RedWine
06-08-2007, 06:26 AM
سكس و روان
جنسيت، مفاهيم بنيادي زن يا مردبودن و فعل و انفعالات برخاسته از فعاليت جنسي فرد را از زاويه*ي آناتومي انساني مختصر مروري كرديم. گرچه غافل نيستيم كه در تكوين* شخصيت يك شخص عوامل بيشماري دست دارند، در دومين بخش از سلسله برنامه*ي «جنسيت و جامعه» اين مجال را داريم كه نگاهي گذرا بيندازيم بر اثرات متقابل عمل جنسي و روان شخص.
***
توجه به عامل جنسي در شكل*دادن به شخصيت انسان و نيز، نقش آن در ساختن تمدن بشري صريحاً با انتشار انديشه*هاي زيگموند فرويد، بنيادگذار اتريشي دانش روان*كاوي آغاز شد. هرچند اين مباحث در سده*ي بيستم از اين بسي فراتر رفت، لب اعتقادات هواداران فرويد را شايد بتوان چنين بيان كرد: هر آن*چه از ابتداي خردسالي در زمينه*ي مسائل جنسي براي انسان پيش آمده باشد، سهم بنياديني در شكل*گيري شخصيت فرد دارد. خرسندي يا گره*هاي وي در اين امر حتا اگر مستقيم بروز نكند، به شكل*هاي ديگر در افكار و رفتار فرد، و در نتيجه جامعه، آشكار مي*شود. نظر دكتر جعفر كاظمي روان*شناس ايراني مشغول در يكي از بيمارستان*هاي هلند را در اين*باره مي*پرسم.
اولاً فرويد مي*گويد قوي*ترين غريزه در انسان غريزه*ي جنسي*ست و معتقد است هركاري ما انجام مي*دهيم، پشت*اش غريزه*ي جنسي ما حاكم است. يعني اگر تحصيل مي*كنيم، اگر ثروت مي*اندوزيم، اگر دنبال مقام و قدرت هستيم، هركاري مي*خواهيم بكنيم، پشت*اش غريزه*ي جنسي*ست كه ما را تحريك مي*كند اين كار را انجام بدهيم. خب فرويد مي*گويد وقتي بچه به*دنيا مي*آيد موضع جنسي دهانه*ي مقعدي*ست كه اين را مرحله*ي فاليك مي*گويد كه البته وقتي شخص رشد مي*كند و بزرگ مي*شود، اين موضع* جنسي از دهانه*ي مقعدي به آلت جنسي منتقل مي*شود. آن*هايي كه منتقل نمي*شود، در مرحله*ي فاليك مي*مانند و از همان مقعدشان لذت مي*برند. يعني ديگر لذت جنسي را از غير از موضع جنسي واقعي بايد ببرند، اينها احتمالاً همجنس*گرا مي*شوند.
اما كساني كه پيرو تئوري*هاي فوكو هستند مي*گويند در روان*پزشكي يا در نرم*هاي جامعه كاملاً مي*شود شك كرد و بيماري*اي وجود ندارد. يعني هموسكسؤاليته را نوعي از بيماري قلمداد نمي*كنند، اين*ها را نوعي از گرايش و طبيعي هم مي*دانند.
البته آن*هايي كه به اصطلاح در مرحله*ي فاليك مي*مانند،* دست خودشان كه نبوده،* طبيعت اين بازي را با اين*ها كرده. بنابراين اين*ها مقصر نيستند و نمي*شود گفت كه اين*ها بيمارند. چون اين به*صورت مريضي نيست كه ما علاجش كنيم. در كشورهاي بسياري در اروپا مي*بينيم كه اين مسأله*ي همجنس*بازي را آزاد كرده*اند و مي*گويند اين*ها گناه*كار و مريض نيستند؛ اين*ها هم مثل ديگران بايد بتوانند از آن روشي كه لذت مي*برند استفاده كنند.
شما در طول مدتي كه مراجعاتي داشتيد، كساني كه مي*آمدند با شما مشورت روان*شناسي بكنند، به مواردي برخورده*ايد كه مشكلاتي داشته باشند كه از سكس برخاسته و بعد در زندگي*شان راه *يافته؟
مطمئناً. چون فرويد مي*گويد پشت همه*ي بيماري*هاي رواني محروميت جنسي وجود دارد. خب وقتي مراجعه مي*كنند ما يكي از سؤالاتي كه ازشان مي*كنيم راجع به زندگي جنسي*شان است. اگر كسي از نظر جنسي متعادل باشد، كمتر گرفتار مشكل مي*شود.
اين تعادل چه هست، آيا معيار خاصي دارد؟
معيار خاص بسته به خود شخص است. اگر شخص ۵ روز يك*بار ارضا مي*شود، اين شيوه براي او نرمال است و ممكن است براي فرد ديگري نرمال نباشد. ولي اگر شخصي احتياج دارد ۵ روز يك*بار ارضا بشود و جلوي ارضايش گرفته شود، اين*جا محروميت به*وجود مي*آيد و اين*جا بيماري ايجاد مي*شود.
شخص از كجا بايد بفهمد كه الان نياز دارد؟
خب اين همان ميلي*ست كه در شخص به*وجود مي*آيد و حالت*هايي*ست كه آلت تناسلي نشان مي*دهد. وقتي در مرد مثلاً حالت ايركشن يا نعوز به*وجود مي*آيد. خب در مورد مردها اين*طور است، زن*ها از كجا بايد بفهمند؟
زن*ها هم صحنه*هايي از رابطه*ي جنسي*اي كه داشته*اند برايشان مجسم مي*شود. ميل و هوسش را دارند و دلشان مي*خواهد آن به*وقوع بپيوندند برايشان و اين*جاست كه معلوم مي*شود او اكنون احتياج دارد.
فرض كنيد يك كسي هست كه جنس مخالف مي*طلبد، اما مثلاً اگر مرد است زن در اختيارش نيست يا اگر زن است مرد در دسترس*اش نيست، خب مي*تواند فرض كنيد مستربيشن يا كارهاي ديگر بكند. چه جوري*ست كه يك شخصي را مي*توانيم بگوييم محروم است از سكس؟
محروميت يعني برآورده*نشدن احتياج. در جوامع مذهبي كه حتماً بايستي ازدواج اول انجام بگيرد و بعد رابطه*ي جنسي برقرار بشود، شخص به خودش تلقين مي*كند كه رابطه*ي جنسي برقرار نكند. رابطه*ي جنسي برقرار نكند،* چون گناه بزرگي*ست، چون گناه كبيره است. در اثر اين تلقين و خودداري فرد دچار اختگي رواني مي*شود. نمونه*اش اين كه يك بچه*اي كه پدرش او را مي*برد به تكيه*. آقاي معممي وقتي روضه مي*خواند مي*گفت،* زنا گناه كبيره است و هر كسي مرتكب زنا بشود، تا ابد در آتش جهنم مي*سوزد. اين بچه همان*جا شروع كرده بود به* دعا كه خدايا به من هيچ*وقت ميل جنسي نده كه مبادا من دچار اين گناه بشوم. در اثر اين تلقين مداوم دچار اختگي رواني شده بود و هيچ*وقت ميل جنسي پيدا نكرد. ولي آن*هايي كه حالا اين*قدرها هم خودشان را نگه نمي*دارند و متوسل به مستربيشن و خودانگيزي مي*شوند، درست است كه به اندازه*ي واقعي لذت بهشان نمي*دهد، ولي بالاخره رفع فشار مي*شود و اين*ها دچار اختگي نمي*شوند. اما باز يك محروميتي در آن*ها ايجاد مي*شود، چون واقعيت در دسترس*شان نيست و در عالم خيال خودشان را ارضا كرده*اند. از نظر فيزيكي عمل همان بوده، اما خب يك چيزي از نظر روحي كمبود بوده است. آن است كه ناراحت*شان مي*كند.
و بعضي*ها كه اين كار را مي*كنند احساس گناه شديد مي*كنند؟
اين احساس گناه هم در اثر آموزش*هايي*ست كه دارند. مي*گويند اين*هايي كه اين كار را مي*كنند، مثلاً فرض كنيد، نور چشم*شان كم مي*شود يا اعصابشان خراب مي*شود و دچار، چه مي*دانم،* لرزش دست مي*شوند. خب وقتي اين اعتقاد در شخص به*وجود بيايد، مطمئناً همين بيشتر باعث اين ناراحتي مي*شود. شخص معقتد مي*شود كه اين كار باعث كم*شدن سوي چشم مي*شود، خب اين تلقين است ديگر و همين تلقين يك وقت مي*بيني همان مسأله را هم به*وجود آورد. ولي به*طور كلي تحقيق علمي نشان داده كه مستربيشن از نظر جسمي صدمه ايجاد نمي*كند و تنها از نظر روحي*ست كه اين شخص دچار احساس كمبود مي*شود.
خود اين احساس گناه آن*وقت چه تاثيري روي بچه*ها دارد؟
خب احساس گناه وقتي شدت داشته باشد، مطمئناً وسواس ايجاد مي*كند. مثلاً فرض كنيد چندين*بار دست خودش را مي*شويد، چندين*بار يك كار را انجام مي*دهد و همه*ي اين*ها به*خاطر اين است كه در درون خودش دارد خودش را تنبيه مي*كند و اين*قدر اين كار را انجام مي*دهد كه اين تنبيه برابري بكند با آن گناهي كه مرتكب شده و وقتي به آن حد تقريباً رسيد، ديگر آن كار را نمي*كند. يا مي*ترسد گناهي را مرتكب بشود و براي كنارآمدن با آن، شروع مي*كند خودش را تنبيه*كردن و اين تنبيه به*صورت تكرار رفتار به*وجود مي*آيد، اضطراب دارد و داراي آرامش نيست.
عوارض يا بيماري*هاي ديگري از اين جنس،* يعني از اين*كه در اثر محروميت يا نابساماني تأمين مسائل جنسي به*وجود آمده، چه نوع ديگرش را مثال مي*زنيد؟
وقتي ميل جنسي برانگيخته مي*شود، غدد جنسي شروع مي*كنند هرمون جنسي ترشح كردن و توي خون ريختن. اين هرمون جنسي راه مي*افتد مي*رود توي مغز، مي*رود به غده*ي هيپوفيز. غده*ي هيپوفيز شروع مي*كند ميل را ايجادكردن. شخص دلش مي*خواهد آن را به*دست بياورد و اگر توانست پيدا بكند، بعد ارضاي جنسي به*وجود مي*آيد و آن هرمون*ها توي خون خنثي مي*شوند و از بين مي*روند. وقتي اين كار را نكرد، اين هرمون*ها توي خون مي*ماند و خون را مسموم مي*كند. خون را از حالت عادي خارج مي*كند. يعني همين خون مي*رود توي مغز مي*چرخد و مغز را تحت تأثير قرار مي*دهد و ناراحتي*هاي روحي به*وجود مي*آيد به شكل*هاي مختلف.
جنون جنسي اصطلاح انگليسي*اش sexmaniac است. البته اين علل مختلفي مي*تواند داشته باشد. فعاليت فوق*العاده و بيش از اندازه*ي غدد جنسي يا مسأله*ي رواني*ست،* محروميت*هايي كه در بچه*گي شخص كشيده يا محروميت*هايي كه بعد از بلوغ*اش كشيده. گاهي اين*ها اصلاً قاتل مي*شوند. يعني اين*هايي كه جنون جنسي دارند اگر توأم با ساديسم باشد، نه تنها از شخص استفاده*ي جنسي مي*كنند، بلكه شخص را مي*كشند. يكي از آن*ها اصغرقاتل بود كه بچه*هاي ۱۲-۱۰ ساله را به*طريقي گول مي*زده و مي*برده بهشان تجاوز مي*كرده و بعد هم مي*كشته. يا كسي كه در مشهد زن*هاي به*اصطلاح روسپي را، با اين*كه خودش زن داشت، مي*برد و ازشان استفاده*ي جنسي مي*كرد و بعد هم مي*كشت. به*طور كلي جنون جنسي را نمي*شود گفت كه يك چيز عادي*ست، يعني همه*ي اشخاص اين*جوري نيستند.
جنسيت، مفاهيم بنيادي زن يا مردبودن و فعل و انفعالات برخاسته از فعاليت جنسي فرد را از زاويه*ي آناتومي انساني مختصر مروري كرديم. گرچه غافل نيستيم كه در تكوين* شخصيت يك شخص عوامل بيشماري دست دارند، در دومين بخش از سلسله برنامه*ي «جنسيت و جامعه» اين مجال را داريم كه نگاهي گذرا بيندازيم بر اثرات متقابل عمل جنسي و روان شخص.
***
توجه به عامل جنسي در شكل*دادن به شخصيت انسان و نيز، نقش آن در ساختن تمدن بشري صريحاً با انتشار انديشه*هاي زيگموند فرويد، بنيادگذار اتريشي دانش روان*كاوي آغاز شد. هرچند اين مباحث در سده*ي بيستم از اين بسي فراتر رفت، لب اعتقادات هواداران فرويد را شايد بتوان چنين بيان كرد: هر آن*چه از ابتداي خردسالي در زمينه*ي مسائل جنسي براي انسان پيش آمده باشد، سهم بنياديني در شكل*گيري شخصيت فرد دارد. خرسندي يا گره*هاي وي در اين امر حتا اگر مستقيم بروز نكند، به شكل*هاي ديگر در افكار و رفتار فرد، و در نتيجه جامعه، آشكار مي*شود. نظر دكتر جعفر كاظمي روان*شناس ايراني مشغول در يكي از بيمارستان*هاي هلند را در اين*باره مي*پرسم.
اولاً فرويد مي*گويد قوي*ترين غريزه در انسان غريزه*ي جنسي*ست و معتقد است هركاري ما انجام مي*دهيم، پشت*اش غريزه*ي جنسي ما حاكم است. يعني اگر تحصيل مي*كنيم، اگر ثروت مي*اندوزيم، اگر دنبال مقام و قدرت هستيم، هركاري مي*خواهيم بكنيم، پشت*اش غريزه*ي جنسي*ست كه ما را تحريك مي*كند اين كار را انجام بدهيم. خب فرويد مي*گويد وقتي بچه به*دنيا مي*آيد موضع جنسي دهانه*ي مقعدي*ست كه اين را مرحله*ي فاليك مي*گويد كه البته وقتي شخص رشد مي*كند و بزرگ مي*شود، اين موضع* جنسي از دهانه*ي مقعدي به آلت جنسي منتقل مي*شود. آن*هايي كه منتقل نمي*شود، در مرحله*ي فاليك مي*مانند و از همان مقعدشان لذت مي*برند. يعني ديگر لذت جنسي را از غير از موضع جنسي واقعي بايد ببرند، اينها احتمالاً همجنس*گرا مي*شوند.
اما كساني كه پيرو تئوري*هاي فوكو هستند مي*گويند در روان*پزشكي يا در نرم*هاي جامعه كاملاً مي*شود شك كرد و بيماري*اي وجود ندارد. يعني هموسكسؤاليته را نوعي از بيماري قلمداد نمي*كنند، اين*ها را نوعي از گرايش و طبيعي هم مي*دانند.
البته آن*هايي كه به اصطلاح در مرحله*ي فاليك مي*مانند،* دست خودشان كه نبوده،* طبيعت اين بازي را با اين*ها كرده. بنابراين اين*ها مقصر نيستند و نمي*شود گفت كه اين*ها بيمارند. چون اين به*صورت مريضي نيست كه ما علاجش كنيم. در كشورهاي بسياري در اروپا مي*بينيم كه اين مسأله*ي همجنس*بازي را آزاد كرده*اند و مي*گويند اين*ها گناه*كار و مريض نيستند؛ اين*ها هم مثل ديگران بايد بتوانند از آن روشي كه لذت مي*برند استفاده كنند.
شما در طول مدتي كه مراجعاتي داشتيد، كساني كه مي*آمدند با شما مشورت روان*شناسي بكنند، به مواردي برخورده*ايد كه مشكلاتي داشته باشند كه از سكس برخاسته و بعد در زندگي*شان راه *يافته؟
مطمئناً. چون فرويد مي*گويد پشت همه*ي بيماري*هاي رواني محروميت جنسي وجود دارد. خب وقتي مراجعه مي*كنند ما يكي از سؤالاتي كه ازشان مي*كنيم راجع به زندگي جنسي*شان است. اگر كسي از نظر جنسي متعادل باشد، كمتر گرفتار مشكل مي*شود.
اين تعادل چه هست، آيا معيار خاصي دارد؟
معيار خاص بسته به خود شخص است. اگر شخص ۵ روز يك*بار ارضا مي*شود، اين شيوه براي او نرمال است و ممكن است براي فرد ديگري نرمال نباشد. ولي اگر شخصي احتياج دارد ۵ روز يك*بار ارضا بشود و جلوي ارضايش گرفته شود، اين*جا محروميت به*وجود مي*آيد و اين*جا بيماري ايجاد مي*شود.
شخص از كجا بايد بفهمد كه الان نياز دارد؟
خب اين همان ميلي*ست كه در شخص به*وجود مي*آيد و حالت*هايي*ست كه آلت تناسلي نشان مي*دهد. وقتي در مرد مثلاً حالت ايركشن يا نعوز به*وجود مي*آيد. خب در مورد مردها اين*طور است، زن*ها از كجا بايد بفهمند؟
زن*ها هم صحنه*هايي از رابطه*ي جنسي*اي كه داشته*اند برايشان مجسم مي*شود. ميل و هوسش را دارند و دلشان مي*خواهد آن به*وقوع بپيوندند برايشان و اين*جاست كه معلوم مي*شود او اكنون احتياج دارد.
فرض كنيد يك كسي هست كه جنس مخالف مي*طلبد، اما مثلاً اگر مرد است زن در اختيارش نيست يا اگر زن است مرد در دسترس*اش نيست، خب مي*تواند فرض كنيد مستربيشن يا كارهاي ديگر بكند. چه جوري*ست كه يك شخصي را مي*توانيم بگوييم محروم است از سكس؟
محروميت يعني برآورده*نشدن احتياج. در جوامع مذهبي كه حتماً بايستي ازدواج اول انجام بگيرد و بعد رابطه*ي جنسي برقرار بشود، شخص به خودش تلقين مي*كند كه رابطه*ي جنسي برقرار نكند. رابطه*ي جنسي برقرار نكند،* چون گناه بزرگي*ست، چون گناه كبيره است. در اثر اين تلقين و خودداري فرد دچار اختگي رواني مي*شود. نمونه*اش اين كه يك بچه*اي كه پدرش او را مي*برد به تكيه*. آقاي معممي وقتي روضه مي*خواند مي*گفت،* زنا گناه كبيره است و هر كسي مرتكب زنا بشود، تا ابد در آتش جهنم مي*سوزد. اين بچه همان*جا شروع كرده بود به* دعا كه خدايا به من هيچ*وقت ميل جنسي نده كه مبادا من دچار اين گناه بشوم. در اثر اين تلقين مداوم دچار اختگي رواني شده بود و هيچ*وقت ميل جنسي پيدا نكرد. ولي آن*هايي كه حالا اين*قدرها هم خودشان را نگه نمي*دارند و متوسل به مستربيشن و خودانگيزي مي*شوند، درست است كه به اندازه*ي واقعي لذت بهشان نمي*دهد، ولي بالاخره رفع فشار مي*شود و اين*ها دچار اختگي نمي*شوند. اما باز يك محروميتي در آن*ها ايجاد مي*شود، چون واقعيت در دسترس*شان نيست و در عالم خيال خودشان را ارضا كرده*اند. از نظر فيزيكي عمل همان بوده، اما خب يك چيزي از نظر روحي كمبود بوده است. آن است كه ناراحت*شان مي*كند.
و بعضي*ها كه اين كار را مي*كنند احساس گناه شديد مي*كنند؟
اين احساس گناه هم در اثر آموزش*هايي*ست كه دارند. مي*گويند اين*هايي كه اين كار را مي*كنند، مثلاً فرض كنيد، نور چشم*شان كم مي*شود يا اعصابشان خراب مي*شود و دچار، چه مي*دانم،* لرزش دست مي*شوند. خب وقتي اين اعتقاد در شخص به*وجود بيايد، مطمئناً همين بيشتر باعث اين ناراحتي مي*شود. شخص معقتد مي*شود كه اين كار باعث كم*شدن سوي چشم مي*شود، خب اين تلقين است ديگر و همين تلقين يك وقت مي*بيني همان مسأله را هم به*وجود آورد. ولي به*طور كلي تحقيق علمي نشان داده كه مستربيشن از نظر جسمي صدمه ايجاد نمي*كند و تنها از نظر روحي*ست كه اين شخص دچار احساس كمبود مي*شود.
خود اين احساس گناه آن*وقت چه تاثيري روي بچه*ها دارد؟
خب احساس گناه وقتي شدت داشته باشد، مطمئناً وسواس ايجاد مي*كند. مثلاً فرض كنيد چندين*بار دست خودش را مي*شويد، چندين*بار يك كار را انجام مي*دهد و همه*ي اين*ها به*خاطر اين است كه در درون خودش دارد خودش را تنبيه مي*كند و اين*قدر اين كار را انجام مي*دهد كه اين تنبيه برابري بكند با آن گناهي كه مرتكب شده و وقتي به آن حد تقريباً رسيد، ديگر آن كار را نمي*كند. يا مي*ترسد گناهي را مرتكب بشود و براي كنارآمدن با آن، شروع مي*كند خودش را تنبيه*كردن و اين تنبيه به*صورت تكرار رفتار به*وجود مي*آيد، اضطراب دارد و داراي آرامش نيست.
عوارض يا بيماري*هاي ديگري از اين جنس،* يعني از اين*كه در اثر محروميت يا نابساماني تأمين مسائل جنسي به*وجود آمده، چه نوع ديگرش را مثال مي*زنيد؟
وقتي ميل جنسي برانگيخته مي*شود، غدد جنسي شروع مي*كنند هرمون جنسي ترشح كردن و توي خون ريختن. اين هرمون جنسي راه مي*افتد مي*رود توي مغز، مي*رود به غده*ي هيپوفيز. غده*ي هيپوفيز شروع مي*كند ميل را ايجادكردن. شخص دلش مي*خواهد آن را به*دست بياورد و اگر توانست پيدا بكند، بعد ارضاي جنسي به*وجود مي*آيد و آن هرمون*ها توي خون خنثي مي*شوند و از بين مي*روند. وقتي اين كار را نكرد، اين هرمون*ها توي خون مي*ماند و خون را مسموم مي*كند. خون را از حالت عادي خارج مي*كند. يعني همين خون مي*رود توي مغز مي*چرخد و مغز را تحت تأثير قرار مي*دهد و ناراحتي*هاي روحي به*وجود مي*آيد به شكل*هاي مختلف.
جنون جنسي اصطلاح انگليسي*اش sexmaniac است. البته اين علل مختلفي مي*تواند داشته باشد. فعاليت فوق*العاده و بيش از اندازه*ي غدد جنسي يا مسأله*ي رواني*ست،* محروميت*هايي كه در بچه*گي شخص كشيده يا محروميت*هايي كه بعد از بلوغ*اش كشيده. گاهي اين*ها اصلاً قاتل مي*شوند. يعني اين*هايي كه جنون جنسي دارند اگر توأم با ساديسم باشد، نه تنها از شخص استفاده*ي جنسي مي*كنند، بلكه شخص را مي*كشند. يكي از آن*ها اصغرقاتل بود كه بچه*هاي ۱۲-۱۰ ساله را به*طريقي گول مي*زده و مي*برده بهشان تجاوز مي*كرده و بعد هم مي*كشته. يا كسي كه در مشهد زن*هاي به*اصطلاح روسپي را، با اين*كه خودش زن داشت، مي*برد و ازشان استفاده*ي جنسي مي*كرد و بعد هم مي*كشت. به*طور كلي جنون جنسي را نمي*شود گفت كه يك چيز عادي*ست، يعني همه*ي اشخاص اين*جوري نيستند.