بسیاری از کارشناسان موسیقی ایرانی معتقدند که بر خلاف موسیقی خیلی کشورها، رکن اصلی موسیقی ایرانی شعر است و این شعر خوب است که ترانه را موفق می کند.
شاید به همین علت است که موسیقی ایرانی نتوانسته است جای خود را در جهان باز کند، چون شنونده باید زبان فارسی را بداند تا زیبایی موسیقی را درک کند.
در کند و کاو در صنعت موسیقی ایرانی در لس آنجلس به سراغ همایون هوشیارنژاد رفتیم که در کنار کار روزنامه نگاری و مدیریت نشريه عصرامروز یکی از پرکارترین ترانه سرایان ایرانی اين شهر است.
ابتدا پرسیدیم که او خواننده ترانه اش را انتخاب می کند یا این خواننده ها هستند که به سراغ او می روند؟
والله هردو، گاهی می شود که من یک شعری را می نویسم وقتی که دارم می نویسم می دانم که دارم برای چه کسی می نویسم و به خاطر همین هم وقتی تمامش می کنم بلافاصله با خواننده اش تماس می گیرم که این شعر را دارم و نودونه درصد هم تا به حال اشتباه نکرده ام، یعنی وقتی شعر را شنیدند خیلی هم پسندیدند.
منتهی مسئله آهنگ دو جهت دارد، یک موقع هست که من یک شعری را می نویسم زنگ می زنم به آهنگسازی که با او کار می کنم می گویم یک شعری دارم یا آهنگساز به من زنگ می زند می گوید کار چی داری می خواهیم برای این ایکس و ایگرگ و زد آهنگ درست کنیم و بعد من نگاه می کنم این کارهایی که نوشتم کدامش به درد شهره می خورد، کدامش به درد معین می خورد، کدامش به درد لیلا فروهر می خورد، آن موقع می روم کار به آهنگسار می دهم.
یعنی در تناسب با خواننده شعر را می سازید.
بله صد درصد، شعر خودش هم خواننده اش را می طلبد و هم هم آهنگسازش را.
مثلاً من میلاد معین را که دادم آهنگش را آقای شماعی زاده ساخت، از همان لحظه که من با شماعی زاده صحبت کردم گفتم این کار موقعی که من داشتم تو ذهنم می نوشتم معین را مجسم می کردم و جالب اینکه معین وقتی شعر را شنید شما نمی دانید چقدر هیجان زده شد و اصلاً درباره آهنگش فکر نمی کرد که چی هست، همانجا دست مرا گرفت گفت همین الآن من این شعر را می خوانم که من گفتم این شعر آهنگ دارد، گفت کی آهنگش را ساخته؟
آن موقع اینها یک کمی با هم مسئله داشتند، با هم صحبت نمی کردند، دو تا اصفهانی، قهر بودند، همین باعث شد که من بینشان را آشتی بدهم، همین شعر باعث شد که این دو نفر بعد از سالها با هم آشتی کنند و کار کنند و چه کار قشنگی و ماندگاری در آمد .
الآن جوانها آمده اند شلنگ و تخته می اندازند و هوار می زنند و فریاد می زنند، من که نمی فهمم چه می گویند، خیلی سعی کردم بفهمم ولی متأسفانه نتوانستم و برای همین یک کمی نشستم کنار تا این جریان آرام بگیرد بعد که یک کمی آرام گرفت من دوباره شروع کنم به فعالیت کردن
همايون هوشيارنژاد
خوب آقای معین که خواننده سرشناسی است و همه او را می شناسند ولی ما خیلی خواننده ها را می بینیم که واقعاً نمی شود گفت که خیلی واردند به کار خوانندگی اما شعرهای خوبی، آهنگهای خوبی برای اینها ساخته می شود و معروف می شوند، شما وقتی که برای خواننده ای که خودتان بیشتر از همه حتماً می دانید که چقدر استعداد دارد و چقدر خواننده خوب یا بدی است شعر می گوييد، آن وقت برای اینکه برای آنها شعر بگويید قیمتهای مختلفی برايشان تعيين می کنید؟
من اصلاً با خواننده ای که نتواند بخواند کار نکرده ام و نخواهم کرد، چون نه وقتش را دارم که بيخودی هدر بدهم نه اینکه کارم زیادی کرده.
چون کار من این قدر هواخواه داشته که همیشه سعی کرده ام بین بهترینها بهترینش را انتخاب بکنم، همیشه این قدرت انتخاب را داشته ام که با کسانی که واقعاً در این کار صاحب نام بوده اند، کار بکنم .
من زمانی که آمدم به لس آنجلس، حدود بیست و سه چهار سال پیش، کار ترانه سرايی را شروع کردم، اولین کارم را با حمیرا کردم، یعنی آرزوی خیلی از ترانه سراهاست که برای اولین بار که می آیند توی بازار حتی با يک خواننده در سطح متوسط کار بکنند ولی من همان اول کارم را با یکی از بالاترینها شروع کردم، کار دومم را آقای عارف خواند، کار سومم را آقای مرتضی خواند، کار چهارمم را خود آقای شماعی زاده خواند و به ترتیب من با تمام خواننده ها کار کردم.
خوب چه طوری شد اصلاً این کار را انتخاب کردید؟ شما در ایران روزنامه نگار بودید و هنوز هم روزنامه نگارید.
من یک سال و نیم دو سال بعد از انقلاب آمدم، در تهران که بودم کار دانشگاهی می کردم، من کارشناس امور فرهنگی دانشگاه تهران بودم ضمن اینکه در کار فوتبال هم دست بلندی داشتم هم با فدراسیون فوتبال کار می کردم و هم در روزنامه تاج ورزشی تقریباً تمام کارهای فوتبالش را من انجام می دادم ولی وقتی که انقلاب شد من خودم را از دانشگاه بازنشسته کردم و خانه نشین شدم، یک مقدار این حالت روحی به من فشار می آورد و بدجوری من را در منگنه قرار داد.
کارهایی که گهگاه از رادیوهای بیگانه می شنیدم من را مصمم کرد که بروم توی کار ترانه، چون قبلاً شعر می نوشتم، اولین کتابم به نام رهاورد وقتی بیست و دو سالم بود چاپ شد و الآن چیزی حدود شصت و پنج سال دارم یعنی بیش از چهل سال پیش.
خیلی دلم می خواست در این رشته فعالیتی بکنم، بدین خاطر وقتی از ایران آمدم بیرون و رسیدم به آمریکا این را نوعی وظیفه برای خودم می دانستم که اگر به دلایلی کشورم را ترک کردم و آمدم بیرون باید مثمر ثمر باشم در ارتباط با همان مردم و همان کشور.
به خاطر همین من فکر می کردم که یک فریادی، یک بغضی، یک حرف ناگفته ای که مانده من باید بنویسم و شروع کردم آن حرف را نوشتن، حرف درد ملت ایران را.
خوب الآن کار اصلی تان ترانه سرایی است یا روزنامه نگاری؟
هردو، من اینجا روزنامه عصر امروز را حدود هجده سال است به طور مداوم منتشر می کنم، آن هم هر روز مثل روزنامه اطلاعات که هر روز منتشر می شد، قبل از آن هم سردبیر مجله ای به نام فوق العاده بودم.
در کنار این کار روزنامه نگاری ترانه سرايی هم می کنم و هیچ وقت در ترانه سرايی یا در زمینه کار روزنامه نگاری کم نیاوردم .
خدمتی که هنرمندان ایرانی در لس آنجلس به مردم ایران کردند در طول این بیست سال گذشته اصلاً غیر قابل انکار است
همايون هوشيارنژاد
این کار ترانه سرايی یک کمی به من کمک می کرد در کار روزنامه نگاری، چون کار نشریه اینجا آن چنان بازده مالی ندارد و بار سنگین مالی روی انسان می گذارد، به خاطر همین پولی را که برای یک ترانه می گرفتم می آوردم و خرج این روزنامه می کردم.
پس از نظر تجارتی کار ترانه سرایی پربارتر از کار روزنامه نگاری است؟
این طور بود ولی الآن نیست.
متأسفانه الآن یکی دو سالی است که من خودم ترجیح دادم که یک کمی کمتر کار کنم .
یک موقع بود که وقتی اینجا یک آلبومی بیرون می آمد از خواننده هایی که خواننده های روز اینجا بودند و مرتب هم آلبوم می دادند من یک تا چهار تا کار در آن آلبوم داشتم و در عرض این هفده هجده سالی که من اینجا کار کردم بیشتراز چهارصد ترانه نوشتم ولی طی این دو سال گذشته این بازار مقداری به هم ریخته، یعنی خیلی از جوانها آمدند و این جوانها با خودشان موسیقی تازه ای آوردند.
من هنوز نتوانسته ام خودم را با این موسیقی وفق بدهم، یک مقداری این موسیقی با من بیگانه است، کلامی که دارند می خوانند با من بیگانه است، من هیچوقت شعری نمی نویسم که بگوید "برو گمشو من دیگر نمی خوامت"، چون این دیگر شعر نیست، شعر ترکیبی از واژه های ظریف و تمثیلهای بسیار زیباست، محاوره روزانه نیست، نمی توانم بگویم "برو پدر سوخته دیگه نمی خوامت".
اما اگر بخواهیم محاوره کنیم یا با طرف زدوخورد کنیم این می شود که الآن جوانها آمده اند شلنگ و تخته می اندازند و هوار می زنند و فریاد می زنند.
من که نمی فهمم چه می گویند، خیلی سعی کردم بفهمم ولی متأسفانه نتوانستم و برای همین یک کمی نشستم کنار تا این جریان آرام بگیرد بعد که یک کمی آرام گرفت من دوباره شروع کنم به فعالیت کردن.
البته فعال که هستم ولی بیشتر فعالیتم را گذاشتم روی کار کتابم و روی یکی دو تا سی دی از اشعار خودم، این طور وقتم رو بیشتر روی شعر گذاشتم.
شما وقتی ترانه می سازید به فکر ایرانيهای لس آنجلسید یا ایرانيهايی که در ایرانند؟
من به ایرانیهای داخل ایران فکر می کنم و اصلاً به ایرانیهای لس آنجلس کاری ندارم.
من صبح تا شب توی این کوچه بازار چرخ می زنم، صبح تا شب توی این خرابه وول می خورم، الآن بیست و پنج سال است که آمده ام آمریکا شما باور نمی کنید وقت اینکه کلاس بروم انگلیسی یاد بگیرم پیدا نکردم من فقط زبان فارسی صحبت می کنم.
من اینجا یک برنامه تلویزیونی دارم که مرتب مخاطبهایم جوانهای ایرانی اند که می آیند روی خط و شما باور نمی کنید بیشتر شعرهایی که من از طریق تلویزیون خواندم، این جوانها اینها را آهنگ کردند و برای من فرستادند، نمونه اش سال سفر لیلا فروهر که یک جوان ایرانی بیست و دو ساله آن را ساخت و من دادم خانم لیلا فروهر خواند.
موسیقی کشورمان مرده بود و همه چیز درخفا انجام می شد، موسیقی لس آنجلس بود که روحیه بچه های داخل مملکت را شاد نگاه داشت و آنها با همه گرفتاریها با همه شلاق خوریها با همه بگیروببندها باز هم می رفتند نوار را تو ماشینهایشان می گذاشتند صدایش را بلند می کردند و باهاش حال می کردند و باهاش می رقصیدند، این را شما نمی توانید نادیده بگیرید
همايون هوشيارنژاد
من دردها را لمس می کنم، گرفتاریها را می شناسم و گرفتاریهایی را که مردم دارند و با من صحبت می کننند می آورم رو.
من می دانم زن ایرانی چه می خواهد برایش ترانه می نویسم، من می دانم فرستادن بچه های کوچک به جبهه که بعد اینها بروند روی مین غلط است، چون بچه های ده دوازده ساله اصلاً عقل ندارند و نمی فهمند، اینها را من می فهمم، ترانه سرباز کوچولو را می نویسم.
من می فهمم که مردم ما الآن می روند رأی بدهند آگاهشان می کنم که به چی چی رأی می دهید، نتیجه اش این می شود که دولت جمهوری اسلامی با این همه بودجه ای که دارد به هراس می افتد و ضد این آهنگ را بعد از چهل و هشت ساعت درست می کند و می گوید نخیر ما به کوری چشم دشمنان رأی می دهیم، این است آن کاری که من دارم می کنم.
شاید به همین علت است که موسیقی ایرانی نتوانسته است جای خود را در جهان باز کند، چون شنونده باید زبان فارسی را بداند تا زیبایی موسیقی را درک کند.
در کند و کاو در صنعت موسیقی ایرانی در لس آنجلس به سراغ همایون هوشیارنژاد رفتیم که در کنار کار روزنامه نگاری و مدیریت نشريه عصرامروز یکی از پرکارترین ترانه سرایان ایرانی اين شهر است.
ابتدا پرسیدیم که او خواننده ترانه اش را انتخاب می کند یا این خواننده ها هستند که به سراغ او می روند؟
والله هردو، گاهی می شود که من یک شعری را می نویسم وقتی که دارم می نویسم می دانم که دارم برای چه کسی می نویسم و به خاطر همین هم وقتی تمامش می کنم بلافاصله با خواننده اش تماس می گیرم که این شعر را دارم و نودونه درصد هم تا به حال اشتباه نکرده ام، یعنی وقتی شعر را شنیدند خیلی هم پسندیدند.
منتهی مسئله آهنگ دو جهت دارد، یک موقع هست که من یک شعری را می نویسم زنگ می زنم به آهنگسازی که با او کار می کنم می گویم یک شعری دارم یا آهنگساز به من زنگ می زند می گوید کار چی داری می خواهیم برای این ایکس و ایگرگ و زد آهنگ درست کنیم و بعد من نگاه می کنم این کارهایی که نوشتم کدامش به درد شهره می خورد، کدامش به درد معین می خورد، کدامش به درد لیلا فروهر می خورد، آن موقع می روم کار به آهنگسار می دهم.
یعنی در تناسب با خواننده شعر را می سازید.
بله صد درصد، شعر خودش هم خواننده اش را می طلبد و هم هم آهنگسازش را.
مثلاً من میلاد معین را که دادم آهنگش را آقای شماعی زاده ساخت، از همان لحظه که من با شماعی زاده صحبت کردم گفتم این کار موقعی که من داشتم تو ذهنم می نوشتم معین را مجسم می کردم و جالب اینکه معین وقتی شعر را شنید شما نمی دانید چقدر هیجان زده شد و اصلاً درباره آهنگش فکر نمی کرد که چی هست، همانجا دست مرا گرفت گفت همین الآن من این شعر را می خوانم که من گفتم این شعر آهنگ دارد، گفت کی آهنگش را ساخته؟
آن موقع اینها یک کمی با هم مسئله داشتند، با هم صحبت نمی کردند، دو تا اصفهانی، قهر بودند، همین باعث شد که من بینشان را آشتی بدهم، همین شعر باعث شد که این دو نفر بعد از سالها با هم آشتی کنند و کار کنند و چه کار قشنگی و ماندگاری در آمد .
الآن جوانها آمده اند شلنگ و تخته می اندازند و هوار می زنند و فریاد می زنند، من که نمی فهمم چه می گویند، خیلی سعی کردم بفهمم ولی متأسفانه نتوانستم و برای همین یک کمی نشستم کنار تا این جریان آرام بگیرد بعد که یک کمی آرام گرفت من دوباره شروع کنم به فعالیت کردن
همايون هوشيارنژاد
خوب آقای معین که خواننده سرشناسی است و همه او را می شناسند ولی ما خیلی خواننده ها را می بینیم که واقعاً نمی شود گفت که خیلی واردند به کار خوانندگی اما شعرهای خوبی، آهنگهای خوبی برای اینها ساخته می شود و معروف می شوند، شما وقتی که برای خواننده ای که خودتان بیشتر از همه حتماً می دانید که چقدر استعداد دارد و چقدر خواننده خوب یا بدی است شعر می گوييد، آن وقت برای اینکه برای آنها شعر بگويید قیمتهای مختلفی برايشان تعيين می کنید؟
من اصلاً با خواننده ای که نتواند بخواند کار نکرده ام و نخواهم کرد، چون نه وقتش را دارم که بيخودی هدر بدهم نه اینکه کارم زیادی کرده.
چون کار من این قدر هواخواه داشته که همیشه سعی کرده ام بین بهترینها بهترینش را انتخاب بکنم، همیشه این قدرت انتخاب را داشته ام که با کسانی که واقعاً در این کار صاحب نام بوده اند، کار بکنم .
من زمانی که آمدم به لس آنجلس، حدود بیست و سه چهار سال پیش، کار ترانه سرايی را شروع کردم، اولین کارم را با حمیرا کردم، یعنی آرزوی خیلی از ترانه سراهاست که برای اولین بار که می آیند توی بازار حتی با يک خواننده در سطح متوسط کار بکنند ولی من همان اول کارم را با یکی از بالاترینها شروع کردم، کار دومم را آقای عارف خواند، کار سومم را آقای مرتضی خواند، کار چهارمم را خود آقای شماعی زاده خواند و به ترتیب من با تمام خواننده ها کار کردم.
خوب چه طوری شد اصلاً این کار را انتخاب کردید؟ شما در ایران روزنامه نگار بودید و هنوز هم روزنامه نگارید.
من یک سال و نیم دو سال بعد از انقلاب آمدم، در تهران که بودم کار دانشگاهی می کردم، من کارشناس امور فرهنگی دانشگاه تهران بودم ضمن اینکه در کار فوتبال هم دست بلندی داشتم هم با فدراسیون فوتبال کار می کردم و هم در روزنامه تاج ورزشی تقریباً تمام کارهای فوتبالش را من انجام می دادم ولی وقتی که انقلاب شد من خودم را از دانشگاه بازنشسته کردم و خانه نشین شدم، یک مقدار این حالت روحی به من فشار می آورد و بدجوری من را در منگنه قرار داد.
کارهایی که گهگاه از رادیوهای بیگانه می شنیدم من را مصمم کرد که بروم توی کار ترانه، چون قبلاً شعر می نوشتم، اولین کتابم به نام رهاورد وقتی بیست و دو سالم بود چاپ شد و الآن چیزی حدود شصت و پنج سال دارم یعنی بیش از چهل سال پیش.
خیلی دلم می خواست در این رشته فعالیتی بکنم، بدین خاطر وقتی از ایران آمدم بیرون و رسیدم به آمریکا این را نوعی وظیفه برای خودم می دانستم که اگر به دلایلی کشورم را ترک کردم و آمدم بیرون باید مثمر ثمر باشم در ارتباط با همان مردم و همان کشور.
به خاطر همین من فکر می کردم که یک فریادی، یک بغضی، یک حرف ناگفته ای که مانده من باید بنویسم و شروع کردم آن حرف را نوشتن، حرف درد ملت ایران را.
خوب الآن کار اصلی تان ترانه سرایی است یا روزنامه نگاری؟
هردو، من اینجا روزنامه عصر امروز را حدود هجده سال است به طور مداوم منتشر می کنم، آن هم هر روز مثل روزنامه اطلاعات که هر روز منتشر می شد، قبل از آن هم سردبیر مجله ای به نام فوق العاده بودم.
در کنار این کار روزنامه نگاری ترانه سرايی هم می کنم و هیچ وقت در ترانه سرايی یا در زمینه کار روزنامه نگاری کم نیاوردم .
خدمتی که هنرمندان ایرانی در لس آنجلس به مردم ایران کردند در طول این بیست سال گذشته اصلاً غیر قابل انکار است
همايون هوشيارنژاد
این کار ترانه سرايی یک کمی به من کمک می کرد در کار روزنامه نگاری، چون کار نشریه اینجا آن چنان بازده مالی ندارد و بار سنگین مالی روی انسان می گذارد، به خاطر همین پولی را که برای یک ترانه می گرفتم می آوردم و خرج این روزنامه می کردم.
پس از نظر تجارتی کار ترانه سرایی پربارتر از کار روزنامه نگاری است؟
این طور بود ولی الآن نیست.
متأسفانه الآن یکی دو سالی است که من خودم ترجیح دادم که یک کمی کمتر کار کنم .
یک موقع بود که وقتی اینجا یک آلبومی بیرون می آمد از خواننده هایی که خواننده های روز اینجا بودند و مرتب هم آلبوم می دادند من یک تا چهار تا کار در آن آلبوم داشتم و در عرض این هفده هجده سالی که من اینجا کار کردم بیشتراز چهارصد ترانه نوشتم ولی طی این دو سال گذشته این بازار مقداری به هم ریخته، یعنی خیلی از جوانها آمدند و این جوانها با خودشان موسیقی تازه ای آوردند.
من هنوز نتوانسته ام خودم را با این موسیقی وفق بدهم، یک مقداری این موسیقی با من بیگانه است، کلامی که دارند می خوانند با من بیگانه است، من هیچوقت شعری نمی نویسم که بگوید "برو گمشو من دیگر نمی خوامت"، چون این دیگر شعر نیست، شعر ترکیبی از واژه های ظریف و تمثیلهای بسیار زیباست، محاوره روزانه نیست، نمی توانم بگویم "برو پدر سوخته دیگه نمی خوامت".
اما اگر بخواهیم محاوره کنیم یا با طرف زدوخورد کنیم این می شود که الآن جوانها آمده اند شلنگ و تخته می اندازند و هوار می زنند و فریاد می زنند.
من که نمی فهمم چه می گویند، خیلی سعی کردم بفهمم ولی متأسفانه نتوانستم و برای همین یک کمی نشستم کنار تا این جریان آرام بگیرد بعد که یک کمی آرام گرفت من دوباره شروع کنم به فعالیت کردن.
البته فعال که هستم ولی بیشتر فعالیتم را گذاشتم روی کار کتابم و روی یکی دو تا سی دی از اشعار خودم، این طور وقتم رو بیشتر روی شعر گذاشتم.
شما وقتی ترانه می سازید به فکر ایرانيهای لس آنجلسید یا ایرانيهايی که در ایرانند؟
من به ایرانیهای داخل ایران فکر می کنم و اصلاً به ایرانیهای لس آنجلس کاری ندارم.
من صبح تا شب توی این کوچه بازار چرخ می زنم، صبح تا شب توی این خرابه وول می خورم، الآن بیست و پنج سال است که آمده ام آمریکا شما باور نمی کنید وقت اینکه کلاس بروم انگلیسی یاد بگیرم پیدا نکردم من فقط زبان فارسی صحبت می کنم.
من اینجا یک برنامه تلویزیونی دارم که مرتب مخاطبهایم جوانهای ایرانی اند که می آیند روی خط و شما باور نمی کنید بیشتر شعرهایی که من از طریق تلویزیون خواندم، این جوانها اینها را آهنگ کردند و برای من فرستادند، نمونه اش سال سفر لیلا فروهر که یک جوان ایرانی بیست و دو ساله آن را ساخت و من دادم خانم لیلا فروهر خواند.
موسیقی کشورمان مرده بود و همه چیز درخفا انجام می شد، موسیقی لس آنجلس بود که روحیه بچه های داخل مملکت را شاد نگاه داشت و آنها با همه گرفتاریها با همه شلاق خوریها با همه بگیروببندها باز هم می رفتند نوار را تو ماشینهایشان می گذاشتند صدایش را بلند می کردند و باهاش حال می کردند و باهاش می رقصیدند، این را شما نمی توانید نادیده بگیرید
همايون هوشيارنژاد
من دردها را لمس می کنم، گرفتاریها را می شناسم و گرفتاریهایی را که مردم دارند و با من صحبت می کننند می آورم رو.
من می دانم زن ایرانی چه می خواهد برایش ترانه می نویسم، من می دانم فرستادن بچه های کوچک به جبهه که بعد اینها بروند روی مین غلط است، چون بچه های ده دوازده ساله اصلاً عقل ندارند و نمی فهمند، اینها را من می فهمم، ترانه سرباز کوچولو را می نویسم.
من می فهمم که مردم ما الآن می روند رأی بدهند آگاهشان می کنم که به چی چی رأی می دهید، نتیجه اش این می شود که دولت جمهوری اسلامی با این همه بودجه ای که دارد به هراس می افتد و ضد این آهنگ را بعد از چهل و هشت ساعت درست می کند و می گوید نخیر ما به کوری چشم دشمنان رأی می دهیم، این است آن کاری که من دارم می کنم.

Comment