Announcement

Collapse
No announcement yet.

Movie & TV News

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts


  • آخرين عثماني: يانديم علي Son Osmanlı: Yandım Ali
    کارگردان: مصطفي شوکي دوغان. فيلمنامه: سوآت يالاز، محمت سوي ارسلان، بايکوت بادم بر اساس داستاني از سوآت يالاز. موسيقي: حسن سالتيک. مدير فيلمبرداري: زکريا کورتولوش. طراح صحنه: فيليز اکينجي. بازيگران: کنعان ايميرزالي اوغلو[يانديم علي]، جانسو دره[دفنه]، امين بوزتپه[گورو]، انگين شنکان[چوکورچشمه لي عثمان]، حسان يالنيزاوغلو[کارا نجاتي]، جان بيکر[ديميتري]، ايلکر آيريک[يورگو]، مورات تاييار[اسکلت موسي]، آنا بابکووا[ناديا]، آليجان يوجه سوي[مصطفي کمال پاشا]، انگين يوکسل[چوپور طلعت]، بولنت ئوزکايا[عرب]. ١٢٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ ترکيه. نام ديگر: The Last Ottoman: Yandim Ali.
    ١٣
    نوامبر ١٩١٨. سال هاي پاياني دوران حکومت عثماني است. استانبول در اشغال نيروهاي بريتانيايي است. دو مرد به اشکال مختلف در حال نبرد با اشغالگران هستند. اولي فرماندهي نظامي به نام مصطفي کمال است که با مشاهده ضعف در حکومت قصد دارد تا جبهه مقاومت مردمي را در آناتولي تشکيل دهد. ديگري جواني به نام يانديم علي است که پس از دعوايي با افسران انگليسي به هنگام خدمت در نيروي دريايي، از کشتي گريخته و تصميم دارد تا بعد از يافتن معشوق سابق خود دفنه که با او از کشور خارج شود. اما زماني که دست تقدير مصطفي کمال را سر راه ياندم علي قرار مي دهد، هدف تازه اي در برابر چشمان وي ظاهر مي شود. او اينک قصد دارد تا از هر راهي که مي تواند به پا گرفتن نهضت مقاومت مردمي و جنگ رهايي بخش کشورش کمک کند....

    چرا بايد ديد؟
    نسل جوان دهه ١٣٥٠ بايد کتاب عظمت بازيافته را به ياد بياورد. کتابي که توسط انتشارات يونيورسال[ناشر کتاب هاي تن تن در ايران] چاپ شد و به سبک و سياق ديگر کتاب هاي همين ناشر در قالب اولين قصه مصور با کيفيت، قرار بود تاريخ ايران را از دوران باستان تا دوره پهلوي روايت کند. هدف اصلي از چاپ اين کتاب جدا از تبليغات دولتي، آشنايي نوجوانان با تاريخ کشور خود از وراي قصه اي مصور بود. سنتي نيکو که چندان پا نگرفت و با فرا رسيدن سال ١٣٥٧ و ظهور جمهوري اسلامي اندک جرقه هاي آن[کارهاي جعفر تجارتجي در آغاز و سپس تن تن و قصه هاي مصور دنباله دار کيهان بچه ها در سال هاي آخر] از ميان رفت. بنابر اين نسل جوان ايراني آن سال ها نتوانست رابطه مستمري با داستان هاي مصور داشته باشد، پس از انقلاب نيز چنين کتاب هايي جزو معدود موارد فراموش شده، هرگز چاپ نشدند. حتي داستان هاي تن تن نيز تا يکي دو سال اخير گرفتار اين محاق بود و کارتون آن نيز از سيماي جمهوري اسلامي با نام جعلي خبرنگار شجاع پخش شد. اما اين سنت در ترکيه سال هاي ١٩٦٠ خيلي زود پا گرفت و قهرمان هايي بومي نيز خلق شد. زاگور يکي از اولين ها بود که پايش به سينما نيز باز شد و اينک پس از چند دهه و رونق چشمگير کتابهاي مارول و ديگران در ترکيه، بار ديگر قهرماني بومي از ميان اين داستان ها به سينماي ترکيه راه يافته است. دليل اشاره من به عظمت بازيافته نيز از وجوه اشتراک اين دو قصه ناشي مي شود که قهرمان هايي واقعي چون رضا شاه و آتاتورک را تصوير مي کنند؛ هر چند دومي قهرماني خيالي را نيز به قصه خود راه داده است. ترفندي که مي تواند به واسطه خلق هيجان به جذب نوجوان امروزي براي آشنايي با تاريخ سرزمين خودش کمک کند.

    يانديم علي چنين قهرماني است که در موقعيت زماني مناسبي پا به عرصه وجود گذاشته است. نويسنده و خالق اين شخصيت زمان وقوع ماجراهاي او را سال هاي پاياني حکومت عثماني، آغاز جنگ استقلال و شکل گيري ترکيه امروز به رهبري مصطفي کمال پاشا انتخاب کرده است. برگردان سينمايي اين اثر براي سينماي تجاري ترکيه در قالب فيلم پرخرج قدم بزرگي است. ماجراي هاي يانديم علي اولين فيلم سينمايي مصطفي شوکي دوغان بعد از سال ها تهيه کنندگي و کارگرداني در تلويزيون[سريال هايي ديوانه دل، دره گرگ ها، باز کردن درها، در رويا ملاقات خواهيم کرد] است که در موقعيت زماني مناسبي ساخته و اکران شده است. ظهور حرکت ها و احزاب اسلام گرا که در تقابل با حکومت لائيک بنيان گذاري شده توسط آتاتورک قرار دارد، ساخت و نمايش چنين فيلمي را جدا از اهداف تجاري اش واجد اهميتي دو چندان مي کند. همان گونه که يانديم علي نفع شخصي و اهداف کوچک خود را با يک ملاقات کوتاه با آتاتورک فراموش کرده و خدمت به ميهن را انتخاب مي کند، تماشاگر نوجوان امروزي نيز به تاسي از او داوطلبانه به سربازي خواهد رفت. فرهنگ عامه ترکيه تحت تاثير حرکت ترک هاي جوان در سده گذشته به دو طبقه اجتماعي[دانشجو و سرباز] ارزش و احترامي بسيار قائل شده و در دل خود راويت هاي آنان را جاي داده است. اين ميراث فرهنگي در جاي جاي فيلم آخرين عثماني نيز ديده مي شود که در کنار تبليغ خصلت هاي مردانگي به جاي مانده از دوران خلافت عثماني، آن را با ستايش سپاهي گري در هم آميخته و تبديل به يک فيلم ناسيوناليستي مي کند. البته نويسنده و کارگردان فيلم هر دو اختلاف هاي قومي و قبيله اي از جدال ميان ارامنه و مسلمان ها، ترک ها و يوناني ها را نيز از قلم نينداخته و سهمي به سزا براي هر دو طرف بخشيده اند. حتي شخصيت تاجر مسلک و همسر دفنه که فروشنده اسلحه قاچاق است، در نيمه فيلم فداي اين عقيده خود مي شود که ترک ها با او و ديگر يوناني ها رفتاري مهربانانه داشته اند و از فروش سلاح به شورشيان يوناين تبار که مورد تحريک اشغالگران انگليسسي قرار گرفته اند، خودداري مي کند.
    در کنار چنين اهدافي بايد از بازي و سيماي دلنشين کنعان ايمرزالي اوغلو، استفاده به جا از تکنيک هاي تازه بصري، قصه جذاب و مهيج آن ياد کرد، که فيلم را تبديل به يک اثر ناب سرگرمي ساز مي کند. اطمينان دارم آخرين عثماني فيلمي جدي نيست، اما به عنوان يک پديده کم نظير در بدنه سينماي تجاري رو به رشد ترکيه جايگاهي خاص دارد. اگر طالب دو ساعت تفريح خالص هستيد، گروه سازنده آخرين عثماني چنين فرصتي را به راحتي در اختيار شما مي گذارد!
    ژانر: درام، تاريخي.

    Comment


    • Eagle vs. Shark (2007)

      A wry comedy that chronicles the quirky romance of two awkward misfits, Lily, a shy fast-food restaurant cashier, and her crush, Jarrod, an electronic store clerk. On the day Lily gets fired from her job at Meaty Boy, she musters up the courage to attend Jarrod's annual "come as your favorite animal" costume party. The dressy affair sparks the beginnings of a romance as well as a small journey for...

      Genres: Art/Foreign and Comedy

      Running Time: 1 hr. 27 min.

      Release Date: June 15th, 2007 (limited)

      MPAA Rating: R

      Distributors: Miramax Films

      Cast and Credits

      Starring: Loren Horsley, Jermaine Clement, Brian Sergent, Rachel House, Craig Hall (II)
      Directed by: Taika Waititi
      Produced by: Emanuel Michael, Ainsley Gardiner, Cliff Curtis

      Comment


      • Black Sheep (2007)

        There are 40 million sheep in New Zealand and only 4 million inhabitants. After a genetic experiment goes wrong, New Zealand's sheep start turning nasty, and it's the humans who begin bleating.

        Genres: Art/Foreign, Comedy, Science Fiction/Fantasy and Suspense/Horror

        Running Time: 1 hr. 26 min.

        Release Date: June 22nd, 2007 (limited)

        Distributors: First Take (IFC)

        Cast and Credits

        Starring: Oliver Driver, Peter Feeney (II), Tammy Davis, Danielle Mason, Nathan Meister
        Directed by: Jonathan King (III)
        Produced by: Philippa Campbell

        Comment


        • Comment


          • فيلم "سنگ، کاغذ، قيچي" به کارگرداني سعيد سهيلي در تهران بر صحنه است. نگاهي داريم به اين فيلم.

            درامي خوش ساخت
            نويسنده و كارگردان: سعيد سهيلي ، طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسايي ، چهره پرداز: مهشيد خرم آبادي ، صدابردار: محمود سماك باشي عكس: احمد احمدي ، تهيه كننده:محمد حسن نجم، مدير توليد: محمدحسن نجم ، مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست ، تدوين: حسن ايوبي ، گروه چهره پردازي: رضا رادمنش
            بازيگران: امين حيايي - شهرام حقيقت دوست - انديشه فولادوند - رامتين خداپناهي - قاسم زارع - بهناز محرر وجمشيد هاشم پور.

            خلاصه داستان: حاج مرتضي گفت به رضا بگين/ هم تير و تركش، هم ميدون من/ همه شون بيان به آدرس من/ سيدرضا گفت به روح مسعود/ تو تير و تركش، بي چكمه بي كلت/ هر جا بپيچه با كله ميام/ با صدا تا حجله، چهل تا چلچراغ....



            که فيلم از زماني آغاز مي شود که جهان درزندان با دوست قديمي وهم محله ايي خود محمد "شهرام حقيقت دوست" وتصميم به انتقام ازمحسن رامي گيرد. جهان پس ازآزاد شدن اززندان با همکاري محمد ومرضيه" انديشه فولاد وند" که دختري است که محمد عاشق اوست با تهيه اسلحه به کارخانه مي روند تا ازرييس انتقام جهان رابگيرند. جهان پس ازورود به کارخانه مستقيم به اتاق محسن مي رود اما آنجا خبري ازمحسن نيست وجهان با زني روسپي مواجه مي شود که به قصد اخاذي ازاوبه آنجا آمده، محسن با ضربه ايي جهان راازپا در مي آورد اما درنهايت جهان، محسن راکه درگاو صندوق پنهان شده با اتومبيل ازکارخانه خارج مي کند. تعقيب وگريزدرشهرآغازمي شود وآنها با ماشين حامل گاوصندوق به آسايشگاه معلولين جانبازان جنگي ايي پناه مي برند. آنها درآسايشگاه با جانبازان جنگي مواجه مي شوند وپس ازدرگيري هايي بين آنها درنهايت عموي جهان "جمشيد هاشم پور" که سرهنگ آگاهي است به درخواست جهان، رعنا را که معلول ودچارفراموشي شده به نزد جهان مي آورد.


            جانبازان جنگي با تشکيل دادگاه دردرون آسايشگاه، محسن را محکوم به مرگ مي کنند وبا پوشاندن لباس جهان اورا درتيررس تک تيراندازان قرارمي دهند وبا کشته شدن محسن فيلم به پايان مي رسد.
            مضمون ودرونمايه اثربرمحورعشق استواراست. عشق جهان به رعنا، دستمايه ايي مي شود تا کارگردان واگويه هاي خود را ازجنگ وبازماندگان آن بازگويد. فيلم به لحاظ ساختاري داراي لحظات درخشان ومنسجمي است وريتم به جا ومتنوعي هم دارد. درواقع ما با دوريتم کلي دراين اثرمواجه هستيم. يکي ريتم تند وپرشتاب شروع فيلم تا اواسط فيلم " سکانس ورود به اسايشگاه" وديگري ريتم کند وساکن درون آسايشگاه.
            استفاده بجا ودرست کارگردان ابزارش باعث بوجود آمدن ريتم مناسب با فضاهاي متنوع فيلمنامه شده ومخاطب احساس نزديکي با اثرمي کند. کارگردان ازهمان لحظات آغازين فيلم با تدوين موازي ايي که ازجهان درراهروي زندان وشاهدان دردادگاه به مخاطب عرضه مي کند اطلاعات زيادي را درمدت زمان کوتاهي به مخاطب انتقال مي دهد. واين نشان ازدکوپاژ ظريف وکم نقص اودارد. او حتي درپلان بندي هاي فضاهاي بسته مثل درون آسايشگاه به خوبي ريتم درون قاب وبيرون قاب را حفظ مي کند. اما درنگاهي گذرا به فيلمنامه اثر ضعف شخصيت پردازي وضعف درتعويض زمان وتاثيرآن برروي شخصيت خود رانشان مي دهد.

            بعنوان مثال: محمد که درزندان يک خلافکارمعتاد بوده است تنها به فاصله يک پلان وگذرزمان به انساني تبديل مي شود که اعتياد راترک کرده وهمين امرکمي درنزد مخاطب غيرمنطقي وناموجه مي نمايد. مثال ديگرشخصيت رعنا است که تنها درفيلمنامه به کاتاليزوري براي رودروريي ميان جهان ومحسن تبديل شده است.
            بازيها درسنگ، کاغذ، قيچي درمجموع قابل قبول مي باشد. امين حيايي به خوبي ازعهده نقش خود برآمده واستفاده ايي که ازميميک اش درهنگام خشمگين شدن خود مي کند بسياردرست وبجاست. شهرام حقيقت دوست هم نقش يک آدم خلافکارشوخ طبع را به خوبي ايفا مي کند وانتخاب تيکي که هنگام عصبانيت به اودست مي دهد ازلحظات زيباي بازي اوست. رامتين خدا پناهي هم که به تازگي ازتلويزيون به سينما آمده قابليتهاي خودرا به نمايش مي گذارد وبازي روان ويکدستي ازخود بروزمي دهد. سايربازيگران بازي شاخصي ازخود بروزنمي دهند. درمجموع سنگ، کاغذ، قيچي فيلمي خوش ساخت درژانرفيلمهاي پليسي- جنايي مي باشد که نشان ازتوانايي هاي پنهان سهيلي دراين گونه سينمايي دارد.

            Comment


            • Live Free or Die Hard (2007)

              On the July 4th holiday, an attack on the vulnerable United States infrastructure begins to shut down the entire nation. The mysterious figure behind the scheme has figured out every modern angle--but he never figured on an old-analog fly, John McClane, in the digital ointment. It's the beginning of the holiday, but New York City Detective McClane isn't celebrating. He's had yet another argument with...

              Genres: Action/Adventure, Thriller and Sequel

              Release Date: June 27th, 2007 (wide)

              Distributors: 20th Century Fox Distribution

              Cast and Credits

              Starring: Bruce Willis, Timothy Olyphant, Maggie Q, Jeffrey Wright, Mary Elizabeth Winstead
              Directed by: Len Wiseman
              Produced by: Arnold Rifkin, William Wisher, Michael Fottrell

              Comment


              • Ratatouille (2007)

                A rat named Remy dreams of becoming a great French chef despite his family's wishes and the obvious problem of being a rat in a decidedly rodent-phobic profession. When fate places Remy in the sewers of Paris, he finds himself ideally situated beneath a restaurant made famous by his culinary hero, Auguste Gusteau. Despite the apparent dangers of being an unlikely - and certainly unwanted - visitor...

                Genres: Action/Adventure, Comedy, Kids/Family and Animation

                Release Date: June 29th, 2007 (wide)

                MPAA Rating: G

                Distributors: Buena Vista Pictures Distribution

                Cast and Credits

                Starring: Patton Oswalt, Ian Holm, Lou Romano, Brian Dennehy, Peter Sohn
                Directed by: Brad Bird, Jan Pinkava
                Produced by: John Lasseter, Andrew Stanton, Brad Lewis

                Comment


                • Comment


                  • Comment




                    • فيلم اگه مي توني منو بگير، دومين ساخته شاهد احمدلو بر پرده سينما هاي تهران است.فيلمي کمدي که که کاملا وامدار نگاه سينماي بدنه ايران است.. روز نگاهي دارد به اين فيلم.
                      کمدي بي خطر
                      کارگردان: شاهد احمدلو- نويسنده: محسن طنابنده- مدير فيلمبرداري: علي الهياري- تدوين: کاوه ايماني- تهيه کننده: حسن توکل نيا- بازيگران: حميد لولايي، نيلوفر خوش خلق، سحر زکريا، سحر ولدبيگي، علي صادقي، محمود بهرامي
                      خلاصه داستان: 3 زن و يک مرد تصميم مي گيرند براي تصاحي ثروت پيرمردي او را به قتل برسانند. اين نقشه دائم با مشکلاتي رو به رو مي شود که اين مشکلات بستري کميک را در فيلم پديد مي آورد.
                      شاهد احمد لو که سينما را با بازيگري آغاز کرد پس از توليد و ساختن چند فيلم کوتاه سال گذشته نخستين فيلمش يعني چند مي گيري گريه کني را با تهيه کنندگي حسن توکل نيا جلوي دوربين برد. اين فيلم توانست فروش موفقي داشته باشد و از حضور حميد لولايي به عنوان يک چهره موفق تلوزيوني حداکثر استفاده را کرد تا اينکه پس از مدتي از اکران گذشته تبليغات فيلم در کل بر محور لولايي که نقش دوم را در فيلم برعهده داشت شکل گرفت. احمدلو در فيلم هاي کوتاهي که ساخته بود همواره جنسي خاص از سينما را دنبال مي کرد که نمونه بارز آن فيلم سينما سگ بود. اما در سينماي فيلم بلند نگره هاي او کاملا به سمت سينماي بازاري سوق يافت که شايد نمونه ديگر ان را بتوان آرش معيريان به شمار آورد.
                      او حتي از ساير هم نوعانش ج.نان ابراهيم شيباني نيز غقب افتاد و چنان کمدي هاي کم مايه اي را جلو دوبين برد که منتقدان را کاملا از خود نا اميد کرد و فيلم دومش ضعيف تر از ساخته قبلي بر اين باور صحه گذاشت. البته ناگفته نماند چنين کمدي هاي سخيفي از فيلم هاي مورد حمايت وزارت ارشاد دولت نهم است. چرا که هيچ خطري در آن هيچکس را تهديد نمي کند و کوچکترين صحنه هايي که در فيلم هاي ديگر مي تواند اثري را تا مرز توقيف پيش ببرد در اين فيلم آزادانه مطرح مي شود و به راحتي هم مجوز نمايش مي گيرد. کمدي، مفاهيم مرگ و زندگي و خرده*داستان فرعي از مولفه*هاي مشترک دو فيلم بلند شاهد احمدلو است. با اين تفاوت که قالب فانتزي "اگه مي*توني منو بگير" و مفاهيم شعاري که کارگردان اصرار به حضور آنها دارد، به ترکيب مناسب نرسيده و هر کدام ساز خود را مي*زند.

                      شايد در همين نگاه نخست بخواهيم به معضل اساسي فيلم اشاره کنيم عدم همنشيني چند داستان مختلف در فيلم است که مي کوشند دائم خود را به فيلم تحميل کند. محسن طنابنده نويسنده فيلمنامه کار که گهگاه هم براي سينماي متفاوت فيلمنامه مي نويسد ويا در آن بازي مي کند ملغمه اي در اين فيلم به وجود اورده که به هر ضرب و زوري شده تماشاگر را بخنداند. از همين روي دو نوع کمدي اصلي يعني کمدي بزن بکوب و کمدي کلام شاکله کلي کار را تشکيل مي دهند. در بخش کمدي کلام ما با شوخي هاي کم مايه اي رو به رو هستيم که هيچيک در ساختار فيلم قوام نمي يابند و عموما از لطيفه هايي برگرفته شده که مردم در کوچه و خيابان از ان استفاده مي کنند. بخش کمدي هاي بزن بکوب نيز کم از اين کمدي گفتار ندارند و به جز فصل هايي همانند زمانيکه دست مرده اي از قبر بيرون مانده و دست يکي ديگر از شخصيت هاي فيلم را محکم مي چسبد و يا پليسي که روي سر خود چراغ گردان دارد و گاهي به کمدي موقعيت نزديک مي شوند کارکرد نهايي ديگري در کليت فيلم وجود ندارد.
                      فيلم مي کوشد در چينش ميزانسن ها نيز بر اجراي حميد لولايي استوار بماند و او را به عنوان چهره محبوب تلوزيوني اين سال ها لحظه اي مورد غفلت قرار ندهد. اما لولايي به ان اندازه که احمدلو براي او توان گذاشته در اجرا تلاش خاصي را صورت نمي دهد. او در فيلم ياد اور تيپ هاي قبلي خود است که اين تيپ ها به مدد چهره پرداز فيلم دائم تغيير ماهيت مي دهد. نکته ديگري که در مورد اين فيلم مي توان به آن اشاره کرد فضاي فانتزي کار است. احمدلو قصد داشته به مدد اين فضا و قابليت هايي که ان در اختيارش قرار مي دهد به دامنه هايي وسيع تر از تخيل دست يابد، اما فضاي محدود داستانش اين امکان را از او گرفته و بنابراين فانتزي اثر هم به شبه مسخره اي بدل شده که ضعف هاي احمد لو را در کارگرداني بيشتر به رخ بکشد.
                      سينماي کمدي مدتي از گونه هاي غائب سينماي ايران به شمار مي آمد. اما متاسفانه با تولد مجدد آن اين گونه نتوانست آنگونه که بايد از دوران غيبت خود استفاده کند. اين سينما ميتوانست با تجديد قوايي که انجام داده بود به شکلي بايسته تر عرصه سينما حضور يابد. اما فيلم هايي همانند ساخته احمدلو به مب ياد آوري مي کند که ما با ساخته هاي تحسين برانگيز سينماي ايران يعني فيلم هايي چون اجاره نشين ها، اي ايران و حتي عروسکي هاي کلاه قرمزي و... مسافت هاي نوري فاصله داريم. لوده بازي و دستاويز قرار دادن منظر هاي سطحي بستر به شدت بر قوانين اين گونه سايه انداخته است.

                      Comment


                      • فيلم هاي روز سينماي جهان بروال هر هفته از ميان آثار متعددي که در سراسر جهان به نمايش در آمده اند، انتخاب شده اند.
                        فيلم هاي روز سينماي جهان

                        سرچشمه The Fountain
                        کارگردان: دارن آرونوفسکي. فيلمنامه: دارن آرونوفسکي بر اساس داستاني از آري هندل و خودش. موسيقي: کلينت منسل. مدير فيلمبرداري: ماتيو ليباتيک. تدوين: جي رابينوويتز. طراح صحنه: جيمز چينلوند. بازيگران: هيو جکمن[تامس/تامي/دکتر تام کرئو]، ريچل وايس[ملکه ايزابل/ايزي کرئو]، الن برستين[دکتر ليليان گازتتي]، مارک مارگوليس[پدر آويلا]، استيون مکه تي[مستنطق اعظم سليسيو]، فرناندو هرناندز[ارباب شيبابلا]، کليف کورتيس[سروان آريل]، شون پاتريک تامس[آنتونيو]، دانا مورفي[بتي]، ريچارد مک ميلان[هنري]. ٩٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. نام ديگر: The Last Man. برنده جايزه بهترين موسيقي از انجمن منتقدان شيکاگو، برنده جايزه بهترين موسيقي از انجمن منتقدان آن لاين، نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد/هيو جکمن، بهرتين فيلم علمي تخيلي و جايزه بهترين جلوه هاي ويژه از آکادمي فيلم هاي علمي تخيلي-فانتزي و ترسناک، نامزد جايزه بزرگ جشنواره فلاندر، نامزد گلدن گلاب بهترين موسيقي، نامزد جايزه بهترين فيلمبرداري و جلوه هاي ويژه از مراسم ساتلايت، نامزد شير طلايي جشنواره ونيز و....
                        سه داستان درباره مرداني در سه قرن مختلف. قرن شانزدهم: اسپانيا در دوره تفتيش عقايد. افسري به نام تامس که از سوي ملکه ايزابل ماموريت يافته و براي يافتن درخت زندگي جاويدان به سرزمين ماياها مي رود. ملکه به وي قول داده، در صورتي که موفق به يافتن درخت شود، به ازدواج او در خواهد آمد. قرن بيستم: دکتر تام کرئو که به دنبال راهي براي کشف دارويي جهت معالجه نوعي بيماري کشنده است. محرک اصلي وي براي يافتن اين دارو، ابتلاي همسر محبوبش ايزي به اين بيماري لاعلاج است. قرن بيست و ششم: مسافري در فضا که با درختي سالخورده سفر مي کند و هدفش رسيدن به يک سحابي است که همه چيز در آنجا زندگي دوباره مي يابد...
                        چرا بايد ديد؟
                        دارن آرونوفسکي متولد ١٩٦٩ بروکلين تاکنون سه فيلم بلند بيشتر نساخته، ولي با اين حال توانسته جايگاهي رفيع براي خود در سينماي آمريکا و دنيا دست و پا کند. اولين فيلمش پي در سال ١٩٩٨ سيلي از جوايز را به سوي او سرازير کرد. فيلمي سياه و سفيد و بدون هنرپيشگان مشهور با داستاني به شدت پيچيده و ماليخوليايي درباره تئوري آشوب که هر بيننده فرهيخته و منتقد فهيم را شيفته خود کرد. دو سال بعد مرثيه براي يک رويا با سبک ديداري شنيداري بديع خود سقوط روياي آمريکايي را تصوير کرد و به سرعت تبديل به فيلم محبوب بسياري از سينما دوستان جهان شد. شش سال گذشته براي آرونوفسکي و دوستدارانش با انتظار براي ساخت قسمتي ديگر از ماجراهاي بتمن گذشت و خوشبختانه به سرانجام نرسيد. نمايش سرچشمه ثابت کرد که انتظارها بيهوده نبود و آرونوفسکي همچون دو فيلم قبلي اش مي تواند بار ديگر شگفتي بيافريند. اما او اين شگفتي را نه در سايه استفاده از جلوه هاي ويژه يا روش هاي مونتاژ تصوير و صدا که در ترکيب ديدگاه فلسفي خود با اين دستاوردهاي تکنولوژيک خلق مي کند. او اين بار به سراغ سوال هايي بنيادين تر رفته و از تماشاگر و خودش مي پرسد: اگر زندگي جاويد داشتي چه مي شد؟ اگر مي توانستي تا ابد عاشق باشي، چه مي شد؟ او جواب هايي هم براي اين سوال ها تدارک ديده که چه دوستشان داشته باشيم و يا نه مي تواند براي دقايقي ما را به تفکر وادار کند. او همچون بودايي ها و پيروان مکاتب شرقي يا تمدن هاي نابود شده آمريکاي لاتين مرگ را جلوه ديگر زندگي و آزاد کننده روح معرفي مي کند.

                        آرونوفسکي در سرچشمه جدال ازلي وابدي فرزند آدم با مرگ را تصوير مي کند. فيلمي که ابتدا قرار بود محصولي ٧٠ ميليون دلاري با شرکت براد پيت و کيت بلانشت باشد، اما پيت پروژه را براي بازي در فيلم تروا ترک کرد و بعدها در فيلم بابل در کنار بلانشت ظاهر شد. از اين رو با تقليل بودجه به ٣٥ ميليون دلار جکمن و وايس جايگزين آن دو شدند که به حق انتخاب شايسته اي است. سرچشمه در کنار سوژه و پرداخت بسيار خوب آرونوفسکي داراي يکي از بهترين موسيقي هاي فيلم در سال هاي اخير است که مستقل از فيلم نيز جذاب است. سرچشمه در نمايش اوليه در امريکا بيش از ١٠ ميليون دلار فروش نداشته، اما خوشبختانه با شنيده شدن اخباري مبني بر ساخت دو فيلم ديگر در سال هاي آينده توسط آرونوفسکي احتمال تاثير منفي فروش اين فيلم در کارنامه او منتفي است و بايد منتظر فيلم هاي عميق و بهتري در آينده بود. اما عجالتاً همين يکي را ببينيد. سرچشمه به جرات مي توان گفت يکي از بهترين فيلم هاي چند سال اخير و يکي از آثار به ياد ماندني سينماي جدي آمريکاست.
                        ژانر: اکشن، درام، عاشقانه، علمي تخيلي.


                        ٢٨ هفته بعد 28Weeks Later
                        کارگردان: خوآن کارلوس فرسناديلو. فيلمنامه: روآن جافه، خوآن کارلوس فرسناديلو، خسوس اولمو، انريکه لوپز لاويگنه. موسيقي: جان مورفي. مدير فيلمبرداري: انريکه چدويک. تدوين: کريس گيل. طراح صحنه: مارک تيلدزلي. بازيگران: رابرت کارلايل[دان هريس]، رز بايرن[اسکارلت]، جرمي رنر[گروهبان دويل]، هارولد پرينيو[فلين]، کاترين مک کورمک[آليس]، مکينتاش ماگلتون[اندي]، ايموجن پوتز[تامي]، ادريس البا[ژنرال استون]، اميلي بيچام[کارن]، شاهد احمد[جيکاب]. ٩٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ انگلستان.
                        ويروس خطرناکي در انگلستان شيوع پيدا کرده و دان هريس که به همراه همسر و دوستانش در کلبه اي پناه گرفته اند، مورد تهاجم افراد مبتلا به ويروس قرار مي گيرند. دان براي نجات جان خود پا به فرار مي گذارد و همسرش آليس را در ميان مهاجمين رها مي کند. ٢٨ هفته بعد، ارتش آمريکا که براي مبارزه با ويروس به کمک دولت انگلستان آمده، اعلام مي کند که مناطق قرنطينه شده و امني در لندن حاضر کرده و فراريان و پناهندگان مي توانند به کشور خود بازگردند.اندي و تامي، پسر و دختر دان نيز به لندن بازمي گردند و همراه با پدر خود در آپارتماني اسکان داده مي شوند. دان به آنها از مرگ مادرشان سخن مي گويد. اما بچه ها که اين قصه را چندان باور پذير نيافته اند از قرنطينه گريخته و به خانه قبلي خود مي روند. در انجا مادر بيمار ولي زنده خود را مي يابند. سربازان آنها را نجات داده و به قرنطينه بازمي گردند. دکتري به نام اسکارلت که از زنده ماندن آليس شگفت زده شده، تصميم دارد روي وي آزمايش هايي انجام دهد. اما آليس در اولين ملاقاتش با دان او را گاز گرفته و ويروس را به وي منتقل مي کند و ويروسي که به نظر مي رسد مهار شده، بار ديگر و اين بار از داخل قرنطينه شروع به شيوع کرده و بيش از پيش وحشت مي آفريند....
                        چرا بايد ديد؟
                        خوآن کارلوس فرسناديلو متولد ١٩٦٧ تنه ريف، جزاير قناري براي سينمادوستان نامي آشناست. کارگردان کم کاري که در سال ١٩٩٦ با فيلم Esposados نامزد دريافت اسکار بهترين فيلم کوتاه شد و جوايز متعددي از جشنواره هاي مختلف براي همين فيلم دريافت کرد. اولين فيلم بلند سينمايي اش Intacto در سال ٢٠٠١ با شرکت مکس فون سيدو تريلري پيچيده بود که توانست جايزه گوياي بهترين کارگرداني را نصيب وي کند. اما با وجود موفقيت همه جانبه اين فيلم[٨٠ ميليون دلار فروش جهاني] فرسناديلو براي ساخت دومين فيلم بلندش شش سال طولاني صبر کرد. ٢٨ هفته بعد که توسط خود وي نوشته شده، به نوعي ادامه دهنده داستان فيلم موفق دني بويل به نام ٢٨ روز بعد[٢٠٠٢] است که از نقاط برجسته کارنامه بويل به شمار مي رود. اما الزاماً قرار نيست تا ادامه ماجراهاي شخصيت هاي فيلم بويل نيز باشد و هويتي مستقل دارد. يک قسمت دوم با کلاس که توسط کارگرداني ساخته شده آشنا به قواعد ژانرهاي ترسناک و علمي تخيلي که خود را اسير اين اصول نکرده است. فضاي کلاسترفوبيک ابتداي فيلم که به خوبي ساخته شده، تماشاگر را بي اختيار به ياد فيلم هاي آخر زماني مانند قلعه مالويل مي اندازد. اين فضا با حمله زامبي ها شکل خشونت آميزتري به خود مي گيرد و با فرار دان از حالت ايستاي خود بيرون مي آيد. فرسناديلو سعي مي کند تا پايان فيلم اين فضاي پر تنش را حفظ کند و تا حدود بسيار زيادي هم موفق مي شود. ٢٨ هفته بعد فارغ از تعابير سياسي نيست. نقش نيروهاي آمريکايي در حفاظت از بريتانيا به طور اخص و اروپا و دنيا به طور اعم مي تواند راه را براي تعابيري چون مسلمانان بنيادگرا و تروريست به مثابه ويروس هاي خطرناک و کشنده دنياي امروز باز کند؛ که چندان هم پر بيراه نيست. البته از نقد رفتارهاي عمل گرايانه ارتش آمريکا و بالطبع رهبران شان که قدرت آتش نظامي را براي پايان دادن به بحران را برتر از تئوري هاي علمي مي دانند، هم خالي نيست. با اين حال در پايان فيلم مي بينيم که زامبي ها از نزديک هاي برج ايفل در پاريس سر در مي آورند. يعني قدرت آتش نظامي نيز نتوانسته در برابر شيوع اين ويروس کشنده سدي بکشد و همه دنيا به زودي آلوده خواهد شد. اشاره اي که مي تواند از دستيابي بينادگرايان مسلمان به بمب هاي اتمي يا ميکربي خبر دهد!

                        ٢٨ هفته بعد، يک فيلم علمي تخيلي بالغ به معناي واقعي کلمه است که هراس و هيجاني که مي آفريند کاذب نيست. درباره ين فيلم يم توان بيش از اينها سخن گفت، اما هيچ چيز جاي تماشاي آن را نمي گيرد. ظاهراً انتظار طولاني فرسناديلو و ما بيهوده نبوده!
                        ژانر: ترسناک، علمي تخيلي، مهيج.

                        Comment



                        • نوربيت Norbit
                          کارگردان: برايان رابينز. فيلمنامه: ادي مورفي، چارلز کيو. مورفي، جي شرايک، ديويد رون بر اساس داستاني از ادي مورفي و چارلز کيو. مورفي. موسيقي: ديويد نيومن. مدير فيلمبرداري: جي. کلارک متيس. تدوين: ند باستيل. طراح صحنه: کلاي اي. گريفيث. بازيگران: ادي مورفي[نوربيت/رسپيوشا/آقاي وانگ]، تندي نيوتن[کيت تامس]، تري کروز[بيگ جک لاتيمور]، کليفتون پاول[ارل لاتيمور]، مايتي راستا[بلو لاتيمور]، کوبا گويدنگ جونيور[ديون هيوز]. ١٠٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا.
                          نوربيت کودکي سر راهي است که در يتيم خانه آقاي وانگ بزرگ شده است. محبوب کودکي او کيت تامس به فرزندي پذيرفته شده و آن دو به اجبار از هم جدا شده اند. نوربيت که جواني لاغر اندام و ضعيف بوده، دائماً از سوي بچه هاي بزرگ تر از خود مورد آزار و اذيت قرار گرفته، تا اين که دختري درشت هيکل به نام رسپيوشا دست به حمايت از وي زده و اين زن هم اکنون همسر نوربيت است. نوربيت نزد برادران رسپيوشا که کارهاي ساختماني انجام مي دهند، دفترداري مي کند. نوربيت به دليل رفتار خشن رسپيوشا و برادران وي از ازدواج و زندگي خود راضي نيست. تا اين دست سرنوشت بار ديگر کيت تامس را سر راه وي قرار مي دهد. اما کيت تنها نيست و با جواني به نام ديون هيوز به شهر بازگشته و قصد ازدواج با او را دارد. از طرف ديگر آقاي وانگ نيز در حال بازنشسته کردن خويش است و مي خواهد اداره يتيم خانه را به کيت و نوربيت واگذار کند، اما برادران رسپيوشا و ديون با هم نقشه اي کشيده اند تا ملک يتيم خانه را صاحب شوند. تنها چيزي که شايد بتواند مانع تحق اين اتفاق ناخوشايند شود، عشق نوربيت به کيت است. اما نوربيت بينوا در چنگ برادران قلدر رسپيوشا و خود وي اسير و زنداني شده...
                          چرا بايد ديد؟
                          برايان رابينز متولد ١٩٣ مرين پارک بروکلين نام شناخته شده اي براي ايراني ها نيست. اما نوجوان ها شايد فيلم هاي ساده و يک بار مصرف او مانند گودبرگر يا Varsity Blues را به شکل بي ضرر و اصلاح شده از تلويزيون دولتي پخش شد به ياد دارند. رابينز از کارگردان هايي است که مي توان به دليل تجارب شان، کم کم پروژه هاي گران قيمت تري را به آنها محول کرد و يا مثل فيلم فعلي به عنوان شريک خاموش برگزيد. نوربيت بي تعارف فيلمي از ادي مورفي است، نه فققط به خاطر اين که تهيه کننده آن است؛ بلکه به دليل آن که ادامه دهنده همان شوخي هايي است که مورفي در دهه گذشته با سه قسمت پر فروش پروفسور نخاله باب کرد. يعني علاقه مفرط او به بازي در نقش هاي مختلف در يک فيلم و استفاده از بد دهاني خاص سياهان در ترکيب با حاضر جوابي خودش که در نمايش هاي تک نفره صحنه اي نيز پاسخ خوبي از آنها گرفته بود. نوربيت قصه يک سندرلاي مذکر است که با اين عوامل ترکيب شده و بنا به همان سابقه اي که ذکر شذ به فروشي ٩٥ ميليون دلاري هم دست پيدا کرده است. قصه جوان خوش قلب اسير دست زني قلدر که بايد با برادران سنگدل او و نامزد نابکار محبوب روياهايش بجنگد. اما نوربيت در يک کلام يک کمدي ارزان-نه از مادي البته- است که با جلوه هاي ويژه آکنده شده و مي تواند مصداق واقعي اين شعار تبليغاتي آنونس فيلم باشد "آيا تا به حال خطاي بسيار بزرگي مرتکب شده ايد؟"

                          اين بزرگ ترين اشتباه ادي مورفي ٤٦ ساله- و شايد گران قيمت ترين- است که خواسته بعد از اولين نامزدي اسکارش در سال گذشته به سراغ اين ژانر و جلوه هاي ويژه- آن هم با چنين قصه کليشه اي- برود. هر چند اقبال تجاري فيلم مي تواند مرهمي بر زخم هاي روحي وارد شده از سوي منتقدين و تحمل عذاب گريم هاي سنگين باشد، اما ادي مورفي تاکي مي تواند با چنين فيلم هايي و چنين شخصيت هايي دل مردم را به دست آورده و با خود داشته باشد؟!
                          نکته تاسف آور ديگر به هدر رفتن بازيگراني چون تندي نيوتن و کوبا گودينگ جونيور است که هر دو در سايه سه نقش اصلي -شما بخوانيد خودپرستي- ادي مورفي قرار گرفته اند و از همه بدتر سقوط کمدي هاي آمريکايي که زماني چاپلين، لورل و هاردي، جري لوئيس و خيلي هاي ديگر سردمدارنش بوده و ميراث شان به دست کودکاني وقيحي چون مورفي افتاده است!
                          ژانر: کمدي، عاشقانه.


                          ٨٨ دقيقه 88 Minutes
                          کارگردان: جان آونت. فيلمنامه: گري اسکات تامپسون. موسيقي: اد شيرمور. مدير فيلمبرداري: دنيس لنوآر. تدوين: لري وبستر. طراح صحنه: تريسي گالاکر. بازيگران: ال پاچينو[جک گرم]، آليشيا ويت[کيم کامينگز]، لي لي سوبيسکي[لورن داگلاس]، امي برنمن[شلي برنز]، ويليام فورسايت[فرانک پارکس]، دبرا کارا اونگر[کارول]، بنجامين مکنزي[مايک استمپ]، نيل مک داناف[جان فورستر]، لي کرينز[سارا پولارد]، استيون موير[گاي لا فورگ]. ١١٠ و ٩٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آلمان، آمريکا.
                          جک گرم استاد دانشگاه و روانشناس موفق پليس سياتل است که بر اساس شواهد يافته شده توسط او قاتلي سريالي به نام جان فورستر حکم اعدام دريافت کرده است. جان فورستر در مصاحبه اي با يکي از شبکه هاي تلويزيوني جک را به دستکاري در شواهد و ترغيب خواهر يکي از مقتولينش به شهادت عليه او متهم مي کند. صبح روزي که بايد فورستر اعدام شود، جک در خانه زني که شب قبل با وي مهماني آشنا شده بيدار مي شود. زماني که به دفتر کار خود مي رسد خبردار مي شود يکي از بيماران اش شب گذشته به قتل رسيده است. پليس بر اساس شواهدي که يافته ابتدا ظن بيگناهي فورستر را به ميان مي کشد، چون قتل بسيار شبيه به قتل هاي پيشين است که فورستر متهم به انجام آنهاست. اما جک اين فرضيه را رد مي کند و فرضيه وجود يک مقلد را پيش مي کشد. جک در راه دانشگاه تلفني از فردي ناشناس دريافت مي کند که به او مي گويد ٨٨ دقيقه بيشتر از زندگي اش باقي نمانده است. اين ٨٨ دقيقه براي جک تداعي کننده حادثه اي بسيار تلخ در گذشته است. حادثه اي که هيچ کس از آن خبر ندارد. در کلاس تهديدهاي تلفني ديگري دريافت مي کند و هنگام خروج دوستش کارآگاه فرانک پارکس به سراغش آمده و او را متهم به قتل بيمارش و قتل هاي ديگري که در اين فاصله رخ داده، مي کند. جک از او مي خواهد تا دقايق باقيمانده از ٨٨ دقيقه معهود را به وي فرصت بدهد تا قاتل اصلي را بيابد. فرانک مي پذيرد و جک خيلي زود زنجيره اي با از توطئه گران روبرو مي شود که از دوستان و شاگردان او تشکيل يافته اند...
                          چرا بايد ديد؟
                          جاناتان مايکل آونت متولد ١٩٤٩ بروکلين از تهيه کنندگان و کارگردان هاي موفق هاليوودي است که در ساختن تريلرهاي جنايي تبحر دارد. يکي از آن کارکشته هاي مورد اعتماد که مي شود سکان هدايت يک پروژه ٣٠ ميليون دلاري را با خيال راحت به او سپرد. کسي که گوجه فرنگي هاي سبز سرخ شده در ١٩٩١ وارد سينما شد و شهرتي معقول با همين اولين کار خود به هم زد. اين شهرت در نيمه دوم دهه ١٩٩٠ با از نزديک و شخصي و سپس توطئه سرخ/توطئه چيني[Red Corner] به اوج رسيد. اما در قرن جديد بنا به دلايلي نامعلوم آونت خود را بيشتر درگير پروژه هاي تلويزيوني مانند قيام[٢٠٠١] و محکوميت[٢٠٠٥] يا مرد دقيقه شصت[٢٠٠٦] کرد و ٨٨ دقيقه اولين فيلم سينمايي او بعد از يک دهه است. يک تريلر ديگر درباره يک استاد دانشگاه باهوش که بايد در ٨٨ دقيقه هم راز قتل هاي انجام شده توسط قاتلي مقلد را بيابد و هم با کابوس مرگ خواهرش در سال ها قبل کنار بيايد. خواهر کوچکي که ٨٨ دقيقه تمام توسط قاتلي بي رحم شکنجه شده تا بميرد!

                          ٨٨ دقيقه ساختاري مانند قصه هاي کلاسيک کارآگاهي امثال آگاتا کريستي دارد. قتل هايي رخ مي دهد و قهرمان در معرض تهديد قرار دارد و مطنونين بسياري که مي توانند قاتل بالقوه باشند، وي را احاطه کرده اند. طبيعي است که چنين پيرنگي مي تواند تماشاگر تشنه قصه هاي تازه راه سال ها قبل هفت[ديويد فينچر] را ديده نا اميد کند. تنها عاملي که مي تواند او را به تماشاي فيلم ترغيب کند حضور پاچينو است که مطابق معمول توانسته گليم خودش را از آب بيرون بکشد. ولي ديگر چه دارد اين دست پخت جناب آونر؟
                          صحنه هاي گيج کننده تماشاگر فراوانند و ريتم حوادث چيده شده در ٨٨ دقيقه کذايي ناجور! به طوري که در دقايق پاياني با مشخص شدن قاتل-لورن داگلاس دانشجوي مثلاً باهوش و معصوم کلاس جک گرم- آب سردي روي تماشاگر ريخته مي شود. به اينها اضافه کنيد استعداد بازيگري تلف شده کساني چون ويليام فورسايت و دبرا کارا اونگر را تا به عمق اشتباهات آونت و گروه سازنده اين فيلم پي ببريد. ٨٨ دقيقه با يک درجه تخفيف؛ فيلمي که به سرعت سرهم بندي شده و قرار بوده تا با همين سرعت سر تماشاگر عوام را گرم کند. چقدر موفق شده نمي دانم؟
                          ژانر: جنايي، درام، مهيج.

                          Comment



                          • خون و شکلات Blood and Chocolate
                            کارگردان: کاتيا فون گارنيه. فيلمنامه: اهرن کروگر، کريستوفر لاندون بر اساس کتاب آنت کرتيس کلاوس. موسيقي: رينهولد هيل، جاني کليمک. مدير فيلمبرداري: برندان گالوين. تدوين: اما ئي. هيکاکس، مارتين والش. طراح صحنه: کوين فيپس. بازيگران: آگنس بروکنر[ويوين]، هيو دانسي[آيدن]، اليويه مارتينز[گابريل]، کاتيا ريه مان[آستريد]، براين ديک[ريف]، کريس گرير[اولف]، تام هارپر[گرگور]، جان کر[فين]، جک ويلسن[ويلم]، ويتالي اورسو[کنستاني]، بوگدان وودا[آلبو]. ٩٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا.
                            سال ها قبل والدين ويوين در آمريکا به شکلي وحشيانه توسط شکارچيان انسان هاي گرگ نما کشته شده اند. ويوين از اين حمله نجات يافته و نزد اقوامش در بوخارست پناه گرفته و در آنجا بزرگ شده است. زندگي براي او و کساني چون او در فرار و تلاش براي مخفي شدن از چشم شکارچيان خلاصه شده است. به نظر مي رسد که انسان هاي گرگ نما به رهبري گابريل موفق شده اند تا در بخارست سرانجام پناهگاهي يافته و زندگي بي سر و صدايي را در پيش بگيرند. اما اين فقط ظاهر قضاياست. شکارچيان هميشه وجود داشته اند و تنها جايي که گرگ نماها خود را واقعا آزاد حس مي کنند، جنگل بيرون شهر است. گابريل براي حفظ نژاد گرگ نماها هر هفت سال يک بار با زني ديگر ازدواج مي کند و ويوين را براي اين کار انتخاب کرده و تحت محافظت خود گرفته است. اما اولف فرزند گابريل که پسر عمه ويوين شمرده مي شد، موجودي شر آفرين است. اين محيط تقريباً آرام با آشنايي ويوين و نقاشي به نام آيدن به هم مي ريزد. ويوين نمي تواند از هويت واقعي خود با آيدن صحبت کند، اما اولف که کارهاي هنري آيدن را نوعي تحقيق درباره گرگ نماها ارزيابي کرده، به سراغ پدرش گابريل مي رود. گابريل او را مامور تطميع و تهديد آيدن مي کند تا هر چه زودتر از شهر خارج شود. اما در نزاعي که ميان آن دو در مي گيرد، اولف کشته مي شود. گابريل و هم نژادان وي آيدن را دستگير و به جنگل مي برند تا از ميان بردارند. اما ويوين و همسر سابق گابريل قصد دارند تا در برابر اين جنايت ساکت ننشينند...
                            چرا بايد ديد؟
                            خون و شکلات بر اساس کتاب پرفروش و محبوب نوجوان ها به همين اسم نوشته آنت کرتيس کلاوس ساخته شده و بر خلاف داستان هاي اين گونه چندان روي مايه هاي هراس متمرکز نيست. بلکه قصه عشقي تقريباً غير ممکن ميان دختري گرگ نما و يک انسان عادي است. يعني يک رومئو و ژوليت مدرن که سر از ميان موجودات گرگ نما در مرکز روماني[يا ترانسيلوانيا-زادگاه کنت دراکولاي افسانه اي] در آورده اند. کتاب را نخوانده ام، اما بعيد است چيز دندان گيري باشد و در برگرداندن آن به فيلم هم چيزي از ارزش هاي ان کاسته شده باشد. طبيعي است نبايد از يک چنين کتاب هاي پر فروشي مانند جنيجر اسنپز و خون و شکلات توقع کاريسطح بالا يا شکسپيري داشت، اما در همين معيارها هم مي توان کار متفاوتي خلق کرد. اتفاقي که قرار بوده براي خون و شکلات و شخصيت هايش بيفتد، ولي نيفتاده!

                            خون و شکلات در نگاه کلي يک قصه تعقيب و گريزي زير استانداردهاي معمولي است که در گيشه نيز نتوانسته پولي به چنگ آورد. اين يعني که خانم کاتيا فون گارنيه نتوانسته سر و شکلي به دستمايه کار خود داده و حتي ر سطح کتاب منبع اثرش بدرخشد. ظاهراً تنها علت انتخاب چنين قصه اي براي ساخت از سوي وي نيز رنگ و بوي زنانه اثر بوده و بس! پس ديگر شخصيت پردازي و فضا سازي مهم نيست. مي ماند جلوه هاي ويژه که ديگر با جهان گير شدن افکت هاي رايانه اي دم دست هر فيلمساز کارنابلدي هم هست تا سر و شکلي به فيلم خود بدهد.
                            کاتيا فون گارنيه متولد ١٩٦٦ ويسبادن، آلمان در سال ١٩٩٣ با فيلم Abgeschminkt! شناخته شد. اين موفقيت با فيلم راهزنان در ١٩٩٧[با شرکت ياسمين طباطبايي و کاترينا رايمان] مضاعف شد و در سال ٢٠٠٤ با نمايش فرشتگاني با آرواره هاي آهنين[به زبان انگليسي و با شرکت هيلاري سوانک، درباره آليس پل يکي از زنان پيشگام نهضت فمينيسم] شهرتي به عنوان کارگرداني فمينيست به هم زد. شهرتي که با نمايش خون و شکلات مي رود که به دست فراموشي سپرده شود. خون و شکلات براي هر کارگردان و تماشاگر به اصطلاح علما چيزي است در مايه هاي خسر الدنيا و آخرت! بنابر اين ما آن چه شرط بلاغ بود را گفتيم!
                            ژانر: درام، فانتزي، ترسناک، عاشقانه.



                            کارگردان: استفان فيلدمارک، ياسپر مولر. فيلمنامه: ژان لوک گوشن، استفان فيلدمارک، فيليپ لا زبانيک بر اساس داستان مصور رنه گوشيني، امبرتو اودرزو. موسيقي: الکساندرآ آزاريا. تدوين: مارتين وايکمان. بازيگران[فقط صدا]: روژه کارل[آستريکس/ايده فيکس]، لوران دئوچ[گودريکس]، سارا فورستيه[آبا]، ژاک فانتز[اوبليکس]، پي ير پالماد[پيشگو]، پي ير تچرنيا[راوي]، مارک آلفوس[گروسه باف]، شون ۀآستين[جاستفورکيکس]. ٧٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ فرانسه، دانمارک. نام ديگر: Asterix and the Vikings.
                            پس از حمله اي ناموفق به دهکده اي خالي از سکنه، فرمانده جنگجويان وايکينگ جمله مشاور خود کريپتوگراف[رمزگشا] را مبني بر اين که "ترس به روستايي ها بال مي دهد" را غلط فهميده و چنين مي پندارد که روستايي ها بال دارند و قادر به پرواز هستند. او تصميم مي گيرد تا قهرمان ترس در کشور گل ها را اسير گرفته و از وي رموز پرواز را آموخته و جنگجوياني شکست ناپذير شوند. همزمان در کشور گل ها، برادر بزرگ تر ويتالستاتيک-رئيس دهکده- پسرش جاستفورکيکس پاريسي را نزد وي مي فرستد تا وي را تعليم داده و از وي جنگجويي شجاع بسازند. طبيعي است که ويتالستاتيک هم اين ماموريت را به آستريکس و اوبليکس محول مي کند. اما جاستفورکيکس ترسو و نحيف از عهده تمرين هاي سخت اين دو نفر برنمي آيد. پس از يکي ديگر از تمرين هاي ناموفق، اولاف پسر کودن کريپتوگراف که دريافته جاستفورکيکس ترسوترين فرد گل است، او را ربوده و به سرزمين خود مي برد. اين واقعه باعث مي شود که آستريکس و اوبليکس دچار دردسر شوند، چون پدر جاستفورکيکس قرار است چند هفته بعد براي ديدن فرزندش به دهکده بيايد. آستريکس و اوبليکس ماموريت پيدا مي کنند تا جاستفورکيکس را زنده و سالم به دهکده بازگردانند، اما در دهکده وايکينگ ها حوادث تازه اي در انتظار جاستفورکيکس جوان و آنهاست....
                            چرا بايد ديد؟
                            چه با مخلوقات رنه گوشيني از طريق کتاب آشنا شده باشيد يا فيلم هاي انيميشن و زنده اي که در چند سال اخير از روي آن ساخته شده، آستريکس و اوبليکس و بقيه اهالي سرزمين گل آن قدر جذابيت دارند که به ديدن آخرين فيلم ساخته شده بر اساس ماجراهاي اين شخصيت ها برويد. اما روي سخن من با کساني است که هنوز مزه شيرين داستان هاي گوشيني را نچشيده اند يا هنوز به اندازه کافي او و کارهايش را نمي شناسند. اگر کتاب مصور خوانده باشيد، مي دانيد که برگردان چنين آثاري به فيلم کار بسيار سختي نيست و کمتر فيلمسازي مي تواند سهمي در غني تر شدن آن ايفا کند. البته مي شود دستمايه اصلي اثر را نابود کرد که خوشبختانه در مورد اين يکي نتيجه چندان هم بد نيست. استفان فيلدمارک بر خلاف ياسپر مولر که اولين تجربه کارگرداني مشترک وي را شاهد هستيم، فردي کم و بيش آشناست که در ١٩٩٧ براي ساخت When Life Departs نامزد اسکار بهترين فيلم انيميشن بوده و در سال ٢٠٠٤ براي فيلم ترکل در دردسر جايزه تماشاگران جشنواره رابرت دريافت کرده است.

                            آستريکس و وايکينگ ها براي تماشاگران فيلم هاي انيميشن هاي خشني چون انيماتريکس، متروپليس يا پاپريکا در سال هاي اخير يک زنگ تفريح دلنشين است. کاري در حد انيميشن هاي کلاسيک که سعي اندکي نيز براي به روز شدن دارد. مانند رفتارهاي جاست فور کيکس جوان که شباهت به رفتار جوانان امروز غربي دارد. اين افزوده هاي نه چندان فراوان و غافلگير کننده مي تواند براي کسي که قبلاً قصه مصور فيلم را خوانده باشد، محرکي مضاعف براي تماشاي فيلم باشد. اما هيچ کدام از اينها نمي تواند جاي شوخي هاي هميشگي آثار گوشيني مانند دزدان دريايي که با ديدن آستريکس و اوبليکس کشتي خود را غرق مي کنند، يا سربازان رومي که در حکم کيسه بوکس يا حريف تمريني اهالي دهکده هستند و از همه مهم تر محروميت استريکس از معجون قدرت زا!
                            آستريکس و اوبليکس ظاهراً براي بچه ها نوشته شده و فيلم هايش نيز براي همين طيف تماشاگر ساخته مي شود. اما حضور کساني چون ژرار دپارديو در فيلم ها جدا از دادن جلوه اي ملي به اين اثر آنها را براي تماشاگر بزرگسال که مي خواهند دمي از دنياي پر گرفتاري روزمره بزرگ تر ها بگريزند، ديدني و دلنشين مي سازد. براي گذراندن يک آخر هفته خوب همراه خانواداه فيلمي بهتر از آستريکس و اوبليکس پيدا نمي کنيد!
                            ژانر: انيميشن، ماجرا، کمدي، خانوادگي.

                            Comment



                            • بين الملل/انترناسيونال Beynelmilel
                              کارگردان: محرم گولمز، سيرّي ثريا ئوندر. فيلمنامه: سيرّي ثريا ئوندر. موسيقي: آيتکين آتاش. مدير فيلمبرداري: گوکهان آتيلميش. تدوين: انگين ئوزتورک. طراح صحنه: چاغري آيدين. بازيگران: جزمي باسکين[ابوذر يايلادالي]، ئوزگو نامال[گلندام يايلادالي]، ئوموت کورت[حيدر آريکان]، نظمي کيريک[تکين يايلادالي]، بحري بيات[محمود يايلادالي]، مرآل اوکاي[آيدنيز دريا]، ديلبر آي[آرزوم چيلم]، اوکتاي کاينارجا[سرگرد]. ١٠٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ ترکيه. برنده جايزه بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه از جشنواره آنکارا، برنده جايزه ويژه داوران و بهترين بازيگر زن/ئوزگو نامال از جشنواره استانبول.
                              سال ١٩٨٢، قصبه آدي يامان. بعد از کودتاي ژنرال کنعان اورن همه چيز تحت کنترل ارتش قرار گرفته و طبيعي است که براي هر کاري از آنها بايد اجازه مخصوص دريافت شود. نوازندگان محلي نيز از اين قاعده مستثني نيستند. به همين دليل گروهي از نوازندگان به رهبري ابوذر که مکاني براي اجراي موسيقي و سرگرمي ندارند، کاميوني سرپوشيده اي را تبديل به کاباره اي سيار و مخفي کرده اند. اما يک شب، يکي از مشتريان جا مانده از کاميون باعث گير افتادن نوازندگان مي شود. فرمانده نظامي منطقه از آنها مي خواهد در قالب ارکستر ارتش فعاليت کنند، کاري که زمينه ساز گرفتن اجازه احداث کلوب مي تواند شود. ابوذر و دوستانش ناچار مي پذيرند و قرار مي شود در هنگام رسيدن هيئتي عالي رتبه از مرکز با نواختن مارش هاي ملي و ميهني از آنان استقبال کنند. اما گروه نوازندگان نت خواني بلد نيستند و ابوذر ماموريت مي يابد تا اين مشکل را حل کند. از طرف ديگر، دخترش گلندام که دل در گرو عشق جواني کمونيست به نام حيدر دارد، به طرف ايده هاي او مبني بر تحريم استقبال از هيئت کشيده مي شود. حيدر از گلندام مي خواهد تا سرود انترناسيونال از روي صفحه گرام به روي نوار کاست منتقل کند. اما حين انجام اين کار ابوذر از راه رسيده و گلندام ناچار به دروغ سرود انترناسيونال را مارشي در ستايش بهار معرفي مي کند. اما شنيدن اين سرود توسط ابوذر باعث به وجود آمدن واقعه اي مي شود که مامورين امنيتي را به وجود توطئه اي بزرگ عليه هيئت در اين شهر کوچک شک کنند. ماجرايي که به قيمت جان هاي بسياري تمام خواهد شد....
                              چرا بايد ديد؟
                              دو ملت ايران و ترکيه جدا از همسايگي و آشنايي همزمان شان با تمدن غرب در اوايل قرن بيستم، کم و بيش سرنوشت مشابهي را تجربه کرده اند. اين سرنوشت مشابه مولود ريشه هاي مذهبي و سنت گرايي دو جامعه است، اما ترکيه بي اغراق همواره يک گام جلوتر از ايران بوده است. فراموش نکنيم که رضا شاه با الهام از آتاتورک دست به انجام اصلاحات و بازسازي کشور به شکل غربي زد. اين دو ملت لحظات تلخ مشترکي نيز داشته اند. از گرايش جوانانش به کمونيسم در دهه ١٩٧٠ که در يکي-ايران- منجر به انقلابي مصادره شده و در ديگري به کودتايي نظامي ختم شده است. کودتاي نظامي ١٢ سپتامبر ١٩٨٠ تقريباً همزمان با انقلاب ايران به وقوع پيوست و مانند آن به اختناقي شديد ختم شد. در سال هاي دهه ١٩٨٠ ملت ترکيه نبردي مخفي و گاه آشکار با ميليتاريسم و ديگر معضلات خود دست يازيد تا از فشار اختناق نظاميان کاسته و بار ديگر آزادي را در همه زمينه ها به کشور بازگرداند. انتخاب تورگوت اوزال در ١٩٨٩ به نخست وزيري آغاز دوره تغييرات بزرگ و در سال هاي اخير جهش هاي بزرگ تر معجزه اقتصادي بود. اما هنوز زخم هاي دهه ١٩٨٠ خون چکان است. در چند سال گذشته بسياري از فيلمسازان به حوادث تلخ آن دوران نگاه هايي جدي انداخته و دستاوردهاي ان دوره را به زير ذره بين نقد گذاشته اند. چند فيلم از اين گروه در هفته هاي گذشته در همين صفحات معرفي شد، اما بين الملل از جنس ديگري است.

                              هر چند فيلم نامش را از سرود انقلابيون کمونيست ها گرفته، اما آزادي هاي فردي و شخصي مردم ترکيه را که در طول آن دوره مورد تحديد قرار گرفت، تصوير مي کند. گروه موزيسين هاي فيلم و حوادثي که بر سرشان نازل مي شود از ممنوعيت برخي ترانه هاي حتي محلي، سخت بودن گرفتن اجازه احداث کلوب و... شباهت هاي بسياري به حمله پاسداران به آموزشگاه ها و مدارس موسيقي و تغيير ماهيت ترانه به سرود و حتي ممنوعيت موسيقي دارد.
                              بين الملل همه اين حوادث را با لايه شيريني از طنز پوشانده و به تماشاگر عرضه مي کند. طنزي که گاه بسيار سياه و در برخود با پيرنگ هاي ملودرام و درام اش پر معني مي شود و از همه مهم تر يکي از نمايندگان تفکر چپ جديد در سينماي امروز ترکيه است.
                              بين الملل اولين تجربه سينمايي محرم گولمز و سيرّي ثريا ئوندر[رمان نويس] است و براي يک کار اول بسيار قابل قبول و شکيل به چشم مي آيد. محرم گولمز سابقه طولاني در تهيه کنندگي سريال هاي تلويزيوني و دستيار کارگرداني فيلم هاي مهم دهه اخير سينماي ترکيه از قبيل کارهاي سازمان يافته، بدو دنبال پول، سفر به سوي خورشيد، گردنبد الماس بانو سالکيم و عشق از مرگ هم سردتر است دارد. اطمينان دارم هنگام تماشاي اين فيلم بسيار به کشور خودمان فکر خواهيد و اين که آيا امکان دارد ما هم درباره روزگار سختي که در آن سال هاي تلخ داشتيم بتوانيم فيلم هايي اين چنين بسازيم!
                              ژانر: کمدي، درام، سياسي.

                              Comment


                              • Sicko (2007)

                                Acclaimed filmmaker Michael Moore sets out to investigate the American healthcare system. Sticking to his tried-and-true one-man approach, Moore sheds light on the complicated medical affairs of individuals and local communities.

                                Genres: Documentary and Politics/Religion

                                Running Time: 1 hr. 53 min.

                                Release Date: June 29th, 2007 (limited)

                                MPAA Rating: PG-13 for brief strong language.

                                Distributors: Lionsgate

                                Cast and Credits

                                Starring: Michael Moore
                                Directed by: Michael Moore
                                Produced by: Harvey Weinstein, Bob Weinstein, Kathleen Glynn

                                Comment

                                Working...
                                X