RedWine
11-04-2007, 09:25 AM
تفاوت مازيار با خوانندگان پاپ هم*نسلش، علاقه به ايران و موسيقي زادگاهش بود.بعضي خواننده*ها فقط با يك كارشان جاودانه مي*شوند و با همان يك اثر مي*توانند نسل*هاي مختلف را درگير كنند.
ترانه «ايران ايران» مازيار نمونه خوبي براي اين*جور قطعه*هاست و در اهميت آن همين بس كه حسين زمان ـ كه خود اين ترانه را دوباره اجرا كرده ـ گفته است كه وقتي سال*59 براي تحصيل در آمريكا به سر مي*برده، با شنيدن اين آهنگ منقلب شده، به ايران برگشته و به جبهه رفته است.
جالب است كه اجراي اين قطعه به سال 57 و 26 سالگي مازيار بازمي*گردد. در اين چند سال 4 آلبوم «گل گندم»، «کودک قرن»، «كبوتر» و «ماهيگير» از او در دسترس بود كه اولي بدون اجازه او و دومي*پس از مرگش در 44 سالگي منتشر شد. پس از گذشت يك دهه از مرگ مازيار، تازگي*ها آلبوم «تنهايي» از او به بازار آمده است.
«شک نکنید من یک روز خواننده معروفی خواهم شد.» اين جمله را سال*ها پيش در نيمه دوم دهه 40، عبدالرضا کياني*نژاد ـ دانش*آموز دبيرستاني در بابل ـ در جمع دوستانش گفته بود. چند روز بعد وقتي آشناي آهنگساز يكي از همين بچه*ها، سراغ جوان لاغري را گرفت كه جلوي دوچرخه دوستانش نشسته بوده و با صداي مبهوت*كننده*اي مي*خوانده، همه به اعتماد به نفس دوستشان ايمان آوردند.
مسابقات هنري دانش*آموزان فرصت خوبي براي عرض*اندام اين نوجوان خوش*صدا بود؛ طوري*كه در يكي از اين مسابقات كه به داوري محمد نوري برگزار مي*شد، او توانست رتبه اول را بين دانش*آموزان سراسر كشور از آن خود كند. اما اينها براي رسيدن به معروفيت كافي نبود. تهران مثل هميشه شهري وسوسه**انگيز براي استعداد*هاي جوان بود؛ براي همين جوان شهرستاني به تهران سفر كرد تا در فضاهاي حرفه*اي خودي نشان دهد.
بالاخره جهانبخش پازوكي ـ آهنگساز و ترانه*سرا ـ تصادفا در يكي از اجراهاي او حضور داشت و با شنيدن صدايش پیش*قدم شد و به اين هنرمند جوان پیشنهاد همکاری داد. نکته جالب اینکه حتی اسم هنریِ مازیار را همين آهنگساز براي او انتخاب كرد.
اولین کار جهانبخش پازوکی و مازیار با عنوان «آرزوی فردا» (... همه گفتن، همه رفتن اما من/ با یه دنیا آرزو جا موندم...) تهیه و منتشر شد. استقبال فراوان مردم از اين ترانه، افق تازه*ای از فعالیت حرفه*ای در برابر مازیار جوان گشود.
حاصل همكاري پازوكي و مازيار، ترانه*های ماندگاری مثل« ماهيگیر» و «کبوتر» شد که حتی پس از گذشت بیش از 3 دهه از زمان ساختشان، هنوز شنوندگان از پخش آنها در صداوسيما استقبال مي*كنند.
بعدها براي او زمینه مساعدی برای همکاری با اساتید آهنگساز آن دوران همچون بابک بیات، محمد شمس، عماد رام، ناصرچشم آذر، تورج شعبانخانی و... فراهم شد.
http://www.hamshahri.org/images/upload/news/pose/8604/maziyar2-zr.jpg
ديگر مازيار خواننده معروفی شده بود و ادعاي آن نوجوان ديروز به واقعيت پيوست. جالب اينكه تحقق رؤياي نوجواني براي او آزردگي خاطر به همراه داشت؛ «این معروفیت هم خیلی دست*و**پاگیر شده. آدم حتی در یک جای عمومی هم نمی*تواند با خیالی آسوده و به دور از چشم*هایی که به او خیره شده*اند، غذا بخورد».
اما در اوج شهرت انگار دل خواننده جوان جاي ديگري بود. يكي از دوستان قديمي *مازيار خاطره*اي نقل مي*كند كه بازگوكننده دلتنگي*هاي او هنگام سفر به پايتخت است؛ «با هم در پارک دانشجو روی نیمکتی نشسته بودیم. مازیار که ظاهرا غم غربت بر دلش سنگینی می*کرد ناگهان با صدای پرطنینش شروع کرد به خواندن آواز کتولی (از آوازهای مقامی منطقه مازندران).
هر لحظه بر تعداد رهگذرانی که در برابر چشمان بهت*زده من توقف می*کردند، اضافه می*شد. مازیار که دیگر خود را از مکان جدا کرده بود* بی*توجه به جمعیت مقابلش همچنان ادامه می*داد. در پایان این آواز چیز جالبی که به چشمم خورد، چشمان خیس بسیاری از رهگذرانی بود که آواز مازیار را گوش مي*دادند.
یکی از افراد ضمن تشکر از مازیار گفت: ما که چیزی از اشعار نمی*فهمیم ولی هر چه که هست، غم عجیبی هست در صدایت، مرد!».
گذشته از تعلق*خاطر او به شهرش، صداي مازيار اصالت و رگ و ريشه*اي ايراني داشت. كارشناسان يكي از دلايل موفقیت او و تمايزش از خوانندگان پاپ مطرح زمانش را آشنایی او با ردیف*های ایرانی و حتی موسیقی مقامی منطقه مازندران مي*دانند.
رامين فيروزفر، يكي از دوستان مازيار که خود از نوازندگان و آهنگسازان شمالي است می*گويد: «مازیار کاملا به ردیف*های آواز ایرانی و نواهای مقامی مناطق شمالی کشور آگاهی و گرایش داشت و آگاهانه و با هوشمندی خاصی مانند یک کدبانو از آنها برای تزئین اثرش استفاده می*کرد».
او از یکی از ملاقات*هایی که در روزهای اوج مازیار با او داشته یاد می*کند و می*گويد: «مازیار با شوق و شعف خاصی از تصمیمش براي تلفیق گوشه*های آواز ایرانی، تحریرهای موسیقی مقامی مازندران و شیوه خوانندگی پاپ در اثر جدیدش صحبت می*کرد. پس از شنیدن گوشه کوتاهی از این اثر که برایم خواند، فهمیدم اثر درخور توجه و ارزشمندی در حال تولد است. بعد*ها این ترانه با عنوان «من و شمع» منتشر شد؛ «من و شمع نیمه جان، امشب بس که باریدیم شب به تنگ آمد».
روزهای پرکار مازیار یکی از پی دیگری می*گذشت تا سال 1357 که مصادف بود با پیروزی انقلاب اسلامي*. مازیار بعد از بهمن 57 همچنان فعاليت مي*كرد و حتی در سال58 ، همصدا با مردم کشورش ترانه بسیار زیبای «شهید» را روی آهنگی از زنده*یاد بابک بیات در سوگ شهیدان خواند ولی اوضاع کم*کم تغییر کرد و یکباره کلیه فعالیت*های موسیقی پاپ متوقف شد.
با اين حال خواننده 26 ساله در اوج جواني و توانايي هنري حاضر به ترك وطن نشد. همسر مازيار درباره دلبستگي مازيار به سرزمين مادري*اش مي*گويد: «مازیار همواره معتقد بود آثاری که پیش از انقلاب تولید کرده، کاملا قابل دفاع و ارزشمندند و لزومی بر ترک کشور نمی*دید.
او چنان علاقه*ای به سرزمین مادری*اش داشت كه با وجود فراهم بودن شرایطش برای اقامت در خارج از کشور، تمایلی به مهاجرت نداشت. نکته جالب دیگر این بود که ما در زندگی خود برنامه ثابتی داشتیم و آخر هفته*ها را در زادگاه مازیار ـ بابل ـ سپری می*کردیم. مازیار در دورانی که بحث اقامتمان در خارج مطرح بود به من می*گفت اگر هر هفته هوای بابل را استشمام نکنم می*میرم! عشق عجیبی به زادگاهش داشت. شاید برایتان عجیب باشد که حتی در منزل که برای خودش می*خواند، همیشه آوازها و نغمه*های مازندرانی چون کتولی و امیری بر لبانش بود».
پس از گذشت سال*ها، با فراهم شدن زمينه براي فعاليت در زمينه موسيقي پاپ، مازيار براي گرفتن مجوز دست به كار مي*شود. همسرش از اصرار او براي گرفتن مجوز ياد مي*كند و اينكه با وجود رفت*و*آمدهاي زياد، هميشه لبخندي بر لب داشت و مي*گفت: «بالاخره یک روز مجوز می*گیرم».
نهايتا در سال 77 آلبوم «گل گندم» منتشر شد و ظاهرا دومين جمله تعيين*كننده زندگي مازيار هم به واقعيت پيوست. اما پخش اين آلبوم، اتفاق ناگواري در زندگي مازيار بود. مازيار هيچ اطلاعي از انتشار آلبومش نداشت و هيچ نفع مادي*اي از آن نبرد.
همسر مازيار قضيه انتشار اين آلبوم را اين*طور روايت مي*كند: «در همان روزهایی که همسرم مراجعات بی*نتیجه و مکرری به ارشاد برای اخذ مجوز داشت، فردی به نام منطقی که سابقه آشنایی با همسرم داشت به او مراجعه کرد و ضمن اظهار تنگناهای مالی شدیدی که برایش پیش آمده بود، از او خواست که کارهایش را در اختیار او قرار دهد تا با توجه به روابطي كه دارد مجوز ترانه*ها را بگیرد.
مازیار هم به خاطرتنگنای مالی او و همچنین بی*نتیجه بودن پیگیری*هایش به این درخواست پاسخ مثبت داد. چند وقت گذشت و از منطقی خبری نبود تا اینکه یک روز با کمال تعجب از بلندگویی در پارک صدای مازیار را شنیدم. به کیوسکی که این ترانه را پخش می*کرد مراجعه کردم و با حیرت فراوان کاست جدیدی دیدم با نام «گل گندم» و با صدای مازیار!».
http://www.hamshahri.org/images/upload/news/pose/8604/maziyar1-zr.jpg
ترانه «ايران ايران» مازيار نمونه خوبي براي اين*جور قطعه*هاست و در اهميت آن همين بس كه حسين زمان ـ كه خود اين ترانه را دوباره اجرا كرده ـ گفته است كه وقتي سال*59 براي تحصيل در آمريكا به سر مي*برده، با شنيدن اين آهنگ منقلب شده، به ايران برگشته و به جبهه رفته است.
جالب است كه اجراي اين قطعه به سال 57 و 26 سالگي مازيار بازمي*گردد. در اين چند سال 4 آلبوم «گل گندم»، «کودک قرن»، «كبوتر» و «ماهيگير» از او در دسترس بود كه اولي بدون اجازه او و دومي*پس از مرگش در 44 سالگي منتشر شد. پس از گذشت يك دهه از مرگ مازيار، تازگي*ها آلبوم «تنهايي» از او به بازار آمده است.
«شک نکنید من یک روز خواننده معروفی خواهم شد.» اين جمله را سال*ها پيش در نيمه دوم دهه 40، عبدالرضا کياني*نژاد ـ دانش*آموز دبيرستاني در بابل ـ در جمع دوستانش گفته بود. چند روز بعد وقتي آشناي آهنگساز يكي از همين بچه*ها، سراغ جوان لاغري را گرفت كه جلوي دوچرخه دوستانش نشسته بوده و با صداي مبهوت*كننده*اي مي*خوانده، همه به اعتماد به نفس دوستشان ايمان آوردند.
مسابقات هنري دانش*آموزان فرصت خوبي براي عرض*اندام اين نوجوان خوش*صدا بود؛ طوري*كه در يكي از اين مسابقات كه به داوري محمد نوري برگزار مي*شد، او توانست رتبه اول را بين دانش*آموزان سراسر كشور از آن خود كند. اما اينها براي رسيدن به معروفيت كافي نبود. تهران مثل هميشه شهري وسوسه**انگيز براي استعداد*هاي جوان بود؛ براي همين جوان شهرستاني به تهران سفر كرد تا در فضاهاي حرفه*اي خودي نشان دهد.
بالاخره جهانبخش پازوكي ـ آهنگساز و ترانه*سرا ـ تصادفا در يكي از اجراهاي او حضور داشت و با شنيدن صدايش پیش*قدم شد و به اين هنرمند جوان پیشنهاد همکاری داد. نکته جالب اینکه حتی اسم هنریِ مازیار را همين آهنگساز براي او انتخاب كرد.
اولین کار جهانبخش پازوکی و مازیار با عنوان «آرزوی فردا» (... همه گفتن، همه رفتن اما من/ با یه دنیا آرزو جا موندم...) تهیه و منتشر شد. استقبال فراوان مردم از اين ترانه، افق تازه*ای از فعالیت حرفه*ای در برابر مازیار جوان گشود.
حاصل همكاري پازوكي و مازيار، ترانه*های ماندگاری مثل« ماهيگیر» و «کبوتر» شد که حتی پس از گذشت بیش از 3 دهه از زمان ساختشان، هنوز شنوندگان از پخش آنها در صداوسيما استقبال مي*كنند.
بعدها براي او زمینه مساعدی برای همکاری با اساتید آهنگساز آن دوران همچون بابک بیات، محمد شمس، عماد رام، ناصرچشم آذر، تورج شعبانخانی و... فراهم شد.
http://www.hamshahri.org/images/upload/news/pose/8604/maziyar2-zr.jpg
ديگر مازيار خواننده معروفی شده بود و ادعاي آن نوجوان ديروز به واقعيت پيوست. جالب اينكه تحقق رؤياي نوجواني براي او آزردگي خاطر به همراه داشت؛ «این معروفیت هم خیلی دست*و**پاگیر شده. آدم حتی در یک جای عمومی هم نمی*تواند با خیالی آسوده و به دور از چشم*هایی که به او خیره شده*اند، غذا بخورد».
اما در اوج شهرت انگار دل خواننده جوان جاي ديگري بود. يكي از دوستان قديمي *مازيار خاطره*اي نقل مي*كند كه بازگوكننده دلتنگي*هاي او هنگام سفر به پايتخت است؛ «با هم در پارک دانشجو روی نیمکتی نشسته بودیم. مازیار که ظاهرا غم غربت بر دلش سنگینی می*کرد ناگهان با صدای پرطنینش شروع کرد به خواندن آواز کتولی (از آوازهای مقامی منطقه مازندران).
هر لحظه بر تعداد رهگذرانی که در برابر چشمان بهت*زده من توقف می*کردند، اضافه می*شد. مازیار که دیگر خود را از مکان جدا کرده بود* بی*توجه به جمعیت مقابلش همچنان ادامه می*داد. در پایان این آواز چیز جالبی که به چشمم خورد، چشمان خیس بسیاری از رهگذرانی بود که آواز مازیار را گوش مي*دادند.
یکی از افراد ضمن تشکر از مازیار گفت: ما که چیزی از اشعار نمی*فهمیم ولی هر چه که هست، غم عجیبی هست در صدایت، مرد!».
گذشته از تعلق*خاطر او به شهرش، صداي مازيار اصالت و رگ و ريشه*اي ايراني داشت. كارشناسان يكي از دلايل موفقیت او و تمايزش از خوانندگان پاپ مطرح زمانش را آشنایی او با ردیف*های ایرانی و حتی موسیقی مقامی منطقه مازندران مي*دانند.
رامين فيروزفر، يكي از دوستان مازيار که خود از نوازندگان و آهنگسازان شمالي است می*گويد: «مازیار کاملا به ردیف*های آواز ایرانی و نواهای مقامی مناطق شمالی کشور آگاهی و گرایش داشت و آگاهانه و با هوشمندی خاصی مانند یک کدبانو از آنها برای تزئین اثرش استفاده می*کرد».
او از یکی از ملاقات*هایی که در روزهای اوج مازیار با او داشته یاد می*کند و می*گويد: «مازیار با شوق و شعف خاصی از تصمیمش براي تلفیق گوشه*های آواز ایرانی، تحریرهای موسیقی مقامی مازندران و شیوه خوانندگی پاپ در اثر جدیدش صحبت می*کرد. پس از شنیدن گوشه کوتاهی از این اثر که برایم خواند، فهمیدم اثر درخور توجه و ارزشمندی در حال تولد است. بعد*ها این ترانه با عنوان «من و شمع» منتشر شد؛ «من و شمع نیمه جان، امشب بس که باریدیم شب به تنگ آمد».
روزهای پرکار مازیار یکی از پی دیگری می*گذشت تا سال 1357 که مصادف بود با پیروزی انقلاب اسلامي*. مازیار بعد از بهمن 57 همچنان فعاليت مي*كرد و حتی در سال58 ، همصدا با مردم کشورش ترانه بسیار زیبای «شهید» را روی آهنگی از زنده*یاد بابک بیات در سوگ شهیدان خواند ولی اوضاع کم*کم تغییر کرد و یکباره کلیه فعالیت*های موسیقی پاپ متوقف شد.
با اين حال خواننده 26 ساله در اوج جواني و توانايي هنري حاضر به ترك وطن نشد. همسر مازيار درباره دلبستگي مازيار به سرزمين مادري*اش مي*گويد: «مازیار همواره معتقد بود آثاری که پیش از انقلاب تولید کرده، کاملا قابل دفاع و ارزشمندند و لزومی بر ترک کشور نمی*دید.
او چنان علاقه*ای به سرزمین مادری*اش داشت كه با وجود فراهم بودن شرایطش برای اقامت در خارج از کشور، تمایلی به مهاجرت نداشت. نکته جالب دیگر این بود که ما در زندگی خود برنامه ثابتی داشتیم و آخر هفته*ها را در زادگاه مازیار ـ بابل ـ سپری می*کردیم. مازیار در دورانی که بحث اقامتمان در خارج مطرح بود به من می*گفت اگر هر هفته هوای بابل را استشمام نکنم می*میرم! عشق عجیبی به زادگاهش داشت. شاید برایتان عجیب باشد که حتی در منزل که برای خودش می*خواند، همیشه آوازها و نغمه*های مازندرانی چون کتولی و امیری بر لبانش بود».
پس از گذشت سال*ها، با فراهم شدن زمينه براي فعاليت در زمينه موسيقي پاپ، مازيار براي گرفتن مجوز دست به كار مي*شود. همسرش از اصرار او براي گرفتن مجوز ياد مي*كند و اينكه با وجود رفت*و*آمدهاي زياد، هميشه لبخندي بر لب داشت و مي*گفت: «بالاخره یک روز مجوز می*گیرم».
نهايتا در سال 77 آلبوم «گل گندم» منتشر شد و ظاهرا دومين جمله تعيين*كننده زندگي مازيار هم به واقعيت پيوست. اما پخش اين آلبوم، اتفاق ناگواري در زندگي مازيار بود. مازيار هيچ اطلاعي از انتشار آلبومش نداشت و هيچ نفع مادي*اي از آن نبرد.
همسر مازيار قضيه انتشار اين آلبوم را اين*طور روايت مي*كند: «در همان روزهایی که همسرم مراجعات بی*نتیجه و مکرری به ارشاد برای اخذ مجوز داشت، فردی به نام منطقی که سابقه آشنایی با همسرم داشت به او مراجعه کرد و ضمن اظهار تنگناهای مالی شدیدی که برایش پیش آمده بود، از او خواست که کارهایش را در اختیار او قرار دهد تا با توجه به روابطي كه دارد مجوز ترانه*ها را بگیرد.
مازیار هم به خاطرتنگنای مالی او و همچنین بی*نتیجه بودن پیگیری*هایش به این درخواست پاسخ مثبت داد. چند وقت گذشت و از منطقی خبری نبود تا اینکه یک روز با کمال تعجب از بلندگویی در پارک صدای مازیار را شنیدم. به کیوسکی که این ترانه را پخش می*کرد مراجعه کردم و با حیرت فراوان کاست جدیدی دیدم با نام «گل گندم» و با صدای مازیار!».
http://www.hamshahri.org/images/upload/news/pose/8604/maziyar1-zr.jpg