Announcement
Collapse
No announcement yet.
Jebheh Melli
Collapse
X
-
آخر يک جوان پر جوش و به تنگ آمده از اوضاع کنونی کشور چگونه بايد با تشکيلاتی همبستگی پيدا کند که در تاريخ همين سی سالهء اخير خود هم در استقرار حکومت اسلامی شراکتی قاطع داشته و هم بخاطر ماندن در گذشته های دربسته نتوانسته است خود را به نقد سالم بکشد و، مثلاً، به صراحت اعلام بدارد که اگرچه احتمالاً ـ با ما يا بی ما ـ سيل انقلاب به همينجا که اکنون هستيم می انجاميد اما رهبران ما در محاسبات خود اشتباه کردند، عضويت در دولت موقت ذوق زده شان کرد، خود را ارزان در اختيار نيروهای ضد سکولاريسم نهادند و ـ بجای عدم مداخله در جريانی که بزودی خود به انحرافی بودنش واقف شدند ـ به موقع خود را کنار نکشيدند؟ چگونه می توان هنوز به تشکيلاتی دل بست که از يکسو با ملی ـ مذهبی ها سر و سر دارد و از سوئی کسانی چون ابراهيم يزدی پای ثابت جلسات آن (که اغلب بصورت مجالس ختم و يادبود برگزار می شوند) شرکت داشته باشند؟
بنظر من، برای يک تشکيلات سياسی، انديشيدن به فردا ممکن نيست اگر با ارزيابی گذشته و نفی هرآنچه که اشتباه و خطای فاحش بوده همراه نبوده و حاصل تجربه ها برايش حکم درس گرفتنی برای فردای کم اشتباه تر ـ و نه تثبيت در ديروز پر از اشتباه ـ نباشد؛ حتی اگر روابط عمومی اش را انسانی شجاع و دوست داشتنی همچون مهندس کورش زعيم اداره کند که در سراسر سخنش دريغ و درد و آرزو برای جهيدن و امروزی شدن موج می زند.
و، پس، بنظر من، بين اين عبارت که «اکنون، این فقط گذشته است که ما را با لگد به جلو می راند و ما تاثیری بر آنجا که ما را می برد نداریم، و فقط امیدوار هستیم که آن همانجائی باشد که می خواهیم برویم» و اين سخن آرزو وار که «تصور کنید که ما خود آنجایی را که می خواهیم برویم تعریف کنیم و ذهن خود را از هرآنچه ما را سرگردان کرده، به گذشته وابسته کرده، یا در پناه اندیشه ای که به ما امنیت کاذب می دهد قرار داده، آزاد کنیم» دره ای شگرف قرار دارد و به اين آسانی ها نمی توان بر اين فاصله پل زد و دو عبارت مذکور را کنار هم نهاده از آن شاهراه بلندی به سوی عافيت ساخت.
من می گويم که اگرچه همبستگی بين «نيروهای ملی و دموکرات» امر بسيار مؤثر و ضروری و مهمی «می تواند باشد» اما در حال حاضر از آن جهت منتفی است که ـ به استناد سخنان آقای زعيم ـ چنين «نيرو» هائی يا وجود خارجی ندارند و يا، اگر بازماندهء اسکلتی جريانات گذشته اند، دقيقاً به همين دردهائی گرفتارند که پزشک حاذقی چون مهندس کورش زعيم به شرح دلشکن آنها پرداخته است. و آيا می توان، در ميان شرح بيماری های اين مريض کهنسال، نسخه ای کارآمد برای نوتوانی آن نيز يافت؟
بنظر من، جزو داروهای تجويزی چنين نسخه ای، اگر دست يافتنی باشد، يقيناً، در غياب احزاب و تشکل های امروزين و برنامه و آدم دار، نمی توان به داروی «همبستگی» دل بست؛ و همين نکته مخاطبان را وا می دارد تا از مهندس زعيم بيش و پيشتر از اين رفتن ها را انتظار داشته باشند. شرکت در يک سمينار و سخنان مهم و اساسی گفتن، اگر نخواهيم آن را به اسقاط تکليف تعبير کنيم، بايد راهگشای مؤثری برای طرح درمان های عملی باشد و اکنون با ترديد فکر می کنم، يا اميوارم، که مهندس زعيم در اين مسير قدم بزرگی برداشته باشد. اين امر را آيندهء نه چندان دور نشان خواهد داد.

Comment