PDA

View Full Version : Elahe'e Iranian Legend Music Singer Died


RedWine
08-15-2007, 09:40 AM
الهه يكي از بزرگترين خوانندگان ايران امروز صبح در يكي از بيمارستانهاي تهران به رحمت ايزدي پيوست


http://img504.imageshack.us/img504/7959/7915918ch1.jpg (http://imageshack.us)


الهه يکي از مهم ترين خوانندگان تاريخ موسيقي ايران است. او با صدای خود بسياری از آوازهای
سنتي، پاپ، جاز و استاندارد را به شهرت رسانده است.

http://img267.imageshack.us/img267/8467/elahe2je0.png (http://imageshack.us)

صدای او آنقدر دلنواز بود که داوود پيرنيا، بنيانگزار و مدير برنامه "گلها" در راديو ايران الهه را برای مديريت اين برنامه انتخاب نمود. صدای او بيش از هر خواننده ديگری در برنامه "گلها" پخش شده است.

okiddi
08-15-2007, 10:20 AM
roohesh shad....khoda biamorzatesh....

abadani69
08-15-2007, 10:45 AM
Khoda biamorzatesh

RedWine
08-17-2007, 01:57 AM
الهه خواننده تواناي ايران درگذشت


الهه خواننده پرآوازه ايران روز گذشته، 24 مرداد در بيمارستان پارسيان در گذشت. الهه كه از خوانندگان تواناي ايران و بسيار محبوب بود، مثل بسياري از هنرمندان ديگر ايراني به خاطر سيطره حكومت اسلامي مجبور به ترك ايران شد.


چندماه پيش بعد از اينكه دريافت، بيماري سرطان او پيشرفته و غير قابل درمان است به ايران برگشت. روز چهارشنبه در حالت كما او را به بيمارستان پارسيان منتقل كردند و در آنجا در گذشت.الهه با تعدادي از درخشان ترين چهره هاي تاريخ موسيقي مثل ياحقي و همايون خرم و نيز تعداد زيادي از شاعران و ترانه سازان بنام همكاري كردو آثار به ياد ماندني از خود به جاي گذاشت.

بسياري از هنرمندان برجسته ايران به خاطر سركوب زندگي عرفي توسط رژيم اسلامي، در اوج توانايي خود از خلاقيت بازماندند، يا بكلي ساكت شدند ويا در شرايط بسيار دشوار و خارج از محيط نشو و نماي خودو بدون حمايت دولتي كه در كار هنر بسيار مهم است، نتوانستند استعداد و توانايي خود را آنطور كه شايسته شان بود به نمايش بگذارند.

شايد به همين علت بود كه الهه صباحي در همكاري با سازمان مجاهدين خلق كنسرت هايي برگزار كرد. ولي بعدها اظهار داشت كه تصور ميكرد اين سازمان آزاديخواه است و ميتواند صداي او را به مردم ايران برساند. اما بعدا از روابط درون آن و همكاري آن با صدام و تلاش آن براي دست يابي به قدرت به هر بهايي دست يافت و رابطه خود را با آن كاملا قطع كرد.

RedWine
08-17-2007, 09:15 AM
الهه، خواننده گلها درگذشت


با وقوع انقلاب در ایران که پخش برنامه گلها متوقف و خوانندگی زنان ممنوع شد، الهه به خارج مهاجرت کرد و همچون بسیاری دیگر از ایرانیان در کالیفرنیا اقامت گزید
بهار غلامحسینی، مشهور به "الهه"، خواننده قدیمی موسیقی سنتی ایرانی در سن هفتاد و یک سالگی در تهران درگذشت.
خانم الهه که در ساعات اولیه بامداد چهارشنبه گذشته درگذشت، از حدود یک ماه پیش در بیمارستان پارسیان تهران بستری بود.

وی از شاگردان عبدالله دوامی، استاد بزرگ ردیف موسیقی ایران و غلامحسین بنان، از خوانندگان نامدار موسیقی سنتی ایران بود و در حدود 27 سالگی صدای او مورد توجه داوود پیرنیا، تهیه کننده برنامه گلها در رادیو ایران قرار گرفت که برنامه اصلی موسیقی در رادیو به شمار می رفت و خاص موسیقی سنتی بود.

آقای پیرنیا از همایون خرم، یکی از آهنگسازان برجسته برنامه گلها می خواهد که آهنگی بسازد تا با صدای الهه از رادیو پخش شود که بدین ترتیب، خانم الهه با ترانه معروف "رسوای زمانه" که شعر آن را بهادر یگانه سروده بود به رادیو راه یافت و به مدت پانزده سال از خوانندگانان اصلی برنامه گلها بود.

بسیاری از ترانه هایی که با صدای الهه خوانده شده از ساخته های همایون خرمند.

از جمله مشهورترین اجراهای خانم الهه، خواندن ترانه "از خون جوانان وطن لاله دمیده"، ساخته و سروده عارف قزوینی بود که روح الله خالقی آن را برای ارکستر بزرگ تنظیم کرد و با صدای الهه به اجرا درآورد.

در سالهای بعد خانم الهه ترانه هایی نیز در قالب پاپ اجرا کرد اما عمدتاً به عنوان خواننده سنتی مطرح بود.

با وقوع انقلاب در ایران که پخش برنامه گلها متوقف و خوانندگی زنان ممنوع شد، الهه به خارج مهاجرت کرد و همچون بسیاری دیگر از ایرانیان در کالیفرنیا اقامت گزید.

وی در خارج از ایران گاهی به اجرای برنامه می پرداخت، هرچند موسیقی سنتی ایران در خارج از ایران چندان مورد توجه نبود.



الهه دو سال پیش در گفتگو با آن سینگلتون در مورد همکاری با مجاهدین خلق و بریدن از این سازمان توضیح داد - عکس از سایت اینترلینک



در نوروز 1373 (1994)، الهه کنسرتی به نفع سازمان مجاهدین خلق داد که بشدت او را آماج انتقاد قرار داد اما خودش اعلام کرد که هیچ اطلاعی از اینکه هدف کنسرت تبلیغ سازمان مجاهدین خلق است نداشته است.

او در مصاحبه ای با آن سینگلتون، بانوی انگلیسی که کتابهایی در زمینه مجاهدین خلق نوشته در این باره گفته است: "من به آنها گفتم که اگر چه من سمپاتی ای نسبت به پایداری مجاهدین در قبال رژیم ایران احساس می کنم ولی بشخصه در مسائل سیاسی گروهها دخالت نخواهم کرد بنابراین آنها فقط می توانند از پرچم ایران در کنسرت استفاده کنند و نه علائم دیگر و من هم در آن کنسرت فقط آوازهای کلاسیک ایرانی را خواهم خواند و نه هیچ کار دیگری ... قرارداد برای شش برنامه کنسرت بود با تأکید بر غرامتی چندهزار دلاری در صورتی که من حاضر به خواندن نشوم. یک هفته قبل از زمان کنسرت متوجه شدم که کنسرت به نام مجاهدین خلق و در حمایت از مریم رجوی [رهبر شاخه سیاسی سازمان مجاهدین خلق] اعلام شده است".

اما خانم الهه همچنان به کنسرت دادن برای مجاهدین خلق ادامه داد و دلیل آن را نیز در گفتگو با آن سینگلتون این گونه بیان کرده است: "تمام گروههای اپوزیسیون به جای اینکه به کمک من بیایند فقط من را بیشتر و بیشتر به طرف مجاهدین هل دادند، این بود نتیجه فشارها و انتقادات و حملات بیرحمانه ای که به من می کردند، من دیگر هیچ پناهگاهی نداشتم، در چنین وضعیتی، مجاهدین پروژه ای از نشان دادن محبت و احترام و غیره نسبت به من آغاز کردند، در این فاز، من واقعاً به چنین محبتهایی نیازمند شده بودم، در آن زمان اگرچه من متوجه می شدم که اینها دروغ است ولی نیازی وچیزی در رفتار و گفتارشان بود که جلبم می کرد و از طرف دیگر بشدت علاقمند شده بودم که بیشتر در مورد آنها بدانم، من از طرف آنها دعوت شدم که به عنوان خواننده به آنها بپیوندم و البته فکر می کردم که آنها جنگجویانی برای آزادی اند".

خانم الهه در مدت حدود نه سال همکاری با مجاهدین خلق به عراق نیز رفت و در قرارگاه اشرف، مقر اصلی مجاهدین برنامه اجرا کرد.

وی در مصاحبه با خانم سینگلتون اشاره می کند که جدایی اش از سازمان مجاهدین خلق همزمان بوده با بازداشت مریم رجوی در فرانسه در بهار 2003 (1382): "بعد از اینکه برخی خودشان را در اعتراض به دستگیری مریم آتش زدند به آنها گفتم که دیگر با من هیچ تماسی نگیرند".

در مورد دلیل جدایی خود از مجاهدین خلق نیز به سفر خود به قرارگاه این سازمان در عراق اشاره می کند و می گوید: "قبل از رفتن به خاطر اینکه یکی از کفشهایم پایم را می زد، یک تکه کاغذ تا کرده در کف آن گذاشته بودم، در زمان شام در قرارگاه، من کفشم را در آوردم که پایم کمی آرام بگیرد و به نظرم این تکه کاغذ دیده شد، یکی از زنها که کنار من نشسته بود بدون هیچ تعارفی سریعاً این تکه کاغذ را برداشت و فرار کرد و ناپدید شد، یک لحظه واقعاً خشکم زد، بعد از چند لحظه متوجه شدم مسئله چه بوده است، آنها فکر کرده بودند که فردی در کمپ نامه ای به من داده که با خودم از آنجا خارج کنم، اینجا بود که واقعاً همه پرده ها از جلوی چشمانم افتاد، حالا دیگر من می دانستم که برخی از افراد واقعاً خواستار خارج شدنند و می دانستم که آنها هر کاری انجام خواهند داد تا کسی نتواند فرار کند ... من واقعاً نگران شده بودم".

الهه سه ماه پیش از مرگ در حالی که بیماری اش پیشرفت کرده بود به کشورش بازگشت.

RedWine
08-20-2007, 09:27 AM
آقاي خوشنام! اهميت خانم الهه براي مخاطبان موسيقي امروز در چيست؟

اهميت صداي خانم الهه در وهله اول در رسابودن و شفافيت صدايشان بود. صداي بسيار بسيار شفافي داشت كه متأسفانه با از دست دادنش، جامعه موسيقي ايران يكي از اين صداهاي خوب را از دست داد. بماند البته كه پس از انقلاب ما صداهاي شفاف ديگري را هم به شكل*هاي مختلف از دست داديم.
ولي مسأله مهم*تري كه من مي*توانم به شما بگويم، اين است كه در موسيقي سنتي ايران صداها به دو بخش تقسيم مي*شوند: آوازخوانان و تصنيف*خوانان. اين*ها هيچ*كدام در گذشته همديگر را قبول نداشتند. به خصوص آوازخوانان كار تصنيف*خواني را كار عبث، ضعيف و مبتذلي مي*دانستند. ولي بعدها معلوم شد كه تصنيف*خواني هم چم* وخم كار خودش را دارد و اگر درست اجرا بشود، داراي ارزش*هايي كمتر از آوازخواني نخواهد بود. خواننده*ها هم به همين دو دسته تقسيم مي*شدند؛ همانطور كه گفتم. خانم الهه از نادر خوانندگاني بود كه در هر دو زمينه و در هر دو حيطه توانايي و قدرت داشت. ما اگر بخواهيم نمونه*اي ديگر در اين مورد ذكر كنيم، يكي قمرالملوك وزيري است و ديگري دلكش، كه هر دو در هر دو حيطه*ي آوازخواني و تصنيف*خواني واقعاً جلوه*گري مي*كردند. خانم الهه هم از اين دسته بود. يعني واقعا وقتي شما در برنامه «گلها» آوازش را مي*شنيديد، هيچ از آوازخوانان حرفه*اي درجه* يك، كم نمي*آورد.

خانم الهه هيچ وقت در موسيقي ستاره بود يا به قول فرنگي*ها «Celebrity» بود؟

راستش چون آن زمان، سال*هاي ۳۰ و ۴۰، دوره شكوفايي موسيقي سنتي در ايران بود و همه اين*ها، نوآورانه كار مي*كردند و همه با همديگر و هم*زمان با هم روي صحنه مي*آمدند، ستاره شدن كمي كار مشكلي بود. رقابت*ها بسيار متراكم و پيچيده بود و هركس مي*كوشيد سهم بيشتري براي خودش داشته باشد. من نمي*توانم به*عنوان يك ستاره از او ياد بكنم، براي اين كه هم*زمان با او خوانندگان ديگري هم بودند كه شهرت بيشتري هم داشتند، مثل دلكش، مرضيه و حتي شايد در جهت ديگري مثل پوران شاپوري و غيره. ولي اهميت خانم الهه بيشتر اين بود كه بخشي از كارش را در يك موسيقي جدي*تري صرف مي*كرد كه ما به آن موسيقي فاخر «گلها» مي*گوييم كه الان جايش واقعاً در مجموعه موسيقي ايران خالي*ست.

وقتي در مورد موسيقي «گلها» حرف مي*زنيم، چه ويژگي*هايي مدنظرمان هست؟ شما مي*گوييد موسيقي از نوع «گلها» مي*شود مشخصاتش را هم بگوييد؟

من از موسيقي «فاخر گلها» گفتم...

بله دقيقاً.

فاخر به اين معنا كه هم ريشه در اصالت*ها داشت و هم در عين حال نشانه*هايي از نوآوري در آن ديده مي*شد. اگر تنها به صورت اصيل اجرا مي*شد، برمي*گشت به موسيقي دوره قاجاري كه البته اصالت داشت؛ اما تنوع، شادابي و طراوات نداشت. در «گلها» در واقع با حفظ اصالت يك مقدار طراوات و شادابي تزريق شد به موسيقي ايران. از طريق سازآرايي، اركستراسيونهاي بزرگ، از طريق اركستر بزرگ و اصلاً ايجاد كردن اركستر بزرگ و تنوعي كه در ترانه*ها و شعرهايي كه روي آن آهنگ گذاشته مي*شد يا غزلياتي كه براي آواز انتخاب مي*شد، همه اين*ها مجموعه*اي از ويژگي*هايي را به وجود مي*آوردند كه برنامه*ي «گلها» را از برنامه*هاي ديگر موسيقي راديو متمايز مي*كرد.

خاطرتان هست كه كار خانم الهه در برنامه*ي «گلها» چطور بود؟

بله! اتفاقاً درباره*ي اين موضوع وقتي چندي پيش من با آقاي مهندس همايون خرم صحبت مي*كردم؛ آهنگسازي كه خانم الهه با او خيلي نزديك كار مي*كرد. ايشان مي*گفت كه در واقع اولين آهنگي را كه در گلها اجرا كرده است، با صداي الهه بوده و آقاي داود پيرنيا مدير برنامه «گلها» از صداي الهه خوشش آمده بود و آن را گذاشته بود براي اجراي آهنگي كه واقعاً درجه يك باشد از نظر او و بعد به خرم پيشنهاد مي*كند كه يك آهنگي بساز كه ما با صداي الهه بتوانيم آن را اجرا كنيم. نتيجه اين توصيه و پيشنهاد ترانه*اي است با عنوان «رسواي زمانه» كه يكي از بهترين كارهاي «گلها»يي خانم الهه است. شعري از آقاي بهادر يگانه. اين آهنگ در مخالف سه*گاه ساخته شده و بسيار از نظر آهنگ دلنشين و با چفت و بست، محكم و دقيق و در عين حال با حالت تغزلي شاعرانه، بسيار بسيار دل*انگيز است.

مي*فرماييد كه آقاي پيرنيا از صداي الهه خوشش آمده بود و گفته بود كه ترانه*اي باشد يا آوازي باشد كه با صداي الهه هم*خواني داشته باشد. ويژگي صداي الهه چه بود؟

از ويژگي*اش گفتم. شفاف بود و رسا كه رسابودن با شفاف بودن، كمي هم متفاوت است. يعني صدا ممكن است رسا باشد، ولي شفاف نباشد؛ تيرگي در آن باشد. ولي صداي خانم الهه هم رسا بود و هم شفاف، و بعد هم يك شيريني و ملاحتي توي اجراي به خصوص تصنيف*ها به كار مي*برد كه صدا را دل*انگيزتر از آن چه كه بود، مي*كرد.

در ميان نسل علاقه*مند به اين نوع موسيقي، كدام آهنگ او بيشتر گــُل كرد؟

جدا از «رسواي زمانه» يك ترانه بسيار دل*انگيز ديگري نيز خانم الهه دارد با عنوان «سرگشته» كه بازهم آهنگش از مهندس همايون خرم است. ولي بخشي از جذابيت خودش را از شعري گرفته كه پيوند خورده است با آهنگ آقاي خرم؛ و آن شعري است از آقاي هوشنگ ابتهاج كه مطابق همه شعرهايي كه ايشان مي*سرايد، بسيار جنبه نمادين دارد و بسيار بسيار دل*انگيز است. من بايد به خصوص از يك زمينه ديگري كه هردومان فراموش كرديم درباره*اش صحبت كنيم، (حرف بزنم و آن) ترانه حماسي و انقلابي است كه خانم الهه خوانده و آن ترانه*اي است از عارف قزويني با عنوان «از خون جوانان وطن لاله دميده»

خانم الهه هم اين ترانه را دوباره خواندند؟

بله، بله! اين آهنگ از عارف قزويني است. ولي در دوره*ي «گلها» همين اركستر بزرگ گلها، زماني كه آقاي روح*الله خالقي سرپرستي اركستر را به*عهده داشت،* اين آهنگ را براي اركستر بزرگ تنظيم كرد و با صداي الهه پخش شد.

به مناسبت خاصي اين ترانه را خواندند؟

دقيقاً نمي*دانم. احتمالاً شايد در سالگرد انقلاب مشروطه بود يا زماني كه از عارف صحبتي به ميان *آمده. ولي بعد در برنامه «گلها» بارها اين اجرا تكرار شد. براي اين كه بسيار جذاب تنظيم شده بود؛ سازآرايي بسيار دل*انگيزي داشت. يعني در واقع خود عارف اين را فقط با يك سه*تار مختصر و خشك و خالي مي*نواخت و مي*خواند. ولي آقاي خالقي براي آن يك اركستر بزرگ 60-50 نفره تنظيم كرد و طبيعي است كه بر جذابيتش بسيار افزود.

ولي امضاي خانم الهه «رسواي زمانه» است!

«رسواي زمانه» هست؛ ولي يك ترانه ديگري دارد با عنوان «آمد، اما در نگاهش آن نوازش*ها نبود.» اين آهنگ هم، اگر اشتباه نكنم، از مهندس همايون خرم است كه بر روي غزلي از ابوالحسن ورزي نشسته و بسيار بسيار پيوند دل*انگيز و جذابي از كار درآمده. يك شعر ديگري هست با عنوان «باز آمد» كه اين هم ترانه قشنگي است. حالا كه همه اين حرف*ها را زديم، يك نكته هم درباره*ي بعضي ترانه*هاي ارمني بگويم كه باب شده بود در آن زمان در اركستر گلها. مرحوم جواد معروفي نسخه (ورسيون) فارسي آهنگ*هاي ارمني را درست كرده بود.

يعني موسيقي، موسيقي ارمني بود؛ ولي با سازهاي ايراني؟

بله، بله. اصل آهنگ ارمني بود؛ ولي بسيار دلنشين و از نظر ملودي خيلي شبيه به آهنگهاي ايراني.

نمونه*هايش را مي*شود مثال بزنيد؟

مثلاً از جمله ترانه*اي با عنون «دلم را بي*خبر مي*بري» كه شعرش را جمشيد ارجمند ساخته و براي آهنگ ارمني گذاشته و آقاي معروفي آن را تنظيم كرده براي اركستر بزرگ و اصل آهنگش هم، اگر اشتباه نكنم، از آهنگسازي ارمني به*نام «جانبازيان» است.

خانم الهه هم از اين كارها اجرا كرده*اند...

بله خانم الهه خواندند...

همين را خانم الهه خواندند؟

بله. اين آهنگ را به*اضافه*ي يكي* دو آهنگ ديگر. من حاضر به ذهن نيستم و الان نام*هايش در نظرم نيست. شايد 4-3 تا از اين آهنگ*هاي ارمني بود.

البته نه اين*كه اين*ها را به*عنوان موسيقي ايراني پخش بكنند، به*عنوان موسيقي كشورهاي هم*جوار كه شباهت*هايي با موسيقي ايران دارد، پخش مي*شدند و اين هم كار بسيار جالبي بود و اگر واقعاً ادامه پيدا مي*كرد، يك نوع شناسايي بيشتري از موسيقي كشورهاي همسايه هم به دست مي*داد.

RedWine
08-20-2007, 09:40 AM
Singer Performer Bahar Gholam Hosseini, better known as Elahe by her fans died at Age 71 on August 15th in a Hospital in Tehran after struggling against Cancer. She was a major popular music diva whose popularity thrived for over half a century. She was also host to over a 100 radio shows of a popular show called Golha aka Flowers on Radio Iran. Her particularly warm voice led Davood Pirnia, the founder of the show to promote her to actually become its main host Elahe was to work with major musicians and composers such as Mansour Ahmadi, Majid Vafadar, Javad Lashkari, Abbas Shahpouri, and Parviz Yahaghi to name a few. After the Islamic Revolution of 1979, Elahe stopped her singing career and all her professional activities in the media’s and the Arts. She fled Iran like most of her colleagues lucky enough to leave the country for the US and during the 80’s and 90’s worked in L.A.

http://www.persianmirror.com/Images/Articles/1662/01.jpg

Like her fellow colleague Marzieh, she was even lured into the Mujahedin Khalge (M.K.O) Political organization and even traveled to Iraq to meet its leaders Maryam and Massoud Rajavi where the Organization was settled under the auspices of the Iraqi Dictator Saddam Hussein. However in one of her last interviews given in 2005 to former MKO member of British Nationality Ann Singleton, she firmly criticized the MKO and its leadership for their manipulative methods and dogma’s. She expressed regrets for having brought her support for some time to a political movement that is labeled as a Terrorist Organization by the European Union and the United States. She was also to accuse the organization for operating in a similar way as religious cults and using brainwashing methods (see Entire Interview with Ann Singleton) as well as psychological and physical threats on anyone who tries to leave the movement. Unlike Marzieh, Elahe never became a full member of the MKO but as explained in her interview had accepted to sing for Iranians abroad and was seductively approached by MKO members and isolated from her initial apolitical audience. Ironically Elahe was actually at the forefront of the Former Imperial Regime’s campaign of modernization that was spearheaded by the Shah of Iran in the aftermath of the Mossadegh years. The White Revolution of the 1960’s also known as The Revolution of King and People was the Royal Response to bringing social progress and economic growth to Iranians as a step towards modernization thanks to Iran’s Oil Revenues. It was a widely popular and smart political initiative on behalf of the Shah that overshadowed for some time the political crisis of the Mossadegh era. It put an end to an obsolete and corrupt feudal system that saw the emergence of an educated middle class while the Rural population was to be granted land from the Royal Estates. The great success’ of the White Revolution helped modernize Iranian society in a faster pace than many other neighboring countries and compensated during nearly a decade for the Imperial regime’s democratic shortcomings and the negative impact of the 1953 Coup. A two Party System allowed political debate within the parliament and Women for the first time in the country’s history were allowed to vote and participate in elections as any other male compatriot. The White Revolution rallied both the intelligentsia and local politicians but made fatal enemies in the ranks of the clerical aristocracy many of whom lost their so-called God Given Lands and Estates. Naturally Artists and popular figures in the public eye were asked to bring in their support and talents to promote the Revolution of King and Country through Concerts, Shows or films to boost the nation’s enthusiasm. Elahe was therefore one of many public figures who Openly supported this bloodless Revolution through her performances and particularly her song Engheelabeh Sefid aka White Revolution.

Unfortunately the positive idealism of the White Revolution of the 60’s faded with the Shah’s major political mistake: The Creation of a One Party System dubbed the Rastakhiz by the mid 70’s. It gave rise to growing distrust towards the Shah’s political intentions and contributed to the ultimate popularity of the upcoming religious revolution.

Knowing that she was fatally ill, Elahe had chosen to return to Iran a few years ago and was taken care of through medical therapy. She died a few months after another Music Icon of the Pahlavi Era: Mahasti. The latter however died in exile in the US.
Destiny plays a strange role in the lives of people all the more when they have been in the Public Eye and in the Public Hearts as was the case of Elahe and Mahasti. They belonged to a rare generation of talents that lived the Highlights of Glory and the Loneliness of exile. They most probably even felt this loneliness all the more strongly given that they were Big Stars in their lifetimes and as is often the case in Show business, there image and persona’s belonged not only to themselves but to their Audience and Fans. Mistakes or success “for these mortal goddesses” are magnified often out of proportion. What remains ultimately is their work and Elahe will remain first and foremost a Legendary Voice and irreplaceable Presence in the History of Iranian Music and Media.



May She Rest in Peace.

RedWine
08-26-2007, 03:21 AM
بهار غلامحسيني كه همگان او را با نام هنري الهه مي شناسند از ميان ما پر كشيد. ساعت چهارده و سي دقيقه عصر روز چهارشنبه 24 مرداد ماه، الهه گلهاي پيرنيا بر اثر بيماري سرطان در بيمارستان پارسيان در سعادت آباد تهران جان را تقديم جانان نمود و موسيقي ايران يكي ديگر از گل هاي خود را از دست داد.

روزگار هميشه بهترين ها را گلچين مي كند.

يكي از دوستان خاطره اي تعريف مي كرد، زماني كه بانو الهه به ايران مي آيد، به بانو مي گويد كه مي خواهد با او گفتگويي داشته باشد. بانو مي گويد اگر باشم به روي چشم.

دوست من به بانو مي گويد مگر دوباره مي خواهيد برويد، بانو مي گويد: نه نمي روم - و دوباره مي گويد - ولي اگر باشم. بانو مي گويد من آمده ام ايران كه بميرم. روانش شاد.

RedWine
08-28-2007, 05:40 AM
يکی دو ماه بعد از انقلاب در سال ۱۳۵۷ که خواندن زنان در راديو و تلويزيون و مجامع عمومی ممنوع شد، پريسا خواننده ترانه ها و آوازهای عرفانی در گفتگو با يکی از مجلات گفت خدايی که من دارم با خواندن زنان مخالف نيست. شايد اشتباه در اين جا بود که خدايی که او می شناخت حاکم نشده بود. کسانی حاکم شده بودند که با خواندن زنان در ملأ عام مخالف بودند و هنوز هم هستند.

پس از انقلاب مشروطه زنان علنا وارد صحنه هنر موسيقی شدند. در زمان رضا شاه که سازمان های دولتی به موسيقی مانند هنرهای ديگر توجه نشان دادند، يافتن استعدادهای خوانندگی و تربيت آنها باب شد.

تاسيس راديو در ايران در سال ۱۳۱۹ شمسی که موسيقی بزرگترين و اصلی ترين خوراک آن بود، مايه گسترش و رونق موسيقی شد. آمدن تلويزيون در دهه ۴۰ رونق موسيقی و حضور زنان را چندين برابرکرد. شايد بتوان گفت که سال های ۱۳۱۹ تا ۱۳۵۷ سال های طلايی موسيقی ايرانی بوده است.

اگر انقلاب مشروطه موسيقی ايرانی را از دربار به ميان مردم آورد، انقلاب اسلامی، اين روند را برگرداند و موسيقی را از فضاهای عمومی به فضاهای خصوصی کوچانيد؛ کار به جايی کشيد که تا سال ها حمل يک ساز از جرم های آشکار به حساب آمد.

بازار سازهای ايرانی دست کم برای مدتی از دست رفت، نوازندگان منزوی و خانه نشين شدند، آهنگسازان ديگر سفارشی برای ساختن آهنگ دريافت نمی کردند، ترانه سازان ترانه ای نمی ساختند و خوانندگان ناگزير در جستجوی جايی برآمدند که بتوانند زنده بودن خود را بار ديگر اعلام کنند؛ آنها بدون خواندن زنده نبودند.

سخت کوشی بسياری از هنرمندان و تلاش شخصی آنها برای حفظ موسيقی و تربيت خوانندگان ونوازندگان جوان، عليرغم ترشرويی رسمی مقامات، به داد هنر موسيقی رسيد. آنها توانستند نه تنها هنرمندان برجسته ای را بار آورند بلکه دامنه خلاقيت و نوآوری را در موسيقی ايرانی گسترش دهند. و بسياری از هنرمندان برجسته کنونی موسيقی ايران حاصل اين پشتکارهستند.

اما در فضای پس از انقلاب ديگر جايی برای خوانندگان زن نبود.

بهترين خوانندگان ايرانی بويژه زنان خواننده، به استثنای معدود کسانی که هنوز در ايران می توانستند به نوعی فعاليت کنند، راهی خارج از کشور شدند.

حتا خوانندگانی مانند سوسن که از درون مردم برخاسته بودند راهی جز اين نيافتند که خود را به گروه مخاطبانی برسانند که در خارج از کشور گرد آمده بودند. آنانی هم که سال ها طاقت آورده زندگی در وطن را برگزيده بودند، مانند گوگوش، سرانجام، ناگزير به مهاجرت شدند.

امروزه تنها آن نوع از موسيقی هايی رسما تشويق می شود که صبغه مذهبی و انقلابی داشته باشد و فضا عملا بر موسيقی به عنوان يک هنربسيار تنگ شده وبرخلاف بسياری ازجاهای ديگر شايد نتوان از اقتصاد موسيقی ايرانی نام برد.

از سوی ديگربسياری ازهنرمندان آن دوران هم يکی يکی از صحنه می روند: هايده، مهستی، ويگن، دلکش، آغاسی، سوسن وآخرين آنها، الهه.

الهه که نامش بهار غلامحسينی بود، خوانندۀ خوش صدايی بود که توسط داوود پيرنيا به برنامه گلها راه يافت و بيشترين برنامه ها را در گلها اجرا کرد. او يکی از زيرترين صداها را داشت واز اين حيث صدايش يگانه بود.

الهه از سن ۷ سالگی، زمانی که پدر در خانه نبود، به صورت پنهانی در اتاق برای خودش آواز می خواند. درسن ۱۲ سالگی متوجه شد که "مجيد وفادار" آهنگساز، همسايه شان است. گوش دادن به صدای ساز و آواز و موسيقی از خانه وفادار، از برنامه های روزانه الهه شده بود. تصميم گرفت به هر نحوی که شده به مجيد وفادار، علاقه خود را به خوانندگی ابراز دارد و از او بخواهد که در اين راه به او کمک کند.

در اين گير و دار که او برای خواننده شدن به هر دری می زد، پدر از کارهای پنهانی او آگاه شد و تصميم گرفت که او را شوهر بدهد.همسر او مردی بود با نام خانوادگی "يگانه" و عضو حزب توده و قول هايی هم مبنی بر همکاری برای خوانندگی الهه به وی داد.

اولين پخش رسمی صدای الهه با نام پريچهر در فيلم "مردی که رنج می برد" بود. آقای مجيد وفادار که حالا سن و سال الهه و صدای او را مناسب تر ديده بود، الهه را به کارگردان فيلم معرفی کرده و خواسته بود که به الهه در اين فيلم فضايی داده شود . او دو آهنگ در اين فيلم اجرا کرد که آهنگ "خنده خنده" او در آن زمان، گل کرد.

بعد از اين اجرا بود که آقای وفادار او را به سازمان راديو معرفی کرد و در آزمايش صدايی که از الهه گرفته شد، به او گفتند که صدايش خوب است اما پختگی ندارد. الهه به هنرستان موسيقی ارک رفت و ۲ سال تحت نظر غلامحسين بنان، نت ها و دستگاه ها را ياد گرفت و بار ديگر که برای آزمايش به راديو رفت قبول شد. با ورودش به راديو نام خود را از پريچهر به الهه تغيير داد.

الهه ۱۵ سال در برنامه گلها خواند و با بيرون آمدن استاد پيرنيا، به همراه جمع ديگری از اساتيد از آنجا خارج شد و رسما از راديو و تلويزيون استعفا داد.

استعفای او تقريبا مقارن بود با انقلاب اسلامی. در آن زمان دو تا از فرزندانش در لندن در مدارس شبانه روزی تحصيل می کردند. او از يک سو به علت عدم شناخت فضای جديد کشور بعد از انقلاب و از سوی ديگر به دليل رسيدگی به اوضاع فرزندانش، راهی لندن شد تا يکی دو ماهی را در آنجا بگذراند.

از آنجا که الهه قصد سفر موقتی به انگليس داشت، تمام وسايل و مدارک زندگی اش را در تهران گذاشت. اما چرخش اوضاع در داخل کشور و توصيه های نزديکانش که خانم الهه بازگشتش به ايران را مدتی به تاخير بيندازد سفر موقت او را به مهاجرتی طولانی تبديل کرد.

الهه پس از مدتی زندگی دشوار به عنوان پناهنده در انگلستان به آمريکا مهاجرت کرد و در پی يافتن مخاطبان وسيع تری به دنبال مرضيه به سازمان مجاهدين روی آورد غافل از آن که مخاطبان هنر هيچگاه در يک سازمان سياسی گرد نمی آيند. او پس از مدتی از سازمان مجاهدين سرخورده شد و کناره گرفت.

او که متولد سال ۱۳۱۳ بود پس از گذراندن دوران دشوار ديگری در زندگی هنری اش به به سرطان کبد دچار شد. سرانجام وقتی سرطان کبدش علاج ناپذير شد به ايران بازگشت. اما کسی از آمدن او با خبر نشد. شايد حتا مقامات مسئول هم متوجه ورود خواننده ای به نام الهه نشدند. چون او زمانی که می رفت هیأت ديگری داشت و زمانی که برمی گشت ديگر آنی نبود که بود. سرطان از پايش در انداخته بود. الهه روز ٢٤ مرداد ماه در بيمارستان پارسيان خاموش شد