PDA

View Full Version : Sex And Age


RedWine
06-10-2007, 02:55 AM
سكس و سن

جنسيت. مرور مختصر بر اين موضوع را از شناخت تن يك فرد آغاز كرديم و به روان فرد رسيديم. توجه داريم كه جان و بدن به واقع مقوله*هايي ازهم گسسته نيستند. از انسان جز يگانه واحدي در يك قالب با عنوان آدم نمي*شناسيم.

به باور اهل مطالعه*ي روان، سازوكارهاي جنسي يكي از بنيادهاي شخصيت*ساز يا زندگي يك فرد است.

گفتم مطالعه*ي روان؛ به*خاطر داريد كه از چارچوب فكري بنيان*گذار اتريشي علم روان*كاوي ياد كرديم؛ زيگموند فرويد. در وادي فرد، اين*بار نيز محور سخن*مان روان است. پس شايد بد نيست اين*جا گريزي بزنيم به تعريف مقدماتي چند رشته*ي علمي كه مطالعه و تحقيق در آن*ها بر روان انسان متمركز است. اما تفاوت*هايي نيز باهم دارند. يك روان*پزشك پس از فارغ*التحصيلي از دوره*ي حدوداً هفت*ساله*ي عمومي دكتراي پزشكي و بعد از كسب شناخت بنيادي آناتومي بدن، شاخه*ي روان*پزشكي را دست*كم سه*سال به*عنوان مرحله*ي تخصصي خود مي*گذراند. اما يك روان*شناس، بدون تحصيلات پزشكي معمولاً ابتدا در مقطع ليسانس يا كارشناسي وارد دانشگاه مي*شود و البته مي*تواند در همين رشته تا دكتري يا بيشتر پيش رود. مواد عمده*ي درسي اين رشته در عيني كه به*معناي تخصصي آن چندان مربوط به بدن نيست، پايه*هاي اوليه*ي شناخت سازوكارهاي بخش ذهني انسان را پيش مي*كشد.

از اين*جا به بعد را دكتر فريبا رحمتي برايمان توضيح مي*دهد. وي علاوه بر تدريس در دانشگاه و اداره*ي مطب شخصي خود، در يك بيمارستان هلندي نيز شاغل است:

روانشناسي ابتدايي است. فقط ياد مي*گيري كه چه جوري مثلاً هوش يك انسان را آزمايش بكني، كه مثلاً آي*كيوش چقدر است. روي كاغذ ياد مي*گيري كه تست انجام بدهي. ولي وقتي مي*خواهي واقعاً از نظر رواني صحبت بكني و روان*كاوي بكني و تجزيه و تحليل*اش بكني، اول كه چهارسال روان*شناسي را خواندي، بعد از آن بايد چهارسال اين روانكاوي را بخواني. وقتي مي*خواهي روان*كاوي بخواني، خودت بايد اول بروي زير تراپي، مشاور. چون به*عنوان روان*كاو تو بايد بداني نقطه*ي *ضعف*هايت و نقطه**ي قوت*هايت چيست كه بتواني مريض را راحت*تر كم كني.


و فرقش با روان*پزشكي؟

در روان*پزشكي اجازه داري كه دارو بنويسي. روان*كاو نمي*تواند دارو بنويسد و روانشناس نمي*تواند مطب داشته باشد.

عمل يا رابطه*ي جنسي چه اهميتي دارد؟

چه*طور بدن ما احتياج به غذا دارد كه بتوانيم به زندگي*مان ادامه بدهيم، همين*طور هم احتياج به سكس دارد. ولي چيزي كه ممكن است من احتياج داشته باشم در سكس، ممكن است شما نداشته باشيد و آن بستگي دارد كه هرمون*هاي بدن ما در چه وضعيتي هستند و يا شرايط زندگي ما چه*طور است. اگر من استرس زياد داشته باشم، تمايل سكسي ندارم. ولي مثلاً بعد از يك*سال كارم خوب است و زندگي*ام خوب است، ممكن است بيشتر از سه يا چهار بار در هفته سكس داشته باشم.

يعني سكس را يك نياز ثانوي مي*بينيد؟

نياز اوليه مي*دانم.

چون وقتي كسي استرس داشته باشد، وقتي فكرهاي ديگر داشته باشد، مجالي براي نشان*دادن كشش سكسي او كم مي*شود. بنابراين آيا مي تونيم بگيم كه نياز بعدي هست؟ يعني اگر بگوييم نيازهاي اوليه چيزهايي*ست مثل هوا، غذا و نياز بعدي احساس امنيت، نياز سكس در كدام مرحله قرار مي*گيرد؟

*بينيد بعضي*ها وقتي افسرده مي*شوند احتياج به غذا پيدا نمي*كنند. يعني استرس باعث مي*شود چيزهاي اوليه كه ما به آن احتياج داريم بلوكه بشود، يعني به آن تمايل نداشته باشيم. من مريض*هاي بسياري دارم كه اصلاً غذا نمي*خورند يا اين*قدر مي*خورند كه خيلي چاق مي*شوند. و مسأله*ي سكس هم دقيقاً همين است.

خانم دكتر، فرويد مي*گويد كه بيس رفتارهاي بزرگ*سالي، در ذهنيت كودك شكل مي*گيرد كه چه نوع رابطه*ي سكسي داشته يا حوادث مربوط به امور جنسي برايش پيش آمده.

مي*دانيد، از نظر كلي بچه از بچگي هرچي در زندگي*اش ديده، در بزرگ*شدنش تأثير مي*گذارد. يعني در شخصيت* پيداكردنش. سكس هم اين مسأله* را دارد. فرضاً يك دختر شش*ساله كه به او تجاوز شده يا حالت ديگري برايش پيش آمده، خواه*ناخواه اين مسأله خيلي برايش تأثير بالايي دارد، وقتي او به سن بلوغ برسد. ولي اگر بچه در اين سنين ببيند كه پدر و مادرش روي تخت خوابيده*اند و سكس آن*ها را ببيند، تأثيرش خيلي كمتر از آن است كه به خودش تجاوز شده باشد. به* هرحال چيزي كه فرويد مي*گويد اين است كه از سنين كودكي كه بچه مي*خواهد بداند كي و چه هست، هر چيزي را كه مي*بيند مثل ضبط مي*گيرد. ولي اين*كه چقدر تأثير در آينده*اش دارد، بستگي دارد كه آن چيز چه بوده و به چه صورتي بوده.

بنابراين تئوري فرويد هم قطعي نيست، بستگي به آدم*هاي مختلف دارد؟

بستگي به شرايطشان دارد. مي*دانيد! اين به معناي اين نيست كه فرويد وجود ندارد، فرويد مي*ماند براي پايه*ي روان*شناسي.

به آغاز بحث بازگرديم. اساساً سكس چيست؟ بنابه تعاريف علمي اين مفهوم، چه*گونه رفتاري را مي*توان رفتار جنسيتي خواند يا آن را بروز شهوت جنسي دانست؟
تمام رفتارها و احساساتي كه در ارتباط با بدن خود انسان و شخص ديگر كه احساسات خاصي و لذت*بخشي به ما مي*دهند، به آن مي*گوييم سكس.

آيا لذت جنسي تنها با تماس اندام*هاي خاصي حاصل مي*شود؟ غير از حواس پنج*گانه، كدام بخش وجود ما در اين حالت فعاليت پيدا مي*كنند يا به*كار گرفته مي*شوند؟
فانتزي، يعني خيالاتي كه در مورد يك چيز سكسي داشته باشيد، همه*ي اين*ها را ما مي*گوييم شامل سكس مي*شوند.

«سن و سكس»

اكنون *بينيم تمايل جنسي آيا در سنين مختلف متفاوت است؟ البته! ولي چگونه؟

دوره*هاي مختلف زماني چه اثري بر ميل جنسي دارد؟

زماني*كه بچه به*دنيا مي*آيد، با مكيدن سينه*ي مادر نه تنها به غذايش رسيده، بلكه لذت خاصي هم به او دست مي*دهد. بعد كمي كه بزرگتر مي*شود مي*بينم اگر مثلاً زير پاهايش را لمس بكنيم يا نوازش بدهيم، يك قسمت*هاي خاص بدن بچه اگر ناآرام است، مثلاً به شكم*اش يا به پشت*اش دست مي*زنيم، اين به او آرامش مي*دهد.

تماس پوستي با بچه.

تماس بدني با بچه. بعد چيز ديگري هم هست. مثلاً مي*بينيد كه بچه را مادر بغل گرفته، بوي مادر به بچه آرامش مي*دهد و يا

تپش قلبش مثلاً.

بويايي يكي از مسائل سكسي است. يكي ديگر هم لمس*كردن است كه گفتيم و ديگري از طريق دهان، مكيدن، باعث مي*شود كه اين احساسات سكسي ما رشد بكند.

وقتي بچه به سن يك*سال و نيم رسيد، مي*بينيد يواش يواش وقتي بازش مي*كني از پوشك*اش، با آلت تناسلي خودش سعي مي*كند بازي بكند. «مستروبيشن» يا خودارضايي از اين مرحله شروع مي*شود. ولي چون بچه*ها اكثراً در پوشك هستند، شايد خيلي فرصت كمي دارند كه بازي بكنند، مي*بينيد در سنين بعدي بيشتر اين مسأله اتفاق مي*افتد. از سن چهارسالگي به بعد مي*بينيد كه بچه احتياج دارد كه توي بغل كس ديگري جز پدر و مادر خودش بنشيند. اين در دخترها بيشتر از پسرهاست. البته من نمي*خواهم بگويم كه اگر يك بچه*ي چهارساله تو بغل يك مرد غريبه رفت، بايد بلافاصله سكسي تلقي*اش كنيم و يا فكر بد بكنيم. اين يك چيز غريزي*ست، يعني بچه بايد خودش را رشد بدهد و تكامل پيدا بكند از نظر جنسي. بعضي وقت*ها هم دوست دارد بوس بدهد.

شايد هم يك بخش*اش هم عاطفي باشد، دوست دارد توجه جلب كند، دوست دارد مهر آن طرف را جلب كند.

همه اين¬ها هست. ولي از نظر علمي مي*بينيد كه مسأله*ي سكسؤاليته*اش هم دارد تكامل پيدا مي*كند.

وقتي به سن ۴ تا ۶ سالگي رسيد، سعي مي*كند نه تنها با آلت تناسلي خودش بازي بكند، برايش آلت تناسلي طرف ديگر، كه ممكن است دختر يا پسر باشد، فرقي نمي*كند، ولي يكي ديگر برايش جالب است. مي*بينيد بعضي وقت*ها سؤالاتي از پدر و مادر مي*كنند. مثلاً وقتي با هم مي*روند زير دوش از آن*ها سؤال مي*كنند كه چرا مال بابا مثلاً يك*جور ديگرست از مامان يا مثلاً سؤالاتي از اين دست كه من از كجا آمدم، چه جوري آمدم. يعني از نظر فكري تكاملي در مورد سكسؤاليته پيدا مي*كند.

منظور اين*جا جنسيت هست بيشتر تا شهوت.

بله. دقيقاً. و چون تربيت*هاي مختلفي هست، مثلاً اگر بچه با آلت تناسلي يك بچه*ي ديگر بازي بكند گفته مي*شود اين كار را نبايد بكني وممنوع*اش مي*كنند، بچه يك*جوري سعي مي*كند اين را تكاملش بدهد، مثلاً مي*روند "دكتربازي" مي*كنند يا "پدرومادربازي" مي*كنند. يعني باز از نظر جنسي اين تكاملش اين است كه بچه مي*فهمد يك چيزهايي وجود دارد كه به او احساس لذت مي*دهد و برايش جذابيت دارد.

از ۶ تا ۸ سالگي مي*بينيم كه عشق اوليه*ي بچه*ها رشد پيدا مي*كند. همين محبت و مهر كه شما به اشاره كرديد، ولي يك چيزي بيشتر از آن است. اما هنوز مفهوم عشق را زياد نمي*داند. مي*بينيد كه بچه*ها اكثراً مي*گويند من عاشق مامان هستم، من عاشق بابا هستم و وقتي هم تا از او كمي دور مي*شوند،* مي*بينيم كه واقعاً كمبود دارند.

و اين رشد پيدا مي*كند تا سن ۱۰ سالگي كه مي*بينيم ديگر عاشق پدر و مادر نيست و گذشته است. عاشق كس ديگري مي*شود كه ممكن است دخترخاله يا پسرخاله*اش باشد. ولي مفهوم عاشقي را باز به آن*صورت هنوز نمي*داند. بعد كنجكاوي بچه زياد است. مثلاً مي*بينيم وقتي پدر و مادر نمي*بينند [يا سرش به*كار خودشان گرم است]، مي*روند توي دستشويي و سعي مي*كنند هم*ديگر را لمس بكنند و اين لحظه*ي لمس*كردن واقعاً شروع شهوت است.

RedWine
06-10-2007, 02:57 AM
اين*جا حدوداًً در چه سنيني گفتيد؟

ده*سالگي كه احساس لذت ديگري به او دست مي*دهد و سني*ست كه در كنار رشد جنسي، رشد بدني هم پيدا مي*كنند. مثلاً دخترها سينه*هايشان بزرگ مي*شود يا عادت ماهانه*ي بعضي*هاشان شروع مي*شود. پسرها البته رشدشان كمي ديرتر شروع مي*شود.

از اين به*بعد سن بلوغ شروع مي*شود.

البته بين ۱۰ تا ۱۲ سن بلوغ نيست، از ۱۲ به بالا سن بلوغ است. ولي بين ۱۰ تا ۱۲ مي*بينيم كه در پسر و دختر رشد جنسي خيلي است.

اين حس خجالتي كه توي اين سنين به* آنان دست مي*دهد چي هست؟

البته اين بستگي دارد به تربيت ما در مورد بچه*ها. اگر دختري مثلاً تا يك كمي سينه پيدا مي*كند لمس بشود، بلافاصله از طرف پدر و مادر گفته مي*شود كه اين اجازه وجود ندارد. يعني طبيعي*ست وقتي سينه*ها مي*زند بيرون و همه مي*بينند، يك احساس ناراحتي پيدا مي*شود كه پدر و مادرها هم اين مسأله را خوب نمي*دانند.

بنابراين مي*توانيم بگوييم فرهنگي*ست و در فرهنگ جوامع ديگر مي*تواند اين*طور نباشد؟

دقيقاً. مثلاً در جامعه*ي اروپا بعضي وقت*ها مي*بينيم كه اگر دخترها سينه نداشته باشند، خجالت مي*كشند.

بعد از سن ۱۲سالگي ديگر به بلوغ مي*رسند، دوره*اي كه براي دختر و پسر هردو خيلي مشكل است، چون هرمون¬هاي بدنشان هم تغيير مي*كند. بعضي وقت*ها نمي*دانند حتا چه*جوري با اين پيشرفتي كه بدنشان كرده برخورد بكنند و بيخودي بعضي وقت*ها مي*بيني كه عصباني مي*شوند، نمي*روند پيش مردم يا مثلاً از يك چيزهايي مي*ترسند. اين*ها چيزهاي خيلي طبيعي* هستند، چون هرمون*ها دارند رشد مي*كنند توي اين سن.

تغيير و تحول

تغيير و تحول هرموني، بله. بعد در اين سنين ۱۲ سالگي به بعد مي*بينيم كه بچه*ها خيلي كشش پيدا مي*كنند به جنس ديگر و كساني كه هموسكسول*اند يا از اين دست، اين را كشف مي*كنند و كشيده مي*شوند به طرف فيلم*هاي سكسي و يواش يواش كشش پيدا مي*كنند كه با طرف مقابل واقعاً رابطه*ي جنسي پيدا بكنند.

اين*جا ديگر دقيقاً چه سني است؟

۱۲ تا ۱۸ سالگي. يعني ۱۵ـ ۱۴ سالگي ديگر اين كشش بالا وجود دارد.

بعد از سن ۱۸ تا ۴۰ سالگي رشد پيدا كرده*ايم از نظر جنسي و سكسي و احتياج شديدي به آن داريم كه مي*بينيم در اين سنين اكثراً ازدواج مي*كنند، بچه*دار مي*شوند و سكس يكي از خواسته*هاي روزمره زندگي* مي*شود.

بعد از سن ۴۰ سالگي دوباره تغييراتي پيدا مي*شود كه در مورد خانم*ها اين تغييرات خيلي بالاتر هست. در بعضي از خانم*ها اوايل شيوع يائسگي هست كه اين*هم البته بستگي دارد مي*تواند ارثي باشد، اين*كه چه تجربه*اي از زندگي زناشويي دارد، واقعاً از عشق و سكس لذت برده يا نبرده و كاراكتر شخصي خود او. بعضي وقت*ها احساس مي*كنند كه خب من ديگر ۴۰ سالم شده و به سني رسيدم كه ديگر نبايد در مورد سكس صحبت كنم. اين*ها باعث مي*شود كه اشتهاي سكسي*شان كمتر بشود. علاوه بر اين مسائلي كه وجود دارد، مي*بينيم كه وقتي به ۴۵ سالگي رسيدند يك تغييرات ديگري در آن*ها پيدا مي*شود. اگر عاشق بشوند، دوباره مثل همان زمان نوجواني هورمون*هاي بدني بيشتر مي*شود و آدرنالين كه توي مغز انسان تأثير دارد با عاشق*شدن كار مي*كند. اين آدرنالين باعث مي*شود كه احساسات شهوتي انسان بيشتر بشود.

به اين ترتيب مي*شود گفت كه اگر حس عشقي آدم ترو تازه و با طراوت باشد، حس سكسي هم فعالتر مي*شود.
دقيقاً. بعد حالا به مرحله*ي يائسگي كه مي*رسيم تغييرات زيادي در بدن خود خانم*ها صورت مي*گيرد. مثلاً چون هرمون*ها كمتر مي*شوند، آلت تناسلي خشك شده، به ديواره*ي لب*هاي

اندام باروري

آن*هم خشك مي*شود. و وقتي اين خانم رابطه*ي جنسي پيدا مي*كند، خيلي حساس است آن قسمت از بدنش و ممكن است آن لذت كامل را، كه بايد داشته باشد، از آن سكس نداشته باشد. اين باعث مي*شود كه باز احساسات عشقي و خواسته*ي جنسي*اش كمتر بشود.

ولي آقايان تا سن ۶۰ تا ۷۵ سالگي و شايد بيشتر هم ممكن است اين احساس را داشته باشند. اما به علت اين*كه سن*شان بالا هست ممكن است خيلي سريع خسته بشوند و حوصله*ي چيزهاي ديگر را پيش از انجام سكس نداشته باشند.

يعني آمادگي پيدا نكنند براي آن مرحله*ي ارگاسم.

دقيقاً. بعد آن*هم باعث مي*شود كه آقايان هم كمتر تمايل پيدا كنند به مسأله*ي سكس.

من اين*جا يك سؤال دارم. شنيده*ام كه بخشي از دوره*ي يائسگي مربوط است به تعداد زايمان*ها يا حامله*شدن خانم*ها. يعني هرچقدر حاملگي بيشتر باشد يائسگي ديرتر اتفاق مي*افتد، چون تخمك*ها كمتر حرام شده*اند، به*خاطر اين*كه كمتر عادات ماهانه شده*اند.
نه، از نظر علمي اين مسأله اين*جوري ثابت نشده. مي*دانم كه اين*جور چيزها هست و خانم*هايي كه دوران يائسگي*شان شروع مي*شود مي*گويند كه شايد بچه*دار نبوديم يا فلان. ولي اين*ها داستان است.

يعني مي*توانيم اين نتيجه را بگيريم كه تعداد تخمك*ها براي زن شماره*ي خاصي ندارد كه بگوييم محدود بوده و الان ديگر تمام شده.
نه!

در مورد آقايان چي؟ ميزان اسپرم*شان؟

نه. يك آقايي كه در زمان جواني با هزاران خانم* سكس داشته، حالا كه به ۶۰سالگي رسيده مثلاً بگويد سكس ندارم و تمايل ندارم،* از نظر علمي