سخنراني پزشكزاد: آيا مشروطيت كار انگليسي ها بود
ايرج پزشكزاد، از مهمترين طنزپردازان معاصر ايران و خالق شخصيت دائي جان ناپلئون، در قلب انگلستان، در شهر لندن به دائي جان ناپلئوني ترين سئوال تاريخ ايران پاسخ گفت: آيا انقلاب مشروطيت ايران كار انگليسي ها بود؟
گويي حاضران همچنان دايي جان ناپلئون را بيش از گفته هاي خالقش قبول دارند
اين برنامه كه به مناسبت بيست و پنجمين سال فعاليت كانون ايران در كتابخانه مركزي شهرداري محله قديمي و ايراني نشين كنزينگتون برپا شد، با استقبال وسيع ايرانيان مقيم لندن همراه بود كه يك ساعتي پاي صحيت خالق دائي جان ناپلئون نشستند كه قصد داشت به آن ها ثابت كند برخلاف نظر دولتمردان امروز جمهوري اسلامي و بعض نويسندگان، انقلاب مشروطيت ايران نمي تواند كار كسي به جز ايرانيان بوده باشد.
از آقاي پزشكزاد تاكنون دائي جان ناپلئون، ماشالله خان در بارگاه هارون الرشيد، خانواده نيك اختر، حافظ ناشنيده پند، انترناسيوناليسم بچه پرروها، مروري بر روابط چين و شوروي، مروري بر تاريخ انقلاب مشروطيت، طنز فاخر سعدي، مروري بر انقلاب كبير فرانسه و مروري بر انقلاب اكتبر، پانزده خرداد، مصدق باز هم مصلوب و چند ترجمه برجاست كه بيش تر آن ها در ايران و بعضي در آمريكا و نقاط ديگر گيتي منتشر شده است.
پزشكزاد علاوه بر طنزنوشته هايش كه به زبان هاي غير فارسي هم ترجمه شده، به عنوان يك ديپلمات قديمي [سفير سابق]، مترجم و پژوهشگر نيز شناخته مي شود. وي در ابتداي سخنان خود بازگفت كه در همه عمر مفتخر بدان بوده است كه ايرانيان صد سال قبل با انقلاب مشروطيت خود اولين جامعه در منطقه آسيا و آفريقا بودند كه محدوديت هائي براي استبداد ايجاد كردند.
با چشمان برآمده پرسيدم انگليسي ها در انتخابات ايالات متحده هم اثر دارند؟ هموطن گفت كجا ندارند. در همين كشور خودمان چه كار ها كه نكرده اند از مشروطيت تا به امروز. بعد خودشان رفته اند و كتابي نوشته اند به اسم دائي جان ناپلئون كه ما را بفريبند كه نفوذشان را مسخره بگيريم
برگرفته از سخنراني ايرج پزشكزاد
آقاي پزشكزاد با رد ادعاهايي كه دال بر انگليسي بودن انقلاب مشروطيت در برخي از اسناد آمده، ربط انگليسي ها را با مشروطه خواهان موهوم دانست و با ذكر شواهدي، از جمله گفته هاي علني سران جمهوري اسلامي نشان داد كه روحانيون قصد دارند روايت تازه اي از مشروطيت را به عنوان كتاب هاي درسي و آموزشي ترويج دهند.
بر اساس ادعاي خالق دائي جان ناپلئون كه منبع و ماخذ آن را نيز مشخص كرد، كتاب هاي تاريخ روابط ايران و انگليس نوشته محمود محمود و غربزدگي نوشته جلال آل احمد، اساس بازنويسي استادان جمهوري اسلامي از تاريخ مشروطيت است. پزشكزاد گفت در هر دو اين كتاب ها انقلاب مشروطيت ايران كار انگليسي ها دانسته شده با تاكيد بر نقش شيخ فضل الله نوري به عنوان شهيد راه آزادي كه گويا قصد تاسيس جمهوري اسلامي را داشته اما دولت انگليس با انحراف مسير نهضت آن را به تاسيس سلطنت مشروطه با قانون اساسي شبيه به بلژيك تبديل كرد.
ايرج پزشكزاد با نقل بخش هائي از نوشته هاي محمود محمود و جلال آل احمد آنان را داراي بيماري دائي جان ناپلئوني خواند كه بر اساس جو زمان همه امور را زير نظر انگليسي ها مي دانستند و به همين جهت انقلاب مشروطيت را هم استثنا ندانسته و كار بزرگ ايراني را كه قبل از هر كشور آفريقائي و آسيائي استبداد را سركوب كرده و شاه و روحانيت را زير قيد قانون درآوردند كوچك انگاشته اند.
خود زندگينامه
خالق دائي جان ناپلئون بعد از اين مقدمه با خواندن مقاله اي كه بخشي از تازه ترين كتاب وي با نام گلگشت هاي زندگي [خود زندگينامه نويسنده] حكايت روزي را بازگفت كه از لس آنجلس با هواپيما عازم واشنگتن بوده است و مشغول نوشتن اين مقاله، اما كسي كه كنار وي نشسته بود با ديدن خط فارسي به شوق مي آيد و خود را معرفي مي كند كه يكي از وزيران صاحب علم رژيم پهلوي بوده است.
شخصيت ها و مهم تر از همه دائي جان همان ها هستند كه دائم دور و بر ما حضور داشتند من صيدشان كردم، اما تجربه شخصي نبود، جز همان عشق كودكي
ايرج پزشكزاد
پزشكزاد در روايت اين ماجرا بازگفت كه چون حتم داشته است كه اگر خود را بشناساند همه روز را بايد به گفتگو درباره دائي جان ناپلئون به سر كند، از اين كار صرف نظر مي كند و خود را با نام ابراهيمي معرفي مي كند اما اين هم مانع نمي شود كه هموطن شروع به سخن كند و از گذشته ها بگويد تا سرانجام بدان جا رسد كه در انتخابات آمريكا [كه در آن زمان در جريان بوده] عامل تعيين كننده انگليسي ها هستند.
"با چشمان برآمده پرسيدم انگليسي ها در انتخابات ايالات متحده هم اثر دارند. هموطن گفت كجا ندارند. در همين كشور خودمان چه كار ها كه نكرده اند از مشروطيت تا به امروز. بعد خودشان رفته اند و كتابي نوشته اند به اسم دائي جان ناپلئون كه ما را بفريبند كه نفوذشان را مسخره بگيريم. با تعجب پرسيدم يعني نويسنده سوء نيت دارد. هموطنم گفت نه نه خير. ايشان حسن نيت تمام دارد اما به كي؟ به همان انگلستان."
با نقل حكايت پزشكزاد ايرانيان حاضر در جلسه با صداي بلند خنديدند، و سخنران براي آن كه نشان داده باشد كه چقدر تفكرات دائي جان ناپلئوني در ذهن ايراني ها سابقه و نفوذ دارد از دوران كودكي خود بدان چاشني كرد؛ روزي كه از مدرسه براي استقبال از وليعهد وقت و همسر مصري اش فوزيه به خيابان ها كشانده شدند و در بازگشت وي گم شد.
وي گفت: "ساعتي طول كشيد تا توانستم خود را به خانه مان در سه راه امين حضور برسانم. در آن جا خانم ها، محله را به هم ريخته بودند و حالا شادمانه پسر بازيافته را بغل كرده بودند. در همان حال پدرم كه پزشكي تحصيل كرده بود، فرياد برداشت بابا انگليسي ها مي خواهند تخم و تركه سلطنت ايران را به مصر بدوزند، بچه هاي ما چه گناه كرده اند."
سخنراني آقاي پزشكزاد در ميان تحسين حاضران در ساعتي به پايان رسيد كه جمع آماده شدند بعد از چند برنامه ويژه به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد تاسيس كانون ايران از جمله ترانه هائي با صداي خانم سروش ايزدي و هنرنمائي اركستري با ساز حميد رضا راستي و علي ترشيزي، براي پرسش و پاسخ با سخنران بازگردند.
پرسش ها
اگر زير سر انگليسي ها نبوده من نمي دانم تركيه و سعودي را بعد جنگ جهاني دوم كي ساخت و بحرين را كي از ما جدا كرد. اگر اين ها نشان حضور و نفوذ نيست، پس علامت چيست
يكي از حضار خطاب به آقاي پزشكزاد
با اولين سئوال ها آشكار شد اكثر مردم، يا دست كم اكثر حاضران در جلسه بيش از آن كه استدلال هاي بخش اول آقاي پزشكزاد را پذيرفته باشند، مخلوق وي دائي جان ناپلئون را پذيرفته دارند و به هيچ رو قصد آن نيست تا با توضيحات تاريخي وي از نظر خود برگردند.
پرسش و پاسخ را خانمي روان پزشك گشود كه با اشاره به تخصص خود به مصاحبه اي با دكتر ديويد اوئن، وزير خارجه پيشين بريتانيا، اشاره كرد كه در آن گفته زماني كه براي ديدار رسمي از مسكو عازم آن شهر بوده از سوي نخست وزير تاچر ماموريت گرفته كه موقع دست دادن نبض برژنف را بگيرد تا معلوم شود كه شايعه بيماريش تا چه اندازه درست است.
خانم پرسشگر با تاكيد بر اين كه پس درست است آن ها كه مي گويند يك كاسه اي زير نيم كاسه انگليسي ها هست، نشان داد كه توضيحات بعدي آقاي پزشكزاد هم وي را قانع نكرده است. به خصوص كه به ياد آورد كه در خاطرات سفير بريتانيا در دوران انقلاب خوانده است كه "ما از بيماري شاه خبر چنداني نداشتيم.إ"
پرسش كننده كه با حرارت سخن مي گفت، اضافه كرد "اگر زير سر انگليسي ها نبوده من نمي دانم تركيه و سعودي را بعد جنگ جهاني دوم كي ساخت و بحرين را كي از ما جدا كرد. اگر اين ها نشان حضور و نفوذ نيست، پس علامت چيست؟" پزشكزاد جواب داد علامت ظهور دائي جان.
برخي از آثار پزشكزاد از جمله دايي جان ناپلئون به زبان*هاي ديگر هم ترجمه شده است
اما پرسشگران دوم و سوم هم جز اين نكردند. آنان در سئوالات خود با موضوع سخنراني با احتياط مخالفت كرده و با يادآوري دائم از دائي جان و مش قاسم نشان مي دادند كه آنان و استدلال هايشان را بيش تر در خاطر سپرده اند و چندان برايشان شيرين است كه حاضر نيستند حتي به وساطت خالق همان شخصيت ها، فراموششان كنند و بپذيرند كه دائي جان ناپلئوني نوعي بيماري است.
تاكيد هاي مدام آقاي پزشكزاد در پاسخ پرسش هاي حاضران، وقتي از جو سال هاي جنگ مي گفت و اين كه در آن جو كساني مانند محمود محمود و جلال آل احمد عجبي نيست كه به آن نتايج شگفت در كتاب هاي خود رسيده اند، مدام با پرسش هائي تعقيب مي شد كه نشان مي داد دائي جان ناپلئون بزرگ تر از آن است كه خالقش تصور مي كند.
چنين بود كه وي در پاسخ سئوال هائي درباب شخصيت هاي نمايشنامه دائي جان ناپلئون، به تيپ هائي كه هر كدام از شخصيت هاي قصه از روي آن ها الگوبرداري شده بود پرداخت و شيرين ترين بخش آن جا بود كه الهام دهنده مش قاسم را افشا كرد و نمونه هائي از تكيه كلام هاي مش عباس [ملهم مش قاسم] را بازگفت. كه ديگر خنده جاي خود را به ريسه داده بود.
در بخش دوم، سخنران دريافت كه استدلال "حضور همه جائي انگليسي ها يك توهم است كه به گذشته هاي دور برمي گردد" چندان در جمع نمي گيرد، پس حربه اي را برگزيد كه در آن تبحر دارد، به طنز متوسل شد و بر حكايت ها و تاكيد هاي حاضران، در هر پاسخ يكي هم او افزود.
عشق كودكي
در پاسخ يكي از حاضران كه پرسيد قصه دائي جان ناپلئون تا چه اندازه تجربه شخصي شماست، گفت كه شخصيت ها و مهم تر از همه دائي جان همان ها هستند كه دائم دور و بر ما حضور داشتند من صيدشان كردم، اما تجربه شخصي ام نبود، جز همان عشق كودكي. وقتي كوچك بودم به دختركي دل بستم كه از خانواده اي ثروتمند بود و من به تأسي از شغل پدرم قرار بود پزشك شوم، نمي توانستم هم تراز و درخور او باشم. اين بود كه در همان موقع تحصيل به قلمزني هم رو كردم و نامي هم در كردم، كار كوچكي هم پيدا كردم اما درست موقعي كه ديگر آماده شده بودم براي رفتن به خواستگاري دختر را شوهر دادند به مردي ثروتمند.
روي عرشه كشتي بوديم وقتي كه بعد از مدتي از بلندگو اعلام شد كه جزيره انگلستان ديده مي شود. رعشه اي به تنم افتاد. با خودم گفتم پس اين جاست آن سرزميني كه آفتاب در پرچمش غروب نمي كند، برگي از شاخه بي اجازه اش نمي افتد. انگار برق مرا گرفته بود
اشاره ايرج پزشكزاد به زندگي سعيد، راوي قصه دائي جان ناپلئون، است و ليلي دختر دائي جان ناپلئون و پوري فش فشو. رومانسي كه در فيلم دائي جان ناپلئون ساخته ناصر تقوائي پس زمينه قصه اي بود كه فرهنگ سياسي ايران از آن رنگ و اثر گرفته است.
در همين بخش، پزشكزاد در يك جا خاطره اي نقل كرد از دوران دانشجوئي خود، زماني كه در پاريس درس حقوق مي خواند و با استفاده از فرصت براي ديدار المپيك ۱۹۴۸ لندن راهي اين شهر مي شود براي نخستين بار: "آن زمان تنها راه سفر از فرانسه به بريتانيا كشتي بود، ما در عرشه كشتي بوديم وقتي كه بعد از مدتي از بلندگو اعلام شد كه در اين لحظه براي اولين بار جزيره انگلستان ديده مي شود."
"رعشه اي به تنم افتاد. با خودم گفتم پس اين جاست آن سرزميني كه آفتاب در پرچمش غروب نمي كند، برگي از شاخه بي اجازه اش نمي افتد. انگار برق مرا گرفته بود."
و جلسه پرشور سخنراني ايرج پزشگزاد در سالگرد تاسيس كانون ايران با صداي بلند يكي از حاضران پايان گرفت كه وقت خداحافظي خطاب به سخنران گفت حالا آيا اين سخنراني هم كار انگليسي ها بود يا نبود.
ايرج پزشكزاد، از مهمترين طنزپردازان معاصر ايران و خالق شخصيت دائي جان ناپلئون، در قلب انگلستان، در شهر لندن به دائي جان ناپلئوني ترين سئوال تاريخ ايران پاسخ گفت: آيا انقلاب مشروطيت ايران كار انگليسي ها بود؟
گويي حاضران همچنان دايي جان ناپلئون را بيش از گفته هاي خالقش قبول دارند
اين برنامه كه به مناسبت بيست و پنجمين سال فعاليت كانون ايران در كتابخانه مركزي شهرداري محله قديمي و ايراني نشين كنزينگتون برپا شد، با استقبال وسيع ايرانيان مقيم لندن همراه بود كه يك ساعتي پاي صحيت خالق دائي جان ناپلئون نشستند كه قصد داشت به آن ها ثابت كند برخلاف نظر دولتمردان امروز جمهوري اسلامي و بعض نويسندگان، انقلاب مشروطيت ايران نمي تواند كار كسي به جز ايرانيان بوده باشد.
از آقاي پزشكزاد تاكنون دائي جان ناپلئون، ماشالله خان در بارگاه هارون الرشيد، خانواده نيك اختر، حافظ ناشنيده پند، انترناسيوناليسم بچه پرروها، مروري بر روابط چين و شوروي، مروري بر تاريخ انقلاب مشروطيت، طنز فاخر سعدي، مروري بر انقلاب كبير فرانسه و مروري بر انقلاب اكتبر، پانزده خرداد، مصدق باز هم مصلوب و چند ترجمه برجاست كه بيش تر آن ها در ايران و بعضي در آمريكا و نقاط ديگر گيتي منتشر شده است.
پزشكزاد علاوه بر طنزنوشته هايش كه به زبان هاي غير فارسي هم ترجمه شده، به عنوان يك ديپلمات قديمي [سفير سابق]، مترجم و پژوهشگر نيز شناخته مي شود. وي در ابتداي سخنان خود بازگفت كه در همه عمر مفتخر بدان بوده است كه ايرانيان صد سال قبل با انقلاب مشروطيت خود اولين جامعه در منطقه آسيا و آفريقا بودند كه محدوديت هائي براي استبداد ايجاد كردند.
با چشمان برآمده پرسيدم انگليسي ها در انتخابات ايالات متحده هم اثر دارند؟ هموطن گفت كجا ندارند. در همين كشور خودمان چه كار ها كه نكرده اند از مشروطيت تا به امروز. بعد خودشان رفته اند و كتابي نوشته اند به اسم دائي جان ناپلئون كه ما را بفريبند كه نفوذشان را مسخره بگيريم
برگرفته از سخنراني ايرج پزشكزاد
آقاي پزشكزاد با رد ادعاهايي كه دال بر انگليسي بودن انقلاب مشروطيت در برخي از اسناد آمده، ربط انگليسي ها را با مشروطه خواهان موهوم دانست و با ذكر شواهدي، از جمله گفته هاي علني سران جمهوري اسلامي نشان داد كه روحانيون قصد دارند روايت تازه اي از مشروطيت را به عنوان كتاب هاي درسي و آموزشي ترويج دهند.
بر اساس ادعاي خالق دائي جان ناپلئون كه منبع و ماخذ آن را نيز مشخص كرد، كتاب هاي تاريخ روابط ايران و انگليس نوشته محمود محمود و غربزدگي نوشته جلال آل احمد، اساس بازنويسي استادان جمهوري اسلامي از تاريخ مشروطيت است. پزشكزاد گفت در هر دو اين كتاب ها انقلاب مشروطيت ايران كار انگليسي ها دانسته شده با تاكيد بر نقش شيخ فضل الله نوري به عنوان شهيد راه آزادي كه گويا قصد تاسيس جمهوري اسلامي را داشته اما دولت انگليس با انحراف مسير نهضت آن را به تاسيس سلطنت مشروطه با قانون اساسي شبيه به بلژيك تبديل كرد.
ايرج پزشكزاد با نقل بخش هائي از نوشته هاي محمود محمود و جلال آل احمد آنان را داراي بيماري دائي جان ناپلئوني خواند كه بر اساس جو زمان همه امور را زير نظر انگليسي ها مي دانستند و به همين جهت انقلاب مشروطيت را هم استثنا ندانسته و كار بزرگ ايراني را كه قبل از هر كشور آفريقائي و آسيائي استبداد را سركوب كرده و شاه و روحانيت را زير قيد قانون درآوردند كوچك انگاشته اند.
خود زندگينامه
خالق دائي جان ناپلئون بعد از اين مقدمه با خواندن مقاله اي كه بخشي از تازه ترين كتاب وي با نام گلگشت هاي زندگي [خود زندگينامه نويسنده] حكايت روزي را بازگفت كه از لس آنجلس با هواپيما عازم واشنگتن بوده است و مشغول نوشتن اين مقاله، اما كسي كه كنار وي نشسته بود با ديدن خط فارسي به شوق مي آيد و خود را معرفي مي كند كه يكي از وزيران صاحب علم رژيم پهلوي بوده است.
شخصيت ها و مهم تر از همه دائي جان همان ها هستند كه دائم دور و بر ما حضور داشتند من صيدشان كردم، اما تجربه شخصي نبود، جز همان عشق كودكي
ايرج پزشكزاد
پزشكزاد در روايت اين ماجرا بازگفت كه چون حتم داشته است كه اگر خود را بشناساند همه روز را بايد به گفتگو درباره دائي جان ناپلئون به سر كند، از اين كار صرف نظر مي كند و خود را با نام ابراهيمي معرفي مي كند اما اين هم مانع نمي شود كه هموطن شروع به سخن كند و از گذشته ها بگويد تا سرانجام بدان جا رسد كه در انتخابات آمريكا [كه در آن زمان در جريان بوده] عامل تعيين كننده انگليسي ها هستند.
"با چشمان برآمده پرسيدم انگليسي ها در انتخابات ايالات متحده هم اثر دارند. هموطن گفت كجا ندارند. در همين كشور خودمان چه كار ها كه نكرده اند از مشروطيت تا به امروز. بعد خودشان رفته اند و كتابي نوشته اند به اسم دائي جان ناپلئون كه ما را بفريبند كه نفوذشان را مسخره بگيريم. با تعجب پرسيدم يعني نويسنده سوء نيت دارد. هموطنم گفت نه نه خير. ايشان حسن نيت تمام دارد اما به كي؟ به همان انگلستان."
با نقل حكايت پزشكزاد ايرانيان حاضر در جلسه با صداي بلند خنديدند، و سخنران براي آن كه نشان داده باشد كه چقدر تفكرات دائي جان ناپلئوني در ذهن ايراني ها سابقه و نفوذ دارد از دوران كودكي خود بدان چاشني كرد؛ روزي كه از مدرسه براي استقبال از وليعهد وقت و همسر مصري اش فوزيه به خيابان ها كشانده شدند و در بازگشت وي گم شد.
وي گفت: "ساعتي طول كشيد تا توانستم خود را به خانه مان در سه راه امين حضور برسانم. در آن جا خانم ها، محله را به هم ريخته بودند و حالا شادمانه پسر بازيافته را بغل كرده بودند. در همان حال پدرم كه پزشكي تحصيل كرده بود، فرياد برداشت بابا انگليسي ها مي خواهند تخم و تركه سلطنت ايران را به مصر بدوزند، بچه هاي ما چه گناه كرده اند."
سخنراني آقاي پزشكزاد در ميان تحسين حاضران در ساعتي به پايان رسيد كه جمع آماده شدند بعد از چند برنامه ويژه به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد تاسيس كانون ايران از جمله ترانه هائي با صداي خانم سروش ايزدي و هنرنمائي اركستري با ساز حميد رضا راستي و علي ترشيزي، براي پرسش و پاسخ با سخنران بازگردند.
پرسش ها
اگر زير سر انگليسي ها نبوده من نمي دانم تركيه و سعودي را بعد جنگ جهاني دوم كي ساخت و بحرين را كي از ما جدا كرد. اگر اين ها نشان حضور و نفوذ نيست، پس علامت چيست
يكي از حضار خطاب به آقاي پزشكزاد
با اولين سئوال ها آشكار شد اكثر مردم، يا دست كم اكثر حاضران در جلسه بيش از آن كه استدلال هاي بخش اول آقاي پزشكزاد را پذيرفته باشند، مخلوق وي دائي جان ناپلئون را پذيرفته دارند و به هيچ رو قصد آن نيست تا با توضيحات تاريخي وي از نظر خود برگردند.
پرسش و پاسخ را خانمي روان پزشك گشود كه با اشاره به تخصص خود به مصاحبه اي با دكتر ديويد اوئن، وزير خارجه پيشين بريتانيا، اشاره كرد كه در آن گفته زماني كه براي ديدار رسمي از مسكو عازم آن شهر بوده از سوي نخست وزير تاچر ماموريت گرفته كه موقع دست دادن نبض برژنف را بگيرد تا معلوم شود كه شايعه بيماريش تا چه اندازه درست است.
خانم پرسشگر با تاكيد بر اين كه پس درست است آن ها كه مي گويند يك كاسه اي زير نيم كاسه انگليسي ها هست، نشان داد كه توضيحات بعدي آقاي پزشكزاد هم وي را قانع نكرده است. به خصوص كه به ياد آورد كه در خاطرات سفير بريتانيا در دوران انقلاب خوانده است كه "ما از بيماري شاه خبر چنداني نداشتيم.إ"
پرسش كننده كه با حرارت سخن مي گفت، اضافه كرد "اگر زير سر انگليسي ها نبوده من نمي دانم تركيه و سعودي را بعد جنگ جهاني دوم كي ساخت و بحرين را كي از ما جدا كرد. اگر اين ها نشان حضور و نفوذ نيست، پس علامت چيست؟" پزشكزاد جواب داد علامت ظهور دائي جان.
برخي از آثار پزشكزاد از جمله دايي جان ناپلئون به زبان*هاي ديگر هم ترجمه شده است
اما پرسشگران دوم و سوم هم جز اين نكردند. آنان در سئوالات خود با موضوع سخنراني با احتياط مخالفت كرده و با يادآوري دائم از دائي جان و مش قاسم نشان مي دادند كه آنان و استدلال هايشان را بيش تر در خاطر سپرده اند و چندان برايشان شيرين است كه حاضر نيستند حتي به وساطت خالق همان شخصيت ها، فراموششان كنند و بپذيرند كه دائي جان ناپلئوني نوعي بيماري است.
تاكيد هاي مدام آقاي پزشكزاد در پاسخ پرسش هاي حاضران، وقتي از جو سال هاي جنگ مي گفت و اين كه در آن جو كساني مانند محمود محمود و جلال آل احمد عجبي نيست كه به آن نتايج شگفت در كتاب هاي خود رسيده اند، مدام با پرسش هائي تعقيب مي شد كه نشان مي داد دائي جان ناپلئون بزرگ تر از آن است كه خالقش تصور مي كند.
چنين بود كه وي در پاسخ سئوال هائي درباب شخصيت هاي نمايشنامه دائي جان ناپلئون، به تيپ هائي كه هر كدام از شخصيت هاي قصه از روي آن ها الگوبرداري شده بود پرداخت و شيرين ترين بخش آن جا بود كه الهام دهنده مش قاسم را افشا كرد و نمونه هائي از تكيه كلام هاي مش عباس [ملهم مش قاسم] را بازگفت. كه ديگر خنده جاي خود را به ريسه داده بود.
در بخش دوم، سخنران دريافت كه استدلال "حضور همه جائي انگليسي ها يك توهم است كه به گذشته هاي دور برمي گردد" چندان در جمع نمي گيرد، پس حربه اي را برگزيد كه در آن تبحر دارد، به طنز متوسل شد و بر حكايت ها و تاكيد هاي حاضران، در هر پاسخ يكي هم او افزود.
عشق كودكي
در پاسخ يكي از حاضران كه پرسيد قصه دائي جان ناپلئون تا چه اندازه تجربه شخصي شماست، گفت كه شخصيت ها و مهم تر از همه دائي جان همان ها هستند كه دائم دور و بر ما حضور داشتند من صيدشان كردم، اما تجربه شخصي ام نبود، جز همان عشق كودكي. وقتي كوچك بودم به دختركي دل بستم كه از خانواده اي ثروتمند بود و من به تأسي از شغل پدرم قرار بود پزشك شوم، نمي توانستم هم تراز و درخور او باشم. اين بود كه در همان موقع تحصيل به قلمزني هم رو كردم و نامي هم در كردم، كار كوچكي هم پيدا كردم اما درست موقعي كه ديگر آماده شده بودم براي رفتن به خواستگاري دختر را شوهر دادند به مردي ثروتمند.
روي عرشه كشتي بوديم وقتي كه بعد از مدتي از بلندگو اعلام شد كه جزيره انگلستان ديده مي شود. رعشه اي به تنم افتاد. با خودم گفتم پس اين جاست آن سرزميني كه آفتاب در پرچمش غروب نمي كند، برگي از شاخه بي اجازه اش نمي افتد. انگار برق مرا گرفته بود
اشاره ايرج پزشكزاد به زندگي سعيد، راوي قصه دائي جان ناپلئون، است و ليلي دختر دائي جان ناپلئون و پوري فش فشو. رومانسي كه در فيلم دائي جان ناپلئون ساخته ناصر تقوائي پس زمينه قصه اي بود كه فرهنگ سياسي ايران از آن رنگ و اثر گرفته است.
در همين بخش، پزشكزاد در يك جا خاطره اي نقل كرد از دوران دانشجوئي خود، زماني كه در پاريس درس حقوق مي خواند و با استفاده از فرصت براي ديدار المپيك ۱۹۴۸ لندن راهي اين شهر مي شود براي نخستين بار: "آن زمان تنها راه سفر از فرانسه به بريتانيا كشتي بود، ما در عرشه كشتي بوديم وقتي كه بعد از مدتي از بلندگو اعلام شد كه در اين لحظه براي اولين بار جزيره انگلستان ديده مي شود."
"رعشه اي به تنم افتاد. با خودم گفتم پس اين جاست آن سرزميني كه آفتاب در پرچمش غروب نمي كند، برگي از شاخه بي اجازه اش نمي افتد. انگار برق مرا گرفته بود."
و جلسه پرشور سخنراني ايرج پزشگزاد در سالگرد تاسيس كانون ايران با صداي بلند يكي از حاضران پايان گرفت كه وقت خداحافظي خطاب به سخنران گفت حالا آيا اين سخنراني هم كار انگليسي ها بود يا نبود.

Comment