Announcement

Collapse
No announcement yet.

Movie & TV News

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Gracie (2007)

    Set in 1978, a teenage girl overcomes the loss of her brother and fights the odds to achieve her dream of playing competitive soccer at a time when girls' soccer did not exist. Living in South Orange New Jersey, 15 year old Gracie Bowen is the only girl in a family of three brothers. Their family life revolves almost entirely around soccer: her father and brothers are obsessed with the sport, practicing...

    Genres: Drama and Sports

    Running Time: 1 hr. 32 min.

    Release Date: June 1st, 2007 (wide)

    MPAA Rating: PG-13 for brief sexual content.

    Distributors: Picturehouse

    Cast and Credits

    Starring: Dermot Mulroney, Andrew Shue, Elisabeth Shue, Andrew Shue, Trevor Heins
    Directed by: Davis Guggenheim
    Produced by: Dustin Cohn, Tom Fox, Cindy Alston

    Comment


    • Day Watch (2007)

      A horror tale set in contemporary Moscow that revolves around the conflict and balance maintained between the forces of light and darkness--the result of a medieval truce between the opposing sides. This ancient war between the forces of Light and Darkness is reaching a tragic outcome. Each side has gained a powerful Great Other, who are headed for a clash, and Anton Gorodetsky is once again caught...

      Genres: Art/Foreign, Science Fiction/Fantasy, Adaptation and Sequel

      Running Time: 2 hrs. 19 min.

      Release Date: July 11th, 2007 (limited)

      MPAA Rating: R for violence.

      Distributors: Fox Searchlight Pictures

      Cast and Credits

      Starring: Konstantin Khabensky, Maria Poroshina (II), Dmitry Martynov, Galina Tyunina, Vladimir Menshov
      Directed by: Timur Bekmambetov
      Produced by: Konstantin Ernst

      Comment


      • Hostel: Part II (2007)

        Three young Americans studying in Rome set off for a weekend trip when they run into a beautiful model from one of their art classes. Also on her way to an exotic destination, the gorgeous European invites the coeds to come along, assuring them they will be able to relax and rejuvenate. Will the girls find the oasis they are looking for? Or are they poised to become victims for hire, pawns in the fantasies...

        Genres: Suspense/Horror and Sequel

        Release Date: June 8th, 2007 (wide)

        MPAA Rating: R for sadistic scenes of torture and bloody violence, terror, nudity, sexual content, language and some drug content.

        Distributors: Lionsgate

        Cast and Credits

        Starring: Lauren German, Heather Matarazzo, Bijou Phillips, Roger Bart, Richard Burgi
        Directed by: Eli Roth
        Produced by: Boaz Yakin, Scott Spiegel, Quentin Tarantino

        Comment


        • Comment


          • Surf's Up! (2007)

            Based on the groundbreaking revelation that surfing was actually invented by penguins. In the film, a documentary crew will take audiences behind the scenes and onto the waves during the most competitive, heartbreaking and dangerous display of surfing known to man, the Penguin World Surfing Championship.

            Genres: Animation and Sports

            Release Date: June 8th, 2007 (wide)

            MPAA Rating: PG for mild language and some rude humor.

            Cast and Credits

            Starring: Jeff Bridges, Shia LaBeouf, Zooey Deschanel, James Woods, Jane Krakowski
            Directed by: Ash Brannon, Chris Buck
            Produced by: Christopher Jenkins, Lydia Bottegoni

            Comment


            • La Vie en Rose (2007)

              From the slums of Paris to the limelight of New York, Edith Piaf's life was a battle to sing and survive, live and love. Raised in poverty, Edith's magical voice and her passionate romances and friendships with the greatest names of the period - Yves Montand, Jean Cocteau, Charles Aznavour, Marlene Dietrich, Marcel Cerdan and others - made her a star all around the world. But in her audacious attempt...

              Genres: Art/Foreign, Drama, Musical/Performing Arts and Biopic

              Running Time: 2 hrs. 20 min.

              Release Date: June 8th, 2007 (limited)

              MPAA Rating: PG-13 for substance abuse, sexual content, brief nudity, language and thematic elements.

              Distributors: New Line Cinema, Picturehouse

              Cast and Credits

              Starring: Marion Cotillard, Clotilde Courau, Jean-Paul Rouve, Sylvie Testud, Pascal Greggory
              Directed by: Olivier Dahan
              Produced by: Alain Goldman, Timothy Burrill, Catherine Morisse

              Comment


              • فيلم نقاب در سينماهاي تهران به نمايش در آمده است. اين فيلم با روايت تازه اي که ارائه مي کند نشان مي دهد فيلمنامه تا چه اندازه در سينماي ايران اهميت دارد و ما آن را ناديده مي گيريم. روز اين هفته نگاهي دارد به اين فيلم.

                نگاهي به فيلم نقاب
                هزارتوي آدم ها در يک جزيره

                کارگردان: کاظم راست گفنار- نويسنده فيلمنامه: پيمان قاسم خاني- مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست- تدوين: مهدي حسيني وند- تهيه کننده: رضا آشتياني پور- بازيگران: پارسا پيروز فر، امين حيايي، محمد رضا شريفي نيا و سارا خوئيني ها
                خلاصه داستان: کامران که در دبي داراي يک رستوران است روزي با ماشين يک دختر تصادف مي کند و دلبسته هم مي شوند. آنها ازدواج مي کنند و پدر دختر که از سرمايه داران ايراني دبي است، آنها را براي ماه عسل به کانادا مي فرستد. پس از بازگشت آنها رفتار کامران روز به روز تغيير مي کند. نيما همکار و شريک او که پسر آرامي است خود را به زن نزديک کرده و يک مثلث عشقي شکل مي گيرد. کار تا جايي پيش مي رود که زن تصميم مي گيرد از همسرش جدا شده و با نيما ازدواج کند. پس از اين تصميم است که مي فهميم کامران و نيما کارشان تلکه کردن دختر هاي پول دار است و آنچه تا به حال ديده ايم کار آنها در چند سال اخير است. کامران با دختران پولدار ازدواج مي کند و بعد با بد اخلاقي نيما به آنها نزديک شده و در فرصتي زن ها را به منزلش کشانده به آنها تجاوز و از اين داستان فيلمي تهيه مي کند تا کامران آن را وسيله اخاذي قرار دهد. اين در حاليست که اين بار هردوي آنها بازي خورده اند. زيرا زن نيز خواهر يکي از قربانيان بي گناه آنها در ايران است و اين بار با علم وارد بازي آنها شده و در نهايت سبب مي شود آن دو يکديگر را به قتل برسانند.
                پيمان قاسم خاني يکي از نوابغ فيلمنامه نويسي در ايران است که هر ازگاهي با نگارش فيلمنامه اي مثل نقاب به يادمان مي آورد تنها نويسنده طنز هاي شبانه تلوزيوني نيست. نقاب چنان داستانش سرنوشتي پيچيده داشت تا از مرحله نگارش روي پرده برسد. قاسم خاني اين فيلمنامه را بر اساس طرحي از سامان مقدم براي او نوشت و سرمايه گزاري که در دبي بود فيلمنامه را خريد. اما اصرار سرمايه گزار بر اين بود که نقش اصلي زن فيلم را سارا خوئيني ها بازي کند که مقدم زير بار ان نرفت و کارگرداني او در پروژه منتفي شد. اما قاسم خاني آنقدر شيفته اين فيلمنامه بود که دوست داشت خودش آن را بسازد. اما نشد و کار پس از چرخ خوردن به کاظم راست گفتار رسيد که پيش تر فيلم پرفروش عروس خوش قدم را ساخته بود.
                فيلم نقاب از حيث روايت يکي از بهترين فيلمنامه هايي محسوب مي شود که از ابتداي فيلم اختيار تماشاگر را در دست مي گيرد و به او لحظه اي فرصت تنفس نمي دهد. فيلم دائم آس هايي را براي تماشاگرش رو مي کند که مخاطب به هيچ وجه انتظار آنها را ندارد. اما نکته اي که در اين بين وجود دارد کارگرداني بسيار بد اين فيلمنامه عالي است. راست گفتار که مرعوب بازي هاي پيچيده داستان شده هيچ خط بصري را براي فيلم در نظر نگرفته است. بازيگران جز نقش اول زن فيلم عالي هستند، اما بسياري از صحنه ها همانند زمانيکه ما به راز حيايي و پيروز فر پي مي بريم. قدرت فيلمنامه و بازي بازيگران داستان را پيش مي برد.
                اين فيلمنامه با فاصله گرفتن از ساختار خطي، قصه را از ميان يعني مقطعي جذاب براي آغاز شروع مي کند و بازي در بازي را که در ادامه بدل به موتيف فيلم مي شود اين چنين پايه ريزي مي کند. از آنجا که فيلم وابسته به نقاط عطفي است که تعاريف قصه را عوض مي کند و طبعاً جاي قرار گرفتن اين نقاط عطف و شيوه اطلاعات دهي اهميت پيدا مي کند، فلاش بک به کمک آمده است.

                فلاش بک از تمهيداتي است که در مقاطع مختلف به نوعي به توزيع اطلاعات کمک مي کند البته به سه شکل مختلف. در شکل اول که کد گذاري نويسنده براي گره گشايي پاياني شکل مي گيرد، فلاش بک ها به صورت تصاوير لحظه اي و سياه و سفيد شکل مي گيرند و نمي توانند در همان لحظه مفهوم و تعبير خاصي را به دنبال داشته باشند مگر همان کد گذاري که بعد مي تواند به آن رجوع شود يا حداقل يکي از نماهايش در ذهن مخاطب باقي بماند. اولين فلاش بک زماني شکل مي گيرد که نگار هنگام بله گفتن به کامران در ذهن مي آورد: چند نماي سياه و سفيد از پدر نگار در لباس سياه که سيني خرما از دستش مي افتد، دختر جواني که به نظر مي آيد نگار است و ليواني را سر مي کشد، دستهاي تتو شده نگار و چهره او در لباس عربي که در اولين سکانس در حال رانندگي است.
                اين فلاش بک از جهت لحظه اي بودن، رنگ سياه و سفيد و مهمتر از همه افشا کردن طرح و توطئه اصلي فيلم در امتداد فلاش بک نهايي نگار (روژان) قرار مي گيرند و با بسط بيشتر انگيزه هاي او را براي شروع بازي شکل مي دهند. در کنار اين فلاش بکها که خط اصلي را با محوريت قهرمان يعني روژان شکل مي دهند، شکل دوم فلاش بک وجود دارد که مربوط به گذشته کامران و نيما است. اين فلاش بک درست زماني شکل مي گيرد که يکي از نقاط عطف مهم شکل مي گيرد يعني معلوم مي شود که نيما و کامران با هم همدست هستند. در اين مقطع ترسيم گذشته دو جوان از دو جهت اهميت پيدا مي کند. در شکل سوم فلاش بکها که به نظر مي آيد چندان کاربردي نباشد بلکه تکراري است بر مکررات، کاراکترها در زمان حال به مرور بخشي از گذشته مي پردازند که درست در امتداد هم است و چيزي بيش از آنچه به تصوير درآمده را موکد نمي کند. جايي در انتهاي فيلم و در کش و قوس ماجراي کشتي، روژان اولين باري را که به رستوران کامران رفتند به ياد مي آورد که پس از ريختن دوغ روي کامران، پدر (دايي) به او مي گويد بازي خطرناکي را شروع کرده و جايي ديگر نيما که شاهد مرگ کامران است ادامه همان سکانس را به ياد مي آورد که در دستشويي، کامران نگران لو رفتن بوده و در انتها نيما به تصوير خود در آينه نگاه مي کند.
                فيلمنامه هايي اينچنين غافلگير کننده را شايد قديم تر در فيلم هايي چون بوتيک و شوکران ديده باشيم و باقي سوار شدن بر عادت تماشاگر بوده تا امروز. تنها يک حسرت بزرگ مي ماند که اي کاش کارگردان ديگري پشت دوربين اين فيلم بود و نقش اصلي زن را هم بازيگر ديگري بر عهده مي گرفت.

                Comment


                • 7 فيلم روز سينماي جهان براي معرفي و بررسي انتخاب شده اند. يکي از فيلم ها به انقلاب مخملين مي پردازد که در ايران موضوع روز است.
                  فيلم هاي روزسينماي جهان

                  مرد عنکبوتي ٣/اسپايدرمن ٣ Spider-Man 3
                  کارگردان: سام رايمي. فيلمنامه: سام رايمي، ايوان رايمي، آلوين سارجنت بر اساس کتاب مصور مارول[استن لي، استيو ديتکو]. موسيقي: کريستوفر يانگ. مدير فيلمبرداري: بيل پاپ. تدوين: باب موراوسکي. طراح صحنه: جي. مايکل ريوا، نيل اسپايسک. بازيگران: توبي مگواير[پيتر پارکر/اسپايدرمن]، کريستين دانست[مري جين واتسون]، جيمز فرانکو[هري آزبورن/گابلين جديد]، تامس هيدن چرچ[فلينت مارکو/سندمن]، تافر گريس[ادي بروک/ونوم]، برايس دالاس هاوارد[گوون استيسي]، رزمري هريس[مري پارکر]، جيمز کرامول[سروان استيسي]. ١٤٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا. نام ديگر: ٣.
                  پيتر پارکر موفق شده تا بالاخره تعادلي ميان مسئوليت هاي اسپايدرمن و عشق مري جين واتسون برقرار کند. اما اسپايدرمن بودن کار آساني نيست و در کنار مخاطرات روزمره اي که وي را تهديد مي کند، خطري بزرگ کم کم در حال نزديک شدن است. فلينت مارکو از زندان مي گريزد و هنگام فرار ناخواسته تحت تابش اشعه هاي قوي قرار مي گيرد. اين واقعه باعث تبديل وي به سندمن شده و راه را براي تبهکاري هاي بزرگ تر توسط او هموار مي کند. وقتي پيتر متوجه رابطه ميان فلينت مارکو و قتل عمو بن مي شود، به سراغ او مي رود. اما شيئي ناشناخته و سياه رنگ که منشاء فضايي دارد به لباس وي چسبيده و خيلي زود رفتار پارکر را دچار تغييري فاحش مي کند. شخصيت تازه پارکر موجودي شرور است که اطمينان به خود موجود در پيتر پارکر را به غرور تبديل کرده و باعث آزرده شدن اطرافيان وي مي شود. آشنايي پارکر با گوون استيسي موجب حسادت مري جين شده و سبب کشيده شدن وي به سمت هري آزبورن مي شود. مترادف با همين حوادث عکاس تازه کاري به نام ادي بروک نيز به عنوان رقيب شغلي تازه وارد روزنامه ديلي باگل مي شود، کسي که براي رسيدن به موفقيت از هيچ کاري روي گردان نيست. حادثه اي سبب مي شود که پيتر پارکر از چنگ شيئي سياهرنگ چسبناک خود را رها کند، اما توده سياه رنگ به روي ادي بروک ريخته و او را تبديل به موجودي شرير به نام ونوم مي کند. ونوم و سندمن خيلي زود همديگر را يافته و تصميم به اتحاد براي حمله به اسپايدرمن و نابودي او مي شوند. مري جين نيز که سريعاً دريافته درباره رفتن به سوي هري اشتباه کرده بوده، به طرف پيتر بازمي گردد. اما گرفتار ونوم و سندمن مي شود. به نظر مي رسد که قدرت اسپايدرمن براي مقابله با اين دو موجود شرور کافي نيست، ولي ناگهان کمک غير منتظره اي از راه مي رسد...
                  چرا بايد ديد؟
                  مرد عنکبوتي- چه دوستش داشته باشيم و چه نداشته باشيم- يکي از نشانه هاي فرهنگي و هنر عامه پسند روزگار ماست. ماجراهاي اين موجود استثنايي از لحظه خلقت آن در سال ١٩٦٢ تا امروز براي نوجوان ها هيجان بخش و براي توليدکنندگان آثار فرهنگي عوام پسند ديگر رسانه ها منبعي پايان ناپذير براي خلق فيلم و سريال هاي پر طرفدار يوده است. تا اين لحظه ده سريال تلويزيوني انيميشن و سه فيلم بلند سينمايي بر اساس شخصيت اين ابر قهرمان ساخته شده و به نظر مي رسد به اين زودي ها نسخه چهارمي در کار نخواهد بود. پس سخن درباره آخرين برگردان سينمايي ماجراهاي اين شخصيت و کامل کننده سه گانه پيتر پارکر/اسپايدرمن را آغاز مي کنيم.

                  اولين قسمت اسپايدرمن در سال ٢٠٠٢ و دومين قسمت آن در سال ٢٠٠٤ توسط سام رايمي ساخته شد. قسمت سوم که تا اين لحظه يکي از پرفروش ترين فيلم هاي امسال شده نيز توسط همين کارگردان ساخته شده که سابقه قابل توجهي در کارگرداني داستان هاي فانتزي و ترسناک دارد. سام رايمي متولد ١٩٥٩ ميشيگان از سال ١٩٧٧ با فيلم اين جنايت است شروع به فيلمسازي کرد و با چهارمين فيلمش The Evil Dead در ١٩٨١ به شهرت رسيد. دهه هشتاد براي کساني مانند او که علاقه به توليد فيلم هاي پر از خون و خشونت داشتند زمينه مناسبي براي کار فراهم کرد. کيفيت کار رايمي و توجه به عناصر فانتزي سبب شد تا فيلم هاي او از ديگر اثار توليد شده در اين دهه و دهه بعدي متمايز شود. موج جنايت، Evil Dead II، Darkman و ارتش تاريکي همگي خيلي زود به فيلم هاي محبوب و پر فروش بدل شدند. همين امر باعث شد تا رايمي براي ساخت پروژه هاي بلندپروازانه تر به بودجه هاي بيشتر و بهتري دست يابد و اسپايدرمن ٣ با بودجه اي معادل ٢٥٨ ميليون دلار[پر هزينه ترين فيلم تاريخ سينماي آمريکا تا اين لحظه] اوج اين روند است. البته رايمي تجربه هاي متفاوت ديگري چون يک نقشه ساده را نيز در کارنامه خود دارد، که گويا براي نشان دادن قدرت کارگرداني اش به منتقدان ساخته و از سوي ديگر فيلم هاي ضعيفي چون چابکدست و مرده، به عشق بازي و موهبت که در کارنامه او وصله هاي ناجوري به شمار مي روند. او در هزاره جديد تصميم گرفته تا به حيطه فانتزي بيشتر پناه ببرد و حاصل آن سه گانه پر خرج نوجوان پسند اسپايدرمن است که بار ديگر نام او را به عنوان يکي از خالقان پولساز خرده فرهنگ عامه پسند هاليوودي بر سر زبان ها انداخته است. سه گانه اسپايدرمن در حکم قصه هاي پريان روزگار ماست که مي شود با مقاديري نوشابه و ذرت بو داده صرف کرد. کهن الگويي دارد از عشق دو پسر به يک دختر و فداکاري و نبرد با دشمنان جامعه که ميليون ها بار روايت شده و به نظر مي رسد که نبايد مشتري چنداني داشته باشد، که متاسفانه اين طور نيست. جذابيت اين قالب -حتي با وجود سست بودن عناصر سازنده اش- آن قدر زياد هست که رايمي را وادار کرده از همان قسمت اول اين سه گانه گره به گره قالي پر نقش و نگاري از کشش هاي دراماتيک خلق کند و شخصيت هاي نه چندان پيچيده اثرش را ابعادي ديگر ببخشد. جدال هري آزبورن و پيتر پارکر از قسمت اغاز شده و تا آخرين بخش قصه ادامه مي يابد. مري جين واتسون نيز يکي از شخصيت هايي است که سهمي اساسي در هر سه قسمت ايفا مي کند و حتي شخصيت هاي شرور و کوچک نيز در امتداد هر سه قصه گاه ظاهر شده و گاه غايب مي شوند. سه گانه اسپايدرمن در زمانه اي که به نظر ميرسد جدال دولت ها و اردوگاه هاي چپ و راست به پايان رسيده، و مي تواند نياز سينما به شر آفرين ها را بر طرف کرد. شر آفرين هايي منفرد که گاه مانند سندمن مي تواند وجوهي انساني نيز داشته باشد. همان گونه که هري نيز در پايان از قدرت به ارث رسيده از پدر شرور خود در قالب گابليني جديد به کمک اسپايدرمن مي آيد. اسپايدرمن ٣ تمامي خواسته هاي تماشاگر عام داير بر هيجان، رومانس و اکشن را به خوبي پاسخ خواهد داد و اين کار را در کنار فيلمنامه و کارگرداني دقيق و جلوه هاي ويژه بسيار گران قيمت خود انجام خواهد داد، حتي اگر منتقدان آمريکايي را وادار به آه و افسوس نسبت به قدرت بيشتر قسمت هاي پيشين خود کند. کساني که فراموش مي کند اين سه بخش هاي يک قصه واحد هستند!
                  براي کساني که خواستار ساعتي تفريح و فراغت از دنياي پر رنج روزمره هستند، اسپايدرمن دو ساعت و نيم ضيافت بصري ناب است و براي منتقدان گوشت تلخ يک آب نبات تصويري ديگر! انتخاب کنيد، ترجيح مي دهيد در کدام طرف ايستاده باشيد؟

                  Comment



                  • اُتواستاپ زن The Hitcher
                    کارگردان: ديو مه يرز. فيلمنامه: اريک رد، جک ويد هال، اريک برنت بر اساس فيلمنامه ١٩٨٦ اريک رد. موسيقي: استيو جابلونسکي. مدير فيلمبرداري: جيمز هاوکينسون. تدوين: جيم مي. طراح صحنه: ديويد لازان. بازيگران: شون بين[جان رايدر]، سوفيا بين[گريس اندروز]، زاکاري نايتون[جيم هالسي]، نيل مک دانا[ستوان استريج]. ٨٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا.
                    گريس و جيم دانشجو و عاشق يکديگر هستند. آنها تصميم مي گيرند تا در تعطيلات ميان ترم با اتومبيل به گردش بروند. در اولين شب مسافرت باراني سخت شروع به باريدن مي کند. آنها در طول جاده خلوت با جان که به شدت خيس شده و در حال اتواستاپ زدن است، برخورد کرده و به خاطر هراس از بيگانه ها از سوار کردن و خودداري مي کنند. اما در اولين توقفگاه سر راهي، با جان که توسط راننده يک تريلي به آنجا آورده شده روبرو و اين بار وي را سوار مي کنند. بعد از طي مسافتي گفتار و رفتار جان مشخص مي سازد که آنها با فردي روان پريش همفسر شده اند. گريس پس از درگيري کوتاهي موفق به بيرون کردن جان از اتومبيل مي شود. به نظر مي رسد که گريس و جيم از دست جان خلاص شده اند، اما پس مدتي کوتاه او را سوار بر اتومبيل يک خانواده مي بينند. تلاش اين دو براي هشدار دادن به خانواده سبب سانحه شده و اتومبيل خود را از دست مي دهند. وقتي به محل توقف اتومبيل آن خانواده مي رسند، با اجساد آنها روبرو شده و براي کمک گرفتن به طرف اولين توقفگاه موجود به راه مي افتند. اما جان نيز در تعقيب آنهاست و قصد شکارشان را دارد. قاتلي خونسرد که مي خواهد همچون گربه با موش نگون بخت قبل از کشته شدن بازي کند. شروع اين بازي سبب به راه فوجي از ماموران پليس براي دستگيري جيم و گريس مي شود که به غلط مظنون اصلي کشته شدن آن خانواده و چندين مقتول ديگر در طول جاده پنداشته مي شوند.
                    چرا بايد ديد؟
                    اتواستاپ زن اولين تجربه سينمايي ديو مه يرز، يکي از پرکارترين ويديوکليپ سازان امروز است که بيش از صد کليپ در کارنامه اش دارد. اتو استاپ زن بازسازي فيلمي ده هشتادي به همين نام به کارگرداني رابرت هارمون است. فيلم هارمون در زمان نمايش خود توانست سه جايزه اصلي جشنواره فيلم هاي پليسي کنياک را براي سازنده اش به ارمغان بياورد و تبديل به يکي از فيلم هاي کالت دوران خود شود. فيلمي که با هزينه ٦ ميليون دلار توليد شده و رقمي در همين حدود نيز در اولين نمايش خود به چنگ آورد. ايفاي نقش جان رايدر قاتل روان پريش براي روتگر هاوئر سکوي پرشي بود که بعد از بازي در نقش هاي کوچک تبديل به ستاره اي هاليوودي شود، اتفاقي که قرار است براي شون بين نيز که همواره در نقش هاي درجه دو درخشيده رخ دهد.

                    هنگام تماشاي فيلم، کسي که هر دو فيلم را ديده باشد بي اختيار دست به مقايسه خواهد زد و حتي شايد از خود بپرسد چه نيازي به بازسازي وجود داشت؟ ديو مه يرز براي ايجاد تفاوت سعي کرده با اتکا بر تکنيک هاي کليپ سازي و مد روز ساختاري پر تحرک تر به فيلم خود ببخشد و اندکي نيز توفيق يافته است. البته همين ضرباهنگ بيشتر گاف ها و سوراخ هايي به روايت نيز وارد ساخته که مطابق معمول باعث عصبي شدن بيننده دقيق اثر خواهد شد. اما آن که به دنبال افزايش آدرنالين است، عموماً چندان سخت گير نيست. تاسف بارترين ضربه اين ترفند کاستن از بار روانشناختي اين تريلر است که باعث ناکامي شون بين در جذب بيننده نيز مي شود و ناچار او را به ياد بازي خيره کننده روتگر هاوئر مي اندازد. تنها ويژگي نقشي که بين بازي مي کند بي رحمي است و دليلي براي رفتار روان پريشانه وي ارائه نمي شود. همه چيز شکلي کليشه دارد از رفتار ابلهانه دو جوان و قاتل خونخوار تا پليس هاي سهل انگار که بي جهت به گريس و جيم مظنون مي شوند و از همه بدتر کلانتري که پي به بيگناهي آنها برده و دست آخر قرباني هم مي شود. تنها چيزي که پر رنگ تر شده، نقش گريس است که در پايان رايدر را مي کشد. در حالي که به شکلي بچگانه چند بار فرصت اين کار را با وجود وقوف به طينت قاتل، از دست داده بود. ظاهراً بايستي چند نفر و از جمله جيم قصابي مي شدند تا عقلش سر جايش بيايد!
                    اتواستاپ زن تا اين لحظه با فروشي ١٦ ميليون دلاري توفيقي نسبي در گيشه داشته، و بعيد مي دانم از بودجه چنداني برخوردار بوده باشد. اگر دل تان براي کليشه هاي فيلم هاي ترسناک دهه هشتادي تنگ شده، بشتابيد براي ديده اتواستاپ زدن! چون تمامي جذابيت آن به عقيده من حقير ناشي از همين ميراث خواري است.
                    ژانر: اکشن، ترسناک، مهيج.

                    تفنگ Shooter
                    کارگردان: آنتوان فوکوآ. فيلمنامه: جاناتان لمکين بر اساس داستان نقطه برخورد نوشته استيون هانتر. موسيقي: مارک مانسينا. مدير فيلمبرداري: پيتر منزيس جونيور. تدوين: کنراد باف، ارک اي. سيرز. طراح صحنه: ونس لورنزيني، جي. دنيس واشنگتن. بازيگران: مارک والبرگ[باب لي سواگر]، مايکل پنيا[نيک ممفيس]، دني گلوور[سرهنگ ايزاک جانسون]، الياس کوتيس[جک پاين]، کيت مارا[سارا فن]، رونا ميترا[آلوردس پاليندو]، ند بيتي[سناتور چارلز اف. ميچم]، جاستين لوئيس[هاوارد پورنل]، جاناتان واکر[لوئيس دابلر]. ١٢٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا، کانادا.
                    باب لي سواگر تک تيرانداز خبره بعد از عملياتي در اتيوپي که منجر به کشته شدن همرزم وي شده، از ارتش خارج مي شود. سي و شش ماه سرهنگ ايزاک جانسون به سراغ وي رفته و از او مي خواهد تا در خنثي کردن عمليات ترور رئيس جمهور به وي کمک کند. بنابر اطلاعات موجود اين سوء قصد توسط يک تک تيرانداز و در سه نقطه اي که رئيس جمهور قصد ظاهر شدن يا سخنراني دارد، انجام خواهد گرفت. باب بعد از بازديد هر سه محل، محتمل ترين مکان را انتخاب و به همراه تيم سرهنگ جانسون در آنجا مستقر مي شود. اما در لحظه موعود در مي يابد که همه اين برنامه توطئه اي براي قتل رئيس جمهور و خود او به عنوان قاتل فرضي است. سوء قصد به وقوع مي پيوندد. رئيس جمهور جان سالم به در مي برد، اما اسقف اعظم اتيوپي کشته مي شود. باب نيز توسط همکاران جانسون مورد اصابت گلوله قرار گرفته و فرار مي کند. در حين فرار مجبور مي شود تا به نيک ممفيس افسر FBI حمله کرده و اتومبيل وي را سرقت کند. به زودي باب توسط FBI و رسانه ها به عنوان مظنون اصلي قتل اسقف اعظم اتيوپي معرفي و تحت تعقيب گسترده قرار مي گيرد. باب ناچار براي کمک گرفتن نزد سارا فن بيوه همرزم اش مي رود. همزمان نيک ممفيس نيز احساس کرده، باب قاتل اصلي نمي تواند باشد، در صدد يافتن سرنخ هايي براي کشف توطئه اصلي است. به زودي راه باب و نيک با هم تلاقي مي کند. آن دو با دلايلي مختلف قصد دارند تا گردانندگان اصلي اين توطئه را کشف کنند. توطئه اي که با عمليات ٣٦ ماه قبل باب در اتيوپي و سناتوري فاسد به نام ميچم ارتباط دارد...
                    چرا بايد ديد؟
                    آنتوان فوکوا متولد ١٩٦٦ پيتزبورگ، پنسيلوانيا از کارگردان هايي همچون ديويد فينچر است که پس زمينه کاري قابل توجهي در دنياي ويديو کليپ دارد. اما بر خلاف فينچر ديد عميقي نسبت به دنياي پيرامون خود نداشته و تجارب ديداري/شنيداري خود را تقديم فيلم هاي تجاري هاليوودي کرده است. اين تجربه هاي به سريع تر شدن ضرباهنگ فيلم هاي اکشن و حتي غير اکشن زمانه ما _به گونه اي بي دليل] منتهي شده و مي رود که سينما را تبديل به بمباران تصويري کند. فوکوا با اولين فيلم سينمايي خود آدم کش جايگزين[١٩٩٨] با شرکت چاو يو فت به سرعت توانست جايگاهي نزد تماشاگران نوجوان و جوان تشنه هيجان و اکشن به دست اورد. اما سه سال بعد با روز تمرين[با شرکت دنزل واشنگتن] توانست نقش درام، شخصيت پردازي و بازيگري را در آثار خود افزايش داده و عمق و محتوايي قالب اعتنا را نيز به اضافه کند. اين محتوا در اشک هاي آفتاب[٢٠٠٣ با شرکت بروس ويليس و مونيکا بلوچي] قالبي جنگي، سياسي يافت. اما فيلم هاي ديگر او در طول چند سال گذشته از جمله شاه آرتور خالي از اين چالش ها شد و پيامد آن چندين فيلم فراموش شده مانند کتاب جنايت و سرانجام تفنگ که قرار است فرصتي براي بازگشت وي به دوران خوش پول سازي باشد. تفنگ براي رسيدن به چنين هدفي يک فيلم کليشه اي معقول به شمار مي رود و تا اين لحظه با فروشي ٤٥ ميلون دالاري نشان از موفقيت سازنده اش دارد. اما در پشت اين صبغه تجاري فوکوآ چه چيز به دست آورده است؟
                    شايد بزرگ ترين ضعف فيلم انتخاب غلط بازيگران باشد. قبلاً براي حضور در نقش اول فيلم با کيانو ريوز مذاکره شده بود و امينم نيز قرار بود در نقش منفي فيلم [احتمالاً جگ پاين] حضور داشته باشد. اما قرعه به نام مارک والبرگ خورد که هر چند بازيگري قابل قبول است، اما هرگز نمي تواند توفيق دنزل واشنگتن را در روز تمرين تکرار کند. با اين فوکوآ کوشيده کليشه ها را به جا و درست به کار ببندد و با تيم فعلي معدلي در حد قبولي به دست بياورد.

                    تفنگ يک اکشن درباره هراس آمريکايي ها از ترور رئيس جمهور و اسطوره جان اف. کندي مقتول است و ارجاعاتي که به اين ماجرا نيز مي شود خالي از مطايبه نيست. از اسم باب لي سوايگر و شباهت اش با لي هاروي ازوالد و تصميم به کشتن او به دست توطئه گران مانند جک روبي و تا شوخي با همين ماجرا در گفتگوهاي شخصيت هاي فيلم و سناتوري فاسد و...
                    شايد کنايه آميز ترين نکته فيلم قرار داشتن عکس تمامي روساي جمهور جمهوري خواه روي ديوار اتاق توطئه گران در مرکز CIAدر لانگلي، ويرجينا باشد! با اين وجود بهتر است پيرنگ هايي چون غرور و شرف ملي و ميهني و خرعبلاتي از اين قبيل را فراموش کنيد. چون تفنگ ماجراي انتقام جويانه قهرماني است براي پاک کردن نام خود عليه يک سيستم فاسد مبارزه مي کند. مبارزه اي که پر از حادثه و هيجان و اندکي عشق هم هست!
                    شنيده ها حاکي از اين است که فيلم بر اساس کتابي پر جايزه ساخته شده، اما با وجود اين که کتاب را هنوز نخوانده ام، به نظرم چيز متفاوتي از محصولات معمول هاليوود از آن حاصل نشده است. احتمالاً نظير همان بلايي بر سر فيلم نازل شده که در دهه هشتاد بر سر کتاب اولين خون ديويد مورل آمد و قسمت هاي دوم و سوم آن به مسيري کاملاً دور از نيت نويسنده رفتند. شباهت هاي گريزناپذيري ميان قهرمان هر دو فيلم وجود دارد، اما باب لي سوايگر هرگز نمي تواند جان رمبوي جان به در برده از کابوس ويتنام باشد. انگيزه او براي انتقام جمله ابلهانه اي مانند اين است "آنها سگ مرا کشتند!" که به شکلي جدي بر زبان مي آورد! خوب شما از چنين قهرماني چه انتظاري داريد؟ کسي که با ميميک ثابت صورت مارک والبرگ بايد شکل بگيريد و پليس دوست داشتني اسلحه مرگبار[دني گلوور] هم قرار است تا بدمن مخوف و خطرناک اما شيم پل آن باشد؟ من که حاضر به ديدار چنين آدم خوب و ادم بدهايي در يک فيلم اکشن نيستم، شما مختاريد که به ديدن اين فيلم برويد يا نه؟ ارجاع به ماجراي يازده سپتامبر[که از فرط ارجاع شورش در آمده!] هم ديگر مرا وادار به تحمل دو ساعت تير و ترقه و تعقيب و گريز الکي نمي کند.

                    Comment



                    • هتک حرز Breaking And Entering
                      نويسنده و کارگردان: آنتوني مينگلا. موسيقي: کارل هايد، ريک اسميت، گابريل يارد. مدير فيلمبرداري: بنوآ دلئوم. تدوين: ليزا گانينگ. طراح صحنه: الک سمک دوال. بازيگران: جاد لا[ويل فرانسيس]، ژوليت بينوش[آميرا]، رابين رايت پن[ليو]، مارتين فريمن[سندي]، ري وينستون[برونو فلا]، ورا فارمگا[ئوانا]، رافي گاورن[ميرو]، جوليت استيونس[رزمري]. ١١٦ و ١٢٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا، انگلستان. نامزد جوايز بهترين بازيگر زن/بينوش، رابين رايت پن، و بازيگر تازه کار رافي گاورون.
                      ويل آرشيتکتي موفق است که با معشوقش ليو و دختر وي در محلات مرفه نشين لندن زندگي مي کند. او و شريکش سندي که موفق به گرفتن پروژه اي عظيم شده اند دفتري در محله نسبتاً فقير نشين لندن به راه مي اندازند. اما به زودي دفتر مورد سرقت واقع شده و بسياري از لوازم آن توسط گروهي از سارقان بوسنيايي ساکن لندن دزديده مي شود. پليس به نظافت چي هاي مونث دفتر مشکوک است، اما در واقعيت مهره اصلي به سرقت رفتن رمز دزدگير شرکت پسر بوسنيايي جواني به نام مرصاد معروف به ميرو است که ورزش مورد علاقه پريدن و جهيدن از روي مکان هاي مرتفع است. ميرو به همراه مادرش آميرا در لندن پناهنده است. پدر وي در بوسني کشته شده و زندگي سخت پناهندگي او را وادار به دزدي هاي کوچک کرده است. رهبر اصلي باند سارقان يکي از اقوام آنهاست که آميرا دل خوشي از وي ندارد. سرقت دوباره دفتر توسط اين گروه و ناکارآمدي پليس در رديابي آنها، ويل و سندي را به اين فکر مي اندازد که شبها دفتر را زير نظر بگيرند. به زودي ويل رد ميرو را پيدا کرده و به بهانه تعمير لباس به منزل آنها مي رود. اما با ديدن آميرا و با توجه به سردمزاجي ليو، اندک اندک آتشي عشقي ميان آن دو شعله ور مي شود. ميرو از رفتن ويل به منزل شان با خبر شده و آميرا به اين فکر مي افتد که اظهار علاقه از طرف ويل دروغي بيش نبوده است. او براي حفاظت از پسر خود مخفيانه از رابطه جنسي اش با ويل عکس مي گيرد. همزمان بر خلاف خواست ويل، پليس ردپاي ميرو را يافته و او را دستگير مي کند. ماجراهايي باعث مي شود تا ويل به رابطه اش با آميرا نزد ليو اعتراف کند. در پايان آن دو به اداره پليس رفته و موجبات رهايي ميرو را فراهم مي کنند. ميرو آميرا به بوسني بازمي گردند. ليو نيز به ازدواج با ويل رضايت داده و او را به عنوان پدرخوانده دخترش مي پذيرد.
                      چرا بايد ديد؟
                      انتوني مينگلا متولد ١٩٥٤ جزيره ويت، انگلستان براي دوستداران سينما با اولين Truly Madly Deeply و دومين فيلمش Mr. Wonderful تبديل به کارگرداني شد که بايد کارنامه اش را دنبال کرد. بيمار انگليسي در ١٩٩٦ نشان داد که اين تصميم غلط نبوده و مينگلا به درستي مورد تحسين منتقدان و تماشاگران قرار گرفت. کسب جايزه اسکار و فروش تجاري قابل توجه فيلم توقعات را از وي بيشتر کرد، اما دست و پنجه نرم کردن او با اثر ماندگار پاتريشيا هاي اسميت در ١٩٩٩ نتيجه اي نوميد کننده داشت. تغييراتي که مينگلا در قصه هاي اسميت داده و انتخاب غلط بازيگر سبب شد تا توفيق هنري و تجاري پيشين تکرار نشده و چهار سال براي ساخت فيلم بعدي صبر کند. کوهستان سرد بازگشتي نه چندان پر فروغ بود با قصه اي که تماشاگر را قرار بود به ياد بربادرفته بيندازد و شايد توفيق هنري/تجاري آن را نيز بازآفريني کند. حضور جاد لا، نيکول کيدمن و رنه زلوگر در کنار قصه چارلز فريزر باعث شد تا در آمدي ١٠٠ ميليون دلاري براي يک فيلم ٨٣ ميلون دلاري کسب شود. مينگلا نيز جايگاه خود را به عنوان قصه گويي قدرتمند ديگر بار به چنگ آورد. اما هتک حرز با وجود سرمايه اي کمتر و شکست تجاري اش فيلم بزرگ تري از کوهستان سرد و آقاي ريپلي زيرک است.
                      هتک حرز درباره سرقت است، سرقت جسم و روح. قصه از ميان رفتن رابطه ها و ترميم آنهاست. قصه اي کاملاً مدرن و امروزي که چهره ديگري از لندن به نمايش مي گذارد. جايي که شب ها روباه ها زوزه مي کشند و شخصيت هاي مرفه اش دست به گريبان مشکلات روحي و عاطفي بسيارند. اين نا شادي گريبان گير مهاجران نيز شده و زندگي آنان را نيز فاقد عمق و سرخوشي کرده است. شخصيت هايي که دچار بيگانگي شده و قادر به درک و لذت بخشيدن به طرف مقابل خود نيستند. هتک حرز را شايد بتوان برخورد کوتاه امروزي سينماي انگلستان ناميد، همان گونه که مينگلا با بيمار انگليسي اش خيلي ها را به ياد ديويد لين و سينمايش انداخت. مينگلا همچون لين با بازيگران بزرگ و افراد حرفه اي کار مي کند و فيلم هايش به نوعي فاخر محسوب مي شوند. اين غنا در انتخاب مکان، قاب بندي و رنگ هاي فيلم نيز به چشم مي خورد و تماشاگر را هنگام تماشاي آثارش به ضيافتي دعوت مي کند. اين غنا گاه باعث به وجود آمدن ريتم کندي مي شود که دنبال کردن فيلم را براي بسياري غير ممکن و حداقل سخت مي کند. هنگام رويارويي اوليه با هتک حرز نيز به همين مسئله مي انديشيدم. اما با گذشت فيلم و کشف تعادل دقيقي که به روند حوادث در فيلم شده، به کمال موجود در کار مينگلا پي بردم. او بعد از سال ها فيلمسازي به چيزي دست يافته که استاداني مانند برسون دهه ها قبل کشف اش کرده بودند. البته اين به معناي بي ارج نشان دادن دستاورد او نيست. هر چه باشد ديدن فيلم هاي هوشمندانه و بالغ کار چندان آساني نيست!
                      مينگلا در هتک حرز نشان مي داد که شما مي توانيد به کشورها و جوامع مختلف و فرهنگ هاي متفاوتي تعلق داشته باشيد، اما هيچ از اينها باعث نمي شود تا درد مشترک و مرهمي مشترک را تجربه کنيد. آميرا کيلومترها دورتر از سارايووا پس از سال ها با مردي که دلش را به دست آورده هم بستر مي شود. ويل نيز با وجود در دسترس بودن زناني جذاب و سهل الوصول با وجود رابطه سردش با ليو، حاضر به ايجاد رابطه جنسي با هر کسي نيست. فقط آميرا و سپس هيچ! همين اتفاق سبب درک متقابل ليو و ويل در پايان فيلم مي شود. آميرا به سارايووا بازمي گردد، ويل نيز به عنوان پدر در خانواده پذيرفته مي شود. اما اين حوادث باعث شده تا آدم هاي بهتري شوند. اتفاقي که بعد از تماشاي فيلم ممکن است براي هر تماشاگري تکرار شود. دستاورد که مي تواند بسياري از خاطرات تلخ ناکامي آقاي ريپلي را از ذهن حتي چون مني پاک کند. اگر به دنبال تماشاي فيلمي جدي، هوشمندانه، درامي مدرن و اختصاص براي بزرگسالان هستيد، هتک حرز همه چيز دارد[از جمله بازي درخشان بينوش]، غافل نشويد!
                      ژانر: درام، عاشقانه، مهيج.

                      اکلاويا: محافظ سلطنتي Eklavya: The Royal Guard
                      کارگردان: ويدهو وينود چوپرا. فيلمنامه: ويدهو وينود چوپرا، آبهيجيت جوشي، سواناند کيرکيره. موسيقي: شانتانو مويترا. مدير فيلمبرداري: ناتاريا سوبرامانيان. تدوين: راويرانجان مايترا. طراح صحنه: نيتين چاندراکانت دسايي. بازيگران: آميتاب باچان[اکلاويا]، سيف علي خان[شاهزاده هارشواردهان]، سانجي دات[پانالال چوهار]، ويديا بالان[راجه شواري سينگ]، جکي شروف[رانا جيوتيواردان]، بومان ايراني[رانا جاي واردهان]، جيمي شرگيل [اوديواردهان]، رايما سن[شاهزاده ناندينيدوي]، شرميلا تاگور[راني سوهاسينديوي]، پاريکشات ساهني[اومکار سينگ]. ١٠٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ هندوستان،
                      راجستان، هند، زمان حال. سوهاسينداوي ملکه بيمار ايالت دويگار هنگام نزع نام اکلاويا، محافظ سلطنتي را بر زبان مي راند که جد اندر جد در خدمت خاندان پادشاه بوده اند. اين امر باعث خشم شوهرش جاي واردهان شده و پادشاه در برابرچشمان نانديني دختر نامتعادل خود ملکه را خفه مي کند. به زودي پسر بزرگ آن دو هارشواردهان و برادر دوقلوي نانديني براي شرکت در مراسم سوگواري ملکه از راه مي رسد. ملکه نامه اي از خود بر جاي گذاشته که در آن راز بزرگ زندگي خود و فرزندانش را فاش کرده است. پادشاه عقيم است و پدر واقعي ناندنيني و هارشواردهان کسي نيست جز اکلاويا، محافظ سلطنتي که براي آبستن کردن ملکه مفتخر شده بود. هارشواردهان همزمان از طريق خواهرش چگونگي مرگ مادرش را نيز کشف مي کند و بار ديگر با عشق دوران کودکي اش-راجه شواري دختر راننده خانواده سلطنتي- برخورد مي کند. اما اوقات خوش به هم پيوستن مجدد دو عاشق ديري نمي پايد. چون پادشاه و برادرش تصميم به قتل اکلاويا گرفته اند. آنها براي آغاز طرح خود چنين مي نمايند که پادشاه پيام هاي تهديد اميزي از سوي کشاورزان دريافت کرده است. فرداي آن روز افسر گستاخ پليس پانالال چوهاربه کاخ آمده و اعلام مي کند که براي محافظت از پادشاه تعدادي پليس در اطراف کاخ نگهباني داده و خود نيز در يان مورد تحقيق خواهد کرد. به زودي آرامش شکننده قلمرو پادشاه با شنيده شدن صداي چند گلوله به هم مي ريزد و روند وقايع زندگي همه ساکنان قصر را دستخوش تغييراتي شگرف مي کند...
                      چرا بايد ديد؟
                      کمتر تماشاگر ايراني است که لااقل يک بار فرصت تماشاي فيلمي از آميتاب باچان [فرقي نمي کند که از روي ميل بوده يا اجبار!]نصيب اش نشده باشد. باچان متولد ١٩٤٢ الله آباد، هندوستان بازيگري که از اول دهه هفتاد وارد سينماي هند شده و تاکنون متجاوز از ١٥٠ فيلم بازي کرده، ١٨ جايزه محلي و بين المللي برده و حکم دپارديو براي سينماي هند را دارد. اما به خاطر حضور در بدنه سينماي تجاري هند هرگز نتوانسته جايگاهي در خور کسب کند. البته در دنياي سياست با حمايت از راجيو گاندي شهرتي به سزا کسب کرده و ازدواج با جايا بهادري بازيگر نيز براي مردم هند همواره موضوعي در خور اعتنا بوده است. اما سخن بر سر کارنامه بازيگري باجان نيست، بلکه آخرين فيلم اوست که توانسته به دليل ظاهر متفاوتش به بازارهاي غير معمول خارجي دست يابد. اکلاويا مانند ديگر فيلم هاي هندي سه ساعته نيست، رقص و آواز[منهاي لالايي که راجه مي خواند] ندارد و در عوض کوشيده تا به داستان ملودرام خود کيفيتي مدرن[لااقل در زمينه استفاده از دوربين و تدوين و کارگرداني] بدهد. تيتراژي ديدني دارد و ارجاعات اش به مهاباهاراتا خالي از لطف و زورکي نيست. حرکت هاي زايد معمول بازيگران کنترل شده[از کله تکان دادن هاي معمول خبري نيست!] پرهيز شده و سعي در صحنه پردازي مشهود است. اما نکته اصلي از قلم افتاده و آن قصه اي در خور است. پيرنگ پدر فيزيولوژيک فرزندان پادشاهي فرمايشي در زمانه ما چيزي در حد قصه هاي سيندرلا در نيم قرن پيش و ديرهنگام است. اما يک چيز تماشاي اين قصه را تحمل پذير مي کند و آن سعي کارگردانش ويدهو وينود چوپرا براي خلق روايت درست و با وقار است.
                      وينود چوپرا فيلمساز پرکاري نيست. ثمره حضور او در سينما از سال ١٩٧٨ تا امروز ٩ فيلم بلند است. در سريناگار بزرگ شده و در انستيتوي سينماي هند تحصيل کرده، تهيه کننده است و صاحب کمپاني وينود چوپرا پروداکشنز و در سال ١٩٧٩ نامزد دريافت اسکار فيلم کوتاه زنده براي An Encounter with Faces بوده و جايزه بزرگ فستيوال تامپره را به دست آورده است. فيلم هايش [کبوتر، ١٩٤٢:يک داستان عاشقانه و ماموريت کمشير] همگي با استقبال تماشاگران محلي و بين المللي روبرو بوده، اما فراموش نکيند که هنگام تماشاي اکلاويا نبايد توقع يک ساتياجيت راي يا ديپا مهتاي ديگر را داشته باشيد. !

                      Comment



                      • در بار Barda
                        نويسنده و کارگردان: سردار آکار. موسيقي: سليم دميردلن. مدير فيلمبرداري: محمت آکسين. تدوين: عزيز گونهان ايمام اوغلو. طراح صحنه: ياووز فاضلي اوغلو. بازيگران: نژات ايشلر[سليم]، دوغو آللپان[نايل]، مليس بيرکان[نيل]، بوراک آلتاي[ت گ گ]، ملتم پارلاک[آينور]، نرگيس ئوزتورک[سوگي]، ساليح بادمچي[جنک]، سردار اورچين[٤٥]. ٩٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ ترکيه.
                        نايل، نيل، ت گ گ، آينور، آليش، سوگي، پلين و جنک جواناني بين ١٨ تا ٢٥ ساله و دوست يکديگرند. آنها زندگي روزمره توام با آرامش و سرخوشانه اي را مي گذرانند. اما هر کدام گرفتاري هاي مخصوص به خود را داشته و سعي در حل آن دارند. بزرگ ترين ياور آنها در اين راه اميدي است که هر جواني به زندگي و آينده دارد. هر کدام روياهايي درباره ازدواج، فراغت از تحصيل و زندگي راحت و مرفه در سر دارند، اما ملاقات معمولي عصرانه آنها در بار هميشگي توسط پنج غريبه به خشونتي بي دليل آلوده مي شود. پنج غريبه به رهبري سليم، دست و پاي آنها را بسته و بعد از مضروب کردن شان به دخترها تجاوز مي کنند. رفتار خشونت آميز آنها در طول شب ادامه يافته و منجر به کشته شدن يکي از جوان ها مي شود. اين پنج غريبه سني ميان ٢٠ تا ٤٥ سال دارند و به نظر مي رسد در حال گرفتن انتقام همه نامرادي هاي خود از اين جوانان ناشناس هستند. اما اين ابراز خشونت براي هر دو طرف پيامدهايي تلخ دارد که مسير زندگي شان را کاملاً تغيير مي دهد...
                        چرا بايد ديد؟
                        سردار آکار متولد ١٩٦٤ آنکارا است. ابتدا از دانشکده اقتصاد و علوم تجاري در ١٩٨٥ و سپس در ١٩٩٤ از دانشگاه سينان معمار در رشته سينما و تلويزيون فارغ التحصيل شده است. از ١٩٩٠ با دستيار کارگرداني کار عملي خود را آغاز و در ١٩٩١ اولين فيلم کوتاه خود را ساخته است. دستيار کارگردان هاي مشهور ترک بوده و از ١٩٩٤ تا ١٩٩٧ سريال هاي متعددي را کارگرداني کرده است. اولين فيلم بلندش در قايق نام داشت که در سال ١٩٩٩ در بخش دو هفته کارگردان هاي جشنواره کن به نمايش در آمد و مورد توجه زيادي قرار گرفت. در قايق دو جايزه از جشنواره آنکارا و دو جايزه از جشنواره آنتاليا دريافت کرد. سينماي ترکيه با اين فيلم صاحب کارگرداني مولف شد که توجه فراواني به پديده خشونت در زندگي مدرن داشت و شخصيت هاي او يادآور فيلم هاي ميشائيل هانتکه بود. دومين فيلمش پاس کاري در محوطه اي کوچک/آفسايد[٢٠٠٠] توانست جايزه بهترين فيلم سال و بهترين کارگرداني از جشنواره استانبول و جوايز بهترين فيلم، کارگرداني و فيلمنامه را از مراسم انجمن منتقدان سينماي ترکيه دريافت کند. اما معروف[٢٠٠١] با وجود جسارت در طرح و اجرا نتوانست توفيق هاي پيشين را تکرار کند و آکار پنج سال بعدي را به کارگرداني سريال هاي محبوب گذراند. در سال ٢٠٠٦ با ساخت دره گرگ ها-عراق شخصيت هاي يکي از مشهورترين و پر طرفدارين سريال هاي چند سال گذشته تلويزيون ترکيه را به روي پرده سينما برد و يکي از پر فروش ترين فيلم هاي تاريخ سينماي اين کشور را کارگرداني کرد. همين اتفاق سعد باعث شد تا اعتماد به نفس از دست رفته، باز آيد و آخرين فيلمش در باررجعتي باشد به در قايق و شخصيت هاي آشناي آثار وي...[ هفته آينده مصاحبه مفصلي با اين کارگردان خواهيم داشت]

                        حرف اصلي آکار در بار گرفتن انتقام طبقاتي توسط فرو افتادگان جامعه به شکلي خشونت آميز از کساني است که خواسته و ناخواسته به طبقه فرا دست تعلق دارند. کساني که در کنار هم در شهري يکسان زندگي مي کنند، اما نسبت به يکديگر نفرت دارند و حسادت و تحقير سکه رايج بازارشان است. گروه هاي اجتماعي متفاوتي که مستعد ابراز خشونت به هم هستند. در بار به حادثه اي مشابه که چندي قبل در ترکيه رخ داد، ارجاع مي دهد و نظرهاي متفاوت افراد درگير در اين واقعه را به نمايش مي گذارد. سکانس ابتدايي فيلم مي تواند هر بيننده نا آشنا با فيلم هاي آکار را فريب دهد. او خود را با گروهي جوان که انگاري همين حالا از لاي زرورق سريال هاي تلويزيوني خارج شده اند و بزرگ ترين غم شان يافتن پول براي سقط جنين يکي از دخترهاست، روبرو مي بيند. اما ورود گروه خشن به بار به رهبري سليم[با بازي خوب نژات ايشلر] خيلي زود شوک هايي سهمگين به او وارد خواهد کرد. بسياري از بازيگران فيلم تازه کار و نا آشنا هستند، اما نقش هايي که به خوبي نوشته شده را به شکلي قانع کننده اجرا مي کنند. آکار نيز آگاهانه از عنصر اغراق دوري کرده و فضايي هولناک در بار خلق مي کند. يکي از ايده هاي تکان دهنده وي استفاده سليم از سالن سر پوشيده فوتبال چسبيده به بار است. نتيجه بازي پيشنهادي او هر چه باشد، خونين خواهد بود. بنابر اين تعليق و دلهره اي که خلق مي شود، اصلاً کاذب نيست و راه را براي بررسي شخصيت ها باز مي کند. آکار براي کاهش از فشار رواني اين صحنه ها سکانس هاي بعد از دستگيري گروه مهاجمان و محاکمه آنان را به شکل موازي به نمايش مي گذارد. ترفندي که مفهوم عدالت در نزد برخي مجريان آن به نمايش مي گذارد. آنها نيز همچون مجريان عدالت در فيلمي کوتاه درباره کشتن قتل قانوني را براي برقراري داد تجويز مي کنند. نگاه انتقادي آکار به سيستم قضايي ترکيه به مثابه نماينده همان سيستمي که امثال سليم ها را خلق کرده، خالي از جسارت نيست. آن هم در زمانه و کشوري که نويسنده برنده نوبل آن مي تواند به خاطر انتقاد از دولت مورد محاکمه قرار گيرد يا همچون عدنان مندرس نخست وزير سال هاي نه چندان دور، به چوبه دار سپرده شود!
                        عجالتاً تا هفته بعد سعي کنيد فيلم را پيدا کرده و ببينيد. طرفداران فيلم هاي ميشائيل هانتکه در اولويت قرار دارند.
                        ژانر: درام.

                        Comment



                        • پانزده 15
                          کارگردان: سرگيو نيکلايسکو. فيلمنامه: سرگيو نيکلايسکو، دوميترو رادو پوپسکو. موسيقي: پترو مارگينيانو. مدير فيلمبرداري: ماريان استانسيو. تدوين: نيتا چيولسکو. طراح صحنه: رادو کورسيووا. بازيگران: مايا مورگنشترن[ايرنه]، ايونا مولدووان[ايمولا]، دانيلا نان[نينا]، والنتين تئودوسيو[نئا سيوکا]، دراگوس استميت[رئيس ايرنه]، کريستين ياکوب[مارينيکا]، ايون ديچيسينائو[ژنرال نوتا]، فلوريان شيراک[سيوکا]. ٩٧ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ روماني.
                          ايرنه خبرنگاري روماني تبار که در روزنامه اي فرانسوي کار مي کند، ماموريت مي يابد تا گزارش در مورد تغييرات پس از انقلاب مخملين کشورش- پس از پانزده سال- از وراي سرنوشت کودکي که در همان روزها در تيمي شوآرا به دنيا آمده بود، تنظيم کند. ايرنه که خود در همان ايام به اجبار وطن خويش راترک کرده، پس از پانزده ساله به بخارست باز مي گردد. بلافاصله با کمک دوستان سابق شروع به تحقيق مي کند. پدر و مادر کودک مورد نظر در همان ايام کشته شده اند و اطلاع دقيقي از محل اقامت کودک در نظر نيست. پانزده سال همزمان با شروع انقلاب پدر اين کودک- ملواني به نام مارينيکا به تيمي شوآرا برمي گردد تا با ايمولا ازدواج کند. ايمولا آبستن است و مارينکا قصد دارد او را به بيمارستان منتقل کند. اما گلوله خورده و نيمه جان به همراه اجساد ديگ قربانيان توسط ارتشي ها سوزانده مي شود. ايمولا نيز هنگام زايمان مي ميرد. اينک پس از يک دهه و نيم، پسر آنها نيز سرنوشتي چون انقلاب يافته و در کانال هاي فاضلاب و ساختمان هاي متروک زندگي مي کند. ايرنه موفق به يافتن پسر نمي شود، اما با گزارشي تکان دهنده به پاريس بازمي گردد.
                          چرا بايد ديد؟
                          نسل من و قبل از من سرگيو نيکلايسکو را با نمايش چند فيلم او از تلويزيون جمهوري اسلامي شناخته است. ماجراهاي کميسر تئودور مولدوان به شکلي نامرتب در تلويزيون و سينماهاي ايران به نمايش در آمد، اما چه کسي در آن وانفساي نبود فيلم خوب و حتي اکشن هاي سرگرم کننده پليسي به اين چيزها اهميت مي داد؟ نسل جوان با فيلم هاي او که با کميسر متهم مي کند آغاز و با نمايش انتقام پايان يافت، نه تنها نياز به افزايش آدرنالين خون خود را تغديه مي کرد. بلکه با مبارزه او عليه نمايندگان فاشيسم همراه مي شد. سيماي مهربان نيکلايسکو از او نزد جوان ايراني يک همفري بوگارت اروپاي شرقي ساخت و صداي حسين عرفاني نيز بر اين شباهت افزود. براي بسياري از منتقدان ده ١٣٦٠ ايران نيکلايسکو پديده اي محسوب مي شد. کسي که به گواه منابع مکتوب با فيلم هاي جدي و آوانگارد شروع به فيلمسازي کرده و به فيلم هاي محبوب پليسي رسيده بود. آن هم در روماني تحت حکومت ديکتاتوري نيکلاي چائوشسکو که از اقمار شوروي محسوب مي شد و قهرماناني از سنخ کميسر مولدوان جايي در سينما نداشتند. بعدها نمايش فيلم هايي چون واپسين يورش در جشنواره فيلم فجر و حضور خود نيکلايسکو در تهران آن روي کارنامه سينمايي وي را به نمايش گذاشت.[هر چند شخصاً تا اين لحظه نتوانسته ام فيلم مشهور او داشايي ها را ببينم]. او کارگرداني بود که در کنار درام شخصيت هايش به حوادث سياسي و اجتماعي کشورش نظر داشت و اين نگاه با بالا رفتن سن وي[و کنار کشيدنش از بازيگري و بيشتر کارگرداني] تيزتر شد. نيکلايسکو با وجود ٧٦ ساله بودن هنوز هم فعال است. تهيه کنندگي مي کند، فيلمنامه مي نويسد و خود آنها را مي سازد و گاه در برابر دوربين هم ظاهر مي شود. او عضو حزب سوسيال دموکرات و از ١٩٩٢ نماينده مجلس کشورش نيز هست! نيکلايسکو در دو دهه گذشته ده فيلم ساخته و چند تايي از آنها مانند قطار سريع السير شرق از محصولات پر فروش و قابل توجه سينماي روماني بوده است.
                          ١٥ آخرين فيلم نيکلايسکو به موضوعي حساس مي پردازد که تماشاي آن براي طرفداران تز انقلاب مي تواند هشدار دهنده و براي دلبستگان سوسياليسمي که زماني وجود داشت، تکان دهنده باشد. نيکلايسکو از وراي داستان عاشقانه فيلمش که آن را به دو صورت روايت مي کند[و از اين رهگذر سينماي قهرمان پسند رايج را نيز هجو مي کند] به ماجراي کشتار مردم شهرک تيمي شوآرا در ماه دسامبر ١٩٨٩نگاه مي کند. نيکلاي چائوشسکو با فرمان به گلوله بستن مردم بي دفاعي که غير از ازادي چيزي نمي خواستند، فرمان مرگ خود و تغيير حکومت را نيز صادر کرد. مردم تيمي شوآرا و بسياري از قهرمانان اين فيلم مردند. اما آن چه نيز به دست آمد، خالي از خطا و بي عدالتي نيست. تاکيد نيکلايسکو بر اختلافات شديد طبقاتي در روماني فعلي، افزايش فقر، گروه هاي مافيايي و تسلط نئو ليبراليسم مي تواند براي بسياري نگاهي توام با افسوس به همان سوسياليسمي باشد که از دست رفت. اما رفتار عمال چائوشسکو در کشتار مردم و سپس نابودي اجساد آنها به قصد انکار واقعه چنين توهمي را زايل مي سازد. نيکلايسکو نشان مي دهد که انقلب مخملين کشورش توسط آدم هايي کاملاً معمولي به وقوع پيوست، کساني که گاه به شکلي ناخواسته درگير آن شدند و جان باختند. ١٥ مانند ديگر فيلم هاي نيکلايسکو يک تريلر/درام سياسي است که لحظات تلخ و شيريني از يک داستان عاشقانه نافرجام را نيز با خود دارد. شايد همين امر سبب شود که فيلم براي بسياري داستاني از قدرت سرنوشت قلمداد شود، که چندان هم پر بيراه نيست. نمايش ١٥ در روماني و بسياري از جشنواره ها با استقبال مردم روبرو شده، با اين حال اگر از داستان هاي با پايان خوش خشنود مي شويد، مطلقاً به ديدار اين فيلم نرويد.

                          Comment


                          • Fantastic Four: Rise of the Silver Surfer (2007)

                            The enigmatic, intergalactic herald, the Silver Surfer, comes to Earth to prepare it for destruction. As he races around the globe wreaking havoc, Reed, Sue, Johnny and Ben must unravel the mystery of the Silver Surfer and confront the surprising return of their mortal enemy, Dr. Doom, before all hope is lost.

                            Genres: Action/Adventure, Comedy, Science Fiction/Fantasy and Sequel

                            Release Date: June 15th, 2007 (wide)

                            MPAA Rating: Not Rated

                            Distributors: 20th Century Fox Distribution

                            Cast and Credits

                            Starring: Ioan Gruffudd, Jessica Alba, Chris Evans, Michael Chiklis, Julian McMahon
                            Directed by: Tim Story
                            Produced by: Michael Barnathan, Chris Columbus, Kevin Feige

                            Comment


                            • Nancy Drew (2007)

                              Nancy Drew, the resourceful teen detective, leaves her friendly hometown of River Heights for the West Coast and enrolls at Hollywood High School. There, her unique personal style immediately sets her apart from her self-absorbed, fast-living peers, especially reigning fashionistas Inga and Trish, who can't quite figure her out but know that everything about her is different--from her super-smarts...

                              Genres: Drama, Thriller, Adaptation and Teen

                              Release Date: June 15th, 2007 (wide)

                              MPAA Rating: PG

                              Distributors: Warner Bros. Pictures Distribution

                              Cast and Credits

                              Starring: Emma Roberts, Tate Donovan, Barry Bostwick, Laura Elena Harring, Josh Flitter
                              Directed by: Andrew Fleming
                              Produced by: Susan Ekins, Mark Vahradian, Benjamin Waisbren

                              Comment


                              • Fido (2007)

                                Welcome to Willard, a small town lost in the idyllic world of the 50s, where the sun shines every day, everybody knows their neighbor, and rotting zombies deliver the mail. Years ago, the earth passed through a cloud of space dust, causing the dead to rise with a craving for human flesh. A war began, pitting the living against the dead. In the ensuing revolution, a corporation was born: ZomCon, who...

                                Genres: Art/Foreign, Comedy, Suspense/Horror and Thriller

                                Running Time: 1 hr. 31 min.

                                Release Date: June 15th, 2007 (limited)

                                MPAA Rating: PG-13 for sequences of zombie violence and gore, and comic horror situations.

                                Distributors: Lionsgate

                                Cast and Credits

                                Starring: Henry Czerny, Carrie-Anne Moss, Tim Blake Nelson, Billy Connolly, Dylan Baker
                                Directed by: Andrew Currie
                                Produced by: Peter Block, Jason Constantine, Patrick Cassavetti

                                Comment

                                Working...
                                X