ايـران، يـکسال پـس از انـتخاب احـمدینـژاد
میگويند، "اگر لحظهها و روزها به انسان خوش بگذرد، به سرعت میگذرند و در نظر انسان به چشم برهم زدنی میماند" - هرچند که در مورد زمانی که اين اوقات، چندان نيز بر وفق مراد نباشد، صحبتهای مشابهی میشود- اما وقتی فکر میکنيم که احمدینژاد يکسال است که به رياستجمهوری ايران انتخاب شده و در آن تامل میکنيم، میبينيم که خيلی سريع گذشت، تازه اين برای ما که از او دلِ خوشی نداريم و از وضعيتی که او پيش آورده ناراحتيم وجود دارد، احتمالا برای او که عشقش کوک است، خيلی سريعتر گذاشته است. خيلی حرفها در مورد عدالت زد و خيلی گندهگويیها کرد، اما از نظر يک انسان منصف و آگاه، فکر نمیکنم با برنامهريزی چهار ساله برای تحقق وعدههايش، به اندازهی يکسال نزديک شده باشد و در آن پيش رفته باشد.
شعارهای او هنوز در مصوبات ميان اين دستگاه و آن دستگاه سرگردان است، از وعدهی سر خرمن هم تا دلتان بخواهد توسط او و مسوولان دستگاههای دولتی به مردم داده شده است. از مشکل بزرگ بيکاری گرفته - که حل نشده که هيچ برای آنهايی که شاغل بودهاند نيز مسئلهی از دست دادن کار ايجاد شده - تا مسئلهی گرانی و معضلات فرهنگی و اجتماعیای چون تجاوز و قتل و ... .
احمدینژاد عادت دارد که از او تمجيد شود و به مانند انسانهای دون و حقير، بيشتر دوست دارد که ديگران مدح او را بگويند، تا زبان به سوال و انتقاد از او بگشايند، از همينرو اصلا نه جلسهای هفتگی که پيش از او محمد خاتمی در آن جلسات مورد سوال از جانب مطبوعات قرار میگرفت، ترتيب میدهد و نه به سوالات خبرنگارانی که در ديدارها و ملاقاتهای او، منتظر و مترصد هر فرصتی برای سوال از او هستند، جواب میدهد.
احمدینژاد با رای 16 ميليونی، محبوبيتی به مراتب کمتر از محمد خاتمی دارد و هماکنون نيز بسياری از او به عنوان يک فرد مطيع رهبر نام میبرند که دستگاه اجرائی را مطابق اوامر وی به پيش میبرد. حداد عادل، رئيس مجلس شورای اسلامی علاوه بر نسبت فاميلی نزديک با علی خامنهای (حداد عادل پدر زن مجتبی، پسر علی خامنهای است)، نزديکی ديدگاهی عميق با وی دارد و در دستگاه قضائی نيز، محمود هاشمی شاهرودی منصوب علی خامنهای است، به اين ترتيب حکومت به کل، در دست ولايت فقيه اداره میشود.
وعدههای احمدینژاد که بيشتر مسائل و معضلاتی چون بيکاری و سختی معيشت، فساد و تبعيض را مورد توجه قرار میداد، و ما امروز شاهد اين هستيم که در همين بخشها واماندگیها بيشتر از گذشته است. اصلا وضعيت در هيچکدام از اين بخشها بهتر نشده که بسيار بدتر شده است. تنها کاری که دولت احمدینژاد میتوانست انجام دهد، اين بود که قيمتها را مهار کند، اما سياستی که دولت او پيش گرفت، نه تنها قيمتها را کاهش نداد، بلکه طی امسال و سال گذشته به صورت مضاعف افزايش داد. در سالهای قبل ما شاهد بوديم که دولت بنا به مصوبهای که داشت، هر ساله بعد از سال نو، 10 درصد به قيمت بنزين میافزود و اين بهانهای برای گران شدن کالاها پس از تعطيلات نوروز میشد. اما در سال گذشته (و سال قبل از آن) که اين افزايش قيمت وجود نداشت، باز شاهد گرانیها بوديم و جالب اينکه از قبل از عيد، بسياری به استقبال آن رفتند. پس از عيد، مجددا گرانیهايی را به خصوص در بخش مواد غذايی مانند گوشت، ميوه و ... . را شاهد بوديم. حال، بیتدبيری دولت احمدینژاد در زمينهی بنزين سبب شده است که احتمالا با يک موج گرانی ديگر را از نيمهی دوم سال، به دليل سهميهبندی بنزين روبهرو شويم.
وعدههای احمدینژاد در چه مواردی عملی نشده است؟ پاسخ به اين سوال بسيار مفصلتر از آن است که در اين مقاله بگنجد، بهتر است بگوييم که احمدینژاد چه کار کرده است. چرا به جای اين نگفتيم، "احمدینژاد به کدام وعدهی خود عمل کرده است؟" چون معتقديم که او به هيچيک از وعدههای خود عمل نکرده است. وقتی احمدینژاد در مورد يکی از مشخصترين وعدههای خود که آوردن "درآمد حاصل از فروش نفت، بر سر سفرههای مردم بود"، میگويد که "اصلا چنين چيزی را وعده نداده است و روزنامهی شرق از خودش درآورده است"، ديگر چه چيزهای ديگری که از زيان او به تلويح و به صورت ضمنی شنيديم و دوستان و ياران انتخاباتیاش وعدهی آن را در صورت انتخاب شدن احمدینژاد دادند، میتوانيم بيان کنيم و بخواهيم روی آن صحبتی داشته باشيم.
وقتی از الهام، سخنگوی دولت احمدینژاد پرسيده میشود "آوردن نفت بر سر سفرهی مردم که وعدهی رئيسجمهور است، کی عملی میشود؟"، سخنگوی دولت با تمسخر میگويد، "اولا که نفت خيلی بد بو است و آوردن آن بر سر سفرهی مردم جالب نيست ... ."!!! اينچنين، وعدهی اصلی احمدینژاد لوث میشود و هيچيک از خبرنگاران و روزنامهنگارانی که بارها و بارها به نقل از او در مورد اين وعدهی انتخاباتی نوشتند، زبانشان برای اعتراض نمیچرخد.
وعدهی دولت احمدینژاد در مورد ايجاد فرهنگ کتابخوانی که تخفيف 50% درصدی برای قيمت پشت جلد کتابها را، برای عرضه در نظر داشت، اصلا اجرا نشد. به عنوان کسی که تحتتاثير اين مصوبهی دولت قرار گرفتم، از آن به عنوان بهترين اقدام فرهنگی دولتهای جمهوری اسلامی در طول 27 سال گذشته ياد کردم، و اين اقدام را در صورت اجرا تحسينبرانگيز خواندم. اما متاسفانه دولت احمدینژاد در اين مورد هيچ کار نکرد. حتی در نمايشگاه کتاب امسال که میتوانست فرصت خوبی برای اجرای بخشی از نظرات مربوط به فرهنگ در عرصهی عمومی باشد، شاهد يک آشفتگی در تمامی زمينهها بوديم. وضعيت نامناسب عرضه و گرانی بيش از حد کتاب و نبود امکانات برای بهتر شدن فضای نمايشگاه و از همه مهمتر عمل نشدن به وعدهی دولت احمدینژاد در مورد انتقال نمايشگاه به جای مناسبتر و اجرای مصوبهی دولت در زمينهی عرضهی کتاب با تخفيف 50 درصدی، میتواند نشانهی خوبی از ضعيف بودن دولت وی باشد. احمدینژاد که زمانی شهردار تهران بود و با شورای شهر تهران، در اين عقيده که بايد نمايشگاه را به جای مناسبتری انتقال داد، همداستان بود، با وجودی که تمامی ارگانها، از شورای شهر و شهرداری و ... . در اختيار او بودند و کافی بود در طول بيش از 9 ماه از تصدی دولت به فکر اقدام بيافتد، هيچ کاری جز تهديد در روز بازگشايی نمايشگاه نداشت که انجام دهد، که گفت، "اگر سال ديگر نمايشگاه در اينجا برگزار شود، يا من هستم يا شما"!!!
هر ساله بنا به قانونی که هيئت دولت در سالها پيش تصويب کرده بود، ساعتها در پايان شهريور، يکساعت به عقب و در پايان سال در آخر اسفند، يک ساعت به جلو کشيده میشد، اما دولت احمدینژاد اين مصوبه را با مصوبهی جديدی ابطال کرد، به اينصورت که تغيير ساعات نداريم. اين مسالهای سياسی نبود که دولت احمدینژاد با اصرار و بدون نظر کارشناسی و بدون هيچ دليل منطقی اقدام به آن کند. به نظر میرسد که احمدینژاد و دولت او با اين اقدام خواستهاند که کار خود را بزرگ جلوه دهند. وقتی از الهام، سخنگوی دولت در اين زمينه سوال میشود، او میگويد که "مدتی به آن صورت بود، حال مدتی به اينصورت عمل میکنيم، ببينيم چه میشود". اصولا در جمهوری اسلامی و به ويژه در دولت احمدینژاد، اينکه تصميمگيری شود و بعد نسبت به نتايج آن واکنشهای دفعتی صورت داد، بسيار خوب جا افتاده است!
وعدهی احمدینژاد در مورد اشتغالزايی به "اشتغالزدايی" در عمل انجاميده است. وقتی وزارت کار و ديگر سازمانهای متولی مسووليتِ حامی اشتغالزايی بيشتر به کارهای سياسی و عزل غير همفکران و نصب همفکران خود در اصناف و تشکيلات اداری و کارخانهها میپردازند، تعجبی ندارد که ما شاهد بيکاری نزديک به 200.000 نفر از کارگران باشيم. وقتی اين رغم را در نظر میآوريد، توجه داشته باشيد که از اين آمار در ايران سخن میگوييد، نه در آمريکا و اروپا که در آنجا وقتی بيکاری صورت میگيرد و شرکت و کارخانهای برای جبران هزينه، دست به تعديل نيروی کار میزند؛ نيروی کار به سرعت جذب کار ديگری میشود و به اينصورت نيست که وقتی در مورد بيکاری کارکنان کارخانهای مثل "کارخانهی اتومبيلسازی فورد" سخن میگوييم، به معنی بيکاری طولانیمدت اين افراد باشد. شاخصهای بيکاری در آمريکا و اروپا تعاريف متفاوتی با ايران دارند. اين شمار افراد بيکار (در ايران)، برای طولانیمدت بيکار هستند و علاوه بر اين، به اين دليل که قراردادی (پيمانی) استخدام شدهاند، بسياری از مزايای افراد استخدام شده را ندارند و بايد برای چندرغاز حق بيمهای که در طول دو سه سال کار قراردادی (که اگر اين مدت کار کرده باشند) بارها به ادارات کار مراجعه کنند.
از اقدامات فرهنگی و اجتماعی احمدینژاد سخنی نگوييم بهتر است، از اقداماتی مانند مطرح کردن طرح مبارزه با فساد به صورت گسترده با کمک گرفتن از نيروی مقاومت بسيج، مبارزه با تهاجم فرهنگی که با ممنوعيت پخش موسيقی غربی در تمامی مکانهای عمومی، رسانهها و ... . ممنوعيت عرضهی محصولات رسانهای و تصويری که در آن به ترويج فرهنگ ليبراليسم، فمينيسم و سکولاريسم میپردازند و فرهنگ غرب را برتر از فرهنگ عرضه شده بوسيلهی جمهوری اسلامی نشان میدهد. و اخيرا میبينيم که طرح "ساماندهی مد لباس" را جلو انداختهاند. وضعيت بسيار مسخرهای ايجاد شده، نظامی که مدعی آزادی است و میخواهد الگوی جهان شود، به لباس پوشيدن عموم مردم کار دارد و در آن با کمک نيروهای انتظامی خود دخالت میکند.
برای اينکه گفته نشود، من نيز مانند بسياری از مخالفان نظام، تنها به مخالفت و انتقاد میپردازم و راهکار ارائه نمیدهم، علیرغم اينکه از دولت احمدینژاد و نظام جمهوری اسلامی خوشم نمیآيد و معتقدم که آنها اساسا صداقت در عمل ندارند، اما برای اينکه وظيفهی خود را انجام داده باشم، با اين اميد که کسانی باشند که در دولت وی به مسائل و مشکلات توجه دارند، برای بهبود وضعيت مردم، نظراتی در هر قسمت از مشکلات عمده بيان میکنم:
دولت برای ايجاد اشتغال، آنچنان که احمدینژاد میگويد نبايد اين تفکر را داشته باشد که با ايجاد اشتغالزايی سريع، میتواند به اشتغال مولد برسد. اصولا کارهای اقتصادی و خصوصا کارهايی که به اشتغال میانجامد، بسيار زمانبر هستند و نمیتوان با کارهای سريع الوصول، به نتايجی پايهای و زير بنايی و مولد رسيد. برای اشتغال، بايد بر سرمايههای مردمی و همچنين نيروهای دانشگاهی به عنوان اساس حرکت اشتغالزايی تکيه کرد. بسياری از نيروهای کار را میتوان در مراکز فنی و حرفهای آموزش داد. ما هماکنون نيازمند سرمايهگذاری خارجی هستيم و میتوان با ايجاد بسترهای مناسب به اين مهم دست يافت. بخش بزرگی از نيروهای کار و متخصص ما بيکار هستند، با تعريف پروژههای عمرانی در بخشهای حمل و نقل، بهبود فنی در صنعت، تعميرات و نگهداری، مرمت آثار فرهنگی و پرداختن به زمينهسازهای رشد صنعت توريسم، به کار گيری ظرفيتهای وامانده در صنعت و ... . میتوان به نتايج بسيار خوبی رسيد. برخلاف تصوری که در مورد اشتغال وجود دارد، نبايد به کشاورزی به عنوان بخش اصلی نگاه کرد، چون افراد کمی مايل به جذب در اين بخش هستند. بهتر است که بيشتر برای بکار گيری نيروهای متخصص بيکار در اين بخش همت گذاشته شود. بنابراين:
میگويند، "اگر لحظهها و روزها به انسان خوش بگذرد، به سرعت میگذرند و در نظر انسان به چشم برهم زدنی میماند" - هرچند که در مورد زمانی که اين اوقات، چندان نيز بر وفق مراد نباشد، صحبتهای مشابهی میشود- اما وقتی فکر میکنيم که احمدینژاد يکسال است که به رياستجمهوری ايران انتخاب شده و در آن تامل میکنيم، میبينيم که خيلی سريع گذشت، تازه اين برای ما که از او دلِ خوشی نداريم و از وضعيتی که او پيش آورده ناراحتيم وجود دارد، احتمالا برای او که عشقش کوک است، خيلی سريعتر گذاشته است. خيلی حرفها در مورد عدالت زد و خيلی گندهگويیها کرد، اما از نظر يک انسان منصف و آگاه، فکر نمیکنم با برنامهريزی چهار ساله برای تحقق وعدههايش، به اندازهی يکسال نزديک شده باشد و در آن پيش رفته باشد.
شعارهای او هنوز در مصوبات ميان اين دستگاه و آن دستگاه سرگردان است، از وعدهی سر خرمن هم تا دلتان بخواهد توسط او و مسوولان دستگاههای دولتی به مردم داده شده است. از مشکل بزرگ بيکاری گرفته - که حل نشده که هيچ برای آنهايی که شاغل بودهاند نيز مسئلهی از دست دادن کار ايجاد شده - تا مسئلهی گرانی و معضلات فرهنگی و اجتماعیای چون تجاوز و قتل و ... .
احمدینژاد عادت دارد که از او تمجيد شود و به مانند انسانهای دون و حقير، بيشتر دوست دارد که ديگران مدح او را بگويند، تا زبان به سوال و انتقاد از او بگشايند، از همينرو اصلا نه جلسهای هفتگی که پيش از او محمد خاتمی در آن جلسات مورد سوال از جانب مطبوعات قرار میگرفت، ترتيب میدهد و نه به سوالات خبرنگارانی که در ديدارها و ملاقاتهای او، منتظر و مترصد هر فرصتی برای سوال از او هستند، جواب میدهد.
احمدینژاد با رای 16 ميليونی، محبوبيتی به مراتب کمتر از محمد خاتمی دارد و هماکنون نيز بسياری از او به عنوان يک فرد مطيع رهبر نام میبرند که دستگاه اجرائی را مطابق اوامر وی به پيش میبرد. حداد عادل، رئيس مجلس شورای اسلامی علاوه بر نسبت فاميلی نزديک با علی خامنهای (حداد عادل پدر زن مجتبی، پسر علی خامنهای است)، نزديکی ديدگاهی عميق با وی دارد و در دستگاه قضائی نيز، محمود هاشمی شاهرودی منصوب علی خامنهای است، به اين ترتيب حکومت به کل، در دست ولايت فقيه اداره میشود.
وعدههای احمدینژاد که بيشتر مسائل و معضلاتی چون بيکاری و سختی معيشت، فساد و تبعيض را مورد توجه قرار میداد، و ما امروز شاهد اين هستيم که در همين بخشها واماندگیها بيشتر از گذشته است. اصلا وضعيت در هيچکدام از اين بخشها بهتر نشده که بسيار بدتر شده است. تنها کاری که دولت احمدینژاد میتوانست انجام دهد، اين بود که قيمتها را مهار کند، اما سياستی که دولت او پيش گرفت، نه تنها قيمتها را کاهش نداد، بلکه طی امسال و سال گذشته به صورت مضاعف افزايش داد. در سالهای قبل ما شاهد بوديم که دولت بنا به مصوبهای که داشت، هر ساله بعد از سال نو، 10 درصد به قيمت بنزين میافزود و اين بهانهای برای گران شدن کالاها پس از تعطيلات نوروز میشد. اما در سال گذشته (و سال قبل از آن) که اين افزايش قيمت وجود نداشت، باز شاهد گرانیها بوديم و جالب اينکه از قبل از عيد، بسياری به استقبال آن رفتند. پس از عيد، مجددا گرانیهايی را به خصوص در بخش مواد غذايی مانند گوشت، ميوه و ... . را شاهد بوديم. حال، بیتدبيری دولت احمدینژاد در زمينهی بنزين سبب شده است که احتمالا با يک موج گرانی ديگر را از نيمهی دوم سال، به دليل سهميهبندی بنزين روبهرو شويم.
وعدههای احمدینژاد در چه مواردی عملی نشده است؟ پاسخ به اين سوال بسيار مفصلتر از آن است که در اين مقاله بگنجد، بهتر است بگوييم که احمدینژاد چه کار کرده است. چرا به جای اين نگفتيم، "احمدینژاد به کدام وعدهی خود عمل کرده است؟" چون معتقديم که او به هيچيک از وعدههای خود عمل نکرده است. وقتی احمدینژاد در مورد يکی از مشخصترين وعدههای خود که آوردن "درآمد حاصل از فروش نفت، بر سر سفرههای مردم بود"، میگويد که "اصلا چنين چيزی را وعده نداده است و روزنامهی شرق از خودش درآورده است"، ديگر چه چيزهای ديگری که از زيان او به تلويح و به صورت ضمنی شنيديم و دوستان و ياران انتخاباتیاش وعدهی آن را در صورت انتخاب شدن احمدینژاد دادند، میتوانيم بيان کنيم و بخواهيم روی آن صحبتی داشته باشيم.
وقتی از الهام، سخنگوی دولت احمدینژاد پرسيده میشود "آوردن نفت بر سر سفرهی مردم که وعدهی رئيسجمهور است، کی عملی میشود؟"، سخنگوی دولت با تمسخر میگويد، "اولا که نفت خيلی بد بو است و آوردن آن بر سر سفرهی مردم جالب نيست ... ."!!! اينچنين، وعدهی اصلی احمدینژاد لوث میشود و هيچيک از خبرنگاران و روزنامهنگارانی که بارها و بارها به نقل از او در مورد اين وعدهی انتخاباتی نوشتند، زبانشان برای اعتراض نمیچرخد.
وعدهی دولت احمدینژاد در مورد ايجاد فرهنگ کتابخوانی که تخفيف 50% درصدی برای قيمت پشت جلد کتابها را، برای عرضه در نظر داشت، اصلا اجرا نشد. به عنوان کسی که تحتتاثير اين مصوبهی دولت قرار گرفتم، از آن به عنوان بهترين اقدام فرهنگی دولتهای جمهوری اسلامی در طول 27 سال گذشته ياد کردم، و اين اقدام را در صورت اجرا تحسينبرانگيز خواندم. اما متاسفانه دولت احمدینژاد در اين مورد هيچ کار نکرد. حتی در نمايشگاه کتاب امسال که میتوانست فرصت خوبی برای اجرای بخشی از نظرات مربوط به فرهنگ در عرصهی عمومی باشد، شاهد يک آشفتگی در تمامی زمينهها بوديم. وضعيت نامناسب عرضه و گرانی بيش از حد کتاب و نبود امکانات برای بهتر شدن فضای نمايشگاه و از همه مهمتر عمل نشدن به وعدهی دولت احمدینژاد در مورد انتقال نمايشگاه به جای مناسبتر و اجرای مصوبهی دولت در زمينهی عرضهی کتاب با تخفيف 50 درصدی، میتواند نشانهی خوبی از ضعيف بودن دولت وی باشد. احمدینژاد که زمانی شهردار تهران بود و با شورای شهر تهران، در اين عقيده که بايد نمايشگاه را به جای مناسبتری انتقال داد، همداستان بود، با وجودی که تمامی ارگانها، از شورای شهر و شهرداری و ... . در اختيار او بودند و کافی بود در طول بيش از 9 ماه از تصدی دولت به فکر اقدام بيافتد، هيچ کاری جز تهديد در روز بازگشايی نمايشگاه نداشت که انجام دهد، که گفت، "اگر سال ديگر نمايشگاه در اينجا برگزار شود، يا من هستم يا شما"!!!
هر ساله بنا به قانونی که هيئت دولت در سالها پيش تصويب کرده بود، ساعتها در پايان شهريور، يکساعت به عقب و در پايان سال در آخر اسفند، يک ساعت به جلو کشيده میشد، اما دولت احمدینژاد اين مصوبه را با مصوبهی جديدی ابطال کرد، به اينصورت که تغيير ساعات نداريم. اين مسالهای سياسی نبود که دولت احمدینژاد با اصرار و بدون نظر کارشناسی و بدون هيچ دليل منطقی اقدام به آن کند. به نظر میرسد که احمدینژاد و دولت او با اين اقدام خواستهاند که کار خود را بزرگ جلوه دهند. وقتی از الهام، سخنگوی دولت در اين زمينه سوال میشود، او میگويد که "مدتی به آن صورت بود، حال مدتی به اينصورت عمل میکنيم، ببينيم چه میشود". اصولا در جمهوری اسلامی و به ويژه در دولت احمدینژاد، اينکه تصميمگيری شود و بعد نسبت به نتايج آن واکنشهای دفعتی صورت داد، بسيار خوب جا افتاده است!
وعدهی احمدینژاد در مورد اشتغالزايی به "اشتغالزدايی" در عمل انجاميده است. وقتی وزارت کار و ديگر سازمانهای متولی مسووليتِ حامی اشتغالزايی بيشتر به کارهای سياسی و عزل غير همفکران و نصب همفکران خود در اصناف و تشکيلات اداری و کارخانهها میپردازند، تعجبی ندارد که ما شاهد بيکاری نزديک به 200.000 نفر از کارگران باشيم. وقتی اين رغم را در نظر میآوريد، توجه داشته باشيد که از اين آمار در ايران سخن میگوييد، نه در آمريکا و اروپا که در آنجا وقتی بيکاری صورت میگيرد و شرکت و کارخانهای برای جبران هزينه، دست به تعديل نيروی کار میزند؛ نيروی کار به سرعت جذب کار ديگری میشود و به اينصورت نيست که وقتی در مورد بيکاری کارکنان کارخانهای مثل "کارخانهی اتومبيلسازی فورد" سخن میگوييم، به معنی بيکاری طولانیمدت اين افراد باشد. شاخصهای بيکاری در آمريکا و اروپا تعاريف متفاوتی با ايران دارند. اين شمار افراد بيکار (در ايران)، برای طولانیمدت بيکار هستند و علاوه بر اين، به اين دليل که قراردادی (پيمانی) استخدام شدهاند، بسياری از مزايای افراد استخدام شده را ندارند و بايد برای چندرغاز حق بيمهای که در طول دو سه سال کار قراردادی (که اگر اين مدت کار کرده باشند) بارها به ادارات کار مراجعه کنند.
از اقدامات فرهنگی و اجتماعی احمدینژاد سخنی نگوييم بهتر است، از اقداماتی مانند مطرح کردن طرح مبارزه با فساد به صورت گسترده با کمک گرفتن از نيروی مقاومت بسيج، مبارزه با تهاجم فرهنگی که با ممنوعيت پخش موسيقی غربی در تمامی مکانهای عمومی، رسانهها و ... . ممنوعيت عرضهی محصولات رسانهای و تصويری که در آن به ترويج فرهنگ ليبراليسم، فمينيسم و سکولاريسم میپردازند و فرهنگ غرب را برتر از فرهنگ عرضه شده بوسيلهی جمهوری اسلامی نشان میدهد. و اخيرا میبينيم که طرح "ساماندهی مد لباس" را جلو انداختهاند. وضعيت بسيار مسخرهای ايجاد شده، نظامی که مدعی آزادی است و میخواهد الگوی جهان شود، به لباس پوشيدن عموم مردم کار دارد و در آن با کمک نيروهای انتظامی خود دخالت میکند.
برای اينکه گفته نشود، من نيز مانند بسياری از مخالفان نظام، تنها به مخالفت و انتقاد میپردازم و راهکار ارائه نمیدهم، علیرغم اينکه از دولت احمدینژاد و نظام جمهوری اسلامی خوشم نمیآيد و معتقدم که آنها اساسا صداقت در عمل ندارند، اما برای اينکه وظيفهی خود را انجام داده باشم، با اين اميد که کسانی باشند که در دولت وی به مسائل و مشکلات توجه دارند، برای بهبود وضعيت مردم، نظراتی در هر قسمت از مشکلات عمده بيان میکنم:
دولت برای ايجاد اشتغال، آنچنان که احمدینژاد میگويد نبايد اين تفکر را داشته باشد که با ايجاد اشتغالزايی سريع، میتواند به اشتغال مولد برسد. اصولا کارهای اقتصادی و خصوصا کارهايی که به اشتغال میانجامد، بسيار زمانبر هستند و نمیتوان با کارهای سريع الوصول، به نتايجی پايهای و زير بنايی و مولد رسيد. برای اشتغال، بايد بر سرمايههای مردمی و همچنين نيروهای دانشگاهی به عنوان اساس حرکت اشتغالزايی تکيه کرد. بسياری از نيروهای کار را میتوان در مراکز فنی و حرفهای آموزش داد. ما هماکنون نيازمند سرمايهگذاری خارجی هستيم و میتوان با ايجاد بسترهای مناسب به اين مهم دست يافت. بخش بزرگی از نيروهای کار و متخصص ما بيکار هستند، با تعريف پروژههای عمرانی در بخشهای حمل و نقل، بهبود فنی در صنعت، تعميرات و نگهداری، مرمت آثار فرهنگی و پرداختن به زمينهسازهای رشد صنعت توريسم، به کار گيری ظرفيتهای وامانده در صنعت و ... . میتوان به نتايج بسيار خوبی رسيد. برخلاف تصوری که در مورد اشتغال وجود دارد، نبايد به کشاورزی به عنوان بخش اصلی نگاه کرد، چون افراد کمی مايل به جذب در اين بخش هستند. بهتر است که بيشتر برای بکار گيری نيروهای متخصص بيکار در اين بخش همت گذاشته شود. بنابراين:




Comment