PDA

View Full Version : Vigen


RedWine
05-22-2005, 09:12 AM
I think it was an overcast Tuesday night. JJ had stopped by my place and we were on our way to the famous "Cafe Abu ReyhAn-e Birooni" in Menlo Park, California, for some of their incredibly delicious tiramisu & Earl Grey tea (okay, I'll confess, and for some "eye-grazing" too). The real name of the establishment is Cafe Borone, but through the years it has transfigured into "Cafe Birooni" amongst Iranians...

Anyway, before taking off, I asked JJ to listen to an "unusual" Vigen tune from the 60s. I played the CD for him and he immediately asked me if he could borrow it. I guess the tune must have made an impression on him... Soon after he told me that it would be perfect for the next issue of The Iranian and asked if I could provide some background information on it.

As a fan of Iranian pop music of the 60s and 70s, I always try to buy whatever I can get my hands on, searching particularly for gems that were released before I was born, or ones that I missed when I left Iran at a young age. In a way, the music of this era has become somewhat of an umbilical cord that connects me to my homeland and it continuously reminds me of the fact that my native language is beautiful Persian, and not English! God knows how much worse my already poor Persian would be if I didn't listen to those songs every day... (btw, is eesAr with a sin, sAd or sey-e se noghteh???).

Yeah, the recordings may not be as clean by today's standards, but to me, even those little scratches bring back special memories -- for example those little "Fiat 1000" taxis with the portable record players, with pictures of Jamileh and funny stickers like "Beemeh bA abol-fazl" stuffed underneath the vinyl covering its doors. You could always count on hearing a good Vigen tune (albeit scratchy) when going from Tajreesh to Meydoon-e Vanak.

Unfortunately, I don't have a whole lot of detailed info about this particular song, but here's what I managed to dig up. For starters, the song isn't actually Iranian! Back then it wasn't too uncommon to put words on foreign tunes and release them. Anyone remember Googoosh's "Abeli, Abeli, Abeli, in lAhAf"? ("I believe, I believe, I believe in love", with a slight accent). I suppose the lack of international copyright laws encouraged this practice somewhat.

You might be surprised to learn that various foreign artists have also taken Iranian tunes and sung them. Yes, really! For example, the song "SoltAn-e GhalbhA" by Anooshiravan Rohani has been sung by several artists in several languages. So has "MordAb" by Hassan Shamai'zAdeh/AradalAn SarfarAz. I'm sure you might be a little bit skeptical about this, so here's some proof! The picture below is from an album by a Swedish singer by the name of Gina Jacobi who sang Googoosh's "kieh kieh".

RedWine
05-22-2005, 09:14 AM
نام واقعي: ويگن دردريان
متولد: 1308 ، همدان
تحصيلات : متوسطه
فوت : يکشنبه 4 آبان 1382 ، آمريکا
پدر آيلين و ژاکلين و برادر کارو [نويسنده وشاعر- کتاب معروف کارو "شکست سکوت" نام دارد.]
بازيگر و خواننده از سال 1330 ، فعاليت در سينما از 1334 با فيلم "چهار راه حوادث" به کارگرداني ساموئل خاچیکیان
ديگر فيلمها:
خون و شرف(1334). ظالم بلا (1336). تپه عشق(1338). آرشين مالالان، چشمه عشاق(1339). آتش و خاکستر(1340). عروس دريا (1344).اعتراف(1345)

حدود نیم قرن پیش در یک روز تابستانی که جوانی ارمنی به نام ویگن دردریان در باشگاه ارامنه آرارات ترانه های ارمنی می خواند ، توجه ساموئل خاچیکیان ، فیلمسازی که با فیلم هایی مانند "بازگشت" و "دختری از شیراز" غوغایی در سینمای ایران آن سالها برانگیخته بود ، را جلب کرد . ساموئل از همان باشگاه برای فيلم "چهارراه حوادث"، آرمان و ویگن دردریان را انتخاب نمود و به دلیل صدای خوش ویگن شعری هم برایش سرود که در آن فیلم بصورت ترانه بر روی صحنه های گردش ناصر ملک مطیعی و مینا مغازه ای ، توسط ویگن اجرا شد و این نخستین اجرای رسانه ای ویگن به شمار می رفت چراکه هنوز به رادیو راه نیافته بود. ویگن در آن فیلم نقش منفی یکی از افراد گروه سارقان را بازی می کرد
بسیاری از ترانه های ویگن برای دو نسل گذشته زنده کننده خاطرات تلخ و شیرین است از جمله آنان که شنونده برنامه های "داستان شب" رادیو بودند حتما به خاطر دارند که هر هفته چهارشنبه ها در پایان آخرین قسمت قصه آن هفته ، ترانه "لالایی" ویگن پخش می شد.در یکی از برنامه های قدیمی که ویگن بطور زنده ترانه معروف " گنجشک پر ، کلاغ پر " را در حضور خوانندگانی مانند فائقه آتشین و پوران می
خواند ، وقتی به مصرع تکراری " اگه گفتین چی چی پر؟" رسید ، ناگهان پوران به شوخی فریاد زد :" ویگن پر ، ویگن پر...!" و امروز که سالهاست خود پوران "پر" شده ، ویگن نیز " پر " شد
***
آهنگايی که از بچگی بارها اونا را شنيديم
Aasemaaneh Aabi
* Asb-e som talaa
* Baaroon baarooneh
* Beh khaater-e to
Bordi az yaadam (With Delkash)
"Chem Entezaar"
* Cheraa nemiraqsi
Daagh-e booseh
* Dokhtaraan
* Gisooy-e kootaah
* Halqeh-ye gol
* Jaay-e to khaali
* Kaarvaan-e aroos
* Kalaagh par
* Khosh Beyaadat
* Mahtaab
* Morghi bar shaakheh-ye taak
* Paayaan-e safar
* Raghib
* Saaqi
* Saari golin
* Shaadoomaad
Shaaneh (With Pooran)
* Naseem
* Yaass-e par par
* Zir-e baaraan

RedWine
05-22-2005, 09:29 AM
More pics of him.

Nazanin
05-24-2005, 08:30 AM
Merci Red joon


He ROCKS. I love him.

I.M.M
05-24-2005, 12:23 PM
He is great

mamnoon Redwine jan

RedWine
07-17-2005, 12:06 PM
More old fotos about Viguen !

RedWine
10-29-2005, 02:19 AM
اين چهارشنبه ۲۵ اکتبر ۳ آبان سومين سالگرد درگذشت ويگن، سلطان پاپ ايران بود.
جمعی از دوستان و هنرمندان مقيم لس آنجلس بر سر خاک ايشون در قبرستان آگورا رفتند و يادش رو زنده کردند.

ايشون هم يادی از ويگن کردن و هم خبر بسيار مهمی رو از يک آلبوم جديد ويگن به ما دادند:

عطاالله خرم: امروز سومين سالگرد فوت ويگن هست. ما به همراه يک عده از دوستان به سر خاکش ميريم. ياد ويگن هميشه با ماست و چيزی نيست که فراموش بشه. من فکر ميکنم همه مردم ايران دوستش دارن و يادش ميکنن.

ولی چه ميشه کرد، با طبيعت نميشه جنگيد و ويگن از دست ما رفت. ولی جای خالی ويگن هنوز پر نشده.و من قول ميدم به اين زوديها پر نخواهد شد.

خود شما کدوم آهنگ آقای ويگن رو بيشتر دوست داشتيد؟

عطاالله خرم :آهنگای من، مثل بچه های من هستن. من همشون رو دوست دارم. آهنگهای "شکوفه ها"،"پريا"،"دوکبوتر"،" اسب ابلق سمطلا" . به هر کدوم از اينها که نگاه کنی برای خودش دنيايی داره و خيلی از آهنگها هم هست که هيچوقت ضبط نشد يا روی صحنه نيامد.

به اين نکته اشاره کردين که آهنگای بوده يا شعرهای بوده برای آقای ويگن که هيچ وقت ظبط نشد، يعنی شما سروديد يا حتی آهنگهاشم بوده ولی به بازار نيومده.

عطاالله خرم : بله داشتيم کار هايی که نا تمام بود و نرسيديم تموم کنيم ، و داشتيم کارهائی رو که ضبط شد ولی هيچوقت پخش نشد.

اخيرا من اقدام کردم که سه تا سی دی به بازار بياد که در اون آهنگهايی از ويگن ، خانم هايده و خانم گوگوش که تا بحال پخش نشده و از کارهای خود من هم هستند.

چه موقع تصميم دارين که اين سی دی ها رو بيرون بدين؟

عطاالله خرم :فکر ميکنم تا اواخر ژانويه که کنسرتی خواهم داشت اين سی دی ها هم حاضر بشه.

http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2005/10/20051029010020vigen_2.jpg

RedWine
10-28-2007, 04:01 AM
طبق قرار قبلی به طرف خانه ژولیت راه می*افتم. طی مسیر باید از میدان آزادی عبورکنم، همان جایی که ویگن آرزو داشت در آن بار دیگر برای مردم کشورش آواز بخواند. آرزویی که هرگز محقق نشد.

طولی نمی*کشد که به محله*ای که ژولیت در آن زندگی می*کند. می*رسم و ساختمان قدیمی چهار طبقه*ای که او در آن سکونت دارد را پیدا می*کنم. زنگ خانه را که می*زنم مرد جوانی با چهره*ای گشاده در را به رویم باز می*کند. بعد از سلام و احوالپرسی به من گوشزد می*کند که «مراقب باشید مادرم از مرگ ویگن و کارو خبر ندارد».

او فرانکو تنها فرزند ژولیت است. راهنمایی ام می*کند داخل شوم. وارد خانه که می*شوم من را به اطاق ژولیت هدایت می*کند. در اتاق زنی سالخورده را می*بینم که شباهت زیادی به ویگن دارد. موهای سفیدش را آراسته و پشت سرش جمع کرده. باریک اندام است و سفید چهره. لبه*ی تخت خواب نشسته و با دیدن من لبخند می*زند.


در لحظات آغاز دیدارمان، از مصاحبه کردن ناامید می*شوم و احتمال این را می*دهم که بانویی چنین سالخورده خاطرات گذشته را به یاد نیاورد. اما با اینکه چند سال قبل سکته*ی مغزی تکلم ژولیت را دچار اختلال کرده، همچنان حافظه*ی بسیار خوبی دارد. گاه برخی جملات او را هم متوجه نمی*شوم اما فرانکو تا لحظه آخر کنار ما می*ماند و جملات مادر را برایم بازگو می*کند.
ژولیت ابتدا از خودش می*گوید و داغی که به سبب از دست دادن فرزند اولش به دل دارد. می*گوید دو پسر داشتم اما پسر بزرگم هشت سال پیش از دنیا رفت. من ماندم و فرانکو. نگاهی به پسرش می*اندازد و با حرارت می*گوید می*دانی فرانکو پا جا پای ویگن گذاشته و گیتار می*نوازد، شاگردان بسیاری را هم آموزش داده.
خودم را برای مصاحبه آماده می*کنم که ژولیت به فنجان قهوه اشاره می*کند و می*گوید اول قهوه را بخور، بعد. در همین فاصله از تجربه*ی خوانندگی خودش در دهه*ی چهل می*گوید و اینکه سه ترانه به زبان ارمنی خوانده. اما به سبب مخالفت شوهرش ناگزیر دست از خواندن به صورت حرفه*ای می*کشد.

چند سال است که ویگن و کارو را ندیده*اید؟

آخرین بار کارو را حدود سیزده سال قبل دیدم، می*گویند بیمار است اما ویگن عزیزم را از سالی که انقلاب شده تا به امروز ندیدم.
سیزده سال قبل کارو را کجا دیدید؟
در همین تهران. کارو تا همین اواخر ایران بود. در تلویزیون کار می*کرد.
در تلویزیون جمهوری اسلامی؟
بله چند سال در تلویزیون کار کرد، بعد خودش را بازخرید کرد و از ایران رفت. فکر می*کنم زمان مدیریت هاشمی.
کارو در تلویزیون به چه کاری مشغول بود؟
گزارش تهیه می*کرد، برای خبرگزاری پارس هم کار می*کرد.

اگر موافق باشید از گذشته دورتری شروع کنیم، شما از ارامنه مهاجر هستید؟
پدر بزرگ مادری*ام اهل همدان بوده. فردی سرشناس و متمول. اما پدرم از مهاجرینی بوده که در زمان قتل عام ارامنه از ترکیه به ایران گریخته و دست سرنوشت او را به باغ پدر بزرگم کشانده بود. آنها هم به او اجازه داده بودند در باغ زندگی کند. پس از گذشت مدتی پدرم و مادرم عاشق یکدیگر شده و با هم ازدواج کرده بودند.
شما اولین فرزند آنها بودید؟
صدایش را می*کشد و می*گوید: نه، فرزند اول آنها برادرم زاون است، بعد از او هلن و پشت سر او من بدنیا آمدم. من فرزند سوم هستم و ویگن بعد از من به دنیا آمد و بعد از او هم کارو و سپس برادر دیگرم هراند و بعد از هراند هم برادرم واحه، آخرین فرزند هم که خواهرم آرمینه است. زاون و هلن و واحه هر سه فوت کردند اما ویگن و کارو و هراند و آرمینه در امریکا زندگی می*کنند من هم که اینجا هستم.
چطور شد که شما در ایران ماندید؟
انقلاب که شد رفتیم یونان. حدود هشت سال آنجا بودیم. ارثیه*ای به ما رسیده بود که آمدیم برای تقسیم آن اما بخش زیادی از ارثیه را بالا کشیدند و پولی هم که به دستم دادند دلارهای تقلبی بود و چیزی دستمان را نگرفت. پسرم هم در ایران تصادف کرد و از دنیا رفت. من و فرانکو هم دیگر ماندگار ایران شدیم.
از کودکی*تان بگویید. چه سالی به تهران آمدید؟
اول که همدان بودیم. همه در همدان به دنیا آمدیم. بعد به بروجرد رفتیم. حدود دو سال آنجا زندگی کردیم که پدرم در سن جوانی سخت مریض شد، ذات الریه او را از پا درآورد. بعد از مردن پدرم ما خیلی فقیر شدیم. خانواده*ی مادری هم که متمول بودند در زمان اشغال ایران توسط متفقین همه اموال*شان را از دست دادند و ورشکست شدند. هشت بچه*ی گرسنه روی دست مادرم مانده بود و تنها راه برای سیر کردن شکم ما این بود که به اراک برویم.
چرا اراک؟
یک دایی داشتیم که در اراک کارخانه مشروب سازی داشت با نام "مشروب باده". دایی ام پیغام داده بود که به منزل آنها برویم، یک سالی هم آنجا بودیم. از اراک رودخانه خروشانش را به یاد می*آورم و روزی که آب رودخانه ویگن را با خودش برد. مسافت زیادی ویگن به همراه جریان آب می*رفت تا اینکه در نقطه ای که رودخانه دو شاخه می*شد،آب او را به داخل باغ یکی از اشراف زادگان اراکی برده بود و در آنجا باغبانی او را از داخل آب بیرون کشیده بود.از آن به بعد "ویگن" دچار حمله*هایی مثل صرع می*شد طوری که دندان*هایش کلید می*شد و غش می*کرد. تا اینکه یک روز یک فالگیر آمد و نوشته ای را به بازویش بست، از آن به بعد حالش خوب شد و دیگر آن حمله*ها به سراغش نیامد. بعد از اراک به تبریز رفتیم اما این مهاجرت*ها هم ما را از گرسنگی نجات نمی*داد. همیشه خوراک مان سیب زمینی آب پز بود، ما دوران کودکی سختی داشتیم.
ویگن از چه سالی با موسیقی آشنا شد؟
سالش را یادم نیست اما نوجوان بود. ما یک داماد داشتیم به اسم باریس که از روسیه آمده بود. او گیتار می*زد و ویگن نواختن گیتار را از باریس آموخت. (می*خندد)، آن زمان که ویگن درخانه آواز می*خواند همه مان با او دعوا می*کردیم که چرا می*خوانی او هم به گوشه*ای می*رفت و برای خودش می*خواند.
ویگن از چه سالی به طور رسمی خوانندگی را آغاز کرد؟
ویگن برای خدمت سربازی به آبادان رفت. در آنجا برای سربازان آواز می*خوانده تا اینکه به گوش فرمانده شان می*رسد. روزی فرمانده او را صدا می*زند و می*گوید بخوان، وقتی ویگن شروع به خواندن می*کند آن افسر خیلی خوشش می*آید و از آن به بعد در باشگاه افسران روی سن می*رود و برای*شان می*خواند. تا اینکه روزی از سربازی فرار کرد و به تهران آمد آن زمان ما هم ساکن تهران بودیم. ویگن هنوز هم سرباز فراری است.

در آن زمان ویگن خوانندگی را به طور حرفه*ای شروع کرد؟
بله وقتی به تهران آمد بعد از مدتی خوانندگی را به طور رسمی از کافه شمیران آغاز کرد. خیلی زود آوازه*ی او همه جا پیچید و محبوب همه شد، طوری که ظرف مدت کوتاهی مشهور شد و درباریان و افسران ارشد ارتش برای شنیدن آواز ویگن به کافه شمیران می*رفتند. بعد با چند کافه دیگر هم قرارداد بست و کارش حسابی گرفت.
اولین ترانه*ای که ویگن اجرا کرد کدام بود؟
اسم اولین ترانه اش "سلام بر غم" بود که شعرش را کارو گفته بود:
بر تو سلام ای غم
ای که جا داری همیشه در دل من

...

ویگن زیاد از اشعار کارو استفاده می*کرد. با اینکه آن زمان با هم اختلاف نظر داشتند اما رابطه*شان خیلی خوب بود.
اختلاف نظر؟ در چه مورد؟
مثلا کارو با حکومت مشکل داشت و ضد خانواده سلطنتی بود اما ویگن با درباریان رفت و آمد داشت. ویگن در آمد خوبی داشت و با خانواده سلطنتی نشست و برخاست می*کرد. همان وقت*ها که اوج شهرت ویگن بود حداقل شبی بیست، سی هزار تومان درآمد داشت. خانه*اش هم در خیابان تخت طاووس بود اما مهمانی*های مهم را در خانه*ی من برگزار می*کرد.
چرا؟
برای اینکه ما آن*زمان خیلی ثروتمند بودیم و ترجیح می*داد درباریان را در خانه من پذیرایی کند. شبی چند تا از درباریان از جمله شاپور غلامرضا و اشرف پهلوی و هما پهلوی و عده*ای دیگر را برای شام دعوت کرده بود. مهمانی هم طبق معمول در خانه ما بود. ویگن به ما سفارش کرد که مباداد کارو بویی ببرد. مهمان*ها آمدند و ساعتی بود نشسته بودند که کارو برحسب اتفاق به خانه*ی ما آمد. ویگن به محض مطلع شدن از آمدن کارو دست و پاهاش شروع به لرزیدن کرد چون احتمال می*داد کارو مهمانی را به هم بریزد. کارو ویگن را صدا زد و به او گفت:

تو خانواده*ی پهلوی را دعوت می*کنی!؟ آنهم طوری که من خبر نشوم!؟ اصلا اینها کی هستند؟

کارو خیلی عصبانی شده بود اما با این وجود بعد از ساعتی رفت پیش مهمان*ها نشست. شاپور غلامرضا از او خواست تا از اشعارش بخواند و کارو در لحظه این شعر را سرود و خواند:
ای چکمه پوشان پست و فرومایه
شرافت در جیب ستاره بر دوش

...
همه*ی ما نگران بودیم که مبادا درباریان این شعر را توهین قلمداد کنند اما شاپور غلامرضا خیلی خوشش آمد و گفت: آدم به عجیبی کارو ندیده ام. آن شب به خیر گذشت.
حالا که صحبت از کارو شد از او برایمان بگویید.
کارو واقعا آدم عجیبی است. خیلی حساس است، یادم می*آید زمانی را که می*خواست اولین کتاب شعرش را چاپ کند خیلی فقیر بودیم و او قادر نبود شعرهایش را چاپ کند. برای همین تصمیم به خودکشی گرفته بود. طنابی را از سقف آویزان کرده بود و خودش را حلق*آویز کرده بود. ما با شنیدن صدایی از جا پریدیم به محلی که صدا از آن آمده بود رفتیم. دیدیم کارو خودش را دار زده اما بلافاصله طناب پاره شده و او به زمین افتاده بود. مادرم با دیدن اوضاع خیلی تلاش کرد و از این و آن پول قرض کرد و اولین کتاب کارو را چاپ کرد.
کدام کتاب؟
اسمش را یادم نیست اما یادم می*آید که مورد توجه قرار نگرفت و فروش نکرد.
کارو چندبار ازدواج کرده و چند فرزند دارد؟
کارو فقط یک*بار ازدواج کرد و از همسرش جدا شد. سه فرزند دارد دو دختر و یک پسر. رمی، ربکا و رنه.
ویگن چندبار ازدواج کرده و چند فرزند دارد؟
به طور رسمی سه بار. اولین ازدواجش با زنی بود با نام اولگا که مادر ژاکلین و آیلین و کاترین است. اولگا چند سالی از ویگن بزرگتر است. از دومین ازدواجش دو فرزند دارد، ادوین و الوین. از همسر سومش بچه ندارد اما همسرش یک بچه دارد که با ویگن زندگی می*کند.
کارو چه خصوصیاتی دارد که می*گویید آدم عجیبی ست؟
فقط می*توانم بگویم آدم عجیبی*ست. شجاعتی که در وجود کارو هست را در هیچکس دیگر ندیده ام.
و خصوصیات اخلاقی ویگن؟
ویگن خیلی خوش اخلاق است. وقتی با او هم*صحبت می*شوی به آسانی دل نمی*کنی. بذله*گو و شوخ است. شیرین لطیفه تعریف می*کند و در تقلید صدا و لهجه رو دست ندارد! آدم متعهدی است و رسم امانتداری را خوب می*فهمد. همین اخلاقش باعث شد مدتی تبعید شود.
چرا تبعید!؟
زمانی که فرانک میرقهاری وارد عالم هنر شد پدرش او را به ویگن سپرد و گفت می*خواهم تو از دخترم مراقبت کنی. مدتی می*گذرد تا اینکه ویگن به همراه چند نفر از جمله فرانک به شمال می*روند. شبی در متل قو، ویگن و فرانک سر یک میز نشسته بودند و مشغول خوردن شام بودند، شاپور غلامرضا هم آنجا بوده، مست مست به طرف میزی که ویگن و فرانک نشسته بودند می*رود و می*گوید چه دختر خوشگلی! ویگن که منظور او را می*فهمد می*گوید دور این دختر را خط بکش، پدرش او را به من سپرده. شاپور غلامرضا شروع به داد و بیداد می*کند که چرا حرف بیخود می*زنی پدرش به من سپرده یعنی چه و گیلاس پر از مشروب را به صورت ویگن می*پاشد. ویگن هم عصبانی می*شود و به شاپور غلامرضا حمله می*کند. کارکنان آنجا بعد از درگیری، ویگن را از در پشتی فراری می*دهند. تعدادی ملوان آنجا بودند و ویگن را با خودشان به مخفیگاهی می*برند تا جان ویگن در امان بماند. مدتی ویگن نزد ملوان*ها بصورت مخفی زندگی می*کند و بعد با خود شخص شاه مستقیماً تماس می*گیرد و جریان را برای شاه توضیح می*دهد و می*گوید می*دانم که از این قضیه جان سالم به در نمی*برم. شاه هم با اعلام اینکه ویگن را تبعید کرده او را به امریکا می*فرستد تا آبها از آسیاب بیافتد. برای همین ویگن مدتی در امریکا زندگی کرد و بعد برگشت.

RedWine
10-28-2007, 04:02 AM
خیلی دلم می*خواهد بیشتر از ویگن و کارو بشنوم اما احساس می*کنم ژولیت را خسته کرده ام. از او تشکر می*کنم و او فنجان قهوه*ام را بر می*دارد و می*پرسد: می*خواهی فال قهوه برایت بگیرم؟ می*گویم البته که می*خواهم. فنجان را در دست*های چروکیده*اش می*چرخاند و از گذشته و آینده*ی من می*گوید. فرانکو گیتارش را بر می*دارد و در آغوش می*گیرد و نوای ویگن در گوشم طنین انداز می*شود:
هر ناله*ی شبگیر این گیتار محزون
اشک هزاران مرغک بی*آشیانه*ست
ژولیت را در آغوش می*گیرم، می*بوسمش و از او تشکر می*کنم. دستم را می*فشارد و می*پرسد: باز هم به من سر می*زنی؟ بغضی گلویم را می*فشارد و می*گویم با کمال میل!

Dokhtar Bandari
10-29-2007, 08:21 AM
An amazing artist and not a bad voice either..lol

YouTube - viguen vigen viggen ایران ويگن iran irannostalgia.com


Mara beboos

YouTube - Aghaye' VIGEN: "Mara Beboos" .. (BAH BAH :)

Dokhtar Bandari
10-29-2007, 08:24 AM
Andy be yade Vigen

http://www.tapesh.com/component/option,com_wrapper/Itemid,10
/


YouTube - Hayedeh and Vigen

Dokhtar Bandari
10-29-2007, 09:17 AM
Forever love... one of my favorites

YouTube - Vigen sings FOREVER LOVE


LOL...

YouTube - Vigen Duet