RedWine
06-10-2007, 02:55 AM
سكس و سن
جنسيت. مرور مختصر بر اين موضوع را از شناخت تن يك فرد آغاز كرديم و به روان فرد رسيديم. توجه داريم كه جان و بدن به واقع مقوله*هايي ازهم گسسته نيستند. از انسان جز يگانه واحدي در يك قالب با عنوان آدم نمي*شناسيم.
به باور اهل مطالعه*ي روان، سازوكارهاي جنسي يكي از بنيادهاي شخصيت*ساز يا زندگي يك فرد است.
گفتم مطالعه*ي روان؛ به*خاطر داريد كه از چارچوب فكري بنيان*گذار اتريشي علم روان*كاوي ياد كرديم؛ زيگموند فرويد. در وادي فرد، اين*بار نيز محور سخن*مان روان است. پس شايد بد نيست اين*جا گريزي بزنيم به تعريف مقدماتي چند رشته*ي علمي كه مطالعه و تحقيق در آن*ها بر روان انسان متمركز است. اما تفاوت*هايي نيز باهم دارند. يك روان*پزشك پس از فارغ*التحصيلي از دوره*ي حدوداً هفت*ساله*ي عمومي دكتراي پزشكي و بعد از كسب شناخت بنيادي آناتومي بدن، شاخه*ي روان*پزشكي را دست*كم سه*سال به*عنوان مرحله*ي تخصصي خود مي*گذراند. اما يك روان*شناس، بدون تحصيلات پزشكي معمولاً ابتدا در مقطع ليسانس يا كارشناسي وارد دانشگاه مي*شود و البته مي*تواند در همين رشته تا دكتري يا بيشتر پيش رود. مواد عمده*ي درسي اين رشته در عيني كه به*معناي تخصصي آن چندان مربوط به بدن نيست، پايه*هاي اوليه*ي شناخت سازوكارهاي بخش ذهني انسان را پيش مي*كشد.
از اين*جا به بعد را دكتر فريبا رحمتي برايمان توضيح مي*دهد. وي علاوه بر تدريس در دانشگاه و اداره*ي مطب شخصي خود، در يك بيمارستان هلندي نيز شاغل است:
روانشناسي ابتدايي است. فقط ياد مي*گيري كه چه جوري مثلاً هوش يك انسان را آزمايش بكني، كه مثلاً آي*كيوش چقدر است. روي كاغذ ياد مي*گيري كه تست انجام بدهي. ولي وقتي مي*خواهي واقعاً از نظر رواني صحبت بكني و روان*كاوي بكني و تجزيه و تحليل*اش بكني، اول كه چهارسال روان*شناسي را خواندي، بعد از آن بايد چهارسال اين روانكاوي را بخواني. وقتي مي*خواهي روان*كاوي بخواني، خودت بايد اول بروي زير تراپي، مشاور. چون به*عنوان روان*كاو تو بايد بداني نقطه*ي *ضعف*هايت و نقطه**ي قوت*هايت چيست كه بتواني مريض را راحت*تر كم كني.
و فرقش با روان*پزشكي؟
در روان*پزشكي اجازه داري كه دارو بنويسي. روان*كاو نمي*تواند دارو بنويسد و روانشناس نمي*تواند مطب داشته باشد.
عمل يا رابطه*ي جنسي چه اهميتي دارد؟
چه*طور بدن ما احتياج به غذا دارد كه بتوانيم به زندگي*مان ادامه بدهيم، همين*طور هم احتياج به سكس دارد. ولي چيزي كه ممكن است من احتياج داشته باشم در سكس، ممكن است شما نداشته باشيد و آن بستگي دارد كه هرمون*هاي بدن ما در چه وضعيتي هستند و يا شرايط زندگي ما چه*طور است. اگر من استرس زياد داشته باشم، تمايل سكسي ندارم. ولي مثلاً بعد از يك*سال كارم خوب است و زندگي*ام خوب است، ممكن است بيشتر از سه يا چهار بار در هفته سكس داشته باشم.
يعني سكس را يك نياز ثانوي مي*بينيد؟
نياز اوليه مي*دانم.
چون وقتي كسي استرس داشته باشد، وقتي فكرهاي ديگر داشته باشد، مجالي براي نشان*دادن كشش سكسي او كم مي*شود. بنابراين آيا مي تونيم بگيم كه نياز بعدي هست؟ يعني اگر بگوييم نيازهاي اوليه چيزهايي*ست مثل هوا، غذا و نياز بعدي احساس امنيت، نياز سكس در كدام مرحله قرار مي*گيرد؟
*بينيد بعضي*ها وقتي افسرده مي*شوند احتياج به غذا پيدا نمي*كنند. يعني استرس باعث مي*شود چيزهاي اوليه كه ما به آن احتياج داريم بلوكه بشود، يعني به آن تمايل نداشته باشيم. من مريض*هاي بسياري دارم كه اصلاً غذا نمي*خورند يا اين*قدر مي*خورند كه خيلي چاق مي*شوند. و مسأله*ي سكس هم دقيقاً همين است.
خانم دكتر، فرويد مي*گويد كه بيس رفتارهاي بزرگ*سالي، در ذهنيت كودك شكل مي*گيرد كه چه نوع رابطه*ي سكسي داشته يا حوادث مربوط به امور جنسي برايش پيش آمده.
مي*دانيد، از نظر كلي بچه از بچگي هرچي در زندگي*اش ديده، در بزرگ*شدنش تأثير مي*گذارد. يعني در شخصيت* پيداكردنش. سكس هم اين مسأله* را دارد. فرضاً يك دختر شش*ساله كه به او تجاوز شده يا حالت ديگري برايش پيش آمده، خواه*ناخواه اين مسأله خيلي برايش تأثير بالايي دارد، وقتي او به سن بلوغ برسد. ولي اگر بچه در اين سنين ببيند كه پدر و مادرش روي تخت خوابيده*اند و سكس آن*ها را ببيند، تأثيرش خيلي كمتر از آن است كه به خودش تجاوز شده باشد. به* هرحال چيزي كه فرويد مي*گويد اين است كه از سنين كودكي كه بچه مي*خواهد بداند كي و چه هست، هر چيزي را كه مي*بيند مثل ضبط مي*گيرد. ولي اين*كه چقدر تأثير در آينده*اش دارد، بستگي دارد كه آن چيز چه بوده و به چه صورتي بوده.
بنابراين تئوري فرويد هم قطعي نيست، بستگي به آدم*هاي مختلف دارد؟
بستگي به شرايطشان دارد. مي*دانيد! اين به معناي اين نيست كه فرويد وجود ندارد، فرويد مي*ماند براي پايه*ي روان*شناسي.
به آغاز بحث بازگرديم. اساساً سكس چيست؟ بنابه تعاريف علمي اين مفهوم، چه*گونه رفتاري را مي*توان رفتار جنسيتي خواند يا آن را بروز شهوت جنسي دانست؟
تمام رفتارها و احساساتي كه در ارتباط با بدن خود انسان و شخص ديگر كه احساسات خاصي و لذت*بخشي به ما مي*دهند، به آن مي*گوييم سكس.
آيا لذت جنسي تنها با تماس اندام*هاي خاصي حاصل مي*شود؟ غير از حواس پنج*گانه، كدام بخش وجود ما در اين حالت فعاليت پيدا مي*كنند يا به*كار گرفته مي*شوند؟
فانتزي، يعني خيالاتي كه در مورد يك چيز سكسي داشته باشيد، همه*ي اين*ها را ما مي*گوييم شامل سكس مي*شوند.
«سن و سكس»
اكنون *بينيم تمايل جنسي آيا در سنين مختلف متفاوت است؟ البته! ولي چگونه؟
دوره*هاي مختلف زماني چه اثري بر ميل جنسي دارد؟
زماني*كه بچه به*دنيا مي*آيد، با مكيدن سينه*ي مادر نه تنها به غذايش رسيده، بلكه لذت خاصي هم به او دست مي*دهد. بعد كمي كه بزرگتر مي*شود مي*بينم اگر مثلاً زير پاهايش را لمس بكنيم يا نوازش بدهيم، يك قسمت*هاي خاص بدن بچه اگر ناآرام است، مثلاً به شكم*اش يا به پشت*اش دست مي*زنيم، اين به او آرامش مي*دهد.
تماس پوستي با بچه.
تماس بدني با بچه. بعد چيز ديگري هم هست. مثلاً مي*بينيد كه بچه را مادر بغل گرفته، بوي مادر به بچه آرامش مي*دهد و يا
تپش قلبش مثلاً.
بويايي يكي از مسائل سكسي است. يكي ديگر هم لمس*كردن است كه گفتيم و ديگري از طريق دهان، مكيدن، باعث مي*شود كه اين احساسات سكسي ما رشد بكند.
وقتي بچه به سن يك*سال و نيم رسيد، مي*بينيد يواش يواش وقتي بازش مي*كني از پوشك*اش، با آلت تناسلي خودش سعي مي*كند بازي بكند. «مستروبيشن» يا خودارضايي از اين مرحله شروع مي*شود. ولي چون بچه*ها اكثراً در پوشك هستند، شايد خيلي فرصت كمي دارند كه بازي بكنند، مي*بينيد در سنين بعدي بيشتر اين مسأله اتفاق مي*افتد. از سن چهارسالگي به بعد مي*بينيد كه بچه احتياج دارد كه توي بغل كس ديگري جز پدر و مادر خودش بنشيند. اين در دخترها بيشتر از پسرهاست. البته من نمي*خواهم بگويم كه اگر يك بچه*ي چهارساله تو بغل يك مرد غريبه رفت، بايد بلافاصله سكسي تلقي*اش كنيم و يا فكر بد بكنيم. اين يك چيز غريزي*ست، يعني بچه بايد خودش را رشد بدهد و تكامل پيدا بكند از نظر جنسي. بعضي وقت*ها هم دوست دارد بوس بدهد.
شايد هم يك بخش*اش هم عاطفي باشد، دوست دارد توجه جلب كند، دوست دارد مهر آن طرف را جلب كند.
همه اين¬ها هست. ولي از نظر علمي مي*بينيد كه مسأله*ي سكسؤاليته*اش هم دارد تكامل پيدا مي*كند.
وقتي به سن ۴ تا ۶ سالگي رسيد، سعي مي*كند نه تنها با آلت تناسلي خودش بازي بكند، برايش آلت تناسلي طرف ديگر، كه ممكن است دختر يا پسر باشد، فرقي نمي*كند، ولي يكي ديگر برايش جالب است. مي*بينيد بعضي وقت*ها سؤالاتي از پدر و مادر مي*كنند. مثلاً وقتي با هم مي*روند زير دوش از آن*ها سؤال مي*كنند كه چرا مال بابا مثلاً يك*جور ديگرست از مامان يا مثلاً سؤالاتي از اين دست كه من از كجا آمدم، چه جوري آمدم. يعني از نظر فكري تكاملي در مورد سكسؤاليته پيدا مي*كند.
منظور اين*جا جنسيت هست بيشتر تا شهوت.
بله. دقيقاً. و چون تربيت*هاي مختلفي هست، مثلاً اگر بچه با آلت تناسلي يك بچه*ي ديگر بازي بكند گفته مي*شود اين كار را نبايد بكني وممنوع*اش مي*كنند، بچه يك*جوري سعي مي*كند اين را تكاملش بدهد، مثلاً مي*روند "دكتربازي" مي*كنند يا "پدرومادربازي" مي*كنند. يعني باز از نظر جنسي اين تكاملش اين است كه بچه مي*فهمد يك چيزهايي وجود دارد كه به او احساس لذت مي*دهد و برايش جذابيت دارد.
از ۶ تا ۸ سالگي مي*بينيم كه عشق اوليه*ي بچه*ها رشد پيدا مي*كند. همين محبت و مهر كه شما به اشاره كرديد، ولي يك چيزي بيشتر از آن است. اما هنوز مفهوم عشق را زياد نمي*داند. مي*بينيد كه بچه*ها اكثراً مي*گويند من عاشق مامان هستم، من عاشق بابا هستم و وقتي هم تا از او كمي دور مي*شوند،* مي*بينيم كه واقعاً كمبود دارند.
و اين رشد پيدا مي*كند تا سن ۱۰ سالگي كه مي*بينيم ديگر عاشق پدر و مادر نيست و گذشته است. عاشق كس ديگري مي*شود كه ممكن است دخترخاله يا پسرخاله*اش باشد. ولي مفهوم عاشقي را باز به آن*صورت هنوز نمي*داند. بعد كنجكاوي بچه زياد است. مثلاً مي*بينيم وقتي پدر و مادر نمي*بينند [يا سرش به*كار خودشان گرم است]، مي*روند توي دستشويي و سعي مي*كنند هم*ديگر را لمس بكنند و اين لحظه*ي لمس*كردن واقعاً شروع شهوت است.
جنسيت. مرور مختصر بر اين موضوع را از شناخت تن يك فرد آغاز كرديم و به روان فرد رسيديم. توجه داريم كه جان و بدن به واقع مقوله*هايي ازهم گسسته نيستند. از انسان جز يگانه واحدي در يك قالب با عنوان آدم نمي*شناسيم.
به باور اهل مطالعه*ي روان، سازوكارهاي جنسي يكي از بنيادهاي شخصيت*ساز يا زندگي يك فرد است.
گفتم مطالعه*ي روان؛ به*خاطر داريد كه از چارچوب فكري بنيان*گذار اتريشي علم روان*كاوي ياد كرديم؛ زيگموند فرويد. در وادي فرد، اين*بار نيز محور سخن*مان روان است. پس شايد بد نيست اين*جا گريزي بزنيم به تعريف مقدماتي چند رشته*ي علمي كه مطالعه و تحقيق در آن*ها بر روان انسان متمركز است. اما تفاوت*هايي نيز باهم دارند. يك روان*پزشك پس از فارغ*التحصيلي از دوره*ي حدوداً هفت*ساله*ي عمومي دكتراي پزشكي و بعد از كسب شناخت بنيادي آناتومي بدن، شاخه*ي روان*پزشكي را دست*كم سه*سال به*عنوان مرحله*ي تخصصي خود مي*گذراند. اما يك روان*شناس، بدون تحصيلات پزشكي معمولاً ابتدا در مقطع ليسانس يا كارشناسي وارد دانشگاه مي*شود و البته مي*تواند در همين رشته تا دكتري يا بيشتر پيش رود. مواد عمده*ي درسي اين رشته در عيني كه به*معناي تخصصي آن چندان مربوط به بدن نيست، پايه*هاي اوليه*ي شناخت سازوكارهاي بخش ذهني انسان را پيش مي*كشد.
از اين*جا به بعد را دكتر فريبا رحمتي برايمان توضيح مي*دهد. وي علاوه بر تدريس در دانشگاه و اداره*ي مطب شخصي خود، در يك بيمارستان هلندي نيز شاغل است:
روانشناسي ابتدايي است. فقط ياد مي*گيري كه چه جوري مثلاً هوش يك انسان را آزمايش بكني، كه مثلاً آي*كيوش چقدر است. روي كاغذ ياد مي*گيري كه تست انجام بدهي. ولي وقتي مي*خواهي واقعاً از نظر رواني صحبت بكني و روان*كاوي بكني و تجزيه و تحليل*اش بكني، اول كه چهارسال روان*شناسي را خواندي، بعد از آن بايد چهارسال اين روانكاوي را بخواني. وقتي مي*خواهي روان*كاوي بخواني، خودت بايد اول بروي زير تراپي، مشاور. چون به*عنوان روان*كاو تو بايد بداني نقطه*ي *ضعف*هايت و نقطه**ي قوت*هايت چيست كه بتواني مريض را راحت*تر كم كني.
و فرقش با روان*پزشكي؟
در روان*پزشكي اجازه داري كه دارو بنويسي. روان*كاو نمي*تواند دارو بنويسد و روانشناس نمي*تواند مطب داشته باشد.
عمل يا رابطه*ي جنسي چه اهميتي دارد؟
چه*طور بدن ما احتياج به غذا دارد كه بتوانيم به زندگي*مان ادامه بدهيم، همين*طور هم احتياج به سكس دارد. ولي چيزي كه ممكن است من احتياج داشته باشم در سكس، ممكن است شما نداشته باشيد و آن بستگي دارد كه هرمون*هاي بدن ما در چه وضعيتي هستند و يا شرايط زندگي ما چه*طور است. اگر من استرس زياد داشته باشم، تمايل سكسي ندارم. ولي مثلاً بعد از يك*سال كارم خوب است و زندگي*ام خوب است، ممكن است بيشتر از سه يا چهار بار در هفته سكس داشته باشم.
يعني سكس را يك نياز ثانوي مي*بينيد؟
نياز اوليه مي*دانم.
چون وقتي كسي استرس داشته باشد، وقتي فكرهاي ديگر داشته باشد، مجالي براي نشان*دادن كشش سكسي او كم مي*شود. بنابراين آيا مي تونيم بگيم كه نياز بعدي هست؟ يعني اگر بگوييم نيازهاي اوليه چيزهايي*ست مثل هوا، غذا و نياز بعدي احساس امنيت، نياز سكس در كدام مرحله قرار مي*گيرد؟
*بينيد بعضي*ها وقتي افسرده مي*شوند احتياج به غذا پيدا نمي*كنند. يعني استرس باعث مي*شود چيزهاي اوليه كه ما به آن احتياج داريم بلوكه بشود، يعني به آن تمايل نداشته باشيم. من مريض*هاي بسياري دارم كه اصلاً غذا نمي*خورند يا اين*قدر مي*خورند كه خيلي چاق مي*شوند. و مسأله*ي سكس هم دقيقاً همين است.
خانم دكتر، فرويد مي*گويد كه بيس رفتارهاي بزرگ*سالي، در ذهنيت كودك شكل مي*گيرد كه چه نوع رابطه*ي سكسي داشته يا حوادث مربوط به امور جنسي برايش پيش آمده.
مي*دانيد، از نظر كلي بچه از بچگي هرچي در زندگي*اش ديده، در بزرگ*شدنش تأثير مي*گذارد. يعني در شخصيت* پيداكردنش. سكس هم اين مسأله* را دارد. فرضاً يك دختر شش*ساله كه به او تجاوز شده يا حالت ديگري برايش پيش آمده، خواه*ناخواه اين مسأله خيلي برايش تأثير بالايي دارد، وقتي او به سن بلوغ برسد. ولي اگر بچه در اين سنين ببيند كه پدر و مادرش روي تخت خوابيده*اند و سكس آن*ها را ببيند، تأثيرش خيلي كمتر از آن است كه به خودش تجاوز شده باشد. به* هرحال چيزي كه فرويد مي*گويد اين است كه از سنين كودكي كه بچه مي*خواهد بداند كي و چه هست، هر چيزي را كه مي*بيند مثل ضبط مي*گيرد. ولي اين*كه چقدر تأثير در آينده*اش دارد، بستگي دارد كه آن چيز چه بوده و به چه صورتي بوده.
بنابراين تئوري فرويد هم قطعي نيست، بستگي به آدم*هاي مختلف دارد؟
بستگي به شرايطشان دارد. مي*دانيد! اين به معناي اين نيست كه فرويد وجود ندارد، فرويد مي*ماند براي پايه*ي روان*شناسي.
به آغاز بحث بازگرديم. اساساً سكس چيست؟ بنابه تعاريف علمي اين مفهوم، چه*گونه رفتاري را مي*توان رفتار جنسيتي خواند يا آن را بروز شهوت جنسي دانست؟
تمام رفتارها و احساساتي كه در ارتباط با بدن خود انسان و شخص ديگر كه احساسات خاصي و لذت*بخشي به ما مي*دهند، به آن مي*گوييم سكس.
آيا لذت جنسي تنها با تماس اندام*هاي خاصي حاصل مي*شود؟ غير از حواس پنج*گانه، كدام بخش وجود ما در اين حالت فعاليت پيدا مي*كنند يا به*كار گرفته مي*شوند؟
فانتزي، يعني خيالاتي كه در مورد يك چيز سكسي داشته باشيد، همه*ي اين*ها را ما مي*گوييم شامل سكس مي*شوند.
«سن و سكس»
اكنون *بينيم تمايل جنسي آيا در سنين مختلف متفاوت است؟ البته! ولي چگونه؟
دوره*هاي مختلف زماني چه اثري بر ميل جنسي دارد؟
زماني*كه بچه به*دنيا مي*آيد، با مكيدن سينه*ي مادر نه تنها به غذايش رسيده، بلكه لذت خاصي هم به او دست مي*دهد. بعد كمي كه بزرگتر مي*شود مي*بينم اگر مثلاً زير پاهايش را لمس بكنيم يا نوازش بدهيم، يك قسمت*هاي خاص بدن بچه اگر ناآرام است، مثلاً به شكم*اش يا به پشت*اش دست مي*زنيم، اين به او آرامش مي*دهد.
تماس پوستي با بچه.
تماس بدني با بچه. بعد چيز ديگري هم هست. مثلاً مي*بينيد كه بچه را مادر بغل گرفته، بوي مادر به بچه آرامش مي*دهد و يا
تپش قلبش مثلاً.
بويايي يكي از مسائل سكسي است. يكي ديگر هم لمس*كردن است كه گفتيم و ديگري از طريق دهان، مكيدن، باعث مي*شود كه اين احساسات سكسي ما رشد بكند.
وقتي بچه به سن يك*سال و نيم رسيد، مي*بينيد يواش يواش وقتي بازش مي*كني از پوشك*اش، با آلت تناسلي خودش سعي مي*كند بازي بكند. «مستروبيشن» يا خودارضايي از اين مرحله شروع مي*شود. ولي چون بچه*ها اكثراً در پوشك هستند، شايد خيلي فرصت كمي دارند كه بازي بكنند، مي*بينيد در سنين بعدي بيشتر اين مسأله اتفاق مي*افتد. از سن چهارسالگي به بعد مي*بينيد كه بچه احتياج دارد كه توي بغل كس ديگري جز پدر و مادر خودش بنشيند. اين در دخترها بيشتر از پسرهاست. البته من نمي*خواهم بگويم كه اگر يك بچه*ي چهارساله تو بغل يك مرد غريبه رفت، بايد بلافاصله سكسي تلقي*اش كنيم و يا فكر بد بكنيم. اين يك چيز غريزي*ست، يعني بچه بايد خودش را رشد بدهد و تكامل پيدا بكند از نظر جنسي. بعضي وقت*ها هم دوست دارد بوس بدهد.
شايد هم يك بخش*اش هم عاطفي باشد، دوست دارد توجه جلب كند، دوست دارد مهر آن طرف را جلب كند.
همه اين¬ها هست. ولي از نظر علمي مي*بينيد كه مسأله*ي سكسؤاليته*اش هم دارد تكامل پيدا مي*كند.
وقتي به سن ۴ تا ۶ سالگي رسيد، سعي مي*كند نه تنها با آلت تناسلي خودش بازي بكند، برايش آلت تناسلي طرف ديگر، كه ممكن است دختر يا پسر باشد، فرقي نمي*كند، ولي يكي ديگر برايش جالب است. مي*بينيد بعضي وقت*ها سؤالاتي از پدر و مادر مي*كنند. مثلاً وقتي با هم مي*روند زير دوش از آن*ها سؤال مي*كنند كه چرا مال بابا مثلاً يك*جور ديگرست از مامان يا مثلاً سؤالاتي از اين دست كه من از كجا آمدم، چه جوري آمدم. يعني از نظر فكري تكاملي در مورد سكسؤاليته پيدا مي*كند.
منظور اين*جا جنسيت هست بيشتر تا شهوت.
بله. دقيقاً. و چون تربيت*هاي مختلفي هست، مثلاً اگر بچه با آلت تناسلي يك بچه*ي ديگر بازي بكند گفته مي*شود اين كار را نبايد بكني وممنوع*اش مي*كنند، بچه يك*جوري سعي مي*كند اين را تكاملش بدهد، مثلاً مي*روند "دكتربازي" مي*كنند يا "پدرومادربازي" مي*كنند. يعني باز از نظر جنسي اين تكاملش اين است كه بچه مي*فهمد يك چيزهايي وجود دارد كه به او احساس لذت مي*دهد و برايش جذابيت دارد.
از ۶ تا ۸ سالگي مي*بينيم كه عشق اوليه*ي بچه*ها رشد پيدا مي*كند. همين محبت و مهر كه شما به اشاره كرديد، ولي يك چيزي بيشتر از آن است. اما هنوز مفهوم عشق را زياد نمي*داند. مي*بينيد كه بچه*ها اكثراً مي*گويند من عاشق مامان هستم، من عاشق بابا هستم و وقتي هم تا از او كمي دور مي*شوند،* مي*بينيم كه واقعاً كمبود دارند.
و اين رشد پيدا مي*كند تا سن ۱۰ سالگي كه مي*بينيم ديگر عاشق پدر و مادر نيست و گذشته است. عاشق كس ديگري مي*شود كه ممكن است دخترخاله يا پسرخاله*اش باشد. ولي مفهوم عاشقي را باز به آن*صورت هنوز نمي*داند. بعد كنجكاوي بچه زياد است. مثلاً مي*بينيم وقتي پدر و مادر نمي*بينند [يا سرش به*كار خودشان گرم است]، مي*روند توي دستشويي و سعي مي*كنند هم*ديگر را لمس بكنند و اين لحظه*ي لمس*كردن واقعاً شروع شهوت است.