اوايل بهار 1380 از رايزنى فرهنگى ايران در ژاپن آگاهم كردند كه خانمى از خانوادههاى اصيل ژاپنى و پويا در عرصه ادب و هنر باآنها تماس گرفته و خود را از خاندانى كهن از نجباى ژاپن و از تبار شاهزادگان ساسانى كه در روزگار باستان به اين سرزمين آمدند شناساندهو خواسته است كه با يكى از ايرانيان دانشگاهى در اينجا آشنايى يابد تا مگر در كار تحقيق وى يارىرسان باشد، و نام و نشان مرا دادهاند.سخنى شگفتى آور و شوقانگيز بود، چرا كه ساليانى است كه بيشتر اهل تحقيق ژاپن دنبال گرفتن اين رشته پر رمز و راز را كه كم و بيش ازيكصد سال پيش اذهان را به خود داشته بود و يك سر در ژرفاى پر مه و غبار تاريخ دور و دير دارد، از دست نهادهاند؛ و اينك تازه شدناين سخن از سوى يكى از چهرههاى ادب و هنر سرزمين آفتاب مىتواند اين قصّه را باز بر سرِ زبانها آوَرَد و بسا كه بكوشايى شمارى ازاهل تحقيق و يارى اسناد تازه يافته داستانها و افسانهها به گستره تاريخ در آيد و برگى ديگر از دفتر تمدّن و فرهنگ جهانگير ايرانزمينچهره از غبارِ روزگار بشويد و چشم و دلِ اهل معرفت را روشنايى دهد.
گفتند كه خانم هيروكو نيشى زاوا Hiroko Nishizawa كه اكنون 73 سال دارد، به گواهى اسناد خانوادگى، خود را نسل پنجاه و سوم ازتبارِ شاهزادگان ساسانى كه در سده هفتم ميلادى و در پىِ ويران شدن تيسفون به خاور دور آمدند، مىداند و كتابى هم، داستانوار، با نام"از تبارِ ايرانى" منتشر ساخته كه مجلّد يكم از چند دفترى است كه درباره خاندان خود در دستِ نگارش دارد. خانواده وى از دير باز درناگونو، ايالتِ كوهستانى در ميانه جزيره اصلى ژاپن، هونشوُ، مقيم بودهاند، اما او اكنون در شهر مركزى توكيو زندگى مىكند.
با نامهاى كه به تاريخ 2 آوريل 13 /2001 فروردين 1380 از خانم نيشىزاوا رسيد و نامهها و ديدارِ پس از آن، تا اندازهاى با تاريخخاندان وى به روايتِ اين "شاهدختِ ساسانى" آشنا شدم. آنچه كه در زير مىآيد حاصل پرس و جوهايم و پاسخهايى است كه از خانمنيشىزاوا در نامههاى 2 آوريل، 7 و 23 مه، 6 ژوئن 2001 و 23 ژانويه 2002 و نيز يك ديدار در 3 ژوئن 2001 در توكيو يافتهام.
شاه سخن او در نامههايش اينست كه براى مبادلات آينده ميان ايران و ژاپن، بويژه از نظر داد و ستد تمدنى و فرهنگى و تأثيرامپراتورى شكوهمند ايران بر ژاپن ـ و اينكه تا چه اندازه انديشه ايرانى پايهگذار كشور ژاپن بوده ـ مصمّم است كه منابع را بر رسد ومطالب را بىپرده و به شيوه علمى فرانهد؛ و اين اثر (يا، زندگينامه داستانوارِ خود) را كه "فرزند ايران" يا "از تبارِ ايرانى" نام داده است،همچون كارنامه زندگىِ خود براى آيندگان به يادگار خواهد گذاشت.
سرگذشتى شگفت
"در دانشگاه، نخست ادبيات ژاپنى خواندم؛ و در دوره عاليتر، در دانشگاهِ واسدا Waseda، هنرهاىِ زيبا و تأتر مطالعه كردم. در اينسالها بود كه بيشتر شيفته كار و آثار هوكؤساى Hokusہi(هنرمند نقش سازِ ژاپن؛ بنگريد به شرحى كه خواهد آمد) شدم، و كتابى دربررسىِ هنر او نگاشتم كه با نام "هوكؤساى" از سوىِ انتشاراتِ بوُنگىِ شوُئجوُ Bungei Shunju در توكيو منتشر شد. حال و هواىِ كارهاىِهوكوُساى با احساس ژاپنى متفاوت است، و به گمانم ارزشهاى زيبايىشناسىِ والا و برتر دارد. حقيقت اينست كه او خونِ بيگانه در رگداشت و ژاپنىِ خالص نبود.
"چون در خاندان مخصوص (منظورم خاندانى از تبار شاهان است كه از ايران به اينجا آمدند) زاده شدم، زندگيم با ژاپنىهاى ديگرتفاوت داشته است. شناختِ اين واقعيت نقطه عطفى در زندگيم بود. به كارِ نويسندگى آغاز كردم، و تا كنون سه هزار و چند صد اثر ادبىو هنرى (داستان، نمايشنامه، تهيه فيلم، كارگردانى سينما و گردانندگى نمايش) در كارنامهام ثبت شده است. هنوز هم نمايشنامههايم راخودم كارگردانى مىكنم.
"اكنون بر آن شدهام كه، در جاىِ كارنامه زندگيم، "فرزند ايران" يا "شاهدخت ايرانى" را در چند دفتر بنويسم، و در آن نشان دهم كه ژاپنعقب مانده آنروزگار از امپراتورى ايران باستان چه تمدن والايى گرفت، و نياگانم كه يكهزار و چند صد سال پيش به ژاپن آمدند چه سانبه بنياد شدن اين كشور يارى دادند و اينهمه ساليان را چگونه مىگذراندند.
"از نشان خانوادگيم و آثارى كه باز مانده است مىتوانم تاريخِ خاندانم را تا 3200 سال قبل از ميلاد يا پيشتر از آن دنبال كنم.
"شمارى از دانشمندان اكنون بر اين نظرند كه قطعههايى از مجموعه قديم شعرى ژاپن، مانيوءشؤ Man yآshu، يا شعرها و مطالبِنقل شده در كوجيكى Kojiki (تاريخ افسانهاى ژاپن، فراهم آمده در سال 712 م.)، نيهونگى Nihongi (يا نيهون شوكى Nihon ـ shoki(،تأليف شده در سال 720 م.) و ديگر آثار قديم به خواست ايرانيانى كه به اين سرزمين آمده بودند يا به قلم آنان سروده يا نگاشته شدهاست.
"نيز، در اسنادِ خاندانم 27 دستور/ اندرز يا سخن حكمتآموز نقل شده است. با بررسى اين گفتهها به شگفت آمدم، زيرا دريافتم كهبدرستى از ايران باستان مايه دارد و از آن سرزمين و روزگار است.
"چون دانشمند نيستم اكنون نمىتوانم همه اين نكات را به راهِ علمى ثابت كنم؛ امّا با پيشِ چشم داشتنِ مبادلاتِ آينده ايران و ژاپن،دست كم در شناختِ تأثيرِ تمدّن و فرهنگ ايرانزمين بر ژاپن و اينكه انديشه ايرانى تا چه اندازه در بنيانگذارى ژاپن سهم داشته است، بإ؛ّّشور و شوق خستگىناپذير و بىپرده خواهم نوشت." (از نامههاى آوريل و مه 2001 م.)
خانم نيشىزاوا مىگويد كه به صحراى كبير (افريقا) و صحارى مصر رفته، اما ايران را هنوز نديده است، و آرزوى سفر در فلات ايرانرا در دل دارد.
***
در فهرست آثار خانم نيشى زاوا داستانها و نمايشنامهها و فيلمنامههاى بسيار مىبينيم، سواى فيلمهايى كه خود كارگردانى كرده ياداستانهايى كه بر پرده نمايش آورده است. اين داستان نويس و تهيّه كننده پرتلاش كه نمونهاى از زنان پويا و كوشا و اجتماعى امروز ژاپناست، با چهره مهرآميز، رفتار متين و فاخر و آدابدان و پرظرافت خود در ديدار و گفتوگو، كه رنگ و رايحه اشرافىِ ژاپن باستان را دارد،گويى كه گيرايىِ مَنش و رفتار را بر بزرگىِ تبار گواه مىگيرد.
كتاب تازه خانم هيروكو نيشىزاوا، پِروُشيا ـ نو ـ سؤئه perushiyہ ـ no ـ sue(= از تبارِ ايرانى) داستانى نمايشنامه مانند است در پنجپرده يا پنج فصل، كه نويسنده در آن انديشه و احساس خود را از زبان قهرمانانِ داستان با بيانى گيرا و دلنشين باز مىگويد. قهرمانانِ اينداستان از شكوهمندى و شكوفائىِ ايرانزمين سخن مىگويند. خانمِ آساكوْ فوُجى ساكى، از دانش آموختگان ايرانشناسى، در نوشتهكوتاهش جاذبه اين اثر را چنين وصف كرده است:
"درست است كه تاريخ، نمايشنامه انسانها است؛ چنانكه مىگويند كه زندگى خود نمايش است، و آدميزاد بازيگر آن، تفاوت ميانِزندگىها و افكار اين بازيگران، نمايش را جالب مىسازد و بر شوق بيننده مىافزايد.
"چرا آدمى به جنگ دل مىبندد؟ اين پرسش بارها در اين كتاب مىآيد. آيا به گفته توموْياسوُ، پسرِ قهرمانِ اين داستان، اين هوسىمقاومتناپذير است؟ يوْشى ياسوُ رئيس خاندان شى دوء است. او نمىفهمد كه چرا اميران و سرداران به هر راه و وسيله براى ربودنِكشور از دستِ يكديگر مىكوشند، چون او با هنر زندگى مىكند و نمىخواهد كه آلوده جنگ و سياست شود. امّا از بختِ بد ناچار به اينكار مىشود. از شروشورِ سرداران و رزمندگان غافل مىمانند تا كه چند تن ازين خاندان كشته مىشوند. پيام اين كتاب فريادى است كهنبايد هنر يا دين در راه سياست به كار گرفته شوند.
"براى اين خاندانِ هنرمند، خون و تبار و نياگان از هر چيز ديگر والاتر است. هنر در معانى و جاهاى گوناگون تجلّى پيدا مىكند،چنانكه در ساختن قصر. قصرى كه در اين كتاب وصف شده است فقط در شش ماه ساخته شد؛ امّا معابدِ بزرگ، چنانكه كليساهاىشكوهمند، شايد كه صدها سال مىكشيد تا به انجام برسد. پس هنرمندى كه شالوده چنين بنا را ريخته است نمىتواند عمارتِ از كار درآمده را ببيند. امّا او و ديگران كارِ خود را مىكنند و سهم خود را به انجام مىرسانند. در فكر آنان چه مىگذرد؟ بنايى كه استوار مىشود حاصلِ رنج بسيارى كسان است كه خود در اين جهان نماندهاند، امّا اثرِ كارو هنرشان جلوه دارد. مرگ يوشى ياسوُ هم ازين مقوله است. او مرگ را بر مىگزيند تا خاندانش بماند. مردنش هم شيوهاى نمادين دارد.به سنّت مردان اصيل ژاپن "هاراكيرى" مىكند؛ امّا كالبدش بر جا مىماند، آويخته بر تكدرختى تناور بر سرِ كوه. اين به آئينِ گورِ زرتشتيانمانند است (كه مردگان را بر سرِ سنگى در برجى بلند مىگذاشتند). به اين راه، هيچ كس پروا ندارد كه به سرزمين او بيايد و بجنگد، چوناز جنازه او هم هراس دارند و نمىخواهند به آن نزديك شوند. اين كارى است كه از كسى ديگر ساخته نيست؛ مرگى مردانه كه جنگ را زيرسؤال مىبَرَد.
"در اين كتاب بارها از شكوهمندى و بالندگى ايران سخن مىآيد؛ گويى كه پارس هنوز عظمت چند هزار سال پيش خود را دارد. دورهامپراتورى پارس روزگار اعتلاىِ ايران بود، و عصر ساسانيان شاهد شكوفائى فرهنگ و هنرها و معمارى و رواج آئين زرتشت. نياگانِخاندانِ شى دوء هم از ايرانِ ساسانى به ژاپن آمدند."
نگاهى به تاريخ
از ويژگيهاى رازگونه و شگفتى برانگيز تاريخ و بنيادِ كشور آفتاب اينست كه از بيش از 2500 سال پيش خاندان واحدى بر آنپادشاهى داشتهاند.
هول Hall محقق تاريخ ژاپن نوشته است: "اينكه جزاير اصلى خاك ژاپن همواره زير حكومت واحد يا تابع خاندانِ فرمانرواىِ خودىبوده است، اهميت دارد. جزاير كيوُشوُ، شيكوكوُ و هونشوُ ـ نخستين بار كشور ژاپن در اينجا بنياد يافت ـ كه بدنه اصلى سرزمين ژاپن رامىسازند، از نظر سياسى و حكومتى هيچگاه از هم جدا نبودهاند. از سويى هم، كوهستانى بودنِ اين جزاير و احوال خاص اقليمى آنهاموجب شد كه ژاپن به نواحى و مناطق متعدد تقسيم شود، و هر كدام ـ با ويژگى محلى ـ دستگاهِ حكومت خود را داشته باشد.
"همين تنوّع و تعدّدِ اميرنشينها و مراكز قدرت در زير حكومت يك پادشاه، گهگاه بواقع و در بيشترِ دورههاى تاريخى بطورِ اسمى،بايد از رموز ماندگارىِ دستگاه و تداوم حكومت خاندان واحد امپراتورى بر ژاپن بوده باشد.
"نيز، اين تداوم سلسله امپراتورى در ژاپن به توضيح شمارى از ويژگيهاى سازمان سياسى اينجا يارى مىكند... خانوادههاى حاكمخود را در يك جدول انسابِ خاندانىِ پرشاخ و برگ كه در آن رؤساى خاندانها قدرت سياسى و نيز زعامتِ دينى داشتند، سازمان دادند.بدينسان، ساختِ قدرتِ مبتنى بر خويشاوندى، كه دستگاهِ سلطنت نيز در آغاز ازينراه تسلط خود را بر جزايرِ ژاپن استوار كرد، بدينسان،به پشتوانه اقتدار روحانى الهه آفتاب ـ نياى بزرگ آنان ـ بود.
"نخبگان متقدم ژاپن رزمندگان و حاكمان بودند؛ و با اينكه تأثير نظام كشوردارى چين موجب شد كه سنّتِ رزمندگان در ژاپن از سدههفتم ميلادى براى چهار قرن سركوب شود، در سده دوازده ميلادى اين طبقه رزمنده ـ اشراف باز در هيأت سامورايى پديدار شد و تاعصر جديد (نيمه دوم قرن نوزدهم) مشخصترين نوعِ رهبر ژاپنى بود. زير رهبرى همين سامورايى بود كه ويژگيهاى جامعه ژاپن، كه باالگوهاى چينى تباين دارد، بر آمد." (ص 6 ـ 12)
ايرانيان در ژاپنِ باستان
"شاهدخت ساسانى" مىگويد كه نياگان او پس از رسيدن به ژاپن در بنياد كردنِ معبدِ بزرگِ پايتختِ باستانىِ اينجا سهم عمده داشتند.
"نيهون شهوكى"، تاريخنامه باستانى ژاپن، در ضبط رويدادهاى سال 654 ميلادى از آمدن كسانى از ايرانزمين به ژاپن ياد كرده است:
"تابستان، ماه چهار ـ آوريل ـ دو مرد و دو زن از سرزمين تُخارا و يك زن از سراواستى
گفتند كه خانم هيروكو نيشى زاوا Hiroko Nishizawa كه اكنون 73 سال دارد، به گواهى اسناد خانوادگى، خود را نسل پنجاه و سوم ازتبارِ شاهزادگان ساسانى كه در سده هفتم ميلادى و در پىِ ويران شدن تيسفون به خاور دور آمدند، مىداند و كتابى هم، داستانوار، با نام"از تبارِ ايرانى" منتشر ساخته كه مجلّد يكم از چند دفترى است كه درباره خاندان خود در دستِ نگارش دارد. خانواده وى از دير باز درناگونو، ايالتِ كوهستانى در ميانه جزيره اصلى ژاپن، هونشوُ، مقيم بودهاند، اما او اكنون در شهر مركزى توكيو زندگى مىكند.
با نامهاى كه به تاريخ 2 آوريل 13 /2001 فروردين 1380 از خانم نيشىزاوا رسيد و نامهها و ديدارِ پس از آن، تا اندازهاى با تاريخخاندان وى به روايتِ اين "شاهدختِ ساسانى" آشنا شدم. آنچه كه در زير مىآيد حاصل پرس و جوهايم و پاسخهايى است كه از خانمنيشىزاوا در نامههاى 2 آوريل، 7 و 23 مه، 6 ژوئن 2001 و 23 ژانويه 2002 و نيز يك ديدار در 3 ژوئن 2001 در توكيو يافتهام.
شاه سخن او در نامههايش اينست كه براى مبادلات آينده ميان ايران و ژاپن، بويژه از نظر داد و ستد تمدنى و فرهنگى و تأثيرامپراتورى شكوهمند ايران بر ژاپن ـ و اينكه تا چه اندازه انديشه ايرانى پايهگذار كشور ژاپن بوده ـ مصمّم است كه منابع را بر رسد ومطالب را بىپرده و به شيوه علمى فرانهد؛ و اين اثر (يا، زندگينامه داستانوارِ خود) را كه "فرزند ايران" يا "از تبارِ ايرانى" نام داده است،همچون كارنامه زندگىِ خود براى آيندگان به يادگار خواهد گذاشت.
سرگذشتى شگفت
"در دانشگاه، نخست ادبيات ژاپنى خواندم؛ و در دوره عاليتر، در دانشگاهِ واسدا Waseda، هنرهاىِ زيبا و تأتر مطالعه كردم. در اينسالها بود كه بيشتر شيفته كار و آثار هوكؤساى Hokusہi(هنرمند نقش سازِ ژاپن؛ بنگريد به شرحى كه خواهد آمد) شدم، و كتابى دربررسىِ هنر او نگاشتم كه با نام "هوكؤساى" از سوىِ انتشاراتِ بوُنگىِ شوُئجوُ Bungei Shunju در توكيو منتشر شد. حال و هواىِ كارهاىِهوكوُساى با احساس ژاپنى متفاوت است، و به گمانم ارزشهاى زيبايىشناسىِ والا و برتر دارد. حقيقت اينست كه او خونِ بيگانه در رگداشت و ژاپنىِ خالص نبود.
"چون در خاندان مخصوص (منظورم خاندانى از تبار شاهان است كه از ايران به اينجا آمدند) زاده شدم، زندگيم با ژاپنىهاى ديگرتفاوت داشته است. شناختِ اين واقعيت نقطه عطفى در زندگيم بود. به كارِ نويسندگى آغاز كردم، و تا كنون سه هزار و چند صد اثر ادبىو هنرى (داستان، نمايشنامه، تهيه فيلم، كارگردانى سينما و گردانندگى نمايش) در كارنامهام ثبت شده است. هنوز هم نمايشنامههايم راخودم كارگردانى مىكنم.
"اكنون بر آن شدهام كه، در جاىِ كارنامه زندگيم، "فرزند ايران" يا "شاهدخت ايرانى" را در چند دفتر بنويسم، و در آن نشان دهم كه ژاپنعقب مانده آنروزگار از امپراتورى ايران باستان چه تمدن والايى گرفت، و نياگانم كه يكهزار و چند صد سال پيش به ژاپن آمدند چه سانبه بنياد شدن اين كشور يارى دادند و اينهمه ساليان را چگونه مىگذراندند.
"از نشان خانوادگيم و آثارى كه باز مانده است مىتوانم تاريخِ خاندانم را تا 3200 سال قبل از ميلاد يا پيشتر از آن دنبال كنم.
"شمارى از دانشمندان اكنون بر اين نظرند كه قطعههايى از مجموعه قديم شعرى ژاپن، مانيوءشؤ Man yآshu، يا شعرها و مطالبِنقل شده در كوجيكى Kojiki (تاريخ افسانهاى ژاپن، فراهم آمده در سال 712 م.)، نيهونگى Nihongi (يا نيهون شوكى Nihon ـ shoki(،تأليف شده در سال 720 م.) و ديگر آثار قديم به خواست ايرانيانى كه به اين سرزمين آمده بودند يا به قلم آنان سروده يا نگاشته شدهاست.
"نيز، در اسنادِ خاندانم 27 دستور/ اندرز يا سخن حكمتآموز نقل شده است. با بررسى اين گفتهها به شگفت آمدم، زيرا دريافتم كهبدرستى از ايران باستان مايه دارد و از آن سرزمين و روزگار است.
"چون دانشمند نيستم اكنون نمىتوانم همه اين نكات را به راهِ علمى ثابت كنم؛ امّا با پيشِ چشم داشتنِ مبادلاتِ آينده ايران و ژاپن،دست كم در شناختِ تأثيرِ تمدّن و فرهنگ ايرانزمين بر ژاپن و اينكه انديشه ايرانى تا چه اندازه در بنيانگذارى ژاپن سهم داشته است، بإ؛ّّشور و شوق خستگىناپذير و بىپرده خواهم نوشت." (از نامههاى آوريل و مه 2001 م.)
خانم نيشىزاوا مىگويد كه به صحراى كبير (افريقا) و صحارى مصر رفته، اما ايران را هنوز نديده است، و آرزوى سفر در فلات ايرانرا در دل دارد.
***
در فهرست آثار خانم نيشى زاوا داستانها و نمايشنامهها و فيلمنامههاى بسيار مىبينيم، سواى فيلمهايى كه خود كارگردانى كرده ياداستانهايى كه بر پرده نمايش آورده است. اين داستان نويس و تهيّه كننده پرتلاش كه نمونهاى از زنان پويا و كوشا و اجتماعى امروز ژاپناست، با چهره مهرآميز، رفتار متين و فاخر و آدابدان و پرظرافت خود در ديدار و گفتوگو، كه رنگ و رايحه اشرافىِ ژاپن باستان را دارد،گويى كه گيرايىِ مَنش و رفتار را بر بزرگىِ تبار گواه مىگيرد.
كتاب تازه خانم هيروكو نيشىزاوا، پِروُشيا ـ نو ـ سؤئه perushiyہ ـ no ـ sue(= از تبارِ ايرانى) داستانى نمايشنامه مانند است در پنجپرده يا پنج فصل، كه نويسنده در آن انديشه و احساس خود را از زبان قهرمانانِ داستان با بيانى گيرا و دلنشين باز مىگويد. قهرمانانِ اينداستان از شكوهمندى و شكوفائىِ ايرانزمين سخن مىگويند. خانمِ آساكوْ فوُجى ساكى، از دانش آموختگان ايرانشناسى، در نوشتهكوتاهش جاذبه اين اثر را چنين وصف كرده است:
"درست است كه تاريخ، نمايشنامه انسانها است؛ چنانكه مىگويند كه زندگى خود نمايش است، و آدميزاد بازيگر آن، تفاوت ميانِزندگىها و افكار اين بازيگران، نمايش را جالب مىسازد و بر شوق بيننده مىافزايد.
"چرا آدمى به جنگ دل مىبندد؟ اين پرسش بارها در اين كتاب مىآيد. آيا به گفته توموْياسوُ، پسرِ قهرمانِ اين داستان، اين هوسىمقاومتناپذير است؟ يوْشى ياسوُ رئيس خاندان شى دوء است. او نمىفهمد كه چرا اميران و سرداران به هر راه و وسيله براى ربودنِكشور از دستِ يكديگر مىكوشند، چون او با هنر زندگى مىكند و نمىخواهد كه آلوده جنگ و سياست شود. امّا از بختِ بد ناچار به اينكار مىشود. از شروشورِ سرداران و رزمندگان غافل مىمانند تا كه چند تن ازين خاندان كشته مىشوند. پيام اين كتاب فريادى است كهنبايد هنر يا دين در راه سياست به كار گرفته شوند.
"براى اين خاندانِ هنرمند، خون و تبار و نياگان از هر چيز ديگر والاتر است. هنر در معانى و جاهاى گوناگون تجلّى پيدا مىكند،چنانكه در ساختن قصر. قصرى كه در اين كتاب وصف شده است فقط در شش ماه ساخته شد؛ امّا معابدِ بزرگ، چنانكه كليساهاىشكوهمند، شايد كه صدها سال مىكشيد تا به انجام برسد. پس هنرمندى كه شالوده چنين بنا را ريخته است نمىتواند عمارتِ از كار درآمده را ببيند. امّا او و ديگران كارِ خود را مىكنند و سهم خود را به انجام مىرسانند. در فكر آنان چه مىگذرد؟ بنايى كه استوار مىشود حاصلِ رنج بسيارى كسان است كه خود در اين جهان نماندهاند، امّا اثرِ كارو هنرشان جلوه دارد. مرگ يوشى ياسوُ هم ازين مقوله است. او مرگ را بر مىگزيند تا خاندانش بماند. مردنش هم شيوهاى نمادين دارد.به سنّت مردان اصيل ژاپن "هاراكيرى" مىكند؛ امّا كالبدش بر جا مىماند، آويخته بر تكدرختى تناور بر سرِ كوه. اين به آئينِ گورِ زرتشتيانمانند است (كه مردگان را بر سرِ سنگى در برجى بلند مىگذاشتند). به اين راه، هيچ كس پروا ندارد كه به سرزمين او بيايد و بجنگد، چوناز جنازه او هم هراس دارند و نمىخواهند به آن نزديك شوند. اين كارى است كه از كسى ديگر ساخته نيست؛ مرگى مردانه كه جنگ را زيرسؤال مىبَرَد.
"در اين كتاب بارها از شكوهمندى و بالندگى ايران سخن مىآيد؛ گويى كه پارس هنوز عظمت چند هزار سال پيش خود را دارد. دورهامپراتورى پارس روزگار اعتلاىِ ايران بود، و عصر ساسانيان شاهد شكوفائى فرهنگ و هنرها و معمارى و رواج آئين زرتشت. نياگانِخاندانِ شى دوء هم از ايرانِ ساسانى به ژاپن آمدند."
نگاهى به تاريخ
از ويژگيهاى رازگونه و شگفتى برانگيز تاريخ و بنيادِ كشور آفتاب اينست كه از بيش از 2500 سال پيش خاندان واحدى بر آنپادشاهى داشتهاند.
هول Hall محقق تاريخ ژاپن نوشته است: "اينكه جزاير اصلى خاك ژاپن همواره زير حكومت واحد يا تابع خاندانِ فرمانرواىِ خودىبوده است، اهميت دارد. جزاير كيوُشوُ، شيكوكوُ و هونشوُ ـ نخستين بار كشور ژاپن در اينجا بنياد يافت ـ كه بدنه اصلى سرزمين ژاپن رامىسازند، از نظر سياسى و حكومتى هيچگاه از هم جدا نبودهاند. از سويى هم، كوهستانى بودنِ اين جزاير و احوال خاص اقليمى آنهاموجب شد كه ژاپن به نواحى و مناطق متعدد تقسيم شود، و هر كدام ـ با ويژگى محلى ـ دستگاهِ حكومت خود را داشته باشد.
"همين تنوّع و تعدّدِ اميرنشينها و مراكز قدرت در زير حكومت يك پادشاه، گهگاه بواقع و در بيشترِ دورههاى تاريخى بطورِ اسمى،بايد از رموز ماندگارىِ دستگاه و تداوم حكومت خاندان واحد امپراتورى بر ژاپن بوده باشد.
"نيز، اين تداوم سلسله امپراتورى در ژاپن به توضيح شمارى از ويژگيهاى سازمان سياسى اينجا يارى مىكند... خانوادههاى حاكمخود را در يك جدول انسابِ خاندانىِ پرشاخ و برگ كه در آن رؤساى خاندانها قدرت سياسى و نيز زعامتِ دينى داشتند، سازمان دادند.بدينسان، ساختِ قدرتِ مبتنى بر خويشاوندى، كه دستگاهِ سلطنت نيز در آغاز ازينراه تسلط خود را بر جزايرِ ژاپن استوار كرد، بدينسان،به پشتوانه اقتدار روحانى الهه آفتاب ـ نياى بزرگ آنان ـ بود.
"نخبگان متقدم ژاپن رزمندگان و حاكمان بودند؛ و با اينكه تأثير نظام كشوردارى چين موجب شد كه سنّتِ رزمندگان در ژاپن از سدههفتم ميلادى براى چهار قرن سركوب شود، در سده دوازده ميلادى اين طبقه رزمنده ـ اشراف باز در هيأت سامورايى پديدار شد و تاعصر جديد (نيمه دوم قرن نوزدهم) مشخصترين نوعِ رهبر ژاپنى بود. زير رهبرى همين سامورايى بود كه ويژگيهاى جامعه ژاپن، كه باالگوهاى چينى تباين دارد، بر آمد." (ص 6 ـ 12)
ايرانيان در ژاپنِ باستان
"شاهدخت ساسانى" مىگويد كه نياگان او پس از رسيدن به ژاپن در بنياد كردنِ معبدِ بزرگِ پايتختِ باستانىِ اينجا سهم عمده داشتند.
"نيهون شهوكى"، تاريخنامه باستانى ژاپن، در ضبط رويدادهاى سال 654 ميلادى از آمدن كسانى از ايرانزمين به ژاپن ياد كرده است:
"تابستان، ماه چهار ـ آوريل ـ دو مرد و دو زن از سرزمين تُخارا و يك زن از سراواستى
