اگر بجای رهبر بودم! افسار و لجام.. و نشانه های جهالت بدور می انداختم. از جلد ديو آدميخواره و وارونه کار بيرون می آمدم! نتيجه ی بيست و پنج سال حکومت و فرمانروائی خود و ديگر خلفا ی الله و نوچه ها را مورد کنکاش و بررسی قرار می دادم و به عاقبت کار و سرنوشت خود و حکمروائی الله بر روی زمين می انديشيدم!
اگر امروز و در دوران اقتدار و پا برجائی حکومت, صاحب نظران و کارشناسان در باره فقر و فلاکتی که دامنگير جامعه گرديده سخن می رانند, از رونق و رواج اعتياد در جامعه و ميزان مصرف مواد افيونی در بين دانش آموزان مدارس, دانشجويان دانشگاهها, بيکاران و سرگردانان خيابانها و زنان و مردان بيکار و شاغل می گويند! پرده از روی فجايع و نابسامانی های نهادينه شده در جامعه بر می دارند! از ترکتازی بخش خصوصی و بيکاری روز افزون کارگران و خانه نشينی آنان خبر می دهند! از کشتار کارگران و پاسخ خشن و جنايتکارانه ی ماموران امنيتی و انتظامی می گويند! آمار و ارقام مربوط به زنان تن فروش و کودکان خيابانی و کارتن خوابهای پايتخت را بر زبان می آورند! داستانهای وحشتناک و تکان دهنده ای در باره ی تجارت و فروش دختران و پسران ايرانی در بازارهای برده فروشی کويته و کراچی و فجيره بر سر زبانها می اندازند! و توده ی عوام که نه دستی بر قلم دارد و نه راهی به نشريه و اينترنت, قصه ها سازد و لطيفه ها گويد در باره ی جهالت, قطر شکم ..... علمای دين و مداحان اهلبيت که اژ آنان نيز آبرو ببرده اند و در رديف دزدان و جنايتکارانشان نشانده اند! داستان ها که مردم گويند و لطيفه ها که پردازند در باره روحانيت بويژه علمائی چون آيت الله سيد عبدالکريم موسوی اردبيلی, احسان بخش, قرائتی, حسنی, منتظری و حتی آيت الله سيد روح الله موسوی خمينی که پس از امام حسين و يارانش بزرگترين خدمت دنيوی را به قشر هرزه و مفت خور روحانيت نموده و سرشان را به آخوری بسته که قبلا در اختيار اميران و شاهان و گردنه گيران و کوتوله های تاريخ بوده, اگر گرد آوری شوند و در دفتری به ثبت برسند, رونق بازار بزرگانی چون عبيد زاکانی و ملا نصرالدين کاسته خواهد شد و چند صباحی بعد بدست فراموشی سپرده خواهند شد!
می انديشيدم به انکشاف سرسام آور علوم! پيشرفت برق آسای جهان! تبديل جهان به دهکده ای کوچک در پرتو اينترنت و تکنولوژی و دانش و عقب ماندگی و جهالت و نادانی و حماقت خود و اطرافيانم! آنهم در جامعه و در ميان مردمانی که به ترک ديوار می خندند و با طبع شيرين و فرهنگی پر بار, برای هر حرکت و عملی داستانی می سازند و لطيفه و طنزی رديف می کنند!
مثلا اين سخنان گهر بار و سراسر حکمت و معرفت حجت الاسلام ملاحسنی امام جمعه ی اروميه که شکافنده ی علوم است و تکيه زده بر جايگاه امام محمد باقر, امام پنجم شيعيان!
در كشورى كه ۱۵درصد گاز و ۹ درصد نفت جهان را دارد, در صد بالائی از شهروندانش, زير خط فقر زندگی می کنند و روزنامه ها و نشريات داخليش مرتبا از گرانی گوشت و مرغ و تخم مرغ و نان می گويند و اخبار مربوط به اعتراض کارگران ايران خود رو و مس خاتون آباد و غيره را نه بخاطر افزايش بلکه بدليل عدم پرداخت حقوقهای سه ماهه و يکساله و چندين و چند ساله شان منتشر می نمايند! از بيدادی می نويسند که در حق کشاورزان جامعه و چايکاران شمال اعمال می شود! از اعتراض مردم اروند کنار و آبادان بخاطر خاموشيهای مکرر برق و قطع آب آشاميدنی می نويسند! دزدی ها و چپاولهای آقازاده ها, رفيق دوست ها, شهرام جزايری ها و غيره را افشاء می کنند و با احتياط و دست به عصا از بم می نويسند و مردمانش که پس از وقوع زلزله ی طبيعی با زلزله های پياپی و مداوم حکومتيان که می دزدند و چپاول می کنند و مثل ريگ بيابان دروغ می گويند و ريا می ورزند! از ستمی که بر زنان می ورد و خشونتی که علطه شان اعمال می شود و غيره!
اگر در خارج از مرزهای ايران, جنايت های تبهکارانه ی رژيم را افشاء می کنند! سازمان ها و محافل حقوق بشری بين المللی دائما و مرتبا از نقض حقوق بشر می نويسند! از شمار اعدام شدگان می گويند و زندانيان, از روزنامه نگاران و ارباب جرايد زندانی, از اينکه ايران به بزرگترين زندان روشنفکران و آزاديخواهان مبدل گرديده, و با اين حرکتها و موضع گيری ها آبروی بر باد رفته ی حکومت را بيش از پيش بر باد می دهند و حکومت عدل علی و ائمه ی معصومين را به جنايت و تبهکاری ضد بشری محکوم می کنند! آنرا در رديف رژيم های جنايت پيشه ای چون حکومت آلمان نازی, پينوشه و حتی دولت غاصب و نژاد پرست صهيونيستی اسرائيل قرار می دهند!
دست از لجاج و حماقت بر می داشتم و عميقا می انديشيدم!
يکی دو گزارش افشاء گرانه, از جمله افشاء گری اخيرنشريه ی "بلوم برگ" در باره ی خانواده ی شيخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی را می خواندم! نشريه ای که با خيره سری و عدم احساس مسئوليت مطبوعاتی و حقوق بشری, کبکه و دبدبه ی رهبر عاليقدر انقلاب و پيشوای شيعيان و مسلمين ايران و جهان را به چيزش حساب نکرده و از خانواده شيخ رفسنجان بعنوان "خانواده ای که ايران را اداره می کند" ياد نموده است!
به نقل از نشريه ی نيمروز, "بلوم برگ" نوشته است:
"ساعت شش بعدازظهر يازده سپتامبر سال گذشته، پليس ويژه واحد جرائم مالى نروژ، اداره كل مركزى "استاتويل" بزرگترين شركت نفتى نروژ را مورد هجوم قرار داد تا مدارك مربوط به يك قرارداد پانزده ميليون دلارى با شركت سرمايه گذارى "هورتون" لندن را كشف كند. اين شركت داراى روابطى با پسر على اكبر هاشمى رفسنجانى، رئيس جمهورى پيشين ايران است ".
خواندن اين مطلب و افشاء گريهائی از اين قماش منقلبم می کرد! گر چه در صدر اسلام نيز بند و بست ها و رشوه ستانی هائی از اين رايج و متداول بوده است! بطوريکه حضرت امام حسن مجتبی, امام دوم شيعيان در مقابل دريافت چند هزار درهم و شصت کنيزک زيبا و خوبروی, صلح با معاويه را پذيرفت و افتخاری برای شيعيان بدست آورد, اما او امام بود! در حال حاضر نيز من امام بودم و خليفه ی الله بر روی زمين! شيخ رفسنجان و پسران و ديگر اعضاء خانواده اش چکاره بودند که قرار داد می بستند و رشوه می گرفتند؟
وقتی در ادامه ی گزارش می خواندم که "ری تکيه" استاد دانشگاه ملى دفاع در واشنگتن گفته است:
"بيست و پنج سال بعد از انقلابى كه منجر به سقوط شاه شد، دوازده خانواده مذهبى كه با هم خويشاوندى دارند ۱۱۰ ميليارد دلار توليدات خالص ايران را اداره مىكنند و بر سياست هاى اقتصادى، صنعتى و سياسى آن حكم مىرانند ", و "ثروت خانواده رفسنجانى كه در مزارع توليد پسته، ساختمان سازى، اتومبيل سازى و شركت هاى هواپيمائى خصوصى سرمايه گذارى كردهاند، اكنون به بيش از يك ميليارد دلار بالغ شده است. اين خانواده با نفوذ ترين خانواده ايران محسوب مىشوند ". آرزوی مرگ می کردم!
وقتی می خواندم و می شنيدم که "ری تکيه" در ادامه ی سخنان و ادعاهای کفر آميز و ضد انقلابی و ضد اسلامی خود می گويد:
"نفوذ على اكبر رفسنجانى طى دو دهه اخير از ساير مقامات بيشتر بوده است. محسن رفسنجانى ۴۳ ساله يكى از فرزندان او مسئول طرح دو ميليارد دلارى متروى تهران و پسر ۳۲ ساله او ياسر رفسنجانى يك مزرعه پرورش اسب را در لواسان اداره مىكند كه هر هزار متر مربع آن يك ميليون دلار قيمت دارد. مهدى رفسنجانى پسر ۳۴ساله رئيس جمهورى قبلى ايران كه روابط او با شركت نفتى نروژى سبب حمله پليس به اين شركت شد، قبلاً يكى از رؤساى شركت ملى گاز ايران بود ,! سرم را به ديوار می کوبيدم! دست از لجاج و پافشاری بر حماقت و نادانی خود بر می داشتم! يک صد احتمال می دادم که هفتاد ميليون ايرانی در بند و اسير دستگاه خليفه گری تا بدان پايه عقب مانده و عوام نيستند تا دروغهای شاخدار, عوامفريبی های مسخره و بی پايه مرا باور کنند و به روی مبارکشان نياورند! مگر اينان نبودند که بيست و پنج سال پيش عليه عوامفريبی ها و دروغ پراکنی ها و ظلم و تعدی های نه تا اين پايه شداد و غليظ حاکميتی جدا از مردم شوريدند و به اقتدارش پايان بخشيدند!؟
وقتی در منصب خليفه گری الله و رهبری و سکانداری مملکتی هفتاد ميليونی که بر سفره گسترده ی 15 درصد گاز و 9 درصد نفت جهان غنوده اين گزارشها و افشاء گری ها را می ديدم و در روزنامه ی منصوب بخودم يعنی مقام معظم رهبری می خواندم که دو جوان در آب پخش شبانکاره از توابع شهرستان دشتستان, در ايام بزرگداشت سالگرد در گذشت رهبر انقلاب که ريخت و پاش ها و خرج و مخارج هر ساله اش جشنهای دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی و تجديد ميثاق با کورش کبير بنيانگذار سلسله ی هخامنشی را تداعی می کند بدليل دزديدن يک تابوت آلمينيومی از گورستان شهر و فروش آن به فردی افغانی دستگير و بزندان افتاده اند, با سرمايه کردن جوی غيرت خويشتن خويش را بر دار می کردم! يا دو ليتر نفت از سفره ی 9 در صدی نفت جهان را در راه نجات و رهائی از ننگی چنين هزينه می نمودم!
با توجه و بررسی انتقادهای نويسندگان و روزنامه نگار داخلی, داستان سرائی ها و طنز پردازی های توده های بجان آمده و افشاء گريها و اعتراض های محافل بين المللی و رسانه های گروهی به اين فکر می افتادم که وقتی حاکميت و رژيمی در دوران اقتدار و تکيه داشتن بر اريکه ی قدرت, اين چنين مورد هجوم و انتقاد قرار می گيرد, در صورت سقوط و تشريف فرمائی به زباله دانی تاريخ, چه بلائی بروزگارش خواهد آمد؟ چه رازهای سر بمهری که بر ملا نخواهد شد؟ چه نا گفته ها که گفته نخواهد شد؟ چه جنايت ها و چپاولگری ها و کثافت کاريهائی که ثبت تاريخ خواهد شد؟ و چه گند و کثافتی که براه نخواهد افتاد؟ سيلاب و توفانی عظيم تر و افسانه ای تر از توفان نوح! اما توام با چرک و خون و کثافتی که روحانيت شيعه و مداحان اهلبيت با زهد فروشی ها و رياکاری های ددمنشانه و اهريمنی خود ببار آورده اند! گند و کثافتی که از بزرگترين و مخوفترين جنايتکاران تاريخ بشريت و غارتگران بين المللی جهان رفع اتهام نموده و جهانيان را مشمئز و منزجر خواهد کرد!
اگر امروز و در دوران اقتدار و پا برجائی حکومت, صاحب نظران و کارشناسان در باره فقر و فلاکتی که دامنگير جامعه گرديده سخن می رانند, از رونق و رواج اعتياد در جامعه و ميزان مصرف مواد افيونی در بين دانش آموزان مدارس, دانشجويان دانشگاهها, بيکاران و سرگردانان خيابانها و زنان و مردان بيکار و شاغل می گويند! پرده از روی فجايع و نابسامانی های نهادينه شده در جامعه بر می دارند! از ترکتازی بخش خصوصی و بيکاری روز افزون کارگران و خانه نشينی آنان خبر می دهند! از کشتار کارگران و پاسخ خشن و جنايتکارانه ی ماموران امنيتی و انتظامی می گويند! آمار و ارقام مربوط به زنان تن فروش و کودکان خيابانی و کارتن خوابهای پايتخت را بر زبان می آورند! داستانهای وحشتناک و تکان دهنده ای در باره ی تجارت و فروش دختران و پسران ايرانی در بازارهای برده فروشی کويته و کراچی و فجيره بر سر زبانها می اندازند! و توده ی عوام که نه دستی بر قلم دارد و نه راهی به نشريه و اينترنت, قصه ها سازد و لطيفه ها گويد در باره ی جهالت, قطر شکم ..... علمای دين و مداحان اهلبيت که اژ آنان نيز آبرو ببرده اند و در رديف دزدان و جنايتکارانشان نشانده اند! داستان ها که مردم گويند و لطيفه ها که پردازند در باره روحانيت بويژه علمائی چون آيت الله سيد عبدالکريم موسوی اردبيلی, احسان بخش, قرائتی, حسنی, منتظری و حتی آيت الله سيد روح الله موسوی خمينی که پس از امام حسين و يارانش بزرگترين خدمت دنيوی را به قشر هرزه و مفت خور روحانيت نموده و سرشان را به آخوری بسته که قبلا در اختيار اميران و شاهان و گردنه گيران و کوتوله های تاريخ بوده, اگر گرد آوری شوند و در دفتری به ثبت برسند, رونق بازار بزرگانی چون عبيد زاکانی و ملا نصرالدين کاسته خواهد شد و چند صباحی بعد بدست فراموشی سپرده خواهند شد!
می انديشيدم به انکشاف سرسام آور علوم! پيشرفت برق آسای جهان! تبديل جهان به دهکده ای کوچک در پرتو اينترنت و تکنولوژی و دانش و عقب ماندگی و جهالت و نادانی و حماقت خود و اطرافيانم! آنهم در جامعه و در ميان مردمانی که به ترک ديوار می خندند و با طبع شيرين و فرهنگی پر بار, برای هر حرکت و عملی داستانی می سازند و لطيفه و طنزی رديف می کنند!
مثلا اين سخنان گهر بار و سراسر حکمت و معرفت حجت الاسلام ملاحسنی امام جمعه ی اروميه که شکافنده ی علوم است و تکيه زده بر جايگاه امام محمد باقر, امام پنجم شيعيان!
در كشورى كه ۱۵درصد گاز و ۹ درصد نفت جهان را دارد, در صد بالائی از شهروندانش, زير خط فقر زندگی می کنند و روزنامه ها و نشريات داخليش مرتبا از گرانی گوشت و مرغ و تخم مرغ و نان می گويند و اخبار مربوط به اعتراض کارگران ايران خود رو و مس خاتون آباد و غيره را نه بخاطر افزايش بلکه بدليل عدم پرداخت حقوقهای سه ماهه و يکساله و چندين و چند ساله شان منتشر می نمايند! از بيدادی می نويسند که در حق کشاورزان جامعه و چايکاران شمال اعمال می شود! از اعتراض مردم اروند کنار و آبادان بخاطر خاموشيهای مکرر برق و قطع آب آشاميدنی می نويسند! دزدی ها و چپاولهای آقازاده ها, رفيق دوست ها, شهرام جزايری ها و غيره را افشاء می کنند و با احتياط و دست به عصا از بم می نويسند و مردمانش که پس از وقوع زلزله ی طبيعی با زلزله های پياپی و مداوم حکومتيان که می دزدند و چپاول می کنند و مثل ريگ بيابان دروغ می گويند و ريا می ورزند! از ستمی که بر زنان می ورد و خشونتی که علطه شان اعمال می شود و غيره!
اگر در خارج از مرزهای ايران, جنايت های تبهکارانه ی رژيم را افشاء می کنند! سازمان ها و محافل حقوق بشری بين المللی دائما و مرتبا از نقض حقوق بشر می نويسند! از شمار اعدام شدگان می گويند و زندانيان, از روزنامه نگاران و ارباب جرايد زندانی, از اينکه ايران به بزرگترين زندان روشنفکران و آزاديخواهان مبدل گرديده, و با اين حرکتها و موضع گيری ها آبروی بر باد رفته ی حکومت را بيش از پيش بر باد می دهند و حکومت عدل علی و ائمه ی معصومين را به جنايت و تبهکاری ضد بشری محکوم می کنند! آنرا در رديف رژيم های جنايت پيشه ای چون حکومت آلمان نازی, پينوشه و حتی دولت غاصب و نژاد پرست صهيونيستی اسرائيل قرار می دهند!
دست از لجاج و حماقت بر می داشتم و عميقا می انديشيدم!
يکی دو گزارش افشاء گرانه, از جمله افشاء گری اخيرنشريه ی "بلوم برگ" در باره ی خانواده ی شيخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی را می خواندم! نشريه ای که با خيره سری و عدم احساس مسئوليت مطبوعاتی و حقوق بشری, کبکه و دبدبه ی رهبر عاليقدر انقلاب و پيشوای شيعيان و مسلمين ايران و جهان را به چيزش حساب نکرده و از خانواده شيخ رفسنجان بعنوان "خانواده ای که ايران را اداره می کند" ياد نموده است!
به نقل از نشريه ی نيمروز, "بلوم برگ" نوشته است:
"ساعت شش بعدازظهر يازده سپتامبر سال گذشته، پليس ويژه واحد جرائم مالى نروژ، اداره كل مركزى "استاتويل" بزرگترين شركت نفتى نروژ را مورد هجوم قرار داد تا مدارك مربوط به يك قرارداد پانزده ميليون دلارى با شركت سرمايه گذارى "هورتون" لندن را كشف كند. اين شركت داراى روابطى با پسر على اكبر هاشمى رفسنجانى، رئيس جمهورى پيشين ايران است ".
خواندن اين مطلب و افشاء گريهائی از اين قماش منقلبم می کرد! گر چه در صدر اسلام نيز بند و بست ها و رشوه ستانی هائی از اين رايج و متداول بوده است! بطوريکه حضرت امام حسن مجتبی, امام دوم شيعيان در مقابل دريافت چند هزار درهم و شصت کنيزک زيبا و خوبروی, صلح با معاويه را پذيرفت و افتخاری برای شيعيان بدست آورد, اما او امام بود! در حال حاضر نيز من امام بودم و خليفه ی الله بر روی زمين! شيخ رفسنجان و پسران و ديگر اعضاء خانواده اش چکاره بودند که قرار داد می بستند و رشوه می گرفتند؟
وقتی در ادامه ی گزارش می خواندم که "ری تکيه" استاد دانشگاه ملى دفاع در واشنگتن گفته است:
"بيست و پنج سال بعد از انقلابى كه منجر به سقوط شاه شد، دوازده خانواده مذهبى كه با هم خويشاوندى دارند ۱۱۰ ميليارد دلار توليدات خالص ايران را اداره مىكنند و بر سياست هاى اقتصادى، صنعتى و سياسى آن حكم مىرانند ", و "ثروت خانواده رفسنجانى كه در مزارع توليد پسته، ساختمان سازى، اتومبيل سازى و شركت هاى هواپيمائى خصوصى سرمايه گذارى كردهاند، اكنون به بيش از يك ميليارد دلار بالغ شده است. اين خانواده با نفوذ ترين خانواده ايران محسوب مىشوند ". آرزوی مرگ می کردم!
وقتی می خواندم و می شنيدم که "ری تکيه" در ادامه ی سخنان و ادعاهای کفر آميز و ضد انقلابی و ضد اسلامی خود می گويد:
"نفوذ على اكبر رفسنجانى طى دو دهه اخير از ساير مقامات بيشتر بوده است. محسن رفسنجانى ۴۳ ساله يكى از فرزندان او مسئول طرح دو ميليارد دلارى متروى تهران و پسر ۳۲ ساله او ياسر رفسنجانى يك مزرعه پرورش اسب را در لواسان اداره مىكند كه هر هزار متر مربع آن يك ميليون دلار قيمت دارد. مهدى رفسنجانى پسر ۳۴ساله رئيس جمهورى قبلى ايران كه روابط او با شركت نفتى نروژى سبب حمله پليس به اين شركت شد، قبلاً يكى از رؤساى شركت ملى گاز ايران بود ,! سرم را به ديوار می کوبيدم! دست از لجاج و پافشاری بر حماقت و نادانی خود بر می داشتم! يک صد احتمال می دادم که هفتاد ميليون ايرانی در بند و اسير دستگاه خليفه گری تا بدان پايه عقب مانده و عوام نيستند تا دروغهای شاخدار, عوامفريبی های مسخره و بی پايه مرا باور کنند و به روی مبارکشان نياورند! مگر اينان نبودند که بيست و پنج سال پيش عليه عوامفريبی ها و دروغ پراکنی ها و ظلم و تعدی های نه تا اين پايه شداد و غليظ حاکميتی جدا از مردم شوريدند و به اقتدارش پايان بخشيدند!؟
وقتی در منصب خليفه گری الله و رهبری و سکانداری مملکتی هفتاد ميليونی که بر سفره گسترده ی 15 درصد گاز و 9 درصد نفت جهان غنوده اين گزارشها و افشاء گری ها را می ديدم و در روزنامه ی منصوب بخودم يعنی مقام معظم رهبری می خواندم که دو جوان در آب پخش شبانکاره از توابع شهرستان دشتستان, در ايام بزرگداشت سالگرد در گذشت رهبر انقلاب که ريخت و پاش ها و خرج و مخارج هر ساله اش جشنهای دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی و تجديد ميثاق با کورش کبير بنيانگذار سلسله ی هخامنشی را تداعی می کند بدليل دزديدن يک تابوت آلمينيومی از گورستان شهر و فروش آن به فردی افغانی دستگير و بزندان افتاده اند, با سرمايه کردن جوی غيرت خويشتن خويش را بر دار می کردم! يا دو ليتر نفت از سفره ی 9 در صدی نفت جهان را در راه نجات و رهائی از ننگی چنين هزينه می نمودم!
با توجه و بررسی انتقادهای نويسندگان و روزنامه نگار داخلی, داستان سرائی ها و طنز پردازی های توده های بجان آمده و افشاء گريها و اعتراض های محافل بين المللی و رسانه های گروهی به اين فکر می افتادم که وقتی حاکميت و رژيمی در دوران اقتدار و تکيه داشتن بر اريکه ی قدرت, اين چنين مورد هجوم و انتقاد قرار می گيرد, در صورت سقوط و تشريف فرمائی به زباله دانی تاريخ, چه بلائی بروزگارش خواهد آمد؟ چه رازهای سر بمهری که بر ملا نخواهد شد؟ چه نا گفته ها که گفته نخواهد شد؟ چه جنايت ها و چپاولگری ها و کثافت کاريهائی که ثبت تاريخ خواهد شد؟ و چه گند و کثافتی که براه نخواهد افتاد؟ سيلاب و توفانی عظيم تر و افسانه ای تر از توفان نوح! اما توام با چرک و خون و کثافتی که روحانيت شيعه و مداحان اهلبيت با زهد فروشی ها و رياکاری های ددمنشانه و اهريمنی خود ببار آورده اند! گند و کثافتی که از بزرگترين و مخوفترين جنايتکاران تاريخ بشريت و غارتگران بين المللی جهان رفع اتهام نموده و جهانيان را مشمئز و منزجر خواهد کرد!



Comment