Announcement

Collapse
No announcement yet.

M Ahmadinejad

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • ايـران، يـکسال پـس از انـتخاب احـمدی‌نـژاد

    می‌گويند، "اگر لحظه‌ها و روزها به انسان خوش بگذرد، به سرعت می‌گذرند و در نظر انسان به چشم برهم زدنی می‌ماند" - هرچند که در مورد زمانی که اين اوقات، چندان نيز بر وفق مراد نباشد، صحبت‌های مشابهی می‌شود- اما وقتی فکر می‌کنيم که احمدی‌نژاد يکسال است که به رياست‌جمهوری ايران انتخاب شده و در آن تامل می‌کنيم، می‌بينيم که خيلی سريع گذشت، تازه اين برای ما که از او دلِ خوشی نداريم و از وضعيتی که او پيش آورده ناراحتيم وجود دارد، احتمالا برای او که عشقش کوک است، خيلی سريع‌تر گذاشته است. خيلی حرف‌ها در مورد عدالت زد و خيلی گنده‌گويی‌ها کرد، اما از نظر يک انسان منصف و آگاه، فکر نمی‌کنم با برنامه‌ريزی چهار ساله برای تحقق وعده‌هايش، به اندازه‌ی يکسال نزديک شده باشد و در آن پيش رفته باشد.

    شعارهای او هنوز در مصوبات ميان اين دستگاه و آن دستگاه سرگردان است، از وعده‌ی سر خرمن هم تا دلتان بخواهد توسط او و مسوولان دستگاه‌های دولتی به مردم داده شده است. از مشکل بزرگ بيکاری گرفته - که حل نشده که هيچ برای آنهايی که شاغل بوده‌اند نيز مسئله‌ی از دست دادن کار ايجاد شده - تا مسئله‌ی گرانی و معضلات فرهنگی و اجتماعی‌ای چون تجاوز و قتل و ... .

    احمدی‌نژاد عادت دارد که از او تمجيد شود و به مانند انسانهای دون و حقير، بيشتر دوست دارد که ديگران مدح او را بگويند، تا زبان به سوال و انتقاد از او بگشايند، از همين‌رو اصلا نه جلسه‌ای هفتگی که پيش از او محمد خاتمی در آن جلسات مورد سوال از جانب مطبوعات قرار می‌گرفت، ترتيب می‌دهد و نه به سوالات خبرنگارانی که در ديدارها و ملاقات‌های او، منتظر و مترصد هر فرصتی برای سوال از او هستند، جواب می‌دهد.

    احمدی‌نژاد با رای 16 ميليونی، محبوبيتی به مراتب کمتر از محمد خاتمی دارد و هم‌اکنون نيز بسياری از او به عنوان يک فرد مطيع رهبر نام می‌برند که دستگاه اجرائی را مطابق اوامر وی به پيش می‌برد. حداد عادل، رئيس مجلس شورای اسلامی علاوه بر نسبت فاميلی نزديک با علی خامنه‌ای (حداد عادل پدر زن مجتبی، پسر علی خامنه‌ای است)، نزديکی ديدگاهی عميق با وی دارد و در دستگاه قضائی نيز، محمود هاشمی شاهرودی منصوب علی خامنه‌ای است، به اين ترتيب حکومت به کل، در دست ولايت فقيه اداره می‌شود.

    وعده‌های احمدی‌نژاد که بيشتر مسائل و معضلاتی چون بيکاری و سختی معيشت، فساد و تبعيض را مورد توجه قرار می‌داد، و ما امروز شاهد اين هستيم که در همين بخشها واماندگی‌ها بيشتر از گذشته است. اصلا وضعيت در هيچکدام از اين بخشها بهتر نشده که بسيار بدتر شده است. تنها کاری که دولت احمدی‌نژاد می‌توانست انجام دهد، اين بود که قيمت‌ها را مهار کند، اما سياستی که دولت او پيش گرفت، نه تنها قيمتها را کاهش نداد، بلکه طی امسال و سال گذشته به صورت مضاعف افزايش داد. در سالهای قبل ما شاهد بوديم که دولت بنا به مصوبه‌ای که داشت، هر ساله بعد از سال نو، 10 درصد به قيمت بنزين می‌افزود و اين بهانه‌ای برای گران شدن کالاها پس از تعطيلات نوروز می‌شد. اما در سال گذشته (و سال قبل از آن) که اين افزايش قيمت وجود نداشت، باز شاهد گرانی‌ها بوديم و جالب اينکه از قبل از عيد، بسياری به استقبال آن رفتند. پس از عيد، مجددا گرانی‌هايی را به خصوص در بخش مواد غذايی مانند گوشت، ميوه و ... . را شاهد بوديم. حال، بی‌تدبيری دولت احمدی‌نژاد در زمينه‌ی بنزين سبب شده است که احتمالا با يک موج گرانی ديگر را از نيمه‌ی دوم سال، به دليل سهميه‌بندی بنزين روبه‌رو شويم.

    وعده‌های احمدی‌نژاد در چه مواردی عملی نشده است؟ پاسخ به اين سوال بسيار مفصل‌تر از آن است که در اين مقاله بگنجد، بهتر است بگوييم که احمدی‌نژاد چه کار کرده است. چرا به جای اين نگفتيم، "احمدی‌نژاد به کدام وعده‌ی خود عمل کرده است؟" چون معتقديم که او به هيچ‌يک از وعده‌های خود عمل نکرده است. وقتی احمدی‌نژاد در مورد يکی از مشخص‌ترين وعده‌های خود که آوردن "درآمد حاصل از فروش نفت، بر سر سفره‌های مردم بود"، می‌گويد که "اصلا چنين چيزی را وعده نداده است و روزنامه‌ی شرق از خودش درآورده است"، ديگر چه چيزهای ديگری که از زيان او به تلويح و به صورت ضمنی شنيديم و دوستان و ياران انتخاباتی‌اش وعده‌ی آن را در صورت انتخاب شدن احمدی‌نژاد دادند، می‌توانيم بيان کنيم و بخواهيم روی آن صحبتی داشته باشيم.

    وقتی از الهام، سخنگوی دولت احمدی‌نژاد پرسيده می‌شود "آوردن نفت بر سر سفره‌ی مردم که وعده‌ی رئيس‌جمهور است، کی عملی می‌شود؟"، سخنگوی دولت با تمسخر می‌گويد، "اولا که نفت خيلی بد بو است و آوردن آن بر سر سفره‌ی مردم جالب نيست ... ."!!! اينچنين، وعده‌ی اصلی احمدی‌نژاد لوث می‌شود و هيچ‌يک از خبرنگاران و روزنامه‌نگارانی که بارها و بارها به نقل از او در مورد اين وعده‌ی انتخاباتی نوشتند، زبانشان برای اعتراض نمی‌چرخد.

    وعده‌ی دولت احمدی‌نژاد در مورد ايجاد فرهنگ کتاب‌خوانی که تخفيف 50% درصدی برای قيمت پشت جلد کتابها را، برای عرضه در نظر داشت، اصلا اجرا نشد. به عنوان کسی که تحت‌تاثير اين مصوبه‌ی دولت قرار گرفتم، از آن به عنوان بهترين اقدام فرهنگی دولت‌های جمهوری اسلامی در طول 27 سال گذشته ياد کردم، و اين اقدام را در صورت اجرا تحسين‌برانگيز خواندم. اما متاسفانه دولت احمدی‌نژاد در اين مورد هيچ کار نکرد. حتی در نمايشگاه کتاب امسال که می‌توانست فرصت خوبی برای اجرای بخشی از نظرات مربوط به فرهنگ در عرصه‌ی عمومی باشد، شاهد يک آشفتگی در تمامی زمينه‌ها بوديم. وضعيت نامناسب عرضه و گرانی بيش از حد کتاب و نبود امکانات برای بهتر شدن فضای نمايشگاه و از همه مهمتر عمل نشدن به وعده‌ی دولت احمدی‌نژاد در مورد انتقال نمايشگاه به جای مناسب‌تر و اجرای مصوبه‌ی دولت در زمينه‌ی عرضه‌ی کتاب با تخفيف 50 درصدی، می‌تواند نشانه‌ی خوبی از ضعيف بودن دولت وی باشد. احمدی‌نژاد که زمانی شهردار تهران بود و با شورای شهر تهران، در اين عقيده که بايد نمايشگاه را به جای مناسب‌تری انتقال داد، هم‌داستان بود، با وجودی که تمامی ارگان‌ها، از شورای شهر و شهرداری و ... . در اختيار او بودند و کافی بود در طول بيش از 9 ماه از تصدی دولت به فکر اقدام بيافتد، هيچ کاری جز تهديد در روز بازگشايی نمايشگاه نداشت که انجام دهد، که گفت، "اگر سال ديگر نمايشگاه در اينجا برگزار شود، يا من هستم يا شما"!!!

    هر ساله بنا به قانونی که هيئت دولت در سالها پيش تصويب کرده بود، ساعت‌ها در پايان شهريور، يکساعت به عقب و در پايان سال در آخر اسفند، يک ساعت به جلو کشيده می‌شد، اما دولت احمدی‌نژاد اين مصوبه را با مصوبه‌ی جديدی ابطال کرد، به اينصورت که تغيير ساعات نداريم. اين مساله‌ای سياسی نبود که دولت احمدی‌نژاد با اصرار و بدون نظر کارشناسی و بدون هيچ دليل منطقی اقدام به آن کند. به نظر می‌رسد که احمدی‌نژاد و دولت او با اين اقدام خواسته‌اند که کار خود را بزرگ جلوه دهند. وقتی از الهام، سخنگوی دولت در اين زمينه سوال می‌شود، او می‌گويد که "مدتی به آن صورت بود، حال مدتی به اينصورت عمل می‌کنيم، ببينيم چه می‌شود". اصولا در جمهوری اسلامی و به ويژه در دولت احمدی‌نژاد، اينکه تصميم‌گيری شود و بعد نسبت به نتايج آن واکنش‌های دفعتی صورت داد، بسيار خوب جا افتاده است!

    وعده‌ی احمدی‌نژاد در مورد اشتغال‌زايی به "اشتغال‌زدايی" در عمل انجاميده است. وقتی وزارت کار و ديگر سازمان‌های متولی مسووليتِ حامی اشتغال‌زايی بيشتر به کارهای سياسی و عزل غير همفکران و نصب همفکران خود در اصناف و تشکيلات اداری و کارخانه‌ها می‌پردازند، تعجبی ندارد که ما شاهد بيکاری نزديک به 200.000 نفر از کارگران باشيم. وقتی اين رغم را در نظر می‌آوريد، توجه داشته باشيد که از اين آمار در ايران سخن می‌گوييد، نه در آمريکا و اروپا که در آنجا وقتی بيکاری صورت می‌گيرد و شرکت و کارخانه‌ای برای جبران هزينه، دست به تعديل نيروی کار می‌زند؛ نيروی کار به سرعت جذب کار ديگری می‌شود و به اينصورت نيست که وقتی در مورد بيکاری کارکنان کارخانه‌ای مثل "کارخانه‌ی اتومبيل‌سازی فورد" سخن می‌گوييم، به معنی بيکاری طولانی‌مدت اين افراد باشد. شاخص‌های بيکاری در آمريکا و اروپا تعاريف متفاوتی با ايران دارند. اين شمار افراد بيکار (در ايران)، برای طولانی‌مدت بيکار هستند و علاوه بر اين، به اين دليل که قراردادی (پيمانی) استخدام شده‌اند، بسياری از مزايای افراد استخدام شده را ندارند و بايد برای چندرغاز حق بيمه‌ای که در طول دو سه سال کار قراردادی (که اگر اين مدت کار کرده باشند) بارها به ادارات کار مراجعه کنند.

    از اقدامات فرهنگی و اجتماعی احمدی‌نژاد سخنی نگوييم بهتر است، از اقداماتی مانند مطرح کردن طرح مبارزه با فساد به صورت گسترده با کمک گرفتن از نيروی مقاومت بسيج، مبارزه با تهاجم فرهنگی که با ممنوعيت پخش موسيقی غربی در تمامی مکان‌های عمومی، رسانه‌ها و ... . ممنوعيت عرضه‌ی محصولات رسانه‌ای و تصويری که در آن به ترويج فرهنگ ليبراليسم، فمينيسم و سکولاريسم می‌پردازند و فرهنگ غرب را برتر از فرهنگ عرضه شده بوسيله‌ی جمهوری اسلامی نشان می‌دهد. و اخيرا می‌بينيم که طرح "ساماندهی مد لباس" را جلو انداخته‌اند. وضعيت بسيار مسخره‌ای ايجاد شده، نظامی که مدعی آزادی است و می‌خواهد الگوی جهان شود، به لباس پوشيدن عموم مردم کار دارد و در آن با کمک نيروهای انتظامی خود دخالت می‌کند.

    برای اينکه گفته نشود، من نيز مانند بسياری از مخالفان نظام، تنها به مخالفت و انتقاد می‌پردازم و راهکار ارائه نمی‌دهم، علی‌رغم اينکه از دولت احمدی‌نژاد و نظام جمهوری اسلامی خوشم نمی‌آيد و معتقدم که آنها اساسا صداقت در عمل ندارند، اما برای اينکه وظيفه‌ی خود را انجام داده باشم، با اين اميد که کسانی باشند که در دولت وی به مسائل و مشکلات توجه دارند، برای بهبود وضعيت مردم، نظراتی در هر قسمت از مشکلات عمده بيان می‌کنم:

    دولت برای ايجاد اشتغال، آنچنان که احمدی‌نژاد می‌گويد نبايد اين تفکر را داشته باشد که با ايجاد اشتغال‌زايی سريع، می‌تواند به اشتغال مولد برسد. اصولا کارهای اقتصادی و خصوصا کارهايی که به اشتغال می‌انجامد، بسيار زمان‌بر هستند و نمی‌توان با کارهای سريع الوصول، به نتايجی پايه‌ای و زير بنايی و مولد رسيد. برای اشتغال، بايد بر سرمايه‌های مردمی و همچنين نيروهای دانشگاهی به عنوان اساس حرکت اشتغال‌زايی تکيه کرد. بسياری از نيروهای کار را می‌توان در مراکز فنی و حرفه‌ای آموزش داد. ما هم‌اکنون نيازمند سرمايه‌گذاری خارجی هستيم و می‌توان با ايجاد بسترهای مناسب به اين مهم دست يافت. بخش بزرگی از نيروهای کار و متخصص ما بيکار هستند، با تعريف پروژه‌های عمرانی در بخش‌های حمل و نقل، بهبود فنی در صنعت، تعميرات و نگهداری، مرمت آثار فرهنگی و پرداختن به زمينه‌سازهای رشد صنعت توريسم، به کار گيری ظرفيت‌های وامانده در صنعت و ... . می‌توان به نتايج بسيار خوبی رسيد. برخلاف تصوری که در مورد اشتغال وجود دارد، نبايد به کشاورزی به عنوان بخش اصلی نگاه کرد، چون افراد کمی مايل به جذب در اين بخش هستند. بهتر است که بيشتر برای بکار گيری نيروهای متخصص بيکار در اين بخش همت گذاشته شود. بنابراين:

    Comment


    • 2

      ● توجه به دانش‌‌آموختگان مراکز دانشگاهی، تکنسين‌های مراکز فنی و حرفه‌ای و کار و دانش و ايجاد شرايطی برای آموختن مهارت فنی برای افرادی که توانايی کار برای 15 تا 20 سال دارند، می‌تواند با در نظر گرفتن تعهداتی برای آنها، به صورت فراگير اقدام شود.

      ● ايجاد کميته‌های متخصص توسط اساتيد دانشگاهی در مراکز صنعتی، به منظور تعريف پروژه‌های صنعتی، عمرانی و بهره‌گيری از ظرفيت‌های معطل در اين بخشها، از ديگر اقدامات برای استفاده‌ی از امکانات موجود است.

      ● دادن تضمين‌های امنيتی برای سرمايه‌گذاران خارجی و بيمه کردن سرمايه‌ی آنها، به منظور جلب‌نظر مساعد برای سرمايه‌گذاری در کشور. بايد به اين حقيقت به صورت کلی تن داد که سرمايه‌های موجود در کشور، از لحاظ منابع ارزی و ريالی کفاف حل مسائل و اشتغال‌زايی مورد نظر را ندارند.

      ● ايجاد صندوق‌ها، بانک‌ها و مراکز اقتصادی خصوصی که دولت، تنها به حساب‌ها و گردش مالی آنها نظارت داشته باشد. بهتر است که منظور از دولت، بخشی سالم و دور از مسائل منتفع از جريانات اقتصادی متولی آن در نظر گرفته شود.

      ● دولت بايد برای يکبار که شده تکليف بازاری‌ها و کسانی که از پرداخت تمام و کمال ماليات خود فرار می‌کنند را روشن کند. تعيين و تجميع ماليات بر درآمد برای کسبه می‌تواند به نحوی دقيق و منطقی صورت گيرد، به صورتی که اعتماد دو طرف جلب شود. برای اين منظور، می‌توان به بازرسی‌ها و ابزارهای کنترلی، قوت بخشيد. تشويق‌ها و تنبيهات مالياتی از لوازم اين عرصه است.

      ● کميت در اشتغال، نبايد به کيفيت شغل و پيشه لطمه بزند. بنابراين می‌توان پروژه‌هايی در خارج از کشور تعريف کرد و ماموريت‌های کاری برای ساخت و توليد تجهيزاتی که پتانسيل آنها در کشور وجود دارد در کشورهای همسايه، مانند افغانستان، عراق، پاکستان، ترکمنستان و ... . تعيين و بخشی از نيروها به آنجا فرستاده شوند. بديهی است که حقوق و مزايايی که برای کارکنان وجود دارد، متناسب با موقعيت و شرايطی است که کار می‌کنند.

      ● بازنشستگی در کشور ما تعريف خاص خود را دارد. ظاهرا بسياری از افراد می‌خواهند تا دم مرگ به ايفای وظايفی که احساس می‌کنند بر عهده‌شان است بپردازند و اصلا مهم نيست که توانايی انجام آنها را به نحوی شايسته، نداشته باشند! يکی ديگر از اقدامات اين بايد باشد که نيروهای کاری در بخش صنعت، عمران، کشاورزی و اداری را در سن 65 سالگی به طول کامل بازنشسته کنند و تنها در پُست‌های مديريتی و تصميم‌گيری‌های کلان، شاهد حضور معدود افرادی در اين دامنه‌ی سنی باشيم. مشخص است که تامين نيازهای بازنشستگان، بر عهده‌ی مراکز بيمه و تامين اجتماعی و خدمات رايگان دولتی است.

      علاوه بر اين اقدامات، دولت می‌تواند همکاری‌های خود را با کشورهای مختلف جهان افزايش داده، به ايجاد بازارهای وسيع برای توليد و عرضه‌ی خدمات بپردازد. داشتن سياست‌های کاری و اداری مناسب و بهره‌گيری از نيروهای متخصص در هر زمينه، می‌تواند به اثربخشی اقدامات کمک کند.

      دولت جمهوری اسلامی می‌خواهد به سهميه‌بندی بنزين اقدام کند و اين می‌تواند بحران گرانی را به فاجعه‌ای بزرگ تبديل کند. بهتر اينست که دولت، اقدام ديگری در اين زمينه را در نظر بگيرد. می‌توان در نظر گرفت که دولت با واردات بيشتر بنزين، هزينه‌ی بيشتری بپردازد، اما به تبعات سنگينی که از بابت گرانی بنزين، سهميه‌بندی و يا دو نرخی کردن بنزين بر روی مردم می‌آيد، بيشتر از آن (هزينه‌ی واردات بنزين) می‌توان توجه کرد. کسی نمی‌گويد اين روند ادامه داشته باشد، اما همانطور که برنامه‌ريزی‌ها می‌گويند، تا چند سال ديگر، پالايشگاه‌هايی می‌تواند ساخته شود که ديگر لازم نباشد به واردات هزينه‌بر بنزين متکی بود. اما به نظر می‌رسد چنين سياستی (سهميه‌بندی) از جانب دولت، بيشتر برای کسب درآمد است، تا بحرانی که گفته‌اند به سبب خريد بنزين ايجاد می‌شود.

      در زمينه‌ی فرهنگ و مسائل اجتماعی که بحث‌های زيادی در وبلاگ‌ام مطرح کرده‌ام. اما در زمينه‌ی کتاب و نمايشگاه کتاب، به نظرم دولت احمدی‌نژاد می‌تواند به برگزاری نمايشگاه در مکان فعلی اقدام کند، اما لااقل به اين فکر بيفتد که سياست بهتری در برگزاری اين نمايشگاه اتخاذ کند. می‌توان به دوره‌ای 20 روزه برای نمايشگاه اشاره داشت. از حرف‌های عجيبی که برخی از مسوولان می‌زنند، اينست که نمايشگاه در بهترين زمان ممکن برگزار می‌شود. به نظر خيلی‌ها بدترين زمان، غير از تابستان، همين زمانی است که اکنون برای نمايشگاه در نظر گرفته شده است. هوای بسيار گرم و اوقاتی که بسياری دوست دارند در شهر چرخی بزنند و وقت بگذرانند، سبب می‌شود که فرصت برای بازديدکنندگان و کسانی که واقعا به دنبال خريد کتاب هستند، از دست برود. بهترين زمان ممکن برای برگزاری نمايشگاه کتاب، دو هفته‌ی اول سال است، بهار کتاب و بهار طبيعت می‌تواند يک فرصت تازه برای دوستداران واقعی کتاب باشد، آنهايی که تنها به دنبال کتاب هستند و نه اينکه جايی برای کلاس گذاشتن و وقت‌گذرانی با کلاس!

      به هر حال دولت احمدی‌نژاد در طول يکسال گذشته، جدا از اقدامات مخرب سياسی و گنده‌گوئی‌هايی که در مورد اسرائيل و غرب داشت، در داخل ايران نتوانسته اميدهايی را تازه کند. بسياری اميدشان نسبت به بهبود اوضاع به ياس مبدل شده. درست است که بسياری اميدوار شده‌اند، اما آنها کسانی نيستند که بتوان از آنها به عنوان افرادی از توده‌ی مردم عادی که انتظار بهبود و تحقق وعده‌هايش را داشته‌اند، نام برد. وضعيت بسيجی‌ها، افرادی که داوطلب خدمت در سپاه و سازمان‌ها و ارگان‌هايی مانند آن هستند، بسيار بهتر شده است. با توجه به بودجه‌ريزی جديدی که دولت برای سال 85 در نظر گرفت، بسياری از سازمان‌ها مانند نيروی مقاومت بسيج و سپاه، با افزايش شگفت‌آوری در پول‌هايی که نصيب‌شان شد مواجه شدند، به طور مثال مبلغی که به بسيج اختصاص يافت به دو برابر افزايش پيدا کرد.

      به هر حال سالی که گذشت، نمونه‌ی سالهايی است که در حال آمدن است و احتمالا با توجه به اينکه تمرکز کمتری بر روی وعده‌های داده شده از سوی مطبوعات و رسانه‌ها وجود خواهد داشت، بنابراين کمترين اقدامات از دولت را نيز بايد بسيار غنيمت شمرد. اگر قرار باشد بر مبنای سالی که گذشت به کارنامه‌ی دولت احمدی‌نژاد نگاهی داشته باشيم، چيزی بهتر از اين ضرب المثل: "سالی که نکوست، از بهار‌ش پيداست"، نمی‌تواند مقصود را برساند.

      Comment


      • TEL AVIV -- Iranians living abroad are ashamed of him. Wealthy Iranian entrepreneurs and political moderates shudder at every word he utters, especially on foreign policy. Foreign leaders and analysts have called him a "great danger" to the region. Israel's Iranian-born former defense minister, Shaul Mofaz, has likened him to Adolf Hitler.

        Yet to millions of Iranians, far more than the West can imagine, Iranian President Mahmoud Ahmadinejad is a rather popular guy.

        Barring his outbursts denying the extent of the Holocaust and threatening Israel with annihilation, Mr. Ahmadinejad is saying and doing what a majority of Iranians want to hear. The key to his success is that he has learned who the average Iranian is and what he or she wants. The West has not.

        In fact, the West has it completely wrong. Unlike reports in the Western media, the average Iranian is not the well-dressed, lipstick-wearing woman of northern Tehran who speaks with Western reporters about Channel, Gucci and Jennifer Lopez. The average Iranian is from the lower income brackets and lives outside Tehran.

        Since taking office, Mr. Ahmadinejad has done much to reach out to these people, who live mostly in rural areas. This is not only because his origin is provincial. Former President Mohammad Khatami and the president before him, Hashemi Rafsanjani, also were from the provinces, but they treated Tehran as if it represented Iran. Through his constant trips to the provinces (13 so far), Mr. Ahmadinejad has made non-Tehranis feel as if they also belong to Iran.

        More important, Mr. Ahmadinejad is putting his money where his mouth is. In his budget approved in December, expenditures in rural areas increased by as much as 180 percent in his first year as president.

        The rural population in Iran likes and appreciates him for his generosity because in the years before Mr. Ahmadinejad, those outside Tehran were treated as if they were distant relatives when it came to government investment and expenditure. This appreciation of the president exists even though far more of the rural population made sacrifices for the sake of the 1979 Islamic revolution than were made by residents of Tehran.

        So these days, when "their" man is in town, rural Iranians turn up in the hundreds of thousands to greet him. Many of the people want to share their problems with him. This became apparent recently when, during a trip to Golestan Province in the northeast, 135,000 letters addressed to Mr. Ahmadinejad were handed to his delegation and to him personally by people in the crowd.

        Mr. Ahmadinejad's popularity, boosted by his image of being incorruptible, is not confined to his ability to woo rural crowds. He also knows how to stroke the nationalistic feelings of city dwellers, even reformists.

        As some Israeli officials foolishly called for banning the Iranian national soccer team from the World Cup, Mr. Ahmadinejad turned himself into Iran's most senior football fan by urging that women be allowed to attend soccer matches. Senior ayatollahs vetoed him. But his stance won him many positive points throughout the country, especially in the big cities, where women's movements have been more active.

        Further, his image in Iran as a pragmatic leader who is ready for negotiations has been buttressed by his being the first president in post-revolutionary Iran whose government agreed to direct, open talks with the United States.

        His letter to President Bush was dismissed in the West as a lecture. But to many Iranians, it showed that Mr. Ahmadinejad is ready for dialogue.

        An example of how Mr. Ahmadinejad uses the strength derived from his popularity at home to deal with foreign policy surfaced Thursday. That's when he announced that Iran would wait until August to respond to the latest offer by the United States and five European countries to provide incentives if Tehran halts its nuclear program. The West believes Iran plans to develop nuclear weapons.

        By agreeing to negotiate with the West, Mr. Ahmadinejad improves his image as a reasonable man at home and abroad. His ability to tell the Europeans and the Americans to wait two months for his decision boosts his popularity further because it makes him look as if he is a strong and decisive leader. Unfortunately for the United States and the European Union, there is not much they can do other than wait for Mr. Ahmadinejad to decide.

        He is aware that many of his actions have given him a positive image at home, and uses this to his advantage. Acting as a man of the people, Mr. Ahmadinejad has been very successful in convincing the Iranian public that the country's nuclear program is a nationalistic issue, belonging to them and not only to the government. This explains why the overwhelming majority of Iranians back him over an issue that presents a thorny problem for the Middle East and the West.

        To the West, Mr. Ahmadinejad, with his fiery religious and anti-Israeli rhetoric, is a man who should be isolated. This is understandable. His foreign policies have created many external enemies for him. But when it comes to internal policies, Mr. Ahmadinejad's successes and genuine popularity can only be ignored at the West's peril.

        Comment


        • Mahmoud Ahmadinejad is the latest in a long line of bogeymen in the United States: Libya's Colonel Gadafy, Panama's Manuel Noriega, Serbia's Slobodan Milosevic, Iraq's Saddam Hussein and al-Qaida's Osama bin Laden, to name a few.
          But by casting Iran's president in the role of maverick evildoer, the Bush administration ignores the complex forces that brought him to power last year and his previously unsuspected political skills, both supporters and critics say. As domestic opponents have already discovered, underestimating Mr Ahmadinejad is tempting - and foolish.

          The president's rising popularity owes as much to his common touch as US enmity. Many ordinary Iranians, while complaining about wages, inflation and restricted personal freedoms, approve of the Blair-like "national conversation" that Mr Ahmadinejad launched through fortnightly provincial tours and rallies.
          "He is a good man. He tries to do his best," said Saeideh, a student in Shiraz. "My family supported [Mohammad] Khatami [the former reformist president]. But it is good the way Ahmadinejad stands up to the Americans."

          Mohammad Atrianfar, founder of the main opposition newspaper, Shargh, admitted that Mr Ahmadinejad had succeeded in cultivating a popular image, but questioned his authority. "My impression is that he is just a mouthpiece, an amplifier for various interests elsewhere," he said.

          Anti-government intellectuals and secularists also attribute Mr Ahmadinejad's ascendancy to the backing of clerical hardliners, as well as the Revolutionary Guards and basij militia. They said he owed his job to the supreme leader, Ali Khamenei, who was primarily concerned with establishing Iran's leadership in the Muslim world over the rival claims of Arab states such as Egypt.

          Mr Khamenei is said to be gratified by Mr Ahmadinejad's hero status in the Arab world as a scourge of the Bush administration and champion of Palestinian rights. At the same time, western diplomats said there was evidence the president was "learning on the job". He had toned down his rhetoric and qualified last autumn's inflammatory remarks on the Holocaust and Israel, they said. He now says Iran simply wants justice (a key theme) for Palestinians and does not see why Muslims should pay for past European persecution of Jews.

          Yet Mr Ahmadinejad is far from being a puppet of Iran's mullahs or clerics. A strong current of anti-clericalism permeates Iran 27 years after the revolution, largely the product of perceived corruption and abuse of power. His advancement came in part because, ironically, he was able to assume Mr Khatami's mantle as the "anti-status quo candidate", a source said. He had distanced himself from the Islamic establishment and the discredited, mostly middle-class reformers of the Khatami era, building a third constituency among the working classes, younger voters and the less well-off.

          Siamak Namazi, an independent Tehran political analyst, said: "Ahmadinejad represents the second generation of revolutionaries, the foot soldiers of 1979. They are the ones who fought the war against Iraq, they are the ones who suffered when Saddam used chemical weapons (whose components were supplied by the west). They are the ones who now get lectured by the west about WMD. They feel very suspicious about the west. They also feel the older generation sold them out." Mr Ahmadinejad was "politically right but economically ultra-left", he added.

          Some see Mr Ahmadinejad as a product of the pre-revolutionary period in which Marxist ideas mingled with Sufi mysticism and Islamic spiritual values. His support for a centrally directed economy, continued state subsidies and more equal rights for women can thus be reconciled with his opposition to reform of Iran's inherently conservative, Islamic-based power structure.

          All the same, economic mismanagement and inefficiency may yet be his undoing. "This is a sick economy dependent on the price of oil," said Vahid Karimi of the Institute for Political and International Studies. Structural weaknesses including lack of investment and a tiny private sector were not being addressed, a report by 50 economists concluded. A growing population was demanding more than the government was delivering, a western diplomat said. "They are squandering the oil windfall."

          Mr Ahmadinejad's fall, if and when it comes, is unlikely to be the result of political insurrection, outside intervention, or his demonisation as America's new bogeyman. Its likely cause will be more mundane. In Iran, as elsewhere, it's the economy, stupid.

          Comment


          • Maurice Motamed has one of the loneliest jobs in the Middle East. When Mahmoud Ahmadinejad made his controversial Holocaust statements, the sole Jewish MP in Iran's 290-member Majlis (parliament) felt he had no option but to confront him.
            "When our president spoke about the Holocaust, I considered it my duty as a Jew to speak about this issue," Mr Motamed said in his office in Tehran. "The biggest disaster in human history is based on tens of thousands of films and documents. I said these remarks are a big insult to the whole Jewish society in Iran and the whole world."

            Mr Ahmadinejad, president of an overwhelmingly Muslim state, has not apologised. But Mr Motamed said the president had since qualified his statement by insisting that he had not denied the Holocaust and was not an anti-semite.
            Mr Motamed represents Iran's 25,000-strong Jewish community, the largest such group in the Middle East outside Israel. Since 1906 Iran's constitution has guaranteed the Jewish community one seat in the Majlis. The Armenian, Assyrian and Zoroastrian minorities together hold a further four seats.

            Although he took on Mr Ahmadinejad about the Holocaust, Mr Motamed supports the president on other issues, including the standoff with the US, Europe and Israel over the country's nuclear programme. "I am an Iranian first and a Jew second," he said.

            He acknowledged there were problems with being a Jew in Iran, as there were for the country's other minorities. But he said that Iran was relatively tolerant. "There is no pressure on the synagogues, no problems of desecration. I think the problem in Europe is worse than here. There is a lot of anti-semitism in other countries."

            Most of his family, including his parents and sisters, left after the 1979 revolution that brought Ayatollah Khomeini to power, as did 75,000 other Jews, heading mainly for Israel, the US and Europe. But Mr Motamed, 61, an engineer, stayed. "I love my homeland."

            Jews have been living in Iran in large numbers since Cyrus the Great freed them from slavery when he captured Babylon in 539BC. Members of the Jewish community in Iran today, for the most part, keep a low profile and many Iranians are unaware of their presence. Mr Motamed said there were about 14,000 Jews in Tehran, which has 20 active synagogues, 6,000 to 7,000 in Shiraz; 2,000 in Estafan and small groups scattered throughout the rest of the country.

            He confirmed that Jews and other minorities were excluded from "sensitive" posts in the military and judiciary. And the authorities refuse to allow Jewish schools to close on the sabbath. But Mr Motamed said there had been improvements in other areas. Legislation introduced three years ago overturned a judicial practice of awarding more compensation to families of Muslim accident victims than to those of Jews. And when he complained in the Majlis about a TV soap regularly portraying rabbis as evil, he said the Speaker, Mehdi Karubi, had expressed support.

            Nasser Hadian-Jazy, associate professor of political science at Tehran University and a childhood friend of the president, said Mr Ahmadinejad was keen to put the Holocaust row behind him.

            "I asked him, 'Are you anti-Jew?' He said, 'I am not.' I said, 'Why not go to a synagogue to express regret for what Iranians have done to Jews?' ... He said, 'I have another idea, a better idea.'

            "He will do something to show he is not anti-Jewish. I hope he will do it soon. He will make a gesture to the Jews in Iran and that has implications for Jews elsewhere. What he will say is very important and will remove the idea that he is anti-semite."

            Saeed Jalili, Iran's deputy foreign minister and another close friend of Mr Ahmadinejad, said the Jewish seat in the Majlis "tells you that we have no problems with Judaism" but said he had not heard of any planned gesture by Mr Ahmadinejad. "The Jewish community in this country are very fairly treated ... Of course, a symbolic gesture is good and well, but we think that what we do is more than symbolic."

            Comment


            • احتمالا احمدی‌نژاد و دار و دسته‌اش از اينکه اينطور مورد توجه رسانه‌های خارجی قرار می‌گيرند، بسيار خوشحال هستند. در درجه‌ی اول چيزی که برای آنها اهميت دارد؛ اينست که مشهورترين روزنامه‌ها و مجلات در مورد آنها تحليل و گزارش چاپ کنند و هر گفته و موضع‌گيری آنها را مورد توجه قرار دهند. رسانه‌های جهانی نيز در اين جهت، کم حرکت نکرده‌اند، به خصوص رسانه‌های انگليسی‌زبان و به ويژه رسانه‌های غربی، در اين ميان رسانه‌های بريتانيايی گوی سبقت را از آمريکايی‌ها نيز ربوده‌اند. نشريه‌ی گاردين به فاصله‌ی اندک از سالروز پيروزی احمدی‌نژاد در انتخابات رياست‌جمهوری تحليل‌هايی در مورد احمدی‌نژاد و مواضع‌اش در يک سال گذشته منتشر کرده که از قضا هر دوی آنها به "خود بزرگ‌بينی" احمدی‌نژاد کمک شايانی می‌کند.

              بررسی دو مقاله که عناوين جالب‌توجهی نيز دارند، چه فايده‌ای دارد، اگر ما نيز انعکاس دهنده‌ی صِرف (مطلق) آنها باشيم و يا چيزهايی همسو با آنها بر آن بيافزاييم. بهتر است غير از نقل قول از اين رسانه‌ها، آناليزی در مورد رويکرد تحليلی آنها داشته باشيم، تا خيلی از چيزها دست‌مان بيايد. مسلما اگر بدانيم که آنهايی که به ظاهر دشمن جمهوری اسلامی هستند، چطور به واقع ريشه‌ی نظام جمهوری اسلامی را تقويت می‌کنند (يا از سست‌شدن آن جلوگيری می‌کنند) آن‌وقت سريع با يک سخن نخست‌وزير و رئيس‌جمهور فلان کشور غربی، تحت‌تاثير قرار نمی‌گيريم و دعای فرج برای ظهور دموکراسی ايران نمی‌خوانيم.

              دو مقاله يکی 21 ژوئن و ديگری 26 ژوئن توسط يک نفر در مورد احمدی‌نژاد نوشته می‌شود که در يک نشريه (گاردين) منتشر می‌شود. جالب است که دو مقاله يک رويکرد کلی دارد و آن "اهميت دادن به احمدی‌نژاد" و "با قدرت دانستن" اوست. بياييم اين مقاله‌ها را پيش روی خود بگذاريم و به کاوش در چرايی نوشتن چنين مطالبی بپردازيم.

              مقاله‌ی اول با عنوان "يک سال جلوتر، محبوبيت احمدی‌نژاد اوج گرفته است" توسط سايمون تيز‌دال Simon Tisdall و ايون مک‌آسکيلEwen MacAskill نوشته شده است. آنها در عنوان انتخابی مقاله‌ی خود نگفته‌اند که محبوبيت احمدی‌نژاد "رشـد" پيدا کرده (ترقی پيدا کرده) بلکه گفته‌اند "اوج" گرفته است، آنها می‌توانستند کلمه‌ی growing را بکار ببرند، اما از کلمه‌ی soaring - که در اينجا به معنی افزايش بسيار زياد است - استفاده کرده‌اند. شايد اينها اصلا اهميت مهمی نداشته باشد، بگوييم اينهمه مطلب در سراسر دنيا در مورد موضوعات مختلف نوشته می‌شود، در مورد احمدی‌نژاد هم به همين صورت. اما قضيه اينست که روزنامه‌ای مانند گاردين که بايد سياست‌های بريتانيا و يا بخشی از آن را منعکس کند (به دليل وابستگی سنتی حزبی آن) چنين عنوانی را با اين لغات برای سالروز پيروزی احمدی‌نژاد در انتخابات بر می‌گزيند.

              برخی از مقاله‌نويسان انگليسی در ابتدای مقاله‌ی خود چند جمله يا چند عبارت را به عنوان اشاراتی کلی - که جهت‌گيری مقاله را تا اندازه‌ی زيادی نشان می‌دهد- مطرح می‌کنند، اين مقاله‌نويسان نيز در ابتدای مقاله‌ی خود دو نکته گفته‌اند:

              ● مطلوبِ رئيس‌جمهور ايران است که برای دوره‌ی دوم انتخاب شود

              ● موضوع هسته‌ای و استراتژی توده‌گرايی (پوپوليستی) بر موقعيت او می‌افزايد

              قصد من اين نيست که بگويم مقاله‌نويسان غربی چيزی نمی‌دانند، اما اين سوال اساسی است که هنوز من و بسياری از دگرانديشان (ايرانی) از خود می‌پرسند، "در حالی که غرب سعی می‌کند مردم ايران و نخبگان آن را به باور به چيزهايی برساند، چرا باور درستی از ايران و مسائل آن به مردم خود نشان نمی‌دهد؟" جک استراو، وزير خارجه‌ی سابق بريتانيا حرف خوبی زد، اينکه ايستگاه‌های ماهواره‌ای تاسيس شود، تا با مردم ايران ارتباط برقرار شود و به آنها آگاهی داده شود، اما مگر آنها اندکی سعی کرده‌اند که نسبت به مردم ايران و موضوعات آنها به مردم خود آگاهی بدهند. برای من که در ايران هستم، اين خيلی شگفت‌انگيز است که وقتی در سراسر اينترنت جستجو می‌کنم و مطالب و مقالات مربوط به ايران که توسط نويسندگان کشورهای غربی نوشته شده را می‌بينيم، چيزی جز مجموعه‌ای از گزارش‌ها و نقل قولها، بسيار به ندرت می‌يابم؛ اين يعنی اينکه آنها دوست ندارند که تحليل‌های خود را رو کنند، چون من باور نمی‌کنم که آنها نسبت به ايران بی‌خبر هستند. شما وقتی مجموعه‌ی مقالات روزنامه‌های غربی را در کنار هم بگذاريد، به کرّات از نقل قولهای مقامات ايران می‌بينيد، از اظهار نظرها می‌بينيد، اما جايی که بايد از مجموعه‌ی مقاله نتيجه‌ای داده شود، خالی است، چيزی که انتظار آن از يک مقاله‌ی درست و حسابی می‌رود.

              جالب است که به تازگی آسوشيتدپرس و برخی خبرگزاری‌های ديگر در عنوان خبری خود که مربوط به ايران است، احمدی‌نژاد را رهبر (Leader) ايران نيز می‌خوانند و شايد شما سوال کنيد که علی خامنه‌ای را چه می‌گويند، از ابتدا او را رهبر عالی‌رتبه (supreme leader) می‌گفتند.

              مقاله اينچنين آغاز می‌شود، "محبوبيت رهبر بحث‌برانگيز ايران، محمود احمدی‌نژاد، يک سال پس از آنکه به طور غير منتظره برنده‌ی بی‌چون و چرای انتخابات رياست‌جمهوری شد، به گفته‌ی مقامات ايران و سياستمداران غربی افزايش داشته است". اين مقاله‌نويس پس از اين ادعای خود، دليل افزايش محبوبيت احمدی‌نژاد را مردم‌گرايی وی و سفرهای استانی او می‌داند و می‌افزايد، منابعی گفته‌اند که احمدی‌نژاد به روشنی نشان داده که تمايل دارد که برنده‌ی انتخابات رياست‌جمهوری در سال 2009 شود. بر همين اساس، برای او داشتن اين محبوبيت اهميت دارد. اين روزنامه‌نگار از دلايل ديگر افزايش موقعيت احمدی‌نژاد را ايستادگی وی در برابر آمريکا در "موضوع هسته‌ای" می‌داند.

              نقل‌قولها از اينجا تا پايان مقاله به صورتی که همگی نشان از افزايش موقعيت احمدی‌نژاد دارند پی‌در پی می‌آيند: ناصر هاديان، استاد دانشگاه تهران می‌گويد، "محبوبيت او از يک سال قبل بيشتر شده است". اين استاد علوم سياسی دانشگاه می‌گويد، "من حدس می‌زنم که محبوبيت او بيش از 70 درصد رسيده باشد". اين استاد دانشگاه می‌گويد که احمدی‌نژاد خود را آدم ساده‌ای که کارش را با صداقت انجام می‌دهد، نشان داده است. و اينکه او به راحتی با مردم عادی ارتباط برقرار می‌کند.

              در حالی‌که هيچ نظرسنجی رسمی و معتبری وجود ندارد، اما با اين‌حال ديپلمات‌های غربی تاييد می‌کنند که محبوبيت احمدی‌نژاد رشد داشته است. (جالب است که اينجا از لفظ growing استفاده کرده است) به نظرم اين قضاوت درستی در مورد پيروزی انتخابات و محبوبيت او نيست. بسياری از مردم ايران نسبت به هرکسی که بر سر کار بيايد، چنين احساساتی را نشان می‌دهند. خامنه‌ای، رفسنجانی و خاتمی هر سه دارای ميزان درصد رای‌های قابل‌توجه‌تری نسبت به ميزان رای احمدی‌نژاد بوده‌اند

              Comment


              • اگر احمدی‌نژاد می‌خواست برای پدر خود و رفتگانش خيرات و مبرّات کند، بهتر از اين نمی‌توانست! يک وعده‌ای احمدی‌نژاد در دوره‌ی مبارزاتِ انتخاباتی‌اش داد که در همه‌ی سايت‌ها و روزنامه‌های رژيم و صدا و سيمای جمهوری اسلامی پخش شد و آن اين بود که "درآمد نفتی بايد بر روی سفره‌ها‌ی مردم بيايد و مردم تفاوتِ قيمتِ نفت را - که به سبب افزايش قيمت بوجود می‌آيد- در زندگی خود احساس کنند"، و نفت از بشکه‌ای 45 دلار به بيش از 63 دلار رسيد و مردم، گرانی‌ها را بيشتر احساس کردند، و برای افزايش کرايه‌ها و بهای اجاره مسکن، خيلی بيشتر از گذشته رنج می‌کشند و حال وزير کشور دولت "عدالت خفه‌کن" می‌گويد که مردم خود را برای "رياضتِ اقتصادی" در دوره‌ای کوتاه - دو تا پنج سال - آماده کنند، چون قرار است که از اول مهر ماه، بنزين سهميه‌بندی شود و هر کس بنزين بيشتری می‌خواهد، بايد بهای بدون يارانه‌ی (سوبسيد) آن را بدهد. احمدی‌نژاد اين همه با وزير نفت خود مخالفت می‌کرد که در آخر، ظرف چند ماه گذشتن از گرانی هر ساله، شاهد بروز بدترين گرانی‌هايی که قرار است اتفاق بيفتد باشيم؟

                می‌گويند در فلسطين به سبب نبود امکانات تاسيساتی ممکن است فاجعه‌ی انسانی رخ دهد، در تلويزيون جمهوری اسلامی مدام خبرنگاران رژيم را نشان می‌دهند که از مردم عراق می‌پرسند که وضعيت شما چگونه است و آنها می‌گويند که بنزين و مواد سوختی و برق و آب نداريم و ... . ای کاش از مردم خودمان نيز اينطور می‌پرسيدند و به اين وسعت پخش می‌کردند. من به عنوان يک ايرانی، وقتی وزير نيرو می‌گويد که ميانگين خاموشی در ايران (ساعاتی که برق برای هر مشترک قطع می‌شود) در طول سال، تنها دو يا سه ساعت است، از خود می‌پرسم، اگر من که در تهران و پايتخت هستم، هر هفته چند ساعت برق ندارم، پس اين ميانگين کم، چگونه حاصل شده است؟! يک روزی می‌گفتند که قيمت يک ليتر بنزين از يک شيشه نوشابه کمتر است و اين را افتخاری برای نظام (به اصطلاح) اسلامی می‌دانستند، امروز که همان فرد مفتخر به اين مسئله، رئيس سازمان انرژی اتمی است و از زمان سخنش تنها چند سال می‌گذرد، به اين مساله نبايد افتخار کند که دولت ايران نيز در راستای همسان‌سازی قيمت‌ها با استانداردهای جهانی، قيمت بنزين را به سر حدات به جان به لب رساندن مردم رسانده است؟!

                اين موضوع از اهميت اساسی برخوردار است و به عنوان کسی که به مطالعه‌ی برنامه‌های سياسی و اقتصادی می‌پردازم و در مورد مسائل اقتصادی تا اندازه‌ای سر رشته دارم، خواهش می‌کنم که مورد توجه تمامی کسانی که می‌توانند در مورد آن تاثيرگذار باشند و مخالفت داشته باشند، قرار گيرد. اگر آنچنان که وزير کشور جمهوری اسلامی گفته و در رسانه‌ها توسط مقامات دولتی ايران منعکس شده، بنزين جيره‌بندی شود، بزرگترين فاجعه‌ی اجتماعی و اقتصادی پس از جنگ هشت ساله را در ايران شاهد خواهيم بود. اين مسئله به بروز پيامدهايی می‌انجامد که تصور آن برای بسياری غير ممکن است. شايد دولت نيز نداند که چنين اقدامی چه تبعاتی دارد و احتمالا آهسته آن را آغاز کند، اما من اعتقاد دارم که از هم‌اکنون به مخالفت با آن بپردازيم و جامعه را به اين آگاهی برسانيم که واکنش آنها در همان ابتدا، تعيين کننده است و موجب عقب‌نشينی دولت می‌شود. از بزرگترها بپرسيد وقتی زمان رژيم پهلوی، کرايه‌ی اتوبوسها را اندکی افزايش دادند، مردم چه واکنشی نشان دادند؟ از ايرانيان مقيم آمريکا بپرسيد که چند سال قبل، بر سر گرانی چند سنتی بنزين چه اوضاعی در آمريکا به پا شد؟

                در حالی‌که بيشتر از نيمی از مواد پالايش شده‌ی نفتی مصرفی، به کشور وارد می‌شود، تصميم دولت برای قطع واردات بنزين و سهميه‌بندی آن، بسيار مسئله‌ساز خواهد بود. جمهوری اسلامی برای اين تصميم خود، استدلال‌هايی هم مطرح می‌کند، اينکه به اين ترتيب، ديگر قاچاق سوخت اتفاق نمی‌افتد! باعث تعجب است که اين دولت با اين تدبير و ذکاوت چطور مسائل لاينحلی مانند قاچاق مواد مخدر را حل نکرده! ببخشيد! اين اشتباه از من است، آنها اين مساله را نيز می‌خواستند حل کنند و ما و برخی ديگر به آنها اعتراض کرديم، قرار بود که مواد مخدر، در ايران کِشت و عرضه شود و با قيمت پايين به فروش برسد که ديگر قاچاقچيان از اين طريق سود نبرند و آن وقت که نسل ايرانيان با مواد مخدر ساختِ داخل، همگی معتاد شدند، آن وقت شروع به برنامه‌های ترک اعتياد شود!

                تحليلگران معتقدند که اين اقدام دولت ممکن است به اين خاطر صورت گرفته باشد که آنها آسيب‌پذيری خود در مقابل هر نوع قطعنامه‌ی تنبيهی در مورد صادرات بنزين به ايران را کاهش دهند، اما اين در اصل موضوع که فشار آمدن به مردم است، هيچ تاثيری نمی‌گذارد. جالب است که بدانيد، تمامی تحليلگران مطرح می‌کنند که چنين اقداماتی، يعنی برداشتن يارانه‌های (سوبسيدها) دولتی از روی کالاهای اساسی در ديگر کشورها، منجر به بروز شورش و آشوب شده است. (برای توضيح اينکه يارانه يا سوبسيد subsidie يک نوع کمک مالی است که توسط دولت، شخص و يا گروهی خاص صورت می‌گيرد، تا کالا و يا خدمات با قيمت کمتری نسبت به آنچه تمام شده است، به دست مصرف کننده برسد. کالا و يا خدماتی که از يارانه برخوردار می‌شوند، توسط کارشناسان اقتصادی موسسات و سازمانها تشخيص داده می‌شوند و اين نوع حمايت، به نفع مصالح و منافع عمومی و ملی است. مانند يارانه‌هايی که به برخی از خدمات بهداشتی و پزشکی و مواد غذايی مانند آرد و ... . تعلق می‌گيرد.)

                دولت جمهوری اسلامی اعلام کرده است که هر ساله، 310 ميلون گالن مواد سوختی از ايران به صورت قاچاق خارج می‌شود و بهای آن 1.8 ميليارد دلار است. علی سلطانی که از ماموران (درجه‌دار ارشد نيروی انتظامی) مبارزه با قاچاق نيروی انتظامی است، گفته است که در سال گذشته، تنها ظرف ده روز، 13 ميليون گالن مواد سوختی توقيف شده است.

                ايران به عنوان دومين توليد کننده‌ و صادر کننده‌ی نفت خام در جهان، به دليل اينکه پالايشگاه‌هايش قديمی و فرسوده هستند، قادر نيست که بيشتر از 60 درصد نيازهای داخلی‌اش را تامين کند. 18.5 ميليون گالن تقاضا (در روز) وجود دارد، در حالی‌که تنها 10.5 ميليون گالن آن در داخل توليد می‌شود. يارانه‌های سنگين - از 9 تا 45 سنت، بسته به کيفيت و محل توزيع آن- برای مواد سوختی تعلق می‌گيرد. قاچاق اين مواد، به خاطر سود زيادی که دارد، موجب شده که قاچاقچيان، مواد سوختی را به کشورهای همسايه، افغانستان، پاکستان، عراق و ترکيه قاچاق کنند.

                کاظم وزيری هامانه، وزير نفت جمهوری اسلامی گفته است، "هيچ بودجه‌ای برای واردات بنزين در نيمه‌ی دوم امسال در نظر گرفته نشده و به طور طبيعی واردات بنزين متوقف خواهد شد و بنزين سهميه‌‌بندی می‌شود". ايران پيش‌بينی کرده بود که امسال به 5 ميليارد دلار واردات بنزين نياز شود، در حالی که مجلس با واردات 4 ميليارد دلار موافقت کرد و سپس آن را به 2.5 ميليارد دلار کاهش داد.

                ايران و عراق سال گذشته به موجب قراردادی که دولت ايران با دولت اين کشور امضاء کرد، کمک‌های زيادی را دريافت داشته است، از جمله آن، دريافت سوخت ارزان قيمت است. مواد سوختی قاچاق شده از ايران، صورتی‌رنگ است، در حالی‌که بنزين بيرون آمده از پالايشگاه‌های عراق، رنگی روشن دارد، دليلش اينست که سوخت ايرانيان، به مراتب نامرغوب‌تر است و آنهايی که آن را خريداری می‌کنند، آن را استشمام می‌کنند و يا در ميان دستانشان می‌گيرند و نگاه می‌کنند که ببينيد، آيا آب درونش ريخته شده يا رنگ مخلوط شده. افغانستان نيز از کمک‌های سوختی جمهوری اسلامی برخوردار است.

                Comment


                • معجزه" باور معتقدين به همه ی انواع مذاهب است. در جهان, باورمندان به اين پديده خيل ميليونی مردمان عامی و مذهبيونی را شامل می شوند که برای نمونه درايران" حدود ۳ ميليون "شان به اميد برخاستن معجزتی از يک مسجد و ته يک چاه, ظرف دوسه روز نيمه ی ماه شعبان زيارت کننده ی مسجد و چاهی که مقدس می پندارند, بودند. مسجد و چاهی که " سالانه بيش از ۱۶ ميليون وارد مسجد جمکران می شوند که از تعداد زايران حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) نيز بيشتر می باشد".(۱)
                  و حکايت های شفای افليج ها و کورها و سرطانی های زنجير شده به ضريح امام ها و امام زاده ها ی ريز و
                  درشت هنوز باقيست, و هنوز ميليون ها اميد و آرزو بر ضريح ها و در های سقاخانه ها قفل و زنجيرند.
                  در امريکا, به عنوان پيشرفته ترين کشور جهان نيز ميليون ها امريکايی در کليساها ومکان هايی که مقدس می پندارند دل به معجزه خوش کرده اند و به گونه ای ديگر شفا ی درد و اميد و آرزو هايشان را اين سو و آن سوی کليسا ها و اين مکان ها قفل و زنجير می کنند.
                  اما سوای گروه فوق سه گروه ديگر با پديده معجزه سر و کار دارند:
                  گروه اول : نوعی از بيماران روانی هستند, اينان يا خود را ثمره ی معجزه می دانند و يا در خود توانايی انجام معجزه می بينند . پيامبران و اما ما ن ديوانه خانه ها ی ايران نمونه اند.
                  "......در بيمارستان روزبه تهران ما هميشه تعداد بسيار زيادی امام زمان داشته ايم .... ما هميشه برای دانشجويان توضيح می داديم که دليل کثرت امام زمان ها در تيمارستان های ايران در اينجاست که هر چند منشا اين اختلالات فيزيکی است اما نحوه بروز آن ها جنبه قرهنگی و اجتماعی دارد, يعنی همان جنون بزرگ منشی يا عظمت طلبانه در اينگونه بيماران که خود را بنوعی منجی جامعه و ديگران می دانند. در جامعه ايران با زمينه فرهنگی و مذهبی که دارد گرايش اينگونه بيماران به اينکه خود را امام يا بر گزيده يا قرستاده بشمارند بالطبع وسيعتر و پرشمارتر
                  است......" (۲)
                  در امريکا نيز کمتر تيمارستانی را می توان سراغ داشت که حداقل يک "مسيح معجزه گر" نداشته باشد.
                  گروه دوم: عوامفريبانی هستند که خود را بيشتر ثمره معجزه وانمود می کنند تا معجزه گر . در ايران شيخان و شاهان زيادی خود را ثمره معجزه جا زده اند . حکايت جفت شدن کفش های آيت الله بروجردی در جلوی پاهايش و يا خواب نما شدن شاهنشاه آريامهر يک نمونه است, که البته رابطه ظل الله با امام رضا و حضرت عباس و ساير امامان و امام زاده هم حکاياتی ثبت شده است!.
                  در امريکا نيز برخی ازآخوندهای کليسايی همچون پت رابرتسون, و رييس جمهوری چون بوش نيز در اين زمره اند.عکس های بوش با هاله ای نورانی در اطرافش و نيز سخنان" گوهر بار"ش نمونه اند. بوش خود را سمبل نيکی و خير می داند ومی پندارد رسالت دارد که آزادی را به عنوان هديه ای الهی , حتی با جنگ و کشتار به جهانيان اهدا کند. بوش با کلمات و ژست های کليسايی اش وانمود کرده است رابطه نزديکی با خدا و مسيح دارد.او گفته است در جنگ ميان" خير و شر" و " نيکی و بدی" خداوند بی طرف نيست و پشتيبان خير ونيکی ست , خير ونيکی ای که بوش خود را نماد و تجلی آن ها می داند. (۳)

                  گروه سوم : کسانی را شامل می شود که هم روان پريش اند و هم عوامفريب . در عالم سياست از اين گروه فراوانند, به ويژه در ميان رهبران سياسی و مذهبی کشور هايی که به کشورهای" جهان سوم" معروفند , نمونه اش آقای احمدی نژاد, رييس جمهور حکومت اسلامی ست, رييس جمهوری که ولی فقيه اش با ادعا و" دروغی مصلحت آميز" دولت دست نشانده اش را " از محبوب ترين دولت های ايران از زمان مشروطيت "(۴) معرفی کرده است.البته ولی فقيه فراموش کرده است صفت "مهر ورزترين" را هم بر " محبوب ترين " اضافه کند ,صفت موجودی که يکی از تازه ترين نشانه های " مهرورزی" اش سازماندهی" زهرا خا نم" ها ی چماقدار در لباس "سربازان مؤنث امام زمان", مسلح به هفت تير و باطوم, وسرکوب تجمع زنان آزاديحواه توسط اين سربازان است.
                  ماجرای رابطه و ميثاق "محبوب ترين " رييس جمهور و دولتش با امام زمان وارادتش به مسجد وچاهی که حتی " خودی ها " هم به نادرست بودن روايات در باره اين مسجد و چاه معترف اند(۵) و نيز حکايت هاله نورانی و مات و مبهوت کردن رهبران جهان در سازمان ملل و..... نمونه های شناخته شده ی ابتلای ايشان به توهم ,خود بزرگ بينی عظمت طلبانه و خود شيفتگی ست.(۶)
                  بسياری ديگر از کارهای ايشان اما آميزه ای از علايم روان پريشی و عوامفريبی ست . نامه به بوش يک نمونه است . ناديده پنداشتن ضعف ها و خطا های خود و فرافکندن ( projection ) آن ها بر ديگران نشان از ويژگی گفته شده دارد. بدون ترديد دولت بوش و آقای بوش لغزش ها و خطا های زياد, و گاه بزرگی را مرتکب شده اند که مورد انتقاد و نارضايتی حتی بيش از نيمی از مرم امريکا ست , و بی شک شباهت های زيادی ميان عملکرد بوش و احمدی نژاد و شخصيت هر دو وجود دارد اما تفاوت ها و وجوه افتراق ها نيز کم نيستند. برای نمونه نگاه کنيد به برخورد بوش به کاريکاتوريست ها, طنز نويسان و ظنز پردازانی که او و دولت اش را به نقد , طنز و تمسخر می گيرند. بوش حتی مطرح ترين آن ها را به ميهمانی های خود دعوت می کند و کار آنها را به عنوان تجلی آزادی بيان در امريکا تاييد می کند. آيا جناب احمدی نژاد و دولتمردانش در همين حد تحمل و سعه صدر دارند؟.

                  Comment


                  • احمدی نژاد در حالی به سراغ "ارشاد و اصلاح" رهبران سياسی و مذهبی جهان و مردمان " غرب " رفته است که خود و تعدادی از وزيران کابينه اش متهم و شريک جرم جناياتی هستند که هر روزه در ميهنمان اتفاق می افتد و زندان ها ی بی شمار حکومت شان شکنجه گاه ها و قتلگاه های دگر انديشان سياسی و مذهبی و روشنفکران و روشنگران ميهنمان بوده وهست.
                    نامه احمدی نژاد به بوش شرح احوال بيماری ست که برخی از علايم بيماری اش , همچون فرافکنی, خود بزرگ بينی , خود محوربينی و عظمت طلبی روان پريشانه را روی کاغذ آورده است , عظمت طلبی ای که بارها بر زبان و قلم اش جاری کرده است :
                    ".... بايد خودمان را برای اداره جهان آماده کنيم چون اسلام دين سلامت همه ی جهان است و در هر جايی که حکومت اسلام تشکيل شود , همه می توانند آنجا زندگی کنند......دولت اسلامی مقدمه ی تشکيل يک جهان اسلامی ست..."(۷)
                    اين شرح احوال و انتقادهای به بوش به درستی بيان سياسی و ايديولوريک ضرب المثل " ديگ به ديگ ميگه روت سياه , سه پايه ميگه صل علی" نيز می تواند باشد.
                    بر زمينه ی علايم و ويژگی های اشاره شده, تبليغات برنامه ريزی شده ای از سوی ولی فقيه , برخی از حوزوی ها و" تيم امام زمانی ها"ی کابينه ی احمدی نژاد و " اصحا ب" شان , به ويژه در بيت رهبری , سپاه و بسيج شروع شده است, تا ترديدی بر جای نماند که امام زمان يار و پشتيبان احمدی نژاد است, و صلاح در اين است که مردم به خاطر امام زمان هم که شده بی عدالتی های اقتصادی, اجتماعی و قضايی و جنايات و مفاسد ريز و درشت را تحمل کنند.
                    غلامحسين الهام, سخنگوی دولت احمدی نژاد,انتخاب احمدی نژاد را يک" اعجاز" اعلام می کند(۸) و همسر ايشان,فاطمه رجبی از نويسندگان هفته نامه يالثارات الحسين, بر آن است با انتشار کتابی ثابت کند " احمدی نژاد, معجزه هزاره سوم " است(۹) . احمدی نژاد نيز برای اينکه هم جبران تملق کرده باشد و هم به نوعی صحه بر تاييدات و چاپلوسی های الهام گذاشته باشد, در ديدار با مردم می گويد :" الهام از احمدی نژاد بالا تر است "(۱۰)
                    البته آقای محمد رضا رحيمی ,رييس ديوان محاسبات ايران نيز از قول يک مسلمان سوری !! گفته اند: " اگر بنا بود پيامبری بيايد آن پيامبر احمدی نژاد بود". (۱۱)
                    اين "اعجاز" و "پيامبر" که قدرتش را بر بنيان حمايت خشن ترين جناح های حکومتی , عوامفريبی و تقلب کسب کرده است پس از يک سال که از انتخابش می گذرد , دولت اش دستاوردی جز تبليغ خشونت و عدم تحمل دگرانديشان , گسترش بی عدالتی در همه ی عرصه های زندگی اکثريت مردم و افزايش بدبينی وانزجار جهانيان از ايرانيان نداشته است , دستاوردهايی که صدای " خودی " هايشان را هم در آورده است :
                    " آقای رئيس جمهور
                    بدهی خود به خدا و مردم را فراموش نکنيد و در نخستين تير کابينه ميثاق، به دليل کوتاهی و ضعف عملکرد مديران انتخابی خود، از مردم عذرخواهی کنيد، اميد آن که اين عذر‌خواهی، آخرين عذرخواهی احمدی‌نژاد در چهار سال باشد. انشاالله"(۱۲)
                    اما روش و منش احمدی نژاد, حاميان او و دولت اش دستاورد های ديگری نيز داشته است که يکی از آن ها پيدايی امام زمان های رنگارنگ و گسترش اعتقاد به اوهام و خراقات و رواج هر چه بيشتر" دروغ مصلحت آميز" در جامعه است .
                    "..... يکی از مدعيان ارتباط با امام زمان(عج) که با فعاليت‌های خود مريدانی را نيز گرد خود جمع کرده بود، يکشنبه گذشته در تهران بازداشت شد.
                    بر اساس اطلاعات رسيده، به همراه فرد مذکور، بيش از بيست نفر از مريدان وی در تهران و ديگر شهرستان‌ها دستگير شده‌اند. همچنين مکان‌های تجمع آنان تفتيش و شماری از کتب فرد يادشده به همراه برخی بولتن‌ها کشف شده است.
                    يک منبع نزديک به فرد مذکور اظهار داشت: مأموران بازداشت‌کننده نامبرده، قبلا به وی در مورد فعاليت‌هايش تذکر داده‌ بودند و او نيز جلسات خود با هوادارانش را بسيار محدود کرده بود، با اين حال پس از روی کار آمدن دولت جديد و فضای ايجادشده، ايشان نيز فعاليت‌های خود را اندکی افزايش داده بود.
                    به گفته وی، اکنون رايزنی‌هايی برای آزادی فرد مذکور در جريان است." (۱۳)
                    که در اين ميان ميزان" دروغ های مصلحت آميز "و بزرگنمايی ها دور از واقعيت به راستی حيرت انگيز اند :
                    ".....امروز ملت ايران حتی در بين يهوديها ,بودايی ها و مسيحی ها جزو عزيز ترين ملت هاست "(۱۴)
                    "..... بيش از ۲ ميليارد جمعيت از دست يابی ايران به انرژی هسته ای خوشحال شده و جشن گرفتند....."(۱۵)
                    اين روش و منش با پراکندن اوهام و خرافات و" دروغ مصلحت آميز" خاک بر چشم مردم می پاچد تا بتواند به اميال و خواست های خود دست يابد ," معجزاتی" که احمدی نژاد استادانه تر از بوش, که مذهبيون امريکا نيز او را "معجزه هزاره سوم " می پندارند, انجام داده و می دهد .

                    Comment


                    • منابع خبرى خارجى از تحويل نامه رئيس جمهور ايران به همتاى فرانسوى خود خبر دادند.
                      به گزارش فارس به نقل از خبرگزارى آلمان، كاخ اليزه امروز اعلام كرد ژاك شيراك، رئيس جمهور فرانسه نامه‌اى را از محمود احمدى نژاد، همتاى ايرانى خود دريافت كرده است.
                      بر اساس اين گزارش اين نامه سه‌شنبه گذشته و توسط سفير ايران در پاريس به كاخ اليزه تحويل شده است.
                      در اين بيانيه اشاره‌اى به جزئيات يا محتوى اين نامه نشده و نيز اعلام نشده است كه آيا شيراك به آن پاسخ خواهد داد يا خير.
                      محمود احمدي‌نژاد پيش از اين نامه‌هايى را نيز به جرج بوش، رئيس جمهور آمريكا و آنگلا مركل، صدراعظم آلمان نوشته بود.
                      در حاليكه گفته شده بود در نامه احمدى نژاد به مركل به مسئله برنامه غنى سازى اورانيوم در ايران نيز اشاره شده است، روزنامه لوموند در مقاله‌اى كه قرار است يكشنبه در اين روزنامه منتشر شود، نوشت لحن نامه احمدى نژاد به شيراك متفاوت است.

                      Comment


                      • Iranian president Mahmoud Ahmadinejad has warned Israel that it has "pushed the button of its own destruction" because of its actions in Lebanon.
                        He also said Israel should "pack up" and move elsewhere, repeating comments made last year.

                        Israel has accused Iran of involvement in the capture of the two Israeli soldiers, which sparked the current crisis, claims Iran denies.

                        Iran has also been accused of supplying Hezbollah with money and arms.

                        "Israel pushed the button of its own destruction by attacking Lebanon," Mr Ahmadinejad said while addressing an education conference.

                        I advise them to pack up and move out of the region before being caught in the fire they have started in Lebanon

                        Mahmoud Ahmadinejad
                        Iranian president

                        He did not give further information but suggested Islamic nations and others could isolate Israel and its supporters, AP news agency reported.

                        He also repeated last year's calls for Israel to move out of the Middle East, comments which sparked widespread condemnation.

                        "I advise them to pack up and move out of the region before being caught in the fire they have started in Lebanon," he said.

                        Iran helped found the Lebanese-based Hezbollah in 1982, but says it only gives spiritual and political support to the group, not financial aid, training or weapons.

                        It has also rejected Israeli claims it was involved in the capture by Hezbollah of two Israeli soldiers two weeks ago, which led to the Israeli strikes on Lebanon.

                        Comment


                        • Dum President

                          I know ahmadynejad tries, but he's just so dum...
                          And belive me...My dad's got a PHD in Law...
                          For example when he said that the holocust is just a made up thing..It's not made up BUT the have exagurated the numbers..It wasn't 7 million it was 2.1 and thats why 4 amarican historians who looked into this got arrested for simply saying the holocust was exagurated..But If ur a good resident u won't say that(even if it is true...) cause nearly every powerfull country feels sorry for the Jews and thats why US and UK always hav Israel's back...
                          He also said he will wipe out Israel from the face of the map and George W. Bush said in return "If Iran hurts Israel, We won't hesitate to hurt them."

                          And I bet if they dropped the whole nuclear stroy for just a year America won't have a choice..Sure Nuclear Power is our right but does a country with so much oil need it RIGHT NOW!? I mean maybe a year or two and if we do get our hands on it.... Wat will the consequences be?
                          Is it good to have nuclear power if have the country's gets bombed...We all know the president is messing with all the Iranian Lives....
                          When I fail it's because I haven't set my heart on it. To move forward in life we must have a goal. When you set goals you have somewhere to go, a purpose. Time is so valuable, don't waste it and do good with it. Be open to everyone and everything.

                          Progress and develop beyond all boundaries

                          Comment


                          • RedWine

                            RedWine I'm glad u mentioned the Iranians giving missiles to Hesbullah..Even if it is true I say so!? Iranians have the right to sell their own missiles to whomever they want...after all the US gave Israel (its ally) Nuclear Missiles to use if necesseray so Iran can Give missiles to Hesbullah(its ally)...Although Bush thinks Hesbullah are terrorists they are not...They are the only army protecting Lebonan
                            When I fail it's because I haven't set my heart on it. To move forward in life we must have a goal. When you set goals you have somewhere to go, a purpose. Time is so valuable, don't waste it and do good with it. Be open to everyone and everything.

                            Progress and develop beyond all boundaries

                            Comment


                            • Originally posted by Raiden
                              I know ahmadynejad tries, but he's just so dum...
                              And belive me...My dad's got a PHD in Law...
                              For example when he said that the holocust is just a made up thing..It's not made up BUT the have exagurated the numbers..It wasn't 7 million it was 2.1 and thats why 4 amarican historians who looked into this got arrested for simply saying the holocust was exagurated..But If ur a good resident u won't say that(even if it is true...) cause nearly every powerfull country feels sorry for the Jews and thats why US and UK always hav Israel's back...
                              He also said he will wipe out Israel from the face of the map and George W. Bush said in return "If Iran hurts Israel, We won't hesitate to hurt them."

                              And I bet if they dropped the whole nuclear stroy for just a year America won't have a choice..Sure Nuclear Power is our right but does a country with so much oil need it RIGHT NOW!? I mean maybe a year or two and if we do get our hands on it.... Wat will the consequences be?
                              Is it good to have nuclear power if have the country's gets bombed...We all know the president is messing with all the Iranian Lives....
                              interesting raidan jan welcome to tapesh
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • تذكر كتبی نماينده تبريز در مجلس
                                خطاب به احمدی نژاد
                                نامه های جهانی شما
                                بازی با آبرو و اقتدار ايران و ايرانی است




                                اعلمی نماينده تبريز در مجلس هفتم كه درعين حال عضو فراكسيون اقليت مجلس است و در مجلس ششم نيز در فراكسيون اكثريت اصلاح طلب بود، در تذكری خطاب به رئيس جمهور، از او خواست كه به نامه پراكنی جهانی خاتمه بدهد!

                                او در تذكر خود ذكر كرد:


                                خواهشمند است برابر ماده 192 آئين نامه داخلی مجلس شورای اسلامی تذكر زير را ابلاغ و خلاصه انرا در مجلس قرائت فرمائيد.

                                مخاطب :جناب اقای دكتر احمدی نژاد.

                                "از انجا كه رئيس جمهور كشور بزرگی نظير ايران بايد نماد غرور و افتخار و اراده ملت ايران باشد، لذا اذعان می فرمائيد كه ارسال نامه های بدون پاسخ به رئيس جمهور امريكا , صدر اعظم المان، رئيس جمهور فرانسه و ساير كشورها جز ملكوك كردن حيثيت و اقتدار كشور بزرگ ايران و تحقير ملت افتخار افرين ان حاصل ديگری ندارد . لذا شايسته است قبل از اتخاذ هرگونه تصميمی جهت ارسال نامه به سران كشورها , اولا صرفا به منافع ملت ايران انديشيده و ثانيا پيامدهای آن، از جمله اطمينان از حصول نتيجه و دريافت پاسخ ,مورد ارزيابی و مداقه واقع شود. متاسفانه ارسال سه نامه اخير جنابعالی به رئيس جمهور امريكا، صدر اعظم آلمان و رئيس جمهور فرانسه كه با واكنش ناپسند و اهانت آميز آنان همراه بود، جز تحقير ملت و كشور حاصل ديگری به همراه نداشته است.


                                Comment

                                Working...
                                X