Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • اگر بجای رهبر بودم! افسار و لجام.. و نشانه های جهالت بدور می انداختم. از جلد ديو آدميخواره و وارونه کار بيرون می آمدم! نتيجه ی بيست و پنج سال حکومت و فرمانروائی خود و ديگر خلفا ی الله و نوچه ها را مورد کنکاش و بررسی قرار می دادم و به عاقبت کار و سرنوشت خود و حکمروائی الله بر روی زمين می انديشيدم!

    اگر امروز و در دوران اقتدار و پا برجائی حکومت, صاحب نظران و کارشناسان در باره فقر و فلاکتی که دامنگير جامعه گرديده سخن می رانند, از رونق و رواج اعتياد در جامعه و ميزان مصرف مواد افيونی در بين دانش آموزان مدارس, دانشجويان دانشگاهها, بيکاران و سرگردانان خيابانها و زنان و مردان بيکار و شاغل می گويند! پرده از روی فجايع و نابسامانی های نهادينه شده در جامعه بر می دارند! از ترکتازی بخش خصوصی و بيکاری روز افزون کارگران و خانه نشينی آنان خبر می دهند! از کشتار کارگران و پاسخ خشن و جنايتکارانه ی ماموران امنيتی و انتظامی می گويند! آمار و ارقام مربوط به زنان تن فروش و کودکان خيابانی و کارتن خوابهای پايتخت را بر زبان می آورند! داستانهای وحشتناک و تکان دهنده ای در باره ی تجارت و فروش دختران و پسران ايرانی در بازارهای برده فروشی کويته و کراچی و فجيره بر سر زبانها می اندازند! و توده ی عوام که نه دستی بر قلم دارد و نه راهی به نشريه و اينترنت, قصه ها سازد و لطيفه ها گويد در باره ی جهالت, قطر شکم ..... علمای دين و مداحان اهلبيت که اژ آنان نيز آبرو ببرده اند و در رديف دزدان و جنايتکارانشان نشانده اند! داستان ها که مردم گويند و لطيفه ها که پردازند در باره روحانيت بويژه علمائی چون آيت الله سيد عبدالکريم موسوی اردبيلی, احسان بخش, قرائتی, حسنی, منتظری و حتی آيت الله سيد روح الله موسوی خمينی که پس از امام حسين و يارانش بزرگترين خدمت دنيوی را به قشر هرزه و مفت خور روحانيت نموده و سرشان را به آخوری بسته که قبلا در اختيار اميران و شاهان و گردنه گيران و کوتوله های تاريخ بوده, اگر گرد آوری شوند و در دفتری به ثبت برسند, رونق بازار بزرگانی چون عبيد زاکانی و ملا نصرالدين کاسته خواهد شد و چند صباحی بعد بدست فراموشی سپرده خواهند شد!

    می انديشيدم به انکشاف سرسام آور علوم! پيشرفت برق آسای جهان! تبديل جهان به دهکده ای کوچک در پرتو اينترنت و تکنولوژی و دانش و عقب ماندگی و جهالت و نادانی و حماقت خود و اطرافيانم! آنهم در جامعه و در ميان مردمانی که به ترک ديوار می خندند و با طبع شيرين و فرهنگی پر بار, برای هر حرکت و عملی داستانی می سازند و لطيفه و طنزی رديف می کنند!

    مثلا اين سخنان گهر بار و سراسر حکمت و معرفت حجت الاسلام ملاحسنی امام جمعه ی اروميه که شکافنده ی علوم است و تکيه زده بر جايگاه امام محمد باقر, امام پنجم شيعيان!
    در كشورى كه ۱۵درصد گاز و ۹ درصد نفت جهان را دارد, در صد بالائی از شهروندانش, زير خط فقر زندگی می کنند و روزنامه ها و نشريات داخليش مرتبا از گرانی گوشت و مرغ و تخم مرغ و نان می گويند و اخبار مربوط به اعتراض کارگران ايران خود رو و مس خاتون آباد و غيره را نه بخاطر افزايش بلکه بدليل عدم پرداخت حقوقهای سه ماهه و يکساله و چندين و چند ساله شان منتشر می نمايند! از بيدادی می نويسند که در حق کشاورزان جامعه و چايکاران شمال اعمال می شود! از اعتراض مردم اروند کنار و آبادان بخاطر خاموشيهای مکرر برق و قطع آب آشاميدنی می نويسند! دزدی ها و چپاولهای آقازاده ها, رفيق دوست ها, شهرام جزايری ها و غيره را افشاء می کنند و با احتياط و دست به عصا از بم می نويسند و مردمانش که پس از وقوع زلزله ی طبيعی با زلزله های پياپی و مداوم حکومتيان که می دزدند و چپاول می کنند و مثل ريگ بيابان دروغ می گويند و ريا می ورزند! از ستمی که بر زنان می ورد و خشونتی که علطه شان اعمال می شود و غيره!

    اگر در خارج از مرزهای ايران, جنايت های تبهکارانه ی رژيم را افشاء می کنند! سازمان ها و محافل حقوق بشری بين المللی دائما و مرتبا از نقض حقوق بشر می نويسند! از شمار اعدام شدگان می گويند و زندانيان, از روزنامه نگاران و ارباب جرايد زندانی, از اينکه ايران به بزرگترين زندان روشنفکران و آزاديخواهان مبدل گرديده, و با اين حرکتها و موضع گيری ها آبروی بر باد رفته ی حکومت را بيش از پيش بر باد می دهند و حکومت عدل علی و ائمه ی معصومين را به جنايت و تبهکاری ضد بشری محکوم می کنند! آنرا در رديف رژيم های جنايت پيشه ای چون حکومت آلمان نازی, پينوشه و حتی دولت غاصب و نژاد پرست صهيونيستی اسرائيل قرار می دهند!

    دست از لجاج و حماقت بر می داشتم و عميقا می انديشيدم!

    يکی دو گزارش افشاء گرانه, از جمله افشاء گری اخيرنشريه ی "بلوم برگ" در باره ی خانواده ی شيخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی را می خواندم! نشريه ای که با خيره سری و عدم احساس مسئوليت مطبوعاتی و حقوق بشری, کبکه و دبدبه ی رهبر عاليقدر انقلاب و پيشوای شيعيان و مسلمين ايران و جهان را به چيزش حساب نکرده و از خانواده شيخ رفسنجان بعنوان "خانواده ای که ايران را اداره می کند" ياد نموده است!

    به نقل از نشريه ی نيمروز, "بلوم برگ" نوشته است:

    "ساعت شش بعدازظهر يازده سپتامبر سال گذشته، پليس ويژه واحد جرائم مالى نروژ، اداره كل مركزى "استاتويل" بزرگترين شركت نفتى نروژ را مورد هجوم قرار داد تا مدارك مربوط به يك قرارداد پانزده ميليون دلارى با شركت سرمايه گذارى "هورتون" لندن را كشف كند. اين شركت داراى روابطى با پسر على اكبر هاشمى رفسنجانى، رئيس جمهورى پيشين ايران است ".

    خواندن اين مطلب و افشاء گريهائی از اين قماش منقلبم می کرد! گر چه در صدر اسلام نيز بند و بست ها و رشوه ستانی هائی از اين رايج و متداول بوده است! بطوريکه حضرت امام حسن مجتبی, امام دوم شيعيان در مقابل دريافت چند هزار درهم و شصت کنيزک زيبا و خوبروی, صلح با معاويه را پذيرفت و افتخاری برای شيعيان بدست آورد, اما او امام بود! در حال حاضر نيز من امام بودم و خليفه ی الله بر روی زمين! شيخ رفسنجان و پسران و ديگر اعضاء خانواده اش چکاره بودند که قرار داد می بستند و رشوه می گرفتند؟

    وقتی در ادامه ی گزارش می خواندم که "ری تکيه" استاد دانشگاه ملى دفاع در واشنگتن گفته است:

    "بيست و پنج سال بعد از انقلابى كه منجر به سقوط شاه شد، دوازده خانواده مذهبى كه با هم خويشاوندى دارند ۱۱۰ ميليارد دلار توليدات خالص ايران را اداره مى‌كنند و بر سياست هاى اقتصادى، صنعتى و سياسى آن حكم مى‌رانند ", و "ثروت خانواده رفسنجانى كه در مزارع توليد پسته، ساختمان سازى، اتومبيل سازى و شركت هاى هواپيمائى خصوصى سرمايه گذارى كرده‌اند، اكنون به بيش از يك ميليارد دلار بالغ شده است. اين خانواده با نفوذ ترين خانواده ايران محسوب مى‌شوند ". آرزوی مرگ می کردم!

    وقتی می خواندم و می شنيدم که "ری تکيه" در ادامه ی سخنان و ادعاهای کفر آميز و ضد انقلابی و ضد اسلامی خود می گويد:

    "نفوذ على اكبر رفسنجانى طى دو دهه اخير از ساير مقامات بيشتر بوده است. محسن رفسنجانى ۴۳ ساله يكى از فرزندان او مسئول طرح دو ميليارد دلارى متروى تهران و پسر ۳۲ ساله او ياسر رفسنجانى يك مزرعه پرورش اسب را در لواسان اداره مى‌كند كه هر هزار متر مربع آن يك ميليون دلار قيمت دارد. مهدى رفسنجانى پسر ۳۴ساله رئيس جمهورى قبلى ايران كه روابط او با شركت نفتى نروژى سبب حمله پليس به اين شركت شد، قبلاً يكى از رؤساى شركت ملى گاز ايران بود ,! سرم را به ديوار می کوبيدم! دست از لجاج و پافشاری بر حماقت و نادانی خود بر می داشتم! يک صد احتمال می دادم که هفتاد ميليون ايرانی در بند و اسير دستگاه خليفه گری تا بدان پايه عقب مانده و عوام نيستند تا دروغهای شاخدار, عوامفريبی های مسخره و بی پايه مرا باور کنند و به روی مبارکشان نياورند! مگر اينان نبودند که بيست و پنج سال پيش عليه عوامفريبی ها و دروغ پراکنی ها و ظلم و تعدی های نه تا اين پايه شداد و غليظ حاکميتی جدا از مردم شوريدند و به اقتدارش پايان بخشيدند!؟

    وقتی در منصب خليفه گری الله و رهبری و سکانداری مملکتی هفتاد ميليونی که بر سفره گسترده ی 15 درصد گاز و 9 درصد نفت جهان غنوده اين گزارشها و افشاء گری ها را می ديدم و در روزنامه ی منصوب بخودم يعنی مقام معظم رهبری می خواندم که دو جوان در آب پخش شبانکاره از توابع شهرستان دشتستان, در ايام بزرگداشت سالگرد در گذشت رهبر انقلاب که ريخت و پاش ها و خرج و مخارج هر ساله اش جشنهای دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی و تجديد ميثاق با کورش کبير بنيانگذار سلسله ی هخامنشی را تداعی می کند بدليل دزديدن يک تابوت آلمينيومی از گورستان شهر و فروش آن به فردی افغانی دستگير و بزندان افتاده اند, با سرمايه کردن جوی غيرت خويشتن خويش را بر دار می کردم! يا دو ليتر نفت از سفره ی 9 در صدی نفت جهان را در راه نجات و رهائی از ننگی چنين هزينه می نمودم!

    با توجه و بررسی انتقادهای نويسندگان و روزنامه نگار داخلی, داستان سرائی ها و طنز پردازی های توده های بجان آمده و افشاء گريها و اعتراض های محافل بين المللی و رسانه های گروهی به اين فکر می افتادم که وقتی حاکميت و رژيمی در دوران اقتدار و تکيه داشتن بر اريکه ی قدرت, اين چنين مورد هجوم و انتقاد قرار می گيرد, در صورت سقوط و تشريف فرمائی به زباله دانی تاريخ, چه بلائی بروزگارش خواهد آمد؟ چه رازهای سر بمهری که بر ملا نخواهد شد؟ چه نا گفته ها که گفته نخواهد شد؟ چه جنايت ها و چپاولگری ها و کثافت کاريهائی که ثبت تاريخ خواهد شد؟ و چه گند و کثافتی که براه نخواهد افتاد؟ سيلاب و توفانی عظيم تر و افسانه ای تر از توفان نوح! اما توام با چرک و خون و کثافتی که روحانيت شيعه و مداحان اهلبيت با زهد فروشی ها و رياکاری های ددمنشانه و اهريمنی خود ببار آورده اند! گند و کثافتی که از بزرگترين و مخوفترين جنايتکاران تاريخ بشريت و غارتگران بين المللی جهان رفع اتهام نموده و جهانيان را مشمئز و منزجر خواهد کرد!

    Comment


    • Comment


      • Comment


        • همزمان با شکننده شدن رشد شاخص های بورس اوراق بهادار تهران در جريان مبادلات هفته گذشته و شدت گيری دوباره بحران در روند مذاکرات هسته ای ايران و غرب، وزارت امور اقتصادی و دارايی جمهوری اسلامی از جذب سرمايه های کلان خارجی در بورس تهران خبر داده است.
          در حالی که با آغاز معاملات هفته پيش سهام در بورس تهران شاخص کل بازارسهام سير صعودی به خود گرفته بود، بازگشايی نماد شرکت سيمان فارس و خوزستان که منجر به افت ۲۸ درصدی قيمت سهام اين شرکت شد، شاخص کل بازار سرمايه ايران را ۱۰۵ واحد کاهش داد.

          تحت تاثير اين افت در مجموع داد و ستدهای هفته گذشته شاخص کل بورس تهران بيش از ۴۸ واحد نزول کرد.

          اين در حالی است که از مجموع ۴۲۵ شرکت پذيرفته شده در بورس تهران هم اکنون نماد معاملاتی حدود ۲۴۰ شرکت بسته است.

          البته به ‌دليل حضور در فصل برگزاری مجامع عمومی سهامداران، توقف موقتی نماد معاملاتی بسياری از شرکت ها برای بررسی صورت های مالی يک سال گذشته و اعلام نرخ سود سال جاری طبيعی است.

          اما تازه ترين گزارش های سازمان بورس اوراق بهادار تهران نشان می دهد نماد حدود ۱۲۵ شرکت از اوايل سال ۸۵ تاکنون بسته است و نماد حدود ۱۲۰ شرکت در سال های گذشته بسته شده وسهامداران اين شرکت ها امکان نقد کردن وفروش سهام خود را از دست داده اند.

          در اين گزارش، اسامی شرکت هايی ديده می شود که از بسته بودن نمادشان بيش از پنج سال می گذرد.
          برخی کارشناسان معتقدند تلاش مديريت بورس سهام تهران برای جلوگيری از افت شاخص کل علت اصلی تعلل آنها در بازگشايی نماد شرکت های بورسی است.

          به اعتقاد آنها اکثر اين شرکت ها به دليل افزايش زيان دورنمای روشنی در بازار سرمايه ندارند و تقاضای فروش سهام آنها بسيار بالاست.

          بنابراين مديران بورس تهران نسبت به تاثير افت قيمت سهام اين شرکتها در کاهش بيشتر شاخص کل نگرانند.

          بر اين اساس برخی کارشناسان پيش بينی می کنند با امکانپذير شدن مبادله سهام کليه شرکت های بورسی شاخص کل بورس تهران از ۹۵۴۷ واحد فعلی بيش از دو هزار واحد فاصله بگيرد.

          تاثير مذاکرات اتمی

          در شرايطی که مديران بورس سهام تهران سعی دارند با دخالت در بازار از بار روانی افت شاخص کل در ميان سهامداران بکاهند، از اواخر هفته گذشته بار ديگر بحران بر روند مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی و غرب سايه افکند.



          در حالی که ارزش جاری سرمايه های موجود در بورس تهران بيش از ۴۰ ميليارد دلار برآورد می شود، کارشناسان ورود ۱۹۰ ميليون دلار سرمايه خارجی را برای پايان دادن به رکود دو ساله بازار سهام موثر نمی دانند



          تعلل جمهوری اسلامی در پذيرش بسته پيشنهادی گروه ۵+۱ برای مجاب کردن ايران به تعليق غنی سازی اورانيوم سبب شد تا در پايان نشست اخير اين گروه بار ديگر بر ارجاع دوباره پرونده فعاليت های هسته ای جمهوری اسلامی به شورای امنيت سازمان ملل تاکيد شود.

          با توجه به اين که اين ارجاع می تواند زمينه ساز اعمال تحريم اقتصادی عليه جمهوری اسلامی باشد، پيش بينی تحليلگران مسايل بازار سرمايه از شکنندگی بيشتر رشد شاخص های بورس تهران در جريان داد و ستد های هفته آينده حاکی است.

          طی مبادلات هفته گذشته نيز ارزش معاملات سهام در بورس تهران بيش از يک درصد، معادل ۶۵۰ ميليون تومان کاسته شد و به ۴۷ ميليارد و ۱۵۰ ميليون تومان تنزل کرد.

          برخی کارشناسان تعديل پيش بينی سود شرکت های بورسی در جريان برگزاری مجامع عمومی سالانه را علت اصلی ادامه افت قيمت ها در بورس تهران می دانند.

          به اعتقاد آنها افزايش ريسک سياسی و اقتصادی ايران در يک سال گذشته در اتخاذ تصميم های محافظه کارانه مديران شرکت های عضو بورس تهران موثر بوده است.

          اميدواری به سرمايه گذاران خارجی

          با اين وجود روز پنج شنبه گذشته رييس سازمان سرمايه گذاری خارجی وزارت اقتصاد دولت با حضور در نشست سرمايه گذاری خارجی در بورس تهران از صدور مجوز سرمايه گذاری کلان خارجی در بازار سرمايه ايران طی روز های آتی خبر داد.

          او همچنين ارزش سرمايه گذاری خارجی صورت گرفته در بورس تهران را ۱۹۰ ميليون دلار اعلام کرد.

          در حالی که ارزش جاری سرمايه های موجود در بورس تهران بيش از ۴۰ ميليارد دلار برآورد می شود، کارشناسان ورود ۱۹۰ ميليون دلار سرمايه خارجی را برای پايان دادن به رکود دو ساله بازار سهام موثر نمی دانند.

          همچنين تحليلگران مسايل بازار سرمايه محدوديت های موجود در قانون سرمايه گذاری خارجی در بورس را مانع جذب سرمايه های کلان خارجی ارزيابی می کنند.


          علی صالح آبادی، رييس سازمان بورس و اوراق بهادار بورس تهران را بازار جذابی برای سرمايه گذاران خارجی می داند



          مطابق اين قانون سرمايه گذاران خارجی نمی توانند بيش از ۱۰ درصد سهام شرکت های بورسی را خريداری کنند.

          در صورت خريد سهام نيز سرمايه گذار خارجی امکان خروج سرمايه خود را تا سه سال نخواهد داشت.

          تحليلگران مسايل بازار سرمايه وجود اين قيد را با توجه با ريسک بالای تحولات سريع سياسی و اقتصادی در ايران موجب انصراف سرمايه گذاران خارجی از ورود به بورس تهران می دانند.

          گذشته از اين سود سرمايه گذاری در بورس تهران در طول دو سال گذشته منفی بوده و در سال جاری نيز از چهار درصد فراتر نرفته است.

          با اين وجود سازمان بورس و اوراق بهادار تهران روز پنج شنبه با برگزاری نشستی در تهران برای پذيرش تضمين شده سرمايه گذاران خارجی اعلام آمادگی کرد.

          اين اعلام آمادگی پس از آن صورت گرفت که با صدور فرمان رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر خصوصی سازی شرکت های بزرگ بورسی از طريق بورس نگرانی هايی در مورد ناتوانی بخش خصوصی داخلی برای جذب ۱۲۰ هزار ميليارد تومان از سهام دولتی به وجود آمده بود.

          در همين حال رييس سازمان سرمايه گذاری ايران، شرايط فعلی بورس تهران را برای فروش اين حجم از سهام شرکت های دولتی نامناسب ارزيابی کرد.

          در اين نشست با وجود ابراز اميدواری هايی برای استقبال سرمايه گذاران خارجی از حضور در بازار سهام ايران، يکی ازاعضای سازمان بورس و اوراق بهادار به صراحت جذب گسترده سرمايه های خارجی را با وجود امکانات سخت افزاری و نرم افزاری بازار سهام ايران غير ممکن ارزيابی کرد.




          Comment


          • بمباران سراسر لبنان توسط هواپیماهای اسرائیلی همچنان ادامه دارد. جنوب لبنان یک بار دیگر هدف حمله هواپیماهای اسرائیلی قرار گرفته و بنا بر گزارش ها مقر حزب الله لبنان اکنون با خاک یکسان شده است.
            در جنوب لبنان دست کم 17 غیر نظامی در جریان حمله موشکی اسرائیل به ستونی از خودروها کشته شده اند.

            بنا برگزارشات این عده که سوار وانت بودند در حالی کشته شدند که قصد داشتند از خانه های خود که نزدیک مرز اسرائیل بود فرار کنند.

            بیم آن می رود که شمار زیادی در این حمله زخمی شده باشند.

            از هنگام شروع حملات اسرائیل تا کنون بیش از 80 لبنانی کشته شده اند.

            هواپیماهای اسرائیلی همچنین به مناطق بندری بیروت و شهر طرابلس در شمال حمله کرده و شماری از پل ها، پمپ بنزین ها و جاده های اصلی از جمله شاهراهی که شمال لبنان را به سوریه متصل می کنند منهدم کردند.

            در همین حال از شمال اسرائیل گزارش شده که موشک های پیکارجویان حزب الله، شهر طیبریاس را هدف قرار داده اند. این اولین بار است که موشک های حزب الله این شهر را که درفاصله 35 کیلومتری با مرز لبنان قرار دارد هدف حمله قرار می دهند.

            در روزهای اخیرهر دو طرف به تعرضات خود ادامه داده و به بحران جاری شدت بخشيده اند.

            .رتش اسرائيل تائيد کرده است که چهار تن از سرنشينان يک ناو نيروی دريايی اسرائیل ناپديد شده اند.

            شامگاه جمعه پيکارجويان حزب الله از ساحل بيروت به طرف يک ناو اسرائيلی موشک شليک کرده اند.

            به ناو اسرائيلی آسيب شديد وارد آمده و آتش گرفته است.

            ناو صدمه ديده به بندر حيفا منتقل شد و سپس ارتش اسرائيل تائيد کرد که چهار تن از سرنشينان کشتی اسرائيلی ناپديد شده اند.

            ارتش اسرائيل تحقيق درباره افراد ناپديد شده را آغاز کرده است.

            ارتش اسرائيل در بيانيه ای گفته است موشک ديگری که از جانب نيروهای حزب الله به طرف ناو اسرائيلی ديگری شليک شده بود، به خطا رفته و به يک کشتی مسافربری مصری اصابت کرده است.

            Comment


            • مراسم چهارصدمين سالگرد تولد رامبراند، نقاش معروف در هلند برگزار می شود.
              مرکز اين مراسم درليدن، زادگاه وی و نيز آمستردام محل زندگی او است.

              در شهر ليدن فستيوالی برگزار خواهد شد که در آن غذاها و نوشابه هايی مشابه آنچه در ۴۰۰ سال قبل مصرف می شد، عرضه خواهد شد.

              در آمستردام برخی از تابلوهای معروف رامبراند، به نمايش گذاشته شده است.

              همچنين از روز شنبه ۱۵ ماه ژوييه يک تئاتر موزيکال درباره رامبراند درتاتر سلطنتی آمستردام برروی صحنه خواهد آمد.

              هدف از اين برنامه آشنا کردن مردم با هنرمندی است که زندگی اش با موفقيت ها و نيز تراژدی ها همراه بوده است.

              رامبراند برخلاف بسياری از هنرمندان و نقاشان سبک کلاسيک قديم، در دوران زندگی اش شناخته شده بود و سفارشات زيادی دريافت می کرد و برای ساليان دراز زندگی مرفهی داشت.

              وی در سال ۱۶۳۴ با ساسکيا يولينبرگ، ازدواج کرد و از او صاحب ۴ فرزند شد. يکی ازاين فرزندان در کودکی فوت کرد.

              پس از مرگ ساسکیا در سال 1642 رامبراند رابطه نزديکی با پرستار فرزند خود ونيز يک خدمتکار بسيار جوان برقرار کرد.

              در سال های آخر زندگی، رامبراند شهرتی را که سابقا به عنوان يک نقاش معروف داشت از دست داد و مشکلات مالی موجب ورشکستگی او شد تا آنجا که پس از مرگش در سال ۱۹۶۶ جسد وی در يک گورستان دولتی مخصوص فقرا دفن شد.

              از معروفترين آثار وی تابلو موسوم به" پرتره يک زن ۶۲ ساله" است که در سال ۲۰۰۰ در يک حراجی به قيمت ۱۹ ميليون و ۹۰۰ هزار دلار به فروش رفت.

              تابلوی معروف ديگر رامبراند" نگهبان شب" نام دارد که در سال ۱۶۴۲ خلق شد.


              Comment


              • روز گذشته و در همين پايگاه، يادداشتی از آقای "مسعود نقره کار" خواندم تحت عنوان «اکبر گنجی و پيشتازی ی روشنفکری دينی»که مضمون آن از عنوان اش به خوبی پيداست.

                نويسنده ی محترم در بند نخست نوشته ی خود، مسئله ی جريان های سکولار با تعبير «روشنفکر دينی» را که در اصل چنين است:

                ]"روشنفکری" اصطلاحی ست که به نحوه ای از انديشيدن و استنتاج اطلاق می شود که ملاک هايش برای مواجهه با پديده ها و تحليل مفاهيم ، دقيقآ همان ملاک هايی نيست که يک انسان متدين "بايد" داشته باشد تا متدين بماند. اگر چه که در مواردی اين ملاک ها مشترکند.
                در اين وضع و حال، و در حالی که "روشنفکری" درست به مانند "ماشين حساب" صرفا عنوانی برای يک دستگاه فکری و تحليلی ست و به خدا قسم که هيچ منزلت ويژه ی اجتماعی به شخصی که صاحب چنين دستگاهی برای تحليل و تبيين پديده هاست نمی بخشد بلکه او را از دارنده ی "کامپيوتر" مشخص می کند، همين و بس؛اصرار "جريان نوگرای دينی" برای اينکه خود را "روشنفکر" بخواند چه توجيهی دارد؟! [

                به شکل زير تقليل داده اند تا هم پاسخ گفتن به آن آسان باشد و هم، اگر پاسخی داده نشد؛ هر عقل سليمی نتيجه بگيرد که: "سکولارها يک کاری شان می شود ها"!

                ۲)
                نويسنده ی محترم صورت مسئله را اينگونه مطرح کرده اند که:
                ]....برخی از روشنفکران غير دينی، نفی کننده ی وجود "روشنفکری دينی" هستند و براين نظرند که دو پديده ی متناقض و متضاد "فکر روشن" و "دين" نمی توانند در کنار هم مابه ازای فکری و رفتاری روشنفکرانه و روشنگرانه داشته باشند....»[ !

                ناگفته پيداست که علامت تعجب از من است که در بحث "تناقض روشنفکری ی دينی"،هيچوقت از سکولارها نشنيده يا نخوانده ام که «فکر روشن» و «دين» نمی توانند در کنار هم مابه ازای فکری و رفتاری داشته باشند.

                همچنانکه باور نمی کنم نويسنده ی محترم، تفاوت از زمين تا به آسمان اصطلاح "روشنفکر" و تعبير ترکيبی ی وارونه شده اش يعنی "فکر روشن" را ندانند و متوجه اين مسئله نباشند که «فکر روشن داشتن» يک چيز و «روشنفکر بودن» در معنای اصطلاحی و عرفی اش که محل اختلاف سکولارها و روشنگران دينی ست، يک چيز ديگر است.

                و از حيث معنا و کارکرد،ربط اين دو به هم مثل ربط "آشپزخانه و خانه ی آشپز" است که ممکن است در مجاورت هم باشند اما يک جا نيستند!

                ۳)
                از اينروست که به گمانم ترکيب "روشن فکر" وارونه می شود تا در بند آخر نوشته ی شان، وقتی چنين می نويسند و مدعی می شوند؛ کسی متعرض نشود:

                ]......در اين ميان آنچه غير قابل انکار است نقش يگانه و نمونه واری ست که گنجی در ايجاد تحرک در ميان بخشی از جنبش روشنفکری و نيرو های مخالف حکومت اسلامی در خارج از کشور ايفا کرده است , حتی درميان سکوت کنندگان و مخالفين گنجی نيز می توان اين تحرک را ديد!
                حضور فعال اکبرگنجی, همچون ديگر تلاش های سياسی روشنفکران دينی در خارج از کشور، برای چندمين بار دونکته ی قابل فکر و يک سؤال پيش روی ما قرار داده است:
                ۱- .....
                ۲- پيشتازی و پيشگامی روشنفکران و روشنفکری دينی حتی در خارج از کشور!
                ۳- ..... [

                در پاسخ به اين ادعای ايشان بايد عرض شود که:
                همچنانکه «يورگن هابرماس» نيز در ديدار خود با آقای گنجی عنوان نموده است، هيچ تحول دموکراتيکی در ايران رخ نخواهد داد مگر با محوريت روشنگران دينی (در متن خبر البته تعبير روشنفکر دينی بکار رفته است).

                ۴)
                لازم به توضيح است که:
                (صرف نظر از جعلی بودن تعبير "روشنفکر غير دينی") نه خود را "روشنفکر غيردينی" می دانم نه "روشنگر دينی" و در ميانه ی چنين جدلی صاحب کمترين نفع و ضرری نيستم.چرا که هيچگونه فعاليت فکری که مرا روشنفکر قلمداد کند ندارم و واجد هيچيک از "الزامات و نظامات کار روشنفکری" هم نيستم تا نوبت به دينی يا غير دينی بودن اش برسد.

                مثلا آخرين کتابی که خريده ام مربوط به پنج سال پيش بوده. کتاب "بابای فقير،بابای پولدار" برای اينکه توصيه هايش را بکار بندم و پولدار شوم اما فهميدم ديگر خيلی دير شده و در اين سن و سال بعيد است که پولدار شوم حتی اگر توصيه های "بابای پولدار" را بکار بندم!

                آخرين کتابی که خوانده ام را ۲ سال پيش از دوستی امانت گرفتم و پس اش ندادم. يک کتاب آموزشی در باره ی کار با نرم افزار "اين ديزاين" که خيلی به کار صفحه بندی نشريات و صفحه بندی مثل من می آيد.

                آخرين هديه ای که روز تولدم گرفتم، يک اسپری خمير ريش بود نه يک کتاب نفيس نوشته ی "کارل ريمون پوپر" .يا سی دی ی آخرين اجرای ارکستر فيلارمونيک لندن.

                و آخرين باری که بعد از ۲ سال روزنامه خريدم همين هفته ی پيش بود که خواستم به يک نوجوان روزنامه فروش آفتاب سوخته ی شرافتمند تحت پوشش بهزيستی، پانصد تومن کمک کرده باشم. چون چيزی را می فروخت که من عاشقانه دوستش دارم.و گرنه محال است پولی را که به سختی بدست می آورم،اين روزها بابت يک روزنامه خرج کنم.

                تازه اينها که عرض می کنم مربوط به تظاهرات روشنفکری ست، نه باطنيات اش!

                ۵)
                اما به عنوان يک «شهروند علاقمند به تحولات مسالمت آميز دموکراتيک» و در مقام کسی که کار و علاقه اش، کنجکاوی و نگريستن به رويدادهای اطرافش و دقت در آنهاست و از اين کارش لذت می برد؛ من نيز چون آقای هابرماس و احتمالا بسياری از روشنفکران داخلی و خارجی معتقدم:

                هيچ تحول دموکراتيک شگرفی در ايران رخ نخواهد داد مگر با محوريت روشنگران دينی، و از حيث سرعت تحولات؛ به خواست و همراهی ی آنان.

                به اين دليل ساده که فکر می کنم:
                بسيارند «نيروهای جامانده از دموکراسی». چه در ميان موافقان و چه در ميان مخالفان ساخت سياسی ی حاکم. اما تنها «نيروی اجتماعی ی موثر و فربه ی» جامانده از تحولات به راستی دموکراتيک؛ «روشنگران دينی» به عنوان توزيع کنندگان و سپس «دنباله ی اجتماعی ی مصرف کننده» ی آراء و نظريات آنها ست.

                از اينروست که به سهم ناچيز شهروندی ی خود و در عين «تحفظ حق انتقاد کردن و حق پرسشگری» به آقای گنجی و مانندش فرصت می دهم تا متحول شود و بسياری را با خود متحول کند.

                اعتبار و پرستيژ اجتماعی ی بالاتری کسب نمايد و به همه ی ما اعم از نخبگان حاکم و نخبگان محکوم کمک کند تا از اين مرحله از حيات سياسی ی پر فراز و نشيب اين سرزمين، با کمترين هزينه و بيشترين تضمين،به مسالمت آميزترين وجه و در حالی که منافع مشترک همه ی طرف ها را مراعات می کند بگذريم.

                ۶)
                اذعان می کنم که:
                حق، کاملا با نويسنده ی محترم يادداشت «اکبر گنجی و پيشتازی ی روشنفکری دينی» ست.

                «روشنگران دينی»، حتی در خارج از کشور نيز پيشگامی و پيشتازی در امور بسياری را به خود اختصاص داده اند. آنچنان که راستش را بخواهيد تنها به «کارزار اعتصاب غذا و آقای گنجی» محدود و منحصر نمی شود.

                شماری از ايشان هم، در کنگره ی ايالات متحده و در هنگام تقاضا برای کسب حمايت ديپلوماتيک از روند دموکراسی شدن در ايران، ديده شده و بسيار هم مورد توجه واقع شده اند!

                تماشای مسابقه ی پر هيجان روشنگران دينی برای تجدد، استحاله ی دموکراتيک و تجديد نظر در مبانی ی فکری شان، بارها و بارها از ديدن بازی ی «پرتغال_هلند» جذاب تر و تماشايی تراست.که برای رسيدن به فينال بازی ها مردانه جنگيدند و برای لحظه ای پا پس نکشيدند.با اين حال هيچکدام به بازی ی آخر نرسيدند.

                اين است که به نظاره ايستاده ايم و «پيش افتادن روشنگران دينی» کمتر نگران مان می کند:
                فقط الماس، الماس را می برد!

                Comment


                • روشنفکری دينی از مقوله های فلسفی و سياسی ی مورد بحث و اختلاف در ايران و در ميان ايرانيان تبعيدی و مهاجر است. برخی از روشنفکران غير دينی نفی کننده ی وجود روشنفکری دينی هستند و براين نظرند که دو پديده ی متناقض و متضاد "فکر روشن" و "دين" نمی توانند در کنار هم مابه ازای فکری و رفتاری روشنفکرانه و روشنگرانه داشته باشند. به نظر من , به عنوان يک کوشنده ی سياسی و فرهنگی ی تبعيدی, نفی کنندگان روشنفکری دينی هنوز دليل قانع کننده و روشنی برای اثبات نظر خود ارايه نداده اند و اين در حالی ست که روشنفکران دينی با کار فکری و رفتارشان در حال تدارک آنچه را که "لوازم پروژه روشنفکری دينی" می خوانند ,هستند:

                  "........روشنفکران دينی و جنبش جامعه مدنی ايران در صدد باز توليد دورانی اند که در آن همه ی انسان ها آزادند و شهروندان به درجه اول و دوم تقسيم نمی شوند و رابطه خدايگان و بندگی از عرصه ی همگانی رخت بر بسته باشد . نفی " اجتماع" ما قبل مدرن و ايجاد "جامعه مدنی" به تفرد و آزادی منتهی می شود."(۱)

                  "........روشنفکری دينی که از يک طرف "عقل خود بنياد نقاد" را به رسميت می شناسد و از طرف ديگرديندار است , با نقد قرايت سنتی از دين راه ظهور قرايت مدرن از دين را هموار می سازد. قرايت دين سازگار با مدرنيته, محصول جابجايی پاراديم است. پارادايم مدرنيته به جای پارادايم سنت می نشيند و عقل ودين , و به تبع آنها نهاد های عقل بنياد , از نهادهای دين بنياد از يکديگر تفکيک می شوند, لذا تفکيک نهاد دين ار نهاد دولت يکی از لوازم پروژه روشنفکری دينی است." (۲)

                  به اعتبار آثار و کردار روشنقکران دينی در دهه اخير, فرستادن روشنفکران دينی به درون گيومه هايی چون "اصلاح طلبان دينی" , "مصلحين اجتماعی", "نوانديشان دينی" و..... نمی تواند تغييری در واقعيت ويژگی ی گفتارها و کردارهای اخير اکبر گنجی و ساير روشنفکران دينی ايجاد کند. می توان آنها را درون گيومه های دلخواه گذاشت اما نمی توان دلبخواه آنها را از پهنه ی جنبش روشنفکری ايران حذف کرد.

                  در باره تاريخ پيدايی و تطور روشنفکر و روشنفکری کتاب ها و مقالات متعدد ,و بربنيان ديد گاه های مختلف به نگارش در آمده است . ده ها تعريف از روشنفکر شده است و چندين ويژگی برای روشنفکر برشمرده شده است . دامنه کار به جايی رسيده است که تيپ شناسی روشنفکری به وجود آمده است و روشنفکران را به انواع و تيپ های مختلف تقسيم کرده اند .

                  در اين تيپ شناسی, روشنفکری دينی يکی از انواع روشنفکری ست. و اکبر گنجی با افکار و کردار اش در دهه اخير نمونه و نماد اين نوع روشنفکری در ايران است. خداباور و دين باوری آزاد انديش وآزاديخواهی که با ايجاد بحران و تغيير در مفاهيم دينی و خوانش متفاوت متون دينی بر آن بوده وهست تا فکر و کردار خود و جامعه را با انسان و جامعه مدرن منطبق کند. از اين دست خدا باوران و دين باوران, تاريخ جنبش روشنفکری در جهان و ايران فراوان به خود ديده است.

                  واقعيتی ديگر اين است که امروز روشنفکران و روشنفکری دينی بيش از هر زمانی در تغيير و تحول فکری و رفتاری در جامعه ما نقش بازی می کنند. اين نوع روشنفکری به دلايل متعدد , از جمله ساخت و بافت جامعه , ويژگی حکومت, ضعف, لغزش, پراگندکی وسرکوب خشن روشنفکران و روشنفکری غير دينی ,نقشی هدايت کننده و پيشگام در کل جنبش روشنفکری ايران, به ويژه بر بخشی از اين جنبش در خارج از کشور ايفا کرده و می کند. نمونه فراوان است, که تازه ترين آن را حضور فعال اکبر گنجی در خارج از کشور پيشاروی مان نهاده است.

                  حضور اکبر گنجی در خارج از کشور و واکنش های متفاوت مخالفان حکومت اسلامی و روشنفکران تبعيدی و مهاجر, سبب شده است تا بار ديگر اپوزيسيون و روشنفکری غير دينی در خارج از کشوربه چالش کشيده شود .

                  برای نمونه: برخی از مخالفان حکومت اسلامی وروشنفکران غير دينی در خارج کشوراز پيشنهاد گنجی , مبنی بر برپايی اعتصاب غذا برای آزادی زندانيان سياسی,حمايت کرده اند و "ناصحانه و رهبرانه و پرشورانه" همگان را نيز به حمايت از پيشنهاد گنجی فرا می خوانند . بسياری ديگر اما ضمن اينکه بر آنند "صف مستقل" خود را داشته باشند با طرح ترديد ها و نگرانی هايی ,اين حمايت ها را از نوع "دنباله روی" و "فرصت طلبی"هايی می بينند که طی ۲۸ سال گذشته لطماتی کاری و جدی به جنبش روشنفکری غير دينی ميهنمان وارد کرده است. اگر چه در اين نوع موضع گيری تفرعن و خود محوری نيز عمل کرده است اما ترکيب اکثريت حمايت کنندگان , به ويژه کسانی که خود را سخنگوی حمايت کنندگان جا زده اند , جا برای نگرانی باز گذاشته است . عده ای ديگر با ابراز تعجب از خروج آزادانه ی گنجی از ايران حمايت از اکبر گنجی را مشروط به "تواب شدن" او نسبت به حمايت ها و همکاری هايش با حکومت اسلامی کرده اند. جماعتی ديگر اما اگر فرصتی به دست آورند پيش از جمهوری اسلامی, گنجی را در خارج از کشور "حلق آويز" می کنند!
                  در اين ميان آنچه غير قابل انکاراست نقش يگانه و نمونه واری ست که گنجی در ايجاد تحرک در ميان بخشی از جنبش روشنفکری و نيرو های مخالف حکومت اسلامی در خارج از کشور ايفا کرده است , حتی درميان سکوت کنندگان و مخالفين گنجی نيز می توان اين تحرک را ديد!
                  حضور فعال اکبرگنجی, همچون ديگر تلاش های سياسی روشنفکران دينی در خارج از کشور, برای چندمين بار دونکته ی قابل فکر و يک سؤال پيش روی ما قرار داده است:
                  ۱- بی برنامگی وبحران اعتماد در ميان اکثريت مخالفان حکومت اسلامی به ويژه روشنفکری غير دينی در خارج از کشور
                  ۲- پيشتازی و پيشگامی روشنفکران و روشنفکری دينی حتی در خارج از کشور!
                  ۳- و بالاخره اين سؤال و نگرانی که: آيا جنبش روشنفکری غير دينی در خارج کشور با ويژگی های گفته شده توان , ظرفيت و شايستگی ايفای نقشی مؤثر در جنبش روشنفکری و روشنگری ميهنمان را خواهد يافت ؟

                  Comment


                  • "معجزه" باور معتقدين به همه ی انواع مذاهب است. در جهان, باورمندان به اين پديده خيل ميليونی مردمان عامی و مذهبيونی را شامل می شوند که برای نمونه درايران" حدود ۳ ميليون "شان به اميد برخاستن معجزتی از يک مسجد و ته يک چاه, ظرف دوسه روز نيمه ی ماه شعبان زيارت کننده ی مسجد و چاهی که مقدس می پندارند, بودند. مسجد و چاهی که " سالانه بيش از ۱۶ ميليون وارد مسجد جمکران می شوند که از تعداد زايران حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) نيز بيشتر می باشد".(۱)
                    و حکايت های شفای افليج ها و کورها و سرطانی های زنجير شده به ضريح امام ها و امام زاده ها ی ريز و
                    درشت هنوز باقيست, و هنوز ميليون ها اميد و آرزو بر ضريح ها و در های سقاخانه ها قفل و زنجيرند.
                    در امريکا, به عنوان پيشرفته ترين کشور جهان نيز ميليون ها امريکايی در کليساها ومکان هايی که مقدس می پندارند دل به معجزه خوش کرده اند و به گونه ای ديگر شفا ی درد و اميد و آرزو هايشان را اين سو و آن سوی کليسا ها و اين مکان ها قفل و زنجير می کنند.
                    اما سوای گروه فوق سه گروه ديگر با پديده معجزه سر و کار دارند:
                    گروه اول : نوعی از بيماران روانی هستند, اينان يا خود را ثمره ی معجزه می دانند و يا در خود توانايی انجام معجزه می بينند . پيامبران و اما ما ن ديوانه خانه ها ی ايران نمونه اند.
                    "......در بيمارستان روزبه تهران ما هميشه تعداد بسيار زيادی امام زمان داشته ايم .... ما هميشه برای دانشجويان توضيح می داديم که دليل کثرت امام زمان ها در تيمارستان های ايران در اينجاست که هر چند منشا اين اختلالات فيزيکی است اما نحوه بروز آن ها جنبه قرهنگی و اجتماعی دارد, يعنی همان جنون بزرگ منشی يا عظمت طلبانه در اينگونه بيماران که خود را بنوعی منجی جامعه و ديگران می دانند. در جامعه ايران با زمينه فرهنگی و مذهبی که دارد گرايش اينگونه بيماران به اينکه خود را امام يا بر گزيده يا قرستاده بشمارند بالطبع وسيعتر و پرشمارتر
                    است......" (۲)
                    در امريکا نيز کمتر تيمارستانی را می توان سراغ داشت که حداقل يک "مسيح معجزه گر" نداشته باشد.
                    گروه دوم: عوامفريبانی هستند که خود را بيشتر ثمره معجزه وانمود می کنند تا معجزه گر . در ايران شيخان و شاهان زيادی خود را ثمره معجزه جا زده اند . حکايت جفت شدن کفش های آيت الله بروجردی در جلوی پاهايش و يا خواب نما شدن شاهنشاه آريامهر يک نمونه است, که البته رابطه ظل الله با امام رضا و حضرت عباس و ساير امامان و امام زاده هم حکاياتی ثبت شده است!.
                    در امريکا نيز برخی ازآخوندهای کليسايی همچون پت رابرتسون, و رييس جمهوری چون بوش نيز در اين زمره اند.عکس های بوش با هاله ای نورانی در اطرافش و نيز سخنان" گوهر بار"ش نمونه اند. بوش خود را سمبل نيکی و خير می داند ومی پندارد رسالت دارد که آزادی را به عنوان هديه ای الهی , حتی با جنگ و کشتار به جهانيان اهدا کند. بوش با کلمات و ژست های کليسايی اش وانمود کرده است رابطه نزديکی با خدا و مسيح دارد.او گفته است در جنگ ميان" خير و شر" و " نيکی و بدی" خداوند بی طرف نيست و پشتيبان خير ونيکی ست , خير ونيکی ای که بوش خود را نماد و تجلی آن ها می داند. (۳)

                    گروه سوم : کسانی را شامل می شود که هم روان پريش اند و هم عوامفريب . در عالم سياست از اين گروه فراوانند, به ويژه در ميان رهبران سياسی و مذهبی کشور هايی که به کشورهای" جهان سوم" معروفند , نمونه اش آقای احمدی نژاد, رييس جمهور حکومت اسلامی ست, رييس جمهوری که ولی فقيه اش با ادعا و" دروغی مصلحت آميز" دولت دست نشانده اش را " از محبوب ترين دولت های ايران از زمان مشروطيت "(۴) معرفی کرده است.البته ولی فقيه فراموش کرده است صفت "مهر ورزترين" را هم بر " محبوب ترين " اضافه کند ,صفت موجودی که يکی از تازه ترين نشانه های " مهرورزی" اش سازماندهی" زهرا خا نم" ها ی چماقدار در لباس "سربازان مؤنث امام زمان", مسلح به هفت تير و باطوم, وسرکوب تجمع زنان آزاديحواه توسط اين سربازان است.
                    ماجرای رابطه و ميثاق "محبوب ترين " رييس جمهور و دولتش با امام زمان وارادتش به مسجد وچاهی که حتی " خودی ها " هم به نادرست بودن روايات در باره اين مسجد و چاه معترف اند(۵) و نيز حکايت هاله نورانی و مات و مبهوت کردن رهبران جهان در سازمان ملل و..... نمونه های شناخته شده ی ابتلای ايشان به توهم ,خود بزرگ بينی عظمت طلبانه و خود شيفتگی ست.(۶)
                    بسياری ديگر از کارهای ايشان اما آميزه ای از علايم روان پريشی و عوامفريبی ست . نامه به بوش يک نمونه است . ناديده پنداشتن ضعف ها و خطا های خود و فرافکندن ( projection ) آن ها بر ديگران نشان از ويژگی گفته شده دارد. بدون ترديد دولت بوش و آقای بوش لغزش ها و خطا های زياد, و گاه بزرگی را مرتکب شده اند که مورد انتقاد و نارضايتی حتی بيش از نيمی از مرم امريکا ست , و بی شک شباهت های زيادی ميان عملکرد بوش و احمدی نژاد و شخصيت هر دو وجود دارد اما تفاوت ها و وجوه افتراق ها نيز کم نيستند. برای نمونه نگاه کنيد به برخورد بوش به کاريکاتوريست ها, طنز نويسان و ظنز پردازانی که او و دولت اش را به نقد , طنز و تمسخر می گيرند. بوش حتی مطرح ترين آن ها را به ميهمانی های خود دعوت می کند و کار آنها را به عنوان تجلی آزادی بيان در امريکا تاييد می کند. آيا جناب احمدی نژاد و دولتمردانش در همين حد تحمل و سعه صدر دارند؟.
                    احمدی نژاد در حالی به سراغ "ارشاد و اصلاح" رهبران سياسی و مذهبی جهان و مردمان " غرب " رفته است که خود و تعدادی از وزيران کابينه اش متهم و شريک جرم جناياتی هستند که هر روزه در ميهنمان اتفاق می افتد و زندان ها ی بی شمار حکومت شان شکنجه گاه ها و قتلگاه های دگر انديشان سياسی و مذهبی و روشنفکران و روشنگران ميهنمان بوده وهست.
                    نامه احمدی نژاد به بوش شرح احوال بيماری ست که برخی از علايم بيماری اش , همچون فرافکنی, خود بزرگ بينی , خود محوربينی و عظمت طلبی روان پريشانه را روی کاغذ آورده است , عظمت طلبی ای که بارها بر زبان و قلم اش جاری کرده است :
                    ".... بايد خودمان را برای اداره جهان آماده کنيم چون اسلام دين سلامت همه ی جهان است و در هر جايی که حکومت اسلام تشکيل شود , همه می توانند آنجا زندگی کنند......دولت اسلامی مقدمه ی تشکيل يک جهان اسلامی ست..."(۷)
                    اين شرح احوال و انتقادهای به بوش به درستی بيان سياسی و ايديولوريک ضرب المثل " ديگ به ديگ ميگه روت سياه , سه پايه ميگه صل علی" نيز می تواند باشد.
                    بر زمينه ی علايم و ويژگی های اشاره شده, تبليغات برنامه ريزی شده ای از سوی ولی فقيه , برخی از حوزوی ها و" تيم امام زمانی ها"ی کابينه ی احمدی نژاد و " اصحا ب" شان , به ويژه در بيت رهبری , سپاه و بسيج شروع شده است, تا ترديدی بر جای نماند که امام زمان يار و پشتيبان احمدی نژاد است, و صلاح در اين است که مردم به خاطر امام زمان هم که شده بی عدالتی های اقتصادی, اجتماعی و قضايی و جنايات و مفاسد ريز و درشت را تحمل کنند.
                    غلامحسين الهام, سخنگوی دولت احمدی نژاد,انتخاب احمدی نژاد را يک" اعجاز" اعلام می کند(۸) و همسر ايشان,فاطمه رجبی از نويسندگان هفته نامه يالثارات الحسين, بر آن است با انتشار کتابی ثابت کند " احمدی نژاد, معجزه هزاره سوم " است(۹) . احمدی نژاد نيز برای اينکه هم جبران تملق کرده باشد و هم به نوعی صحه بر تاييدات و چاپلوسی های الهام گذاشته باشد, در ديدار با مردم می گويد :" الهام از احمدی نژاد بالا تر است "(۱۰)
                    البته آقای محمد رضا رحيمی ,رييس ديوان محاسبات ايران نيز از قول يک مسلمان سوری !! گفته اند: " اگر بنا بود پيامبری بيايد آن پيامبر احمدی نژاد بود". (۱۱)
                    اين "اعجاز" و "پيامبر" که قدرتش را بر بنيان حمايت خشن ترين جناح های حکومتی , عوامفريبی و تقلب کسب کرده است پس از يک سال که از انتخابش می گذرد , دولت اش دستاوردی جز تبليغ خشونت و عدم تحمل دگرانديشان , گسترش بی عدالتی در همه ی عرصه های زندگی اکثريت مردم و افزايش بدبينی وانزجار جهانيان از ايرانيان نداشته است , دستاوردهايی که صدای " خودی " هايشان را هم در آورده است :
                    " آقای رئيس جمهور
                    بدهی خود به خدا و مردم را فراموش نکنيد و در نخستين تير کابينه ميثاق، به دليل کوتاهی و ضعف عملکرد مديران انتخابی خود، از مردم عذرخواهی کنيد، اميد آن که اين عذر‌خواهی، آخرين عذرخواهی احمدی‌نژاد در چهار سال باشد. انشاالله"(۱۲)
                    اما روش و منش احمدی نژاد, حاميان او و دولت اش دستاورد های ديگری نيز داشته است که يکی از آن ها پيدايی امام زمان های رنگارنگ و گسترش اعتقاد به اوهام و خراقات و رواج هر چه بيشتر" دروغ مصلحت آميز" در جامعه است .
                    "..... يکی از مدعيان ارتباط با امام زمان(عج) که با فعاليت‌های خود مريدانی را نيز گرد خود جمع کرده بود، يکشنبه گذشته در تهران بازداشت شد.
                    بر اساس اطلاعات رسيده، به همراه فرد مذکور، بيش از بيست نفر از مريدان وی در تهران و ديگر شهرستان‌ها دستگير شده‌اند. همچنين مکان‌های تجمع آنان تفتيش و شماری از کتب فرد يادشده به همراه برخی بولتن‌ها کشف شده است.
                    يک منبع نزديک به فرد مذکور اظهار داشت: مأموران بازداشت‌کننده نامبرده، قبلا به وی در مورد فعاليت‌هايش تذکر داده‌ بودند و او نيز جلسات خود با هوادارانش را بسيار محدود کرده بود، با اين حال پس از روی کار آمدن دولت جديد و فضای ايجادشده، ايشان نيز فعاليت‌های خود را اندکی افزايش داده بود.
                    به گفته وی، اکنون رايزنی‌هايی برای آزادی فرد مذکور در جريان است." (۱۳)
                    که در اين ميان ميزان" دروغ های مصلحت آميز "و بزرگنمايی ها دور از واقعيت به راستی حيرت انگيز اند :
                    ".....امروز ملت ايران حتی در بين يهوديها ,بودايی ها و مسيحی ها جزو عزيز ترين ملت هاست "(۱۴)
                    "..... بيش از ۲ ميليارد جمعيت از دست يابی ايران به انرژی هسته ای خوشحال شده و جشن گرفتند....."(۱۵)
                    اين روش و منش با پراکندن اوهام و خرافات و" دروغ مصلحت آميز" خاک بر چشم مردم می پاچد تا بتواند به اميال و خواست های خود دست يابد ," معجزاتی" که احمدی نژاد استادانه تر از بوش, که مذهبيون امريکا نيز او را "معجزه هزاره سوم " می پندارند, انجام داده و می دهد .

                    Comment


                    • آقای احمدی نژاد و بیماری روانی " خود شیفتگی"(Narcissim)، مسعود نقره کار
                      بیماری روانی" خود شیفتگی" یا " نارسیسم" نوعی اختلال ونابسامانی شخصیت است(Personality Disorder)." نارسیس" در افسانه های یونان جوان زیبایی ست که با دیدن تصویر خود درآ ب ستایشگر,عاشق وشیفته ی خود می شود, تلاش اواما برای د ست یابی به معشوق اش , یعنی بازتاب چهره ی زیبایش درآ ب , به جایی نمی رسد و نقش برآب می شود. سرانجام این جوان زیبا تغییرشکل می یابد و به گل Narcissus( گل نرگس) تبدیل می شود.
                      خود شیفتگی در مواردی طبیعی ست( به ویژه درکودکان) اما نوع بیماری زایش می تواند" خوش خیم" و یا " بد خیم" باشد.
                      در کنار عوامل فیزیکی( بدنی) و بهم ریختگی تعادل Biochemical بدن , که درهر بیماری روانی می تواند ازعلل بیماری باشد, قدرت , پول , مورد ستایش و توجه قرار گرفتن, زیبایی و حس" خود ویژه" بودن در بروز این بیماری نقش ایفا می کند.
                      به همین خاطر است که نوع بدخیم این بیماری از جمله بیماری های شایع در میان رهبران سیاسی , سیاستمداران وهنرمندان است. تجربه زندگی نشان داده است که بسیاری از این بیماران نه به گل نرگس که به داسی برای دروی زیبا ترین گل ها بدل شده اند.
                      آقای احمدی نژاد, یکی از موردهای " بد خیم" بیماری " نارسیسم " ا ست که اگرچه فاقد ویژگی های دلنشین "نارسیس" است اما علایم بالینی نوع بدخیم این بیماری را دارد. (1)
                      1- بزرگ نمایی وبزرگ جلوه گری در رفتاروپندارو خیال آفرینی های عظمت طلبانه
                      (Grandiosity in Behavior or Fantasy)
                      یکی از علایم مهم این بیماری ست.
                      سایت"بازتاب", که نظرات محسن رضایی و شرکایش را بازمی تاباند , اوایل آذر ماه 1384 فیلم کوتاهی را به نمایش گذاشت, که نمایش فیلم دیدار احمدی نژاد با آیت الله جوادی آملی بود.احمدی نژاد دراین دیدار درباره سفرش به نیویورک و سخنرانی در مجمع سازمان ملل گفت:
                      " وقتی در خیابانها راه می رفتیم, به هر ساختمانی می رفتیم, همه توجهات به سمت هییت ایرانی بود,که به هیج کس نبود. من روز آخری که سخنرانی کردم, تقریبا" همه سران بودند.یکی از همان جمع به من گفت : وقتی تو شروع کردی بسم الله واللهم را گفتی, من دیدم یک نوری آمد و تو را احاطه کرد و تو تا آخردر یک حصن و حصاری رفتی .این را من خودم هم احساس کردم که فضا یک دفعه عوض شد و همه حدود بیست وهفت,هشت دقیقه تمام , این سران مژه نزدند. این که میگم مژه نزدندغلو نمی کنم.اغراق نیست,جون نگاه می کردم, همه سران مبهوت مانده بودند. انگار یک دستی همه آنان را گرفته بود, آنجا نشانده بود. چشم ها و گوش ها یشان را باز کرده بود که, ببینید از جمهوری اسلامی پیام چیست."(2)
                      احمدی نژاد پیش از این سخنرانی نیزکابینه خود را" کابینه امام زمان" پنداشته بود و میثاق و قرارداد کابینه اش با امام زمان را هم وزیر فرهنگ اش به چاه جمکران انداخته بود تا طرف قرارداد, یعنی امام زمان آن را امضا کند!
                      ( البته از این نوع خیال آفرینی های عظمت طلبانه و عوام فریبانه " ظل الله" ها ی تاریخ ما کم نداشتند, که روابط " آریا مهر" با امام رضا و حضرت ابوالفضل یک نمونه است".

                      2- پراهمیت پنداشتن خود, خود بزرگ انگاری وغلو کردن در توانایی خود,
                      (Grandiose sense of self- importance and Self- aggrandizement)
                      ازعلایم "خود شیفتگی بد خیم است که جناب احمدی نژاد نیز حامل آن است .
                      ایشان درآستانه ریاست جمهوری شان ادعا می کردند که:
                      " آزادی حقوق شهروندی موجود در کشورما درهیچ کجای دنیا به این اندازه نیست."(3)
                      " نظام جمهوری اسلامی ایران مترقی ترین نظام حکومتی درجهان است ."(4)
                      وسپس تراین ا ظهار نظرکه:
                      " این طور نیست که انقلاتی کردیم و حالا به نوبت حکومت کنیم مثل حکومت های دیگر, خیر! این انقلاب می خواهد به حکومت جهانی برسد"(5)
                      و بالاخره یکی از اظهار نظرهای تازه, که نمونه وار است.
                      " از تمام دنیا برای حل مشکلاتشان با ما تماس می گیرند و می خواهند تا ما به وسیله دانشمندانمان مشکلات آن ها
                      را حل کنیم و این مساله باعث شده است تا نظام های استکباری از این امر عصبانی با شند."(6)
                      و این گنده گویی های" نارسیستی " در شرایطی جار زده شده و می شود که مشکلات اقتصادی , سیاسی, فرهنگی واجتماعی ایران اسلامی و عقب مانده بر کسی پوشیده نیست مگر بر نابینایان سیاسی وفرهنگی همچون آ قای احمدی نژاد!

                      3- فقدان یکدلی وهمدلی وقلب واقعیت برای اثبات خود (Lack of Empathy)
                      از ویژگی های احمدی نژاد نیز هست.اندیشگی و کرداراو دررابطه بادگراندیشان به ویژه دگراندیشان سیاسی و اقلیت مذهبی یهودی و بهایی پوشیده نیست , انتصاب مصطفی پورمحمدی به عنوان وزیر کشور و محسنی اژه ای به عنوان وزیراطلاعات, که هر دو از آمران و عاملان قتل عام زندانیان سیاسی و عقیدتی وکشتار دگراندیشان هستند, روشنگر این واقعیت است. تبلیع وخواست" محو کشوراسراییل از روی کره زمین" نیز نمونه دیگری ست . در کناراین"خود شیفتگی" و برتری طلبی مذهبی ,انکار وا قعیت " هولوکاست" , یعنی کشتار میلیون ها یهودی در خلال جنگ جهانی دوم, حکایتی ست.!!
                      احمدی نژاد با این دست اظهار نظرها خود را به "سوسیال نازیست ها" نه فقط در عرصه اجتماعی و سیاسی, درعرصه خودشیفتگی نژادی نیز نزدیک کرده است.

                      4- نیاز به ستایش( Need to Admiration ) دراحمدی نژاد درغالب یک" فروتنی دروغین" ," لات منشانه" و " الفقرالفخری" ازسویی , و خیال آفرینی کاذب و"مذهبی" از سوی دیگرجلوه گری می کند. ماجرای سخنرانی و دیدارهای روان پریشانه ی ایشان درنیویورک یک نمونه است.
                      ******
                      آقای احمدی نژاد از جوانب مختلف موجودی قابل بررسی ست. واقعیت این بوده و هست که جهان وانسانیت مدرن را رهبران سیاسی روان نژند و روان پریش و سیاست بازان شیفته ی قدرت به گند کشیده اند. بررسیدن , نقد کردن و تلاش برای یافتن راه حلی برای گشایش این مشگل بزرگ را نباید دست کم گرفت .

                      Comment


                      • تارنمای "بازتاب" که نظرات اَقای محسن رضائی – به بخشید اَقای دکتر محسن رضائی - فرمانده سابق سپاه پاسداران و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام را باز می تاباند ، در تاریخ ۸ مهر ماه سال ۱۳۸۴ مطلبی با عنوان "مسئولان جمهوری اسلامی میراث شکنجه ها را اَسان از دست ندهند" منتشر کرده است .
                        " میراث شکنجه ها" در این مطلب " عزت شاهی " و افکارش قلمداد شده اند ، فردی که: ".....مبارزه را در دامان نهضت اسلامی خرداد۴۲ تجربه کرد و از معدود بازاری های متدین بود که در سازمان مجاهدین فعالیت می کردو به دلیل همان تدین خود هیچ گاه اسیر انحرافات فکری سازمان نشد."
                        نویسنده این مطلب با اشاره به خاطرات "عزت شاهی" ی مجاهد، که گویا بالاخره به دامان حکومت اسلامی بر گشت ، بر اَن است تا ضمن نشان دادن" مقاومت مردانه "ی عزت شاهی ، یاداَور" شکنجه های وحشتناکی که در کمیته مشترک در باره زندانیان مبارز مسلمان اعمال می شد " نیز باشد ، و از زبان عزت شاهی نمونه هائی از شکنجه های آریامهری را نیز بر شمرد:
                        " هنگام بازجویی، مأمورینی که می آمدند مرا مثل بادمجان روی زمین می کشیدند. موقع بالا بردن از پله ها سرم به پله می خورد و دور سرم همه ورم کرده بود. در سالن بازجوها بالای سرم می آمدند. یکی آتش سیگار می انداخت. دیگری تف می کرد و آن دیگری آب دماغ حواله ام می کرد. لباس هم که نداشتم لخت بودم. یکی می آمد پای مرا از وسط باز می کرد و همه جایم پیدا بود. یکی می گفت: چریک چطوری؟ دیگری می گفت: چروک چطوری؟ مرا که لباسی بر تن نداشتم بر روی زمین سرد می نشاندند و هرچه التماس می کردم که یک تکه کاغذ و یا مقوایی به من بدهید بی فایده بود... مدت ۵ ماه در سلول انفرادی و یک ماه هم در بند شماره ۳ زندانی بودم و در این مدت یک بار هم اجازه حمام رفتن به من ندادند. (ص 124 - 125).
                        این که رژیم پهلوی ، رژیم شکنجه گران نیز بود و بساط شکنجه های وحشتناک اش هم به راه، بر کسی پوشیده نمانده است . اما شگفتی اَور این است که سخنگویان حکومت اسلامی، یعنی حکومت هولناکترین شکنجه ها، حکومت قطعه قطعه کردن مخالفین، حکومت سنگسار، گردن زدن ، قطع کردن دست و پا ، چشم از حدقه در اَورددن، شلاق و... به شکنجه گری رژیم پهلوی اعتراض و انتقاد می کنند ، سخنگویان حکومتی که شکنجه، و معرب و مسلمان شده ی اَن "تعزیر"، جانمایه ی حیات اش است :
                        «علی غفاری حسینی را در سال ۱۳۷۸ در زیرزمینی رها کردند که سطح آب تا زانوی او را فرا گرفته بود و در حین بازجویی در حالی که از مچ دست آویزان بود به آلت تناسلی او وزنه آویزان کرده بودند. (واشنگتن – سرویس خبری ایران تایمز: "رینالدو گالیندوپل")»
                        " قتل مجاهد علی اکبر قربانی در ترکیه گواه واقعی بودن تعزیر اسلامی در حکومت اسلامی ست. یکی از قاتلین در اعترافاتش گفته است که از شکنجه دادن قربانی نوار ویدئو هم می گرفتند. و پس از دادن انواع شکنجه ها، از جمله قطع آلت تناسلی قربانی ، او را قطعه قطعه کردند. روشی که در قتل شاعر و شومن گرانقدر ، فریدون فرخزاد در اَلمان نیز بکار گرفته شد."
                        امروز بسیاری از قربانیانی که از شکنجه های جسمانی و روانی حکومت اسلامی جا ن بدر بردند، همچون عزت شاهی ی شاهد شکنجه گری های رژیم پهلوی، شاهدان اعمال وحشتناک ترین شکنجه ها از سوی شکنجه گران و تعزیر کنندگان حکومت اسلامی هستند. حکومت اسلامی نه فقط در عرصه شکنجه های جسمانی ، که در اعمال شکنجه های روانی نیز از سیاه ترین حکومت های تاریخ میهنمان است. نظام تواب سازی این حکومت که از بزرگترین اهانت ها به ساحت انسان و انسانیت است ، فقط یک نمونه است .
                        شکنجه گران و تعزیر کنندگان درجمهوری اسلامی نه فقط از" شکنجه های وحشتناک" دوران پهلوی و انواع تعزیر های اسلامی استفاده کرده و می کنند، بل که افتخار ابداع انواعی از شکنجه های جدید را در تاریخ حکومت شان ودر تاریخ شکنجه در جهان ثبت کرده اند .
                        تنها در یک مورد کمیسیون حقوق بشر در ژنو اعلام کرد که ۸ نوع "شکنجه" در جمهوری اسلامی ابداع شده است و جمعاً درجمهوری اسلامی ایران از ۷۲ نوع روش مختلف برای شکنجه مخالفان رژیم استفاده می شود.
                        همین کمیسیون اعلام کرد درباره ۶۴ مورد از شکنجه های انجام شده در زندان های جمهوری اسلامی ایران، گزارش های مصوری به کارشناسان مربوط به امور ایران در کمیسیون حقوق بشر تسلیم شده است.
                        ۷ مورد از ۸ مورد جدید شکنجه که در گزارش کمیسیون حقوق بشر به آن اشاره شده، به شرح زیر تشریح گردیده است:


                        ۱– "معلق نگه داشتن" - به این ترتیب که زندانی با زنجیر به چهار گوشه یک تخت بسته می شود. بعد قسمتی که بدن بر آن تکیه دارد از تخت جدا می شود و زندانی معلق می ماند.
                        ۲ – "وزنه سربی" - به دست ها و پشت گردن زندانی با یک وزنه سربی به شکل تخم مرغ ضربه وارد می شود.
                        ۳ - "کندن پوست" – با تیغه های 3 زبانه پوست پای زندانیان تازه شلاق خورده کنده می شود.
                        ۴ - "ضربه شلاق بر سر" - در این نوع شکنجه به جای شلاق زدن به پای زندانی، به سر او شلاق می زنند.
                        ۵ – ضربه "ماشین دوخت کاغذ" - با استفاده از ماشین دوخت کاغذ، بر روی بدن زندانیان ضربه وارد می شود.
                        ۶ – "فندک برقی" - از فندک برقی که با باتری کار می کند و معمولاً برای روشن کردن اجاق گاز به کار برده می شود، استفاده به عمل می آید، به این ترتیب که این فندک ها را در گوش زندانیان جای می دهند.
                        ۷ - "درآوردن چشم زندانیان قبل از اعدام آن ها."
                        واین ها فقط ۷نمونه از ۷۲ نمونه شکنجه های هولناکی ست که حکومت اسلامی بکار گرفته و می گیرد.
                        اَیا با خواندن همین نمونه ها ، سخن گفتن " بازتاب" نویسان در باره ی " شکنجه های وحشتناک" دوران پهلوی ضرب المثل "دیگ به دیگ میگه روت سیاه ، سه پایه میگه صلی علی !" را به یاد نمی آورید ؟

                        Comment


                        • هفت سال از اَن سحرگاه خونین گذشت، من اما سحرگاه هر اول مهر ماه صدای شاعر را در این سوی جهان می شنوم و هنوز مات اَن دو چشم زیبا و عسلی هستم، دو چشم پرسشگر که می پرسند چرا؟ چرا من؟ مگر فرزند شاعر بودن گناه است؟
                          و من به این می اندیشم که چگونه دستی بر این چشم های عسلی که جهان را شیرین کرده بود و شیرین می خواست زخم دشنه کشید؟ چگونه قلبی توانست دشنه در قلب کوچک سرشار از شادی و مهربانی کارون نه ساله، که جهانی صفا و شور بود، بنشاند و پیکر ابریشم گونه اش را پاره پاره کند؟، و گلوئی به نرمی بال پروانه و اَشیانه ی هزاران پرنده ی کوچک و عاشق، که اَواز زندگی و شادی می خواندند، را بدرد؟
                          و به این می اندیشم که چگونه مي‌توان باور كرد پَرپَر شدنِ اين همه زيبائی و معصوميت را؟

                          گاه به خودم نهیب می زنم "هی! مگر مرگ کارون را باور کردی؟"
                          اما نه، من هنوز مرگ او را باور نکردم، قطعه قطعه کردن شاعر را باور کردم اما مرگ کارون را نه.

                          گفته بودم پسرم شده است، و هر شب پس از اينكه تكليف مدرسه‌اش را انجام می‌دهد، كيف‌اش را آماده می‌كنم، لباس‌هايش را كنار كيف‌ می‌گذارم، و می‌خوابانمش، صبح بيدارش می‌كنم، با هم صبحانه می‌خوريم، و به مدرسه می‌رسانم‌اش.
                          گفته بودم پسرم شده است کارون، و "كارون در من است" (1)
                          "کارون در من است" با هولناک ترین کابوس ها:
                          بی‌رحم‌ترين قاتلين مهربانی و عشق‌اند كابوسِ سازان من، با سرهائی تيغ‌انداخته، ريش و سبيل كوتاه ‌شده و شارب‌زده، حنائی‌رنگ، با پيش‌بند سفيدِ پلاستيکی، چكمه‌های سياه، انگشتری عقيق بر انگشتان كوچك، و هركدام دشنه ای در دست. فريادی می‌شوم من؛
                          "منو بكشين، با اون کاری نداشته باشین"
                          آن ‌شب حميد هم اين كار را كرده بود.
                          كيف مدرسه‌ی كارون را آماده كرده بود، تكليفی اما نداشت كه انجام بدهد، نخستين روز مدرسه بود. لباس‌هايش را كنار كيف‌اش گذاشته بود. سر ترشيده‌اش را كه بوی حمام می‌داد، بوسيده بود و گفته بود؛
                          "بخواب پسرم، فردا روزِ اولِ مدرسه ‌ست، زود بخواب كه فردا سرحال باشی"
                          و خودش سراغ كاغذ و قلم‌اش رفته بود تا با شعر بخوابد.
                          آمدند. برقِ كارد و انگشتری‌های عقيق انگشتان كوچك‌شان بر ديوار و سقف اتاقِ محقر شاعر نقش زد، نيزه‌های نور كه زير سقفِ مقرنس تاريخ‌شان، بيش از يك ‌هزار و چهارصدسال است نورافشانی می‌كند، تا شاعر قطعه قطعه کند.
                          اَمدند و صدای شاعر زیر سقف لعنتی پیچید:
                          "منو بکشین، با اون کاری نداشته باشین "
                          و كارون‌اش را گوشه‌ای مخفی كرد، تا رنج و ضجه‌ی جگر گوشه‌اش را نبيند. و نديد هولناك‌ترين لحظه‌ی زندگی‌اش را. كارون امّا شاهد بود. تاب نياورد به ‌ياری پدر نرود. شايد خيال مي‌كرد او را نخواهند كُشت. خيال می‌كرد.
                          پَرپَرش كردند.
                          و دو چشمِ عسلی، و نگاهی سبز امّا سرد، چشم بر سقف مقرنسی دوختند، كه صدای جبون‌ترين قاتلينِ روان‌پريشِ جهان در آن پيچيده بود، صدای تاريخ‌شان؛
                          "هرگز هيچ‌كس را نكُشتم الا ائمه فتوی دادند كه او کشتنی‌ست"
                          فتوی قتل شاعر را باور می‌كنم. تاريخ‌شان تاريخِ اين‌دست فتاوی‌ست.
                          اما نه، مرگ "كارون" را هنوز باور نمی‌كنم، مرگ کوچکترین قربانی قتل های زنجیره ای را.

                          * * *
                          مجريانِ فتوی مُفتی، به خونسردی امام شان دشنه های خونین شستند و رفتند.
                          كارون امّا زنده ماند، مگر همان پسرکی نیست که به دنبال قاصدك می‌دود؟ و با همكلاسی‌هايش حياط مدرسه را روی سرشان گذاشته اند و هلهله‌ای برپا کرده اند. مگر همان چشم عسلی ی زیبا نیست که زير قاصدك فوت می کند تا بيش‌تر و بالاتر پرواز كند؟ روز اول مدرسه است ، می‌توانند بيش‌تر بازی كنند.
                          شاعر پشت پنجره‌ی كلاس درس ایستاده است. معلم‌شان است. نگاه شان می کند و آرام آرام با قاصدك پرواز می کند و می خواند.
                          نیست در گوهر پاکم خلل از کینه، ولی
                          دلم آشفته شد از غفلت گوهر شکنان
                          و مدرسه پُر از قاصدك‌های پَرپَر می شود، پُر از پرنده‌های سربريده كه از حلقومِ بريده‌ی كارون بيرون می ریزند.
                          پُر از شعر، پُر از قلم، پُر از چشم‌های عسلی، پُر از نگاه‌های سبز. مگر نه اينكه آن‌ها را قطعه‌قطعه كرده بودند؟
                          شاعر را قطعه ‌قطعه كرده بودند، من امّا قطعه‌ قطعه كردن كارون را باور نمی‌كنم.

                          * * *
                          كابوس هولناك زندگی‌ام شده‌اند:
                          دو برادر "اروند" و "ارس" پاورچين پاورچين می‌آيند تا دم صبح را پیش پدر و برادر کوچکشان بگذرانند. پا توی اتاق می گذارند و....
                          لرزشی غريب جسم و جان‌ شان را می‌لرزاند. چشم‌هايشان را می‌مالند. نه، نه، هراس‌آورتر از كابوس است. مادر را که در اتاقی دیگر خوابیده بود بیدار می کنند ، و هر سه زانو می‌زنند، و بلندترين و دلخراش ترین ضجه و فرياد انسان می‌شوند. فريادی که با هزاران فرياد ديگر در زير سقفِ مقرنس لعنتی در هم مي‌آميزند.
                          و.....هر سه آرام آرام قطعه ‌قطعه می‌شوند.
                          من اين كابوس را بارها ديده‌ام.
                          خانواده‌ای قطعه‌قطعه شده، سحرگاهی خونين راه می‌افتند تا پيكرهای مهربانی و معصوميت را تشييع كنند. تشييعی‌ای بی‌پايان.
                          من هم با آن‌ها هستم، مگر نه اينكه "كارون" پسرم شده است، مگر نه اینکه "كارون در من است"؟

                          * * *
                          هفت سال است که دو چشمِ عسلی با نگاهی سبز، شبيه چشم‌های كارون و حميد، دريچه‌ای شده اند به ‌سوی فاجعه‌ای هراس‌آور و تاريخی شرم‌ساز..
                          دو چشم عسلی با نگاهی سبز دادخواه بيدادی تاريخی ست، كه بر مهربانی و معصوميت روا داشته‌اند؛
                          خواهری كه شيون‌های مادرش، كه سوگ پسر و نوه‌اش دق‌مرگش كردند، را در گوش دارد، و "هرشب حميد و كارون‌اش پُشت پلك‌هايش می‌خوابند تا هر صبح با حضور آن‌ها بيدار شوند":
                          این صدا، مرثیه خوانی ی خواهری قطعه قطعه شده است؛
                          »گفتم از جنوب مي‌آيم از سومين جهان، از تلاقی ثروت و فقر. انقلابی را از سر گذرانده‌ام. هشت‌ سال جنگ، موشك، انفجار، وحشت بر من گذشته، زندان، اعدام، سنگسار، تعقيب، تهديد، زلزله، طوفان همه را در عين يا در ذهن تجربه كرده‌ام و هر بار چون ققنوس از ميان خاكستر خود پر كشيده‌ام. و هنگام نوشتن يا نوشته‌شدن همه‌ٌ اينها را در خود داشته‌ام. و يك عمر با ديدن صفحهٌ حوادث روزنامه روی برگردانده‌ام... و ناگهان نام خانوادگی خودم را با تيتر درشت در ميان صفحه حوادث روزنامه‌ها ديده‌ام. زوال آرزوهايم را به سوگ نشسته‌ام. پيكر پاره ‌پارهٌ برادرم، جسم از هم دريدهٌ كارونم را بر بال‌های روح و روانم تشييع كرده‌ام و در دورترين نقطه‌ٌ گورستان دست روی گوش‌هايم فشرده‌ام و از صدای جيغ‌های كودكان جهان كر شده‌ام، از نگاه پُرسان مادرم گريخته‌ام و مهربانی بی‌دريغ ملتی را در روزهای فاجعه ديده‌ام و زهر طعنه‌ها چشيده‌ام و با اين همه هنوز داغم، داغ و منتظر تا فاجعه ته‌نشين شود و سفيدی هولناك كاغذ بخواندم. «(2)
                          »... و هيچ‌كس نگفت در آن دل تاريكی دست‌های چه كسی را صدا كردی تا دست كوچك و نازنين كارون پيش بيايد و من هر شب به اميد آمدن تو بخوابم و تو هيچ نيائی و هيچ نگوئی تا من روزها بنشينم و فكر كنم كه تو باز هم از راه مدرسه با يك بغل شقايق از راه می‌رسی و با شيطنت شقايق‌ها را طوری به طرف من دراز می‌كنی كه گُل‌ها به دست من كه رسيد زمين از خون گلبرگ‌های شقايق رنگين شود و من داد بزنم، پا بكوبم و گاه سرم را به ديوار كاهگلی حياط كه: "ببين پَرپَرشون كردی"، بگويم، بگويم تا دلت بسوزد، سرم را روی شانه‌ات بگذاری و بگوئی: "خب فردا غنچه‌هاشو برات مي‌آرم كه پَرپَر نشن" و ندانی شبی كه بی‌رحمی اوج می‌گيرد و چهره‌ی انسانيت در وجود قاتلانت رنگ می‌بازد، غنچه‌ها هم پَرپَر می‌شوند تا تراژدی غمبار مرگ پدر و پسری را در دو قدمی هم رقم بزند، تا در دل سياهی شب خون "سحر" (3) جاری شود، "كارون" بخُروشد و دستی با شقاوت سينه‌اش را بشكافد تا رنگ عسلی چشم‌هايش در سبزی چشم‌های تو در خون بغلطد تا كودكان قوم خواب ببينند كه تو آمده‌ای و می‌گويی: "خون رنگ زعفران است" و بچه‌های شهر سرمشق‌های كلاس خوش‌نويسی‌شان را از شعرهای تو بگيرند و
                          نام "كارون" بر زبان كودكان فردا جاری شود." (4)
                          نام كارون بر زبان کودکان امروز و فردا، وِ جهان مهربانی و معصوميت جاری‌ست.
                          و ميليون‌ها چشم، چشم بر چشم‌های عسلی و نگاه سبز دوخته اند تا فاجعه را در حافظه‌ی خود ثبت كنند. میلیون ها سینه ی کوچک و بلورین دهان گشوده اند و چشم عسلی را به میهمانی قلب های کوچک شان دعوت می کنند. گيرم كه حافظه‌ی نزديك اين ميليون‌ها چشم و قلب تاب حفظِ شرم‌آورترين و ننگين‌ترين رخداد زندگی‌شان را نداشته باشند و تلاش كنند آن را از ذهن بزدايند، امّا با "حافظه‌ی دور" چه می‌توان كرد، حافظه‌ای ماندگار كه هيچ چيز و هيچ كس توان جدا كردن‌اش را از ذهن و تاريخ ندارد.
                          حميد و كارون فراموش‌شدنی نيستند. "فاجعه ته ‌نشين نخواهد شد"، تا هنگامی كه كارون زنده است، تاهنگامه‌ی خاكسپاری مهربانی و معصوميت.
                          هفت سال از اَن سحرگاه خونین گذشت ، و من در این سوی جهان هنوز مرگِ "كارون" را باور نکرده ام. هيچ پدری مرگِ فرزندش را باور نمي‌كند، بویژه پدری که چشم انتظار دو چشم عسلی ست، تا "از مدرسه با يك بغل شقايق بيايد و "گلدشت" (5) را رنگين كند"

                          1. "كارون در من است"، دفتر شعری از حميد حاجی‌زاده‌ی كرمانی "سحر".
                          2. فرخندهٌ حاجی‌زاده، خواهر حمید، نويسنده و صاحب امتياز و سردبير مجله‌ی "بايا"، "خلاف دموكراسی و خانه سرگردانِ چشم‌ها"، سخنرانی هفده ماه می سال دوهزار، نيويورك.
                          3. سحر: تخلصِ حميد حاجی‌زاده است.
                          4. فرخنده‌ی حاجی‌زاده، در مصاحبه با قادر تميمی، سايتِ اينترنتی عصر نو، شنبه بيست و يک بهمن ماه هزار و سيصد و هشتاد و يک
                          5. گلدشت؛ محله‌ای در كرمان كه خانه‌ی محقرِ حميد حاجی‌زاده آن‌جاست.

                          Comment


                          • کشتار دگراندیشان و دگررفتاران، مخالفان سیاسی و عقیدتی و قربانیان ناهنجاری های اجتماعی در حکومت اسلامی اگر چه در طول ۲۷ سال گذشته ادامه یافته است اما شاید بتوان اوج کشتارها را به چهار دوره تقسیم کرد.
                            ۱- دوره ی نخست ، سال ها۱۳۵۷-۱۳۵۹ : در این سال صاحب منصبان وچهره های نظامی ، سیاسی و وابستگان رژیم سلطنتی ، که فرصت گریختن از ایران را نیافتند بیش از دیگر گروه های مخالف رژیم اسلامی اعدام شدند. از ارتشبد نصیری ودیگر دگراندیش کشان ساواک اَریامهری تا شخصیت علمی ای چون دکتر جمشید اعلم و خواننده مذهنی ای ( روضه خوانی ) همچون ذبیحی در زمره ی اعدام شدگان این طیف بودند. بسیاری از اعدام شدگان هیچ نقشی در فجایعی که رژیم پهلوی در ایران سبب شده بود نداشتند و فقط به گناه هواداری از
                            رژیم پهلوی و یا داشتن مشاغلی در ارتش ووزارت خانه های دیگر در بیدادگاه های اسلامی به مرگ محکوم شدند.
                            در این دوره اعضا و هواداران برخی از گروه ها، سازمان ها و احزاب سیاسی نیز در گوشه و کنار ایران ،به ویژه در کردستان ، ترکمن صحراو... اعدام و یا بوسیله عمال رژیم اسلامی به قتل رسیدند .
                            اقلیت های مذهبی ، به ویژه بهائیان نیز در این دوره از موج دگراندیش کشی رژیم در امان نماندند و تعدادی از اَنان کشته و اعدام شدند.این نوع کشتارها در درون جریان های اسلامی نیز وجود داشت که ترورهای گروه فرقان و برخورد بافعالین این گروه یک نمونه بود.
                            در این سال ها خیل عظیمی از قربانیان نا هنجاری های اجتماعی ، همچون معتادان، خودفروشان و سارقین نیزاعدام شدند.
                            از سال ۱۳۵۹ کشتار دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی در خارج از کشورنیز آغاز شد، و جمهوری اسلامی بسیاری از روشنفکران سیاسی و فرهنگی ی تبعیدی را در خارج از کشور به قتل رساند.
                            ۲- دوره دوم سا ل ۱۳۶۰ –۱۳۶۲ : در این دوره رژیم کشتار مخالفان سیاسی خود را شدت بخشید. کشتار ها از۳۰ خرداد سال ۶۰ و پس از تظاهرات سازمان مجاهین خلق اوج گرفت .بسیاری از رهبران ،اعضا و هوادارن سازمان مجاهدین خلق و برخی از سازمان ها و احزاب سیاسی بویژه سازمان پیکار، فدائیان خلق ، سربداران ، حزب توده و.... نیز در زمره اعدام شدگان این سال ها هستند.گروه های فشار وکشتار اسلامی نیز در تهران و شهرستانهابسیاری از دگر اندیشان و مخالفین رژیم اسلامی را به قتل رساندند،که گروه قنات در شهر جهرم یک نمونه از این گروه ها بود.
                            در این دوره مخالفان رژیم اسلامی نیز تلافی جویانه بسیاری از صاحب منصبان و هواداران رژیم را به قتل رساندند، که برای نمونه به ترورهای سازمان مجاهدین خلق و حرکات سربداران در اَمل می توان اشاره داشت .
                            در این سال ها کشتار ا قلیت های مذ هبی بویژه بهائیان نیز ادامه یافت . مسلمانان" غیرخودی " و قربانیان ناهنجاری های اجتماعی نیز از گزند تیغ اعدام جمهوری اسلامی مصون نماند ند.
                            ۳- دوره سوم سال ۱۳۶۷ : یکی از بزرگترین کشتار های دگراندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی تاریخ مان در مرداد و شهریور این سال رخ داد. به فرمان اَیت الله خمینی هزاران زندانی سیاسی و عقیدتی در زندان های تهران و شهرستان های اعدام شدند ، که حداقل رقم اَنان به ۵ هزار زندانی سیاسی و عقیدتی می رسد.این زندانیان که در بیداد گاه های رژیم اسلامی به زندان محکوم شده بودند ،دوران محکومیت شان را می گذراندند.
                            سال های پیش و پس از ۱۳۶۷ بساط دار وتیرباران و سنگسار برای گرفتن جان اقلیت های مذهبی ، مسلمانان غیر خودی و قربانیان ناهنجاری های اجتماعی در سراسر ایران پهن بود.
                            ۴- دوره چهارم ۱۳۷۳- ۱۳۷۹: این دوره ، دوره ی قتل های زنجیره ای یا به قول اَمرین و عاملین این جنایات دوره " تک زنی " نام گرفته است . اگر چه بستن زنجیره هایش از سال ها پیش آغاز شده بود ـ که شاید بتوان قتل دکتر کاظم سامی را سر اَغازی برای قتل های این دوره دانست – اما از سال ۱۳۷۳ شدت یافت .
                            در این دوره تعدادی از برجسته ترین روشنفکران و روشنگران اهل قلم و سیاست همچون دایوش فروهر، سعیدی سیرجانی، محمد مختاری و.... به فجیِع ترین شکل به قتل رسیدند.
                            دراین سال ها تعدادی از رهبران اقلیت مسیحی و سنی نیز به طرز فجیعی به قتل رسیدند.


                            ارقام دقیقی از تعداد قربانیان دگراندیشی در جمهوری اسلامی در دست نیست اما آمار ها و ارقام موجود نشان می دهند که جمهوری اسلامی در طول حیاتش ، تاکنون جان بیش از ۱۰ هزار دگراندیش و مخالف خود را گرفته است ، قربانیانی که بسیاری از اَنان در گورهای دسته جمعی، به خاک سپرده شدند.
                            از برخی از قربانیان این کشتارها نامه ، وصیت نامه و اَثاری به جا مانده است ، نامه ها و وصیت نامه هائی که از سوئی بخشی از اسناد جنایات جمهوری اسلامی اند ، و از سوئی دیگراسناد خونین روح مقاومت مردم ستم کشیده، واَزاداندیشان و اَزادیخواهان میهنمان هستند ،اسنادی که با عشق به شادی، زندگی ،اَزادی و عدالت معطر و متبرک شده اند. گلواژه هائی که در دل حصار ننگین جهل و خرافه ورذالت شکفته ، و رو به خورشید قد کشیده اند.
                            در هفدهمین سالگرد قتل عام دگراندیشان در ایران برخی از وصیت نامه های قربانیان جمهوری اسلامی رابا یاد اَن عزیزان بخوانیم ، چکامه های ماندگار و زیبای عشق وزندگی که در تفاهم واژه ها به گل نشسته اند، گلخانه ای که حتی یک گلواژه اش نباید فراموش شود.

                            Comment


                            • ۱۷سال از فتوی و فرمان" تاریخی" اَیت الله خمینی می گذرد:

                              "... رحم بر محاربین ساده اندیشی است ... آقایانی که تشخیص موضوع به عهده اَنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند [اشداعلی ا لکفار] باشند و ..."

                              و"محاربین و کفار "هزاران زندانی سیاسی وعقیدتی بودند که در بیدادگاه های حکومت اسلامی محکوم به زندان های کو تاه و طولانی مدت شده بودند و دوران اسارت و محکومیت شان را می گذراندند، "محاربین و کفار" هزاران دگراندیش ایرانی بودند که "جرم" بسیاری از اَنها هواداری از احزاب و سازمان های سیاسی ی‌ مخالف رژیم فقها بود.

                              ۱۷ سال از فرمان "تاریخی" و جنایتکارانه ای می گذرد که در اَن خمینی فتوی داده بود:

                              "... کسانی که در زندان های سراسر کشوربرسرموضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجت السلام نیری( قاضی شرع) و جناب اَقای اشراقی ( دادستان تهران ) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد ... در زندان های مراکز استان کشور رای اکثریت آقایان قاضی شرع ، دادستان انقلاب و یا دادیار و وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد ..."
                              با این فتوی و فرمان در مرداد و شهریور ماه سال ۱۳۶۷ "هیات کشتار" وسربازان بنام و گمنام خمینی و "امام زمان" هزاران قلب عاشق اَزادی را درمحاکماتی انتقام جویا نه ، فریبکارانه و ضد عادلانه ی ۲ تا ۳ دقیقه ای مجد دا" محکوم و دسته دسته به جوخه ی تیرباران و یا به دار سپردند، قربانیانی که در گورهای دسته جمعی در اطراف تهران و دیگر شهرهای میهنمان به خاک سپرده شدند تا خمینی بیش از پیش ، و بیش از همنوعانش بنیانگذار گور های دسته جمعی ، این لاله زا رهای جاودانه و خونرنگ آزادی دروطنمان، شود.

                              ۱۷ سال از قتل عام تابستان سال ۱۳۶۷ می گذرد، جنایتی که برای چندمین بار ماهیت فقاهت و فقیه را فراروی انسان وتاریخ اش قرار داد.
                              در باره ی اینکه چرا خمینی ، این بار گسترده تر از پیش وجودش را به جنایتی در ابعاد ی بزرگ اَلوده تر کرد، دلائل سیاسی و ایدئولوژیک (عقیدتی) متعددی طرح شده است، نمونه اند این ها:

                              - برخی هم نظر با اَنچه که خود خمینی نیز در فتوایش دلیل این قتل عام قرار داده، حمله ی سازمان مجاهدین خلق ایران را بهانه ی صدور این فتوی وفرمان می دانند.این مجموعه بر این باورند که حمله ی مجاهدین به غرب کشور خمینی و حکومتیان را دچار وحشت و سراَسیمگی کرد، واو و یارانش بر آن شدند تا با کشتار زندانیان سیاسی و عقیدتی هم احتمال همکاری زندانیان در اعتراض و شورش های ناشی از این حمله را از میان بر دارند و هم با ایجاد رعب و وحشت، اَشتی ناپذیری خود را با مخالفین حکومت به نمایش بگذارند.

                              - برخی پذیرش پیشنهاد صلح سازمان ملل متحد‌( قطعنامه ی ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل ) توسط خمینی و " نوشیدن جام زهر"را دلیل فتوی قتل عام زندانیان می دانند. در همین رابطه عده ای می گویند خمینی با اینکار می خواست خشم خود را از این شکست فرو نشاند، عده ای اما بر این باورند که پایان جنگ ، پایان بهانه تراشی برای مشگلات اجتماعی و اقتصادی بود،و این نگرانی که مردم به خاطر این دست مشگلات دست به اعتراض و شورش بزنند وجود داشت، و خمینی بر اَن شد تا با زماندگان احزاب و سازمان های سیاسی را قتل عام کند تا سازمان دهندگان و سامان دهندگان احتمالی اعتراض ها و شورش ها، و نیز شاهدان جنایات زندان ها از میان بر داشته شوند.

                              - عده ای اما بر این نظرند که بیش از حمله ی مجاهدین خلق و، و نیزبیش از پذیرش قطعنامه ی شورای امنیت سازمان ملل، خمینی و یاران اش قصد" پاکسازی" ی زندان ها را داشتند. اعتصاب ها و مقاومت ها ی درون زندان، بیماری خمینی و احساس اینکه مرگش نزدیک است ،و نیز نشان دادن قاطعیتی هراس اَور را صاحبان این نظر دلیل قتل عام سال ۶۷ می دانند.

                              - برخی فعل و انفعالات درون رژیم و تلاش خمینی برای تحکیم مبانی وحدت در دستگاه حاکمه، در شرایط حضور بحران های اجتماعی و سیاسی در سال های ۶۶-۶۷ را علت این کشتار ها و صدور فتوای قتل سلمان رشدی می دانند و ...

                              ********

                              همه ی این دلائل می توانند مطرح و درست باشند اما ریشه و علت العلل این کشتار و جنایات مشابه توسط موجوداتی هم چون خمینی را بیش از هر چیز می باید در عدم تحمل دگراندیشی و دگر رفتاری درذره ذره ی افکارو رفتار اینان و هم پیمانا نشان، شبیه به خامنه ای و رفسنجانی ومهره های ریز و درشت حکومت اسلامی، دید. خمینی و خامنه ای و رفسنجانی ای که فراتراز حکومت اسلامی بخشی از تاریخ میهنمان بودند و هستند.
                              در نگاهی گذرا اما رخدانگرانه به تاریخ میهنمان ، و پی گرفتن روند پیدائی، شکل گیری و تداوم پدیده ی عدم تحمل و کشتار دگر اندیشان ، دگر رفتاران و مخالفان سیاسی و عقیدتی در یافته می شود که این پدیده به اشکال مختلف و با کاربرد انواع خشونت هااز اَزار و اذیت و تحمیق وتحقیرو توهین و تکفیر تا تبعید و ضرب و شتم و شکنجه و کشتار، بخشی از ویژگی های تاریخی جامعه ی ما بوده و هست.
                              در تاریخ اسطوره ای مان ماجرای جمشید و ضحاک ، پسران فریدون ، ماجرای وصلت زال و رودابه و ... را داریم.
                              در تاریخ حقیقی مان حتی زردشت بت پرستان را گمراهان "سیه دل و کژ منشی" نامید که پیروانشان "از تبه کارانند"، و ماجراهای قسی القلب هاو دگراندیش ومخالف کشا نی چون کمبوجه و داریوش بزرگ و اردشیر سوم وفرهاد چهارم وشاپور دوم و انوشیروان "عادل" و خسرو پرویز و یزدگرد دوم و... راداریم.
                              و بعد جنایات نمونه وار اعراب و برخی از مسلمانان راداریم ، و ماجرای عمر و سعد بن وقاص بر غیرعرب تا کشتار خوارج وقتل علی بن ابیطا لب و واقعه ی کربلا و قتل ابومسلم و بابک خرم دین و دیگر فجایع ریز و درشتی که امویان و عباسیان بر سر مخالفان و دگر اندیشان اَوردند.
                              حکایت کشتار ابن مقفع ها و بشاربن برد ها و حلاج ها و حسنک وزیر ها و عین القضا ه ها و شیخ اشراق ها و نسیمی ها و فضل الله همدانی ها و معتزله و ... از یک سو، ومحمود غزنوی ها و جانورانی چون امیر مبارزالدین ها و ... از سوی دیگر بخشی از تاریخمان است.
                              عدم تحمل و کشتار دگر اندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی از ویژگی های بیش از ۱۵ سلسله و دود مانی ست ک در کشور ما و یا بخش هائی از آن، تا پیدائی سلسله ی صفو یه، به نوعی حکومت کردند. سلسله ها و دود مان هائی که در اکثر آنان برادرکشی، فرزند کشی و پدر کشی و کور کردن و میل کشیدن به چشم نزدیک ترین اقوام و یاران ، برای حفظ قدرت سیاسی و بیضه ی اسلام رواج داشت .
                              دوران صفویه را داریم، دوره ای که تعصب و قشریگری و تنگ نظری جزئی از فرهنگ غالب و اَداب و رسوم رایج شد، دوره شاه اسماعیل ها و ملامحمد باقر مجلسی ها. عصری که هدایا و اَذین نوروزی شاهان و شیخانش سرهای بریده مخالفین شد.
                              و اَنچه که شاه اسماعیل با اهل تسنن کرد را داریم ، پادشاهی که افتخار کشتار بزرگ مردم تبریز، به دلیل بی علاقگی بخشی از مردم آن دیار نسبت به تشیع را یدک می کشد .
                              و بعد حکایات شاه طهماسب و شاه عباس کبیر ، و نادر شاه و ... را داریم.
                              آن هنگام که اروپا روشنگری ملکه فکرو رفتارش بود در سرزمین ما اَغا محمد خان قاجار مشغول در آوردن چشم لطفعلیخان به دست مبارک خودش بود تا بعد او را به طرز فجیع به قتل رساند، و سراغ جنایات هولناک کرمان برود. و فتحعلی شاه و ناصر الدین شاه و ... شیخ فضل الله نوری ها و ... را داریم که رفتار ضد انسانی شان با دگر اندیشان سیاسی ،و یهودیان و، شیخیان و بابیان در تاریخ مان ثبت است.
                              و پادشاهان"مدرن " ای همچون رضا خان و فرزندش محمد رضا شاه را داریم ، و ماجرای عشقی و فرخی و ملک الشعرای بهار وحسین فاطمی و کریم پور شیرازی و خسرو گلسرخی و دانشیان، و حدیث حزب رستاخیز تاسف بار "اَریامهر" را، و ...

                              *******

                              اَ یت الله خمینی وخامنه ای و رفسنجانی ولاجوردی وخلخالی واحمدی نژاد و ... و کشتارهای سال ۵۸-۵۷ ، سال ۶۰ ، کشتار بزرگ سال ۶۷ ، قتل های زنجیره ای و ... نشانگر تداوم همین بخش ازتاریخ ننگین و شرم اَور میهنمان هستند.
                              اَیت الله خمینی عدم تحمل دگر اندیشان را پیش از به قدرت رسیدن اش تبلیغ و ترویج می کرد، و در قدرت مطرح ترین چهره و نماد چنین ویژگی ای در افکار و رفتار شد. او کشتار مخا لفان خود و دگر اندیشان سیاسی و مذهبی را از کوچه ها و خیابان های میهنمان، وسپس تر از بام های مدرسه ی رفاه و علوی اَغاز کرد. و به کردستان و ترکمن صحرا و دیگر نقاط میهنمان کشاند. کشتارها ئی که در سال ۶۰ افزایش کم ما نندی پیدا کرد و در سال ۶۷ به نمونه ای‌" تاریخی" بدل شد.

                              خمینی سر انجام پس از اَباد کردن و توسعه ی زندان ها و شکنجه گاه ها و گورستان های وطنمان مرد، اما رهروان راه او افکار و رفتار او را پی گرفته اند. قتل های زنجیره ای و اَنچه امروز خمینیست ها با شیر شرزه ی اَزاداندیشی و اَزادیخواهی در وطنمان، با اکبر گنجی، می کنند ادامه ی راه فرمانده و فتوی دهنده ی کشتار بزرگ مرداد و شهریور سال ۶۷ است.
                              خمینی مرد، اما فکر و کردار تاریخی و مذهبی او، فکر و کردار عدم تحمل غیرخودی و بر پا داشتن کشتارهای بزرگ از دگراندیشان هنوز زنده است، چنین فکر و رفتاری را، که در میهنمان عمری چند هزارساله دارند، می باید به گور سپرد.

                              راه بهشت اَزادی و دموکراسی از فراز این گور می گذرد.

                              Comment


                              • Redwine jan

                                man in ghesmato harroz mikhonam... ama vaghti har roz miam 200 post zadi az daste adam mipare ta koja bod. be nazaram ye seri az inaro mishe be sorate jodagane thread baz kard.

                                ye seriam aslan arzeshe khabari nadare.

                                age mitonesti ye tartibe asar bedi ke mesle sabegh rozi 5-10 ta bezari kheili alitar mishod. intori kheyli zaye hast.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X