View Full Version : Pahlavi Dynasty - 1925 - 1979
RedWine
07-26-2005, 01:25 PM
REZA SHAH PAHLAVI
In 1921 the Qajar Dynasty was challenged by a formidable officer in Iran's only military force (Cossack Brigade), named Reza Khan. He used his troops to support a coup against the government and within four years establish himself as the most powerful man in the country. By 1925 Reza Khan had managed to dethrone Ahmad Shah, and name himself the new king, thereby starting the Pahlavi dynasty. One of Reza Shah’s strengths was his drive to compete in the world arena by modernizing Iran. In order to do this, he knew he had to build large-scale industries, implement a stable infrastructure, construct a nationwide transporation system. In addition, he had plans to establish a national public education system, reform government and improve hospitals and the health care system. In order to achive this, he planned to build the foundation on highly educated Iranian minds who had been trained in Europe or who he sent to get trained in various universities around the world.
In 1935, he changed the name of the country from Persia to Iran. By 1941, the country’s economic infrastrucure had been transformed due to the developments in industry, transporation, education, and health care. From this, new social classes of professional middle class and an industrial working class was created. Among all this development, Reza Shah had kept a strong dictatorship causing major discontent among the masses.
Due to Iran’s positioning, it became critical during World War II for the major powers to influence and gain access to Iran’s land and resources. Although Reza Shah wanted to develop on his own, he also had to rely on foreign expertise to complete most of his development projects. Because Britain had ownership of all of Iran’s oil, the monarch decided to award contracts to Germany, France, Italy and other European countries. This forced Iran to take sides in the War, even though the country had been declared a neutral one.
Because of the projects and development contracts between Iran and Germany, the allies considered Iran an enemy. Britain and the USSR invaded Iran in August of 1941 and forced Reza Shah into exile. With that, they had full control over the country's communications and coveted railroad, which helped them transport oil for war efforts.
RedWine
07-26-2005, 01:29 PM
MOHAMMAD REZA SHAH PAHLAVI
By 1942, the US joined in and decided to install Reza Shah's son, Mohammad Reza Shah Pahlavi for succession to the throne.
In January 1942 they signed an agreement with Iran to respect Iran's independence and to withdraw their troops within six months of the war's end. Later, at the 1943 Tehran Conference, the U.S. reaffirmed this commitment. However, the USSR did not leave Iran's northwestern provinces of East Azerbaijan and West Azerbaijan, until May of 1946. This even was one of the factors to contribute to the new rivalry between the US and the USSR, eventually leading to the Cold War.
Iranians continued to develop and under a the Majlis (Parliament) managed to hold the first genuinely competitive elections in more than 20 years. The issue of Britain owning and profiting from Iran’s oil had become more and more problematic and Iranians sought to nationalize the oil as early as the 1930’s. The Shah, who also ruled mostly by fear and a a grande army under his control was challenged by the policial system which favored an older professional politician, and nationalistic Mohammad Mosaddeq.
Despite his duty as a constitutional monarch to defer to the power of the parliamentary government, the Shah increasingly involved government and weakened or removed strong Prime ministers. A poor decision-maker, the young monarch relied on manipulation, and his army to lead the people. He tried to install himself as an indispensable ally of the West, given the geographics advantage of being close to the USSR and the Arab nations. He continued to promote reform, introducing the 1963 White Revolution, for land reform, voting rights for women, and the elimination of illiteracy.
Over the years his enemies accumulated from the Tudeh (communist) party, to regional religious leaders who feared losing their traditional authority and intellectuals seeking democratic reforms. The Shah was continously criticized for violation of the constitution, , and serving as an installed puppet of the United States. Unable to comprehend the real needs of the people, the Shah imagined himself as grande as the ancient kings of the Persian Empire, provoking the people by holding an extravagant celebration of 2,500 years of Persian monarchy in 1971. After establishing an Intelligence organization, named Savak, the Shah continued to suppress and marginalize his opponents resorting to torture and US support to stay in control. By the mid-1970s the regime ruled amidst widespread discontent due to the repressiveness nature, socioeconomic changes that benefited some classes and not others, and the increasing gap between the ruling elite and the disaffected masses. The Shah's government finally was toppled in the revolution of 1979.
RedWine
07-28-2005, 08:27 AM
چهارشنبه 27 ژوئيه امسال، بيست و پنجمين سالگرد درگذشت محمدرضا پهلوی، شاه فقيد ايران و آخرين حاکم نظام سلطنتی اين کشور است که در مصر بر اثر ابتلا به سرطان غدد لنفاوی در گذشت.
محمدرضا پهلوی کمی پيش از انقلاب، در روز 26 دی ماه 1357 همراه با خانواده اش ايران را برای سفری بی بازگشت ترک گفت. او ابتدا در مصر اقامت گزيد؛ جائيکه يکسال و نيم بعد در آن در گذشت.
محمدرضا پهلوی در 4 آبان 1298 در تهران به دنيا آمد. مادرش تاج الملوک، دومين همسر رضاخان بود و از آنجا که نخستين فرزند ذکور رضاشاه بود، چندی پس از تاجگذاری رضا خان به عنوان شاه ايران در سال 1304، به عنوان وليعهد ايران منصوب شد.
او که تحصيلکرده سوئيس بود، در شهريور 1320 پس از تبعيد پدرش، رضاخان، موسس حکومت پهلوی، در سن 22 سالگی جايگزين او شد و به عنوان آخرين شاه ايران 37 سال در راس حکومت اين کشور قرار داشت.
محمدرضا پهلوی سه بار ازدواج کرد. نخست در سال 1318 با فوزيه خواهر ملک فاروق، پادشاه مصر ازدواج کرد که حاصل اين ازدواج دختری به نام شهناز بود. اين ازدواج پس از چندی به جدايی انجاميد.
دومين ازدواج شاه با ثريا اسفندياری بختياری بود که از مادری آلمانی و پدری از خوانين بختياری به دنيا آمده بود. اين ازدواج نيز به دليل اينکه ثريا نتوانست فرزندی برای شاه بياورد سرانجامی نداشت.
محمدرضا پهلوی چهل ساله بود و هنوز فرزند پسری نداشت که بتواند به جانشينی خود برگزيند. طبق قانون اساسی ايران اگر شاه فوت می کرد يکی از برادران او به سلطنت می رسيد.
سومين و آخرين همسر محمدرضا پهلوی، فرح ديبا بود که حدود بيست سال از شاه کوچکتر بود. اين تحصيل کرده رشته معماری در فرانسه، در سال 1338 به ازدواج شاه ايران در آمد. يک سال بعد رضا، نخستين فرزند پسر محمدرضا پهلوی به دنيا آمد. فرح ديبا سه فرزند ديگر با نامهای فرحناز، عليرضا و ليلا به دنيا آورد؛ که ليلا کوچکترين فرزند آنها در سال 1380 در سن 31 سالگی در لندن خودکشی کرد.
نخستين جرقه های انقلاب ايران در سال در ماه 1356 زده شد زمانی که انتشار مقاله ای در روزنامه اطلاعات که نام مستعار"رشيدی مطلق" را بر خود داشت، خشم عده ای را برانگيخت. روز 19 دی 1356 مردم قم در اعتراض به انتشار اين مقاله که آن را نسبت به آيت الله خمينی توهين آميز قلمداد می کردند، به خيابانها ريختند که اين مخالفت با دخالت ارتش سرکوب شد.
چهل روز بعد، در روز 29 بهمن، مردم تبريز به پاسداشت قربانيان تظاهرات قم دست به تظاهرات زدند که اين بار نيز دخالت ارتش اين تظاهرات را خاموش کرد. اين تظاهرات ها و مخالفتهای ديگر در نقاط مختلف ايران به تدريج پايه رژيم پهلوی را سست کرد.
شاه از اين هنگام تا تبعيدش به خارج از کشور، چندين بار نخست وزيرانش را تغيير داد اما هيچکدام نتوانستند شعله های خشم مردم را فروبنشانند. جمشيد آموزگار، جعفر شريف امامی، غلامرضا ازهاری و شاپور بختيار در عرض يکسال و نيم، يک يک جايگزين ديگری شدند ولی هيچکدام نتوانستند راهی برای بازگرداندن آرامش چاره کنند.
اوج نا آرامی های روزهای پرتلاطم پيش از انقلاب به روز 17 شهريور 1357 بازمی گردد، زمانی که مخالفتهای ضد رژيم به اوج رسيده بود و شاه و اطرافيانش تنها راه خاموش کردن اعتراض مردم را گشودن آتش بر روی مخالفان دانستند.
محمدرضا پهلوی از اين زمان تا ترک ايران تنها کمی بيش از چهار ماه عملا حکومت بر کشور را در اختيار داشت.
کودتای 28 مرداد 1332، انقلاب سفيد شاه و مردم، اصلاحات ارضی، تشکيل سازمان اطلاعات و امنيت کشور ، بازداشت و تبعيد آيت الله خمينی و تشکيل حزب منفرد رستاخيز از جمله مهمترين اتفاقات دوران محمدرضا پهلوی بود که هر کدام تاثير بسزايی در تاريخ سياسی معاصر ايران برجای گذاشت.
نخستين توقف محمدرضا پهلوی در دوران تبعيد 1.5 ساله اش مصر بود. سفر های پی در پی و کوتاه مدت شاه و خانواده اش به مراکش، باهاماس، مکزيک، ايالات متحده و پاناما با مرگ او در قاهره پايان يافت.
شاه از مدتی پيش از انقلاب گرفتار بيماری سرطان غدد لنفاوی بود. قوای او بر اثر شدت يافتن اين بيماری به شدت تحليل يافته بود. از شاه سابق ايران در زمان مرگ جز پوست و استخوانی باقی نمانده بود. محمدرضا پهلوی نهايتا در روز 27 ژوئيه 1380 (5 مرداد 1359) در بيمارستانی در قاهره در گذشت و در مسجد رفاهی اين شهر دفن شد.
donsaeid
10-05-2006, 02:10 PM
رواج فساد در خاندان پهلوي
فريدون هويدا، برادر امير عباس هويدا مشهورترين نخست*وزير عصر پهلوي است.فريدون كه به لطف صدارت برادرش به جاه و مقامي رسيد در سالهاي آخر عمر رژيم شاه مقام سفارت ايران در سازمان ملل را داشت. او متجاوز از 10 سال جزء محارم نزديك شاه و اشرف بود و مستقيماً از اوضاعي كه در دولت و دربار مي*گذشت خبر داشت.
فريدون هويدا، برادر امير عباس هويدا مشهورترين نخست*وزير عصر پهلوي است.فريدون كه به لطف صدارت برادرش به جاه و مقامي رسيد در سالهاي آخر عمر رژيم شاه مقام سفارت ايران در سازمان ملل را داشت. او متجاوز از 10 سال جزء محارم نزديك شاه و اشرف بود و مستقيماً از اوضاعي كه در دولت و دربار مي*گذشت خبر داشت. او در 1358 كتابي تحت عنوان سقوط شاه را به زبان فرانسه انتشار داد و در آن عوامل فروپاشي سلطنت پهلوي را بر شمرد. اگر چه فريدون در اين كتاب تلاش كرده تا برادر خود را از هر اتهامي تبرئه كند ولي در حد شناخت و مشاهدات خود از درون حكومت شاه، *دست به افشاگري*هائي زده كه به خواندنش مي*ارزد. كتاب سقوط شاه بعداً به زبان انگليسي و فارسي نيز منتشر شد و متن حاضر تنها بخشي از اين كتاب است كه جهت اطلاع خوانندگان گرامي برگزيده*ايم.
* * * *
طي پنجاه سال هر دولتي در ايران سر كار آمد سرلوحه كار خود را «مبارزه با فساد» قرارداد.
ولي فسادي كه بعد از افزايش قيمت نفت سال 1974 در ايران پديدار شد مسأله*اي بود فراتر از همه آنها و جدا از تمام معيارهاي قابل قبول.
به خاطر مي*آورم كه ضمن ملاقات با برادرم در ماه اوت 1976 [مرداد 1355] از او پرسيدم: چرا تجار و صاحبان صنايع در ايران هيچ نوع كمك مالي به توسعه امور هنري و فرهنگي نمي*كنند؟ و اميرعباس با لحني كه حكايت از خشم او داشت در جوابم گفت: «ما به پولشان احتياجي نداريم. آنها اگر مي*خواهند كمك كنند فقط كافي است كه دست از دزدي بردارند...». با شنيدن اين پاسخ مسأله*اي بسيار بديهي را مطرح كردم و از او پرسيدم: «اگر اين طور است،* پس چرا آنها را به محاكمه نمي*كشيد؟» كه برادرم ابتدا نگاهي حاكي از يأس و افسردگي به من انداخت و سپس گفت: «چرا فكر مي*كني كه من آنها را به محاكمه نمي*كشم؟ مگر كار ديگري جز محاكمه كردن آنها هم مي*شود انجام داد؟... ولي چه فايده! چون آب از سرچشمه گل*آلود است و اگر قصد مبارزه با اين مفسدين باشد بايد از بالا شروع كرد، و اول از همه شاه و خانواده*اش و اطرافيانش را به محاكمه كشيد. هر كار ديگري هم كه غير از اين انجام شود بي*نتيجه است و به هر حال وقتي شاه ماهي از تور گريخته، واقعاً مسخره است كه بچه ماهيها را از آب صيد كنيم...».
فسادي كه درون دربار شاه وجود داشت حقيقتاً ابعاد وحشتناكي به خود گرفته بود. برادران و خواهران شاه به خاطر واسطگي براي عقد قرارداد بين دولت ايران و شركتهايي كه گاه خودشان نيز جزء سهامداران عمده آنها بودند، حق*العملهاي كلاني به چنگ مي*آوردند. ولي گرفتاري اصلي در اين قضيه فقط مسأله رشوه*خواري يا دريافت حق كميسيون توسط خانواده سلطنت نبود، بلكه اقدامات آنها الگويي براي تقليد ديگران مي*شد و به صورت منبعي درآمده بود كه جامعه را در هر سطحي به آلودگي مي*كشانيد.
سرازير شدن ثروتهاي هنگفت به جيب اين و آن در موقع عقد قراردادها، گاه مي*شد كه رسواييهايي را نيز به دنبال مي*آورد. چنانكه يك بار كميسيون تحقيق سناي آمريكا افشا كرد كه در جريان يكي از معاملات با كمپاني*هاي آمريكايي عده زيادي،*از جمله: شوهر خواهر شاه و فرمانده نيروي هوايي ايران [ارتشبد خاتمي] به اتفاق پسر بزرگ والاحضرت اشرف [شهرام] رشوه هنگفتي دريافت كرده*اند، و نيز در موقعي ديگر همه با خبر شدند كه دريادار «رمزي عطايي» فرمانده نيروي دريائي ضمن يك معامله تسليحاتي حدود سه ميليون دلار رشوه گرفته است.
در سال 1977 يكي از معاونان وزارت بهداري به من گفت: طبيب خصوصي شاه [سپهبد ايادي] بدون آنكه هيچ نوع اختيار و مسئوليتي در امور دولت داشته باشد، به صورتي بسيار محرمانه از وي خواسته است تا تمام امور به واردات و توزيع دارو در كشور را به عهده*اش محول كنيم. يك بار هم كه شاه وزارت بهداري را مأمور تأسيس بانكي براي تأمين اعتبارات مورد نياز احداث بيمارستان در سراسر كشور كرده بود، بلافاصله مواجه با اعمال نفوذ اعضاي خانواده سلطنتي شد، كه هر كدامشان قسمتي از كار را به عهده گرفتند و به ميل خود قراردادهاي مقاطعه*كاري را با طرف مورد نظرشان به امضا رساندند.
در همان سال 1977 كه به دستور شاه قرار شد امر توزيع غذاي رايگان بين دانش*آموزان، تحت نظر [فريده ديبا] مادر ملكه به اجرا درآيد، آن چنان سوءاستفاده*هايي صورت گرفت كه يكي از دوستانم مي*گفت: در يكي از شهرهاي ساحلي درياي خزر به چشم خود ديده كه كاميونهاي حاوي مواد غذايي براي مدارس آن شهر، محمولات خود را در بازار مي*فروختند.
در بهار سال 1976 شاه تصميم گرفت تا حدودي از گسترش شتاب آلود دامنه فساد بكاهد و به دنبال آن نيز براي چند تن از تجار بزرگ و صاحبان صنايع گرفتاري*هايي بوجود آورد. ولي اين امر علي*رغم محكوميت بعضي از آنها در دادگاه هيچگاه نتوانست سوءظن مردم نسبت به عملكرد رژيم را تخفيف دهد. چون مردم سابقه كار را فراموش نكرده بودند و به ياد مي*آوردند كه در سال 1971 [1350] متعاقب حادثه ترور ناموفق پادشاه مراكش، شاه ( بنا به خواهش برادرم) تصميم گرفت به حساب و كتاب خانواده سلطنتي برسد و در پي آن نيز يكي از برادرزاده*هاي خود را به خارج از كشور تبعيد كرد. ولي اين اقدام بيش از چند ماهي ادامه نيافت و برادر زاده تبعيدي دوباره به ايران بازگشت و همان كار و كسب گذشته را از سر گرفت.
پس از چندي به دستور برادرم يك كميسيون تحقيق تشكيل شد تا امر پرداختهاي غير قانوني از سوي كمپاني*هاي خارجي به مقامات سطح بالاي كشور را مورد بررسي قرار دهد، و چون در همان موقع عضو عاليرتبه*اي از يك كمپاني خارجي ـ كه سوابق فراواني در رشوه*دادن به مقامات ايراني داشت ـ وارد تهران شده بود، بلافاصله برايش برگ احضاريه فرستادند و براي آنكه نتواند از ايران بگريزد نامش را نيز در ليست افراد ممنوع الخروج قرار دادند. ولي اين شخص هم به برگ احضاريه بي*اعتنايي كرد، و هم توانست به آساني از ايران خارج شود. برادرم پس از تحقيق پي برد كه او را در موقع خروج از كشور با اتومبيل مخصوص دربار تا پاي پلكان هواپيماي آماده پرواز رسانده بودند. و گفتني است كه اعضاي خانواده سلطنت نيز براي خروج از كشور هيچگاه از سد گمرك و مأمورين گذرنامه فرودگاه عبور نمي*كردند.
در مواردي مثل فساد و رشوه*خواري مقامات مملكتي كه حساسيت جامعه نسبت به آن برانگيخته مي*شود، طبيعي است كه افسانه و حقيقت نيز در هم مي*آميزد و چون هر كس ـ چه از روي سوءنيت و چه حتي به خاطر سرگرمي ـ سعي مي*كند شايعه*اي بپروراند و نام عده*اي را در ليست قرار دهد، لذا بعد از مدتي تشخيص بين افراد مقصر و بي*گناه واقعاً مشكل مي*شود. همين امر به نوبه خود شرايطي پديد مي*آورد كه مسأله مبارزه با فساد ديگر نمي*تواند به راحتي قابل پي*گيري باشد. چنانكه خبرنگار لوموند نيز در شماره مورخ 3 اكتبر 1978 اين روزنامه با اشاره به جريان مبارزه با فساد در ايران نوشته بود: «اين كار تقريباً غير ممكن به نظر مي*آيد چون پاي همه به نحوي در ميان است...».
ولي به هر حال چون رشوه*خواري بعضي از اعضاي خانواده سلطنت و مقامات عاليرتبه مملكت محرز بود، جامعه حق داشت كه صداقت شاه را نيز به ديده شك و ترديد بنگرد، و حداقل وجود «بنياد پهلوي» را گواهي بر اين نظر خود بداند. چنانكه يكي از كارشناسان آمريكائي نيز در شماره ماه ژانويه 1978 مجله «نيروهاي مسلح» آمريكا (آرمد فورسز جورنال) اشاره كرده بود كه: «... بنياد پهلوي تبديل به يك وسيله قانوني براي افزودن به ثروت خانواده سلطنتي ايران شده است...»
در اين ميان، چون شاه همواره سعي داشت مسأله را به نحوي توجيه كند، لذا گاه مي*شد كه نظرهاي مضحك و عجيب و غريب هم اظهار مي*كرد. گفته او به برادرم در مورد فساد موجود در مملكت را قبلاً نقل كرده*ام. و در اينجا لازم مي*دانم به گفتگويي كه شاه در همين زمينه با «اولويه وارن» (خبرنگار فرانسوي) داشته است نيز اشاره كنم.
خبرنگار فرانسوي از شاه پرسيد: «گفته مي*شود كه فساد بخشي از اطرافيان شما را هم در امان نگذاشته است». و شاه در پاسخ او گفت: «... همه چيز ممكن است. ولي در اين مورد بخصوص بايد بگويم كه اين فساد نيست، بلكه مثل بقيه رفتار كردن است[!] يعني مثل كساني كه كاملاً حق كار كردن و معامله كردن را دارند، و به عبارت ديگر، اطرافيان من هم حق دارند در شرايط مشابه با ديگران ـ كه قانوناً كار مي*كنند و دست به معامله مي*زنند ـ براي امرار معاش خود فعاليت داشته باشند[!]...»
ساواك كليه فعاليتهايش كاملاً جنبه محرمانه و پنهاني داشت اما تمام سعي خود را به كار مي*گرفت تا محيطي آكنده از ترس بوجود آورد، با اين كار چنان جو مسمومي بر تمامي جامعه*ـ *از صدر تا ذيل ـ حكمفرما كرده بود كه هيچكس واقعاً جرأت نداشت درحضور ديگران سخني به زبان بياورد تا جايي كه اگر دوستانم هم مي*خواستند مطلبي را با من در ميان بگذارند، معمولاً مرا به گوشه خلوتي در باغچه منزل مي*بردند و در آنجا با صدايي آهسته حرف خود را مي*زدند.
چه بسا اتفاق افتاد كه به دنبال كسب اطلاع از بازداشت بعضي مخالفين رژيم توسط ساواك، به برادرم متوسل شدم و با وساطت او نزد شاه توانستم جان بسياري را از مرگ نجات دهم و نيز در زماني كه اقدامات سازمان عفو بين*الملل و سازمانهاي جهاني ديگر به افشا شدن تعدد بازداشتهاي غير قانوني و شكنجه*گري در ايران منجر شد، توانستم از طريق برادرم بانمايندگان اين سازمان*ها ملاقات كنم و در پي آن نيز مقدمات ديدار فرستادگاني از سوي عفو بين*الملل، صليب سرخ جهاني و كميسيون بين*المللي حقوقدان*ها را از زندان*هاي ايران فراهم نمايم كه نتيجه گزارشهاي آنها نيز به تخفيف شكنجه و كاهش بازداشتهاي خودسرانه از سوي ساواك انجاميد.
برقراري سانسور توسط ساواك تا بدان حد پيشرفت كرده بود كه گاه اتفاق مي*افتاد جلوي انتشار كتابهايي را كه قبلاً بارها چاپ شده بود، مي*گرفت.
و گفتني است كه مثلاً از انتشار نمايشنامه**هايي مثل «هملت» يا «مكبث» فقط به اين دليل جلوگري مي*كرد كه در آن شاه يا شاهزاده*اي كشته مي*شد!
ساواك فيلمها را به ميل خود زير قيچي سانسور مي*برد و حتي يك بار از نمايش فيلم ساخته يكي از دوستانم به نام «ابراهيم گلستان» كه داستان مرد تازه به ثروت رسيده*اي را مطرح مي*كرد و به نظر ساواك، مشاهده چنين ماجرايي مي*توانست قضيه شاه بعد از بالا رفتن قيمت نفت را در ذهن بيننده تداعي كند، جلوگيري شد.
در مورد ديگر نيز نويسنده*اي فقط به اين بهانه چند روز به زندان ساواك افتاد كه چرا يكي از مخالفين رژيم عبارت مندرج در يكي از كتابهاي وي را در نامه خود نقل كرده است؟!
سرانجام روزي فرا رسيد كه شاه به ظاهر دستور قطع شكنجه در زندانها را صادر كرد، ولي اين مسأله به صورتي نبود كه بتواند بدگماني عمومي را نسبت به وي كاهش دهد. بخصوص كه بعد از آن هم شاه طي مصاحبه*اي با «مايك والاس» (كه روز 24 اكتبر 1976 از تلويزيونهاي آمريكا پخش شد) در پاسخ اين سؤال كه «اگر لزومي به شكنجه دادن احساس شد،* آيا آن را به كار مي*بريد؟» پاسخ داد: «... البته شكنجه با متدهاي قيدمي مثل پيچاندن دست و يا كارهايي از اين قبيل را هرگز انجام نخواهيم داد. چون در حال حاضر روشهاي هوشمندانه*تري براي وادار كردن زنداني به پاسخگويي وجود دارد...»!
donsaeid
10-05-2006, 02:11 PM
اعدام مخالفين رژيم معمولاً فقط موقعي اعلام مي*شد كه عمل انجام گرفته بود و در مورد چريكهاي مخالف رژيم نيز كه شاه آنها را به جاي «زنداني سياسي» همواره «تروريست» مي*ناميد، قانوني همانند قاچاقچيان مواد مخدر وضع كرده بود كه اجازه مي*داد بدون معطلي اعدامشان كنند، و با جلوگيري از برگزاري مراسم عزاداري توسط خانواده آنها نيز سبب برانگيختن بغض و كينه فراواني عليه خود در بين مردم مي*شد.
بي*رحمي شاه هر روز بيشتر افزايش مي*يافت و رفتارش با مخالفين به صورتي درآمده بود كه اواخر سال 1976 يكي از همكارانم در وزارت خارجه ضمن ديدارش از من در نيويورك مي*گفت: «شاه هر روز سنگدلتر مي*شود».
يكي از مسائل حيرت*انگيز براي مردم ايران، دخالتهاي دربار شاه در امور مربوط به مواد مخدر بود.
به «محمود*رضا» يكي از برادران شاه اجازه داده شده بود در امر كشت ترياك و فروش محصول آن فعاليت داشته بشد و آن طور كه مردم تهران نقل مي*كردند، همه ساله محمود**رضا به بهانه اينكه محصول ترياك خوب نبوده،*مقدار زيادي از ترياكهاي به دست آمده را براي خود نگه مي*داشت و بعداً آن را به قيمت هنگفت در بازار سياه به فروش مي*رساند.
مردم همچنين رسوايي سال 1972 [1351] توسط يكي از اطرافيان شاه به نام «اميرهوشنگ دولو» را كه در سوئيس اتفاق افتاد فراموش نمي*كردند، و نيز مي*دانستند كه شاه اين شخص را پس از دستگيريش به خاطر قاچاق مواد مخدر در سوئيس با ضمانت خود از زندان بيرون آورد و يكسره به فرودگاه زوريخ برد، و از آنجا در حالي كه مأموران پليس ناظر فرار زنداني از كشورشان بودند ـ ولي به خاطر حضور شاه كاري از دستشان بر نمي*آمد ـ او را به هواپيماي آماده پرواز نشاند و از سوئيس خارج كرد.
اين ماجرا اگر چه در سوئيس و مطبوعات اروپايي انعكاسي وسيع يافت، ولي همان زمان به خاطر سانسور خبري ايران كسي در داخل كشور از ماوقع مطلع نشد، تا آنكه پس از مدتي جريان واقعه دهان به دهان به گوش همه رسيد و مردم را از اين مسأله حيرت زده كرد كه چه طور قاچاقچي*هاي خرده*پاي بدبخت به دستور شاه تيرباران مي*شوند، ولي همين شاه دوست خود را كه به جرم قاچاق مواد مخدر در سوئيس بازداشت شده از محاكمه و زندان مي*رهاند؟!
در اين مورد به ياد مي*آورم كه برادرم پس از اطلاع از چنين ماجرايي به شاه اعتراض كرد و به دنبال آن نيز از مقام خود استعفا داد و بلافاصله عازم ويلاي خود در كنار درياي خزر شد. ولي پس از چند روز، شاه استعفاي اميرعباس را برايش پس فرستاد و از او خواست تا دوباره به سر كار خود بازگردد.
راجع به «اميرهوشنگ دولو» نيز گفتني است كه او تا چند ماه خود را از نظرها پنهان كرد. ولي بعد از آن بار ديگر در دربار آفتابي شد و كارهاي سابق خويش را از سرگرفت.
در ميان اطرافيان خانواده سلطنت كم و بيش افراد ترياكي وجود داشتند، ولي چون ترياك كشيدن اين عده در دربار، بعضي اوقات سبب ناراحتي شاه مي*شد، آنها ناچار برنامه خود را براي مدتي به جاي ديگر منتقل مي*كردند، تا آنگاه كه خشم شاه فرو نشيند و بتوانند دوباره بساط دود و دم خود را در دربار به راه بياندازند.
اكثر اعضاي خانواده سلطنت و مقامات سطح بالاي كشور بگونه*اي زندگي مي*كردند كه حداقل مي*توان گفت روش آنها نه تناسبي با دستورات مذهب رسمي كشور داشت و نه قابل تطبيق با اصول اخلاقي بود.
شاه به تحريك امير اسدالله علم (وزير دربار) و مفت*خورهايي كه علم را در محاصره داشتند، دستور داد چند كازينوي قمار و تفريح*گاه در ايران احداث شود. علت آن هم چنين توجيه شد كه: وجود اينگونه مراكز براي جلب شيوخ ثروتمند خليج [فارس] لازم است، و براي احداث آنها هم انگيزه*هاي سياسي و اقتصادي بيشتر مد نظر قرار دارد.
به دنبال اين دستور، انواع و اقسام قمارخانه در شهرهاي مختلف كشور ظاهر شد، كه در اكثر آنها نيز اعضاي خانواده شاه به نحوي مشاركت داشتند. پس از چندي، جزيره كيش هم با خرج مبالغي هنگفت و اختلاس از خزانه مملكت تبديل به تفريحگاهي شد كه ميلياردرها بتوانند از آن براي گذران دوره تعطيلات خود استفاده كنند، و چنين شايع بود كه شركت هواپيمايي ايرفرانس در پروازهايي كه با هواپيماي كنكورد به اين جزيره دارد. هميشه تعداد زنان برچين شده از سوي «مادام كلود» معروفه را از پاريس به كيش مي*آورد.
بهانه اصلي احداث تأسيسات پرخرج در جزيره كيش را «جلب توريست» تشكيل مي*داد،*ولي بعداً كه معلوم شد، هم مخارج اين كار از حد پيش*بيني شده فراتر رفته، و هم اهداف مورد نظر آن طور كه بايد تأمين نشده، اقداماتي انجام گرفت تا تأسيسات اين جزيره توسط شركت ملي نفت ايران و شركت هواپيمايي ملي ايران خريداري شود.
يكي از آشنايان من كه در جلسات مربوط به مذاكره در باب چگونگي فروش تأسيسات كيش حاضر مي*شد، بعداً ضمن صحبت خود اين نكته را هم با من در ميان گذاشت كه چون رئيس هواپيماي ملي درخواست كرد قبل از پرداخت پول بهتر است سودآوري اين سرمايه*گذاري از سوي كارشناسان مورد ارزيابي قرار گيرد، پاسخي طعنه*آميز و تحقيركننده از سوي شاه دريافت داشت.
با توجه به اينكه اسلام، صرف الكل و قماربازي را تحريم كرده، طبيعي است كه دست زدن به اقداماتي نظير تأسيس قمارخانه و تفريح*گاه*هايي مثل كيش مي*توانست صدمات فراواني به وجهه شاه و خانواده سلطنتي در بين مردم ايران وارد آورد و در اين مورد شايعه*اي نيز بر سر زبانها بودكه والاحضرت اشرف مبالغ هنگفتي را در يكي از كازينوهاي خارجي باخته است. بعضي*ها مي*گفتند كه والاحضرت شمس از اسلام روگردانده و به مذهب كاتوليك گرويده است.
پايتخت ايران در حقيقت به دو شهر تقسيم شده بود. يكي در قسمت شمالي آن به صورت شهري ثروتمند كه ساكنانش در ويلاهاي لوكس به سبك اروپا زندگي مي*كردند و پربود از رستوران، ديسكوتك و كاباره، و ديگري در قسمت جنوبي پايتخت، با محلات فقيرنشين، كوچه*هاي تنگ، هواي آلوده و ساكنان تهي دست.
هجوم تكنسينهاي خارجي ـ*اعم از نظامي و غير نظامي ـ به ايران، شهرهاي بزرگ كشور را هر چه بيشتر رو به سوي غربي شدن سوق مي*داد و نفوذ فرهنگ غربي آثار خود را در كليه شئون اجتماعي ظاهر مي*كرد.
ميليونها دلار از سوي دولت فقط براي طراحي نقشه*هاي «شهستان پهلوي» خرج شد كه بنا بود به صورت يك شهرك مدرن در قلب تهران با آ*سمانخراشهايي تا 60 طبقه بنا شود. ولي در جريان آن به قدري سوءاستفاده و اختلاس شد كه ناچار از اجرايش صرفنظر كردند.
تقليد از روشهاي امريكايي چنان گستردگي داشت كه حتي در روشهاي حكومتي شاه هم اثر مي*گذاشت. در اين مورد گفتني است كه در سال 1978 پس از عزل نصيري از رياست ساواك،* شاه او را به عنوان سفير به كشور پاكستان فرستاد و در اين اقدام عيناً از نيكسون تقليد كرد،*كه او نيز «ريچارد هلمز» رئيس سازمان «سيا» را بعد از بركناريش به سمت سفير امريكا در ايران منصوب كرده بود.
donsaeid
11-05-2006, 10:29 AM
جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي
اكثر كارشناسان و رسانه*هاي خبري دنيا و حتي حاميان محمدرضا، هزينه اين جشن را گزاف و چيزي حدود300 ميليون دلار برآورد كردند، اين مبلغ در كشوري كه درآمد سرانه آن اگرچه رو به افزايش داشت*، ولي از سالي 500 دلار تجاوز نمي*كرد، بسيار گزاف به شمار مي*رفت*.
20 مهر 1350 با قرائت خطابه محمدرضا پهلوي در برابر مقبره كوروش هخامنشي در پاسارگاد، جشنهاي 2500ساله شاهنشاهي آغاز شد.
در اين جشن ها رؤساي جمهور، پادشاهان*، نخست وزيران و هيأت هاي بلندپايه بيش از يكصد كشور جهان همراه با صدها رقاصه و گروههاي متعدد اركستر و موزيك از كشورهاي مختلف شركت داشتند. صدها نوع غذا و نوشيدني*هاي سفارشي ازخارج كشور وارد شده و خيابان*هاي تهران و ديگر شهرها چراغاني شده، رژه نمونه سربازان سواره و پياده نظام مربوط به دوره*هاي مختلف سلسله پادشاهي*، مهمترين وجه ظاهري اين جشنها بود.
جشنهاي 2500ساله شاهنشاهي كه با هدف بزرگداشت 25 قرن حكومت پادشاهي در ايران ترتيب يافت بيش از سيصد ميليون دلار هزينه دربر داشت*. اين درحالي بود كه متجاوز از نيمي از جمعيت كشور در روستاها و حومه شهرهاي بزرگ در فقر و فلاكت زندگي مي*كردند.
رؤياهاي شاهانه
هدف اصلي شاه از برپايي اينگونه جشن ها، بزرگ جلوه دادن عظمت دستگاه شاهي و شخص خود بود تا در لابلاي زرق وبرق اشياء گران*قيمت و كم نظيري كه دستور تهيه آنها با قيمتهاي گزاف از جيب ملت ايران داده مي*شد، چهره سست اراده*، مردد و ضعيف خود را پنهان سازد. در اين مورد در كتاب آخرين سفر شاه چنين مي*خوانيم*:
جشن هاي 2500 ساله در تخت جمشيد نمايشي از رؤياها و بلندپروازي*هاي شاه بود... در مورد شخص شاه در رابطه با جشن 2500 ساله*، ره آورد جشن*هاي تخت جمشيد جدايي كامل او از واقعيات بود. او بيش از پيش دچار اشتغال فكري درباره سلطنت خودش و اهميت جانشيني مستقيم خود بر اريكه كورش گرديد. «جيمزبيل*» در كتاب عقاب و شير مي*نويسد:
«محمدرضا شاه پهلوي با اين جشن هاي 2500 ساله*، دوره جديدي را در پادشاهي خود آغاز كرد، دوره جنون انجام كارهاي بزرگ*، بسياري از معروف ترين و مقتدرترين چهره*هاي جهان در تخت جمشيد براي ستايش كشور شاه و بلكه مهمتر، براي ستودن خود او، به اين محل آمده بودند... و شاه احساس رضايت و خرسندي مي*كرد كه ميهمانان در مورد اين كه چه كسي مجلل*ترين اقامتگاه را گرفته*، چه كسي محترم*ترين مكان را در ميزهاي ضيافت داشته* و چه كسي از هليكوپتر به جاي سفر با ليموزين*هاي مرسدس استفاده كرده با هم دعوا مي*كردند.
تاريخ قطعي برگزاري جشن*هاي 2500 ساله در چهارمين مرحله*، سال 1346 بود، ليكن بنابر دلايل مالي و اين كه جشن تاجگذاري نيز قرار بود در همين سال برگزار گردد، برگزاري جشن*هاي 2500 ساله به بعد از سال 1348 موكول شد. در واقع شاه به دنبال اثبات اين مطلب بود كه راز بقاي حكومت و ملت ايران*، رژيم شاهنشاهي است و تمامي عظمت و عزت ملت ايران به دليل داشتن رژيم شاهنشاهي است*. وي طي سخناني كه در 20/7/1350 در پاسارگاد خطاب به كوروش سرسلسله پادشاهي هخامنشي ايراد كرد در اين مورد چنين گفت:
«در اين بيست وپنج قرن، كشور تو و كشور من*، شاهد سهمگين*ترين حوادثي شد كه در تاريخ جهان براي ملتي روي داده است. ... اكنون ما در اينجا آمده*ايم تا به سربلندي تو بگوييم كه پس ازگذشت بيست و پنج قرن*، امروز نيز مانند دوران پرافتخار تو پرچم شاهنشاهي ايران پيروزمندانه در اهتزاز است...» او با اين سخنان مي*خواست دليلي بر موجوديت خويش اقامه كند وبا ارائه تنها يك مدل ثابت و طولاني براي شكل حكومت در ايران، همواره در اذهان عمومي اين نكته را جا بياندا&