در خانواده*هاي هنري? كساني كه به سمت هنرهاي ديگر مثل طراحي و گرافيك مي*روند كه به نسبت كم*حاشيه*تر از موسيقي است و به نظر مي*رسد كه راه*شان را انتخاب كرده*اند اما شما به هر حال به سمت كنسرت دادن در موسيقي كشيده شده*ايد.
مژگان شجريان: حقيقتش اين است كه يكي از رشته*هايي كه من در آن كار كرده*ام موسيقي است? من هم ليسانش موسيقي هستم و هم ليسانس نقاشي و بعد از آن فوق ليسانس گرافيك را گرفتم اما حكايت موسيقي جداست.
ما در خانواده اي هستيم كه موسيقي ركن اساسي زندگي ماست. از بچگي هم موسيقي را شنيده*ايم و هم كار كرده*ايم و من در دانشگاه هم اين موسيقي را ادامه داده*ام ولي متأسفانه بعد از ازدواج نتوانستم آن*را پيگيرانه دنبال كنم.
در كنار همسرم يك شركت تبليغاتي داشتيم و من اين كار را بيشتر ادامه دادم و بيشتر روي آن پافشاري كردم. كار من بيشتر طراحي*هايي بود كه روي موسيقي انجام مي*شد و تزهايي هم كه در دانشگاه داشتم بيشتر در ابطه با موسيقي? رنگ و كلاً طراحي كه مي*توان روي موسيقي انجام داد. من اين كار را هم در نقاشي انجام دادم و هم در گرافيك و شايد بشود گفت كه كار اصلي و تخصصي من همين است و به همين علت بيشتر در اين زمينه كار كردم.
آرش نصيري: فكر مي*كنم اين كار را از اول با كارهاي پدر شروع كرديد؟
مژگان شجريان: بله و بعد هم در حقيقت خارج كار پدر روي موسيقي كار گرافيكي ديگري انجام ندادم. البته آن زمان كه شركت تبليغاتي داشتيم كارهاي ديگري راهم در كنارش انجام مي*داديم و عمده تمركزم روي موسيقي بود.
آرش نصيري: به نظر مي*رسد هر كار ديگري كه انجام مي*داديد از موسيقي گريزي نداشت؟
مژگان شجريان: به هر حال ما با موسيقي پيوند داريم و هيچ وقت نمي*توانيم فكر كنيم كه از آن جدا شده ايم.
آرش نصيري: جدا از كار كردن روي حاشيه موسيقي? خودتان هم آواز كار كرده*ايد؟
مژگان شجريان: بله، به همراه خواهرانم و همايون جان يك مقدار با پدر كار كرديم كه بيشتر مرحله صداسازي و يكي دو دستگاه موسيقي بود. ولي بعداً براي ما اين مسئله كم شد و ادامه نداديم و آن تبديل شد به اينكه گاه و بيگاه با پدر صداسازي و دستگاه*هاي موسيقي را كار كنيم. البته خيلي كم پيش مي*آمد كه ايشان وقت داشته باشند و همه ما باشيم و بتوانيم با هم كار كنيم.
آرش نصيري: حتي همايون كه با استاد همراه*تر بود و كنسرت برگزار مي*كرد و جدي*تر آواز را ادامه مي*داده هم* در مصاحبه به ما گفت كه خيلي وقت نمي شد با پدر به صورت منظم و منسجم كلاس داشته باشد. شما كه ديگر دور بوديد و ازدواج هم كرده بوديد قطعاً كمتر هم مي*توانستيد به اين كار بپردازيد؟
مژگان شجريان: بله، به هر حال من دوره*اي كامل را نتوانستم با ايشان طي كنم وليكن در حد پايين*تر كار كرديم و دستگاه*هاي بيات اصفهان و همايون را كار كرديم و خيلي وقت نشد.
خواهرانم ازدواج كردند و بعد من ازدواج كردم و زمان هاي زيادي بود كه پدر كنسرت داشتند و در خارج از كشور تشريف داشتند و زمان*هايي را هم كه در ايران بودند كار هاي ديگري داشتند. بنابراين كلاس*ها خيلي پيگيرانه دنبال نشد.
آرش نصيري: ولي كلاس ساز را خودتان ادامه داديد؟
مژگان شجريان: بله، ساز را از وقتي كه كلاس پنجم بودم در مراحل مقدماتي كار در خدمت استاد لطفي شروع كردم و بعد هم مدتي خدمت استاد عليزاده رفتم. اين*ها همه در مرحله مقدماتي بود. بعد از آن موقعي بود كه كه چاووش را بستند و تعطيل شده بود و اساتيد اصلاً در دسترس نبودند كه بشود از محضرشان استفاده كرد.
بعد از مدتي من و خواهرم خدمت استاد مشكاتيان رديف ماهور را كار كرديم و بعد از آن من شخصاً اين مسئله را دنبال كردم و بعد از ان هم وقتي وارد دانشگاه شدم رديف*ها را خدمت سركارخانم مهربانو توفيق كار كردم. يك مدت خيلي كوتاهي هم خدمت آقاي شعاري تكنيك نوازندگي را كار كردم.
آرش نصيري: موقعي كه خدمت آقاي مشكاتيان كلاس مي*رفتيد همان موقع*هايي بود كه بعد از آن افسانه خانم با آقاي مشكاتيان ازدواج كردند؟
مژگان شجريان: بله ... بله! همان موقع ازدواج كردند. و كلاس*هاي ايشان هم به اين علت كه استاد مشكاتيان از هنرمندان بنام بودند و كنسرت*ها و كارهاي مختلفي داشتند خيلي مداوم و پي*درپي نبود و من خيلي كم توانستم در محضر ايشان باشم.
اما خيلي چيزها از ايشان ياد گرفتم. بعد از دانشگاه حدود دوازده سال ساز را به طور جدي كنار گذاشتم تا اين اواخر كه گروه شهناز داشت شكل مي*گرفت. من از پدر خواهش كردم كه اگر مي شود براي اينكه دوباره تمرين*هايم را شروع كنم در كنار استاد درخشاني و بچه*ها كمي كار كنم. بعد كه شروع كردم خيلي تشويق كرند كه در گروه شركت بكنم و براي من هم يك افتخار بود كه در كنارشان باشم بنابراين به خودم اجازه دادم كه اين جسارت را به خرج دهم و در كنارشان باشم.
آرش نصيري: اينطوري به نظر مي*رسد كه پدر دوست داشت در گروهش هميشه يكي از اعضاي خانواده*اش باشد و بنابراين وقتي مقرر شد كه همايون نباشد به شما گفتند در گروه نوازندگي كنيد؟
مژگان شجريان: من خودم از پدر خواهش كردم كه فقط براي تمرين در كنارشان باشم. وقتي استاد درخشاني اسامي را مي*دادند و اسم من [را] هم دادند من گفتم اصلا توقع ندارم كه به عنوان يكي از اعضاي گروه باشم.
منتها خودشان گفتند كه تو آن*قدر خوب كار كردي كه حيف است در گروه نباشي. ايشان به پدر گفتند كه اگر مي شود مژگان هم در گروه ما باشد و پدر هم قبول كردند. در حقيقت پيشنهاد بچه*هاي گروه بود كه من در گروه باشم و پدر هم پذيرفتند.
و وقتي من به پدرگفتم نظر شما چيست گفتند: من خودم خيلي دوست دارم ولي نمي*خواستم بچه*ها را تحت فشار قرار بدهم كه حتماً تو را بپذيرند. مي*خواستم خودشان اين مسئله را بخواهند.
آرش نصيري: قرار بود در گروه نوازندگي سلو هم داشته باشيد؟
مژگان شجريان: اوايل قرار نبود سلو داشته باشم ولي براي سه شب آخر كنسرت? پدر گفتند اگر بشود نوازندگي سلو داشته باشي خوب است و بنابراين در سه شب اخر كنسرت سلو زدم.
آرش نصيري: پسر براي پدر جاي خودش را دارد ولي معمول اين است كه پدر خيلي با دختر عياق است.مخصوصاً دختر اخري. اينكه شما ساز سلو بزنيد و پدر آواز بخواند فكر مي*كنم خيلي براي پدر دلچسب بود. اين را قبول داريد؟
مژگان شجريان: دلچسب كه هست و براي من هم افتخار بزرگي است ولي به هر حال در كنار بزرگاني چون استاد درخشاني قاعدتاً من نبايد به خودم اين اجازه را بدهم كه اين كار را بكنم.
آرش نصيري: جالب است كه هكاري بچه*ها با استاد شجريان از آخر شروع شد. يعني اول همايون كه از همه كوچك*تر بود و بعد شما؛ شما و همايون به واسطه نزديكي سن احتمالاً بيشتر با هم بوديد؟ رابطه*تان از بچي چطور بود؟
مژگان شجريان: از زماني كه ما ساز زدن را شروع كرديم اين امكان را داشتيم كه جلوي ديگران ساز بزنيم. بااينكه شايد هنوز چيزي بلد نبوديم ولي هميشه اين جرأت را به ما مي*دادند كه حتي اگر يك درس كوچولو را ياد گرفتيم آن*را به ديگران ارائه بدهيم.
در اين مسئله جرأت من از بقيه خواهرانم بيشتر بود! و همين مسئله باعث شد كه من اين كار را بيشتر ادامه بدهم. از همان اول اين جرأت در من به وجود آمد كه بتوانم جلوي ديگران ساز بزنم با اينكه هنوز چيزي بلد نبودم. همايون هم زماني ساز زدن را شروع كرد كه وقتي ضرب را در دست خودش مي*گرفت ساز از خودش بزرگ*تر بود. از همان بچگي هم ريتم را خيلي خوب ادا مي*كرد، و خدمت استاد فرهنگ*فر هم كار مي*كرد. ما از بچگي جلوي ديگران ساز مي*زديم و جرأت*مان هم خوب بود.
آرش نصيري: و اين امكان را هم داشتيد كه پيش خيلي از بزرگان موسيقي مثل استاد شهناز? مشكاتيان? لطفي? عليزاده و خيلي*هاي ديگر تمرين كنيد و ساز بزنيد؟
مژگان شجريان: به هر حال ما در فضاي موسيقي زاده شديم. من البته در موسيقي چيز خاصي نشدم و واقعا ننوانستم حق موسيقي و موقعيتي را كه داشتم ادا كنم ولي چيزي كه هست اين است كه وقتي يك بچه در چنين محيطي بزرگ مي شود موسيقي برايش مثل يك زبان مي شود و با آن كاملا رابطه نزديك پيدا مي كند و يك كنش نهادي به موسيقي پيدا مي كند.با اساتيد بزرگ برخورد داشتيم و آنها لطف داشتند و به ما كمك مي كردند ولي آن زمان ما خيلي كوچك بوديم و شايد در حدي نبوديم كه انچنان كه بايد و شايد از محضرشان استفاده كنيم.من موقعي كه ساز را شروع كردم در حد ابتدايي بودم و لابد براي استاد لطفي خيلي سخت بود كه كه به يك بچه درس مقدماتي سه تار بدهد.البته ايشان اين زحمت را مي كشيدند.من آن زمان نمي توانستم انچنان كه بايد و شايد از محضر ايشان استفاده كنم.الان مثلا خيلي بهتر مي توانم تا آن موقع كه بچه بودم چون يك بچه به هر حال به فراخور سن نمي تواند قدر درس استادش را بداند.
آرش نصيري: و نبايد اين را فراموش كرد كه مادرتان هم دبير بودند و اهل فرهنگ و طبيعتاً به دليل مشاغل كاري پدر? ايشان براي ساماندهي فعاليت*هاي تحصيلي و هنري*تان خيلي نقش داشتند؟
مژگان شجريان: مادر در رشته*هاي مختلفي دبير بودند و خيلي زحمت كشيد براي كلاس*هاي ما. در آن شلوغي*ها ما را مي*بردند كلاس و مي*آورند و خيلي در كار و تحصيل ما تاثير داشتند و در حقيقت تشويق*مان مي*كردند كه به موسيقي گرايش داشته باشيم. زماني كه من موسيقي را شروع كردم مصادف شده بود با سال*هاي انقلاب و كلاس*ها تعطيل شد و من نتوانستم آن را ادامه بدهم. شايد اگر آن موقع آن كلاس*ها پيگيرانه ادامه پيدا مي*كرد قضايا براي من يكي خيلي فرق مي*كرد.
آرش نصيري: ولي شايد جرأت خواندن با همايون را داريد به اين دليل كه برادر كوچك*ترتان است؟
مژگان شجريان: البته نه اينكه نتوانم ولي بايد خيلي تمريناتم مداوم باشد تا صدايم را برگردانم به سر خط اول آن.
مژگان شجريان: حقيقتش اين است كه يكي از رشته*هايي كه من در آن كار كرده*ام موسيقي است? من هم ليسانش موسيقي هستم و هم ليسانس نقاشي و بعد از آن فوق ليسانس گرافيك را گرفتم اما حكايت موسيقي جداست.
ما در خانواده اي هستيم كه موسيقي ركن اساسي زندگي ماست. از بچگي هم موسيقي را شنيده*ايم و هم كار كرده*ايم و من در دانشگاه هم اين موسيقي را ادامه داده*ام ولي متأسفانه بعد از ازدواج نتوانستم آن*را پيگيرانه دنبال كنم.
در كنار همسرم يك شركت تبليغاتي داشتيم و من اين كار را بيشتر ادامه دادم و بيشتر روي آن پافشاري كردم. كار من بيشتر طراحي*هايي بود كه روي موسيقي انجام مي*شد و تزهايي هم كه در دانشگاه داشتم بيشتر در ابطه با موسيقي? رنگ و كلاً طراحي كه مي*توان روي موسيقي انجام داد. من اين كار را هم در نقاشي انجام دادم و هم در گرافيك و شايد بشود گفت كه كار اصلي و تخصصي من همين است و به همين علت بيشتر در اين زمينه كار كردم.
آرش نصيري: فكر مي*كنم اين كار را از اول با كارهاي پدر شروع كرديد؟
مژگان شجريان: بله و بعد هم در حقيقت خارج كار پدر روي موسيقي كار گرافيكي ديگري انجام ندادم. البته آن زمان كه شركت تبليغاتي داشتيم كارهاي ديگري راهم در كنارش انجام مي*داديم و عمده تمركزم روي موسيقي بود.
آرش نصيري: به نظر مي*رسد هر كار ديگري كه انجام مي*داديد از موسيقي گريزي نداشت؟
مژگان شجريان: به هر حال ما با موسيقي پيوند داريم و هيچ وقت نمي*توانيم فكر كنيم كه از آن جدا شده ايم.
آرش نصيري: جدا از كار كردن روي حاشيه موسيقي? خودتان هم آواز كار كرده*ايد؟
مژگان شجريان: بله، به همراه خواهرانم و همايون جان يك مقدار با پدر كار كرديم كه بيشتر مرحله صداسازي و يكي دو دستگاه موسيقي بود. ولي بعداً براي ما اين مسئله كم شد و ادامه نداديم و آن تبديل شد به اينكه گاه و بيگاه با پدر صداسازي و دستگاه*هاي موسيقي را كار كنيم. البته خيلي كم پيش مي*آمد كه ايشان وقت داشته باشند و همه ما باشيم و بتوانيم با هم كار كنيم.
آرش نصيري: حتي همايون كه با استاد همراه*تر بود و كنسرت برگزار مي*كرد و جدي*تر آواز را ادامه مي*داده هم* در مصاحبه به ما گفت كه خيلي وقت نمي شد با پدر به صورت منظم و منسجم كلاس داشته باشد. شما كه ديگر دور بوديد و ازدواج هم كرده بوديد قطعاً كمتر هم مي*توانستيد به اين كار بپردازيد؟
مژگان شجريان: بله، به هر حال من دوره*اي كامل را نتوانستم با ايشان طي كنم وليكن در حد پايين*تر كار كرديم و دستگاه*هاي بيات اصفهان و همايون را كار كرديم و خيلي وقت نشد.
خواهرانم ازدواج كردند و بعد من ازدواج كردم و زمان هاي زيادي بود كه پدر كنسرت داشتند و در خارج از كشور تشريف داشتند و زمان*هايي را هم كه در ايران بودند كار هاي ديگري داشتند. بنابراين كلاس*ها خيلي پيگيرانه دنبال نشد.
آرش نصيري: ولي كلاس ساز را خودتان ادامه داديد؟
مژگان شجريان: بله، ساز را از وقتي كه كلاس پنجم بودم در مراحل مقدماتي كار در خدمت استاد لطفي شروع كردم و بعد هم مدتي خدمت استاد عليزاده رفتم. اين*ها همه در مرحله مقدماتي بود. بعد از آن موقعي بود كه كه چاووش را بستند و تعطيل شده بود و اساتيد اصلاً در دسترس نبودند كه بشود از محضرشان استفاده كرد.
بعد از مدتي من و خواهرم خدمت استاد مشكاتيان رديف ماهور را كار كرديم و بعد از آن من شخصاً اين مسئله را دنبال كردم و بعد از ان هم وقتي وارد دانشگاه شدم رديف*ها را خدمت سركارخانم مهربانو توفيق كار كردم. يك مدت خيلي كوتاهي هم خدمت آقاي شعاري تكنيك نوازندگي را كار كردم.
آرش نصيري: موقعي كه خدمت آقاي مشكاتيان كلاس مي*رفتيد همان موقع*هايي بود كه بعد از آن افسانه خانم با آقاي مشكاتيان ازدواج كردند؟
مژگان شجريان: بله ... بله! همان موقع ازدواج كردند. و كلاس*هاي ايشان هم به اين علت كه استاد مشكاتيان از هنرمندان بنام بودند و كنسرت*ها و كارهاي مختلفي داشتند خيلي مداوم و پي*درپي نبود و من خيلي كم توانستم در محضر ايشان باشم.
اما خيلي چيزها از ايشان ياد گرفتم. بعد از دانشگاه حدود دوازده سال ساز را به طور جدي كنار گذاشتم تا اين اواخر كه گروه شهناز داشت شكل مي*گرفت. من از پدر خواهش كردم كه اگر مي شود براي اينكه دوباره تمرين*هايم را شروع كنم در كنار استاد درخشاني و بچه*ها كمي كار كنم. بعد كه شروع كردم خيلي تشويق كرند كه در گروه شركت بكنم و براي من هم يك افتخار بود كه در كنارشان باشم بنابراين به خودم اجازه دادم كه اين جسارت را به خرج دهم و در كنارشان باشم.
آرش نصيري: اينطوري به نظر مي*رسد كه پدر دوست داشت در گروهش هميشه يكي از اعضاي خانواده*اش باشد و بنابراين وقتي مقرر شد كه همايون نباشد به شما گفتند در گروه نوازندگي كنيد؟
مژگان شجريان: من خودم از پدر خواهش كردم كه فقط براي تمرين در كنارشان باشم. وقتي استاد درخشاني اسامي را مي*دادند و اسم من [را] هم دادند من گفتم اصلا توقع ندارم كه به عنوان يكي از اعضاي گروه باشم.
منتها خودشان گفتند كه تو آن*قدر خوب كار كردي كه حيف است در گروه نباشي. ايشان به پدر گفتند كه اگر مي شود مژگان هم در گروه ما باشد و پدر هم قبول كردند. در حقيقت پيشنهاد بچه*هاي گروه بود كه من در گروه باشم و پدر هم پذيرفتند.
و وقتي من به پدرگفتم نظر شما چيست گفتند: من خودم خيلي دوست دارم ولي نمي*خواستم بچه*ها را تحت فشار قرار بدهم كه حتماً تو را بپذيرند. مي*خواستم خودشان اين مسئله را بخواهند.
آرش نصيري: قرار بود در گروه نوازندگي سلو هم داشته باشيد؟
مژگان شجريان: اوايل قرار نبود سلو داشته باشم ولي براي سه شب آخر كنسرت? پدر گفتند اگر بشود نوازندگي سلو داشته باشي خوب است و بنابراين در سه شب اخر كنسرت سلو زدم.
آرش نصيري: پسر براي پدر جاي خودش را دارد ولي معمول اين است كه پدر خيلي با دختر عياق است.مخصوصاً دختر اخري. اينكه شما ساز سلو بزنيد و پدر آواز بخواند فكر مي*كنم خيلي براي پدر دلچسب بود. اين را قبول داريد؟
مژگان شجريان: دلچسب كه هست و براي من هم افتخار بزرگي است ولي به هر حال در كنار بزرگاني چون استاد درخشاني قاعدتاً من نبايد به خودم اين اجازه را بدهم كه اين كار را بكنم.
آرش نصيري: جالب است كه هكاري بچه*ها با استاد شجريان از آخر شروع شد. يعني اول همايون كه از همه كوچك*تر بود و بعد شما؛ شما و همايون به واسطه نزديكي سن احتمالاً بيشتر با هم بوديد؟ رابطه*تان از بچي چطور بود؟
مژگان شجريان: از زماني كه ما ساز زدن را شروع كرديم اين امكان را داشتيم كه جلوي ديگران ساز بزنيم. بااينكه شايد هنوز چيزي بلد نبوديم ولي هميشه اين جرأت را به ما مي*دادند كه حتي اگر يك درس كوچولو را ياد گرفتيم آن*را به ديگران ارائه بدهيم.
در اين مسئله جرأت من از بقيه خواهرانم بيشتر بود! و همين مسئله باعث شد كه من اين كار را بيشتر ادامه بدهم. از همان اول اين جرأت در من به وجود آمد كه بتوانم جلوي ديگران ساز بزنم با اينكه هنوز چيزي بلد نبودم. همايون هم زماني ساز زدن را شروع كرد كه وقتي ضرب را در دست خودش مي*گرفت ساز از خودش بزرگ*تر بود. از همان بچگي هم ريتم را خيلي خوب ادا مي*كرد، و خدمت استاد فرهنگ*فر هم كار مي*كرد. ما از بچگي جلوي ديگران ساز مي*زديم و جرأت*مان هم خوب بود.
آرش نصيري: و اين امكان را هم داشتيد كه پيش خيلي از بزرگان موسيقي مثل استاد شهناز? مشكاتيان? لطفي? عليزاده و خيلي*هاي ديگر تمرين كنيد و ساز بزنيد؟
مژگان شجريان: به هر حال ما در فضاي موسيقي زاده شديم. من البته در موسيقي چيز خاصي نشدم و واقعا ننوانستم حق موسيقي و موقعيتي را كه داشتم ادا كنم ولي چيزي كه هست اين است كه وقتي يك بچه در چنين محيطي بزرگ مي شود موسيقي برايش مثل يك زبان مي شود و با آن كاملا رابطه نزديك پيدا مي كند و يك كنش نهادي به موسيقي پيدا مي كند.با اساتيد بزرگ برخورد داشتيم و آنها لطف داشتند و به ما كمك مي كردند ولي آن زمان ما خيلي كوچك بوديم و شايد در حدي نبوديم كه انچنان كه بايد و شايد از محضرشان استفاده كنيم.من موقعي كه ساز را شروع كردم در حد ابتدايي بودم و لابد براي استاد لطفي خيلي سخت بود كه كه به يك بچه درس مقدماتي سه تار بدهد.البته ايشان اين زحمت را مي كشيدند.من آن زمان نمي توانستم انچنان كه بايد و شايد از محضر ايشان استفاده كنم.الان مثلا خيلي بهتر مي توانم تا آن موقع كه بچه بودم چون يك بچه به هر حال به فراخور سن نمي تواند قدر درس استادش را بداند.
آرش نصيري: و نبايد اين را فراموش كرد كه مادرتان هم دبير بودند و اهل فرهنگ و طبيعتاً به دليل مشاغل كاري پدر? ايشان براي ساماندهي فعاليت*هاي تحصيلي و هنري*تان خيلي نقش داشتند؟
مژگان شجريان: مادر در رشته*هاي مختلفي دبير بودند و خيلي زحمت كشيد براي كلاس*هاي ما. در آن شلوغي*ها ما را مي*بردند كلاس و مي*آورند و خيلي در كار و تحصيل ما تاثير داشتند و در حقيقت تشويق*مان مي*كردند كه به موسيقي گرايش داشته باشيم. زماني كه من موسيقي را شروع كردم مصادف شده بود با سال*هاي انقلاب و كلاس*ها تعطيل شد و من نتوانستم آن را ادامه بدهم. شايد اگر آن موقع آن كلاس*ها پيگيرانه ادامه پيدا مي*كرد قضايا براي من يكي خيلي فرق مي*كرد.
آرش نصيري: ولي شايد جرأت خواندن با همايون را داريد به اين دليل كه برادر كوچك*ترتان است؟
مژگان شجريان: البته نه اينكه نتوانم ولي بايد خيلي تمريناتم مداوم باشد تا صدايم را برگردانم به سر خط اول آن.

Comment