در آن سوی مرزهای ایران بویژه در کشور های آمریکا و کانادا برای شروع هر کاری از خالی کردن آب حوض گرفته تا کارهای مهم تر باید اولا دارای مدرک تحصیلی ویا حرفه ای لازم بود و در ثانی می بایست از سازمانها و ارگانهای ذیربط اعم از محلی یا فدرال، و با هزار دنگ و فنگ، مجوزهای لازم را اخذ نمود.
آنچه نیاز به هیچ مدرک تحصیلی یا حرفه ای ندارد و مجوز قرص و محکمی هم نمی خواهد راه انداختن روز نامه و مجله و گاهنامه و فرستنده رادیو تلویزیونی و ازاین قبیل توسط خارجیان، تحت پوشش فعالیتهای قومی، مذهبی، فرهنگی و غیره است که کشور میزبان برای رفاه مهاجرین و اقلیت ها، سخاوتمندانه چشم از کنترل فعالیتهای آنها نیز بسته است البته بجز در موارد جزئی و استثنائی.
بدین ترتیب هر ننه قمری می تواند روزنامه، مجله، گاهنامه و اخیرا فرستنده تلویزیو نی و ماهواره ای داشته باشد.
در همین جا لازم است مشخص شود که بحث این مقاله در باره ی اساتید و ارباب جرائدی که طی سالیان دراز با کوله باری از تخصص، فرهنگ و تجربه، به جامعه ی ایرانی خدمت کرده اند نمی باشد و بالعکس هدف دفاع از همین طبقه ی دلسوز و زحمتکش است که روز و روزگار و اخلاق حرفه ای آنان توسط رجاله های سود جو و بی مایه چه در زمینه جرائد و چه در زمینه کارهای تلویزیونی تحت الشعاع قرار گرفته است.
چگونگی پیدایش این همه نشریه
آیا از خود پرسیده اید این همه نشریاتی که اکثرا توسط افراد غیر متخصص و یا بعضا توسط افرادی با ادعای داشتن تخصص اداره می شوند، بدون داشتن خبر نگار و کادر تخصصی لازم، مطالب و اخبار و مقالات خود را از کجا می آورند؟
پاسخ به پرسش بالا در زیر آمده است:
در اواخر دهه ی 90 میلادی روزی برای درج آگهی به دفتر یکی از نشریات فارسی زبان در یکی از شهرهای کانادا رفته بودم. به محض ورود به دفترنشریه با مسئول آگهی های آن آشنا شدم. بعدا دریافتم که به غیر از کارهای سردبیر تمام کارهای دیگر نشریه فقط توسط همین یک نفر انجام می گرفت. پس از خوش و بش و احوالپرسی وارد بحثی در مورد ایران شدیم که شب قبلش سر خط اخبار رسانه های کانادا بود. به او گفتم که سایت بی بی سی در بخش فارسی خود شرح مفصلی در باره همان مبحث نوشته است. به یکباره چهره اش از هم شکفته شد و کامپوتر خود را روشن کرد و به سایت بی بی سی رفت. فکر کردم می خواهد آنرا بخواند تا در آن باره باهم بیشتر بحث کنیم. ولی او بجای خواندان مقاله یکجا آنرا کپی کرد و به کامپیوتر خود منتقل نمود و دکمه ای را فشار داد و گفت تمام شد! پرسیدم: چی تمام شد؟ گفت مقاله رفت برای چاب در شماره این هفته! برق از کله ام پرید و با خود گفتم: واقعا این روزها روزنامه نگاری و پر کردن صفحات نشریات چه آسان شده است!
چند روز بعد، آن نشریه هفتگی منتشر شد و مقاله بی بی سی عینا و بی کم و کاست و بدون ذکر ماخذ در آن منعکس گردید! یعنی بدون اینکه حتی اشاره ای شده باشد که آن مقاله را بی بی سی نوشته بود!
در همان زمان روزنامه های داخلی هم کم کم به اینتر نت می پیوستند که از جمله می توان از روزنامه همشهری، کیهان، اطلاعات، ایران، ایران ورزشی و غیره نام برد. من هم اخبار داخل ایران را اغلب از همان منابع می گرفتم. چاپ مقاله بی بی سی بدون ذکر ماخذ در نشریه فارسی زبان مرا وسوسه کرد که سایر صفحات نشریه را بخوانم و بررسی کنم که سایر مقالات و اخبار آن از کجا آمده است. بزودی برایم مشخص شد که تمام اخبار و مقالات و حوادث و غیره از همان منابع اینترنتی، بدون ذکر منبع و اکثرا بدون تغییر حتی یک"واو" کپی شده و تنها یک یا دو مقاله را افرادی از کانادا یا آمریکا ارسال نموده بودند که با نام خودشان به چاپ رسیده بود. یک سر مقاله آبکی هم به نام سر دبیر درنشریه گنجانیده شده بود و بقیه آن را که یکی دو کیلو یا بیشتر و در حدود یک من وزن داشت صرفا آگهی های تجارتی تشکیل می داد.
این جریان جالب و شگفت انگیز مرا براین داشت که نظری به سایر نشریات فارسی زبان در کانادا و آمریکا بیندازم و حیرت آور آنکه اخبار و حوادث ایران در بیشتر این نشریات اکثرا با هم سر موئی هم اختلاف نداشت و از ماخذ و منبع هم هیچ خبری نبود!
سایت های روزنامه های داخلی و رسانه های رسمی داخلی و خارجی این اخبار را اغلب با اعزام خبر نگاران خود به صحنه ی خبرو با تحمل هزینه های گزاف بدست می آورند و به فارسی منتشر می کنند و عمل کپی کردن این اخبار و مقالات و انتشار آن بدون ذکر منبع چیزی جز دزدی و سوء استفاده از بی اطلاعی خوانندگان در این باره نیست. برای کسانی که بطور روزمره این اخبار را از طریق اینترنت می خوانند، دیدن همان اخبار و مقالات بدون ذکر ماخذ و منبع اصلی در نشریاتی که آخر هر هفته یا هر ماه منتشر می گردد، بسیار مضحک و خنده آور است و تنها این قشر از خوانندگان هستند که از تهی بودن و سوء استفاده ی علنی این گروه سود جو با خبرند.
در واقع بطور آشکارا دزدی مقاله و خبر رایج شده است. به یاد دارم مقاله ای از سینا سعدی در سایت فارسی بی بی سی به مناسبت مجلس بزرگداشتی که برای عماد خراسانی در روز 26 دیماه 1382 در "خانه هنرمندان" ترتیب داده بودند به زبان فارسی منتشرشد. بلا فا صله هفته بعد یکی از هفته نامه های تورونتو همان مقاله را بدون ذکر نام نویسنده و نام بی بی سی با تیتر درشت منتشر کرد. مضحک تر آنکه هفته ی بعد فرد محترمی که گویا با زندگی عماد آشنائی داشت ضمن تشکر از زحمات نشریه مزبوردر تهیه خبر(!)، خواسته بود که نظراتش را در همان ستون به چاپ برسانند و آقایان هم بدون اینکه به روی خود بیاورند و توضیح دهند که مقاله را سینا سعدی از سایت بی بی سی نوشته ، پیام آن شخص را هم در همان ستون منتشر کردند.
همین خبر در یکی از مجلات فارسی زبان کالیفرنیا عینا و بدون ذکر منبع و نویسنده درج شده بود. آن مجله هم که از انتشار عکس هنرمندان و خوانندگان بر روی جلدش نان می خورد دست بقیه را از پشت بسته است و آن قدر تهی است که انسان دلش برای کسانی که بابت خرید آن هزینه صرف می کنند می سوزد! مقالات سردبیرپر مدعایش هم اکثرا بی سروته وحاوی انواع غلط های مشمئز کننده ی دستوری و املائی است.
در چنین روزگار آشفته ای که نه کنترلی هست و نه لیسانس و امتیاز مهمی برای راه انداختن نشریات فارسی مورد نیاز است، و مطالب روز نامه ها به همین سادگی از سایت های اینترنتی قابل دزدیدن و کپی کردن می باشد، شکی نیست که هر روز به تعداد این روزی نامه ها یا کپی نامه ها افزوده می گردد و عوام الناس هم که عقلشان در چشمشان است با دیدن یک گرافیک زیبا ویا یک عکس نیمه برهنه ویا یک عنوان دهن پر کن برروی جلد این نشریات، به خرید آن ها مبادرت می ورزند.خنده دار تر این که این نشریات علاوه بر عدم رعایت حقوق و استانداردهای حرفه ی روزنامه نگاری، بعضا با حمله و اتهام زدن به یک هنر مند یا یک فرد سرشناس به جان او می افتند تا مجبورش کنند که یا به آنان کمک نقدی کند(باج بدهد!) و یا در نشریه آنان آگهی جاپ کند. پس از ادای دین توسط متهم(!)، بلا فاصله در شماره بعدی نشریه با یک چرخش 180 درجه ای، با مدح و ثنائی غیر منتظره از او، برائتش اعلام می گردد! نمونه ی آن را در مورد خانم گوگوش چه در مجلات لس آنجلسی و چه در تلویزیون های ماهواره ای آن دیار مشاهده نموده ایم!
در این وانفسای دزدی اخبار و مقالات توسط مشتی روزنامه چی که مورد ننگ جامعه ی روزنامه نگاران راستین هستند، جا دارد که خوانندگان این نشریات به محض ملاحظه ی اخبار و مقالات بدون ذکر منبع، با نشریه مورد نظر تماس بگیرند و درباره منبع و ماخذ خبر ویا مطلب از مسئولین آن توضیح بخواهند. حتی اگرمشاهده شود که به طور آشکارا مطلبی مانند بزرگداشت یا فوت عماد خراسانی را می دزدند و از زبان خود در نشریه منعکس می نمایند باید با آنها تماس گرفت و به آن ها گوشزد نمود و اگر تکرار کردند عین قضیه را به سایت هائی که دزدی از آن ها صورت گرفته است با یک ای-میل اطلاع داد.
By P.Riazi
آنچه نیاز به هیچ مدرک تحصیلی یا حرفه ای ندارد و مجوز قرص و محکمی هم نمی خواهد راه انداختن روز نامه و مجله و گاهنامه و فرستنده رادیو تلویزیونی و ازاین قبیل توسط خارجیان، تحت پوشش فعالیتهای قومی، مذهبی، فرهنگی و غیره است که کشور میزبان برای رفاه مهاجرین و اقلیت ها، سخاوتمندانه چشم از کنترل فعالیتهای آنها نیز بسته است البته بجز در موارد جزئی و استثنائی.
بدین ترتیب هر ننه قمری می تواند روزنامه، مجله، گاهنامه و اخیرا فرستنده تلویزیو نی و ماهواره ای داشته باشد.
در همین جا لازم است مشخص شود که بحث این مقاله در باره ی اساتید و ارباب جرائدی که طی سالیان دراز با کوله باری از تخصص، فرهنگ و تجربه، به جامعه ی ایرانی خدمت کرده اند نمی باشد و بالعکس هدف دفاع از همین طبقه ی دلسوز و زحمتکش است که روز و روزگار و اخلاق حرفه ای آنان توسط رجاله های سود جو و بی مایه چه در زمینه جرائد و چه در زمینه کارهای تلویزیونی تحت الشعاع قرار گرفته است.
چگونگی پیدایش این همه نشریه
آیا از خود پرسیده اید این همه نشریاتی که اکثرا توسط افراد غیر متخصص و یا بعضا توسط افرادی با ادعای داشتن تخصص اداره می شوند، بدون داشتن خبر نگار و کادر تخصصی لازم، مطالب و اخبار و مقالات خود را از کجا می آورند؟
پاسخ به پرسش بالا در زیر آمده است:
در اواخر دهه ی 90 میلادی روزی برای درج آگهی به دفتر یکی از نشریات فارسی زبان در یکی از شهرهای کانادا رفته بودم. به محض ورود به دفترنشریه با مسئول آگهی های آن آشنا شدم. بعدا دریافتم که به غیر از کارهای سردبیر تمام کارهای دیگر نشریه فقط توسط همین یک نفر انجام می گرفت. پس از خوش و بش و احوالپرسی وارد بحثی در مورد ایران شدیم که شب قبلش سر خط اخبار رسانه های کانادا بود. به او گفتم که سایت بی بی سی در بخش فارسی خود شرح مفصلی در باره همان مبحث نوشته است. به یکباره چهره اش از هم شکفته شد و کامپوتر خود را روشن کرد و به سایت بی بی سی رفت. فکر کردم می خواهد آنرا بخواند تا در آن باره باهم بیشتر بحث کنیم. ولی او بجای خواندان مقاله یکجا آنرا کپی کرد و به کامپیوتر خود منتقل نمود و دکمه ای را فشار داد و گفت تمام شد! پرسیدم: چی تمام شد؟ گفت مقاله رفت برای چاب در شماره این هفته! برق از کله ام پرید و با خود گفتم: واقعا این روزها روزنامه نگاری و پر کردن صفحات نشریات چه آسان شده است!
چند روز بعد، آن نشریه هفتگی منتشر شد و مقاله بی بی سی عینا و بی کم و کاست و بدون ذکر ماخذ در آن منعکس گردید! یعنی بدون اینکه حتی اشاره ای شده باشد که آن مقاله را بی بی سی نوشته بود!
در همان زمان روزنامه های داخلی هم کم کم به اینتر نت می پیوستند که از جمله می توان از روزنامه همشهری، کیهان، اطلاعات، ایران، ایران ورزشی و غیره نام برد. من هم اخبار داخل ایران را اغلب از همان منابع می گرفتم. چاپ مقاله بی بی سی بدون ذکر ماخذ در نشریه فارسی زبان مرا وسوسه کرد که سایر صفحات نشریه را بخوانم و بررسی کنم که سایر مقالات و اخبار آن از کجا آمده است. بزودی برایم مشخص شد که تمام اخبار و مقالات و حوادث و غیره از همان منابع اینترنتی، بدون ذکر منبع و اکثرا بدون تغییر حتی یک"واو" کپی شده و تنها یک یا دو مقاله را افرادی از کانادا یا آمریکا ارسال نموده بودند که با نام خودشان به چاپ رسیده بود. یک سر مقاله آبکی هم به نام سر دبیر درنشریه گنجانیده شده بود و بقیه آن را که یکی دو کیلو یا بیشتر و در حدود یک من وزن داشت صرفا آگهی های تجارتی تشکیل می داد.
این جریان جالب و شگفت انگیز مرا براین داشت که نظری به سایر نشریات فارسی زبان در کانادا و آمریکا بیندازم و حیرت آور آنکه اخبار و حوادث ایران در بیشتر این نشریات اکثرا با هم سر موئی هم اختلاف نداشت و از ماخذ و منبع هم هیچ خبری نبود!
سایت های روزنامه های داخلی و رسانه های رسمی داخلی و خارجی این اخبار را اغلب با اعزام خبر نگاران خود به صحنه ی خبرو با تحمل هزینه های گزاف بدست می آورند و به فارسی منتشر می کنند و عمل کپی کردن این اخبار و مقالات و انتشار آن بدون ذکر منبع چیزی جز دزدی و سوء استفاده از بی اطلاعی خوانندگان در این باره نیست. برای کسانی که بطور روزمره این اخبار را از طریق اینترنت می خوانند، دیدن همان اخبار و مقالات بدون ذکر ماخذ و منبع اصلی در نشریاتی که آخر هر هفته یا هر ماه منتشر می گردد، بسیار مضحک و خنده آور است و تنها این قشر از خوانندگان هستند که از تهی بودن و سوء استفاده ی علنی این گروه سود جو با خبرند.
در واقع بطور آشکارا دزدی مقاله و خبر رایج شده است. به یاد دارم مقاله ای از سینا سعدی در سایت فارسی بی بی سی به مناسبت مجلس بزرگداشتی که برای عماد خراسانی در روز 26 دیماه 1382 در "خانه هنرمندان" ترتیب داده بودند به زبان فارسی منتشرشد. بلا فا صله هفته بعد یکی از هفته نامه های تورونتو همان مقاله را بدون ذکر نام نویسنده و نام بی بی سی با تیتر درشت منتشر کرد. مضحک تر آنکه هفته ی بعد فرد محترمی که گویا با زندگی عماد آشنائی داشت ضمن تشکر از زحمات نشریه مزبوردر تهیه خبر(!)، خواسته بود که نظراتش را در همان ستون به چاپ برسانند و آقایان هم بدون اینکه به روی خود بیاورند و توضیح دهند که مقاله را سینا سعدی از سایت بی بی سی نوشته ، پیام آن شخص را هم در همان ستون منتشر کردند.
همین خبر در یکی از مجلات فارسی زبان کالیفرنیا عینا و بدون ذکر منبع و نویسنده درج شده بود. آن مجله هم که از انتشار عکس هنرمندان و خوانندگان بر روی جلدش نان می خورد دست بقیه را از پشت بسته است و آن قدر تهی است که انسان دلش برای کسانی که بابت خرید آن هزینه صرف می کنند می سوزد! مقالات سردبیرپر مدعایش هم اکثرا بی سروته وحاوی انواع غلط های مشمئز کننده ی دستوری و املائی است.
در چنین روزگار آشفته ای که نه کنترلی هست و نه لیسانس و امتیاز مهمی برای راه انداختن نشریات فارسی مورد نیاز است، و مطالب روز نامه ها به همین سادگی از سایت های اینترنتی قابل دزدیدن و کپی کردن می باشد، شکی نیست که هر روز به تعداد این روزی نامه ها یا کپی نامه ها افزوده می گردد و عوام الناس هم که عقلشان در چشمشان است با دیدن یک گرافیک زیبا ویا یک عکس نیمه برهنه ویا یک عنوان دهن پر کن برروی جلد این نشریات، به خرید آن ها مبادرت می ورزند.خنده دار تر این که این نشریات علاوه بر عدم رعایت حقوق و استانداردهای حرفه ی روزنامه نگاری، بعضا با حمله و اتهام زدن به یک هنر مند یا یک فرد سرشناس به جان او می افتند تا مجبورش کنند که یا به آنان کمک نقدی کند(باج بدهد!) و یا در نشریه آنان آگهی جاپ کند. پس از ادای دین توسط متهم(!)، بلا فاصله در شماره بعدی نشریه با یک چرخش 180 درجه ای، با مدح و ثنائی غیر منتظره از او، برائتش اعلام می گردد! نمونه ی آن را در مورد خانم گوگوش چه در مجلات لس آنجلسی و چه در تلویزیون های ماهواره ای آن دیار مشاهده نموده ایم!
در این وانفسای دزدی اخبار و مقالات توسط مشتی روزنامه چی که مورد ننگ جامعه ی روزنامه نگاران راستین هستند، جا دارد که خوانندگان این نشریات به محض ملاحظه ی اخبار و مقالات بدون ذکر منبع، با نشریه مورد نظر تماس بگیرند و درباره منبع و ماخذ خبر ویا مطلب از مسئولین آن توضیح بخواهند. حتی اگرمشاهده شود که به طور آشکارا مطلبی مانند بزرگداشت یا فوت عماد خراسانی را می دزدند و از زبان خود در نشریه منعکس می نمایند باید با آنها تماس گرفت و به آن ها گوشزد نمود و اگر تکرار کردند عین قضیه را به سایت هائی که دزدی از آن ها صورت گرفته است با یک ای-میل اطلاع داد.
By P.Riazi

Comment