RedWine
09-08-2007, 04:13 AM
مقدّمه
سالهای آغازین قرن بیستم میلادی شاهد سقوط طالع بخت و اقبال بسیاری از حکومتهای خودکامه سلطنتی بود. می توان از نیکلای دوّم تزار روسیه، سلطان عبدالحمید عثمانی و محمّد علی شاه قاجار به عنوان نمونه هایی از پادشاهان خودکامه ای نام برد که حکومتهای بلامنازعشان در آن سالها سقوط نمود. امپراتوری عثمانی جای خود را به جمهوری ترکیه داد و فرمانرویایی مطلق و خود کامه تزار روسیه با ایجاد مجلس دوما در سال ۱۹۰۵ محدود گشت و متعاقب آن با انقلاب بلشویکها بسال ۱۹۱۷ منقرض شد. در ایران که از هر دو کشور فوق عقب مانده تر بود جنبش مشروطه منجر به فرمان مشروطیت از جانب مظفرالدّین شاه در سال ۱۹۰۶ و تصویب اوّلین قانون اساسی و تشکیل مجلس شورا در ایران گردید. محمّد علی شاه که چندی بعد از صدور فرمان مشروطیت بر تخت سلطنت نشست تلاش نمود تا استبداد را مجدّداً بر قرار سازد. اقدامات وی در کوتاه مدّت موجب انحلال مجلس شوری و برقراری موقّت استبداد صغیر گشت و نهایتاً موجب خلع وی از سلطنت و تبعید او از ایران گشت.
در طی دوران مورد بحث جامعه بهائی ایران با حداقل نیم میلیون پیرو بزرگترین اقلیّت مذهبی ایران بود.(۳) جامعه بهائی با مطرح کردن مباحثی نظیر ضرورت وجود مجالس مشورت و اهمیّت انتخاب عموم و لزوم دستگاه قضائی و حکومت قانون نقش مهم و سازنده ای را در تبلور پیش زمینه فکری مشروطیت ایفا کرد. باید در خاطر داشت که جنبش مشروطه در ایران عاقبت شکست خورد. شکست مشروطه را می توان نتیجه دو اولتیماتم و حمله متعاقب روسیه به ایران و کودتای نائب السّلطنه ناصر الملک به سال ۱۹۱۱ دانست. ولی علّت عمده شکست جنبش مشروطه را باید در از هم گسیختگی و فرو پاشی نهادهای اساسی جامعه ایران جستجو نمود. در طی دوره عهد و میثاق که مصادف با سلطنت مظفرالدّین شاه، محمّد علی شاه و احمد شاه قاجار بود جامعه بهایی دو نقش عمده در پیش رو داشت و در آن واحد در دو جهت حرکت می نمود. در وهله نخست هدف اصلی این جامعه ایجاد وحدت و وفاق بین جامعه متشتّت ایران بود.
مطالعه رهنمودهای موجود در آثار و مکاتیب نازل از کلک مرکز میثاق در آن سالها بر محقّقان بی طرف و منصف آشکار می سازد که هدف نهائی آن حضرت ترمیم از هم گسیختگی و فروپاشی جامعه ایران بوده است. در وهله دوّم چون زیربنا و ارتباط نزدیک فکری بین امر بهائی و جنبش مشروطه تبدیل به بهانه ای در دست مخالفان مشروطه گردید حضرت عبدالبهاء مبادرت به اتّخاذ برخوردی نمودند که این حربه را بی اثر سازد. بنابراین احبّاء را اکیداً از فعّالیت و جبهه گیری سیاسی منع کردند. بررسی آثار عبدالبهاء در آن دوره به وضوح نشان میدهد که عدم دخالت مستقیم در کشمکشهای سیاسی زمان به جهت کمک به نهضت مشروطیت و پیشگیری از سرکوب آن در پیش گرفته شده بود.
در حالی که انقلاب مشروطه ایران در سالهای اخیر به طور علمی و دانشگاهی مورد نقد و بررسی مبسوط دانشمندان قرار گرفته است لکن رابطه دیانت بهائی و انقلاب مشروطه ایران تا حد زیادی مجهول مانده است. دیدگاههای بهایی در مورد جنبش مشروطه به اشتباه ساده انگاشته شده و یا به یک یا دو جنبه محدود گشته است. نمونه واضح نوع اوّل ساده اندیشی را می توان در آثار ادوارد براون یافت. او که مهم ترین مستشرق اروپائی آن دوران به شمار میرود معتقد بود که بهائیان به دستور حضرت عبدالبهاء موضعی انفعالی در پیش گرفته بودند.(۴) به عقیده براون بهائیان فاقد برنامه ای جامع و همه شمول برای اطلاحات در ایران بودند.
البتّه در دلسوزی و علاقه براون نسبت به مشروطیّت شکّی نیست ولی جای سؤال است که چرا این مستشرق بزرگ توجّه لازم و کافی به زیر بنای آشکار فکری انقلاب مشروطه و منعکس شده در آیینه آثار بهائی و اشخاص شناخته شده و برجسته بهائی را در نهضت مشروطه نشان نداده است؟ کم توجّهی پرفسور براون به عناصر فعّالی نظیر شاهزاده قاجار ابوالحسن میرزا شیخ الرّئیس و شاعره و نگارنده ارزنده بهائی خانم عصمت طهرانی (تخلّص طائره) و جناب علیقلی خان نبیل الدّوله کاردار ایران در واشنگتن (که نقشی بسیار حسّاس و حیاتی در اصلاحات بنیادی ایران ایفا نمود) بیانگر این حقیقت است که مورّخان غربی و هم عصر وقائع مشروطه نیز عاری از تعصّب و اغراض شخصی نبوده اند.
برداشت ساده انگارانه دوّم را احمد کسروی عرضه کرده است. او بر این عقیده است که بهائیان متمایل به روسیه و طرفدار استبداد می باشند.(۵) البتّه بر کسانی که آراء کسروی را بررسی نموده اند روشن است که ایشان در تأیید فرض بالا هیچ دلیل و شاهد تاریخی در رسائل تاریخی خود ارائه نداده اند. مطالعه دو کتاب جامع نامبرده تاریخ مشروطیت و تاریخ هجده ساله آذربایجان خود نشان دهنده شواهد محکم و قاطعی در رد نظر فوق است. به عنوان نمونه احمد کسروی می نگارد که از حربه های طرفداران استبداد این بود که الواحی از جانب حضرت عبدالبهاء در حمایت از مشروطه و بدگوئی به اسلام جعل می کردند و مردم را بر ضد مشروطه خواهان و بهائیان می شوراندند.(۶) جای بسی تأسّف است که به دلیل مقبولیت و پذیرش دو نقطه نظر فوق، دیدگاههای دیانت بهایی در مورد مشروطیّت عموماً مسکوت مانده است و در حالی که بهائیان از حداقل چهار دهه پیش از انقلاب مشروطه مروّج ایجاد حکومت پارلمانی و انتخابات در ایران بودند ولی موضع و گفتمان آیین بهائی مورد توجّه صاحبان اندیشه قرار نگرفته است.
دانشمندان و تاریخ نگاران، نهضت مشروطه و پی آمدهای آنرا از روزنه های سیاسی و نظری (Theory) خود مورد نقد و بررسی قرار داده اند. لذا طیف نظرگاههای صاحب نظران بسیار گسترده است. ادوارد براون مشروطیت را چون انقلاب شکوهمند انگلستان(Glorious Revolution) به سال ۱۶۸۸ و انقلاب آمریکا به سال ۱۷۷۶ بخشی از یک فرآیند آزادی جو و دموکراتیک می انگارد. تاریخ نگاران مارکسیست مانند لنین و طبری و فشاهی، انقلاب مشروطه را انقلابی طبقاتی و پیش زمینۀ یک دگرگونی طبقاتی دانسته اند. دانشمندان معاصر نیز به سهم خود دیدگاههای نظری نوینی را در رسائل و کتب خود ارائه کرده اند که بر غنای بینش کنونی ما افزوده است. از جمله این دانشمندان خانمها منگل بیات (Mangol Bayat)(۷) و ژانت آفاری (Janet Afary)(۸) هستند. در مطالعات ایشان نقش بابیان(ازلی ها) و بهائیان در رویدادهای عصر مشروطیت به طوری منظم تر و کامل تر مورد نقد و پژوهش قرار داده شده است. دکتر منگل بیات توجّه ویژه ای به فعّالیت های بابی ها نشان داده است. البتّه ایشان نقش مهم و عمده ای برای اندیشهء بهائی چه در تدارک پیش زمینه فکری نهضت مشروطه و چه در برخورد با وقائع روزمرّه مشروطیت در نظر نگرفته ولی با وجود این نظریه ها و فرضیه های خانم بیات شایان توجّه بسزائی است. تحقیقات دکتر ژانت آفاری نقش دیانت بهائی را به طور جدّی تری عرضه نموده و اقدامات برخی از احبّای شناخته شده عصر مشروطیت مانند شاهزاده قاجار ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس و شاعره بهائی خانم عصمت طهرانی (طائره) را به عنوان فعّال مورد پژوهش قرار داده است. دکتر آفاری پیچیدگی های بحث و بررسی نهضت مشروطه را بدرستی ارائه کرده.
از جمله نهادها و روابط چند جانبه اجتماعی که ژانت آفاری تحت مطالعه قرار داده می توان از کنش و واکنش میان روشنفکران و تجّار و علما و استبداد طلبان و تلاش زنان صاحب اندیشه برای ترقّی و کوشش امپریالیسم برای استیلای بر ایران نام برد. تحقیقات بیات، آفاری و دیگران نشان داده است که پژوهش پیرامون انقلاب مشروطه و موشکافی برخورد این برداشت های اجتماعی بسیار پیچیده و غامض است و مستلزم بررسی های دقیق تاریخی و اجتماعی و اقتصادی است ولی پژوهشی که به طور عمقی و اساسی نقش دیانت بهائی و بهائیان را در تحلیلش محک نزند نمی تواند پژوهشی جامع و همه شمول باشد. پژوهشهای ارزنده تاریخ شناسان معاصر بحث و گفتار پیرامون رابطه نهضت مشروطه و آئین بهائی را از حواشی به سوی مرکز نقل مکان داده است.
با وجود این هنوز تاریخ نگاران آنطور که باید و شاید همه جوانب مربوط به تأثیر متقابل مشروطیت و دیانت بهائی را مورد موشکافی قرار نداده اند.(۹) ناگفته پیداست که توجّه بیشتر مورّخان معطوف و متمرکز به فعّالیت های ازلی ها بود. باید پرسید که چگونه است که با وجود اینکه در آثار موجود ازل، اشاره ای به مجلس و انتخابات مشروطیت نمی یابیم فعّالیت های ازلی ها توجّه مورّخان معطوف را جلب کرده ولی ادوارد براون و کسروی و آدمیّت و اکثر قریب به اتّفاق محقّقان توجّهی بسزا به بیانات آشکار موجود در آثار بهاءالله و عبدالبهاء در مورد فکر آزادی خواهی و اندیشه تجدّد ایران نشان نداده اند؟ ضعف تحلیل بزرگ دیگری که در نوشتار تاریخ نگاران معاصر پدیدار است همانا نادیده گرفتن بعد تاریخ راستای (خط و مسیر) حرکت جامعه بهائی در آن سالها است. عبدالبهاء در عصر مشروطیت هدف غائی جامعه بهائی را برقراری وحدت و همبستگی بین دولت و ملّت (مجلس) قرار داده بودند و عاقبت هم همان عدم الفت و همبستگی دولت و ملّت به شکست نهضت مشروطه انجامید.
دلائل فروپاشی انسجام جامعه ایران را در عهد قاجار در قسمتهای بعد این مقاله تحت بررسی قرار خواهیم داد. حد اعلای تنشهای درونی جامعه ایران را می توان در واگرائی(جدائی) دولت و ملّت یافت. علّت این واگرائی را باید در تمایل روزافزون ملّت و مجلس به تندروی و محافظه کاری بیش از پیش دولت و تجّار و علما دانست. گفته شد که نگرشهای متداول بر انقلاب مشروطه هنوز نتوانسته است تصویر و تحلیل جامعی از آن ارائه دهد. یک کاستی مهم نگرش های موجود اینست که مورّخان جریان مشروطیت را جریانی همگن و یکنواخت فرض کرده اند ولی این فرض پایه و اساس محکم تاریخ ندارد. بلکه جریان مشروطیت را باید به عنوان جریانی غیر همگن بررسی نمود که در آن بازیگران مختلف و متعدّدی در راستاهای اهداف خود در حرکت بودند. علما و تجّار که هر دو از بازیگران بزرگ مشروطیت به شمار می روند در جهت کسب قدرت و ثبات مقام اجتماعی خود گام بر میداشتند. برخی از محرّکان و عمّال شناخته شده مثل تقی زاده تا حد زیادی تحت نفوذ مکاتب تندروی سوسیال دموکرات قرا گرفته و ازلی ها هم از سوی دیگر در پی کسب نفوذ سیاسی بودند.
شکافهای سیاسی عمیق تر از آن بود که در این مختصر بنحو درست خلاصه شوند. مثلاً خود علما به حداقل دو گروه تقسیم میشوند. گروهی که هوادار استبداد شدند و برآورده شدن اهداف خود را در آن جناح جستند و گروهی هوادار جناحهای محافظه کار انقلابی شدند و تثبیت موضع قدرت خود را در تشکیل مجلس و تضعیف دولت جستند. در این میان نمی توان نقش دولتهای روس و انگلستان و فشار بسیار آنان بر جامعه متشتّت ایران و تحمیل امپریالیسم را نادیده انگاشت. بر حضرت عبدالبهاء مسلّم بود که هیچ تحوّل بنیادی و زیر بنائی در جامعه از هم گسیخته ایران متحقّق نخواهد شد. لذا در الواح متعدّدی که مربوط به انقلاب ایران و عصر مشروطیّت است آن حضرت به دفعات بر ضرورت الفت و همبستگی دولت و ملّت صحّه گذاشته آنرا پیش نیاز موفقیّت مشروطه دانسته اند. ولی افسوس که مورّخان و محقّقان عصر مشروطیت عمق بینش حضرت عبدالبهاء و راهگشائی های ایشان و سعی و تلاش بهائیان در این راستا را نادیده گرفته اند. سعی این مقاله در پر کردن خلاء ناشی از ضعفهای نظری فوق و مطرح کردن ابعاد تازه ای در گفتارهای مربوط به مشروطیت است.
سالهای آغازین قرن بیستم میلادی شاهد سقوط طالع بخت و اقبال بسیاری از حکومتهای خودکامه سلطنتی بود. می توان از نیکلای دوّم تزار روسیه، سلطان عبدالحمید عثمانی و محمّد علی شاه قاجار به عنوان نمونه هایی از پادشاهان خودکامه ای نام برد که حکومتهای بلامنازعشان در آن سالها سقوط نمود. امپراتوری عثمانی جای خود را به جمهوری ترکیه داد و فرمانرویایی مطلق و خود کامه تزار روسیه با ایجاد مجلس دوما در سال ۱۹۰۵ محدود گشت و متعاقب آن با انقلاب بلشویکها بسال ۱۹۱۷ منقرض شد. در ایران که از هر دو کشور فوق عقب مانده تر بود جنبش مشروطه منجر به فرمان مشروطیت از جانب مظفرالدّین شاه در سال ۱۹۰۶ و تصویب اوّلین قانون اساسی و تشکیل مجلس شورا در ایران گردید. محمّد علی شاه که چندی بعد از صدور فرمان مشروطیت بر تخت سلطنت نشست تلاش نمود تا استبداد را مجدّداً بر قرار سازد. اقدامات وی در کوتاه مدّت موجب انحلال مجلس شوری و برقراری موقّت استبداد صغیر گشت و نهایتاً موجب خلع وی از سلطنت و تبعید او از ایران گشت.
در طی دوران مورد بحث جامعه بهائی ایران با حداقل نیم میلیون پیرو بزرگترین اقلیّت مذهبی ایران بود.(۳) جامعه بهائی با مطرح کردن مباحثی نظیر ضرورت وجود مجالس مشورت و اهمیّت انتخاب عموم و لزوم دستگاه قضائی و حکومت قانون نقش مهم و سازنده ای را در تبلور پیش زمینه فکری مشروطیت ایفا کرد. باید در خاطر داشت که جنبش مشروطه در ایران عاقبت شکست خورد. شکست مشروطه را می توان نتیجه دو اولتیماتم و حمله متعاقب روسیه به ایران و کودتای نائب السّلطنه ناصر الملک به سال ۱۹۱۱ دانست. ولی علّت عمده شکست جنبش مشروطه را باید در از هم گسیختگی و فرو پاشی نهادهای اساسی جامعه ایران جستجو نمود. در طی دوره عهد و میثاق که مصادف با سلطنت مظفرالدّین شاه، محمّد علی شاه و احمد شاه قاجار بود جامعه بهایی دو نقش عمده در پیش رو داشت و در آن واحد در دو جهت حرکت می نمود. در وهله نخست هدف اصلی این جامعه ایجاد وحدت و وفاق بین جامعه متشتّت ایران بود.
مطالعه رهنمودهای موجود در آثار و مکاتیب نازل از کلک مرکز میثاق در آن سالها بر محقّقان بی طرف و منصف آشکار می سازد که هدف نهائی آن حضرت ترمیم از هم گسیختگی و فروپاشی جامعه ایران بوده است. در وهله دوّم چون زیربنا و ارتباط نزدیک فکری بین امر بهائی و جنبش مشروطه تبدیل به بهانه ای در دست مخالفان مشروطه گردید حضرت عبدالبهاء مبادرت به اتّخاذ برخوردی نمودند که این حربه را بی اثر سازد. بنابراین احبّاء را اکیداً از فعّالیت و جبهه گیری سیاسی منع کردند. بررسی آثار عبدالبهاء در آن دوره به وضوح نشان میدهد که عدم دخالت مستقیم در کشمکشهای سیاسی زمان به جهت کمک به نهضت مشروطیت و پیشگیری از سرکوب آن در پیش گرفته شده بود.
در حالی که انقلاب مشروطه ایران در سالهای اخیر به طور علمی و دانشگاهی مورد نقد و بررسی مبسوط دانشمندان قرار گرفته است لکن رابطه دیانت بهائی و انقلاب مشروطه ایران تا حد زیادی مجهول مانده است. دیدگاههای بهایی در مورد جنبش مشروطه به اشتباه ساده انگاشته شده و یا به یک یا دو جنبه محدود گشته است. نمونه واضح نوع اوّل ساده اندیشی را می توان در آثار ادوارد براون یافت. او که مهم ترین مستشرق اروپائی آن دوران به شمار میرود معتقد بود که بهائیان به دستور حضرت عبدالبهاء موضعی انفعالی در پیش گرفته بودند.(۴) به عقیده براون بهائیان فاقد برنامه ای جامع و همه شمول برای اطلاحات در ایران بودند.
البتّه در دلسوزی و علاقه براون نسبت به مشروطیّت شکّی نیست ولی جای سؤال است که چرا این مستشرق بزرگ توجّه لازم و کافی به زیر بنای آشکار فکری انقلاب مشروطه و منعکس شده در آیینه آثار بهائی و اشخاص شناخته شده و برجسته بهائی را در نهضت مشروطه نشان نداده است؟ کم توجّهی پرفسور براون به عناصر فعّالی نظیر شاهزاده قاجار ابوالحسن میرزا شیخ الرّئیس و شاعره و نگارنده ارزنده بهائی خانم عصمت طهرانی (تخلّص طائره) و جناب علیقلی خان نبیل الدّوله کاردار ایران در واشنگتن (که نقشی بسیار حسّاس و حیاتی در اصلاحات بنیادی ایران ایفا نمود) بیانگر این حقیقت است که مورّخان غربی و هم عصر وقائع مشروطه نیز عاری از تعصّب و اغراض شخصی نبوده اند.
برداشت ساده انگارانه دوّم را احمد کسروی عرضه کرده است. او بر این عقیده است که بهائیان متمایل به روسیه و طرفدار استبداد می باشند.(۵) البتّه بر کسانی که آراء کسروی را بررسی نموده اند روشن است که ایشان در تأیید فرض بالا هیچ دلیل و شاهد تاریخی در رسائل تاریخی خود ارائه نداده اند. مطالعه دو کتاب جامع نامبرده تاریخ مشروطیت و تاریخ هجده ساله آذربایجان خود نشان دهنده شواهد محکم و قاطعی در رد نظر فوق است. به عنوان نمونه احمد کسروی می نگارد که از حربه های طرفداران استبداد این بود که الواحی از جانب حضرت عبدالبهاء در حمایت از مشروطه و بدگوئی به اسلام جعل می کردند و مردم را بر ضد مشروطه خواهان و بهائیان می شوراندند.(۶) جای بسی تأسّف است که به دلیل مقبولیت و پذیرش دو نقطه نظر فوق، دیدگاههای دیانت بهایی در مورد مشروطیّت عموماً مسکوت مانده است و در حالی که بهائیان از حداقل چهار دهه پیش از انقلاب مشروطه مروّج ایجاد حکومت پارلمانی و انتخابات در ایران بودند ولی موضع و گفتمان آیین بهائی مورد توجّه صاحبان اندیشه قرار نگرفته است.
دانشمندان و تاریخ نگاران، نهضت مشروطه و پی آمدهای آنرا از روزنه های سیاسی و نظری (Theory) خود مورد نقد و بررسی قرار داده اند. لذا طیف نظرگاههای صاحب نظران بسیار گسترده است. ادوارد براون مشروطیت را چون انقلاب شکوهمند انگلستان(Glorious Revolution) به سال ۱۶۸۸ و انقلاب آمریکا به سال ۱۷۷۶ بخشی از یک فرآیند آزادی جو و دموکراتیک می انگارد. تاریخ نگاران مارکسیست مانند لنین و طبری و فشاهی، انقلاب مشروطه را انقلابی طبقاتی و پیش زمینۀ یک دگرگونی طبقاتی دانسته اند. دانشمندان معاصر نیز به سهم خود دیدگاههای نظری نوینی را در رسائل و کتب خود ارائه کرده اند که بر غنای بینش کنونی ما افزوده است. از جمله این دانشمندان خانمها منگل بیات (Mangol Bayat)(۷) و ژانت آفاری (Janet Afary)(۸) هستند. در مطالعات ایشان نقش بابیان(ازلی ها) و بهائیان در رویدادهای عصر مشروطیت به طوری منظم تر و کامل تر مورد نقد و پژوهش قرار داده شده است. دکتر منگل بیات توجّه ویژه ای به فعّالیت های بابی ها نشان داده است. البتّه ایشان نقش مهم و عمده ای برای اندیشهء بهائی چه در تدارک پیش زمینه فکری نهضت مشروطه و چه در برخورد با وقائع روزمرّه مشروطیت در نظر نگرفته ولی با وجود این نظریه ها و فرضیه های خانم بیات شایان توجّه بسزائی است. تحقیقات دکتر ژانت آفاری نقش دیانت بهائی را به طور جدّی تری عرضه نموده و اقدامات برخی از احبّای شناخته شده عصر مشروطیت مانند شاهزاده قاجار ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس و شاعره بهائی خانم عصمت طهرانی (طائره) را به عنوان فعّال مورد پژوهش قرار داده است. دکتر آفاری پیچیدگی های بحث و بررسی نهضت مشروطه را بدرستی ارائه کرده.
از جمله نهادها و روابط چند جانبه اجتماعی که ژانت آفاری تحت مطالعه قرار داده می توان از کنش و واکنش میان روشنفکران و تجّار و علما و استبداد طلبان و تلاش زنان صاحب اندیشه برای ترقّی و کوشش امپریالیسم برای استیلای بر ایران نام برد. تحقیقات بیات، آفاری و دیگران نشان داده است که پژوهش پیرامون انقلاب مشروطه و موشکافی برخورد این برداشت های اجتماعی بسیار پیچیده و غامض است و مستلزم بررسی های دقیق تاریخی و اجتماعی و اقتصادی است ولی پژوهشی که به طور عمقی و اساسی نقش دیانت بهائی و بهائیان را در تحلیلش محک نزند نمی تواند پژوهشی جامع و همه شمول باشد. پژوهشهای ارزنده تاریخ شناسان معاصر بحث و گفتار پیرامون رابطه نهضت مشروطه و آئین بهائی را از حواشی به سوی مرکز نقل مکان داده است.
با وجود این هنوز تاریخ نگاران آنطور که باید و شاید همه جوانب مربوط به تأثیر متقابل مشروطیت و دیانت بهائی را مورد موشکافی قرار نداده اند.(۹) ناگفته پیداست که توجّه بیشتر مورّخان معطوف و متمرکز به فعّالیت های ازلی ها بود. باید پرسید که چگونه است که با وجود اینکه در آثار موجود ازل، اشاره ای به مجلس و انتخابات مشروطیت نمی یابیم فعّالیت های ازلی ها توجّه مورّخان معطوف را جلب کرده ولی ادوارد براون و کسروی و آدمیّت و اکثر قریب به اتّفاق محقّقان توجّهی بسزا به بیانات آشکار موجود در آثار بهاءالله و عبدالبهاء در مورد فکر آزادی خواهی و اندیشه تجدّد ایران نشان نداده اند؟ ضعف تحلیل بزرگ دیگری که در نوشتار تاریخ نگاران معاصر پدیدار است همانا نادیده گرفتن بعد تاریخ راستای (خط و مسیر) حرکت جامعه بهائی در آن سالها است. عبدالبهاء در عصر مشروطیت هدف غائی جامعه بهائی را برقراری وحدت و همبستگی بین دولت و ملّت (مجلس) قرار داده بودند و عاقبت هم همان عدم الفت و همبستگی دولت و ملّت به شکست نهضت مشروطه انجامید.
دلائل فروپاشی انسجام جامعه ایران را در عهد قاجار در قسمتهای بعد این مقاله تحت بررسی قرار خواهیم داد. حد اعلای تنشهای درونی جامعه ایران را می توان در واگرائی(جدائی) دولت و ملّت یافت. علّت این واگرائی را باید در تمایل روزافزون ملّت و مجلس به تندروی و محافظه کاری بیش از پیش دولت و تجّار و علما دانست. گفته شد که نگرشهای متداول بر انقلاب مشروطه هنوز نتوانسته است تصویر و تحلیل جامعی از آن ارائه دهد. یک کاستی مهم نگرش های موجود اینست که مورّخان جریان مشروطیت را جریانی همگن و یکنواخت فرض کرده اند ولی این فرض پایه و اساس محکم تاریخ ندارد. بلکه جریان مشروطیت را باید به عنوان جریانی غیر همگن بررسی نمود که در آن بازیگران مختلف و متعدّدی در راستاهای اهداف خود در حرکت بودند. علما و تجّار که هر دو از بازیگران بزرگ مشروطیت به شمار می روند در جهت کسب قدرت و ثبات مقام اجتماعی خود گام بر میداشتند. برخی از محرّکان و عمّال شناخته شده مثل تقی زاده تا حد زیادی تحت نفوذ مکاتب تندروی سوسیال دموکرات قرا گرفته و ازلی ها هم از سوی دیگر در پی کسب نفوذ سیاسی بودند.
شکافهای سیاسی عمیق تر از آن بود که در این مختصر بنحو درست خلاصه شوند. مثلاً خود علما به حداقل دو گروه تقسیم میشوند. گروهی که هوادار استبداد شدند و برآورده شدن اهداف خود را در آن جناح جستند و گروهی هوادار جناحهای محافظه کار انقلابی شدند و تثبیت موضع قدرت خود را در تشکیل مجلس و تضعیف دولت جستند. در این میان نمی توان نقش دولتهای روس و انگلستان و فشار بسیار آنان بر جامعه متشتّت ایران و تحمیل امپریالیسم را نادیده انگاشت. بر حضرت عبدالبهاء مسلّم بود که هیچ تحوّل بنیادی و زیر بنائی در جامعه از هم گسیخته ایران متحقّق نخواهد شد. لذا در الواح متعدّدی که مربوط به انقلاب ایران و عصر مشروطیّت است آن حضرت به دفعات بر ضرورت الفت و همبستگی دولت و ملّت صحّه گذاشته آنرا پیش نیاز موفقیّت مشروطه دانسته اند. ولی افسوس که مورّخان و محقّقان عصر مشروطیت عمق بینش حضرت عبدالبهاء و راهگشائی های ایشان و سعی و تلاش بهائیان در این راستا را نادیده گرفته اند. سعی این مقاله در پر کردن خلاء ناشی از ضعفهای نظری فوق و مطرح کردن ابعاد تازه ای در گفتارهای مربوط به مشروطیت است.