Announcement

Collapse
No announcement yet.

The best Shirini Foroushi In Iran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • The best Shirini Foroushi In Iran




    In 1298 Hajari Shamsi, corresponding with 1916 AD, one of the original experts in the field of confectionary making in Yazd which in their time were the best, by constructing a small workshop in Haji Ghambar Bazaar, an establishment that today goes by the name of Haji Khalifeh Ali Rahbar Partners Confectioners Institution renowned throughout the world.

    This huge expert (Khalifeh) with experience and specialists and by using the best natural ingredients throughout its period of activity has been successful by producing unequelled quality confectionary, to make the name of the ancient city of Yazd synonymous with its own products throughout the world.

    Also the departed Haji Morteza Shirinisaz and Haji Hassan Ferdossian were partners who worked alongside Haji Khalifeh from the beginning of establishment and now their children and grandchildren have continued in their footsteps in the excellent manner.


    The thing which separates this company from other similar companies is the use of modern machinery and progressive technology and the observance of all hygiene rules in all stages of production and maintaining top quality by using quality natural ingredients which has meant that their products are desired throughout Iran and the rest of the world.

    It is worth mentioning that in Yazd City other confectioners are presenting their goods by using the name Haji Khalifeh on them so we ask our kind customers to pay close attention to the complete name of this company (Haji Khalifeh Ali Rahbar & Partners Confectionary Institution).

    Today the large population of Iran and specially the respected people of Yazd recognize Haji Khalifeh Ali Rahbar as the father of the original confectionary tradition of Yazd and always remember its name with respect.


  • #2
    شیرینی فروشی حاج خلیفه علی رهبر درست دریکی از گوشه*های چهاراه امیر چقمقاق یزد نشسته است فروشگاهی که از تهران، نشانی*اش را می*دانند و به تو سفارش می*کنند شیرینی*هایت را از آنجا بخری

    هرچند عکسی که از آن گرفته*ام درِ بسته و روز تعطیلش را نشان می*دهد اما وقتی که باز است لحظه*ای آرام ندارد. انبوه مشتریانی که روی نبمکت*ها به انتظار نشسته*اند،همهمه بخش پذیرش، بسته*بندی و صندوق،متصدیان سفیدپوش که دائم در حال جنبش و حرکت*اند ومعلوم است از پرکاری، بخشی ازخدماتشان را به خود مشتری**ها محول کرده*اند

    ویترین کوچکی در گوشه ای گذاشته و آن را ا ز نمونه*های شیرینی حاج خلیفه پر کرده اند. در کنارش میز بلند و باریکی و چند دسته یادداشت کوچک که خود بنویسی و قیمتش را هم کنارش حساب کنی و به اولین زنجیره از خط خرید تحویل بدهی. دوستی می گفت بیست سال پیش که اینجا آمده سینی*های بازِ شیرینی رها بوده و مشتری**ها جعبه** به دست خود شریک کار کارگزاران می شده**اند

    بوی گلاب وعطر هل و پسته و زعفران و نارگیل هم درهوا موج می*زند و با همهمه*ای که در مشامت برپا می کنند، شیرینی فروشی را زنده تر جلوه می*دهند

    اما با این حال به سختی می توانم نام این محل را شیرینی فروشی بگذارم. می دانم عادت من به نمای بیرونی، ویترین*ها و معماری داخلی مرسوم درشیرینی فروشی*های تهران و شهرهایی که دیده*ام و رفتار کارکنان آنها
    مرا در تشخیص هویت این شیرینی فروشی خاص دچار مشکل کرده باشد

    سردر ورودی آنقدر قدیمی و ساده است که شاید تنها سی یا چهل سال از تاریخ تاسیس آن یعنی 1295 یا بقول وب سایت ان 1298 مدرن تر به نظربرسد. فضای داخلی از ویترین*های مرسوم خالی است در کنار پنجره*ها نیز دامی از سینی های خوش آب و رنگ پهن نشده تا تله*ای برای رهگذران باشد. کمتر لبخند و صمیمیتی به مثابه یک جاذبه تبلیغاتی در چهره فروشندگان به چشم می خورد. اینجا به کارخانه کوچکی شبیه است که خط تولید پر و پیمان آن، برند تجاری و بازار تضمین شده آن، جایی برای پنهان کردن خستگی و بی حوصلگی کارگزاران آن و روش*های اغواگرانه برای جلب مشتری نمی گذارد

    با وجود این همه نام شیرین مثل قطاب، باقلوا، پشمک، سوهان، لوزوکلوچه*های رنگارنگ و معطرو دیده شدن این همه اشتیاق و توجه وچشم*های گرد و بزاق*های تحریک شده ، این همه شورِ نوستالژی و رجوع خاطره*انگیز سنت*ها، فضا سرد و برهنه است

    دفتر مدیریت از گوشه*ای پیداست. میزهای تحریر و کار آن مرا به یاد میزهای ارج اوایل دهه پنجاه می اندازد که با رنگ سبز مغزپسته ای و یا آبی روکش ضخیمی از چرم داشتند .یک قاب عکس بزرگ از حاج خلیفه آن بالا نشسته است. مدیران با سر و وضعی ساده گویی فقط به کار فکر می کنند و هیچ چیز نمی تواند حواسشان را پرت کند

    در گوشه ای از کارگاه پرهیاهوی پشت پرده که سینی ها سیاه و بزرگ، لبالب از آن همه جسم شیرین از کارخانه می رسند، جوانی نشسته و برجی از نقل های درشت را به قله می رساند؛ به آن خنچه می گویند .سفارشی است برای سفره عقدی که همان روز عصر پهن می شود. بله را که از عروس می گیرند تکه تکه اش می کنند و میان مهمانان به تبرک توزیع می کنند. کاسه نبات ها و شیرینی های درهرم ساخته و به زرورق و ربان کشیده شده هم صف به صف در طبقه های بیرونی در انتظار سفارش دهندگان قبلی به ردیف نشسته*اند

    فضایی ساده، جایی که خود را هنوز بنگاه می خواند در فقری از تبلیغات مدرن، تکیه داده به اعتباری که دهان به دهان می چرخد، با بسته بندی از جعبه*هایی سفید و پلاستیکی که تا به تهران نرسیده کج و کوله می شوند، خالی از رفتارهای مشتری مدارانه هم یک بی نیازی بزرگ به مدنیت جدید را به رخ می کشد و هم نمادی از پرکاری مردم یزد در ترکیبی از نفرت از ریخت و پاش، زرق و برق و سرعتِ کند جدا شدن از پیوندهای قدیمی و سنتی خویش و در عین حال پابرجایی بنگاهی
    صدساله است که کمتر به چشم می بینیم
    اما هنوز نمی فهمم چگونه این همه سادگی و برهنگی با آن همه شکوه و تنوع شیرینی*های پر تجمل و شاهانه
    ترکیب می شوند

    یعنی از این تناقض سر در نیاوردم که ساده گرایی چگونه از دل خود محصولی را خلق کرده که نه در سبد مصرف روزانه که در مناسک و مراسم و آیین های خوش و البته بتازگی ناخوش می گنجد
    یزد با این همه افتادگی، بی رنگی، سادگی در شهر، معماری، رفتار و سبک زندگی چگونه خود را به عنوان قطب تولید کننده شیرینی ایران معرفی کرده است


    Comment


    • #3
      ohh man mikham....dele adam ab miofte in axha ra mibine...
      >> Doroste ke inja bozorg shodam man vali khone IRANI to raghame <<

      Az in ghafas, az in zamin mikham beram paar bekesham,
      baraye in hame diavar yek goshei daar bekesham

      Comment

      Working...
      X