مجيد جلالي به تشريح فاكتورهاي لازم براي رشد و پيشرفت فوتبال كشورمان پرداخت. اين كارشناس فوتبال با تاكيد بر لزوم حرفه*اي شدن فوتبال ايران، مختصري از معناي حرفه*اي را در سطح برنامه*ريزي، باشگاهي، مربيگري، بازي*گري، داوري و... بيان كرد.
جلالي همچنين لازمه*ي پياده كردن برنامه*هاي فني حرفه*اي در فوتبال ايران را فضاسازي و ايجاد بستر مناسب براي مربيان ذكر كرد و به بررسي علل ناكامي لژيونرها در فوتبال اروپا پرداخت.
** قدرت بدني بازيكنان از روي اجبار!
زماني مي*توان به فوتبال حرفه*اي در كشور فكر كرد كه زيرساخت*هاي ما ترميم شوند. مشكلات بايد از ريشه حل شود و اميد به تغييرات از مبدا سياست*گذاري*ها در فوتبال داشته باشيم.
در ليگ هفتم شاهد بوديم قدرت بدني بازيكنان و ميزان دوندگي آنها بالا رفته بود كه اين جاي بسي خوشحالي دارد اما بايد توجه داشت يكي از علل اصلي اين مساله، اختصاص حجم زيادي از تمرينات مربيان به فعاليت*هاي بدني بوده است، زيرا امكان اجراي منظم برنامه*هاي تاكتيكي در زمين*هاي بازي ايراني به طور كامل وجود ندارد و مربيان را وادار مي*كند تا به اين سمت بروند كه باعث شده حدود هفت درصد نسبت به ليگ*هاي گذشته رشد داشته باشيم.
بايد توجه داشت وقتي مربي بازيكنان هم*سطحي نسبت به حريف ندارد، بايد سعي كند دوندگي و بازي فيزيكي بازيكنانش را بالا ببرد. آنها براي تخريب فوتبال حريف چاره*اي ندارند جز اينكه دوبرابر آنها بدوند، درگير شوند و برنامه*شان را طوري طراحي كنند كه حريفشان فرصت پياده كردن برنامه*هاي تاكتيكي خود را نداشته باشد.
همچنين تيم*هاي ما به لحاظ مسايل روحي و رواني در حال رشد هستند و به نوعي ترس آنها از تيم*هاي بزرگ كم شده كه اين نشان از پيشرفت*مان در زمينه مسايل ذهني و رواني دارد.
** تاكتيك يك فرآيند آموزشي زمان*بر
حال سوال اينجاست پس چرا ما در بحث تاكتيك كه اصلي*ترين عامل پيشرفت فوتبال است، متوقفيم؟
مربي جديد در بدو حضور در هر تيمي مدتي زمان مي*خواهد تا با فضاي تاكتيكي فوتبال آن منطقه آشنا شود؛ سپس براساس شناسايي*اش برنامه*هاي تمريني و تاكتيكي لازم را طراحي مي*كند و پس از آن نيز فرصت مي*خواهد تا انديشه*هاي تاكتيكي*اش در روند بازي تيم محسوس باشد.
تاكتيك يك فرآيند آموزشي زمان*بر است؛ لذا يك مربي حداقل دو يا سه سال زمان مي*خواهد تا تاثيرات جدي*اش را در تيم ببيند؛ مربي هرچقدر قوي هم باشد و در ارايه انديشه*هايش از بهترين روش*ها، تكنولوژي آموزشي و امكانات لازم بهره ببرد، در يك پروسه يك*ساله، حداقل پس از چهار يا پنج ماه اول مي*توان انتظار اثرگذاري فني او را داشت. از اين رو تيم*هايي كه مربيان جديدي را آوردند نتوانستند كار متفاوتي را نسبت به ديگران ارايه دهند.
** پيشرفت تاكتيكي لازمه چهار عامل
اكنون بايد گفت آيا فضاي لازم براي يك مربي در فوتبال ايران وجود دارد كه بتواند كارهاي بزرگي انجام دهد؟
معتقدم تا زماني كه زيرساخت*هاي موفقيت را درست نكنيم، پيشرفت تاكتيكي براي فوتبال ما حاصل نخواهد شد و اين مساله مستلزم بالا بودن چهار عامل است:
1- تحمل مديران 2- تحمل رسانه*ها 3- تحمل هواداران و 4- ظرفيت پيشرفت مسايل تاكتيكي
اكنون شما زمين مناسبي را تهيه كرده و تمرينات منظمي را در آن انجام مي*دهيد اما يك*مرتبه بايد به رشت رفته و در زمين تيم پگاه بازي كنيد. مسلما آن زمين جايي براي پياده كردن برنامه*هاي تاكتيكي باقي نمي*گذارد و فقط بايد به بازيكنان گفت توپ را دور كرده و به بازي فيزيكي روي آورند.
نكته بعدي در مورد تحمل رسانه*هاست كه متاسفانه در حال حاضر خط*كش ارزيابي فني هر تيمي، نتيجه پاياني بازي است؛ نتيجه را كه هر عواملي مي*تواند حدس بزند، پس چرا در جامعه ما اين*گونه عمل مي*شود؟ آيا اصلا فرآيند ارزشيابي در كشور وجود دارد، كه مربيان ترغيب شوند به سمت نوآوري تاكتيكي و اثرگذاري در تيم، پيش روند.
**توفيق اجباري!
ما در هفته*هاي پاياني ليگ هفتم شاهد فشردگي بازي*ها بوديم كه به دليل مصالح تيم ملي، معتقدم يك توفيق اجباري نصيب تيم*هاي ليگ كرد. درست است كه اين فشردگي به تيم*هاي زيادي نظير استقلال اهواز و... كه نفرات زيادي در اختيار نداشتند و نمي*توانستند از سيستم چرخشي استفاده از بازيكنان، به خوبي بهره لازم را ببرند اما در مجموع نيشتري بود به باشگاه*ها براي اينكه مي*توانند به حرفه*اي بودن هم بيانديشند.
فشردگي بازي*ها تا حدي كه آنها مجبور بودند هر سه روز يك ديدار را برگزار كنند، آنها را با سختي*هاي زيادي مواجه كرد. اين فشردگي تيم*ها، مربيان و بازيكنان را تحت فشار قرار داد و براي اثرگذاري مثبت، مدت زيادي به طول نيانجاميد. فكر مي*كنم اين فشردگي اجباري به ما فهماند كه در صورت تداوم مي*توانيم حرفه*اي باشيم، حرفه*اي فكر كنيم، تصميم بگيريم، عمل كنيم و بهره ببريم.
**بازيكنان حرفه*يي
متاسفانه نكته قابل توجهي كه شرايط و فوتبال بسياري بازيكنان را تحت*الشعاع قرار مي*دهد، مسايل حاشيه*اي است اما وقتي بازي*هاي ليگ فشرده شد، مشاهده مي*كرديم بازيكنان با تمام وجود خودشان را در اختيار تيم قرار مي*دهند، به مقدار لازم استراحت مي*كنند، براي تغذيه خود برنامه دارند، تمريناتشان منظم است و از كارهاي بيهوده و حاشيه*اي پرهيز دارند. اين لطف بزرگي بود كه براثر فشرده شدن هفته*هاي پاياني، شامل حال آنها شد.
متاسفانه اكثر بازيكنان از حرفه*اي بودن تصور اشتباهي دارند؛ آنها فكر مي*كنند اگر بازيكني خود را عمدا به زمين انداخت و داور را فريب داد، او يك عمل حرفه*اي انجام داده يا اينكه اگر بازيكن حريف را تحريك كرده يا كارهاي ناشايست ديگري را انجام دهد، اقدامي حرفه*اي انجام داده؛ در حالي كه اين اعمال به هيچ وجه حرفه*اي*گرايانه نيست، بلكه تنها يك بازي كثيف است.
در تمام مدت فعاليتم وقتي معناي حرفه*اي بودن را براي شاگردانم تشريح كردم، مي*ديدم آنها اشتياق زيادي براي آن دارند، منتها نمي*دانند حرفه*اي بودن چيست؟ به چه كسي حرفه*اي مي*گويند؟ چه*كار كنند كه حرفه*اي شوند؟
حرفه*اي گري يعني اينكه شما براي تمام اركان زندگي برنامه داشته باشيد. بازيكني كه به طور مثال قرارداد 100ميليوني دارد، به راحتي مي*تواند با هزينه*اي كمتر از ده ميليون تومان در سال، در كنار خود مشاوراني نظير مشاور تغذيه، مشاور حقوقي، روانشناسي، رسانه*اي و... داشته باشد و اين در حالي است كه سال آينده مشاهده مي*كند قراردادش چندين برابر شده است.
بازيكنان در فوتبال ما نمي*توانند به خوبي از خود مراقبت كنند، چرا كه فضاي كار سخت است و متاسفانه بر اثر عدم رواج زندگي حرفه*اي ميان آنها، در معضلات فوتبالي ما غرق مي*شوند.
** رسانه* حرفه*يي
نكته ديگري كه از فشردگي اجباري بازي*هاي پاياني ليگ متوجه شديم، نبود فرصت لازم براي برخي مطبوعات جهت پرداختن به مسايل حاشيه*اي بود.
برخي روزنامه*ها بر اثر فشردگي بازي*ها مجبور بودند بيشتر به نكات فني و ارزيابي*هاي فوتبالي بپردازند و زماني براي پرداختن به مسايل حاشيه*اي، در اختيار نداشتند. اين باعث مي*شود كه مطبوعات بيشتر به نقد مباحث فني بپردازند و از كارهاي بيهوده پرهيز شود.
**باشگاه* حرفه*يي
باشگاه*ها نيز خود مي*توانند تاثير بسزايي در پيشرفت فوتبال داشته باشند. براي مثال يك شركت هواپيمايي براي خريد يك هواپيما حدود شصت ميليون دلار هزينه مي*كند و پس از هر مرتبه استفاده از اين هواپيما، گروهي به سرعت كنار آن جمع مي*شوند و سعي مي*كنند با مراقبت*هاي ويژه، آن را براي پرواز بعدي آماده سازند؛ اين رقم تقريبا برابر است با پولي كه برخي باشگاه*ها براي خريد بازيكنانشان پرداخت مي*كنند و البته آنها بخوبي مي*دانند كه پس از انجام هر بازي، گروهي مشخص شده بايد از بازيكن مورد نظر مراقبت كنند تا شرايط او براي ديدارهاي آينده حفظ شود.
اما متاسفانه در فوتبال ما وقتي باشگاه بازيكني را مي*خرد، هيچ مراقبتي از او صورت نمي*دهد. بازيكن پس از هربازي رها مي*شود و تنها از برنامه*هاي تمريني خود مطلع* است. اين درست نيست چرا كه باشگاه*ها با اين روند نمي*توانند بهره*وري لازم را از بازيكنانشان داشته باشند. باشگاه*ها بايد با مراقبت*هاي ذهني، رواني، بدني، تغذيه، رفتارهاي اجتماعي، مصاحبه*ها و... از بازيكنانشان، شرايط آنها را حفظ كرده تا نتايج دلخواه را كسب كنند. اگر باشگاهي مبلغي را براي خريد بازيكن صرف مي*كند، منطقا بايد ده درصد آن را براي مراقبت و حفظ شرايط آن بازيكن هزينه كند تا بهره*وري مناسبي از او داشته باشد.
** چرا لژيونرها موفق نمي*شوند!
اينجا بحث ديگري مطرح است كه پس چرا لژيونرهاي ما هم نمي*توانند در باشگاه*هاي بزرگ اروپايي موفق شوند؟
لژيونرها بايد پيش از وارد شدن به فضاي فرهنگي و كاري متفاوت اروپا ذهن خود را از قبل آماده كنند.
مسلما آنها بايد بدانند در اين مدت با مشكلاتي چون تنها بودن، دوري دوستان و خانواده و غريبه بودن فضاي اجتماعي آنجا روبرو خواهند بود؛ ضمن اينكه قطعا او مدتي ذخيره خواهد بود كه بايد با تلاش و پشتكار فراوان مربي*ا*ش را متقاعد كند. بازيكن نبايد تصور كند حتما مربيان تيم را متقاعد كرده كه او را خريده*اند، شايد اصلا او را براي ذخيره*ها خريده*اند! لذا بهتر است او با تمرينات زياد و كوشش بسيار، خود را به مربيان تيمش بقبولاند.
شايد* لژيونرها نمي*توانند با فضاي فرهنگي اجتماعي اروپا كنار بيايند. معتقدم تفاوت زيادي بين بازيكنان ما و بزرگ*ترين بازيكنان جهان به لحاظ پتانسيل، وجود ندارد؛ پس چرا رونالدينيو آن*طور موفق مي*شود اما علي كريمي پس از دوره كوتاهي در بايرن مجبور است آنجا را ترك كند؟
گاندي مي*گويد: "ملتي اگر تاريخ خود را نداند، مجبور است آن را تكرار كند." ما نبايد بگذاريم آنچه در گذشته اتفاق افتاده، باز هم به وقوع بپيوندد.
هيچ اشكالي ندارد كه فدراسيون فوتبال براي مثال گروهي ده نفره از كارشناسان را مامور كند تا اين مساله را ريشه*يابي كنند؛ چرا كه ما مي*توانيم بازيكنان بزرگي در سطح دنيا داشته باشيم.
اگر بازيكني به سطح برتر فوتبال دنيا راه يابد و موفق باشد، مطمئنا فضا را براي ورود بازيكنان ديگر هم باز مي*كند، پس بايد با جديت به اين مشكل فكر كرده و آن را حل كنيم.
وقتي برزيل در سال 2007 بيش از هزار بازيكن خود را صادر كرده و پيش*بيني مي*كند در پنج سال آينده درآمد حاصل از اين*كار مي*تواند با ارزش صادرات قهوه در اين كشور كه محصولي استراتژيك است برابري كند، مسلما آنها براي شناخت بازيكنانشان از فضاي اجتماعي اروپا، تمرينات و آموزش*هاي رفتاري متفاوتي را برايشان در نظر مي*گيرند.
جلالي همچنين لازمه*ي پياده كردن برنامه*هاي فني حرفه*اي در فوتبال ايران را فضاسازي و ايجاد بستر مناسب براي مربيان ذكر كرد و به بررسي علل ناكامي لژيونرها در فوتبال اروپا پرداخت.
** قدرت بدني بازيكنان از روي اجبار!
زماني مي*توان به فوتبال حرفه*اي در كشور فكر كرد كه زيرساخت*هاي ما ترميم شوند. مشكلات بايد از ريشه حل شود و اميد به تغييرات از مبدا سياست*گذاري*ها در فوتبال داشته باشيم.
در ليگ هفتم شاهد بوديم قدرت بدني بازيكنان و ميزان دوندگي آنها بالا رفته بود كه اين جاي بسي خوشحالي دارد اما بايد توجه داشت يكي از علل اصلي اين مساله، اختصاص حجم زيادي از تمرينات مربيان به فعاليت*هاي بدني بوده است، زيرا امكان اجراي منظم برنامه*هاي تاكتيكي در زمين*هاي بازي ايراني به طور كامل وجود ندارد و مربيان را وادار مي*كند تا به اين سمت بروند كه باعث شده حدود هفت درصد نسبت به ليگ*هاي گذشته رشد داشته باشيم.
بايد توجه داشت وقتي مربي بازيكنان هم*سطحي نسبت به حريف ندارد، بايد سعي كند دوندگي و بازي فيزيكي بازيكنانش را بالا ببرد. آنها براي تخريب فوتبال حريف چاره*اي ندارند جز اينكه دوبرابر آنها بدوند، درگير شوند و برنامه*شان را طوري طراحي كنند كه حريفشان فرصت پياده كردن برنامه*هاي تاكتيكي خود را نداشته باشد.
همچنين تيم*هاي ما به لحاظ مسايل روحي و رواني در حال رشد هستند و به نوعي ترس آنها از تيم*هاي بزرگ كم شده كه اين نشان از پيشرفت*مان در زمينه مسايل ذهني و رواني دارد.
** تاكتيك يك فرآيند آموزشي زمان*بر
حال سوال اينجاست پس چرا ما در بحث تاكتيك كه اصلي*ترين عامل پيشرفت فوتبال است، متوقفيم؟
مربي جديد در بدو حضور در هر تيمي مدتي زمان مي*خواهد تا با فضاي تاكتيكي فوتبال آن منطقه آشنا شود؛ سپس براساس شناسايي*اش برنامه*هاي تمريني و تاكتيكي لازم را طراحي مي*كند و پس از آن نيز فرصت مي*خواهد تا انديشه*هاي تاكتيكي*اش در روند بازي تيم محسوس باشد.
تاكتيك يك فرآيند آموزشي زمان*بر است؛ لذا يك مربي حداقل دو يا سه سال زمان مي*خواهد تا تاثيرات جدي*اش را در تيم ببيند؛ مربي هرچقدر قوي هم باشد و در ارايه انديشه*هايش از بهترين روش*ها، تكنولوژي آموزشي و امكانات لازم بهره ببرد، در يك پروسه يك*ساله، حداقل پس از چهار يا پنج ماه اول مي*توان انتظار اثرگذاري فني او را داشت. از اين رو تيم*هايي كه مربيان جديدي را آوردند نتوانستند كار متفاوتي را نسبت به ديگران ارايه دهند.
** پيشرفت تاكتيكي لازمه چهار عامل
اكنون بايد گفت آيا فضاي لازم براي يك مربي در فوتبال ايران وجود دارد كه بتواند كارهاي بزرگي انجام دهد؟
معتقدم تا زماني كه زيرساخت*هاي موفقيت را درست نكنيم، پيشرفت تاكتيكي براي فوتبال ما حاصل نخواهد شد و اين مساله مستلزم بالا بودن چهار عامل است:
1- تحمل مديران 2- تحمل رسانه*ها 3- تحمل هواداران و 4- ظرفيت پيشرفت مسايل تاكتيكي
اكنون شما زمين مناسبي را تهيه كرده و تمرينات منظمي را در آن انجام مي*دهيد اما يك*مرتبه بايد به رشت رفته و در زمين تيم پگاه بازي كنيد. مسلما آن زمين جايي براي پياده كردن برنامه*هاي تاكتيكي باقي نمي*گذارد و فقط بايد به بازيكنان گفت توپ را دور كرده و به بازي فيزيكي روي آورند.
نكته بعدي در مورد تحمل رسانه*هاست كه متاسفانه در حال حاضر خط*كش ارزيابي فني هر تيمي، نتيجه پاياني بازي است؛ نتيجه را كه هر عواملي مي*تواند حدس بزند، پس چرا در جامعه ما اين*گونه عمل مي*شود؟ آيا اصلا فرآيند ارزشيابي در كشور وجود دارد، كه مربيان ترغيب شوند به سمت نوآوري تاكتيكي و اثرگذاري در تيم، پيش روند.
**توفيق اجباري!
ما در هفته*هاي پاياني ليگ هفتم شاهد فشردگي بازي*ها بوديم كه به دليل مصالح تيم ملي، معتقدم يك توفيق اجباري نصيب تيم*هاي ليگ كرد. درست است كه اين فشردگي به تيم*هاي زيادي نظير استقلال اهواز و... كه نفرات زيادي در اختيار نداشتند و نمي*توانستند از سيستم چرخشي استفاده از بازيكنان، به خوبي بهره لازم را ببرند اما در مجموع نيشتري بود به باشگاه*ها براي اينكه مي*توانند به حرفه*اي بودن هم بيانديشند.
فشردگي بازي*ها تا حدي كه آنها مجبور بودند هر سه روز يك ديدار را برگزار كنند، آنها را با سختي*هاي زيادي مواجه كرد. اين فشردگي تيم*ها، مربيان و بازيكنان را تحت فشار قرار داد و براي اثرگذاري مثبت، مدت زيادي به طول نيانجاميد. فكر مي*كنم اين فشردگي اجباري به ما فهماند كه در صورت تداوم مي*توانيم حرفه*اي باشيم، حرفه*اي فكر كنيم، تصميم بگيريم، عمل كنيم و بهره ببريم.
**بازيكنان حرفه*يي
متاسفانه نكته قابل توجهي كه شرايط و فوتبال بسياري بازيكنان را تحت*الشعاع قرار مي*دهد، مسايل حاشيه*اي است اما وقتي بازي*هاي ليگ فشرده شد، مشاهده مي*كرديم بازيكنان با تمام وجود خودشان را در اختيار تيم قرار مي*دهند، به مقدار لازم استراحت مي*كنند، براي تغذيه خود برنامه دارند، تمريناتشان منظم است و از كارهاي بيهوده و حاشيه*اي پرهيز دارند. اين لطف بزرگي بود كه براثر فشرده شدن هفته*هاي پاياني، شامل حال آنها شد.
متاسفانه اكثر بازيكنان از حرفه*اي بودن تصور اشتباهي دارند؛ آنها فكر مي*كنند اگر بازيكني خود را عمدا به زمين انداخت و داور را فريب داد، او يك عمل حرفه*اي انجام داده يا اينكه اگر بازيكن حريف را تحريك كرده يا كارهاي ناشايست ديگري را انجام دهد، اقدامي حرفه*اي انجام داده؛ در حالي كه اين اعمال به هيچ وجه حرفه*اي*گرايانه نيست، بلكه تنها يك بازي كثيف است.
در تمام مدت فعاليتم وقتي معناي حرفه*اي بودن را براي شاگردانم تشريح كردم، مي*ديدم آنها اشتياق زيادي براي آن دارند، منتها نمي*دانند حرفه*اي بودن چيست؟ به چه كسي حرفه*اي مي*گويند؟ چه*كار كنند كه حرفه*اي شوند؟
حرفه*اي گري يعني اينكه شما براي تمام اركان زندگي برنامه داشته باشيد. بازيكني كه به طور مثال قرارداد 100ميليوني دارد، به راحتي مي*تواند با هزينه*اي كمتر از ده ميليون تومان در سال، در كنار خود مشاوراني نظير مشاور تغذيه، مشاور حقوقي، روانشناسي، رسانه*اي و... داشته باشد و اين در حالي است كه سال آينده مشاهده مي*كند قراردادش چندين برابر شده است.
بازيكنان در فوتبال ما نمي*توانند به خوبي از خود مراقبت كنند، چرا كه فضاي كار سخت است و متاسفانه بر اثر عدم رواج زندگي حرفه*اي ميان آنها، در معضلات فوتبالي ما غرق مي*شوند.
** رسانه* حرفه*يي
نكته ديگري كه از فشردگي اجباري بازي*هاي پاياني ليگ متوجه شديم، نبود فرصت لازم براي برخي مطبوعات جهت پرداختن به مسايل حاشيه*اي بود.
برخي روزنامه*ها بر اثر فشردگي بازي*ها مجبور بودند بيشتر به نكات فني و ارزيابي*هاي فوتبالي بپردازند و زماني براي پرداختن به مسايل حاشيه*اي، در اختيار نداشتند. اين باعث مي*شود كه مطبوعات بيشتر به نقد مباحث فني بپردازند و از كارهاي بيهوده پرهيز شود.
**باشگاه* حرفه*يي
باشگاه*ها نيز خود مي*توانند تاثير بسزايي در پيشرفت فوتبال داشته باشند. براي مثال يك شركت هواپيمايي براي خريد يك هواپيما حدود شصت ميليون دلار هزينه مي*كند و پس از هر مرتبه استفاده از اين هواپيما، گروهي به سرعت كنار آن جمع مي*شوند و سعي مي*كنند با مراقبت*هاي ويژه، آن را براي پرواز بعدي آماده سازند؛ اين رقم تقريبا برابر است با پولي كه برخي باشگاه*ها براي خريد بازيكنانشان پرداخت مي*كنند و البته آنها بخوبي مي*دانند كه پس از انجام هر بازي، گروهي مشخص شده بايد از بازيكن مورد نظر مراقبت كنند تا شرايط او براي ديدارهاي آينده حفظ شود.
اما متاسفانه در فوتبال ما وقتي باشگاه بازيكني را مي*خرد، هيچ مراقبتي از او صورت نمي*دهد. بازيكن پس از هربازي رها مي*شود و تنها از برنامه*هاي تمريني خود مطلع* است. اين درست نيست چرا كه باشگاه*ها با اين روند نمي*توانند بهره*وري لازم را از بازيكنانشان داشته باشند. باشگاه*ها بايد با مراقبت*هاي ذهني، رواني، بدني، تغذيه، رفتارهاي اجتماعي، مصاحبه*ها و... از بازيكنانشان، شرايط آنها را حفظ كرده تا نتايج دلخواه را كسب كنند. اگر باشگاهي مبلغي را براي خريد بازيكن صرف مي*كند، منطقا بايد ده درصد آن را براي مراقبت و حفظ شرايط آن بازيكن هزينه كند تا بهره*وري مناسبي از او داشته باشد.
** چرا لژيونرها موفق نمي*شوند!
اينجا بحث ديگري مطرح است كه پس چرا لژيونرهاي ما هم نمي*توانند در باشگاه*هاي بزرگ اروپايي موفق شوند؟
لژيونرها بايد پيش از وارد شدن به فضاي فرهنگي و كاري متفاوت اروپا ذهن خود را از قبل آماده كنند.
مسلما آنها بايد بدانند در اين مدت با مشكلاتي چون تنها بودن، دوري دوستان و خانواده و غريبه بودن فضاي اجتماعي آنجا روبرو خواهند بود؛ ضمن اينكه قطعا او مدتي ذخيره خواهد بود كه بايد با تلاش و پشتكار فراوان مربي*ا*ش را متقاعد كند. بازيكن نبايد تصور كند حتما مربيان تيم را متقاعد كرده كه او را خريده*اند، شايد اصلا او را براي ذخيره*ها خريده*اند! لذا بهتر است او با تمرينات زياد و كوشش بسيار، خود را به مربيان تيمش بقبولاند.
شايد* لژيونرها نمي*توانند با فضاي فرهنگي اجتماعي اروپا كنار بيايند. معتقدم تفاوت زيادي بين بازيكنان ما و بزرگ*ترين بازيكنان جهان به لحاظ پتانسيل، وجود ندارد؛ پس چرا رونالدينيو آن*طور موفق مي*شود اما علي كريمي پس از دوره كوتاهي در بايرن مجبور است آنجا را ترك كند؟
گاندي مي*گويد: "ملتي اگر تاريخ خود را نداند، مجبور است آن را تكرار كند." ما نبايد بگذاريم آنچه در گذشته اتفاق افتاده، باز هم به وقوع بپيوندد.
هيچ اشكالي ندارد كه فدراسيون فوتبال براي مثال گروهي ده نفره از كارشناسان را مامور كند تا اين مساله را ريشه*يابي كنند؛ چرا كه ما مي*توانيم بازيكنان بزرگي در سطح دنيا داشته باشيم.
اگر بازيكني به سطح برتر فوتبال دنيا راه يابد و موفق باشد، مطمئنا فضا را براي ورود بازيكنان ديگر هم باز مي*كند، پس بايد با جديت به اين مشكل فكر كرده و آن را حل كنيم.
وقتي برزيل در سال 2007 بيش از هزار بازيكن خود را صادر كرده و پيش*بيني مي*كند در پنج سال آينده درآمد حاصل از اين*كار مي*تواند با ارزش صادرات قهوه در اين كشور كه محصولي استراتژيك است برابري كند، مسلما آنها براي شناخت بازيكنانشان از فضاي اجتماعي اروپا، تمرينات و آموزش*هاي رفتاري متفاوتي را برايشان در نظر مي*گيرند.

Comment