Announcement
Collapse
No announcement yet.
Our History & Secularism
Collapse
X
-
برای نسل جوان کشور، باز يافتن کورش مصداق آن سخن حافظ است که می گفت: «سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد / آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا می کرد». جوان ايرانی اکنون در می يابد که در خواستاری آزادی و حقوق و دور شدن از تحميل ارزش های ايدئولوژيک مذهبی بر زندگی خصوصی و اجتماعی خود نه به منتسکيو و روسو احتياج دارد و نه به مصوبات کميسيون های عريض و طويل سازمان های بين المللی حقوق بشر. او در می يابد که بنيانگذار کشورش، و سامان دهندهء نظم نامتمرکز ساتراپی آن، کورش هخامنشی، ناشر نخستين منشور حقوق بشر و پايه گذار نخستين حکومت سکولار جهان کهن هم هست، قرنی تمام پيش از آنکه در روم باستان مفهوم «سکولاريسم»، آن هم برای جدا کردن کار ماليات اين دنيا از سهم آن دنيا، پا به عرصهء وجود بگذارد. اکنون نسل جوان ايرانی می تواند بر سکوی اين سابقهء بومی و خودی بايستد و خواهان آزادی و عزت شود، بی آنکه کسی بتواند او را به وامداری از بيگانه متهم سازد.
اينگونه است که هم در حوزهء حکومت و هم در حوزهء زندگی مردم، دايره ای به فراخنای سی سال، به شکل گيری کامل خود می رسد و مفاهيم حقوق بشر و سکولاريسم مدرن از يکسو، و برسميت شناختن حقوق مردمان برای دگرانديشی از جانب کورش، از سوی ديگر، در نقطه ای که نام او در آن می درخشد بهم می رسند تا غرور و عزت را به نسلی ترس خورده و محروم شده از جوانی و نشاط و شادمانی برگردانند.
نيوتون گفته است که من اگر افق های دورتری را ديدم بدان خاطر بود که بر شانه های مردانی بلند قامت ايستاده بودم. نسل جوان ما رفته رفته دريافته است که او نيز با ايستادن بر سکوی آن اطاق سنگی پاسارگادی می تواند شاهد آن باشد که در دور دست آرزوهايش گياه آزادی و عدالت و مهر ايرانی، نه از آسمان بمب افکن های بيگانه که از خاک پاک پاسارگاد، بر می رويد.
اين روزها کسانی که برنامه های تلويزيونی دولتی را، که مظهر ايدئولوژی حاکمند، تماشا می کنند می بينند که تصوير آرامگاه کورش در همهء تيتراژهای برنامه های اين رسانه وجود دارد، مجريان برنامه ها مرتباً از وجود مفاخر ايرانی سخن می گويند و در آن ميان از کورش نيز به نيکی ياد می کنند ولی، و از آنجا که کلام فراموش می شود اما يادهای منجمد شده در دل پاره سنگ ها جاودانه می مانند، در همان حال، رئيس جمهور اين حکومت خود را شتابزده به پاسارگاد می رساند و، در غير عادی ترين فصل سال که رودخانهء کهن پولوار در نهايت کم آبی است، سد سيوند را افتتاح می کند و می کوشد مطمئن شود که بازمانده های منحصر بفرد شهرنشينی و صنعتمندی و دولتمداری عصر کورش در آب شسته شده و از بين می رود. و اکنون، چهار ماهی از اين واقعه نگذشته، می بينيم که نيم بيشتر پيش بينی های صاحب نظران و اهل فن تاريخ و محيط زيست در مورد سد سيوند تحقق يافته است، آثار تاريخی منحصر بفرد کشور به آب شسته شده و ويران گشته اند و در برابر آن، بجای آبرسانی به کشاورزان، يعنی امری که مورد ادعای دولت بوده، اکنون درياچه بختگان می خشکد، نمک از دل مزارع و چاه های منطقه بيرون می زند، پرندگان منحصر بفرد مهاجر درياچه گروهاگروه می ميرند و روستائيان از همان آب ساليانهء خويش نيز محروم می شوند.
برای اين پرسش که «براستی چرا حکومت اسلامی با درياچه و پرنده و روستانشينان اينگونه به بيرحمی عمل می کند؟» چه پاسخ روشنی جز اين می توان يافت که: سد سيوند اساساً با دشت جنوبی تشنهء پيش روی خود کاری ندارد؛ هدف از آبگيری اين سد در پشت سر، و در دل درياچه ای که بر فراز غنی ترين و کهن ترين ميراث های باستانی ايران بوجود می آيد، قرار دارد و انتظار دولتيان آن است که اين درياچه، با فرا رسيدن بهاری ديگر و سيلابی شدن ديگربارهء رودها و رودخانه ها، پر شود و کشان کشان خود را از تنگه بلاغی بالا کشد و آرامگاه کورش هخامنشی را در خود غوطه ور سازد.
اکنون رودخانهء پولوار که بيست و پنج قرن بر گرد آرامگاه کورش چرخيده و گياهان دست آموز و هرز آن را به يک سان نوشانده است، در برخورد با سد سيوند به ناگزير و پاورچين به عقب بر می گردد و آرام آرام بسوی آرامگاه پدر حقوق بشر و اولين حکومت سکولار دنيا پس می نشيند. وظيفهء دشواری که آقای احمدی نژاد بر گرده اش نهاده ويران کردن آن چند درشت سنگ گرانی است که بر روی هم نشسته و اطاقکی متواضع را بوجود آورده اند که روزگاری پيکر کورش در آن خفته بود و دينکاران مذاهب مختلف بر گردش هريک به اجرای آداب سوگواری خويش مشغول بودند، اطاقکی که شاهان بعدی هخامنشی در آن ردای کورش را به دوش افکنده و عصای شاهی اش را در دست می گرفتند تا حقانيت حکمروائی خود را از نام و ياد او بگيرند، و روزگاری نيز اسکندر ويرانگر ناچار به خضوع از پله هايش بالا رفت تا در آن اطاق کوچک، در برابر پيکرگاه کورش، لحظه ای به احترام و سکوت بايستد.
بنظرم می رسد که اکنونيان ما می خواهند از اسکندر هم گجسته تر باشند. اکنون، دستان رئيس جمهوری که در اولين روزهای آغاز کار خود اعلام می داشت که نمی گذارم کوچک ترين خدشه ای به ميراث باستانی ايران وارد شود به خونابهء بزرگترين و وسيع ترين جنايت فرهنگی سرزمين مان آلوده شده است. اکنون احمدی نژاد، فاتح دشت بلاغی، به اين سودا بر فراز سد سيوند ايستاده است که انديشهء ايرانی آزادی دگرانديشی و صاحب حقوق بودن آدميان را در آب های درياچه سيوند غرق کند.
به تنگه بلاغی و دشت پاسارگاد بنگريد. اينک سد سيوند که، به فرمان او، رودخانهء بی گناه پولوار را، همچون يک بمب ساعت شمار، بسوی آرامگاه کورش بر می گرداند؛ و آسمان صبور دشت پاسارگاد از خود می پرسد که آيا عمر اين حکومت احمدی نژادی از عمر سيوند بيشتر خواهد بود؟ اين پرسش را فقط تاريخی که امروز در تشنگی آزادی دگرانديشان و تساهل نسبت به دگرانديشی می سوزد پاسخ خواهد داد.

Comment