودش هم باور کرده که خیلی دوستش دارم !
    نمی دانم ... شاید برای به خاکسپاری خاطرات گذشته !
    يکبار ... نیمه شب ... از او پرسيدم :
    - چرا منو دوست داری ؟

    و حس کردم بعد از اين سئوال روی گونه سمت چپ او و روی احساسات من چال کوچکی افتاد و این شروع تازه ای بود برای یک هم آغوشی ،
    بوسه های عاشقانه در تاریکی ،
    شنیدن نفسهای هوسناک ،
    و لذت بردن از یک گناه .
    همیشه معتقدم گناه بايد لذت داشته باشد
    گناهی که لذت ندارد ؛* حماقت است
    آدم ها گناه می کنند و گناه می کنند و گناه می کنند
    و هيچ لذتی در پس گناهان بيشمارشان نيست
    يا آدم ها خيلی احمق شده اند
    و يا من در تعريف گناه اشتباه می کنم
    من همه چيز را می دانم و هيچ چيز را نمی فهمم
    و اين عميقا تاسف بار است .
    خیلی بد است
    گاهی آدم دلش میخواهد از خودش فرار کند
    از خودش و گذشته اش و آينده ای که نمی خواهد داشته باشد
    به هر طرف که می دود ؛* باز هم جز خودش ؛ کسی نيست
    به کسی دل می بندد تا خودش را فراموش کند
    به کسی ديگر که مثل خود او از خودش فرار کرده است و از دیگران هم همینطور
    مدتی می گذرد
    اندکی آرام می گيرد و کمی فراموش می کند
    اما دوباره عصيان می کند و خودش می شود
    همانی می شود که روزی از او فرار کرده بود
    همانی می شود که نمی خواست باشد
    دل می کند و همه چيز را به هم می ريزد و در پی يافتن سعادت
    چیزی که گمشده همیشگی اوست
    به تنهائی میگریزد و باز

    خودش را می بيند و نااميدانه به ديوار بلند آرزوهای سرکوب شده اش چنگ می زند
    باز هراسان و دربدر از خويش می گريزد تا شايد
    باز در خم کوچه ای ؛
    کسی مثل خودش را بيابد و او را در آغوش بکشد
    تا چند روزی باز فراموش کند و مشغول باشد
    مدام واژه های عاشقانه تکرار می شود و مدام لبهای ترک خورده ((* دوستت دارم ))* را تکرار می کنند
    و شاید در لحظه ای کوتاه
    آدم بدون اينکه خودش بفهمد
    در بالای پرتگاهی که راه برگشتنش سخت است
    رها شود
    آری ... اين جا نمی شود به کسی نزديک شد ،
    آدم ها از دور دوست داشتنی ترند ...
Working...
X