Announcement
Collapse
No announcement yet.
15 Khordad 1342 - What really happend?
Collapse
X
-
خاطرات منتشرنشده هاشم اماني از قيام 15 خرداد
يكي از نيروهاي موثر قيام 15 خرداد خاطرات خود در مورد اين حادثه تاريخي را بيان كرد.
هاشم اماني از چهره**هاي مبارز و انقلاب است. وي از عناصر اصلي تشكيل دهنده جمعيت موتلفه اسلامي بود و در جريان ترور حسنعلي منصور نخست وزير رژيم شاهنشاهي دستگير و به اعدام محكوم شد اما در نهايت با تخفيف مجازات، سال*هاي متمادي در حبس بود. وي يكي از نيروهاي موثر قيام 15 خرداد بود و در گفتگو با واحد آرشيو تاريخ شفاهي دفتر ادبيات حوزه هنري به بيان مشاهدات خود از اين حادثه پرداخت.
روز عاشوراي قبل از 15 خرداد دسته و جمعيتي از تهران حركت كرد و راه افتاد. محلش را قبلاً تعيين كرده بودند. قرار بود كه از مسجد حاج ابوالفتح كه در ميدان قيام واقع شده، جمعيت حركت كند. جمعيت زيادي به راه افتاد. البته رژيم شاهنشاهي خيلي تمايل داشت كه حركت جمعيت را مختل كند به همين خاطر عده*اي از جاهل*ها را به ميان مردم فرستاد تا درگيري ايجاد كنند و جمعيت نتواند به حركت خود ادامه دهد. جاهل*ها آمدند اما ديدند نمي*شود با اين جمعيت مقابله* كرد و به همين خاطر دست خالي برگشتند.
راهپيمايان در آن روز شعارهاي تندي دادند و از ميدان بهارستان به سمت دانشگاه تهران رفتند و بعد از شعار دادن به طرف مسجد امام مراجعت كردند. در مسجد امام تجمع مردم گسترده بود و شعارهاي تندي عليه شاه و شعارهايي به طرفداري از امام داده شد.
حادثه مهم ديگر قيام 15 خرداد بود. خبر دستگيري امام به تهران كه رسيد مثل بمب منفجر شد.
گروهايي بودند كه در تمام نقاط حساس شهر سعي داشتند مردم را در يك حالت آمادگي براي مقابله نگهدارند. مردم هم اين آمادگي را داشتند. حوالي ميدان، گروهي همراه مرحوم حاج طيب رضايي به راه افتادند تا كلانتري شش خيابان اسماعيل بزازيان نزديك چهارراه مولوي را خلع سلاح كنند. جريان از اين به بعد اوج گرفت و تحركات نيروهاي نظامي رژيم بيشتر شد. وقتي خبر دستگيري امام منتشر شد، بازار تهران از صبح تعطيل شد. از همان آغاز ماجرا زد و خورد و درگيري شروع شد و به خصوص در خيابان بوذرجمهري درگيري*هاي بيشتر بود. مردم معترض در ميدان 15 خرداد هم تجمع كرده بودند و قصد داشتند كه راديو را به تصرف خود در بياورند اما مقاوت نيز از آن طرف تشديد شد و بسياري از مردم مورد هدف تيراندازها قرار گرفتند. اين قضيه تا ساعت 2 بعد از ظهر طول كشيد و با تشديد زد و خوردها و گرم*تر شدن هوا مردم خسته شدند و نيروهاي نظامي تا اندازه*اي به شهر مسلط شدند. ماموران رژيم از هر طرف به مردم معترض تيراندازي مي*كردند و عده* بسياري در اين حادثه كشته شدندنه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
-
خاطرات منتشر نشده ابوالفضل توكلي*بينا از قيام 15 خرداد
مشاور رييس جمهور در امور اصناف و بازرگاني گوشه**اي از خاطرات خود پيرامون قيام حماسي 15 خرداد 42 را بيان كرد.
ابوالفضل توكلي بينا از اعضاي موسس حزب موتلفه اسلامي است. وي از مبارزان قديمي بوده كه در قيام 15 خرداد نيز حضوري مستقيم داشت. وي در واحد آرشيو تاريخ شفاهي دفتر ادبيات حوزه هنري به بيان خاطرات خود از دوران مبارزه از جمله قيام 15 خرداد پرداخته است كه بخشي از آن در پي مي*آيد:
مسئله پانزدهم خرداد حادثه خيلي بزرگي بود كه پيش آمد و آمدند امام را دزدانه بردند. من يادم هست كه ابتدا يك اخطاري از دادگستري قم براي امام داده بودند كه برود براي بازجويي از طرف دادگستري ، اما امام توجهي نكردند.
ما آن موقع سعي مي*كرديم منزل همه مراجع برويم. اوايل مبارزه نياز به وحدت و بسيج مردمي ضروري بود. مردم آگاهي به مسائل سياسي نداشتند. من يادم است همان روزها من زنداني بودم. بعد از آزادي از زندان، افراد فاميل مي*گفتند كه ببين اين بچه هم سياسي شده. اصلاً براي مردم يك چيز تازه*اي بود كه كسي مسايل سياسي حكومتي را بگويد.
هر چه از شهامت و شجاعت شما از بزرگان كشور مي*بينيد ناشي از وجود امام بود؛ والا كي جرأت مي*كرد با آن رژيم پهلوي كه تا ناخن مسلح بود درگير شود.
ما را در جريان مبارزه، هفت شبانه روز در فرمانداري نظامي موقت نگه داشته و اذيت مي كردند. به عنوان نمونه عرض مي*كنم كه نيمكت*هايي چوبي درست كرده بودند كه مال نظامي ها بود. به مجردي كه وارد مي شدي يكي روي پايت و يكي روي سرت مي*نشست و با آن شلاق*هاي تسمه پروانه*هاي ديزل چهارپر، جوري به بچه*ها مي*زدند كه اثرش تا مدت*ها باقي بود.
در چنين رژيمي مي*بينيم كه امام آن اعلاميه مهم را مي*دهد و مي*گويد شاه*دوستي يعني بدبختي، اين اعلاميه يك جاني داد به مردم و بعد از آن حادثه فيضيه 43 بود كه مسئله گرفتن امام پيش آمد. خوب خيلي هم تلاش شد. هجرت علما به تهران مسئله*اي بود كه به همت جمع دوستان هيأت مؤتلفه انجام مي*دادند، يك چيز تازه و نويي بود. وقتي كه امام را گرفتند همانجا چند روز اول رژيم خيلي سخت برخورد مي*كرد.
من روز هفدهم خرداد آمدم قم. وقتي كه سوار اتوبوس شدم اعلاميه*هايي كه با خود داشتم آهسته زير فرش كف ماشين گذاشتم. در دروازه قم، نظامي*ها نمي*گذاشتند بدون بازديد بدني وارد بشود. جيب و لباس و شلوار و همه را مي گشتند. وارد قم شدم، وقتي به خيابان ارم رسيدم ديدم نظامي*هاي در خيابان مشغول آمد و رفت و مراقبت از عابران هستند. ساعت نزديك يك بعداز ظهر شده بود و من هم گرسنه و تشنه. به همراه دو نفر از دوستانم به سمت منزل آقاي شريعتمداري رفتيم و در زديم. آقا حسن پيشكار ايشان در را برايمان باز كرد. گفتم به آقا بگوييد فلاني آمده. رفت و پيام آورد كه آقا گفتند برويد ساعت چهار بعد از ظهر بيايد. من هم به شدت ناراحت شدم. گفتم آقا سيدحسن به آقا بگو ما از بين گلوله ها و سرنيزه*ها آمديم، يك بعدازظهر است، گرسنه و تشنه هستيم، از تهران آمديم، مردم را دارند مي كشند، شما داريد استراحت مي كنيد. ما از تهران با اين وضع وحشتناك آمديم و حالا مي*گوييد برويد ساعت چهار بعد ظهر بياييد؟ پيشكار رفت و پيام مرا رساند و آقاي شريعتمدار اين بار خودش آمد. من شايد اولين بارم بود كه اينطور به صورت جسارت*آميز با يك روحاني صحبت كرده بودم. به ايشان گفتم چرا نيامديد؟ شما كه گفتيد اگر امام را بگيرند من سر و پا برهنه بيرون مي*آيم. گفت مي*خواستم بيايم، نمي دانم، نگذاشتند و نشدنه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment