Announcement

Collapse
No announcement yet.

A Bani Sadr

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • A Bani Sadr


  • #2

    Comment


    • #3
      حال اگر بنا را بر این بگذاریم که در طبیعت « از هرچیز به اندازه وجود دارد »، ناگزیر می باید نیاز و رشد و تحول نیازها به تبع رشد، چنان باشند که ندرت پدید نیاورند. برای مثال، رشد بیرون از انسان ، یعنی رشد سرمایه داری را که بزرگ و متمرکز شدن و افزودن بر توان ویرانگری است ، فریب بخوانیم و رشد انسان را رشد بخوانیم و ﺁن را عبارت بدانیم از برخورداری انسان از حقوق خویش و فعال کردن همآهنگ استعدادهایش .و اگر نیروهای محرکه را در رشد انسان و عمران طبیعت بکار بریم، بر راست راه عدل شده ایم و از منابع طبیعت به اندازه ای استفاده کرده ایم که نه ندرت پدید می ﺁید و نه محیط زیست ﺁلوده میشود . این خط، خط عدالت است .

      لیبرالیسم رشد را اسطوره کرد و انسان را به بندگی ﺁن درﺁورد . مارکیسیم ترجمان فریب خوردن از این اسطوره و تابع « قوانین دیالکتیک » گمان بردن ﺁنست . نه رشد سرمایه داری از « قوانین دیالکتیک » پیروی می کند و نه مالکیت خصوصی ﺁن نقشی را دارد که مارکسیسم به ﺁن می دهد :

      5 - امروز که اسطوره رشد شکسته و « قانون تضاد » اعتبار خود را از دست داده است ، بر همگان روشن است که، در جریان رشد قدرت سرمایه، مالکان سهام نیستند که تصمیم می گیرند بلکه مالکان تصمیم هستند که نقش تعیین کننده را در هدف و جهت بخشیدن به فعالیت سرمایه، برعهده دارند . به ظاهر، زیرا روشن تر از ﺁن اینست که تصمیم گیرندگان نیز دچار وهم هستند و بسا از شدت غیریت نمی دانند که تصمیم را ﺁنها نمی گیرند ، بلکه توقع های قدرت سرمایه را در جریان بزرگ و متمرکز شدن به اجرا می گذارند . از این رو، اقتصادی با مالکیت دولتی و اقتصادی با مالکیت خصوصی و اقتصاد مختلط ، اشکال گوناگون اقتصاد قدرت و این اقتصادها بنا بر این که موقع مسلط یا زیر سلطه داشته باشند، گرفتار دینامیک های روابط مسلط – زیر سلطه هستند .

      بدین قرار، اقتصاد سازگار با ﺁزادی و بر راست راه عدالت ، ﺁن اقتصادی است که اختیار را به انسان باز گرداند و حق تصمیم را از ﺁن او شناسد و به او باز گذارد :

      6 - اقتصاد ، در ﺁغاز، علم اداره « ندرت ها » بود . اما این علم موضوع نیافت و امروز، کارش به بن بست کشیده است . جهانیان و ﺁینده ﺁنها پیش کش ، در کشورهای دارای اقتصاد سرمایه داری نیز، نمی تواند مسئله ها – از جمله مسئله نابرابری و فقر و قهر و بیکاری روز افزون و ﺁلودگی محیط زیست را حل کند . حل مسئله ها پیش کش، حتی نمی تواند مانع از ﺁن شود که سرمایه داری مسئله های جدید نسازد و بر مسئله ها یی که ساخته بود، نیفزاید . از جمله مسئله هایی که سرمایه داری ساخته بود و تشدید می شوند، دو مسئله فقر و قهر روز افزون است . چرا؟ زیرا

      1/6 - رشد خود جوش است به این علت که انسان و طبیعت فعال هستند . خاصیت عمل نیز اینست که بر خود می افزاید و انسان در همان حال که نیروی محرکه است، نیروهای محرکه را ایجاد می کند و در رشد خود بکار می برد .

      پس اگر انسان قدرت را جانشین خود نکند و همواره ﺁزاد باشد، دائم نیر رشد می کند . نیروهای محرکه را نه تنها در رشد خود که در عمران طبیعت نیز، بکار می برد . اما اگر قدرت را جانشین خود کند، از ﺁنجا که قدرت زاده تخریب، در پیدایش و در بزرگ و متمرکز شدن است، نیروهای محرکه را تخریب می کند . دینامیک ویرانگری ، ویرانگری بر ویرانگری و مسئله بر مسئله می افزاید .

      2/6 - بدین قرار، اقتصاد وقتی علم اداره نیروهای محرکه بر میزان عدل ( میزانی که مانع از ﺁن می شود، در رشد، قدرت جانشین مردم بگردد ) می شود، ناگزیر ضابطه های عمومی ، از جمله دو ضابطهء رشد انسان و عمران طبیعت را می یابد و در اختیار می گذارد . بدیهی است هرگاه اقتصاد، علم اداره نیروهای محرکه بنا بر توقعات قدرت بشود، به جای این دو ضابطه، دو ضابطه دیگر را می نشاند :

      یکی ضابطه رساندن سود به حداکثر و تکاثر و تمرکز و انباشت سرمایه و دیگری سلطه بر طبیعت ( پوشش برای اسراف در بکار بردن منابع طبیعت ) .

      راستی اینست که دو رشد بیشتر وجود ندارند :

      اگر قدرت رشد کند انسان و طبیعت تخریب می شوند و اگر انسان رشد کند، تضاد که قدرت را پدید می ﺁورد، از میان بر می خیزد و سرمایه، طبیعت خویش را ، بمثابه نیروی محرکه ، باز می یابد .

      در خور یادﺁوری است که چون از سازندگان الگوی « رقابت کامل » پرسیدند :

      ﺁیا نمی دانید این الگو وجود ندارد ؟ پاسخ دادند :

      لازم نیست وجود داشته باشد . الگو بکار تنظیم فعالیتها و اتخاذ سیاست ها می ﺁید . غافل از این که الگو اگر هم وجود نداشته باشد، می باید شدنی ، بنا بر این فاقد تناقض باشد . بازار، محل رویاروئی دو نفع است . بخلاف دو حق که ناقض یکدیگر و متضاد با یکدیگر نمی شوند، دو نفع، ﺁنهم در مقام رویاروئی ( داد و ستد ) متضاد با یکدیگر می شوند . از این رو، الگوئی که پایه ﺁن را تضاد منافع تشکیل می دهد، اقتصادی جز اقتصاد سرمایه داری پدید نمی ﺁورد :

      7 – اقتصاد لیبرال، اقتصاد تضاد محور است . نه تنها با استفاده از لیبرالیسم، در قلمروهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، « منافع » و تضاد ﺁنها را جانشین حقوق و توحید اینها کرده است، بلکه تضادها را تشدید و وسیع ترین خشونتها که خشونتهای اقتصادی یک وجه از ﺁنها هستند را روز افزون کرده است : خشونت با محیط زیست، خشونت با جانداران ، خشونت با منابع طبیعت، خشونت با نیروهای محرکه و بزرگ شدن ابعاد خشونت « فرهنگی » یا ضد فرهنگ، خشونت در شکل نظامی ( هزینه های نظامی و جنگها ) ، خشونت در تولید و مصرف ( فرﺁورده های تخریبی که نسبت ﺁنها به کل تولید، در افزایش دائمی است ) و... و ایجاد جامعه های دارای منافع متضاد و در درون هر جامعه، گروه بندی های اجتماعی دارای منافع متضاد . در نتیجه

      8 - سرمایه داری تضاد محور، قلمرو اقتصاد را نیز به دو قلمرو متضاد تقسیم کرده است :

      قلمرو مجاز و قلمرو واقعیت .

      در حال حاضر، سرمایه هائی که در قلمرو مجاز بکار می افتند، 7 برابر سرمایه هائی هستند که در قلمرو تولید و مصرف فرﺁورده ها و خدمتها بکار می افتند . روند اقتصاد سرمایه داری، در نیم قرن گذشته، بزرگ کردن روز افزون قلمرو مجاز بوده است . چرا که در این قلمرو است که بیشترین فرصتهای « رانت خواری » را می توان ایجاد کرد . در اقتصاد جهانی ، قلمرو مجاز، قلمرو قمارهای اقتصادی هستند . با وجود این، بخش بزرگی از این قلمرو را « رانت ها » تشکیل می دهند که صاحبان قدرت می برند و می خورند . این نوع برد و خوردها را قمار نمی توان نامید بلکه ایجاد فرصت توسط قدرت ( در اشکال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و « فرهنگی » ) میباشند .

      بنا بر اندازه ﺁزادی انسان و قدرت دولت و کار فرمائیها، فرصتهای رانت خواری در یک اقتصاد بزرگ تر یا کوچک تر می شوند . برای مثال، در اقتصاد ایران، بهمان اندازه که قدرت دولت بیشتر و ﺁزادی انسان کمتر شده اند، فرصتهای رانت خواری بزرگ تر گشته اند . مقایسه فرصتهای رانت خواری در دوران مرجع انقلاب ایران با فرصتهای رانت خواری در ایران امروز، به ایرانیان می ﺁموزد حقوق مدار شدن دولت و ﺁزاد و حقوقمند شدن انسان، چه اندازه در کوچک شدن قلمرو مجاز و فرصتهای رانت خواری و بزرگ شدن قلمرو فعالیتهای اقتصادی واقعی و فرصتهای سرمایه گذاری بر میزان عدالت اجتماعی مؤثر می شود .

      9 - با تقسیم قلمرو فعالیت اقتصادی به دو ، سرمایه داری در هریک از دو قلمرو ، پا به پای افزایش نابرابری، تبعیض ها را بیشتر کرده است :

      ● نه تنها فرﺁورده ها که به بازار عرضه می شوند، همگن نیستند که یک کالا، به تناسب سطوح درﺁمد قشرهای تقاضا کننده ، در شکلهای گوناگون عرضه می شود . این روش یکی از شگردهای سرمایه داری برای بالاتر نگاه داشتن سطح تقاضا از سطح عرضه است .

      ● نه تنها در سطح جهان ، که در سطح یک کشور، مناطق « پیشرفته » و مناطق « عقب مانده » بوجود می ﺁورد . « مناطق پیشرفته»، مناطقی هستند که سرمایه ها در ﺁنها بکار افتاده اند و مناطق عقب افتاده مناطقی هستند که سرمایه ها یا به ﺁنجا نرفته اند و یا چون میزان سود پائین ﺁمده، ﺁن مناطق را ترک گفته اند .

      ● سازمان بازرگانی جهانی اعتراف می کند که جهانی سازی بیکاری را افزایش داده است . راستی اینست که ضابطه تبعیض که سرمایه داری از ﺁن پیروی می کند، همراه با افزایش بیکاری، سیل مهاجرت را از مناطق عقب افتاده به مناطق « پیشرفته » بر می انگیزد . در نتیجه، هم از بالا رفتن سطح مزدها جلوگیری می کند و هم همواره قشونی از بیکاران در اختیار دارد . مطالعه های انجام گرفته ، حاکی از ﺁنند که طی نیم قرن اخیر، سهم مزدها از درﺁمد کارفرمائیها روند نزولی داشته و سهم سرمایه روند صعودی . و

      10 - تبعیض بزرگ به زیان جمعیت دنیا و بسود 5 درصد از همین جمعیت است که ثروتهای بزرگ در دست ﺁنها قرار گرفته اند . در حقیقت، یکی دیگر از قانون هایی که سرمایه داری از ﺁن پیروی می کند، قانون تکاثر و تمرکز و انباشت است . این قانون به سرمایه داری امکان می دهد :

      ● رابطه دلخواه خود را میان عرضه و تقاضا جانشین رابطه ای کند که تقاضا کنندگان ، بنا بر نیازهای واقعی خود، برقرار می کردند . این بار، نیازهای القائی و اغلب مجازی را سرمایه داری، با استفاده از ایجاد « فکرهای جمعی جبار - که مدها تنها نوعی از این فکرها هستند - ، مقدم بر نیازهای طبیعی و واقعی می گرداند . بدین تقدم است که مصرف انبوه و تخریب انسان و محیط زیست ، ممکن گشته است .

      ● تکاثر ( بر هم افزوده شدن ) و تمرکز به انباشت سرمایه ویژگی جدیدی بخشیده است :

      چند برابر خود، می تواند بزرگ شود و فعال بگردد . از این امر که بانکها چند برابر دارائیهای خود اعتبار ایجاد می کنند، ﺁگاهیم . و باز این واقعیت را که سرمایه گذاران بسا 10 درصد سرمایه را خود می گذارند و بقیه اعتباری است که به استناد امتیاز به دست ﺁورده، می ستانند و در حقیقت، هزینه را به امتیاز دهنده تحمیل می کنند، باز می شناسیم . اما امر جدید ، نقش سرمایه در قلمرو مجاز یا « فرﺁورده های مشتق» است (*). در این قمارها، سرمایه ها، چند برابر بزرگ تر از خود، بکار می روند . و

      11 - بریدن روز افزون از واقعیت ها ( انسانها و نیازهای واقعیشان و محیط زیست وﺁلودگی روز افزونش ) و دارد کار را به جائی می رساند که فردگردائی ، انسان ها را از دنیای واقعی جدا و به دنیای مجازئی می برد که سرمایه داری برایش می سازد و می پردازد . از علامتهای ﺁشکار بریدن از واقعیت یکی کم و کمتر شدن حساسیت انسانها نسبت به فقر همگانی و روز افزون طبیعت همراه با افزایش روز افزون شدن ﺁلودگی محیط زیست است . اما علامت گویا تر لاقید شدن نسبت به حقوق ذاتی خویش است . در جهان امروز، انسانها از یاد می برند که کمال زندگی به عمل به حقوق ذاتی خویش و فعالیت همآهنگ استعدادها است . اگر در « مبارزات انتخاباتی » همواره از « قدرت خرید » و « سطح درﺁمد ها » سخن بمیان است و به حقوق انسان اشاره نیز نمی شود، بدین خاطر است که زندگی در دنیای مجازی نیاز به درﺁمد دارد . در غرب امروز، هیچ سیاستمداری جرأت ﺁن را ندارد که انسانها را به خود بمثابه واقعیت و به دنیای واقعی بخواند . از چپ و راست، همه ، دانسته و ندانسته، در خدمت سرمایه داری هستند .

      12 - نتیجه اینست که زندگی انسان ها ، روز به روز، بیشتر در ابهام فرو می رود :

      ● نسلهای جوان که نقش ﺁنها ساختن محیط اجتماعی – طبیعی زندگی خویش ، در ﺁینده ایست که از لحظه برعهده گرفتن مسئولیت زندگی ﺁغاز می شود، اگر مطمئن نشده باشند که زندگی نسل امروز را نخواهند یافت، دست کم ، ﺁینده را روشن به تصور نمی ﺁورند .


      Comment


      • #4
        بدین قرار، دو جریان به موازات یکدیگر شتاب می گیرند :

        جریان از میان برخاستن مرزها از پیش پای سرمایه و پیدایش مجموعه های بزرگ ( اتحادیه ها ) و جریان انفراد و اغتشاش هویت . در حقیقت،

        14 – اغتشاش در هویت ناشی از محور فعال شدن سرمایه داری و محور فعل پذیر شدن انسان است. جریان انفعال انسان، سمت و سوی شئی شدن او را جسته است . جز این سمت و سو را نیز نمی توانست بجوید . زیرا در این جریان است که انسان زمان به زمان، بیشتر « نیروی کار » و کمتر انسان بمثابه مجموعه ای از استعدادها و حقوق می شود :

        ● وقتی می گویند از دولتهای غرب در برابر سرمایه داری جهانی کاری ساخته نیست ، جز این معنی نمی دهد که جامعه ها رهبری خویش را تقدیم سرمایه داری جهانی کرده اند و اینک در برابرش ، احساس ناتوانی می کنند .

        ● فزونی نسبت ضد فرهنگ ( فرﺁورده های قدرت ) بر فرهنگ و جهانی شدن ضد فرهنگ، در همان حال که ابعاد ویرانگری انسان و جانداران و طبیعت را بزرگ تر کرده است و می کند، فعل پذیری انسان را در برابر قدرتی افزایش می دهد که سرمایه داری است . تا بدانجا که مبارزه زحمتکشان با این قدرت، جای خود را به ترس هایی داده است که مردم زحمت کش گرفتارشان گشته اند . این ترسها بدان حدند که رهبران سیاسی یارای ﺁن را ندارند که نظام جهانی سرمایه داری و نظامهای « ملی » را زیر سئوال ببرند و خواستار تغییر رابطه اقتصاد با انسان و طبیعت شوند . امریکائی رئیس جمهوری را پیدا کرد که حاضر نشد مصوبات کیوتو را برای کاستن از ﺁلودگی محیط زیست به اجرا گذارد .

        15 - در همان حال که از زحمتکشان اطاعت مطلق می طلبد، سرمایه داری به مثابه قدرت، خودکامگی می جوید . پیروی قدرت از این قانون سرمایه داری، در توجیه لیبرالیسم بازگو می شود: اصل تقدم ﺁزادی بر عدالت . با این توضیح که عدالت برابری است و اگر بنا بر این اصل شود، ﺁزادی استعدادهای فعال تر محدود و زیان ﺁن به جامعه می رسد ! . اما در حقیقت، این خودکامگی خویش است که سرمایه داری، در پوشش ﺁزادی ، تحمیل کرده است . جهان امروز، نه جهان ﺁزاد که جهان خودکامگی و ولایت مطلقه سرمایه داری بر انسان و طبیعت گشته است. در حقیقت،

        16 - در جامعه ها، میزان خودجوشی - که ترجمان ﺁزادی انسان است – کاهش و میزان فعل پذیری افزایش پیدا می کند . انگیزه های پدید ﺁمده ،از پدیدﺁوردندهء فعالیت انسان در راست راه ﺁزادی و رشد نیستند بلکه انگیزه ها در بیرون انسان و توسط محلهای تمرکز قدرت ساخته می شوند . میزان کاهش خودجوشی در جامعه های مختلف بستگی مستقیم پیدا کرده است با استقلال انسان و جامعه های انسانها در تدارک اسباب زندگی خویش . برای مثال ، در جامعه ایران که انسانها از راه فروش ثروت ملی ، زندگانی خود را می گذرانند، استقلالشان در تدارک اسباب زندگی، در کاهش مداوم و وابستگیشان به بودجه دولت در افزایش مستمر بوده و هست . روز به روز زندگی کردن ، ایرانیان را از داشتن دید دور بین محروم کرده است و می کند . در این موقعیت است که ایران تهدید به مجازات اقتصادی و جنگ می شود



        ایرانی با اقتصاد زیر سلطه با وجود قوانین و خاصه های اقتصادی سرمایه داری با مرام لیبرالیسم، تهدید به محاصره اقتصادی و جنگ می شود :



        در بر شمردن قانونهای حاکم بر سرمایه داری جهانی و خاصه های ﺁن و توضیح واقعیت جهانی شدن، خطابم با دانشگاهیان و دانشجویان است تا واقعیت را ﺁن سان که هست بشناسند و مسئولیت خویش را در ﺁگاه کردن مردم ایران از شدت خطر ، بر عهده بگیرند .

        بی بی سی نقشه جنگ و شهرها و زیربناهایی که ویران خواهند شد را انتشار می دهد و فرمانده قوای امریکا در خلیج فارس، ابراز نگرانی می کند که مبادا ایران اشتباهی بکند و جنگی در بگیرد !

        و همراه با به انزوا درﺁوردن ایران ، فشارهای اقتصادی به کشور افزایش می یابند. در موقعیتی چنین ، بر اهل دانش است که با مراجعه به قانونها و خاصه های سرمایه داری مسلط و تجربه دوران جنگ و محاصره اقتصادی، جامعه ایران را از این واقعیت بس تلخ ﺁگاه کند که در جریان جنگ، یک نسل ایران نفله شد، بابت بحران اتمی ، اگر ایرانی برجا بماند، بسا چند نسل پی در پی ، نفله خواهند شد .

        ﺁقای احمدی نژاد گفته است : اتم چنان اهمیتی دارد که اگر مردم کشور، بمدت 10 سال تمامی فعالیتها را تعطیل کنند و به تحصیل تکنولوژی اتمی مشغول شوند، روا است ! اما نادانسته ، ماهیت زور باور خود و دیگر استبدادیان را بازگو می کند : محور ساختن و سرنوشت مردم و وطنشان را در گرو ﺁن گذاشتن . یک روز گرونگیری ، روز دیگر جنگ، زمانی سازندگی و اینک اتم محور شد و کشور را فقیر و نسلها را از پی یکدیگر از رشد باز داشت . این بار، تعطیل تمام فعالیتها بمدت 10 سال، تعطیل حیات است . این نظر، نظر بحران سازی است که مجنون بحران گشته است و می گوید : « تا ﺁخر، باید رفت » . پوشش اتم را که کنار بزنیم، در می یابیم که رژیم می گوید :

        ایران قربانی بقای رژیم . شدت ترس از انحلال رژیم را ایرانیان می باید مغتنم شمارند و تا هنوز فرصت باقی است ، حیات ملی خویش را نجات دهند .

        زمان عمل است :

        همه ﺁنها که در رژیم هستند و همه ﺁنها که در بیرون رژیم هستند، از روحانیان، دانشگاهیان تا افراد نیروهای مسلح و عموم کارکنان دولت، بنا بر مسئولیتی که دارند، می باید برخیزند و با مردم ایران در پایان دادن به چنین بحران خطرناک و دستگاه بحران ساز، همراه شوند . برﺁنها نیست که این و ﺁن نگرانی را دست ﺁویز بی عملی کنند . چرا که بدین جنبش، هم شرائط ﺁشتی ملی را فراهم می ﺁورند و هم کشور را از بن بستهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی رها می کنند که نظام اجتماعی را بسته اند.

        نباید تردید کنند که هم جهانیان و هم مردم ایران راه حل اقتصادی دیگر را دارند . این راه حل را به تفصیل و به تدریج ، با اهل دانش و بصیرت و از طریق ﺁنها با جمهور مردم در میان می گذارم.

        (* ) - فرﺁورده مشتق ، معامله را گوییند که، در ﺁن، ارزش « مشتق » از بهای چیز دیگری مثل سهام ، مواد اولیه و... است. برای مثال، فرﺁورده مشتق یک سهم ، به خریدار حق می دهد سهمی را برای مدت معینی به بهای ثابتی بخرد. بهائی که می پردازد، بستگی مستقیم به بهای سهم دارد . اگر بهای سهم بالا رفت، خریدار صاحب تفاوت قیمت می شود و اگر پائین ﺁمد، به اندازه ای که پائین ﺁمده است، از دست می دهد : قمار !

        Comment


        • #5
          ۲۹سال پس از رویداد انقلاب اسلامی در ایران، نخستین رییس جمهوری اسلامی می*گوید، از شعارها و هدف*های نخست انقلاب، چیزی باقی نمانده است، از آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی.
          با آقای ابوالحسن بنی*صدر، که در تبعید در حومه*ی پاریس بسر می*برد، در همین مورد، گفتگویی داریم. آیا از شعارهای ۲۹ سال پیش انقلاب اسلامی، چیزی باقی مانده است؟
          پذیرش ریاست جمهوری برای این بود که بلکه بتوانیم با نگاه داشتن مردم در صحنه*ی سیاسی کشور، هم مانع از استقرار استبداد بشویم و هم به آن اهداف سه*گانه*ای دست بیابیم که موضوع سوال شما است. و از آن هدف*ها، نه، هیچ کدام برجا نیست.
          یعنی تنها این نیست که الان ایران استقلال ندارد، آزادی ندارد، رشد و ترقی ندارد، بلکه ضد اینها را دارد. برای اینکه ایران بهترین فرصت*هایی رت که تاریخ به خود دیده، اینک در اختیار دارد. یعنی اینکه از بیرون، یک قدرت تهدید کننده*ای که مزاحم رشد جامعه*ی ما باشد، نیست. جز این بحران*هایی که رژیم می*سازد و می*توانسته نسازد و این وقت را صرف رشد کشور کند. اما استقلال نیست. به لحاظ آنکه هیچ وقت دولت ایران، مثل امروز در بودجه*ی خود وابسته به درآمدهای خارجی نبوده است که خلاصه می*شود در فروش ثروت نفت و امتیاز فروشی که یادگار دوران قاجار است و گرفتن قرضه از نظام بانکی داخلی و خارجی.


          بنابراین الان کشوری داریم که برخلاف کشورهایی که دارای اقتصاد نسبتاً سالمی هستند یا دارای اقتصادی هستند که مال خود مردم است، بودجه دولت وابسته است. بودجه*ی دولت برداشت از تولید داخلی نیست، به عکس، این مردم هستند که در زندگی روزانه*شان محتاج توزیع درآمدهایی هستند که بودجه*ی دولت را تشکیل می*دهد.
          اما آزادی هم نیست، شما توجه کنید در روزهای پیش از انتخابات، فرمانده کل سپاه می*گوید اینکه اصول*گرایان بر قوه*ی مجریه و قوه*ی مقننه مسلط هستند، این انقلاب در انقلاب است و ما موظفیم و تکلیف الهی داریم که این وضع را حفظ کنیم، خیلی صریح و روشن. ما هم اکنون فهرستی در اختیار داریم که نمایندگان دوره*ی هشتم، چه کسانی خواهند بود و اینکه نایب رییس کنونی مجلس می*گوید، اصلاح طلبان، فضول نشوند. آنها همین مقدار جان خود را مدیون رافت نظام هستند. اصلاح طلبان، کسانی هستند که در خود این رژیم هستند و افرادی غیر از اصلاح*طلبان حتی از امکان نالیدن از نبودن آزادی و نامزد شدن و غیره، محروم هستند.
          در ارتباط با رشد و ترقی، انرژی، باوجود اینکه درباره انرژی اتمی داد و قال می*اندازند، واقعیت امر این است که کشور ما با توجه به وابستگی روز*افزونش به امتیاز*فروشی درآمد نفت و افزایش جمعیت و کاهش تولید ملی و درآمد سرانه*ی مردم ایران، بنا بر قیمت واقعی، روشن است که جامعه*ی ایرانی، رشد نمی*کند بلکه عقب می*رود.
          به خصوص که یکی از مهمترین زیان*های این رژیم برای ایران این شد که با وجود سرمایه*ای که از دوره*ی قاجار به بعد خرج شد برای تحصیل دانش و فن مجموعه*ای از افراد؛ نه تنها آنها به جرم مکتبی*ها از کشور رانده شدند، بلکه یکی از مهمترین صادرات کشور ما، صادرات استعدادهای انسانی است. می*دانید که رییس مجلس در این باره گفت، بروند ما مشکل نداریم برای اینکه نیروی انسانی آزموده، فراوان داریم. اینهم در زمینه رشد. بنابراین جواب ما به شما روشن و واضح است که در هر سه هدف، این رژیم ضدِانقلاب است.
          در همین راستا ۳۷۰ شخصیت سیاسی داخل کشور، با انتشار بیانیه*ای، نگرانی خود را از فعل و انفعالات و تصمیم*های پشت پرده*ای اعلام کردند ،تصمیماتی که به توصیف آنان دور از چشم ملت ایران، تنها به خاطر ضعف اقتدار حاکمیت ملی و به زیان کشور است.
          همیشه نسبت مستقیمی بین قوت ملت و ضعف استبداد وجود دارد. هر وقت ملت ضعیف است، در صحنه نیست، استبداد کارش می*شود امتیاز فروشی و این هشدارها، موضوعیت پیدا می*کند. چون جامعه*ای که این امکان را الان ندارد بگوید، چه کسی را من صلاح می*دانم، نماینده*ام باشد؛ این طبیعتاً نمی*تواند به رژیم بگوید، آقا تو در قضیه*ی اتمی چه می*کنی، در فروش امتیازها چه می*کنی، به روس چه باجی می*دهی، به چین چه باجی می*دهی. به عکس، هر وقت که مردم قوی باشند و استبداد ضعیف باشد، توان امتیاز فروشی آن کم می*شود، توان باج*دهی آن کم می*شود. قدرت*های خارجی هم جرات نمی*کنند باج بستانند. برای اینکه می*دانند با یک ملت روبرو هستند، ملتی قوی. این است که در شرایط کنونی تحریم انتخابات، محوری می*شود برای اینکه همبستگی ملی بروز کند و ملت توانایی خودش را بدست بیاورد و بتواند به دنیا بگوید اجازه نمی*دهد که دنیا این ملت را صغیر تلقی کنند و خود را هم قیمی که باید بخورند و ببرند.
          و سرانجام نخستین رییس جمهوری اسلامی ایران که سال*ها در تبعید به سر برده و مسایل کشور را از دور دنبال می*کند، چه راه حلی برای خروج از وضعیت کنونی، پیشنهاد می*کند.
          دو تا راه حل که بیشتر نیست. یا باید از طریق قدرت خارجی عمل کرد که این دو تا تجربه در شرق و غرب ایران، تجربه*های بسیار اسفباری هستند. نتیجه*ی خوب که ندادند، هیچ؛ نتیجه*ی بسیار بد دادند. می*ماند راه*حل دوم که جنبش خود مردم است، عمل از طریق خود مردم. این راه حل از طریق خود مردم، حداقلش استفاده از فرصت*هایی مثل انتخابات است که با شرکت در یک تحریم عمومی وسیع، برای جنبش همگانی زمینه*سازی شود. البته این جنبش نیاز دارد آنهایی که در طول تاریخ ایران، از جنبش تنباکو تا حالا در خط آزادی و استقلال عمل کرده*اند، محوری بشوند برای جنبش همگانی تا اینکه ایران از این رژیم رها شود.

          Comment


          • #6
            اول بگویم که از این انتخابات رسوا مردم ایران استفاده کردند، برای اینکه انتخاب واقعی خودشان را ابراز کنند و آن این بود که با تحریم انتخابات گفتند که رژیم ولایت فقیه را نمی*خواهند و نظام مردمسالاری می*خواهند داشته باشند. ارقامی هم که خود رژیم منتشر کرده است، گویای وسعت تحریم در این انتخابات است.
            آقای بنی*صدر دولت که اعلام کرده است بالای۶۰ درصد مردم شرکت کرده*اند در انتخابات؟
            این رقم بالای ۶۰ درصد که دروغ است. همان رقم*سازی خودشان هم می*شود ۵۴/۵ درصد. ولی مسئله آن رقم*سازی کلی نیست که دروغ ساخته و می*گوید. مثلا در تهران می*گوید که ۴۰ یا ۴۳ درصد در انتخابات شرکت کرده*اند، ولی بعد رقم می*دهد یک میلیون نهصد هزار! و می*بینیم که نماینده*ی اول اصولگرا و نماینده*ی اول اصلاح*طلب جمع رای دوتاشان می*شود یک میلیون و صدوهشتادهزار. ازحدود ـ بنابر قول رژیم ـ شش میلیون و چهارصدهزار، بنابر واقع از بیشتر از هفت میلیون جمعیت رای*دهنده*ی تهران.
            در تبریز، اصفهان، شیراز، همدان و دیگر شهرهای بزرگ که ما از آنها اطلاع داریم نیز همینطور است. حالا، رژیمی که در داخل در انزواست به طریقی که این انتخابات مفتضحی که خود انجام داده است می*گوید؛ ناگزیر! با توجه به انزوای خارجی هم در درون خود باید مقابله بکند با واقعیت*های جدیدی. آن واقعیت*های جدید که موضوع سوال شماست، عبارتند از یک، آن گروه اصلاح*طلب دیگر نقشی، به*خصوص که خودشان هم می*گویند که کسی را ندارند در مجلس بگذارند که رهبری بکند همین گروه کوچک را. باقی می*ماند آن اصولگرایان و گروهی که به اسم مستقل وارد مجلس شده*اند.


            اینطور که اطلاعات به من رسیده است، در میان اصولگراها گروه آقای احمدی*نژاد در اقلیت است و گروههای معارض با او جمعیت بیشتری دارند. حالا این تکلیف مستقل*ها معلوم نیست که این مستقل به چه معناست؟ به این معناست که به مردم اینجور وانمود شده است، که اینها نه اصولگرایند و نه اصلاح*طلب و مردم بهشان رای داده*اند؟! و واقعا اینها آدمهایی هستند که می*روند آنجا و نسبت به این دو گرایش موضع مستقل خواهند داشت؟! که یک وضعیت پیش می*آید؛ اگرنه! مثل گذشته ظاهری بوده برای پوشاندن واقعیتی...
            در بین اصولگراها شکاف جدی در مورد آقای احمدی*نژاد قابل دیدن است. همانطور که شما به درستی اشاره کردید، هواداران آقای احمدی*نژاد کم هستند. تاثیر این چالش و اختلاف را بین دولت و مجلس چطور می*بینید؟ چون آقای لاریجانی الان توی مجلس هستند که خیلی اشاره می*شود که خب بهرحال یک موضع محکمی در مقابل آقای احمدی*نژاد دارند و وزنه*ی سنگینی هستند!
            من به* هر حال گفتم، بستگی به ترکیب مجلس دارد. در صورتی که اینطور باشد که در میان اصولگراها گروه آقای لاریجانی و اینها جمعیت بیشتری داشته باشند، یک اکثریتی مخالف حکومت آقای احمدی*نژاد در آن مجلس است. آنها بعلاوه*ی مستقل*ها و بعلاوه*ی آن گروه کوچک اصلاح*طلب. بنابراین ترکیب مجلس هشتم از لحاظ حکومت آقای احمدی*نژاد نامساعدتر است. چون این مجلس ساخته*ی آقای خامنه*ای و سپاه است و بالاتر از هشتاد ­ نود نماینده از سپاه در مجلس*اند. پس به رفتار اینها بستگی دارد.
            اینطور که دیروز به من اطلاع داده*اند، آقای خامنه*ای بنایش بر تقویت همین جناح آقای لاریجانی*ست. بنابراین معنایش این است که از هم*اکنون ریاست جمهوری آینده احتمالا آقای احمدی*نژاد نباشد و یکی از این آقایانی که الان اسم بردیم از اینها باشد یا غیر اینها. بستگی دارد همه*ی اینها که می*گوییم به یک بررسی الان؛ ولی در آن رژیم حساب و کتابی در کار نیست.


            همانطور که آقای احمدی*نژاد چند روز قبل از انتخابات معین شد که باید این آقا از صندوق دربیاید، ممکن است که در آن انتخابات آینده*ی ریاست جمهوری هم چنین وضعی پیش بیاید و آن کسی که قرار است از صندوق بیاید بیرون دو­ سه روز پیش از آن معلوم بشود کیست. ولی در حال حاضر اینطور به نظر می*آید که آرایش قوا در مجلس جدید نزاعی خواهد بود بین گروه*های اصولگرا که احتمالا مثل همین شورای شهر تهران (تکیه) خواهند داشت یک بخشی از آنها به مستقل*ها و این گروه کوچک اصلاح*طلب.
            آقای بنی*صدر یکی از مسایلی که در فضای سیاسی آتی مورد توجه همه هست، مسئله*ی رابطه*ی ایران و آمریکاست. برخی معتقدند که آقای احمدی*نژاد خیلی هم سعی دارد رابطه با آمریکا را درست بکند و بهرحال پیش ببرد. آقای لاریجانی که می*روند، در واقع گروهی هستند که در رابطه با بحران هسته*ای چنین موضعی را پیش گرفته بودند. مسئله این است که الان هم آقای احمدی*نژاد خودش خواهان نزدیک شدن به آمریکاست و هم آقای لاریجانی و اینها سعی*شان همین است.
            رقابت بین این دو را شما چطور می*بینید، در مسئله*ی ایران و آمریکا؟ این رقابتی که بین این دو در رابطه با نزدیکی به آمریکا هست، به نظر شما می*تواند منجر به این بشود که با هموارشدن راه رابطه با آمریکا تضاد قدرت در ایران حل بشود و یا تغییر بکند؟
            باید بگویم که این اروپا و آمریکا موضع رسمی*ای که در قبال انتخابات گرفته*اند، این است که این انتخابات نه آزاد بوده، نه روشن. بنابراین آنها از این به بعد بنابر اعلام رسمی خودشان نمی*توانند این رژیم را مشروع بدانند. معنایش این است که از دید آنها حکومت آقای احمدی*نژاد*­ خامنه*ای، ضعیف*تر است از پیش از این انتخابات.
            آقای بنی*صدرشما اعتماد دارید مواضعی که آنها اعلام می*کنند را تا آخر پیگیری کنند؟
            نه، اعتمادی ندارم. دارم همین را می*گویم. از رژیم ضعیف می*شود امتیاز گرفت، اما یک وضعیت هم بوجود آمده است براثر همین اعتراف؛ و آن این است که دیگر نمی*تواند آمریکا ایران را تهدید به حمله*ی نظامی بکند، به لحاظ موضع آقای احمدی*نژاد. به لحاظ اینکه بنابه اعتراف خود او مردم ایران اینها را برنگزیده*اند. ولی می*تواند امتیاز بگیرد و از دولت ضعیف همیشه امتیاز می*گیرند. این است که در این رقابتی که شما می*گویید آقای خامنه*ای* است که دارد نقش بازی می*کند. سیاست خارجی و گروه*های سپاه پاسداران دست اوست.
            حالا اگر این انتخابات معنایش این باشد که تمایلی که بیشتر نماینده دارد آن اکثریت دارد، آقای احمدی*نژاد بازنده است در این رقابت بر سر رابطه با دنیای خارج و خصوصا با آمریکا و اروپا. چون اگر قرار بر ایجاد رابطه*ای هم باشد، امتیازش را آنها به آقای احمدی*نژاد نمی*دهند.
            به نظرم می*آید که شما معتقدید، آیا این را می*شود از حرف شما استنباط کرد که حل مشکل ایران و آمریکا تنها با امتیازدادن ایران به آمریکا حل می*شود؟
            نخیر. آن بستگی دارد به اینکه چه کسی نمایندگی کند ازایران. اگر مردم ایران در یک انتخابات آزاد دولتی از خودشان داشته باشند، نه!
            در شرایط فعلی می*گویم آقای بنی صدر. در همین مجلس و...
            فعلی که می*گویید، از دید من آمریکایی*ها ترجیح می*دهند با همین آقای احمدی*نژاد مسئله را حل بکنند، چون او از همه ضعیف*تر است در حال حاضر. اما این که آیا آقای احمدی*نژاد بتواند این کار را بکند، با توجه به وضعیتی که توضیح داده شد، این یک سوالی* است که جواب کنونی*اش این است که نه. حالا، این که راه حل دادن امتیاز است، یعنی این رژیم راه حلش این است، به شما اول بگویم که اول اطلاعی که، غیر از اطلاعی که دوستان من مستقیم از ایران می*دادند، از عراق من اطلاع گرفتم در باب میزان واقعی مشارکت در انتخابات.
            در تهران ۱۸ درصد، آنطور که آنها اطلاع داشتند از درون رژیم و در کل ایران ۲۸ درصد. فرض کنید آنهایی که در عراق اینجوری اطلاع گرفته*اند همین اطلاع را به آمریکایی*ها هم داده باشند. پس آمریکا می*داند که وضعیت چیست، وضعیت واقعی چیست. رقم*سازی*های ظاهری این آقایان یک چیز است، واقعیت یک چیز دیگر است. پس آمریکا که این واقعیت را می*داند، رفتارش را با این واقعیت تنظیم می*کند.
            آقای بنی**صدر به نظر شما اگر آمریکا امتیازاتی بخواهد از ایران بگیرد، در چه زمینه*هایی است؟
            اگر بخواهد امتیاز بگیرد، در خیلی از زمینه*هاست. عراق، یک. افغانستان، دو. لبنان، سه. فلسطین و حماس، چهار. سوریه، پنج.
            یعنی ایران رابطه*اش را با اینها کم بکند، قطع بکند یا به شکلی که...
            چیزی که آنها می*خواهند، بله، کمک به حزب*اله و حماس را قطع بکند، در عراق دنباله*رو سیاست آنها باشد، قضیه اتمی را رها کند، در افغانستان از سیاست آنها تبعیت کند. به اصطلاح مثل قذافی! رژیمی باشد که بیاید توی خط. این چیزی* است که آنها می*خواهند. این رژیم با همه*ی این ضعف*هایی که دارد، امکاناتی دارد که خواسته*ها را برنیاورد و در آنچه می*دهد بعنوان امتیاز، مختصر چیزهایی هم بعنوان پاداش بگیرد.
            که آن چی باشد؟
            آن چه باشد؟ آن خیلی چیزها می*تواند باشد. مثلا در مورد عراق می*تواند موقعیتی را برای خودش به دست بیاورد با این تضمین*هایی که می*تواند از آمریکایی*ها بگیرد در باب دولت عراق، که جنبه*ی ضد رژیم پیدا نکند. یا در مورد لبنان همینطور، می*تواند اگر خواست امتیازی بدهد؛ که به نظرم بعید می*رسد حاضر بشود که آنجا حمایت حزب*اله را به کلی رها بکند چون این به معنای در واقع انزوای کامل از منطقه می*شود برایش؛ و وضع*اش را حتا در درون مرزها به خطر می*اندازد. به نظرم بعید است که در مورد لبنان حاضر بشود به دادن امتیاز. ولی اگر حاضر بشود به دادن این امتیاز، طبیعتا می*بایستی چیزی در ازای آن بگیرد که بیارزد.
            اگر این شرایطی که در ایران هست نبود و رهنمودی برای حل معضل رابطه*ی ایران و آمریکا، به نظر شما راهی که ملی باشد و براساس آن معادلاتی که شما اشاره کردید نباشد، آن راه چیست؟
            آن راه استقلال است. بر مبنای استقلال ایران کمترین امتیازی به آمریکا نمی*دهد، آمریکا می*پذیرد که سیاست روابط عادی، علنی با ایران داشته باشد، در پی دخالت در امور داخلی ایران نباشد و در منطقه حقوق ملی ایران را رعایت بکند.
            در مورد مسئله*ی اسراییل فکر می*کنید ایران باید چه سیاستی را پیش بگیرد در رابطه با آمریکا؟
            در مورد اسراییل هم باید از حقوق مردم فلسطین دفاع کند، این چیز واضحی است. به لحاظ اینکه در حال حاضر مسلط و زورگو اسراییل است و آن هم روزمره و به طریقی این زورگویی را انجام می*دهد که هیچ ملتی در منطقه نمی*تواند در این وضعیت اطمینانی داشته باشد که در منطقه، مساعد با رشد و ترقی این جامعه*ها ثباتی خواهد بود.

            Comment


            • #7
              ROFLLLLL
              is this the same banisadr who fled iran with a shaven moustache and a chador?
              LOOOL

              Comment


              • #8

                Comment

                Working...
                X